هنرفر، لطف‌الله. “باغ هزارجريب و كوه صفه ـ بهشت شاه عباس“. دوره14، ش157 (آبان54): 73-94، تصوير.

خلاصه : شرحي برباغهايي كه درعهد صفويه احداث شده‌اند، باغ هزارجريب (عباس‌آباد) ووصف آن ازقول: اسكندربيك تركمان منشي شاه عباس، پيترو دلاواله ـ Chardin“ ، انگلبرت كمپفر ـ Engelbert Kaempfer“ ـ مراسم شتر قرباني درباغ مزبور، مشاهدات “جعلي كارري ـ Careri Gemelli“ سياح ايتاليائي ازاين باغ، خلع‌شاه طهماسب دوم از سلطنت درباغ هزارجريب ـ وصف اين باغ در زمان قاجار.

منظره چهار  باغ اصفهان در سال 1851 ميلادي از سفر نامه فلاندن E . Flandin  وكست P . Cost  

باغ هزار جريب و كوه صفه ( بهشت شاه عباس )

 

 

دكتر لطف الله هنرفر

احداث باغهاي وسيع ميوه با درختهاي آرايشي مانند چنار و كاخ و  سرو در اصفهان پايتخت صفويه يكي ديگر از جنبه هاي رستاخيز ذوقي و هنري دوران شاه عباس اول است ، سلطنت اين پادشاه كه از 996 تا 1038 هجري قمري طول كشيد دورة شكوفان ايران است و آنچه به امر او در اين شهر قديمي ايران بوجود آمد مانند ميدان نقش جهان و مجموعه آثار نفيس اطراف آن عالي قاپو و مسجد شيخ لطف الله و مسجد شاه و سر در قيصريه و بازار شاهي و پلها و كاروانسراها و بازار ها و كليساها و مدارس از پديده هاي عالي ذوق و هنر ايران محسوب و بسياري از آنها در جهان امروز بي نظير و منحصر بفرد است و از جاذبه هاي جذاب توريستي دنيا بشمار ميرود .

غير از چهار باغ كه شهرت جهاني دارد و گردشگاهي منحصر بفرد در قرن هفدهم ميلادي ( قرن يازدهم هجري ) بشمار ميرفت و باغ هزار جريب كه موضوع اين مقاله است تا پايان صفويه باغات وسيع در اصفهان احداث شد كه مؤلف تاريخ اصفهان و ري شرح آنها را بدست داده است و در اين مقدمه كوتاه فقط به ذكر نام و مساحت آنها مبادرت ميكنيم :

باغ خرگاه در گوشه غربي چهلستون با نارنجستان و عمارتي كه داشت بيش از 34 هزار متر مربع بود .

منظره اي از باغ هزار جريب ( از آلبوم مصور شاردن )

ابتداي چهار باغ شاه عباسي و منظره عمارت  جهان نما در جهت مقابل و عمارات ديگر سلطنتي در طرفين خيابان . ( نقاشي كرنليوس دوبروين سياح هلندي در 1704 ميلادي ) .

باغ خيمه گاه و باغ ناظر كه ورودي آن در بازار مسگران بود 35 هزار متر مربع .

باغ فراشخانه در شمال چهلستون كه در 1314 هجري قمري بدورة قاجار ويران شده است با باغ جزاير خانه جمعا” 36 هزار متر مربع .

باغ كجاوه خانه جنب بازار رنگرزان بيش از 45 هزار ذرع بود .

باغ بادامستان در شمال غربي چهلستون 24 هزار متر .

باغ خياط خانه در جنب چهلستون 12 هزار ذرع .

باغ خليل خانه و توحيد خانه جمعا” 60 هزار ذرع .

باغ نظر كه مادي نياصرم از ميان ان ميگذشت و بيش از 45 هزار متر مربع مساحت داشت .

باغ تخت در مغرب چهار باغ چهل هزار ذرع .

باغ ماماسلطان معروف به باغ كاج حدود 30 هزار متر مربع .

باغ بابا امير 33 هزار ذرع .

باغ توپخانه عسكر 44 هزار ذرع .

باغ طاووس خانه و باغ پهلوان حسين در ضلع شرقي چهار باغ كه مادي نياصرم از وسط آن ميگذشت بيش از چهل هزار ذرع .

باغ آلبالو 18 هزار ذرع و باغ عمو طاهر 30 هزار ذرع .

باغ قراخان و باغ معتمد باغ شير خان باغ صالح آباد باغ چرخاب و باغ چيني خانه باغ زين خانه و باغ فتح آباد در مشرق چهار باغ حدود 60  هزار متر مربع .

باغ عباس آباد ( در محل فعلي خيابان عباس آباد اصفهان ) و باغ سلطانعلي خان و باغ علي قاسم و باغ فيل خانه هريك به مساحت چهارده تا 15 هزار ذرع .

باغ زرشك در چهار باغ بالا بمساحت هشتاد هزار ذرع .

باغ قورچي باشي عليا 26 هزار ذرع و باغ قورچي باشي در چهل باغ بالا قريب 30 هزار ذرع .

باغ ايشك آقاسي باشي 30 هزار ذرع و باغ قرچقاي خان 25 هزار ذرع .

باغ داروغه 26 هزار ذرع و باغچه ملا در اراضي هزار جريب بيش از 20 هزار ذرع .

باغ رضا قلي خان 12 هزار ذرع باغ خواجه و باغ داروغه دفتر با سر در آن قريب 15 هزار ذرع .

باغ وقايع نويس با سر در آن 25 هزار ذرع و باغ ديوان بيگي نزديك به 25 هزار ذرع .

باغ تفنگچي آقاسي قريب 30 هزار ذرع باغ قوشچيان و باغ غلامان مطبخ 16 هزار ذرع .

باغ مير آخور شاه عباس نزديك 18 هزار ذرع و باغ اعتماد الدوله حدود 27 هزار ذرع .

باغ مهردار شاه عباس بيش از 30 هزار ذرع و باغ كلعنايت كه بيش از 85 هزار متر مربع بود .

باغ دمور بين مسجد شاه و هشت بهشت و باغ كلاه شاه نزديك 34 هزار ذرع .

باغ محمود 27 هزار ذرع و باغ برج و باغ حاج صالح بيش از 140 هزار ذرع .

باغ قوشخانه در شمال شرقي شهر اصفهان و اطراف محله طوقچي امروز بمساحت بيش از 64 هزار متر مربع . باغ بلبل يا باغ هشت بهشت بمساحت 85 هزار متر مربع و باغ تو شمال باشي ، باغ نسترن ، باغ جشاران يا جوشاران ، باغ جنت . باغ وحش نيز از باغهاي مشهور دوران صفوي بشمار ميرفته اند .

باغ هزار جريب

در دوران صفويه در محل اراضي وسيع امروز دانشگاه اصفهان و مركز آموزشي توپخانه ، بين جاده شيراز و قريه دستگرد از مشرق به مغرب به ترتيب دو باغ بزرگ سلطنتي هزار جريب و فرح آباد استقرار داشته است و در اين دو باغ وسيع قصرهائي ساخته شده بوده است ، باغ و عمارات هزار جريب را شاه عباس كبير بوجود آورده بوده است و بهمين مناسبت اين باغ را بنام خود وي باغ عباس آباد نيز ميگفته اند ، قصر فرح آباد و عمارات تابع آن نيز بدستور شاه سلطان حسين ساخته شده بوده است ، تهيه آب براي اين دو باغ عظيم مشگل بزرگي ايجاد مينمود زيرا نهري كه شاه عباس اول براي باغ هزار جريب احداث كرده بود فرح آباد را مشروب نميساخت و چون شاه سلطان حسين به فرح آباد آنچنان دلبسته بود كه ميخواست اصفهان را ترك گفته و مادام العمر در قصر جديد خود كه آنرا (( شهر نو )) ميخواند بسر برد براي تهيه آب مخارج زيادي را متحمل شد و مقرر داشت آب را از مسافتي دور در حدود 30 كيلومتر بوسيله آبراهه هاي سنگي بآنجا بياورند اما اكنون علامتي دال بر آبراهه سنگي يا نهري جز آنكه شاه عباس اول براي مشروب كردن باغ هزار جريب موجود كرده بود وجود ندارد و آنچه ميتوان گفت آنستكه نهر هزار جريب توسعه يافته بود تا هزار جريب و فرح آباد هر دو مشروب شود .

اسكندر بيك تركمان منشي مخصوص شاه عباس كبير و مؤلف تاريخ عالم آراي عباسي دربارة طرح چهار باغ اصفهان كه حد شمالي آن عمارت جهان نما در محل دروازه دولت فعلي وحد جنوبي آن باغ و قصر هزار جريب بوده است چنين مينويسد :  

چهره شاه عباس كبير ، مينياتور موجود در كاخ چهلستون .

در سال ست و الف هجري ( 1006 ) رأي جهان آرا بدان قرار گرفت كه دارالسلطنه مزبور را مقر دولت ابد مقرون ساخته ، عمارات عالي طرح نمايند ، بدين نيت صادق و عزم لايق متوجه آن صوب گشته ، زمستان را به عيش و خرمي در دولتخانه مباركه كه نقش جهان گذرانيده ، اكثر اوقات را به سير و شكار صرف ميفرمودند و شبها مجالس بهشت آسا آراسته بساط عشرت گسترانيده ميشد و ايام بهار عمارات عالي در نقش جهان طرح انداخته ، معماران و مهندسان در اتمام آن ميكوشيدند و از دروب شهر يك دروازه در حريم باغ نقش جهان واقع و به درب دولت ( دروازه دولت فعلي ) موسوم است و از آنجاتا كنار زاينده رود خياباني احداث فرموده ، چهر باغي در هر دو طرف خيابان و عمارت عاليه در درگاه هر باغ طرح انداختند و از كنار رودخانه تا پاي كوه جانب جنوبي شهر ( كوه صفه ) انتهاي خيابان چهار باغ قرار داده اطراف آنرا بر امراء و اعيان دولت قاهره قسمت فرمودند كه هر كدام باغي طرح انداخته و در درگاه باغ ، مناسب ، مشتمل بر درگاه و ساباط رفيع و ايوان و بالاخانه ها و منظره ها در كمال زيب و زينت و نقاشي هاي طلائي و لاجوردي ترتيب دهند و در انتهاي خيابان ، باغ بزرگ و وسيع ، پست و بلند ، نه طبقه ، جهت خاص پادشاهي طرح انداخته ، به باغ عباس اباد موسوم گردانيدند .

بنابراين در قرن يازدهم هجري برابر با اوايل قرن هفدهم ميلادي كه مقارن با دهمين سال سلطنت شاه عباس اول بوده است در اصفهان پايتخت جديد ايران خياباني بنام چهار باغ احداث شده بوده است بطول حدود 6 كيلومتر و عرض 50 متر و باغچه هاي گل و رديف درختهاي چنار و حوضها و فواره ها كه وصف كامل آن در سفر نامه هاي جهانگردان اروپائي مانند پي يتر و دولاواله ايتاليائي و شاردن فرانسوي و دوليه ولاند و انگلبرت كمپفر آلماني و كرنليوس دوبروين هلندي  و سياحان ديگر امده است ومنظره آن باين صورت بوده كه در انتهاي شمالي آن قصر جهان نما و در انتهاي جنوبي آن باغ و قصر هزار جريب قرار داشته و پل اللهوردبخان يا پل چهار باغ اين خيابان را بدو قسمت تقسيم ميكرده : در شمال از قصر جهان نما تا پل اللهورديخان چهار باغ پائين و از پل الهورديخان تا قصر هزار جريب چهار باغ بالا نام داشته است و در دو ضلع شرقي و غربي هر يك از اين دو خيابان چهار باغ بزرگ سلطنتي وجود داشته كه وجه تسميه چهار باغ از همين جهت است و باغ و قصر هزار جريب بمنزله يك گردشگاه سلطنتي خارج شهر محسوب ميشده است .

 از باغ وسيع هزار جريب در حال حاضر قسمتي از حصار غربي آن از نوع ديوارهاي بلند گلي باقيمانده است كه آنرا ديوار شاه عباسي مينامند و مشابه آن در داخل و خارج شهر اصفهان ديوار يخچالهاي قديمي است كه در بعضي جاها هنوز ديده ميشود و نيز دو برج كبوتر بافيمانده است كه در دو انتهاي حصار جنوبي باغ هزار جريب قرار داشته است و يكي از آنها در محوطه فعلي دانشگاه اصفهان قرار دارد .

از ميوه هاي باغ سلطنتي هزار جريب

مردم هم استفاده ميكرده اند

پيتر و دولاواله Pietro Della Valle   جهانگرد ايتاليائي كه در دوران سلطنت شاه عباس اول از اصفهان ديدن كرده است اولين سياح اروپائي است كه از باغ هزار جريب سخن رانده است ، وي در توصيف اين باغ چنين مينويسد :

بعد از اين رودخانه خيابان كماكان با همان ديوارها و درختان و خانه ها و باغها و حوض ها ادامه دارد با اين تفاوت كه خانه ها و باغات اطراف آن ديگر به شاه تعلق ندارد بلكه متعلق به اشخاص مختلفي است كه براي اطاعت از دستور شاه و حفظ زيبائي خيابان در ساختن آنها بر يكديگر سبقت جسته اند . خيابان به باغ بسيار بزرگي كه باغ هزار جريب نام دارد منتهي ميشود ، اين خيابان امروز به اسم چهار باغ خوانده ميشود زيرا در اصل باغهاي چهار گانه اي در اين محل وجود داشته اند كه از مجموع آنها وضع فعلي بوجود آمده است .

سطح باغها يكي بالاتر از ديگري قرار دارد ، در آنجا چيز ديگري جز رشته درختان پر شاخ و برگ ميوه وجود ندارد و تمام آنها آنقدر كوتاهند كه پياده ها و سواران با دست ميتوانند ميوه بچينند و بعلاوه هر محوطه اي مخصوص درختان خاصي ميباشد مثلا” يك مربع ، مخصوص درختان انجير و مربع ديگر مخصوص درختان هلو است و بهمين نحو الي آخر .

اين باغها متعلق به شاه است ولي مردم با آزادي كامل از آن استفاده ميكنند و آنقدر ميوه در آن وجود دارد كه براي تمام شهر كافي و حتي زياد است ، در طول  و عرض باغ راهروهاي زيادي وجود دارد كه اطراف آنرا درختهاي سرو كاشته اند و اين معابر به اندازه اي طولاني هستند كه انتهاي آنها ديده نميشود ، از آخرين باغ كه از همه بلندتر است نهري عبور ميكند و سپس ديواري آنرا محدود ميسازد .

بهشت شاه عباس

توماس هربرت Thomas Herbert   سياح انگليسي است كه در هيأت سردود موركتن Sir Dodmore Cotton   در سال 1038 هجري قمري كه مقارن با آخرين سال سلطنت شاه عباس اول است از طريق بندر عباس و لار و شيراز عازم اصفهان شده و پس از سه هفته اقامت در اصفهان براي ملاقات شاه عباس كبير عازم اشرف ( بهشهر امروز ) شده است ، وي سفر نامه اي دارد كه در سال 1634 ميلادي بطور مصور در لندن بچاپ رسيده و حاوي  تصاويري است از جمله تصوير شاه عباس كبير و ميدان نقش جهان .

هر برت ضمن توصيف شهر اصفهان از باغ هزار جريب كه آنرا بهشت شاه عباس مينامد بشرح زير سخن رانده است :  

تصويري از پل اللهوردي خان كه خيابان چهار باغ پائين و بالا را بهم وصل ميكرده است . ( عكس از آلبوم مصور شاردن ) .

باغهاي اين سامان از لحاظ شكوه روائح جانفزا چنان است كه در هيچ شهري از شهرهاي آسيا نظيرش وجود ندارد ، اندك مسافتي به شهر اصفهان مانده اين باغهاي در نظر مسافر بيشة عظيمي جلوه ميكند ، چندان بزرگ ، خوشبو و سبز كه گوئي اينجا را بهشت ثاني خواندن اغراق نيست . از ميدان اصفهان كه عبور كني ، از كنار چهار باغ قدم به خياباني مي نهي به درازي دو ميل ( نزديك به 3219 متر ) به پهناي خيابان هولبورن لندن كه قسمت اعظم آن در دو سو ، ديوارهاي باغ است . اين خيابان به هزار جريب منتهي ميگردد كه بيشه اي پر از اشجار ميوه است ، دور تا دور آن ديواري بطول سه ميل ( 4828 متر ) كشيده و در اين ديوار سه دروازة وسيع و با شكوه تعبيه كرده اند در وسط باغ استخر بزرگ كثير الاضلاعي كه دروازه بخش متساوي دارد و پهناي هر بخشي پنج گام است و از همه سو فواره هاي زيبائي بر روي اين استخر آبفشاني ميكند . . . . اما آنچه بيشتر مايه بجهت خاطر ما گرديد تماشاي منظر شهر از بالاي ايوان باغ هزار جريب بود . از اينجا به علت همواري زمين قسمت اعظم اصفهان چنان در برابر ديدگان ما دلفريبي ميكرد كه هيچ جا ( جز در مزار رستم كه روي تپه اي در دو ميلي ( نزديك به 2319 متر ) اين شهر قرار دارد ) ديدن چنين منظره اي بديع ميسر نبود . اين باغ آكنده از همه گونه درخت است : درختاني كه از آنها دارو ميگيرند ، ميوه ميخورند و يا در سايه آنها مي آرامند ، تمامي اين اشجار چنان سبز و چندان خوش رايحه و مطبوع است كه اينجا را ميتوان نمونه اي از مجموع روائح جانفزاي جهان و يا بهشت شاه عباس نام نهاد .

باغ دوازده طبقه كه آنرا

باغ شاه نيز ميگفته اند

شواليه ژان شاردن سياح مشهور فرانسوي كه از 1664 تا 1677 ميلادي ( 1074 تا 1087 هجري ) در دوران پادشاهي شاه عباس دوم و شاه سليمان در ايران بسر ميبرده است و سالها در اصفهان اقامت داشته دربارة باغ هزار جريب چنين مينويسد :

اين باغ از دوازده طبقه مسطح كه هر يك شش يا هفت پا بالاي ديگري است بنا شده كه بوسيله خاك ريزه هاي كم شيب و با پلكان اطراف جويها بهم اتصال دارند . اين باغ پانزده خيابان دارد كه دوازده تاي آنها خيابانهاي عرضي است كه بهم راه دارند و در هر يك چهار تاي از اين خيابانها يك جوي بزرگ آب جريان دارد كه بموازات باغ عبور ميكند و سه خيابان طولي باغ را از زير سقفهاي آجري طي ميكند بطوريكه آنها را قطع نمي نمايد . اين سه خيابان از يك طرف به طرف ديگر باغ وصل ميشود ، خيابان وسط داراي نهري سنگي به عمق هشت انگشت ( پوس ) و عرض سه پاست كه در هر ده قدم فواره هائي در آن تعبيه كه آبرابهوا ميجهانده پائين هر طبقه در محل آبشارها كه نشيب ملايمي دارد و حوضي قرار دارد كه قطر ان ده پا و در وسط و كناره ها فواره هاي متعددي دارد . اين حوضها باشكال مختلف دايره و مربع و چند ضلعي است .

حوض طبقه سوم دوازده ضلعي و محيط آن 300 پاست . در نزديك و در دو جناح هر حوض عمارت كلاه فرنگي مرتفع با نقاشي هاي زرنگار و لاجوردي ديده ميشود و در وسط طبقه ششم عمارت كلاه فرنگي قرار دارد كه خيابان را قطع ميكند اين عمارت سه طبقه و باندازه اي بزرگ و وسيع است كه دويست نفر ميتوانند گرد هم در آنجا بنشينند . يك عمارت در ابتدا و يك عمارت در انتهاي اين باغ كه از هر حيث شبيه يكديگر ند . هنگام بهار و موسم گل بخصوص موقعيكه آب فراوانست اين باغ منظره عجيب و دلپسندي دارد مخصوصا” در اطراف جويها و كنار حوضها گل فراواني كاشته اند و فواره هاي بي شماري كه تا چشم كار ميكند پيداست . قفس هاي مرغان خوش الحان در لابلاي درختان آويخته شده وعطر و بوي خوش گل ها به مشام انسان ميرسد .

حضور شاه سليمان صفوي

در باغ هزار جريب .

و اجراي مراسم شتر قرباني

انگلبرت كمپفر Engelbert Kaempfer   سياح مشهور آلماني كه در دوران سلطنت شاه سليمان در اصفهان بوده است و مشاهدات خود را بصورت سفرنامه اي تحت عنوان : در دربار شاهنشاه ايران بطبع رسانيده است در مورد باغ هزار جريب و توجه شاه سليمان صفوي به اين باغ و اجراي مراسم شتر قرباني مطالبي نوشته است كه بترتيب ابتدا آنچه را دربارة توصيف باغ مزبور به نگارش در آورده ذكر ميكنيم و سپس به نقل آنچه دربارة اجراي مراسم شتر قرباني در حضور شاه به رشته تحرير در آورده مي پردازيم :

1 توصيف باغ هزار جريب :

وجه تسميه هزار جريب بر حسب سطحي است كه آن باغ اشغال كرده است . شاه بيش از همه دوست دارد به اين باغ برود و به همين دليل من اختصار به شرح آن مي پردازم .

اراضي باغ شيب مختصري دارد و ميتوان گفت نقريبا” مربع است و طول و عرض آن به بيش از يك هزار و سيصد قدم در عرض و طول ميرسد . با ديواري كه از وسط آن به صورت مايل كشيده شده اين باغ به دو باغ تقسيم گرديده است و در ابتدا منظور اين بوده كه اهل حرم بتوانند در طول مدتي كه شاه با ملازمانش در قسمت جلو درنگ كرده است در باغ عقبي به سر برند ، پادشاه فعلي اين فاصله را بيش از اندازة مطلوب ديد و به همين دليل در يك گوشة دور افتاده باغ جلوئي جائي براي اقامت اهل حرم بنا نمود .  

منظره چهار باغ در اواخر عهد قاجاريه ( از سفر نامه ديولافوآ ) .

تمام سطح باغ با خيابانهائي كه به فاصله هشتاد قدم از يكديگر در عرض و طول آن احداث شده به مربع هائي تقسيم گرديده است ، كف زمين شني است و خشك ولي با سه رشته نهري كه از زاينده رود منشعب است آباد و سبز و خرم ميشود . يكي از آنها چهشه ناميده ميشود و فاصلة سه ساعت راه در قسمت عليا از بستر رودخانه جدا ميگردد در حالي كه دو نهر ديگر به نام هاي بيست و پنجه و آب نيل به طرف جلفا سرازير ميشود .

نهري كه در ابتدا از آن نام برديم به موازات ديوار خارجي بزرگ جنوبي جريان دارد و از آنجا در جويهاي كوچكتر در طول خيابانها راه مي افتد . اين جويها سراسر باغ را مشروب ميكند و گاه به آبگيرهائي تبديل ميشود كه درختان و باغچه ها رشد و نمو قابل ملاحظه اي داشته باشد .

در قسمتي از باغچه ها انواع گياه و سبزي و در قسمتي ديگر درختان ميوه ( در گروه هاي معين ) كاشته اند مثلا” به ، انار ، زردآلو ، هلو ، آلو ، زرشگ و غيره ، در مواضع ديگر به تنئع ترين گياه هاي زينتي بر ميخوريم كه از آن جمله قابل ذكر است گل سرخهاي چيني و ايراني و سه نوع مختلف ياسمن از اينها گذشته Cristal Pavonis Brenii  ، بيدمشك كه نزد گياه شناسان ما تاكنون نشتاخته مانده است و درخت زيتون ، دور چند تائي از خيابان هاي اين باغ چنار كاشته اند ، بخصوص آنهائي كه در جهت طول باغ قرار گرفته است . بر خلاف اين خيابانها ، خيابانهاي ديگر فاقد هر نوع زينتي است ، اما در عوض اطراف خياباني كه موازي با ديوار باغ است كاج غرس كرده اند .  

تصوير ديگري از پل اللهوردي خان يا پل چهار نقش كرنليوس در سال 1704 ميلادي .

خيابان مشجر وسطي كه درست ادامه و دنبالة چهار باغ است و در هر دو طرف دو رديف چنار بلند دارد زينت اصلي باغ هزار جريب به شمار ميرود . در وسط جوئي كه دو قدم عمق دارد و آنرا از سنگهاي چهار گوش ساخته اند جاري است ، اين جوي از دور افتاده ترين عمارت باغ عقبي شروع ميشود و تا دهليز كاخ ادامه پيدا ميكند و مقدار شگفن انگيزي آب دارد كه گاه آرام در جريان است ، گاه از لوله ها مي جوشد و مي خروشد ، گاه در در آبگيرها ظاهرا” بي حركت مانده است و گاه نيز از پله هاي مرمرين فرو ميريزد و غوغا به پا ميكند . جلو مدخل جريان آب ناپديد ميشود تا بار ديگر در آن سوي قصر ظاهر گردد و به بازي خود در چهار باغ ادامه دهد .

از محاسن ديگر باغ هزار جريب دو استخر وسيع هشت ضلعي قابل ذكر است كه آنها را از سنگهائي كه به دقت صيقلي شده ساخته اند و در وسط دو نيمة باغ واقع شده است . سطح اين استخر را با يك قايق ميتوان در نورديد و از منظرة فواره هاي پر قدرت ميان آن و همچنين فواره هاي كوچك كنار استخر لذت برد . در كنار استخر كوچك آجري تعبيه كرده اند كه با قوسهاي بزرگي به همه اطراف باز است و در بيننده تأثير مطبوع غير آشنائي به جا ميگذارد . در دو طرف آبشارها پله هائي سنگي كار گذارده تا كار مشكل صعود از آن موضع را تسهيل كرده باشند .

رشته خيابان بزرگي كه در وسط قرار دارد و در طرفين آن چنار كاشته اند با سه ساختمان قطع ميشود ، يكي از آنها در مدخل باغ قرار دارد و در عين حال حاكي از اين است كه چهار باغ به انتها رسيده ، ساختمان دوم در تقاطع خيابان مشجر و ديوار بين دو قسمت باغ يعني درست در مركز باغ هزار جريب واقع است . سومين عمارت سرانجام در پايان اين خيابان مشجر بنا گرديده است ، همه اين ها چهار گوش تقريبا” مرتفع و مطابق قواعد معماري ايران با سليقه بسيار از آجر ساخته شده است . يك عمارت مخصوص زنان كه به سياق خوابگاههاي عمومي يا كاروانسراها به رديف حجره هاي پهلوي هم تقسيم شده اين ميدان چهار گوش را درست در وسط مسدود ميكند ، بلافاصله پس از آن راه سواره رو با ستونها و ميله ها آغاز ميشود ، در اين راه نيز بعضي آبگيرها و فواره ها تعبيه كرده اند .

از اين گذشته بايد از چهار كبوتر خانه ياد كرد كه معمار در چهار گوشه زمين بنا كرده است . اين ها را به شكل برج قلعه ها و از خشت خام ساخته اند . سقف آن داراي سوراخهاي متعددي براي كبوترهاست و كنگره اي نيز براي آن ساخته اند ، در ميشود كه كبوتران در آنها قرار مي گيرند . داخل آن ها هزارها لانة رديف هم ديده منظور از ساختن اين كبوتر خانه ها فقط اين است كه فضلة كبوتر را كه به كار كود دادن صيفي كاري و تاكستانها هر سال دوبار مي خورد به دست آورند . به كبوتران نيز كسي صدمه و زياني نمي رساند ، اما اغلب اين برجهاي مخصوص كبوتر از آن جهت مي سازند كه به خانه آبرو و حيثيتي بدهند . زيرا اين كبوتر خانه ها از ساير بناها مرتفع تر است و از دور نگاه بيگانگان را به خود جلب ميكند .

2 مراسم شتر قرباني در باغ هزار جريب :

بطوريكه انگلبرت كمپفر نوشته است برنامه اسب سواريهاي شاه سليمان در ماههاي تابستان تقريبا” هر روز به محض اينكه در بعد ازظهر از شدت هوا كاسته شد انجام ميگبرد مگر آنكه حال شاه خوش نباشد و يا آنكه ستاره شناسان با ملاحظه علائم فلكي او را از خارج شدن از منزل منع كرده باشند ، مقصد اين گردش يكي از باغهاي تفرجگاه خارج شهر است ، اغلب به باغ هزار جريب مي روند و شاه با همراهانش با سهولت از چهار باغ ميگذرد و بمقصد خويش ميرسد . در آنجا شاه پياده مختصري گردش ميكند و يا در جائي به استراحت مي پردازند و يا اوقات خود را ببازي و ورزش ميگذراند و شبانگاه دوباره به حرمسرا باز ميگردد .

انگلبرت كمپفر در دهم ذي الحجه سال 1095 هجري در آئين اجراي مراسم شتر قرباني كه در باغ هزار جريب و در حضور شاه سليمان صفوي انجام گرفته است حضور داشته ، وي اين مراسم را نقاشي كرده كه عكس آن در اين مقاله از نظر خوانندگان ميگذرد ، وي دربارة برگزاري مراسم مزبور چنين نوشته است :

اول همة سكنه اصفهان محله به محله در جائي كه قرار بود قرباني انجام گيرد و در نزديكي باغ هزار جريب واقع است حاضر شده بودند ، حيواني را كه قرار بود قرباني شود يعني يك شتر سالم پروار از بهترين نوع و نژاد با يك قاليچه ارغواني پوشانده ، به بهترين نحو آرايش كرده و از ده روز پيش از عيد قربان با صداي طبل و نقاره  در تمام كوچه هاي شهر گردانده بودند . شتر در روز عيد با پاهاي بسته برروي زمين خوابيده بود و چند هزار تن از مردم او را احاطه كرده بودند ، بسياري از تماشا كنندگان مقابر مجاور يا نرده باغها را اشغال كرده بودند تا از آنجا نمايش را مشاهده كنند ، ديگر تمام چشم ها در انتظار ورود شاه بود تا با دستهاي مقدس خود قرباني را شروع كند . همين كه شاه به محل قرباني رسيد و از اسب فرود آمد داروغه اصفهان نيزه اي بوي تقديم داشت تا حيوان قرباني را با آن بكشد ، شاه سه بار بر نيزه بوسه داد و پس از آن آنرا به  داروغه بر گردانده و داروغه با ان چنان زخم عميقي به سينه حيوان وارد كرد كه هنگام بيرون كشيدن نيزه ، حيوان ديگر بزمين در غلطيده بود ، اكنون ديگر برجسته ترين مردم شهر از اطراف هجوم آوردند تا با دست خود در كار قرباني شريك شوند ، بدوا” گلوي شتر را بريدند سر را از تن حيوان جدا كردند و بدون اينكه پوست آنرا بكنند آنرا به دوازده قسمت تقسيم كردند و هر يك از اين قسمتها را هدية يكي از دوازده محله شهر نمودند ، جمجمه و احشاء حيوان را در حصيري يچيدند و به احترام آشپزخانة شاهي به كناري نهادند تا در صورت تمايل مورد استفاده قرار گيرد .

هنگامي كه اين كارها انجام شد باز شاه بر اسب سوار شد و بهمان ترتيب بعد از ظهر آنروز بشهر بازگشت ، مردم بدور بيرقهاي خود جمع شدند و سهم قرباني خود را كه سواري آنرا جلوي خود بروي اسب گذارده بود بطرف محله خود بردند و با زدن بوق و طبل درست حكم  قشون ظفر نموني را پيدا كرده بودند . در طول چهار باغ تا ميدان بزرگ ، جمعيت چون سيلي بي وقفه و در عين حال در كمال نظم حركت كرد بدون اينكه بين حيدريها و نعمتي ها زد و خوردي روي دهد ، از ميدان شاه ببعد مردم دسته دسته بطرف محله هاي خود براه افتادند تا گوشت قرباني را بين محترمين تقسيم كنند . هنوز درست مردم از آن محل دور نشده بودند كه اراذل و اوباش با كشيدن نعره به بقاياي قرباني حمله ور شدند و آنرا با فضولات حيوان و خوني كه از او جاري بود با دعوا و زد و خورد غارت كردند حتي آثار خون را نيز با پارچه هاي ابريشمي به دقت تمام از زمين ستردند كه پس از رفتن آنها غير ممكن بود به محل قرباني پي برد ، آنها كه دست خالي رفتند پيشاني خود را قدري خون ماليدند تا معلوم شود آنها هم در اين مراسم شركت داشته اند . به هر رئيس خانوار اصفهاني به اندازه يك فندق يا يك گردو از گوشت اين قرباني ميرسد كه آنرا با گوشت گوسفند مخلوط ميكنند و مي پزند و بعد با برنج ميخوردند  ، اصفانيها بقيه روز را در ميان اعضاء خانواده خانواده خود ميگذرانند . هر كس در خانه هر كس در خانه سور و سروري نداشته باشد به ميدانها و قهوه خانه ها ميرود و هنگاميكه آخرين دينار خود خرج كرد به تماشاي تردستان و شعبده بازان مي نشينيد تا لااقل در محيطي باشد كه جشن بر آن حاكم است . قصابي به من گفت كه در اين روز در اصفهان تنها بيش از يكصد هزار گوسفند قرباني شد .

منظره موجود برج باغ هزار جريب در محوطه فعلي دانشگاه اصفهان .

منظره باغ هزار جريب و برج كبوتر آن ( از سفر نامه ديو لافوآ )

در باغ هزار جريب حيوانات وحشي

نيز نگاهداري ميشده است

جملي كارري Gemelli Careri  سياح ايتاليائي كه در سال 1105 هجري قمري بهنگام فوت شاه سليمان صفوي و تاجگذاري شاه سلطان حسين در اصفهان بوده پس از توصيف چهار باغ شاه عباسي از باغ هزار جريب بشرخ زير ياد ميكند :

اينجا سر بالائي آغاز و راه به دو قسمت ميشود : يكي از اين دو راه كه در طول آن خانه هاي كوچك فراواني با سردرهائي زيبا ديده ميشود به باغ سر سبز شاه ميرسد ، در باغ انواع درختان كاشته شده است ، از اينجاه به باغ هزار جريب گذشتيم ، اين باغ سه ميل طول و يك ميل عرض داد سر در منقش عالي آن با دو رديف ايوان به شيوة اروپائي با طلا و لاجورد تزئين يافته و در چهار گوشه آن چهار برج بنا گرديده كه در بالاي آنها لانه هائي براي كبوتران تعبيه شده است ، جوي آبي نيز از وسط باغ ميگذرد كه ديوار و كف آن از سنگ تراش است و از اين جوي به تمام قسمتهاي باغ رشته اي آب كشيده و آبشارهاي زيبا و حوضهاي متعددي كه عكس چنارهاي اطراف در آنها نمايان است ترتيب داده و منظره اي شاعرانه ايجاد نموده اند . در گوشه اي از اين باغ كنار استخري دو عمارت كوچك زيبا به سبك مراكشي بنا شده كه پادشاه در فصل تابستان و گرما در آنها به استراحت ميپردازد همچنين ايوانهاي متعددي براي استراحت افراد خاندان شاهي ساخته اند . در انتهاي باغ عمارتي هم براي حرم سلطنتي بنا گرديده كه در جلوي آن استخري وجود دارد و قايق كوچكي در روي آن ديده ميشود . جويهاي فرعي زيادي نيز جهت آبياري گاها و درختان و آبپاشي خيابان هاي باغ در هر طرف كشيده شده است . در گوشه ديگري از باغ حيواناتي چون پلنگ و شير و ديگر درندگان نگاهداري ميشوند . چند يوزپلنگ هم كه شبيه گربه بزرگ هستند براي شكار آهو در اينجا تربيت ميشود طرز شكار به اين ترتيب است كه نخست چند باز به پرواز در ميآوند ، باز برسر شكار مي نشيند و آنرا گيج ميكنند و يا جلو چشمش را ميگيرد و سپس يوز را باز ميكنند كه شكار را گرفتار سازد .

خلع شاه طهماسب دوم از تخت سلطنت

در باغ هزار جريب انجام گرفت

شاه طهماسب دوم فرزند شاه سلطان حسين يكسال پس از قلع و قمع كامل افاغنه بوسيله طهماسبقلي خان ( نادر قلي افشار ) در جمادي الاولي سال 1143 از اصفهان با هيجده هزار سپاهي به تبريز آمد و در نزديكي ايروان شكست سختي سختي به عثمانيها داد و در يك جنگ قريب نه هزار تن از آنها را به هلاكت رسانيد و ايروان را محاصره نمود ،  دولت عثماني دو نفر از سرداران خود علي پاشا و احمد پاشا را براي تسخير عراق عجم كه در اين تاريخ بي سرپرست بود مأموريت داد و شاه طهماسب بسرعت خود را به همدان رسانيد و در قريه كردخاي با سپاه ترك روبرو شد ولي شكست خورد و بالنتيجه احمد پاشا كرمانشاه و همدان را گرفت و علي پاشا مراغه و تبريز را و شاه طهماسب به اصفهان گريخت .  

منظره داخل يك برج كبوتر در باغ هزار جريب .

احمد پاشا چون از طهماسب قلي خان كه در اين موقع مشغول فتوحاتي در افغانستان بود وحشت داشت فورا” از در صلح در آمد و در بغدا معاهده اي بين او و شاه طهماسب منعقد شد و شاه طهماسب حاضر شد كه با حفظ تبريز و اردلان و لرستان و همدان و كرمانشاهان ولايات آنطرف ارس يعني گنجه و تفليس و ايروان و نخجوان و داغستان واگذارد ولي ابدا” راجع به پس گرفتن اسراي ايراني صحبتي نكرد و آنها همچنان در چنگ تركها      ماندند .

كتن اين معاهده را معير الممالك در هرات نزد طهماسبقلي خان برد ولي وي از شدت خشم آنرا امضاء نكرد و بتوسط سفير عثماني كه در اردو بود به باب عالي پيغام داد كه يا تمامي ولايات ايران را واگذاركند و يا آماده جنگ باشد و خود نيز پس از فتح هرات راه بغدا را پيش گرفت .

طهماسبقلي خان بعد از آنكه بتمام ولايات ايران لغو بودن معاهده شاه طهماسب را با عثماني اطلاع داد و مسأله مستخلص نشدن اسراي ايراني را با آب و تاب تمام تقبيح نمود با وجود اصراري كه شاه در حركت مستقيم او بسوي بغداد داشت ابتدا به اصفهان آمد و پس ار مطمئن كردن خاطر او شاه طهماسب را در همانموقع كه عازم عراق عرب بود به سان سپاه دعوت نمود و از شاه با نهايت كوچكي پذيرائي كرد و به اركان دولت او خلعت هاي نفيس بخشيد ، شاه بخواهش طهماسبقلي خان شب را نيز در اردو ماند و دست به باده گساري و مستي زد و در اين حال حركاتي ناپسند از وي سر زد و طهماسبقلي خان تمام اين اعمال را بچشم اركاني كه قبلا” به خلعت سر افراز شده بودند كشيد و باين بهانه كه چنين كسي ديگر لياقت سلطنت ندارد طهماسب دوم را در پنجم ربيع الاول 1145 از سلطنت خلع نمود و طفل شير خوارش عباس ميرزا را كه شاه عباس سوم باشد نامزد پادشاهي نمود .

خلع شاه طهماسب دوم از سلطنت

در باغ هزار جريب اصفهان صورت گرفته

و از بين نويسندگان تاريخ اصفهان كسي كه به تفصيل اين واقعه را نگاشته است آقا محمد ارباب مؤلف كتاب (( نصف جهان تعريف الاصفهان )) است ، وي نوشته است كه طهماسبقلي خان پس از رؤيت متن معاهدة شاه طهماسب با دولت عثماني آنچنان خشمگين شد كه دست از فتوحات خود در افغانستان برداشته و عنان بجانب اصفهان راند و چون بشهر نزديك شد عريضه اي بحضور شاه فرستاد و او را از حركت و قرب وصول خود آگاه نمود .شاه طهماسب نيز باغ هزار جريب را جهت اقامت او تعيين نمود و خود در كاخ آينه خانه جلوس نموده و امرا را بار داده بود كه طهماسبقلي خان رسيد و تعظيم تمام بجاي آورد و اظهار داشت كه چون تحمل معاهده با دولت عثماني براي من امكان پذير نبود و عثمانيها گستاخي ها را به نهايت رسانده اند بخاك پاي مبارك حاضر شدم تا رخصت جنگ حاصل نموده و بصوب ايشان بشتابم ولي چون شاه طهماسب بتازگي اين معاهده را امضاء كرده بود صحبت و مذاكره در اطراف اين موضوع را بطفره ميگذرانيد لذا طهماسبقلي خان در صدد اجراي تصميمي كه در ضمير خود مي پروراند بر آمد و از پادشاه تقاضا كرد كه چون مذاكرات محرمانه اي دارد منزلي را كه براي اقامت وي تعيين شده بود ، يعني باغ هزار جريب را ، بقدوم خود منور فرمايند تا اكمال بنده نوازي شده و بتواند مستدعيات خود را بمعرض برساند و شاه استدعاي او را قبول نموده و مرخص فرمود و روز ديگر به باغ هزار جريب نزول اجلال نمود و چون به باغ مزبور رسيد طهماسبقلي خان از باغ به استقبال و پذيرائي از شاه طهماسب بيرون آمده و پياده در ركاب وي داخل باغ شده و تا نزديك عمارت رسيد پا اندازهاي لايق و پيش كشها گذرانده و بساط عيش و نوش براي وي بگسترد و شب آنروز نيز به پذيرائي از پادشاه مفتخر گرديد و چون شاه طهماسب چندان باده پيموده بود كه روز ديگر با بر آمدن آفتاب هنوز در جامه خواب مست و مخمور افتاده بود طهماسبقلي خان كه نقشه او درست بموقع اجرا در آمده بود شاه طهماسب را در آنحالت به امرا و بزرگان و سرداران سپاه نشان داد و گفت اين است پادشاه شما ! و آيا چنين كسي لياقت مقام سلطنت دارد ؟ امراء و بزرگان هم با وي همعقيده شده و به عزل او تن در داند و روز ديگر شاه طهماسب را در تخت روان سوار نموده و از باغ هزار جريب از راه بيابان به خراسان بردند آنگاه در عمارت طالار طويله كه از عمارات سلطنتي صفويه و در ضلع غربي عمارت عالي قاپو قرار داشته است مجلسي بياراست و عباس ميرزا فرزند شير خوار شاه طهماسب را در مهد زرين گذارده و افسر شاهي بر گهواره زدند و او را بعنوان شاه عباس سوم سلام دادند و خطبه سلطنت بنام او خواندند و خود طهماسبقلي خان با عنوان مقام نيابت سلطنت زمام امور را در دست گرفت .

در سال 1294 هجري قمري

هنوز آثاري از باغ هزار جريب

و عمارات آن مشاهده ميشده است

ميرزا حسين خان فرزند محمد ابراهيم خان تحويلدار اصفهان در كتاب خود بنام (( جغرافياي اصفهان )) كه در سال 1294 هجري قمري و در دورة سلطنت ناصر الدين شاه قاجار برشته تحرير در آمده است راجع به باغ و قصر هزار جريب چنين مينويسد :

باغ هزار جريب مشهور كه هزار هزار ذرع مربع سطح آنست در دامنه كوه صفه واقع شده ، نهر بزرگي دارد مخصوص شرب اين بقاغ كه از رودخانه جدا ميشود و به باغ مزبور وارد ميگردد و از آنجا خارج نميشود . عمارات ميانش خراب و اشجار زينتي آن از ميان رفته ، ديوارهايش بر پاست و متن باغ در حال حاضرسادهاست و غله كار قديم . در اين باغ قصرها و كلاه فرنگيها و برجها و آبنماها و جويها و جدولها و حوضها داشته و الحال شالوده بعضي از آنها پيداست . عماراتش حالا از بين رفته و نقشه آبادي آن در فرنگستان و در ممالك خارجه از قديم تا حال ثبت و ضبط گرديده است .

توجه محمد شاه قاجار

به باغ هزار جريب :

آقاي محمد مهدي ارباب مؤلف تاريخ (( نصف جهان في تعريف الاصفهان )) درباره باغ و قصر هزار جريب و توجه محمد شاه قاجار به احياء اين باغ چنين نوشته است :

چهار باغ منتهي است به پل بزرگ شاه عباس معروف به سي و سه چشمه و باز محاذي آن خياباني بزرگ ساخته و از آن بلندي همچنان آبشاري ريز درست نموده كه از بالا آب در آن حوض ميريزد و محاذي اين حوض و مواجه مشرق عمارت سر در عالي ساخته اند  بر دروازه باغي كه اول باغها چهار باغ علياست و به باغ زرشك معروف است و بسيار با صفا جائي بوده و اين چهار باغ را نيز شاه عباس اول طرح انداخته و اتمام آنرا ديگران نموده اند و به چهار باغ بالا مشهور است و اين چهار باغ طويلتر از اولي ميباشد ولي عرض آن كمتر است و بخوبي آن ساخته نشده و بدستور اطراف ان باغات و سردرها دارد و آنرا منتهي نموده اند به باغ عباس آباد كه قريب به كوه صفه و در حقيقت در ابتداي دامنه واقع شده و بين الانام اين باغ به هزار جريب اشتهارد دارد چه به سبب مساحت تقريبا” هزار جريب است و مشتمل است بر ده قطعه كه هر يك بطرف جنوب بلندتر از قطعه شمالي آنست و در هر يك چند آبشار كوچك و عمارت داشته ، ابي مخصوص از رودخانه براي آن آورده باغي بي مانند بوده است چنانكه بعضي از اهل فرنگ كه در زمان آبادي ان باصفهان آمده آنرا ديده بودند ، نوشته اند كه امروز در آسيا مثل اين باغ موجود نيست و وضع آنرا شرح داده اند اما از ما احدي خبر درتي از آن ندارد .

نهر آن كه ممرش از بالاي طبقه بالائي جنوبي اوست مسلط بر تمام طبقات و از مغرب بطرف مشرق جاري بوده و بجوي سفيد موسوم بوده است .

تصوير شاه سليمان و وزير او شيخعليخان زنگنه در اجراي مراسم شتر قرباني در باغ هزار جريب ( از سفر نامه انگلبرت كمپفر سياح آلماني ) در اين تصوير دور نمائي از ارتفاعات كوه صفه و برج و موكب شاه سليمان در حين ورود به باغ هزار جريب ديده ميشود .

در فترت افغان كه همه اصفهان خراب و ويران گرديد اين آب نيز بعلت خرابي ممرش بايستاد و باغ روي به خرابي آورد و تا اواخر زنديه ديگر اثري از ان باقي نماند و چنان بود تا سال 1255 هجري كه پادشاه مرحوم مبرور محمد شاه غازي انار الله برهانه باصفهان آمد ، روزي در اثناي گشت بر اوايل ممر آن آب كه از زاينده رود جدا نموده و برده بودند افتاد ، از همراهان سءالي از آن فرموده كسي كه آگاه از آن بود حقيقت حال را بعرض رسانيد ، آن پادشاه بلند همت بعد از مراجعت از آنجا حكم كرد تا مهندسان رفته بازديد آنرا نموده و خرج آنرا نيز فهميده و معروض داشتند ، بر فور به منوچهرخان معتمدالدوله كه از طرف او حاكم اصفهان بود مثال داد كه بنا و عمله فرستاده آن ممر را درست كرده و آب را بياورند و آنرا آباد نمايند . موافق حكم لازم الاتباعش كاركنان  رفته و در همان سال به اتمام آن كار پرداخته و آب را آوردند و بهمان جوي سفيد باز معروف گرديد تقريبا” بقدر يك شعبه از نهر فرين يعني آن بود كه در مدرسه ملا عبد الله جاريست و در همان مجاري با اينكه خراب بود جاري نمودند و از آبشارهاي  خراب باغ ريختن گرفت و وسط باغ را خياباني طرح انداخته درختاني از ميوه و گل بكاشتند و عنقريب صورت نوعي گلستان با صفا شد و محل تفرج و تفريح مردمان گرديد و تا سي سال چنين بود و ترقي و تنزل هيچكدام نداشت اما در بيست سال قبقل از اين ( مقصود سال 1288 هجري قمري است ) آب آنرا باز مجاوران ممر آن بردند و دوباره مثل اول گرديد .

بطوريكه صاحب كتاب نصف جهان في تعريف الاصفهان ذكر كرده است باغ هزار جريب در دوره سلطنت محمد شاه قاجار پس از آنكه مدتها متروك مانده است مجددا” سرو ساماني گرفته و بصورت محل تفرج و تفريح اهالي اصفهان مخصوصا” مردم جلفا در آمده است است ولي از سال 1288 كه آب آنرا قطع كرده اند ويراني در آن راه يافته است .

منظره چهار باغ و عمارتهاي سر در سلطنتي كه تا اواخر عهد قاجاريه موجود بوده است .

منظره سر در باغ زرشك از باغهاي سلطنتي دوره شاه عباس اول در اواخر عهد قاجاريه .

تالار كاخ آينه حانه در ساحل زاينده رود ازبناهاي دوره شاه عباس دوم ( نقاشي كرنليوس دوبروين هلندي )

چنار باغ زرشك تنها چناري كه از دوران صفويه در چهار باغ بالا باقي مانده و در مقابل باغ زرشك محل فعلي كارخانه صنايع پشم اصفهان مشاهده ميشود .

تپه هائي چند در محل باغ هزار جريب

ديو لافوآ كه از سال 1298 هجري قمري ( 1881 ميلادي ) ببعد در ايران بوده و مقارن حكومت مسعود ميرزا ظل السلطان در اصفهان سفرنامه خود را نگاشته است ضمن چهار باغ اصفهان به ويراني باغ هزار جريب اشاره ميكند ، وي چنين نوشته است :

خيابان چهار باغ از طرف جنوب به پارك بسيار بزرگي منتهي ميشده كه موسوم بوده است به هزار جريب از اين باغ بزرگ و قصرهاي عالي آن جز چند تپه خاكي كه اثر باران شسته شده و يك برج كبوتر خان چيزي برجاي نمانده است .

كوه صفه ، حصار سنگي

باغ هزار جريب

در جنوب شهر اصفهان بفاصله پنج تا شش كيلومتر رشته كوهستاني واقع شده كه از مغرب به مشرق امتداد دارد و نزد اهالي اصفهان و عرف عامه كوه صفه ناميده ميشود . وجه تسميه آن به كوه صفه و اينكه آيا نام (( صفه )) تحريف شده اسم ديگري بمرور زمان است به تحقيق معلوم نيست ، همچنين بر ما مشخص نيست كه در روزگاران گذشته آيا كوه نام ديگري داشته است . در نوشته هاي ديگران بعضي جاها كوه صوفي هم نام برده شده ولي اين وجه تسميه چيزي بجز همان تحريف اسم نيست ، ظاهرا” بيشتر شكل كوه و قسمت مانندي كه در دل كوه موجود ميشود و ايوان و صفه اي مشرف به اراضي اصفهان پديدار ميسازد موجب شده است كه درعرف تلفظ عامه نام صفه بآن داده شده است . بهر حال اين رشته كوهستان مضرس و خوش تراش طبيعي كه خود ديگري به جلگه اصفهان مي بخشيد به مشابه يك ديوار عظيم سنگي ، نماي جنوبي باغ شاه هزار جريب را تشكيل ميداده است و

كوه صفه از طرف مشرق با فاصله كمي به كوه مرتفع ديگري بنام شاه كوه متصل ميشود و از طرف مغرب تا كوههاي لنجان ادامه پيدا ميكند و منطقه اي كوهستاني بوجود ميآيد كه اطراف آن تقريبا” به چهار فرسنگ بالغ ميشود و در مغرب و مشرق آن دو گردنه پديدار ميگردد : گردنه غربي در اصطلاح محلي در حال حاضر به گردنه سنگ آسيا و گردنه شرقي بنام گردنه لاشتر مشهور است .

بر فراز اين كوه آثار و قلاع متعدد چندي وجود دارد كه به اسامي مختلف مانند قلعه ديو و تخت رستم معروف ميباشد ، بعضي از اين آثار در قله كوه و برخي ديگر در كمرگاه آن دارد و در نزديكي يا كنار بسياري از اين آثار چشمه آب كوچكي وجود داشته كه در هنگام محاصره مورد استفاده قلعه نشينان قرار ميگرفته است .

اگر از دامنه كوه صفه بالا رويم و پس از گذشتن از جاده باريكي كه در كنار برج كوچكي كه در نزديكي آن چشمه آبي و درخت چنار بزرگي واقع است به سمت بالا حركت كنيم و خود را به خط الراس كوه برسانيم به آثار قله اي ميرسيم كه از همة قلاع ديگر كوه صفه بزرگتر است و آنرا قلعه ديو مينامند و اگر از اين قلعه بسوي مغرب حركت كنيم به آثار و قلاع ديگري ميرسيم كه در دورة سلاجقه مورد استفادة باطنيان و پيران حسن صباح قرار داشته است و مهمترين آنها قلعه بزي و شاهدز است و از فراز كوه معروف به (( پوزة بزي )) كوه صفه و شاه كوه و گردنه سنگ آسيا واضح و روشن در چشم انداز ميآيد و در ايام سابق از قلة كوه صفه و شاه كوه ميتوانسته اند با كوه قلعه بزي علائمي مخابره كنند . نام بعضي چشمه هاي طبيعي اين كوه مانند چشمه درويش و چشمه پاي چنار و چشمه نقط و چشمه گل زرد هنوز باقي است و كوهنوردان اصفهاني پيوسته ازآنها ديدن ميكنند .

مقر ييلاقي شاه سليمان در كوه صفه

و ميل شاطر دواني

انگلبرت كمپفر پس از توصيف باغ هزار جريب دربارة كوه صفه و مقر يلاقي شاه سليمان چنين نوشته است :

در آن سوي باغ هزار جريب و تقريبا” با دويست متر فاصله از آن در دامنه كوه صفه يك تفريحگاه كوچك تابستاني است كه آنرا به تبعيت از نام سازندة آن يعني شاه فعلي تخت سليمان ناميده اند .

در حين صعود و گذشتن از زمين هاي شني ما در طرف راست خود گبرستان يعني محل اقامت زرتشتيان و همچنين گورستان گستردة حومة ارمني نشين را مي بينيم ، در طرف ما تپة مخصوصي دفن اجساد گبرهاقرار دارد . برجي را كه قبلا” بر فراز آن قرار داشت و پارسي ها اجساد مردگان خود را بر بالاي آن مي گذاشتند شاه عباس دوم از باغ هزار جريب با گلولة توپ ويران كرد زيرا نمي خواست ناظر اجراي مناسك غير اسلامي در نزديك باغ خود باشد .

كمي آن طرف تر برج ديگري ديده ميشود كه در حدود يكساعت راه ( يك فرسنگ كه معادل است با شش كيلومتري ) از حوزة دربار فاصله دارد ، به اين برج (( ميل شاطردواني )) ميگويند . اصل مطلب از اين قرار است : اگر كسي تقاضا كند كه جزو شاطران شاه پذيرفته شود بايد از عهدة انتحاني بر آيد و آن چنين است كه وي بايد فاصله بين ميدان شاه تا ميل شاطردواني را دوازده بار طي كند و براي اثبات اينكه درست از عهدة امتحان بر آمده است هر بار نيزه اي با خود بر ميدارد و آنرا در مقصد ميگذارد و باز از مقصد نيزة ديگري با خود بر ميگرداند . يك چنين واقعة ورزشي در حضور درباريان و اهل شهر كه به شوق آمده اند انجام ميگيرد . اصفهاني ها در دو طرف مسير دونده مي ايستند و با نواختن موسيقي و فريادهاي هلهله دونده را تشويق ميكنند . دونده هيچ حق ندارد كه در اثناي راه استراحت كند . ادارار كند يا چيزي بياشامد . هر گاه وي در فاصلة بين طلوع و غروب آفتاب مسافت مقرر را دوازده بار طي كرد ( كه مسافتي در حدود 72 كيلومتر ميشود ) ديگر وي در سلك شاطران شاه در آمده و مزد خوبي از دربار ميگيرد .

رؤيت تخت سليمان بيننده را اندوهناك و ناراحت ميكند . كارگراني كه بيگاري داده اند اين بنا را در صخره هاي پرپرتگاه ساخته اند . اين ساختمان عبارن است از چهار صفة كم عرض كه در طول روي يكديگر قرار گرفته است . بايد از پله هائي كه آنها را بعضا” در دل صخره كنده اند بالا رفت . من در اين ساختمان چيزي و نكته اي با عظمت نمي بينم كه در شأن باني آن باشد تنها چيزي بديع كه مي توان در اين بنا يافت منظرة زيباي آن است و همچنين بعضي سردابهائي كه ميتوان در آنها مخفي شد و چند تائي برج درشت و زمخت كه با لانه هاي چلچله قابل مقايسه است . اما از آنجا كه هر چه ساخته و پرداخته كسي باشد مورد علاقه او نيز هست شاه هم دوست دارد كه در معيت حرمسراي خود به اينجا بيايد . اما به همراه آوردن زنان ، كم باعث ناراحتي ساكنان جلفا نمي شود زيرا بمحض شنيدن فرمان قرق بايد خانه و زندگي خود را بگذارند و بگريزند .

بر بالاي دامنة كوه بقاياي قلاع و دهكده هاي ويراني هست كه بزحمت ميتوان به آنها دست يافت . يك رشته ديگر از اين سلسله جبال ، تقريبا” به مسافت يك فرسنگي كه نام رستم پهلوان افسانه اي ايران را بر خود دارد در قلة خود داراي ويرانه هاي برجي است كه من با به جان خريدن خطر به تحقيق در آن پرداختم . به مسافت كمي از آن ، يعني پاي كوه غاري هست كه بنديان هندي در اوقات معين در آنجا جشن هاي خود را برپا ميكنند .

با آن چه گفته شد من به پايان شرح خود از باغهاي پادشاه رسيدم كه هر چند مشرق زمين برتري دارد . اما به هر تقدير هسپريدها مقايسه كرد باز ميتوان گفت كه از نظر زيبائي بر باغهاي تمام پادشاهان نتوان آنها را با باغهاي سميرميس يا من آنها را با باغهاي امراي مغرب زمين خودمان در يك رديف نمي دانم زيرا باغهاي ما هرگز از نظر جلال و ابهت به پاي آنها نمي رسد و حتي من ادعا ميكنم كه هيچ كس مانند شاه و اسلافش در عرصه زمين باغهائي به اين زيبائي و نظم و ترتيب احداث نكرده است و از آنها نگاه داري نميكند آنهم نه تنها در پايتخت بلكه حتي در دوره افتاده ترين شهرها و نقاط .

هيچكسي مثل شاه ايران براي نگاهداري باغها مبالغي به اين گزافي را به اين سهولت خرج نميكند . زيرا هيچ لذتي براي ايرانيان برتر از اين نيست كه با زنهايشان به گوشه دنج و آسوده باغي كه گياهان و درختان آنرا خودشان با دقت بسيار و به سليقه شخصي غرس كرده اند پناه برند ، آنها از اينكه باغهاي جديدي در بد آب و هوا ترين و دور افتاده ترين نقاط ايجاد كنند واهمه اي ندارند شاه عباس كبير كه پايتخت كشور را از قزوين به اصفهان منتقل كرد در آنجا نه تنها شخصا” موقع دربار و حدود و ثغور شهر را تعيين كرد بلكه گويا اندازه و نقشة باغهاي موصوف را هم در تناسب با زمين هاي اطراف ، او تصويب كرده باشد ، ميگويند در هنگام طرح نقشه چهار باغ خود شاه عباس خط كش به دست گرفته است تا خود را جانشين راستين كوروش كبير نشان دهد . چنانكه از مطالعه كتاب گزنفون بر ميآيد كوروش باغ سازي را از مشاغل لايق مقام سلطنت ميشمرده و به همين دليل به كرات به كاشتن درخت پرداخته و حدود رديف درختان را معلوم كرده است .

منظره كوه صفه اصفهان كه در جنوب باغ هزار جريب همانند يك حصار عظيم سنگي براي اين باغ بوده است .

تصوير شاه سليمان صقوي ( نقاشي انگلبرت كمپفر )

” پاورقي ها ”

1 باغ توحيد خانه در قسمت غربي عمارت عالي قاپو قرار داشته است ، گنبد توحيد خانه كه هم اكنون از داخل عمارت عالي قاپو ديده ميشود محل زندان فعلي شهرباني اصفهان است و در آينده خيلي نزديك از اين مكان تغيير محل خواهد يافت در جاي باغ توحيد خانه دوره شاه عباس اول است .

2 لغت مادي اصطلاح اصفهاني است و به نهر بزرگ آب اطلاق ميشود ، ظاهرا” اين اصزلاح در هيچيك از نقاط ديگر ايران متداول نيست ولي ريشه اي بسيار قديمي دارد ، بهر حال از زاينده رود اصفهان تعدادي مادي مانند مادي فرشادي و مادي فدين و مادي شاه و مادي تيران و مادي قميش منشعب ميشود كه باغات و مزارع داخل و خارج شهر اصفهان را آبياري ميكنند و بزرگترين آنها مادي نياصرم است .

3 خيابان فعلي شيخ بهائي و اطراف آن در محل باغ تخت دوران صفويه قرار دارد .

4 قسمتي از اين باغ كاج هنوز در دور نماي تالار چهلستون بسمت مشرق ديده ميشود .

- مؤلف كتاب نصف جهان في تعريف الاصفهان نام اين باغ را فراخان ضبط كرده است . ( رجوع شود به كتاب مزبور چاپ تهران صفحه 56 ) .

كارخانه فعلي صنايع پشم اصفهان و اطراف آن در محل باغ زرشك دوران شاه عباس قراردارد .

قرچقاي خان يكي از سرداران بزرگ و بنام شاه عباس كبير بوده است .

 - كلعنايت نام دلقك و مسخره شاه عباس اول بوده است و باغ او را كه امروز قسمتي از آن هنوز وجود دارد و در نواحي طوقچي اصفهان واقع باغ كلعنا هم ميگويند ، جابري انصاري در تاريخ اصفهان و ري متذكر شده است كه تصوير مردي كه لباس قرمز و شكم بزرگ دارد و بلافاصله پشت سر شاه عباس اول در تابلوي نقاشي مشهور چهلستون مشاهده ميشود همان كلعنايت مسخره شاه عباس كبير است . ( رجوع به تاريخ اصفهان و ري تأليف جابري انصاري صفحه 373 ) .

 - عمارت دمورقاپي در كوشه جنوب شرقي نقش جهان داشته و زندان بزرگ دورة صفويه بوده است ، در سلطنت ناصرالدين شاه قاجار هنوز ديواري از آن ديده ميشده است ( رجوع شود به كتاب نصف جهان في تعريف الاصفهان آقا محمد مهدي ارباب صفحه 38 ) .

 - باغ قوشخانه يكي از باغات بسيار معتبر دوران است كه در شمال شرقي اصفهان قرار داشته و امروز طوقچي و ميدان طوقچي و مزار علي بن سهل و مناره باغ قوشخانه در محل آن مشاهده ميشود ، در اين باغ مراسم خلعت بخشي و خلعت پوشي انجام ميگرفته است و شاه به مهمانان خود و سرداران و افراد لايق خلعت ميداده ضمنا” اين باغ اولين منزل ورودي شهر بوده است و پادشاه از مهمانان شخصي خود و مهمانان مملكت در همين محل استقبال ميكرده و يا آنها را بدرقه مينموده است .

 - رجوع شود به كتاب تاريخ اصفهان و ري تأليف جابري انصاري صفحه 354 تا 363 . مؤلف كتاب مزبور از باغات ديگري نيز نام برده است .

 - مقصود عمارت عالي قاپو يا قصر سلطنتي شاه عباس اول است كه در ضلع غربي ميدان نقش جهان بنا شده است .

– Pietro Della Valle .

– Jean Chardin

15- Andre Dulier – Deslandes .

16 – Engelbert Kampher .

17 – Corneelius de Bruyn

18 رجوع شود به مقاله (( چهار باغ اصفهان )) بقلم نگارنده شماره 96 و 97 مجله هنر و مردم .

19 مقصود از رودخانه ، زاينده رود و منظور از خيابان ، چهار باغ است .

20 – Holburn

21 مزار رستم وجود ندارد و آنچه در خط الراس اين كوه در جنوب اصفهان مشاهده ميشود محلي است كه آنرا تخت رستم مينامند .

22 تاريخ سياسي و اجتماعي ايران تأليف ابوالقاسم چاپ تهران صفحه 323 .

23 سفر نامه شواليه شلردن فرانسوي ترجمه حسين عريضي صفحه 120 .

24 در دربار شاهنشاه ايران تأليف انگلبرت كمپفر ترجمه كيكاوس جهانداري صفحه 215 .

25 رجوع شود به سفرنامه انگلبرت كمپفر تحت عنوان (( در دربار شاهنشاه ايران )) ترجمه كيكاووس جهانداري صفحه 234 .

26- سفرنامه جملي كارري ، ترجمه فارسي ، چاپ تبريز صفحه 67 و 68 .

27 تاريخ عمومي و ايران تأليف عباس اقبال چاپ تهران 1319 صفحه 308 و 309 .

28 در باغ وسيع سعادت آباد بين پل اللهورديخان و پل شاهي ( خواجو ) قصرهائي وجود داشته كه معروفترين آنها هفت دست و عمارت آينه خانه و عمارت نمكدان بوده است . عمارت آينه خانه مشتمل بر تالاري شگرف و عالي در ساحل جنوبي زاينده‌رود بين پل خواجو و پل جويي قرار داشته است و هيجده ستون مزين آينه كاري طاق مجلل آينه آنرا نگاه ميداشته است و عمارتي شبيه به چهل ستون بوده كه درآب رودخانه منعكس ميشده ، ديوارها و سقف آن از آينه‌هائي تزيين ميشده كه يكپارچه بوده و طول آنها از يك متر و نيم تا دومتر و عرض آنها كمتر از يك متر نبوده است و انعكاس زاينده‌رود و بيشه‌هاي ساحل شمالي آن در آينه‌ها منظره‌اي جالب و دلكش بوجود ميآورده است . از اين كاخ در كتب سياحان دوران قاجار مانند اوژن فلاندن Eugene Flandin  و كست Cost  و ديولافوآ Dieulafoy  تصاويري موجود است و عموما” از اين كاخ مشهور دورة صفوي بنام Palais de Miroire  ياد كرده‌اند . كاخ آينه خانه و هفت دست بطوريكه نويسندگان يك قرن اخير تاريخ اصفهان نوشته‌اند در دورة حكومت مسعود ميرزا ظل السلطان منهدم شده است .

29 جنب عمارت عالي قاپو باقي بوده و در وسط آن تالاري با حوض مرمر و فواره‌هاي متعدد وجود داشته است كه آنرا ( تالار طويله ) ميناميدند و در خيابان وسط كه مقابل عمارت بوده است از هر طرف نه آخور بوده كه روزهاي رسمي مانند پذيرائي سفرا ، زيباترين اسبهاي سلطنتي را با زنجيرهاي طلا به ميخهاي طلا ميبستند ، يراق و زين و برگ اسبها از طلا و مرصع به جواهرات بوده است و نيز كليه لوازم طويله را از قبيل ميخ و چكش و غيره از زرناب ساخته بودند . سفرا و اشخاص مهمي را كه بحضور شاه ميرسيده‌اند از اين راه عبور ميداده‌اند تا اين دستگاه مجلل را مشاهده كنند . كتابخانه سلطنتي و (( جامه خانه )) يا (( خلعت خانه )) نيز در همين قسمت بوده است . ديگر از توابع باغ و عمارت (( قهوه خانه )) و (( قليان خانه )) و (( پيه خانه )) براي تأمين روشنائي و (( ميخانه )) بوده است . سقف ميخانه گنبدي شكل بوده و در دو طرف دو شاه نشين داشته است حوض بزرگ تالار از سنگ سماق ساخته شده ، ديوارها از سنگ يشم بوده و بقيه آن تا سقف ، مقرنسها ورفه‌هائي بوده است كه به هزاران اشكال و الوان مختلف در آنها انواع و اقسام ظروف و لوازم ديگر جاي داشته است .

شاردن ضمن توصيف اين بنا نوشته است كه هيچ چيز فرح انگيزتر و شگفت آورتر از اين عده بيشمار ظروف و قدحها و ساغرهاي مي نيست كه از مينا و عقيق و يشم و طلا و نقره و چيني و غيره ساخته شده و چنين بنظر ميآيد كه در ديوار جاي گرفته و از سقف آويزان است كه گوئي هم اكنون از آن فرو ميريزد و انبارهاي اطراف اين تالار زيبا پر از صندوقهائي است كه در آنها شراب را يا در ظرفهاي بزرگ و يا در قرابه‌هائي گردن دراز ريخته بودند كه از جنس بلورهاي ونيزي و باشكال مختلف ، شستي ، تراش و شبكه و غيره است . چون شرابهاي خوب آسيا بسيار رنگين است از اين رو مي‌پسنديدند كه آنرا در ظروف بلورين نگاهدارند ، اين شرابها از گرجستان و يا از كاراماني و شيراز به اصفهان حمل ميشده است . سر ظروف شراب را با موم بسته و روي آنرا با تافته سرخ و نخ مي‌بندند و همه بايد مهر حاكم محل را داشته باشند بطوريكه هيچوقت ظروف بي مهر تقديم نميگردد . از بين كتيبه‌هاي متعددي كه زينت بخش اين بنا شده است من اين كتيبه را يادداشت كردم :

(( حيات مستي متناوبي است )) (( شادي سپري ميشود )) (( اما درد سر ميماند )) .

شاردن در توصيف مفصلي كه از حرم شاهي و عمارت‌هاي مختلف ديگر داده نوشته است كه از اين قبيل بناها تقريبا” 150 تا 180 دستگاه وجود دارد و در آنها هشتصد تا نهصد نفر اقامت دارند .

شاه صفي نوروز سال 1051 هجري را در عمارت تالار طويله جشن گرفت و بارعام داد .

جابري انصاري نوشته است : وجه تسميه اين تالار را كه امروز وجود ندارد به (( تالار تحويلخانه )) گفته‌اند كه در ساعت تحويل آفتاب به برج حمل ، سلاطين صفويه در آنجا بسلام مي‌نشسته‌اند . بعيد هم نيست كه برسم سلاطين ، اسبهاي نوبتي زين كرده شبانه‌روز در جنب عمارت پادشاهي عالي قاپو آماده بودند كه اگر ناگهان حاجت‌افتر منتظر زين و برگ كردن نشوند و اين محل مخصوص اسبهاي نوبتي بوده است .

30 رجوع شود به كتاب (( نصف جهان في تعريف الاصفهان )) تأليف آقا محمد مهدي ارباب چاپ تهران 246 تا 252 .

31 جغرافياي اصفهان تأليف ميرزا حسين خان فرزند محمد ابراهيم خان تحويلدار چاپ تهران 1342 صفحه صفحه 27 .

32 فدين نام نهري است كه از و از باغ چهلستون و شمال ميدان نقش جهان عبور كرده و به مدرسه ملاعبدالله وارد ميشود و پس از خروج از آن مدرسه نقاط ديگري از شهر اصفهان را مشروب ميكند .

33 اين مدرسه را شاه عباس كبير در بازار بزرگ اصفهان براي اقامت و تدريس عالم معروف عهد او ملا عبدالله شوشتري بنا كرده است .

34 نصف جهان في تعريف الاصفهان چاپ تهران 41 و 42 .

35 – Dieulafoy .

36 سفرنامه مادام ديولافوآ ترجمه فارسي چاپ تهران صفحه 318 .

37 استاد سعيد نفيسي در يكي از تأليفات خود بنام (( ماه نخشب )) آنجا كه از مرداويج زياري و جشن مشهور سده سال 323 هجري قمري كه به فرمان او در ساحل زاينده‌رود ترتيب داده شده سخن ميگويد از اين كوه نزديك بشهر اصفهان بنام (( گرم كوه )) نام برده و توضيح داده شده كه اين كوه در آنزمان باين نام موسوم بوده است ( ماه نخشب چاپ تهران صفحه 64 ) .

38 Hesperiden  در اساطير يونان دخترهاي اطلس هستند كه از سيب‌هاي طلائي در باغ خدايان مراقبت ميكنند ( صفحه 219 كتاب (( در دربار شاهنشاه ايران )) ترجمه كيكاووس جهانداري ) .

39 رجوع شود به كتاب (( در دربار شاهنشاه ايران )) ترجمه كيكاووس جهانداري صفحه 218 و 219 .