مارتينو، پير. “شرق درادبيات قرون هفدهم و هجدهم فرانسه“. ترجمه وتلخيص جلال ستاري. دوره13-15 ش157 (آبان54): 15-20. 

 

خلاصه :  شناسائي شرق درنيمه قرن هفدهم: فهرستي از رمانهايي كه قرهمانانشان چيني، ايراني و يا ترك بوده‌اند (ازقرن هفدهم ميلادي)، تاثير هزارويك شب برنحوه داستان نويس درفرانسه، علل ظهورشرق گرائي، سفرنامه‌هاي سياحان به شرق.

شرق در ادبيات قرون هفدهم و هجدهم فرانسه

شناسائي شرق در نيمة قرن هفدهم

                      ( 2 )

پير مارتينو

خصيصة رمان و تراژدي با موضوع شرقي در دو ثلث اول قرن هفدهم نداشتن غرابت گرايي است . تنها زحمتي كه نويسندگان اين رمانها به خود داده اند ( و تازه آنهم نه هميشه ) نهادن نامي نيمه وحشي بر قهرمانان است ، اما ازين كه بگذريم رفتار و كردار آنان سراسر همان رفتار و كردار فرانسويان درباري است . اين قهرمانان همانگونه كه در بار و نظام فرانسه مرسوم است عشق مي ورزند ، مي جنگند و سخن مي گويند و اگر مدعي ايراني و با چنين بودن اند ، قصد خود را از اين تغيير جامه و هيئت پنهان نمي كنند : آنان فقط مي خواهند با جامه هاي غريبي كه مي پوشند توجه خوانندگان را بيشتر به خود جلب كنند ، زيرا عادته” هميشه به صورت قهرماناني آراسته به سبك يوناني و يا رومي ديده مي شوند .

در قرن هفده رمانهائيكه قهرمانشان چيني ، ايراني و يا ترك اند ، كم است و بررويهم از حدود سي داستان تجاوز نمي كند كه نخستين آنها در حدود سال 1630 انتشار يافت . لكن اين نهضت ادبي واقعا” در حدود سال 1650 شكل گرفت ( و ما ازين ميان عنوان چند رمان مربوط به ايران را نقل مي كنيم ) :

_ Du Verdier , Les esclaves ou I histoire de Perse , 1628 .

_  J . d . B  . , Les aventures de Ia cour de Perse ou sont racntees plusieurs Histoires de guerre et damour arrivees de notre temps , 1629 .

_ C., Ladice ou les victoires du grand Tamerlan , 1650 Du Perret , Sapor roi de perse , 1668 .

_ Mme de Villedieu , Asterie et Tamerlan , 1675 .

                                   Tachmas , prince de perse , 1676 .

                                   Hattige ou Ies amours du roy de Tamerlan , 1676 .

_ Depreschac , Alcine , princess de perse , 1683 .

_ Melle . . . . , Zamire , histoire persane , 1687 .

                        Zingis , histoire tartare , 1691 .

                        Syroes et Mirama , histoire persane , 1692 . ( reproduction de Zamire 1687 ) .

و نيز داستانهاي Melle de Scudery     و غيره . . . .

اما چنانكه مي دانيم Astree  با قدرت تمام ادبيات داستاني زمانه را تحت الشعاع خود انداخت و مادموازل de scudery  ئ ديگر نويسندگان از اين اثر او نوره دورفه ( Honore dUrfe  ) الهام گرفته و تأثير پذيرفته اند ، و در واقع همة رمانهايي كه قصد نويسندگان آنها نواختن سليقه و پسند دربار فرانسه و مقبول طبع درباريان افتادن و يا برانگيختن قوة تخيل مردم شهرنشين بوده است ، به استثناي چند مرد ، بازسازي واقعي (( آستره )) اند البته بعيد بود كه رمان صاحب عنوان شرقي از چنين تأثير و نفوذي بركنار ماند هر چند كه مي توانست به درستي از آن طرفي بسته ، بهره برگيرد . ايران و هندي كه اين رمان نويسان دعوي شناساندن آنها را دارند ، موبه مو يادآور سرزمين شهوت انگيز يست كه در آن سلادون ( Ceiadon  ) شبان با آسترة زيبا عشق نام هاي آدم ها نيز در اين رمانها ، شرقي ويا اجنبي نيست ، بلكه شبيه نام هاي آدمهاي رمان آستره است و غالبا” در لواي اين نام هاي مستعار وصف چهره هاي شناخته و آشنايي امده است كه معاصران مي توانستند به آساني پرده از راز آن نام ها برگيرند و صاحب نامان حقيقي را باز بشناسند . توجيه اين امر بسيار ساده است : قهرمانان رمانها پس از آنكه به قدر كافي در سراسر فرانسه و نيز در همه جاي اروپا به عشقبازي و يا جنگ و خونريزي پرداختند ، چون هنوز شوق و سوداي سفر درسر داشتند اما ديگر نمي خواستند به كرانه هاي Lignon  كه از دير باز تركش گفته بودند ، باز گردند ، هوس كردند به كشورهاي دور دستي كه گاهگاه نامهايشان را شنيده بودند و به تازگي دربارة آنها بسيار سخن مي رفت ، سفر كنند . اما همة آنان با همان عادت و آداب و رسوم و خلق و خوي فرانسوي خود به آن سرزمين ها پا نهادند . مثلا” نويسندة داستان Syroes et Mirama  ( 1692 ) از برگزاري مسابقات مرسوم شواليه هاي اروپا در ايران سخن مي گويد كه طي آن بانوان ايراني شال گردن هاي سپيد رنگ خود را به شواليه هاي محبوب و نظر كردة خويش هديه مي كنند !

با اينهمه تا زمان انتشار ترجمة هزار و يك شب توسط گالان ( Galland  ) در 1704 كه به راستي رمانهاي Exotique  ريختة قلم داستان نويسان فرانسوي را به كلي دگرگون كرد و در واقع تاريخ ادب Exotique  در فرانسه از همان زمان آغاز شد ، تعداد بسيار كمي از رمانهاي فرانسوي حاوي موضوع هاي شرقي به انتشار رسيد و علت اين قلت ظاهرا” اينست كه علاقه به شرق و ذوق شناخت آن به تازگي پديد آمده و هنوز چنانكه بايد نضج و قوام نيافته بود .

در اين دوره نوعي رمان شرقي دروغين به وجود آمده بود كه تنها پس از رواج هزار و يك شب كه حيثيت و اعتبار براي شرق آورد ، از ميان رفت . معهذا زمان ديرتر از تراژدي و با سر سختي و پايداري بيشترين تن به جادوي شرق داد و مسخره آموز شرق شد و مقاومت آن در اينراه تا آغاز قرن هجده دراز كشيد ، حال آنكه پايداري تراژدي درازي نبود ، و يا دست كم گاهگاه ضعف و كاهش مي يافت و از ميان مي رفت . ويژگي اين چند محصول ادبي در زمينة داستان نويسي ، فقدان رنگ و نگار محلي و نيز نداشتن جنبة غرامت به طور مطلق است .

بديهي است كه در حدود سال 1650 و مدتها پس از آن نيز اكثزيت قريب به اتفاق خوانندگان هيچگونه علاقمندي و كنجكاوي نسبت به ممالك دور دست كه به زحمت نام آنها را مي شناختند در خود سراغ نداشتند و آرزو و تمايلشان همه اين بود كه وصف و تصوير خويش را به صورتي آرماني در رمان و همچنين در تئاتر بخوانند و بيابند . آنچه درمورد رمان گفته شد ، در مورد تئاتر يعني تراژدي هايي كه موضوع شرقي داشتند و طي شصت سال اول قرن هفده به نمايش در آمد نيز صادق است . پيش از (( بايزيد )) ( Bajazet  ) در حدود پانزده تراژدي ازين نوع انتشار يافت كه از آن جمله اند :

Cellotius , Choroes , Ia tragedie Iatine , 1629 .

Desfontaines , Perside ou Ia suite dYbrhim bassa , 1644 .

Rotru , Cosros , roi des Perses , 1658 .

Cadet , Oromazes , Prince de Perse , 1650 .

و اين پانزده تراژدي همه تراژدي يا تراژدي كمدي هاي شرقي هستند كه موضوع آنها غالبات واقعه اي از تاريخ تركان است ، و به زحمت مي توان دو نمونه اين ميان انتخاب كرد كه به راستي گواه درك الزامات مترتب بر انتخاب موضوع از طرف نويسنده و يا حتي روشنگر كنجكاوي و بذل توجه وي نسبت به آن باشد . غرابت جويي در حدود سال 1650 هنوز آمادة ظهور بر صحنة تئاتر نيست و بنابراين شگفت آور نيست كه آدم هاي اينگونه نمايشنامه ها مدام مقضيات و شرايط زندگي خويش را فراموش كنند و به عنوان مثال همسر سلطاني در حرمسرا بتنگ بردارد كه : زن براي آزاد زيستن و در بند هيچكس جز خود نبودن ، بايد كاخ لوور را ترك گويد و از سلطان دوري جويد !

Pour vivre en femme Iibre et qui depend de soy ,

Il fait quitter Ie Louvre et s eloigner du Roy !

خلاصة سخن آنكه تراژدي (( شرقي )) پيش از بايزيد اصلا” وجود و واقعيت ندارد .

علل اين فقدان غرابت گرايي نبودن منابع دربارة شرق به اندازة كفايت و شركت دير هنگام فرانسه در سفر به ممالك شرقي است .

اما اين آثار با همة نقايصي كه دارند پيدايش ذوق ادبي خاصي كه هنوز قادر به يافتن شكل مناسب خود نيست ثابت مي كنند . آنچه مي ماند روشن كردن دو چيز است : نخست نوعي عدم امكان پرداختن به Exotisme   در حدود نيمة قرن هفدهم با وجود همة علاقه و ميلي كه نسبت به آن وجود داشته ، و دوم علل و موجبات ظهور اين تمايل و راههايي است كه كنجكاوي مردم فرانسه براي ارضاي آن برگزيد .

عدم امكان غرابت گرايي و پرداختن به Exotism از فقدان اسناد و منابع دربارة شرق به طور كلي ناشي است . البته از نيمه قرن هفدهم به بعد نوشته هاي بسيار دربارة شرق منتشر شد ، اما همة اين آثار به استثناي معدودي ، مربوط به امور عثماني است و تازه تعدادي بسيار اندك ازين ميان از خود تركان في الواقع سخن ميگويند . بي گمان براي اعلام خبر پيشرفت تركان در مجارستان و يا آگاه ساختن اروپائيان از (( شكست هاي فاحش و شگفت انگيز )) آنان ، كتاب مي بايست به سبب نبودن روزنامه ، عهده دار نقش وسايل خبرگزاري شود و قضا را كتاب از عهدة انجام اين وظيفه و رسالت غالبا” به خوبي برآمد . اما در اين كتابهاي كوچك كه به شتاب به چاپ رسيده اند ، هرگز با خصوصيات آدمي شرقي معرفي و تصوير نشده ، بلكه به صورت سربازي بي عديل كه شجاعت و انطباتش نيروي مقاومت اتريشيان و مجارها را در هم مي شكند و خطر آن بقية دنياي مسيحيت را تهديد مي كند ، نمودار شده است . بي ترديد سلطان شخصي چندان متفاوت با مردمي كه اروپاييان مي شناختند بنظر نمي رسيد ، زيرا فرنگيان در او به چشم رقيب امپراطور مي نگريستند و لشكر يانش كه ديانت را به خطر افكنده بودند ، دير زماني بود كه خليج ( Corne dor  ) را ترك گفته بودند و ازينرو ديگر كسي به موطنشان نمي انديشيد . براي آنكه امور ناشناختة غريب خوش آيند باشد و مورد پسند افتد ، بايد با آرامش درون و بي نظري به آنها پرداخت و دل مشغول داشت .

از كتابهاي مربوط به تركان كه بگذريم ، ديگر تقريبا” تبي وجود داشت كه چون منابع و مآخذ شرق شناسي داستان نويسان را به كار آيد ، و به زحمت مي توان پنج يا شش كتاب نام برد كه از تيمور لنگ ، چين و هند حكايت دارند . بنابراين تنها راه چاره مراجعه به مؤلفات جغرافياي عمومي و كتب حدود العالم و مسالك و ممالك بود . اما اطلاعات و آگاهي هايي كه اين تأليفات به دست مي دادند بسيار ناقص و بي مقدار بود . به عنوان مثال به يكي از كامل ترين آنها كه اثر Belleforest  است .

( Fr . de Belleforest , cosmographie universelle de tout Ie monde contenant I en tiere description des quatres Parties de Ia terre , Paris , 1575 ) .

نظري مي اندازيم . نويسندة كتاب دربارة تركان به تفصيل سخن مي گويد ، اما چون به ايران مي رسد اطلاعاتش به طرز حزن آوري سخت مختصر و مجمل و بدتر از آن مهمل و بي معني است . آگاهي هايي كه اين گونه كتب به خواننده مي دهند ، هميشه مأخوذ از همان متون قديمي و در واقع تكرار همان اطلاعات كهنة قرون وسطي است با اين تفاوت كه باور نكردني جزئيات مطالب قرون وسطايي را نيز فاقد است . حال آنكه نهضت عظيم و كشفيات از قرن شانزدهم به بعد مي بايست اين افسانه هاي مهمل را جارو كند و گنجينه اي دست نخورده از معلومات تقريبا” قابل اعتماد فراهم آورد ، ولي فرانسويان در قرن شانزدهم بسيار كم به شرق سفر كردند و از راه ترجمة سفر نامه هاي اسپانيايي ، پرتغالي ، ايتاليايي و هلندي سرزمين هايي را كه اروپاييان به تازگي گشوده بودند ، شناختند . در واقع تا حدود سال 1660 به زحمت در هر دو سال يك روايت سفر به شرق انتشار مي يابد و تازه تجديد چاپ هاي متعدد بعضي از اين كتب را نيز بيشتر مقبول و مورد پسند افتاده بود و جزو همين محاسبه منظور كرد . اين رقم پس از سال 1660 به دو برابر و از نخستين ثلث هجدهم به بعد تقريبا” به سه برابر افزايش مي يابد . بدينگونه تا نيمة قرن فهدهم براي عامة مردم علاقه مند شدن و توجه داشتن به شرق و آگاهي از آسيا كه گاه گاه به طرزي نادرست شناسانده مي شد ، به راستي امكان نداشت . مردان تحقيق ( مانند دكارت ، پاسكال و بوسوئه Bossuet  ) نيز كه اهل مطالعه بودند ، به مانند مونتي از آسيا غافل ماندند و معلوماتشان در اين زمينه از آنچه در دوران جواني آموخته بودند فراتر نميرفت . معلمان و مربيان اين مردان هرگز به اين انديشه نرسيدند كه شايد بتوان ذهن و روح شاگردان را با گشودن افق آن به روي شرق و حصول ديد و بينشي از مشرق زمين ، سرشار و پر بار كرد . دكارت و پاسكال اشاراتي به چين دارند ، اما بوسوئه در كتاب خود به نام Discours sur lHistoire Universlle   نه از چين سخن مي گويد و نه از هند . حال آنكه اين هر دو كشور در آن زمان از پرده برون افتاده و كم كم بر همه مكشوف مي شدند . نويسندگان بزرگ كلاسيك هم در همان مكتب دكارت و پاسكال و ديگران پرورش يافته بودند ، سكوت دال بر بي اعتنايي بوسوئه را اختيار كردند . در واقع Bourgeois  Gentilhommes  و Bajazet  مستثنياتي برجسته و درخشان اند و شايد اگر بعضي شرايط و مقتضيات برحسب اتفاق فراهم نمي آمد ، هرگز به وجود نمي آمدند . به هر حال نزد نويسندگان اين دو اثر نيز توجه ذهن ، گرايش خاص قلبي و علاقه اي واقعي به Exotisme  وجود نداشته است . اما از آنچه گفتيم در شگفت نبايد شد . اگر كمال مطلوب براي كساني چون بوسوئه يا بوآلو ( Boileau  ) اينست كه بشريت را (( از پاريس تا پرو و از ژاپن تا رم )) بي چهره و سيماي خاص و خصوصيات شخصي و در نتيجه هميشه به يك حال و منوال ، همسان و همانند معرفي كنند ، طبيعي است كه احساس تنوع و چند گونگي در مجموع نظرات و عقايد منسجم و هماهنگ آنان جايي نيافته باشد . Exotims جدا ازين نويسندگان گسترش يافت و بي آنكه انان متوجه باشند باليدن گرفت ، و نخست نويسندگان درجه دوم را كه كمتر به استعداد خود اعتماد داشتند و دلمشغوليشان اين بود كه الااقل از لحاظ پيراية اصالتي زينت بخش موضوع خود كنند ، تسخير كرد ؛ و به فرجام براي آنكه Exotisme  واقعا” ببالد لازم بود كه به دنبال جدال ميان قدما و متجددان در اواخر قرن هفدهم ، مفهوم سازشكارانه تر و آشتي جويانه تري از هنر و ادب حاصل آيد .

اما علل ظهور ذوق شرقي گرايي در حدود 1660 ، افزايش يافتن سفر به شرق و بسط و توسعة سياست استعماري بوده است . در واقع چرا به رغم همة موانع ، ذوق Exotisme  امكان و مجال بروز تجلي يافت و اين علاقه مندي چگونه پديد آمد ؟

گر چه تعداد سفر نامه هايي كه دربارة شرق طي شصت سال اول قرن هفدهم انتشار يافته ، در حدود سي سفر نامه با محاسبة تجديد چاپ ها و گرنه پانزده الي بيست سفرنامه در اصل ، اندك است ، اما اينقدر هست كه وجود آنها را ناديده نمي توان گرفت . حال آنكه يك قرن پبشتر چنين انتشاراتي في الواقع سخت نادر و كمياب بوده اند . كلبر ( Colbert  ) مشوق بزرگ مسافرت به شرق بود و به زحمات و كوشش هاي سياحان و روايات آنان توجه داشت و به جهانگردان كمك مالي مي كرد . چنين حمايت و پشتداري قدرتمندي حيثيت و اعتبار بسيار براي سياحان فراهم مي آورد و بر قدرشان مي افزود . مردم قرن هفدهم بايد علاقة بسيار از نخستين كتابهائي كه از آسياي دور دست حكايت داشتند استقبال كرده باشند . پيش از سال 1660 در حدود ده كتاب دربارة هند ، سه يا چهار كتاب درباة چين و ايران ، چندتايي هم دربارة Levant  انتشار يافته بود . افزايش سريع اين گونه سفر نامه ها از آن تاريخ به بعد نشانة اقبال عامة مردم از چنين تأليفاتي است . در ثلث آخر قرن هفدهم تعداد كتابهايي كه دربارة هند انتشار يافت دو برابر بيشتر از تعداد كتابهاي انتشار يافته مربوط به هند طي هفتاد سال اول همان قرن است و طي همين مدت كوتاه ، تعداد كتب منتشر شده دربارة ايران ده برابر بيش از تعداديست كه پيش از آن در سه ثلث اول قرت هفدهم انتشار يافته است .

اما مهمتر ازين آنكه تخيل فرانسويان در آن دوران به شدت تأثير عميق عاملي ديگر قرار گرفت كه در عين حال مبين ظهور Exotisme  و علاقه مندي به سير و سياحت است . قرن هفدهم اتز دوران هنري چهارم به بعد سوداي استعمارگري در سر داشت و چيزي نمانده بود كه در قرن هجدهم اين سودا با تشكيل امپراطوري وسيعي تحقق يابد . نكته در اين است كه آغاز استعمارگري در دوران حكومت سابق تقريبا” همزمان با تاريخ پيدايش Exotisme  در ادبيات است و ميان اين دو رابطة مستقيمي وجود دارد كه همان رابطة موجود ميان علت و معلول است .

در عصرها  نري چهارم كوششهايي براي ايجاد يك كمپاني دهند ( Compagnie des Indes   ) ( در 1604 و 1615 ) به عمل آمد ، اما كوشش ها چه در اين دوره  و چه در اين دوره و چه در عهد ريشليو ( 1635 ) با شكست مواجه شد . به همت كلبر ، اين اقدامات به نحوي انديشيده تر و استوارتر  ادامه يافت . در واقع كلبر همانگونه كه از مجاهدات مسافران در شرق اسلامي حمايت مي كرد ، كمپاني هاي بزرگ تجاري بنيان مي نهاد و آنها را تقويت مي كرد : در سال 1660 كمپاني چين تأسيس يافت ، در سال 1665 كمپاني هند شرقي به وجود آمد ، و در 1670 كمپاني Levant   تشكيل شد .

ادبيات بي درنگ ازين نهضت سود برد و به بهره برداري از قلمروي كه به تازگي شناخته و گشوده شده بود ، پرداخت . تا آن زمان كوشش هاي ادبيات در ايت راه به مانند همه اقداماتي كه براي ايجاد كمپاني هاي تجاري به عمل آمده و شكست خورده بود ، ناكام مانده و به انجام نرسيده بود ، اما از آن پس اين بهره كشي به طور منظم صورت گرفت . به بياني با ايجاد نمايندگيهاي تجاري و دكان ها و حجره هاي داد و ستد در ممالك شرقي ، منابع اطلاعاتي فراهم آمد كه نويسندگان فرانسه مي توانستند از آن سود جويند و در واقع هر سال منفعت و كمكي كه از اين بابت از شرق مي رسيد منظما” افزايش مي يافت زيرا از سئانح مراودات تجاري مصون و در امان بود . اما نخستين ذخاير ادبي از آسيا ، همزمان با نخستين سودها و منافعي كه سوداگران و جهازگيران كشتي در آن قاره بردند ، رسيد و بدينگونه بايد اين سوداگران را كفيلان و سرپرستان ادبيات Exotisme   دانست . دست كم مي توان گفت دلايل تجارب فرانسه ، در مورد پيدايش و گسترش ادبيات Exotique   نيز صادق است ( چنانكه مي بينيم باز به حدود سال 1660 باز مي گرديم ) . در واقع در همين تاريخ ( حدود سال 1660 ) است كه سناسايي شرق واقعا” آغاز مي شود . حال به بينيم منابع اصلي اين شناسايي چه بوده اند ؟

طبيعا” در وهلة نخست سفر نامه ها مورد توجه و استفاده قرار گرفت ، سفر نامه ها نخستين وسيلة كسب اگاهي دربارة شرق بودند و همچنان نخستين و اساسي ترين وسيله باقي ماندند و مي توان گفت تصويري كه از شرق به دست دادند پايه و اساس سنت ادبي بعدي دربارة شرق بوده است .

گزارش ها و روايات تجاري كه خاصه به يمن و بركت سفرها بيش از پيش فزوني گرفتند ، روزنه هاي تازه اي بر شناخت شرق گشودند ، اما مطالعة آنها خارج از متن و زمينة روابط سياسي فرانسه با كشورهاي دور دست : كوشش هاي استعمارگري ، مبادلة سفرا و غيره كاري به كلي نادرست و غير طبيعي است . در واقع بايد تأثير مسايل استعمار طلبي بر شناسايي تدريجي شرق را بررسي و روشن كرد . مبلغين مذهب نيز ياوران و دستياراني به غايت قابل تقدير بوده اند . Exotisme   به ميزان زيادي حاصل كار ايشانست . چين فقط از راه مبلغين مذهبي شتاخته شد و آنان بيش از هر كس در ايجاد تصوراتي درست يا نادرست از شرق كه قرن هجدهم شرق را بر همان اساس شناخت ، سهيم و دخيل بوده اند . به علاوه در قرن هفدهم انجام كار بزرگ دست دومي نيز در فرانسه آغاز شد كه عبارت بود از مطالعه و بررسي اطلاعات به شرق كه از منابع گوناگون فراهم آمده بود ، تلفيق و به هم پيوستن آنها ، و سپس پي افكندن شناخت عقلايي شرق و رقم زدن تصويري عالمانه از آن . اين تحقيقات و مطالعات و اين شرق شناسي در مرحلة ابتدايي مايه هاي سرشاري به ادبيات ارزاني  داشتند ( و ما در اين تحقيق تاريخ پيدايش ذوق شرق شناسي را پيش از مطالعة تجلي اين ذوق در ادبيات بررسي خواهيم كرد ) .

ترجمه و تلخيص از جلال ستاري