گودرزي، فرامرز. “زندگينامه و كارنامه ادبي طالب آملي شاعرهنرمندي كه شايسته اين فراموشي نيست“. دوره15، ش157 (آبان54): 35-44.

خلاصه :  شرح زندگاني محمدطالب آملي (991-1036ه.ق) ـ دوره اول زندگي طالب واقامت او در مازندران (994-1010 ه.ق) ـ قصايدي از طالب، عوامل سفروي به كاشان، اشاره‌اي به عشق طالب به زهره و اشعاري دراين زمينه.

جزء سي ام آغاز سورة الاعلي 

شاهكارهاي هنري شگفت انگيزي از قرن پنجم هجري و سرگذشت حيرت آور آن

احمد گلچين معاني

ابو عمر و عثمان بن حسين ايوسهل وراق غزنوي از خوشنويسان و مذهبان زبردست قرن پنجم هجري و معاصر الب ارسلان و ملكشاه سلجوقي بوده هنر خوشنويسي و تذهيب را از اسلاف خود به ارث برده و در اعقاب خويش به ميراث گذاشته است .

جزو دهم از يك قرآن سي پارة كار او در كتاب راهنماي گنجينة قرآن ايران باستان چاپ 1328 ( ص 13 شمارة 25 و تصوير شمارة 3 ) و جزو اول و بيست و دوم از همان سي پاره در كتاب راهنماي گنجينة قرآن آستان قدس رضوي چاپ 1347 ( ص 45 50 ) معرفي شده است .

در شمارة صدو پنجاه هم مجله هنر و مردم ( فروردين 1354 ) شرحي تحت عنوان : (( شيوة تذهيب عثمان بن وراق )) به قلم خانم نوشين نفيسي ديده شد كه نوشته بودند : (( . . . . . . . چون پانصد سال بعد جزوه هايي از قرآن هاي كار او اختيار شاه عباس صفوي در آمد آنها را بر آستان قدس رضوي و مزار نياي خاندان خود شيخ صفي الدين اردبيلي وقف نمود ( 1037 ه ) اكنون اين سه جزوه ميان موزة ايران باستان و موزة آستان قدس رضوي تقسيم شده است )) و در پاورقي توضيح داده اند كه : (( نسخة موزة ايران باستان نيز در سال گذشته بكتابخانة آستان قدس منتقل شد )) .

با آنكه نويسندة اين سطور نام واقف دو جزو آستان قدس ( علي بن ابوالفضل ) و تاريخ وقف ( ربيع الآخر سنة ششصد و چهارده هجري ) را در كتاب راهنماي گنجينة قرآن مذكور داشته است ولي مشار اليها بدان توجه نكرده واقف را شاه عباس صفوي و تاريخ وقف را ( 1037 ه ) نوشته اند .

اكنون ببينيم از يك قرآن سي پارة اين استاد زبردست چند جزوه موجود است . و شيوه و روش او در خوشنويسي و تذهيب بر چه منوال و چگونه اجزاء آن در يكجا فراهم آمده است ؟

ذكر نام سفارش دهنده قرآن در آغاز جزو بيست و هشتم .

جزو سي ام آغاز سورة عبس .

 

ذكر نام سفارش دهنده قرآن در آغاز جزو بيست و هشتم .

جزو سي ام آغاز انفدت ( سورة انفطار ) .

در آبان ماه 1346 كه نگارنده گنجينة قرآن را در آستان قدس تشكيل داد ، در ميان قرآنهاي ثبت شده و ابو ابجمعي كتابخانه فقط دو جزو از قرآن كار عثمان بي حسين وراق وجود داشت ( جزو اول و جزو بيست و دوم ) و هر دو را از نظر قدمت و نفاست و تذهيب در گنجينه بنمايش گذاشت .

يكسال و نيم بعد ضمن نوسانهايي كه بيرون و درون حرم مطهر صورت ميگرفت ، بالاي بام حرم محلي كشف شد كه در آن گوني هايي محتوي جزوات قرآن و اوراق پراكنده بود .

پس از تحقيق از معمرين كه رئيس اسبق كتابخانه نيز يكي از آنها بود همينقدر معلوم شد كه از سوابق ايام كه تاريخ دقيق آن بدرستي معلوم نيست گوني هاي مزبور در قسمت فوقاني قرائت خانة سابق كتابخانه واقع در جنوب ايوان طلاي صحن قديم داخل در كمر پوشي ريخته شده بود و متصديان وقت در نجاه سال پيش تصور ميكردند گوني هاي محتوي ورق پارة قرآن خطي است كه چون درست شدني نبوده به احترام قرآن و براي اينكه زيردست و پا نريزد بدينصورت در آن حفره گذاشته شده است .

از سال 1343 به بعد در ضمن توسيع حرم مطهر و احداث رواقهاي جديد و تعمير بيوتات ، گوني هاي موصوف با دست كارگردان ساختمان و بدون اطلاع اولياء آستان قدس چند بار از مكاني بمكان ديگر انتقال يافت تا در اوايل آبا ن 1348 يكي از خدمة تشريفات محل اخير آنها را در قسمت فوقاني دارالسلام بين دو پوش سقف حرم مطهر پيدا كرد و پس از كاوش ، يك جلد بقاياي قرآن سوخته و چند ورق و يك جزو سالم از ميان آنها بيرون آورد و نزد رئيس تشريفات برد و او به نيابت توليت اطلاع داد و در نتيجه محتويات گونيها رسيدگي شد و به كتابخانة انتقال يافت .

تعداد قرآنهاي كشف شده از كامل و نيمه و سبع و نيم سبع و سه جزوي و يك جزوي و نيم جزو و حزب آنچه بين الدفتين قرار گرفته بود و چهار جزو بسيار نفيس و كهن سال از تورات و چهار دفتر ادعيه باضافة ديوان تميم بن مقبل تحرير سنة سيصد و هشتاد هجري و ديوان عبد الله بن احمد خازن نحرير سنة چهارصد و هشتاد و يك و كتاب بي سرو تهي در پزشكي و بيست و چهار جلد قرآن ديگر كه بعدا” بدست آمد رويهمرفته به يكهزار و هفتصد و هشت مجلد بالغ گرديد .

از آنجا كه در سال 1349 بعضي از روزنامه هاي داخلي و مجلات خارجي دربارة سرقت قرآن از كتابخانة آستان قدس مطالب بي اساسي نشر داده بودند ، فرصت را مغتنم شمرده توضيح ميدهم كه بيست و چهار جلد قرآن كه گفته شد بعدا” بدست آمد از داخل همان گوني ها در نقل و انتقالات قبلي كه ذكرش گذشت توسط چراغچي حرم بسرقت رفته و فروخته شده بود و وقتي كه يكجلد از آنها را مجلس شوراي ملي به بهاي خيلي كمي ( سيصد هزار ريال ) ابتياع كرد ، بنده كنجكاو شدم تا فروشنده و واسطة معامله را بشناسم و چون اين هر دو معلوم شد با گفتگوي بسيار فروشنده را وادار به اقرار كردم و همينكه دانسته شد از چه كسي خريده است ديگر كار تمام بود ، بنابراين شش جلد از قرآنهاي مسروقه را خود بنده جمع آوري كردم و بقيه را كه در تهران و لندن و كاليفرنيا پراكنده شده و از دسترسم خارج بود با كمك كارآگاهان بدست آورديم . و سارق و كساني كه دانسته قرآن مسروقه از وي خريده بودند در دادگاه جنائي استان محاكمه شدند و به شش ماه تا سه سال زندان محكوم شدند .

درين مجموعة عظيم قديميترين تاريخ تحرير سيصد و بيست و هفت و جديدترين آنها هفتصد و نود و پنج هجري است و قديميترين تاريخ كه دارد سيصد و نود سه و جديدترين آنها هشتصد و شصت هجريست .

در اوقاتيكه از قرآنهاي كشف شده صورت برداري ميشد بيست و شش جزو ديگر از قرآن كار عثمان بن حسين وراق بدست آمد و با دو جزو قبلي كه از قرآنهاي ثبت شده و داخل در ابوابجمعي كتابخانه بود و جزو دوازدهم كه در ميان قرآنهاي مسروقه پيدا شد جمعا” به بيست و نه جزو بالغ گرديد .

همچنين در ميان قرآنهاي مزبور تعداد زيادي از اجراء سي پاره هاي ناقص كتابخانه بدست آمد كه هيچيك از آنها شمارة ثبت نداشت و عرض ديده نشده بود . از جمله از قرآن وقفي ابوالقاسم منصوربن محمد بن كثير مورخ سيصد و نود و سه هجري كه فقط جزو سيزدهم آن در كتابخانه موجود بود پانزده جزو ديگر از گونيها در آمد و از قرآن خط ابوالبركات رازي مورخ چهار صد و سي و يك هجري كه فقط جزو هشتم آن در كتابخانه بود چهار ده جزو ديگر پيدا شد .

اين قرآنها يا وقف روضة رضويست يا مساجد اطراف ، بسياري هم علائم وقف ندارد . ولي بالاخره هيچ برگه اي بدست نيامد تا معلوم شودچه كسي در چه تاريخي و براي چه منظوري گنجي پنهان كرده بوده است . آنچه مسلم است اينست كه در جنگ جهاني دوم و زمان اشغال ايران آقاي عيوالعلي او كتابي رئيس كتابخانه با كمك يكي از همكاران طرف اعتماد خود شبي پيش از ورود بيگانه به مشهد نفائس مخطوطات آستان قدس را به داخل معبري از بيوتات انتقال داده و مدخل آنرا تيغه كرده بود و تا زماني كه بيگانگان خاك خراسان را ترك نكردند و محيط امني بوجود نيامد آن گنج از نهانخانه خارج نشد و هيچكس جز آن دو نفر از اين راز آگاهي نداشت .

صفحه اي تمام تذهيب از آغاز يك جزو . 

از صفحات مذهب آغاز هر جزء درون دو دايرة بيرون شرع با خط كوفي تزجيني 25 بار (( الملك لله )) نوشته شده است . 

آغاز جزو 24 آية سورة الزمر . 

آيا ميتوان بقرينة اين اقدام صميمانه كه در روزگار خود ما بمنظور حفظ اينفبيل نفائس از دستبرد اجانب صورت گرفته است احتمال دارد كه در يكي از تاخت و تازهاي اوزبكان نيز انتقال قرآنها و اختفاي آنها در محلي امن منظور نظر گنجور وقت بوده منتهي اين كار در فرصتي كوتاه و با شتابزدگي صورت گرفته باشد ؟

و آيا در چنين صورتي امكان اين هست عامل اختفاي قرآنها در قتل عام اهل مشهد كشته شده باشد و پس از رفع غائله چون كسي نبوده كه جاي آنها را بداند تا چند قرن مختفي و از نظرها مستور مانده باشد ؟

باري در اردبيهشت سال 1352 براي قرآنهاي كشف شده قفسة آهني در دار تهيه شده و وقتي كه آنها را از صندوقهاي چوبي به داخل قفسه هاي جديد انتقال ميدادند در صدد بر آمدم تا ببينم كدام جزو از اجزاء سي گانه قرآن مزبور كم است ، در نتيجه معلوم شد كه جزودهم را ندارد و از اين بابت اندوهي عميق سراپاي وجودم را فرا گرفت ، در آن حالت ناگهان به ياد كتاب راهنماي گنجينة قرآن موزة ايران باستان افتادم كه در سال 1328 بكوشش استادان فقيد دكتر مهدي بهرامي و دكتر مهدي بياني نشر يافته بود و بخاطرم رسيد كه از عثمان وراق در آن ياد شده است و چون مراجعه كردم ديدم صفحة اول جزو دهم در آنجا كليشه شده است و ذيل آن نوشته اند : (( نمونه اي از خط و تذهيب قرن پنجم به شيوة عثمان بن وراق )) ( كذا ) همينكه ديدم خط همان خط است و در پيشاني تصوير نوشته شده است ( الجزء العاشر ) با خوشحالي زايد الوصفي به نيابت توليت وقت گزارش داده در خواست كردم تا براي اعادة آن اقدامي بعمل آورند ، متأسفانه به اين تقاضا ترتيب اثر داده نشد .

صفحه آخر جزو سوم .

جزو بيست و نهم آغاز سورة المعارج .

جزو سي ام آغاز سورة المطففين .

يك سال گذشت تا جناب دكتر دكتر عبد العظيم و ليان به سمت نيابت توليت عظمي  و استاندار خراسان منصوب گرديدند ، روز دوم كه به كتابخانه آمدند در ضمن بازديد از تالار نفائس و گنجينة قرآن وقتي كه به تماشاي دو جزو قرآن عثمان وراق مشغول شدند با ذكر ماجري تقاضا كردم كه جزو دهم را به كتابخانه بر گردانند ، تقاضاي من پذيرفته شد و مقرر گرديد گزارش آن تهيه شود تا بشرف عرض ملوكانه برسد ، اين اقدام بفوريت صورت گرفت و در مدتي كمتر از يكماه جزو دهم به كتابخانة آستان قدس تحويل گرديد و بحمد الله سلسله كامل شد .

اين جزو بتمام خصوصيات برابر با ساير اجزاء آنست و با آنكه هر سي جزو را علي بن ابوالفضل يكجا وقف مشهد امام هشتم عليه السلام كرده بود همچنانكه در آغاز همچنانكه در آغاز اجزاء بيست و نه گانة آن نوشته است : (( وقف هذا الجزو من اجزاء الثلثين . . . . الخ )) اين جزو نه تنها عبارت مزبور راندارد بلكه بالاي گوشة تذهيب مستطيلي آن نوشتة بي مهر و امضائي است بدين شرح :

(( بتاريخ شهر محرم الحرام سنة سبع و ثلثين بعد الالف وفق نمود كلب آستان حضرت علي بن ابي طالب عليه السلام عباس الصفوي اين آيات قرآني را بر روضة مقدسة صفية صفويه حفت بالانوار الجليه تا ثواب آن بروزگار فرخنده آثار عايد گرديد مشروطه بر آنكه از آن روضه بيرون نبرند و اگر كسي بيرون برد بلعنت خدا و نفرين رسول و ائمة هدي عليهم السلام در آيد و در خون حضرت امام حسين عليه السلام شريك باشد )) .

براي حل معما بايد عرض كنم كه تمام جزوات اين قرآن در آغاز و انجام يك يا دو ورق كاغذ اضافي از جنس كاغذ متن دارد كه متصل به آستر پارچه اي جلد آنست و اصطلاحا” ( بدرقه ) ناميده ميشود و قفنامة علي بن ابوالفضل بريك روي ورق مزبور نوشته شده است . ولي از جزو دهم پيش از آنكه به دست شاه عباس برسد بدرقه كنده شده بوده تا وقفيت آن معلوم نگردد و بالفعل يك ورق مكتوب نيز از پايان آن شامل ( فهم لا يعلمون ) و تاريخ تحرير و رقم كاتب افتاده است .

سي پارة مزبور بدستور ابوجعفر محمد بن احمد عبدوسي نوشته شده و در آغاز جزو بيست و هشتم عبارت ذيل را عثمان وراق غزنوي در دو صفحة چهار سطري بخط رقاع جلي و قلم زر تحريردار نوشته و اطراف آنرا با حاشية مستطيلي گره‌دار و يك ترنج زرين در پهلو تزيين كرده است :

(( امر بكتبه هذا المصحف الشيخ الرئيس السيد ابوجعفر محمد بن احمد العبدوسي اطال الله في العزالدوله الدائمه بقاه في شهور سنه ست و ستين و اربعمايه )) .

تاريخ تحرير جزوات از چهارصد و شصت و دو يعني اواخر عهد الب ارسلان است ( 455 465 ه . ق ) تا چهارصد و شصت و شش هجري كه اوايل سلطنت ملكشاه سلجوقي است .

بعضي از جزوه‌ها رقم كاتب و تاريخ تحرير ندارد مانند جزوه 1 و 16 و 20 و 21 و 27 و آنها كه رقم و تاريخ دارد نيز از حيث خط و عبارت يكسان نيست و متنوع است ، جزو دوم و ششم رقم بي تاريخ دارد بخط كوفي و در بيشتر اجزاء به خط رقاع يكدست است مانند جزو بيست و دوم كه نمونة آن در كتاب راهنماي گنجينة قرآن آستان قدس ( ص 47 ) كليشه شده است و گاهي رقاع آميخته به ثلث .

اين قرآن مدت پنج سال از 462 تا 466 در دست كتابت و تذهيب بوده و بعضي از جزوات مؤخر آن تاريخ مقدم دارد و بالعكس مثلا” جزو 1 و 22 و 25 و 28 تاريخ 466 دارد و چهارم و پنجم 464 و جزو ششم تاريخ 462 و هيچ جزوي كه تتاريخ 463 و 465 داشته باشد در ميان آنها نيست .

وقفنامة قرآن كار عثمان بن حسين ورآق . 

جزو هشتم آغاز سورة الاعراف . 

كوتاهترين رقم كاتب در جزو بيست و نهم است به عبارت ذيل :

(( كتبه عثمان بن الحسين الوراق غفرالله له و لوالديه و لجميع المؤمنين و المومنات )) .

و مفصل ترين رقم در پايان جزو سي‌ام است بدين شرح :

(( كتبه و ذهبه عثمن بن الحسين بن ابي سهل الوراق الغزنوي غفرالله له و لوالديه و لجمعيع المؤنين و المؤمنات و الفراغ منه في سنه اربع و ستين و اربعمايه حامدا” لله تعالي علي نعمه و مصليا” علي نبيه محمد المصطفي و علي آله و سلم كثيرا” ، العمر فاني و الخط باقي )) .

و كنية خود را كه ( ابوعمرو ) است در پايان جزو سي‌ام آورده است .

هر جزوي در آغاز دو صفحة تمام تذهيب مقابل هم دارد كه طرح و نقش آن با جزو ديگر متفاوتست و از جزو چهارم و بيست و سوم ورق اول اين تذهيب افتاده است و احتمال ميدهم در ميان اوراق پراكنده‌اي كه داخل گونيهاي سابق الذكر بوده است باشد .

اسامي سور بخطوط مختلف است و بسمله‌ها بچندمين نوع كوفي نوشته شده است .

صفحة افتتاح برخي از جزوها پس از تحرير با نقوشي تزيين گرديده است .

آخرين صفحة هر جزو با پيچ‌هاي معكوس شنگرفي زمينه سازي شده و در وسط آن يك طرح زيباي اسليمي گياهي با تحرير شنگرف جلوه‌گر است .

صفحات قرآن جدول و كمند ندارد ، زبر و زير و پيش و تنوين بشنگرف است و تشديد و مد و همزه بزنگار و نقطه بزر تحرير دار ، علامت سكون دايرة كوچك لاجوردي است و كلمة وقف بشنگرف ، تشديد در همه جا بصورت ( لله ) نوشته شده است .

فواصل آيات و دواير زرين بزرگ است و بدو قسمت منقسم ميشود : قسمت اول دواير زرين منقش كه در جزوات 4 و 9 و 11 و 14 و 17 و 18 بكار رفته و قسمت دوم كه مابقي اجزاء است در فواصل آيات دواير زرين با ذكر عدد آيه بخط كوفي تزييني مانند : اثنان ، ثلثه ، اربعه ، خمسه   الخ ، زمينه اين دواير با افشان سرنج روي زر ساخته شده و اطراف آن اسليمي گياهي است به زر تحرير دار .

ترنج‌هاي زرين شمسه‌دار حواشي در تمام اجزاء با نقشهاي متفاوت و بديع طراحي شده و هر ترنج مبين ده آيه است از قبيل : عشر ، عشرون ، ثلثون ، اربعون الخ ، كه بخط كوفي تزييني نوشته شده است .

صفحة آخر از جزو پنجم . 

صفحة آخر از جزو سي‌ام . 

جلد چرمي قهوه‌اي و لبه‌دار است با حاشيه و ترنج گره ضربي و در حد فاصل جلد و لبة برگردان شمارة هر جزو بخط كوفي تزييني برجسته در دو قسمت منگنه شده است ، آستر جلدها پارچه‌اي و از نوع كتان ساده برنگ سبز مغز پسته‌ايست و بدرقة آن كه بپارچه چسبيده يكورق كاغذ ختايي از جنس كاغذ قرآنست .

اين سي جزو را كه از شاهكارهاي هنري كم نظير قرن پنجم هجريست شيعة مؤمن با اخلاصي در ربيعالآخر سنة ششصد وچهارده وقف مشهد امام هشتم عليه السلام كرده و در آغاز هر جزوروي صفحة اول از ورق بدرقه بخط خود عبارت ذيل را نوشته است :

(( وقف هذا الجزو من اجزاء الثلثين من القرآن العظيم و الكتاب الكريم العبد الضعيف المحتاج الي رحمه الله تعالي علي بن ابي الفضل بن علي الحاجي البقرائي ادام الله توفيقه و جعل الخيرات رفيقه علي المشهد المعظم المكرم الامام المعصوم الشهيد المظلوم الغريب المسموم ابي الحسن علي بن موسي الرضا عليه الصلوه و علي آله السلام وقفا” مخلدا” مؤبدا” لا يباع و لا يوهب و لا يورث متقربا” الي الله تعالي و طلبا” لمرضاته و جري ذلك في اوايل ربيع الآخر سنه اربع عشر و ستمايه هجريه )) .

سطور فوق را در جزو دوازدهم كه بسرقت رفته بود سياه كرده‌اند و جزو دهم نيز كه بسال 1037 هجري در دست شاه عباس صفوي بوده اين ورق را نداشته است .

اين قرآن عظيم داراي دوهزار و صد و سي و يك ورق است كه مجموع صفحات آن به چهار هزار دويست و شصت و دو بالغ ميگردد و اگرچه جزوات آن از حيث خط و جلد و كاغذ يكسانست ولي تذهيب آنها يكسان نيست و توصيفي كه از تذهيب يك جزو آن در مجلة هنر و مردم شده است با اينكه چيزي از آن عايد خواننده نمي‌گردد بهمان جزو خاتمه مي‌پذيرد ، چه عثمان وراق غزنوي در هر جزوي بيك نحو تفنن هنري كرده است بطوريكه نقش دو ترنج و دوسر سوره با هم برابر نيست ، مثلا” جزو سي‌ام كه پركارترين اجزاء آنست با داشتن دو سر لوح و سي و شش سر سوره و چهل ترنج و دو صفحة تمام تذهيب ، يك طرح تكراري ندارد و اگر بنا باشد كه كسي شيوة تذهيب عثمان وراق را در صورت داشتن بصيرت تعريف و توصيف كند ، با توجه به تنوع كار وي بايد يك كتاب بسيار مفصل و در عين حال مستند بنويسد ، وگرنه با ديدن دوپيشاني و يك سر سوره و چند ترنج چگونه ممكن است شيوة تذهيب او را بدست آورد ؟

يك صفحة تمام تذهيب با آياتي از قرآن بخط كوفي تزييني . 

صفحه‌اي تمام تذهيب از آغاز يك جزو . 

سي پاره ديگر

بخط و تذهيب محمد بن عثمان وراق

خوشبختانه يك جزو قرآن سالم ( جزو بيست و سوم ) شامل هفتاد و شش ورق در ميان قرآنهايي كه از بالاي بام حرم مطهر بدست آمده بخط و تذهيب محمد فرزند عثمان وراق غزنويست كه اگر رقم وي در پايان آن نبود بينندة بصير خط و تذهيب آنرا نيز از حيث شباهت كامل ، كار عثمان وراق ميدانست .

جزو بيست و هفتم آغاز سورة الصمد

تذهيب محمد بن عثمان وراق .

رقم محمد بن عثمان وراق .

وقفنامة قرآن كار محمد بن عثمان وراق .

خط و تذهيب محمد بن عثمان وراق 

محمد بن عثمان دراين دو هنر دست كمي از پدر ندارد و پيرو مكتب اوست ، تنها فرقي كه قرآن پدر و پسر دارد در اندازة صفحه و درشت و ريزي خط است .

قرآن عثمان بن حسين وراق بقطع 26 * 5/20 و اندازة مسطر آن 5/15 * 5/10 سانتيمتر است ، و قرآن محمد بن عثمان بقطع 5/22 * 17 و اندازة مسطر آن 5/13 * 10 سانتيمتر است .

محمد بن عثمان در ذيل آخرين سطر جزو بيست و سوم با خط درشت كوفي بطول يك سطر ( كتبه ) نوشته و در صفحة بعد با خط رقاع تحريري عبارت ذيل را بقلم آورده است :

(( و ذهبه محمد بن عثمان بن الحسين الوراق الغزنوي غفرالله و لوالديه و لاسلافه و لجميع امه محمد صلي الله عليه و سلم )) .

اين جزو قرآن را با بيست و نه جزو ديگر آن محمد حلفوري ملقب به شرف وقف بر مسجد جامع حلفور از توابع طوس كرده بود و متأسفانه در حال حاضر نه از حلفوري نامي است و نه از ذيل جزو ديگر نشاني .

سند وقفيت اين قرآن كه پشت صفحة اول آن نوشته شده بشرح ذيل است :

(( وقف كرد اين جزو با اخوات اين بيست و نه جزو ديگر و صندوقي كه در وي موضوعست در سختيان پوشيده و ببند امين مقيد گردانيده اضعف عبادالله محمد بن محمد بن محمد بن ابي دلف حلفوري ملقب بشرف بر مسجد جامع حلفور بطوس وقفي درست و شرعي تا درين بقعة خيرات رو{ز} جمعه قرآن مي‌خوانند و بوقت حاجت بمحافل و مجامعها مي‌برند و خادم مسجد رعايت اين كند و محفوظ دارد و كودكان دبيرستان و كساني كه بشب درين بقعه قرآن مي‌خوانند ايشانرا اجازت نيست اين مصحف بدبيرستان بردن و ممنوعند از قرآن خواندن اين مصحف باري عزوجل ازوي قبول كناد و دليل نجات وي گرداناد اللهم اغفرله ولوالديه و {لا} ذنابه و لجميع امه محمد صلي الله عليه و سلم بتاريخ جمادي الآخرة سنة اربع عشره وستمايه)) ( 614 ه . ق )

يكي از ترنج‌هاي حواشي اين جزو را يا قيچي درآورده‌اند بطوريكه شمسة دور آن باقي مانده است .

”پاورقي‌ها ”

1 نام پدر عثمان حسين است و كلمة وراق مبين شغل اوست و اين نام به كاتب و صحاف و ورق ساز اطلاق مي‌شده است .

2 دريكي ازين قتل عامها كه در سال 998 هجري بدست عبدالمؤمن خان اوزبك صورت گرفت بشرحي كه در تاريخ عالم آراي عباسي ( 1/412 413 ) مسطورست : جميع سادات و علما و خدام و مدرسان سركار فيض آثار و صلحا و اتقيا كه در مشهد مقدس بودند و آستانة مقدسه را ملتجا ميدانستند بآنجا جمع شده بدعا اشتغال داشتند . . . . اوزبكيه بر متنفسي ابقاء نكردند و چون از ارباب جلادت پرداختند دست بخون صلحا و علما و سادات يازيرند ، عبدالمؤمن خان شيوة ابن زياد پيش گرفته شعلة غضبش جز بخون سادات و علماي شيعه انطفا نمي‌پذيرفت . . . . و با كمال قساوت قلب در صفة مير عليشير ايستاده جنود شقاوت ورود اوزبكيه را باندرون روضة متبركه فرستاده يك يك از بيچارگان مظلوم را از دارالسياده و دارالحفاظ و مسجد جامع بيرون كشيده بدرجة شهادت ميرسانيدند همچنين در كوچه ها و محلات دست بقتل و اسرويغما بر آورده هر كس را از محل اختفاء بيرون ميكشيدند و بعد از قين و شكنجه و اخذ مال شربت شهادت ميچشانيدند ، روضة مقدسه بباد غارت و تاراج رفت ، قناديل مرصع طلا و نقره و شمعدان  كه از حيز تعداد بيرون بود و مفروشات و ظروف و اواني چيني كتابخانة سركار قيض آثار كه در تمادي ايان از اقصي بلاد جمع شده بود از مصاحف بخطوط شريف حضرات ائمة معصومين و استادان ما تقدم مثل ياقوت مستعصمي و استادان سته و ديگر كتاب علمي و فارسي كه از حيز احصاء بيرون بود بدست اوزبكان بي تميز نادان در آمده آن در گرانمايه را چون حزف ريزة بي بها به يكديگر مي فروختند .

3 در صورتيكه تاريخ به سرقت جزو دهم را همان سال 1037 هجري فرض كنيم و از آن جلوتر نرويم ، نتيجه اين ميشود كه جزو مزبور پس از سيصد و پنجاه و هفت سال به ساير اجزاء خود پيوسته است .

4 مقل اين عبارت كه در صفحة 51 مجله سطر 11 12 ستون سوم آمده است : (( شاخ و برگهاي نيزه اي شكل سربرگشتة مدور و عمودي )) ؟ !

5 سختيان : با فتح و كسر اول ، اسم فارسي است بمعني پوست بز دباغت يافته ، چرم سپيد ، و نوع معروف آن گوزگاني است ، منسوب به گوزگانان ( =  جوزجانان ) چنانكه در ترجمة مسالك و ممالك اصطخري ( ص 214 ) آمده است : و از ناحيت گوزگانان سختيان گوزگامي خيزد و بهمه خراسان از آنجا برند )) رك : فرهنگنامه هاي فارسي ذيل سختيان و گوزگاني و مقدمه الادب ( 1 / 283 ) .