|
|
||
|
اذكائي، پرويز. “كتاب“. دوره13-15، ش156 (مهر54): 76-80. |
||
|
|
||
|
خلاصه : معرفي سه كتاب از زينالعابدين شيرواني: 1- “رياض السياحه“، 2- “حدايقالسياحه“، 3- “بستان السياحه“ ـ مختصري درباره زندگي شيرواني، ارزش كتابهاي شيرواني ازنظر علم الاديان، آثار شيراني ازنظر مواد تاريخ اجتماعي قرن سيزدهم هجري وازلحاظ مواد مردمشناسي. |
|
|
كتاب
زير نظر : پرويز اذكايي در اين شماره ، سه كتاب بسيار مهم كه
از لحاظ مردم شناسي و تاريخ اجتماعي معاصر
ايران ناشناخته ماندهاند ، يعني آثار
حاج زين العابدين شيرواني ، توسط فاضل
محقق گرامي آقاي (( عليرضا ذكاوتي قراگوزلو
)) به اختصار معرفي ميشود ؛ باشد كه مورد
عنايت پژوهشگران تاريخ و جامعه شناسي
ايران قرار گيرد . (پ . ا ) شيرواني ، ( حاج ) زين العابدين : 1 –
رياض السيحه ، جلد اول ، تهران –
1339 ه ق ( رحلي ) . 2 –
حدايق السياحه ، چاپخانة دانشگاه تهران –
1348 ه ش ( سلطاني ) . 3 –
بستان السيحه ، افست از چاپ 1310 ه ق ( رحلي ) . *** مختصري
از زندگي شيرواني
زين العابدين شيرواني متخلص به
تمكين و ملقب به مستعلي شاه بسال 1193 ه ق در
شماخي زاده شد . پدرش ملا اسكندر مردي
روحاني بود . شيرواني در 5 سالگي همراه
خانواده به كربلا منتقل شد و تا 17 سالگي به
تحصيل علوم مقدماتي و ديني مشغول بود و
منجمله از حوزة درس آقاباقر بهبهاني و سيد
علي صاحب رياض استفاده كرد و با
مجذوبعليشاه همداني آشنا شد و هم در آنجا
دست ارادت به معصومعليشاه دكني و نور
عليشاه اصفهاني داد و به سلك درويشان نعمت
اللهي درآمد . از 1211 شروع بسياحت كرد ، هم در اين
سال در تهران محضر مظفر عليشاه كرماني را
درك نمود ، در 1212 به كابل رسيد و چهار سال
ملازمت حسنعليشاه را اختيار كرد پس از فوت
او بسال 1216 بازهم بنياد سياحت نهاد و جمعا”
مدت 28 كلية كشورهاي اسلامي و هند را زير پا
نهاد و در هر شهر و قصبهاي بخدمت بزرگان
دولتي و علما و حكما و عرفا رسيد و از هر
خرمني خوشهاي چيد . از جمله در 1229 بتهران آمد ، در آن
ايام درويشان نعمت اللهي ( مريدان
معصومعليشاه دكني ) بشرحي كه در اين جا
مجال ذكرش نيست در ايران تحت پيگرد
روحانيون متنفذ و دولت بودند ؛ فتحعليشاه
او را احضار و پس از س، ال و جوابهائي از
تهران اخراج كرد . ( حدائق ، ص 277 ) . در 36 سالگي ازدواج كرد ، و مدت چند
سال به تواتر ساكن شيراز و قمشه بود و
بيشتر اوقات مورد آزار حكام شرع و عرف قرار
ميگرفت ، در اواخر عمر مكرر از كرمان و
محلات و همدان ديدن كرد ؛ تا بسال 1239 پس از
فوت مجذوبعليشاه همداني ، قطب سلسلة نعمت
اللهي گرديد . پس از فوت فتحعليشاه در 1249 و جلوس
محمد شاه صوفي مشرب ، شيرواني و صوفيان
ديگر آرامشي يافتند و حتي دهي در شيراز به
تيول او داده شد . شيرواني بسال 1251 در طريق
مكه درگذشت . ( ص ب . ج . د مقدمة حدائق ) . شيرواني در مدت سياحت يادداشت هاي
فراواني گرد آورده بود و قصد داشت فرصتي
بيابد و در كربلا مجاور شده آنها را تنظيم
و تدوين كند ، ولي اكثر نوشتههاي او در
حادثة حملة مأموران قاسم خان حاكم قمشه به
منزل او از ميان رفت ( ص 376 –
7 حدائق ) ، و اين با توجه به ارزش بقيه
السيف كارهاي او بسيار تاسف انگيز است ،
بهرحال او دست از كار نكشيد و از محفوظات
خود سه كتاب عمده كه موضوع آن ها (( جمع و
تدوين احوال طوائف امم و ترتيب و تأليف
اوضاع طبقات مردم )) است فراهم آورد كه در
حقيقت دائره المعارفي است در علم الاديان
و جغرافيا و تاريخ شامل فوائد ادبي و
عرفاني و فلسفي و پر از مواد مردم شناسي و
تاريخ اجتماعي ايران بلكه قسمت عمدهاي
از مشرق زمين در نيمة اول سدة سيزدهم هجري
، كه بترتيب تاريخ تأليف بشرح زير است : 1 –
رياض السيحه ، كه بسال 1237 در قمشه پايان
يافته و شامل دو جلد بوده كه از جلد دوم آن
تاكنون خبري بدست نيامده و بعيد نيست و جزو
يادداشتهاي او در غارت خانه اش از ميان
رفته باشد . جلد اول يك بار در 1339 ه ق ظاهرا”
در تهران و بار دوم در 1339 ه ش بوسيله
كتابفروشي سعدي با مقدمه و مختصري حواشي
چاپ شده است . 2 –
حدائق السياحه ، اين كتاب را بسال 1242 در
شيراز بپايان برده كه فقط به اهتمام سلطان
حسين تابنده گنابادي در 1348 ه ش در چاپخانة
دانشگاه تهران بطبع رسيده است ، چاپ اين
كتاب از روي نسخه خطي مورخ 1244 ( دو سال پس از
ختم تأليف كتاب ) استنساخ شده در شيراز
بوده كه اعتبار كامل به اصالت آن ميدهد و
بنظر ميرسد عين نوشتة مؤلف بي زياده و
نقصان باشد . 3 –
بستان السياحه ، كه معروف ترين تأليف اوست
و در 1248 بپايان رسانيده و شامل آخرين
تحقيقات و مطالعات مؤلف ميباشد .اين كتاب
يكبار در 1310 ه ق و بار ديگر در 1342 ه ق چاپ
شده و بار سوم از روي چاپ 1310 افست گرديده
است . ( ص و مقدمه حدائق ) . مطالب اين سه كتاب در عين آنكه
غالبا” مكرراتي دارد ولي هر يك شامل تازه
هائيست كه محق را از دو كتاب ديگر بي نياز
نميكند . امتياز نوشته هاي شيرواني در آنست
كه گذشته از آموخته هاي خود ، بيشتر از
ديده ها سخن ميراند و بقول خودش : چرا عاقل ره ناديده پويد
قلندر هر چه گويد ، ديده گويد و هر چند را نديده قيد ميكند : (( فقير
نديده ، اما شنيده ام ))
و درمورد چيزهاي باور نكردني مؤدبانه
و رندانه توضيح ميدهد كه چنين چيزها
استبعاد ندارد ولي من شاهد آن نبوده ام . نكتة بسيار مهم اينكه شيرواني
آگاهانه يا ناآگاهانه در غالب موارد شيوة
مشاهدة عيني را كه تنها طريق درست علمي
برگزيده و براي گريز از پبشداوريها و
نسنجيده گوئيها ، همواره معياري براي حق و باطل در نظر داشته است هر چند بآن
تصريح نكرده باشد . سالها دانش آموزي و تجربه اندوزي
متواضعانه و حقيقت –
جوئي مشتقانه به او شمي و انتقادي و
استقلال فكري بخشيده كه در ميان معاصرانش
كم نظير است . نظرهاي پخته و واقع بينانه و بكري
كه جاي جاي دربارة مسائل گوناگون آورده ،
او را مردي نو آور و دلير و انديشمند
ميشناساند كه حتي به بهاي معاوضه با عقايد
جاري و مرسوم آن عصر ، ذهني جويا و پويا و
قلمي حقيقت نگار و روشنگر داشته ، چند مورد
از تازه هاي او قابل يادآوري است : چرا دختر –
با آنكه ميگويند ضعيف العقل است –
در نه سالگي مكلف باشد و پسر –
با آنكه ميگويند عقل مرد كاملتر است –
در شانزده سالگي ؟ ( حدائق ، ص 205 ) . (( مجتهدان اين زمان نيز مقلدانند
زيرا كه ايشان تقليد كتب سلف ميكنند و بدان
عمل مينمايند )) ( حدائق ، ص 97 ) . (( مقلدان مذهبي ، بر مقلدان مذهب
ديگر رجحان ندارند چه هر دو به كمند تقليد
مقيد و گرفتارند )) ( حدائق ص 220 ) . در (( حدائق )) بمناسبتي پس از نقل
نظريات كلامي مختلف راجع به حسن و قبح
اعمال كه شرعي است يا عقلي و يا مربوط به
عرف و عادت ، گويد : (( فقير مدت سي سال در معمورة عالم
گشته و بر صاحبان ملل مختلف گذشته همين روش
ديده و مشاهده كرده كه در مذهبي قاعده اي
خوبست و در مذهب ديگر نامرغوب . در ملتي
رسمي حسن است و در ملت قبيح ، حاصل آنكه حسن
و قبح اشياء و فخر ننگ اهل دنيا عاريست . و
رسم و عادت مردم دنيا چنين جاريست )) . ( ص 206 )
. باز در همان كتاب ، ذيل شرحي راجع به
شهر حمص از بلاد سوريه قول صاحب (( معجم )) را
نقل ميكند كه در اثر فساد و آب و هوا مردم
حمص فاسد و هميشه دچار افراط يا تفريطند ،
سپس اين نظر غير علمي را رد ميكند و مردم
ايران را مثال ميآورد كه طي قرنها چندين
مذهب عوض كرده اند و اين به آب و هوا مربوط
نيست : (( اكنون در ايران و توران و روم و شام
اكثر صاحبان مذاهب مختلفه ميباشد و لازم
ميآيد كه علت فساد اعتقاد ، آب و هواي
اقاليم خواهد بود و مردم را عقل و ادراك و
قوت تصرف نخواهد بود )) ( ص 204 ) . از جالب ترين اظهار نظرهاي او ،
نكته ايست در مورد اسكندر . نيدانيم اكثر
مورخان و نويسندگان اسلامي به او چهره اي
افسانه اي بخشيده و تا سر حد نبوتش رسانده
اند و تنها محققان جديد به روشني ، قيافة
واقعي او را كه جهانخواره اي جاهطلب بوده ،
باز نموده اند ؛ اظهار نظر شيرواني در
اينمورد مستقل از عقيدة مشهور آن عصر مي
باشد : (( مورخان ، اسكندر رومي را بصفت عدل
و داد ستوده اند و طريق فضل و حكمت آن
شهريار را پيموده اند ؛ اما آنچه بر فقير
معلوم شده به جز خرابي از آن شهريار چيزي
ناشي نشده و بغير از پريشاني عباد و ويراني
بلاد بنظر نيامده )) ( حدائق ، 500 ) . شيرواني از نخستين كسانيست كه راجع
به وضع ممالك غربي در دوران جديد در زبان
فارسي چيز نوشته است ، آنچه دربارة روس و
انگليس و ينگي دنيا آورده گرچه امروز بنظر
ممكنست پيش پا افتاده بنظر آيد ولي در زمان
خود جنبه روشنگري داشته و دريچة نوي بوده
كه بروي افكار گشوده شده است ( رجوعشود به ((
بستان السياحه )) در مواضع متعدد ) . تنها (( مير عبد اللطيف شوشتري ))
مؤلف كتاب تحفه العالم را در اين راه
ميتوان همگام شيرواني شمرد كه ا و نيز
مطالب تازه و گاه نادرستي راجع به زندگي
فرنگيان در كتاب خود آورده ، نوشته هاي
شيرواني و ميرعبد اللطيف در آن روزگار
كنجكاوي اشخاص باسواد و حساس را بر
ميانگيخت و متوجه دنياي نو و شيوه هاي نو
زندگي ميشدند ، خصوصا” كه نتايج جنگ ايران
و روس همة انديشمندان را متوجه ضرورت
نوسازي جامعه كرده بود ، بلافاصله بيفزايم
كه قصد اغراق در نوگرائي شيرواني ندارم و
بگمان من او از نخستين مردان جديد نبوده
ولي از آخرين دانش آموختگان برجسته و اصيل
فرهنگ قديم ايران بوده است . يك نكته را هم در مورد سبك او بايد
گفت كه با وجود كهنگي نثر ، گيرائي و قدرت
القاء كافي دارد و مانند نوشته هاي اوائل
قرن سيزده پر تكلف و خسته كننده نيست بويژه
كه جاي جاي از طنز رندانه و آرامي نيز
برخورداراست
ارزش
كتابهاي شيرواني از نظم علم الاديان
و
تاريخ تصوف
در دوران تعصبات خشگ و مشاجرات
خونين مذهبي و فرقه اي ، اين مرد با فرهنگ
از رسوم و عادات به ويژه عقايد و مراسم
اديان و مذاهب به آرامي و تحمل ، آنچنانكه
در خور يك دانشمند راستين است با سعة
صدر سخن ميگويد و در هر مورد سعي ميكند
باورداشت هاي هر گروه را از خود آنها بشنود
و ضبط كند و بهمين لحاظ (( ادوار براون )) از
آثار شيرواني بعنوان يك منبع مهم علم
الاديان نام برده است . براي آنكه وسعت و شمول اطلاعات
مضبوط در اين آثار در زمينة شناخت فرقه ها
خصوصا” نحل ناشناخته آشكار گردد نمونه اي
داده ميشود ، او فقط در كتاب (( حدائق
السياحه )) ( صفحات 77 و 84 و 94 و 95 و 203 و 252 و 282
و 305 و 329 و 278 و 423 و 413 و 432 و 457 و 458 و 472 و 483 و
533 ) راجع به علي الهيان ، محل سكونت ، طرز
معيشت ، آداب و عقايد آنان اطلاعات دست اول
بدست داده است . اين نكته نيز نگفتي است كه كتابهاي
شيرواني در مجموع خود جنبة تبليغ و تعليم و
ارشاد دارد و لذا از اظهار نظرهائي بسود
صوفيان خالي نميتواند بود بويژه كه
شيرواني اين رشته مطالب را نيز از قول شخص
ديگري يا حتي گويندة مجهولي نقل آيد ، ليكن
با روش تطبيقي و ممارستي كه
طي مطالعه ميشود ميتوان اصل را از بدان
تشخيص داد . ديگر اينكه در بسياري جاها بدون ذكر
منبع ، شرح هاي مفصلي در مورد آئين ها و
فرقه ها از تأليف مشهور محسن فاني كشميري ((
دبستان المذاهب )) برداشته است ( مثلا” در
مورد زرتشتيان ، جمشاسيان ، نقطويان ،
جلاليان ، مداريان . . . ) كه امكان دارد در
نظر اول اصالت كار او را خدشه دار سازده
لكن در اينگونه موارد نيز كار او از تازگي
خالي نيست ، يك نمونه قابل يادآوري ، شرحي
كه راجع به نقطويان آورده كه كمابيش تلخيص
گونه ايست از دبستان المذاهب . ولي نكتة
شيرواني جديد نوشتة او در اين موضوع اينست
كه اين فرقه تا زمان شيرواني ( نيمة اول قرن
13 هجري ) زنده و موجود بوده و پيرواني در
ايران و هند داشته است ( بستان ، ص 211 ) كه يك
قسمت از (( مرآت الحق )) مجذوبعليشاه همداني
نيز اين را تأييد ميكند ( چ 1315 ش ، ص 10 ) . همين مطالبي كه شيرواني در مورد
بقاياي مزدكيان آورده و خود با آنان تماس
گرفته جالبست ، ( بستان ص 604 ) خصوصا” اگر
بياد بياوريم هيچ يك از محققان خودي
بيگناه توجه نكرده اند كه باقيمانده هاي
مزدك گرائي تا اواسط قرن 13 در اطراف كابل و
بعضي نقاط ايران وجود داشته است . همچنين
دربارة اسماعيليان ايران كه با سرانشان
دوستي نزديك داشته آگاهيهاي دقيقي بدست
ميدهد . گذشته از اين اطلاعاتي كه شيرواني
در مورد فرقه هاي صوفيه همچون : ذهبي ،
خاكساري ، نقشبندي ، نعمت اللهي و ترسيم
سلسله هاي ارشاد انان ضبط كرده از لحاظ
شناخت تاريخ تصوف خصوصا” در قرون اخير جاي
خالي بسياري را پر ميكند . فهرست مفصلي از همة مذاهب و فرقه
هاي مقبول ومردود و كوچك و بزرگ مذهبي و
عرفاني اعم از اسلامي و غير اسلامي در
كشورهاي هند و ايران و عثماني با محل سكونت
هر يك بدست داده يك راهنماي پر ارزش براي
اقليت هاي مذهبي دوران هاي اخير ايران
آثار شيرواني سند بي همانندي است . شيرواني شيوة خود را در تحقيق مذاهب
كه عبارت از بي غرضي ، سئوال و ضبط حقايق از
عالمان هر فرقه و عدم توجه به آنچه دشمنان
يك مذهب عليه پيروان آن گفته اند ، بتفضيل
در مقدمة (( بستان السياحه )) آورده كه
خواندني است ( ص 40 ببعد ) . ئ در اين رهگذر او نيز همانند مؤلف ((
دبستان المذاهب )) در بيان هر مذهبي آنچنان
با همدلي و بي غرضي سخن ميگويد كه براي
خواننده اين شائبه پيش ميآيد كه اين نيز
همرأي آنان بوده ، در حاليكه ميدانيم اين
شيوه ناشي از آزاد منشي عارفانه و جهان
بيني وسيع اوست . آخر از همه در اين باب بايد افزود كه
آثار شيرواني دربارة مريدان ((
معصومعليشاه دكني )) و سرگذشت احياء سلسلة
نعمت اللهي در ايران ، نخستين منبع مشروح و
مفصل است و مؤلفان ديگر چون صاحب (( طرائق
الحقائق )) اطلاعات خود را كمابيش از او
گرفته اند . آثار
شيرواني از نظر مواد تاريخ اجتماعي
قرن
سيزدهم
گزارش هاي پر ماية شيرواني در مورد
طرز معيشت مردم و حكومت حكام و رفتار
روحانيان ، خصوصا” آنچه به سبك سر گذشت و
از مشاهدات خود حكايت ميكند ، بموازات
مطالعة تواريخ رسمي آن زمان ، روشنگر
حقايقي ميتواند باشد كه در كتب تاريخ ،
مستقلا” نيامده است . زيرا نويسندگان روضه
الصفا و ناسخ التواريخ و مانند آن غالبا”
مرعوب و يا مجذوب بوده اند ، لكن شيرواني
چون ناظري بي طرف در گوشة خانة خود با آن
ديد نافذ و فكر بلندي كه داشته در مقايسه
با ايالات و ولايات ديگر كشورهاي اسلامي
بسياري كم و كاست هاي آن روزگار اين مملكت
را ديده و بقلم آورده ؛ تأكيد بر اين جنبه
از كتابهاي او مخصوصا” از اين لحاظست كه
ديده نشده محققي يا مورخي در مورد تاريخ
اين عصر بآن استناد كرده باشد ؛ با آنكه
ميدانيم چه بسا اطلاعات دقيق و دست اول
تاريخي در كتابهاي فرعي همچون ديوان شعراء
و تذكرههاي صوفيه و داستانهاي عاميانه
حتي كتب علمي خاص بدست ميآيد كه در مظان
اصلي كه همانا تواريخ مشهور باشد ، موجود
نيست ، مثلا” مقايسة آنچه شيرواني در مورد
(( حاج محمد حسين صدر اصفهاني )) وزير مشهور
قاجاري آورده با مندرجات تواريخ رسمي
تفاوت او را با ديگر مورخان نشان ميدهد . او
عريان و بي پرده سير ترقي اين علاف زادة
امي را از مقاطعه كاري علوفه اسبان دولتي
تا وزارت شرح داده تا آنجا كه متذكر اين
گونه جزئيات ميشود كه او حتي در ايام وزارت
(( لطف را لفت و عقل را علق )) تلفظ ميكرد (
حدائق ، ص 8_17
) . روابط علماي رسمي را با منتفذان و
ثروتمندان و قدرتمندان زمان جاي جاي
يادآور ميشود ( حدائق 21 ، 17 ، 278 ، 249 ، 413 و … )
و حتي ميزان ثروت و ميراثهائي كه نهادند و
طرز دادرسي آنان را بشرح باز ميگويد ( يك
نمونه : رياض ، ص 341 ببعد ) ، پيداست كه
اينگونه اطلاعات في المثل از كتابي چون ((
روضات الجنات )) تأليف مهم اين عصر بدست
نميآيد . او نشان ميدهد كه چگونه حكام
بدلخواه ماليات وضع ميكردند : (( شكرالله
خان حاكم سروستان در ظلم و ستم فكرهاي دقيق
مينمود )) و (( از مخترعات قاسم خان يكي
راهداري قمشه است كه از هر حيواني 5 ر 2
مثقال نقره و از بعضي كسان 5 تا 10 و 20 مثقال
گرفتي و غدر مفلسي از كس نپذيرفتي ،
مسافرين ازين رهگذر زحمت بسيار كشيدند . . .
اگر بر رعيت ضعيفي گمان ساماني بردي بهانههاي
عنيف و امرهاي زياده بر تكليف نمودي و رعيت
بيچاره از اداي آن درماندي و آخر الامر
بيكي از ملازمان خويش كه از حق بيگانه بود
، بفروختي . . . )) ( حدائق 376 و 271 ) . به قول شيرواني در (( حدائق )) حكومت
خراسان و خوي و خلخال در آن عصر كما بيش
ملوك الطوائفي و تا حد زيادي مستقل از مركز
بود و اين نشان ميدهد دولت قاجار موفق به
ايجاد تمركز مؤثر كه لازمة آبادي و
استقلال بود نگرديد كه تواريخ رسمي ازين
موضوعات با تعارف گذشتهاند . شرحي كه در مورد حكومت محمد رضا
ميرزا شاهزاده متصوف ، مريد مجذوبعليشاه
در گيلان آورده ، در هيچ كتاب ديگري وجود
ندارد ( رياض ، 322 ببعد ) . ذكر حوادث مهمي چون وباي 1237 ه ق كه 300
هزارتن را تلف كرد و زلزلة سهمگين فارس
بسال 1239 و اشاره به حقايقي از جنگهاي ايران
و روسيه ، جدا از آنچه مورخان آوردهاند ،
نمونهاي از ارزش تاريخي اطلاعات مضبوط
در آثار شيرواني است ( حدائق ، ص 523 ) . جنگهاي مذهبي اسف انگيز شيعي و سني
توجه او را جلب كرده ، اين گونه منازعات
بهانة غارتگري ايلات مرزي در شرق و غرب
قرار ميگرفت . رقم عجيب 200 هزار اسير ايراني
كه در قيد و حبس تركان سني بودند بسيار
تكان دهنده و قابل توجه است ( حدائق 166 ) . اين سياح دقيق ، خط سير مشروح
راههاي كاروان رو آن روز ايران را با نام
دهات و قصبات و مسافتها و خصوصيات
جغرافيائي منطقه و حتي امنيت و عدم امنيت
مسالك و طرق را آنچنانكه گوئي روي نقشه
ترسيم شده ضبط كرده است ( بستان ، 686 ببعد )
كه سابقة تاريخي بسياري شهركها و دهات
فعلي را با ضبط صحيح اسامي از آن ميتوان
استفاده كرد و اين شيوه در كتب متأخران كم
نظير است . ارزش
آثار شيرواني از لحاظ مواد مردم شناسي
1 –
شرح مفصلي راجع به نژاد و مذهب و خصوصيات
فيزيكي و محيط زيست اقوام عرب ، يهود ، ترك
، كرد ، مغول ، ارمني و جز اينان . 2 –
اطلاعات دقيق و قابل قبولي راجع به جمعيت
شهرها و قصبات ، منابع آب ، شيوههاي
زراعت و صناعت و محصولات مصرفي و قابل صدور
هر منطقه . 3 –
وجه تسمية بسياري شهرها و قوم ها كه از
نظرگاه تاريخ و زبان و مردمشناسي بسيار
قابل تعمق و استفاده است. 4 –
وصف آثار تاريخي و امامزادهها و بقاع و
مساجد و تكايا و اشاره به افسانههائي كه
پيرامون هر يك شهرت داشته . يك مثال جالب در
اينمورد اشارة اوست به آنكه مقبرة (( شيخ
نسيمي )) در زرقان ميباشد ( حدائق 263 ) كه
قابل تأمل است ، چه بنابر مشهور اين شاعر
وصوفي حروفي را در حلب مصلوب كردند و پوستش
را كندند . ( ر ش : سعيد نفيسي : تاريخ نظم و
نثر ، ج 2 ، ص 789 ) . 5 –
شرح آداب فرقههاي مرموز چون يزيديان و
علي اللهيان ( در هر سه كتاب و مواضع متعدد )
كه حامل زندگي معنوي بخشي از تودههاي
روستائي در آن عصر بوده است . دربارة دو
فرقة نامبرده آثار شيرواني از مهم ترين
منابع است و اصلا” مورد توجه قرار نگرفته .
در مورد فرقة توبه كار كه مسلك اباحه داشتهاند
و همزمان شيرواني در كردستان بوجود آمده
تنها منبع موجود ميباشد كه بنظر نگارنده
رسيده است ( حدائق ، ص 329 ) . 6 –
مطالب مدون و مفصل در تعبير خواب ، جفر و
رمل ، كيميا ، طب عاميانه ، كف بيني و علم
خلجان اعضاء صفحات بسياري از (( بستان
السياحه )) را انباشته و آنرا منبع عمدة
فولكورشناسي قرن سيزده ايران معرفي ميكند
، ازين لحاظ هم متأسفانه كتاب مزبور مورد
مراجعه و توجه قرار نگرفته است . 7 –
تركيب جمعيت هر شهر و نسبت آن از لحاظ نژاد
و مذهب در غالب موارد اجمالا” داده شده
است . 8 –
شرح خصوصيات فيزيكي مردم هر منطقه . 9 –
شرح مفصل راجع به ايلات و عشاير ايران
مانند لر و بلوچ و كرد و تركمن و شاهسون و
بختياري و جز اينها . كارهائي
كه روي آثار شيرواني بايد انجام گيرد
1 –
تهيه فهرست اعلام دقيقي از اماكن ، قبائل ،
فرقهها ، اشخاص ، كتابها . 2 –
فيش برداري از كليه اطلاعات جغرافيائي ،
تاريخي ، تراجم و مردمشناسي و اجتماعي . 3 –
استخراج و تنظيم و تدوين مطالب بسيار
مشروحي كه جاي جاي دربارة مذاهب و فرقهها
و سلسلهها دارد . 4 –
تا حد امكان منابع مكتوب قبلي او تعيين و
تازههاي او مشخص و با تطبيق ديگر متون هم
عصر ، ارزش يابي و تصحيح گردد . خاتمه
:
مقصود از اين مختصر ، شناساندن
اجمالي سه كتاب پر ارزش بود كه با وجود
شهرت نسبي يكي از آنها ( بستان السياحه )
هيچ گاه از نقطة نظر علمي و جدي مورد
مراجعه و پژوهش قرار نگرفته و تا كنون فقط
كتاب تعليمي صوفيان و حداكثر جنگ
مشغولكنندهاي براي خوانندگان متفنن و
بيهدف بوده است . گرچه شيرواني شخصا” از آوردن كلمة
(( سياحت )) در نامگذاري هر سه كتاب بيشتر
نظرش معطوف به سفري معنوي و سياحتي روحاني
بوده ، لكن نبايد فراموش كرد كه بهرحال اين
سه كتاب در درجة نخست ، سفرنامة مردي
پژوهشگر و تايزبين بوده و ارزشي همسنگ حجم
كلان خود دارد . اين شيوة نگارش به زودي
مورد توجه ديگران قرار گرفت كه سفرنامة
حاج فرهاد ميرزا ، خسرو ميرزا ، آثار عجم
فرصت شيرازي ، ميرزا صالح نمونههائي از
آنهاست، ضمنا” سفرنامه نويسي در ميان
درويشان و عارفان بصورت سنتي درآمد كه
منجمله از سفرنامة معصومعليشاه نايب
الصدر مندرج در جلد سوم طرائق الحقائق و
سفرنامة حاج پيرزادة نائيني و خاطرات حاج
سياح كه هر سه بطبع رسيده ميتوان نام برد .
اين كتاب آخر مخصوصا” حاوي بكرترين
اطلاعات در زمينة تاريخ اجتماعي ايران
مقارن انقلاب مشروطه بعلاوه بسياري مواد
مردمشناسي را نيز شامل است . اميدوار است پژوهشگران
با عطف توجه به آثار گرانقدر گذشتگان
از ديدگاه دانش و بينش نوين در احياء و
بازسازي تاريخ فرهنگ عالي ايران عزيز كه
همچون ميراث هند و يونان از ارزشمندترين
يادگارهاي بشري است ، توفيق يابند . عليرضا ذكاوتي (14 ر 3 ر 54 ) ”پاورقي
ها ”
1
–
مرحوم (( كسروي )) كتاب (( تحفه العالم )) سيد
عبداللطيف شوشتري را دزديدهي كتاب ((
تذكرة شوشتر )) عموي او –
(( سيد عبدالله شوشتري جزايري )) –
مي داند، و در مقالهيي انتقادي به عنوان
(( هم دزد و هم دروغباف )) به اثبات اين موضوع
پرداخته است . ر ش : كاروند كسروي ، ص 257 –
261 ( پ . ا ) . 2
–
پس از آن در هيچ منبعي از نقطويان ياد نشده
است ( باستثناي فصلي در كتاب المتنبئين
اعتضاد السلطنه كه عينا” منقثول از
دبستان المذاهب است ) كه بنظر من با توجه به
قرائن ديگر مانند مشابهت عقايد و رفتار
نقوطيان و با بيان و گرايشهاي اجتماعي و
كاركرد تاريخي همانندشان ، ميتوان گفت پس
از ظهور باب بقاياي نقوطيان به بانيه
پيوستند و در اين فرقه حل و ادغام شدند . (
در مورد نقوطيان رجوع شود به (( ايران كوده
)) شماره 13 ، تأليف آقاي دكتر صادق كيا .
گفتني است كه مؤلف دانشمند ضمن استقصاء ،
متئجه دو منبع (( بستان السياحه )) و (( مرآت
الحق )) دربارة نقطويان نبودهاند . ) . 3
–
نگارنده تحقيق تحليلي مفصلي دربارة ((
معصومعليشاه )) و مريدان او وكار كرد
تاريخي اين نهضت در آغاز قرن 13 هجري در دست
تكميل دارد . 4
–
محققي چون سعيد نفيسي در (( تاريخ اجتماعي
ايران )) از اين كتاب ها استفاده نكرده با
آنكه صد در صد مربوط به متن موضوع مورد بحث
او است و حتي بهار در (( سبك شناسي )) نامي
نيز از آن ها بميان نياورده ، دكتر زرين
كوب ضمن فهرست
منابع تاريخ ايران جزء سفرنامهها تنها
از (( بستان السياحه )) ياد كرده در حاليكه
از كتابهاي كم اهميت تري ، بشرح تر سخن
رانده است ( رجوع شود به (( تاريخ ايران بعد
از اسلام )) ، ص 102
) . |