|
|
||
|
مارتينو، پير. “شرق درادبيات قرون هفدهم و هجدهم فرانسه“. ترجمه وتلخيص جلال ستاري. دوره13-15 ش157 (آبان54): 15-20. |
||
|
|
||
|
خلاصه : شناسائي شرق درنيمه قرن هفدهم: فهرستي از رمانهايي كه قرهمانانشان چيني، ايراني و يا ترك بودهاند (ازقرن هفدهم ميلادي)، تاثير هزارويك شب برنحوه داستان نويس درفرانسه، علل ظهورشرق گرائي، سفرنامههاي سياحان به شرق. |
|
|
|
شرق در ادبيات قرون هفدهم و هجدهم
فرانسه شناسائي شرق در نيمة قرن هفدهم
( 2 )
پير مارتينو
خصيصة رمان و تراژدي با موضوع شرقي
در دو ثلث اول قرن هفدهم نداشتن غرابت
گرايي است . تنها زحمتي كه نويسندگان اين
رمانها به خود داده اند ( و تازه آنهم نه
هميشه ) نهادن نامي نيمه وحشي بر قهرمانان
است ، اما ازين كه بگذريم رفتار و كردار
آنان سراسر همان رفتار و كردار فرانسويان
درباري است . اين قهرمانان همانگونه كه در
بار و نظام فرانسه مرسوم است عشق مي ورزند
، مي جنگند و سخن مي گويند و اگر مدعي
ايراني و با چنين بودن اند ، قصد خود را از
اين تغيير جامه و هيئت پنهان نمي كنند :
آنان فقط مي خواهند با جامه هاي غريبي كه
مي پوشند توجه خوانندگان را بيشتر به خود
جلب كنند ، زيرا عادته” هميشه به صورت
قهرماناني آراسته به سبك يوناني و يا رومي
ديده مي شوند . در قرن هفده رمانهائيكه قهرمانشان
چيني ، ايراني و يا ترك اند ، كم است و
بررويهم از حدود سي داستان تجاوز نمي كند
كه نخستين آنها در حدود سال 1630 انتشار يافت
. لكن اين نهضت ادبي واقعا” در حدود سال 1650
شكل گرفت ( و ما ازين ميان عنوان چند رمان
مربوط به ايران را نقل مي كنيم ) : _
Du Verdier , Les esclaves ou I
histoire de Perse , 1628 . _
J
. d . B . , Les aventures de
Ia cour de Perse ou sont racntees plusieurs _ C., Ladice ou les victoires du
grand Tamerlan , 1650 _ Mme de Villedieu , Asterie et
Tamerlan , 1675 .
Tachmas , prince de perse , 1676
.
Hattige ou Ies amours du roy de
Tamerlan , 1676 . _ Depreschac , Alcine , princess
de perse , 1683 . _ Melle . . . . , Zamire ,
histoire persane , 1687 .
Zingis , histoire tartare , 1691
.
Syroes et Mirama , histoire
persane , 1692 . ( reproduction de Zamire 1687 ) . و نيز داستانهاي Melle de Scudery و
غيره . . . . اما چنانكه مي دانيم Astree
با
قدرت تمام ادبيات داستاني زمانه را تحت
الشعاع خود انداخت و مادموازل de
scudery ئ
ديگر نويسندگان از اين اثر او نوره دورفه ( Honore dUrfe )
الهام گرفته و تأثير پذيرفته اند ، و در
واقع همة رمانهايي كه قصد نويسندگان آنها
نواختن سليقه و پسند دربار فرانسه و مقبول
طبع درباريان افتادن و يا برانگيختن قوة
تخيل مردم شهرنشين بوده است ، به استثناي
چند مرد ، بازسازي واقعي (( آستره )) اند
البته بعيد بود كه رمان صاحب عنوان شرقي از
چنين تأثير و نفوذي بركنار ماند هر چند كه
مي توانست به درستي از آن طرفي بسته ، بهره
برگيرد . ايران و هندي كه اين رمان نويسان
دعوي شناساندن آنها را دارند ، موبه مو
يادآور سرزمين شهوت انگيز يست كه در آن
سلادون ( Ceiadon
)
شبان با آسترة زيبا عشق نام هاي آدم ها نيز
در اين رمانها ، شرقي ويا اجنبي نيست ،
بلكه شبيه نام هاي آدمهاي رمان آستره است و
غالبا” در لواي اين نام هاي مستعار وصف
چهره هاي شناخته و آشنايي امده است كه
معاصران مي توانستند به آساني پرده از راز
آن نام ها برگيرند و صاحب نامان حقيقي را
باز بشناسند . توجيه اين امر بسيار ساده
است : قهرمانان رمانها پس از آنكه به قدر
كافي در سراسر فرانسه و نيز در همه جاي
اروپا به عشقبازي و يا جنگ و خونريزي
پرداختند ، چون هنوز شوق و سوداي سفر درسر
داشتند اما ديگر نمي خواستند به كرانه هاي Lignon كه
از دير باز تركش گفته بودند ، باز گردند ،
هوس كردند به كشورهاي دور دستي كه گاهگاه
نامهايشان را شنيده بودند و به تازگي
دربارة آنها بسيار سخن مي رفت ، سفر كنند .
اما همة آنان با همان عادت و آداب و رسوم و
خلق و خوي فرانسوي خود به آن سرزمين ها پا
نهادند . مثلا” نويسندة داستان Syroes
et Mirama (
1692 ) از برگزاري مسابقات مرسوم شواليه هاي
اروپا در ايران سخن مي گويد كه طي آن
بانوان ايراني شال گردن هاي سپيد رنگ خود
را به شواليه هاي محبوب و نظر كردة خويش
هديه مي كنند ! با اينهمه تا زمان انتشار ترجمة
هزار و يك شب توسط گالان ( Galland
)
در 1704 كه به راستي رمانهاي Exotique ريختة
قلم داستان نويسان فرانسوي را به كلي
دگرگون كرد و در واقع تاريخ ادب Exotique در
فرانسه از همان زمان آغاز شد ، تعداد بسيار
كمي از رمانهاي فرانسوي حاوي موضوع هاي
شرقي به انتشار رسيد و علت اين قلت ظاهرا”
اينست كه علاقه به شرق و ذوق شناخت آن به
تازگي پديد آمده و هنوز چنانكه بايد نضج و
قوام نيافته بود . در اين دوره نوعي رمان شرقي دروغين
به وجود آمده بود كه تنها پس از رواج هزار و
يك شب كه حيثيت و اعتبار براي شرق آورد ، از
ميان رفت . معهذا زمان ديرتر از تراژدي و با
سر سختي و پايداري بيشترين تن به جادوي شرق
داد و مسخره آموز شرق شد و مقاومت آن در
اينراه تا آغاز قرن هجده دراز كشيد ، حال
آنكه پايداري تراژدي درازي نبود ، و يا دست
كم گاهگاه ضعف و كاهش مي يافت و از ميان مي
رفت . ويژگي اين چند محصول ادبي در زمينة
داستان نويسي ، فقدان رنگ و نگار محلي و
نيز نداشتن جنبة غرامت به طور مطلق است . بديهي است كه در حدود سال 1650 و مدتها
پس از آن نيز اكثزيت قريب به اتفاق
خوانندگان هيچگونه علاقمندي و كنجكاوي
نسبت به ممالك دور دست كه به زحمت نام آنها
را مي شناختند در خود سراغ نداشتند و آرزو
و تمايلشان همه اين بود كه وصف و تصوير
خويش را به صورتي آرماني در رمان و همچنين
در تئاتر بخوانند و بيابند . آنچه درمورد
رمان گفته شد ، در مورد تئاتر يعني تراژدي
هايي كه موضوع شرقي داشتند و طي شصت سال
اول قرن هفده به نمايش در آمد نيز صادق است
. پيش از (( بايزيد )) ( Bajazet )
در حدود پانزده تراژدي ازين نوع انتشار
يافت كه از آن جمله اند : Cellotius , Choroes , Ia tragedie Iatine , 1629 . Desfontaines , Perside ou Ia
suite dYbrhim bassa , 1644 . Rotru , Cosros , roi des Perses
, 1658 . Cadet , Oromazes , Prince de
Perse , 1650 . و اين پانزده تراژدي همه تراژدي يا
تراژدي –
كمدي هاي شرقي هستند كه موضوع آنها غالبات
واقعه اي از تاريخ تركان است ، و به زحمت مي
توان دو نمونه اين ميان انتخاب كرد كه به
راستي گواه درك الزامات مترتب بر انتخاب
موضوع از طرف نويسنده و يا حتي روشنگر
كنجكاوي و بذل توجه وي نسبت به آن باشد .
غرابت جويي در حدود سال 1650 هنوز آمادة ظهور
بر صحنة تئاتر نيست و بنابراين شگفت آور
نيست كه آدم هاي اينگونه نمايشنامه ها
مدام مقضيات و شرايط زندگي خويش را فراموش
كنند و به عنوان مثال همسر سلطاني در
حرمسرا بتنگ بردارد كه : زن براي آزاد
زيستن و در بند هيچكس جز خود نبودن ، بايد
كاخ لوور را ترك گويد و از سلطان دوري جويد
! Pour vivre en femme Iibre et qui
depend de soy , Il fait quitter Ie Louvre et s
eloigner du Roy ! خلاصة سخن آنكه تراژدي (( شرقي )) پيش
از بايزيد اصلا” وجود و واقعيت ندارد . علل اين فقدان غرابت گرايي نبودن
منابع دربارة شرق به اندازة كفايت و شركت
دير هنگام فرانسه در سفر به ممالك شرقي است
. اما اين آثار با همة نقايصي كه
دارند پيدايش ذوق ادبي خاصي كه هنوز قادر
به يافتن شكل مناسب خود نيست ثابت مي كنند .
آنچه مي ماند روشن كردن دو چيز است : نخست
نوعي عدم امكان پرداختن به Exotisme
در
حدود نيمة قرن هفدهم با وجود همة علاقه و
ميلي كه نسبت به آن وجود داشته ، و دوم علل
و موجبات ظهور اين تمايل و راههايي است كه
كنجكاوي مردم فرانسه براي ارضاي آن برگزيد
. عدم امكان غرابت گرايي و پرداختن به
Exotism
از
فقدان اسناد و منابع دربارة شرق به طور كلي
ناشي است . البته از نيمه قرن هفدهم به بعد
نوشته هاي بسيار دربارة شرق منتشر شد ، اما
همة اين آثار به استثناي معدودي ، مربوط به
امور عثماني است و تازه تعدادي بسيار اندك
ازين ميان از خود تركان في الواقع سخن
ميگويند . بي گمان براي اعلام خبر پيشرفت
تركان در مجارستان و يا آگاه ساختن
اروپائيان از (( شكست هاي فاحش و شگفت انگيز
)) آنان ، كتاب مي بايست به سبب نبودن
روزنامه ، عهده دار نقش وسايل خبرگزاري
شود و قضا را كتاب از عهدة انجام اين وظيفه
و رسالت غالبا” به خوبي برآمد . اما در اين
كتابهاي كوچك كه به شتاب به چاپ رسيده اند
، هرگز با خصوصيات آدمي شرقي معرفي و تصوير
نشده ، بلكه به صورت سربازي بي عديل كه
شجاعت و انطباتش نيروي مقاومت اتريشيان و
مجارها را در هم مي شكند و خطر آن بقية
دنياي مسيحيت را تهديد مي كند ، نمودار شده
است . بي ترديد سلطان شخصي چندان متفاوت با
مردمي كه اروپاييان مي شناختند بنظر نمي
رسيد ، زيرا فرنگيان در او به چشم رقيب
امپراطور مي نگريستند و لشكر يانش كه
ديانت را به خطر افكنده بودند ، دير زماني
بود كه خليج ( Corne dor )
را ترك گفته بودند و ازينرو ديگر كسي به
موطنشان نمي انديشيد . براي آنكه امور
ناشناختة غريب خوش آيند باشد و مورد پسند
افتد ، بايد با آرامش درون و بي نظري به
آنها پرداخت و دل مشغول داشت . از كتابهاي مربوط به تركان كه
بگذريم ، ديگر تقريبا” تبي وجود داشت كه
چون منابع و مآخذ شرق شناسي داستان نويسان
را به كار آيد ، و به زحمت مي توان پنج يا شش
كتاب نام برد كه از تيمور لنگ ، چين و هند
حكايت دارند . بنابراين تنها راه چاره
مراجعه به مؤلفات جغرافياي عمومي و كتب
حدود العالم و مسالك و ممالك بود . اما
اطلاعات و آگاهي هايي كه اين تأليفات به
دست مي دادند بسيار ناقص و بي مقدار بود .
به عنوان مثال به يكي از كامل ترين آنها كه
اثر Belleforest
است
. (
Fr . de Belleforest , cosmographie universelle de tout Ie monde contenant
I en tiere description des quatres Parties de Ia terre , Paris , 1575 ) . نظري مي اندازيم . نويسندة كتاب
دربارة تركان به تفصيل سخن مي گويد ، اما
چون به ايران مي رسد اطلاعاتش به طرز حزن
آوري سخت مختصر و مجمل و بدتر از آن مهمل و
بي معني است . آگاهي هايي كه اين گونه كتب
به خواننده مي دهند ، هميشه مأخوذ از همان
متون قديمي و در واقع تكرار همان اطلاعات
كهنة قرون وسطي است با اين تفاوت كه باور
نكردني جزئيات مطالب قرون وسطايي را نيز
فاقد است . حال آنكه نهضت عظيم و كشفيات از
قرن شانزدهم به بعد مي بايست اين افسانه
هاي مهمل را جارو كند و گنجينه اي دست
نخورده از معلومات تقريبا” قابل اعتماد
فراهم آورد ، ولي فرانسويان در قرن
شانزدهم بسيار كم به شرق سفر كردند و از
راه ترجمة سفر نامه هاي اسپانيايي ،
پرتغالي ، ايتاليايي و هلندي سرزمين هايي
را كه اروپاييان به تازگي گشوده بودند ،
شناختند . در واقع تا حدود سال 1660 به زحمت
در هر دو سال يك روايت سفر به شرق انتشار مي
يابد و تازه تجديد چاپ هاي متعدد بعضي از
اين كتب را نيز بيشتر مقبول و مورد پسند
افتاده بود و جزو همين محاسبه منظور كرد .
اين رقم پس از سال 1660 به دو برابر و از
نخستين ثلث هجدهم به بعد تقريبا” به سه
برابر افزايش مي يابد . بدينگونه تا نيمة
قرن فهدهم براي عامة مردم علاقه مند شدن و
توجه داشتن به شرق و آگاهي از آسيا كه گاه
گاه به طرزي نادرست شناسانده مي شد ، به
راستي امكان نداشت . مردان تحقيق ( مانند
دكارت ، پاسكال و بوسوئه Bossuet
)
نيز كه اهل مطالعه بودند ، به مانند مونتي
از آسيا غافل ماندند و معلوماتشان در اين
زمينه از آنچه در دوران جواني آموخته
بودند فراتر نميرفت . معلمان و مربيان اين
مردان هرگز به اين انديشه نرسيدند كه شايد
بتوان ذهن و روح شاگردان را با گشودن افق
آن به روي شرق و حصول ديد و بينشي از مشرق
زمين ، سرشار و پر بار كرد . دكارت و پاسكال
اشاراتي به چين دارند ، اما بوسوئه در كتاب
خود به نام Discours
sur lHistoire Universlle نه
از چين سخن مي گويد و نه از هند . حال آنكه
اين هر دو كشور در آن زمان از پرده برون
افتاده و كم كم بر همه مكشوف مي شدند .
نويسندگان بزرگ كلاسيك هم در همان مكتب
دكارت و پاسكال و ديگران پرورش يافته
بودند ، سكوت دال بر بي اعتنايي بوسوئه را
اختيار كردند . در واقع Bourgeois
Gentilhommes
و
Bajazet
مستثنياتي
برجسته و درخشان اند و شايد اگر بعضي شرايط
و مقتضيات برحسب اتفاق فراهم نمي آمد ،
هرگز به وجود نمي آمدند . به هر حال نزد
نويسندگان اين دو اثر نيز توجه ذهن ، گرايش
خاص قلبي و علاقه اي واقعي به Exotisme وجود
نداشته است . اما از آنچه گفتيم در شگفت
نبايد شد . اگر كمال مطلوب براي كساني چون
بوسوئه يا بوآلو ( Boileau
)
اينست كه بشريت را (( از پاريس تا پرو و از
ژاپن تا رم )) بي چهره و سيماي خاص و خصوصيات
شخصي و در نتيجه هميشه به يك حال و منوال ،
همسان و همانند معرفي كنند ، طبيعي است كه
احساس تنوع و چند گونگي در مجموع نظرات و
عقايد منسجم و هماهنگ آنان جايي نيافته
باشد . Exotims
جدا
ازين نويسندگان گسترش يافت و بي آنكه انان
متوجه باشند باليدن گرفت ، و نخست
نويسندگان درجه دوم را كه كمتر به استعداد
خود اعتماد داشتند و دلمشغوليشان اين بود
كه الااقل از لحاظ پيراية اصالتي زينت بخش
موضوع خود كنند ، تسخير كرد ؛ و به فرجام
براي آنكه Exotisme
واقعا”
ببالد لازم بود كه به دنبال جدال ميان قدما
و متجددان در اواخر قرن هفدهم ، مفهوم
سازشكارانه تر و آشتي جويانه تري از هنر و
ادب حاصل آيد . اما علل ظهور ذوق شرقي گرايي در
حدود 1660 ، افزايش يافتن سفر به شرق و بسط و
توسعة سياست استعماري بوده است . در واقع
چرا به رغم همة موانع ، ذوق Exotisme امكان
و مجال بروز تجلي يافت و اين علاقه مندي
چگونه پديد آمد ؟ گر چه تعداد سفر نامه هايي كه
دربارة شرق طي شصت سال اول قرن هفدهم
انتشار يافته ، در حدود سي سفر نامه با
محاسبة تجديد چاپ ها و گرنه پانزده الي
بيست سفرنامه در اصل ، اندك است ، اما
اينقدر هست كه وجود آنها را ناديده نمي
توان گرفت . حال آنكه يك قرن پبشتر چنين
انتشاراتي في الواقع سخت نادر و كمياب
بوده اند . كلبر ( Colbert )
مشوق بزرگ مسافرت به شرق بود و به زحمات و
كوشش هاي سياحان و روايات آنان توجه داشت و
به جهانگردان كمك مالي مي كرد . چنين حمايت
و پشتداري قدرتمندي حيثيت و اعتبار بسيار
براي سياحان فراهم مي آورد و بر قدرشان مي
افزود . مردم قرن هفدهم بايد علاقة بسيار
از نخستين كتابهائي كه از آسياي دور دست
حكايت داشتند استقبال كرده باشند . پيش از
سال 1660 در حدود ده كتاب دربارة هند ، سه يا
چهار كتاب درباة چين و ايران ، چندتايي هم
دربارة Levant
انتشار
يافته بود . افزايش سريع اين گونه سفر نامه
ها از آن تاريخ به بعد نشانة اقبال عامة
مردم از چنين تأليفاتي است . در ثلث آخر قرن
هفدهم تعداد كتابهايي كه دربارة هند
انتشار يافت دو برابر بيشتر از تعداد
كتابهاي انتشار يافته مربوط به هند طي
هفتاد سال اول همان قرن است و طي همين مدت
كوتاه ، تعداد كتب منتشر شده دربارة ايران
ده برابر بيش از تعداديست كه پيش از آن در
سه ثلث اول قرت هفدهم انتشار يافته است . اما مهمتر ازين آنكه تخيل
فرانسويان در آن دوران به شدت تأثير عميق
عاملي ديگر قرار گرفت كه در عين حال مبين
ظهور Exotisme
و
علاقه مندي به سير و سياحت است . قرن هفدهم
اتز دوران هنري چهارم به بعد سوداي
استعمارگري در سر داشت و چيزي نمانده بود
كه در قرن هجدهم اين سودا با تشكيل
امپراطوري وسيعي تحقق يابد . نكته در اين
است كه آغاز استعمارگري در دوران حكومت
سابق تقريبا” همزمان با تاريخ پيدايش Exotisme در
ادبيات است و ميان اين دو رابطة مستقيمي
وجود دارد كه همان رابطة موجود ميان علت و
معلول است . در عصرها نري
چهارم كوششهايي براي ايجاد يك كمپاني دهند
( Compagnie
des Indes )
( در 1604 و 1615 ) به عمل آمد ، اما كوشش ها چه در
اين دوره و چه در
اين دوره و چه در عهد ريشليو ( 1635 ) با شكست
مواجه شد . به همت كلبر ، اين اقدامات به
نحوي انديشيده تر و استوارتر
ادامه يافت . در واقع كلبر همانگونه كه
از مجاهدات مسافران در شرق اسلامي حمايت
مي كرد ، كمپاني هاي بزرگ تجاري بنيان مي
نهاد و آنها را تقويت مي كرد : در سال 1660
كمپاني چين تأسيس يافت ، در سال 1665 كمپاني
هند شرقي به وجود آمد ، و در 1670 كمپاني Levant تشكيل
شد . ادبيات بي درنگ ازين نهضت سود برد و
به بهره برداري از قلمروي كه به تازگي
شناخته و گشوده شده بود ، پرداخت . تا آن
زمان كوشش هاي ادبيات در ايت راه به مانند
همه اقداماتي كه براي ايجاد كمپاني هاي
تجاري به عمل آمده و شكست خورده بود ،
ناكام مانده و به انجام نرسيده بود ، اما
از آن پس اين بهره كشي به طور منظم صورت
گرفت . به بياني با ايجاد نمايندگيهاي
تجاري و دكان ها و حجره هاي داد و ستد در
ممالك شرقي ، منابع اطلاعاتي فراهم آمد كه
نويسندگان فرانسه مي توانستند از آن سود
جويند و در واقع هر سال منفعت و كمكي كه از
اين بابت از شرق مي رسيد منظما” افزايش مي
يافت زيرا از سئانح مراودات تجاري مصون و
در امان بود . اما نخستين ذخاير ادبي از
آسيا ، همزمان با نخستين سودها و منافعي كه
سوداگران و جهازگيران كشتي در آن قاره
بردند ، رسيد و بدينگونه بايد اين
سوداگران را كفيلان و سرپرستان ادبيات Exotisme دانست
. دست كم مي توان گفت دلايل تجارب فرانسه ،
در مورد پيدايش و گسترش ادبيات Exotique
نيز
صادق است ( چنانكه مي بينيم باز به حدود سال
1660 باز مي گرديم ) . در واقع در همين تاريخ (
حدود سال 1660 ) است كه سناسايي شرق واقعا”
آغاز مي شود . حال به بينيم منابع اصلي اين
شناسايي چه بوده اند ؟ طبيعا” در وهلة نخست سفر نامه ها مورد توجه و استفاده قرار گرفت ، سفر نامه ها نخستين وسيلة كسب اگاهي دربارة شرق بودند و همچنان نخستين و اساسي ترين وسيله باقي ماندند و مي توان گفت تصويري كه از شرق به دست دادند پايه و اساس سنت ادبي بعدي دربارة شرق بوده است . |
|
گزارش ها و روايات تجاري كه خاصه به
يمن و بركت سفرها بيش از پيش فزوني گرفتند
، روزنه هاي تازه اي بر شناخت شرق گشودند ،
اما مطالعة آنها خارج از متن و زمينة روابط
سياسي فرانسه با كشورهاي دور دست : كوشش
هاي استعمارگري ، مبادلة سفرا و غيره كاري
به كلي نادرست و غير طبيعي است . در واقع
بايد تأثير مسايل استعمار طلبي بر شناسايي
تدريجي شرق را بررسي و روشن كرد . مبلغين
مذهب نيز ياوران و دستياراني به غايت قابل
تقدير بوده اند . Exotisme
به
ميزان زيادي حاصل كار ايشانست . چين فقط از
راه مبلغين مذهبي شتاخته شد و آنان بيش از
هر كس در ايجاد تصوراتي درست يا نادرست از
شرق كه قرن هجدهم شرق را بر همان اساس
شناخت ، سهيم و دخيل بوده اند . به علاوه در
قرن هفدهم انجام كار بزرگ دست دومي نيز در
فرانسه آغاز شد كه عبارت بود از مطالعه و
بررسي اطلاعات به شرق كه از منابع گوناگون
فراهم آمده بود ، تلفيق و به هم پيوستن
آنها ، و سپس پي افكندن شناخت عقلايي شرق و
رقم زدن تصويري عالمانه از آن . اين
تحقيقات و مطالعات و اين شرق شناسي در
مرحلة ابتدايي مايه هاي سرشاري به ادبيات
ارزاني داشتند (
و ما در اين تحقيق تاريخ پيدايش ذوق شرق
شناسي را پيش از مطالعة تجلي اين ذوق در
ادبيات بررسي خواهيم كرد ) . ترجمه و تلخيص از جلال ستاري |