|
|
||
|
فاضل، محمود. “عمامه“. دوره 14، ش 157 (آبان 54): 8-14. |
||
|
|
||
|
خلاصه : تاريخ پيدايش عمامه، تائيد اسلام از عمامه، نامهاي مختلف عمامه و فوائد آن، انواع عمامه و كيفيت پوشيدن آن، اهميت و ارزش رنگهاي مختلف آن، عمامههاي زربافت و عمامههاي اهل ذمه ـ معرفي كتابهايي كه درباره عمامه نوشته شده. |
|
|
|
عمامه دكتر محمود فاضل عمامه ( e -
) emama
كه
در عرف امروزه ( e
-
) ammama
به
تشديد ميم و فتح اول تلفظ كنند مأخوذ از
تازي است وبچند معني آمده ، از جمله پارچه
اي دراز و طولاني را نامند كه بدور سر مي
پيچند و آنرا دستار و منديل نيز گويند ، و
جنس آن پشم ، پنبه ، كتان و جز آنهاست و گاه
با عرقچين و زماني بدون آن بر سر بسته مي
شود . تاريخ پيدايش اين لباس و نخستين
قومي كه بآن ملبس شده اند بخوبي معلوم نيست
، ولي شواهد تاريخي بمانشان ميدهد كه قبل
از اسلام در ميان اعراب جاهلي معمول بوده .
نظامي گويد : بررسم عرب عمامه در بست –
با او بشراب ورود بنشست ؛ و جمله ، ((
العمائم تيجان العرب )) كه برخي بحضرت رسول
( ص ) وعده اي به عمر بن الخطاب نسبت داده
اند باين معني است كه عمامه در ميان اعراب
، حكم تاج شاهان را
داشته ، و مخصوص رؤساي عرب بوده و اعراب
صحرا گرد ، يا سر برهنه بوده اند و يا
عرقچين بر سر مي نهاده اند . و چون كسي را بر
رياست انتخاب ميكردند بر سرش عمامة قرمز
كه آنرا تاج نيز ميگفتند مي نهادند و يا
سربند بر سرش مي بستند . چنانكه در امثال
عرب آمده : رجل معصوب و معمم ، أي مسود .
عمرو بن كلثوم گويد : و سيد معشر عصبوه
بتاج الملك يحمي المحجرينا از ميان بزرگان عرب جاهلي ،
نامبردگان ذيل را ( ذوالتاج يا تاج دار ) مي
گفتند : 1 –
أبوأحيحه ، سعيد بن العاص بن أميه بن عبد
الشمس ، از بزرگان قريش بود و در ميان بني
عبد الشمس يا قريش تنها او بود كه عمامه بر
سر مي گذاشت و در اين خصوص آمده : و كان أبوأحيحه قد علمتم
بمكه غير مهتضم ذميم اذ اشد العصابه ذات يوم
و
قام الي المجالس و الحضوم وقد حرمت علي من كان يمشي
بمكه غير مدحل سقيم . . . . 2 –
معدبن عامر 3 –
حارثه بن عمرو بن ربيعه بن ذهل بن شبيان 4 –
لقيط بن مالك ، كه در جنگ جمل كشته شد . 5 –
هوذه علي بن تمامه ، كه گويند برياست دسته
اي نزد كسري شاهنشاه ايران آمده . 6 –
مالك بن خالدون صخر بن شريد كه قهرمان
قبيله بني سليم بود . از ميان نامداران اسلام نيز عده اي
تاجدار بوده اند از جمله : 1 –
اشعث بن قيس ، كه پادشاه كنده بوده و چون
اسلام آورد ، ابوبكر دخترش را باو تزويج
كرد . 2 –
ذوالكلاع پادشاه حمير كه تاج خود را در
برابر ابوبكر بر زمين نهاد . در هرحال بزرگان عرب درمراسم مخصوص
و جمعه ها و بازارها از قبيل سوق عكاظ و ذي
المجاز و . . . عمامه برسر مي نهادند و يكطرف
آنرا همچون نقاب برچهره مي بستند تا
دشمنان آنان را نشناسند ، و تنها ابوسليط
طريف بن تميم ين ناميمه بوده كه نه عمامه
مي بست و نه لثام داشت و ازين روي او را –
ملقي القناع –
ناميدند و سرانجام دشمنانش او را در بازار
عكاظ كشتند . گذشته از اشراف و بزرگان عرب ، خطبا
و سخنرانان نيز عمامه مي بستند ، و داشتن
عمامه و عصا براي اين
دسته
ضروري بود . از آنچه گفته شد چنين بدست آمد كه
عمامه بر سر نهادن يكي از عادات عرب بود و
اشراف و رؤساي آنان بدين امر مبادرت مي
جسته اند . شايد ازين جهت بود كه پيامبر
اسلام ( ص ) را (( صاحب العمامه )) كنيه داده
اند ، زيرا او از اصيل ترين با نژادگان عرب
و از دودمان اشراف و بزرگان اين قوم بوده ،
و برخي عمامه بستن آن حضرت را از نشانه هاي
بعثت و رسالتش دانسته اند . و حديث
(( العمائم تيجان العرب ، فاذا
وضعوالعمائم وضع الله عزهم )) و نيز حديث : ((
اعتموا تزداد و احلما” )) بآنحضرت نسبت
داده شده . احنف بن قيس كه از رؤساي قبيلة در
بصره بوده چنين گويد : (( لاتزال العرب عربا
مالبست العمائم و تقلدت السيف و لم تعد
الحم ذلا و الا التواهب فيما بينها ضعه )) . اسلام به بستن عمامه بر سر بسيار
اهميت داده تا آنجا كه آنرا جزو لباس
ملائكه بحساب آورده ، چنانكه در جنگ بدر ،
پيامبر اسلام ( ص ) بمسلمين مژده داد كه
خداوند جهت ياري آنان ملائكه اي از آسمان
فرو فرستاده كه بر سرهايشان عمامه سفيد
است و درروايت ديگر عمامة سياه و قرمز آمده
، و عده اي جمع بين اين دو روايت كرده اند و
گفته اند كه ملائكه اي كه در جنگ بدر به
ياري مسلمانان شتافتند دسته اي داراي
عمامه زرد و گروهي سفيد و جمله اي سياه و
بالاخره عده اي قرمز بوده اند . از حديث
ديگري كه در اين زمينه آمده چنين مستفاد
ميشود كه نه تنها در جنگ بدر ، بلكه در غزوة
حنين نيز اين چنين بوده . تأييد اسلام از عمامه موجب گرديد كه
اين امر ، رسم كلي و سنتي متبع گردد و در
دوره هاي بعدي ، احاديثي به پيغمبر اكرم ص
نسبت داده شده كه در صحت انتساب آنها به آن
حضرت ترديد است از جمله : (( فرق ما
بينناوبين المشركين العمائم علي القلانس
)) و حديث : (( عليكم بالعمائم فانها سيماء
الملائكه و ارخوالها خلف ظهور كم )) و : ((
ركعتان بعمامه خير من سبعين بلاعمامه )) و ((
ان الله و ملائكه يصلون علي اصحاب العمائم
يوم الجمعه )) . اين گفتار ها موجب گرديد كه بستن
عمامه در ميان مسلمان شايع شد و از ويژگي
آن به طبقه اي خاص و قومي مخصوص كاست و لباس
عمومي مسلمانان و شعار اسلامي گرديد . نامهاي
ديگر عمامه :
عمامه باعتبار نوع و شكلهاي مختلفي
كه داشت ، نامهاي متعددي پيدا كرده ، كه
بيشتر اين اسم ها در عهد جاهلي رايج بوده ،
از جمله : 1 –
السب : سب در اصل بمعني قطعة كتان نازك است
، و شايد باعتبار جمله اي از عمامه ها كه از
تكه اي كتان نازك بوده تدريجا” بجاي عمامه
استعمال شده . 2 –
عصابه : جمع آن عصائب است و در قاموس اين
كلمه به عمامه معني شده . 3 –
مكور ، مكوره ، مكواره : اين كلمات نيز
بمعني عمامه آمده . 4 –
مدماجه 5 –
مشود ، مشواد 6 –
شاش كه جمع آن شاشات است و شال ممكن است از
همين كلمه گرفته شده باشد . 7 –
مشوش اين بود عمامه كه امكان اسم هاي
بيشتر از اينها نيز هست . نكتة قابل ذكر
اينكه هر يك ازين نامها در مورد خاص و يا
خاصي استعمال ميشده
، لكن در طول تاريخ ، كلمة عمامه ، معنا و
موقعيت خود را حفظ نموده . فوائد
عمامه :
از أبو الاسود دؤلي درباره ي عمامه
پرسيدند ، او در
پاسخ ، اين فوائد را برشمرد : (( جنه من الحرب ، و مكنه من الحر ، و
مدفأه من القر ، و وقار في الندي ، و واقيه”
من الاحداث ، زياده في القامه ، و هي عادات
العرب )) . يعني عمامه در ميدان جنگ سپري است ،
و جلو گرما و سرما و باران را مي گيرد .
انسان را از حوادث حفظ مي كند و بر قامت مي
افزايد و بالاخره يكي از آداب و رسوم عرب
مي باشد . البته براي منظورهاي ديگر از عمامه
استفاده ميشده كه از غرض اصلي آن بدور است
و مراجعه بكتاب (( دزي )) ما را بي نياز از
ذكر آن مي سازد . انواع
عمامه :
نوع عمامة هر كسي وابسته بموقعيت
اجتماعي اوست ، جاحظ اين تقسيم بندي را به
تفصيل بيان كرده و گويد خلفاء يك نوع خاصي
عمامه دارند و فقيهان را شكل مخصوصي است و
بقالها و اعراب و صحراگردان و جنگجويان و
ديگر طبقات هريك عمامه شان به نحوي مي باشد
. عمامه معمولا” برنگ سفيد و سياه و
گاهي هم سبز است و از پارچة موسلين ، پشم ،
پنبه ، حرير و ابريشم و خز و كتان و راكة
هندي و جز اينها نيز ساخته شده . كيفيت
پوشيدن عمامه :
گاهي پارچه را فقط بدور سر مي پيچند
و زماني يكسر آنرا بزير چانه و دور گردن
اندازند . و نيز ممكن است كه يكطرف آنرا از
جلو و طرف ديگرش را از پشت سر بيندازند و
آنرا حنك و يا تحت الحنك گويند و اين دو نوع
عمامه بستن مورد تأييد اسلام است و
رواياتي در ثواب آن آمده . اعراب چون مي خواستند كسي آنها را
نشناسد ، يكطرف عمامه را بطور نقاب بر چهرة
خود مي افكندند ، چنانكه دربارة شاعر
معروف عرب ، كعب بن مالك آمده كه لثام بسته
نزد پيامبر اسلام آمده و بدين نحو اسلام
آورد . اين قسم عمامه بستن تا دوره هاي
بعدي نيز ادامه داشت و سلطان ناصر كه از
امراء دولت مماليك بوده ، چون مي خواست از
قاهره به كرك برود عباء مخصوصي به تن مي
كرد و وسيلة عمامه اش صورت خود را مي
پوشانيد ، و اين رسم در كشور مغرب نيز
معمول بود . بعيد نيست كه اين شكل عمامه بستن در
ميان اعراب ، به وضع زندگي آنها بستگي
داشته باشد ، زيرا صحرانشينان عرب در
تابستان و زمستان ناگزير بودند كه چهره
هاي خود را از گرماي سوزان آفتاب و سرما
حفظ كنند ، و عمامه بهترين وسيله بود . لكن
در ميان شهر نشينان عرب افكندن حنك رسم بود
و خلاف آن بدعت بشمار مي رفت . احاديثي درين خصوص آمده كه پيامبر
اسلام (ـ ص ) چون عمامه بر سر مي گذاشته دو
حنك داشته ، يكي را از جلو و ديگري را در
پشت سر مي افكنده ، و گويند كه جبرئيل امين
نيز چنين مي كرده . دو حديث ديگر است كه
رسول خدا ( ص ) عمامه برسر حضرت علي عليه
السلام گذاشت و يك سر آن را از جلوه و از
طرف ديگر بمقدار چهار انگشت به پشت سر
آنحضرت افكند و فرمود (( هكذا يكون تيجان
الملائكه )) . جز حضرت رسول ( ص ) و حضرت علي ( ع )
جمعي از صحابه نيز اينچنين عمامه مي بسته
اند ، از جمله عبد الرحمن بن عوف ، سعيد بن
مسيب ، سالم بن عبدالله ، عبيد الله بن
عبدالله ، قاسم بن محمد ، سعيد بن جبير و
شعبي و . . . اهميت
و ارزش عمامه
همانطور كه قبلا” اشاره شد ، عمامه
بستن يكي از آداب و رسوم ديرينه اعراب بوده
و با ظهور اسلام و سنت قرار گرفتن آن ، بر
اهميت و ارزش آن افزوده شد ، تا آنجا كه
جامعة عرب مسلمان ، دور كردن عمامه را از
خود بهيچوجه روا نمي دانست ، و چون مي
ديدند كسي بدون عمامه است ، مي گفتند كه او
از مر،ه بدور است و نسبت به آداب و رسوم ملي
بي اعتنا . سربرهنه بودن و نداشتن عمامه را
جز در مناسك حج روا نمي داشتند . معتقد
بودند كه در برابر خدا بعنوان تذلل بايد
سربرهنه بود . و چون مي خواستند مجرمي را
كيفر كنند ، عمامه از سرش بر مي داشتند و در
مجالس سوگواري خلفا براي ابراز تأسف بيشتر
نيز عمامه از سر مي افكندند . خلاصه عمامه بر سر داشتن جزو
تشريفات رسمي اعراب بويژه در دربار خلفاء
بود ، و اگر كسي در مجالس رسمي و دولتي بدون
عمامه شركت مي كرد ، مورد تعقيب قرار مي
گرفت ، چنانكه دربارة رشيد و المتضدبالله
آمده كه چون مي ديدند كسي عمامه ندارد ،
آنرا توبيخ مي كردند و دستور مي دادند تا
ويرا سياست كنند . از آنجا كه جامة سياه پوشيدن ، شعار
عباسيان بود ، لذا امراء دولتي چون مي
خواستند بر خلفا وارد شوند ، عمامة سياه
برسر مي نهادند . و هر كس كه مقامش برتر و
موقعيت اجتماعي وي بالاتر بود عمامه اش
بزرگتر و از جنس بهتري بود . گفتة ابن بطوطه
بخوبي اين امر را روشن مي سازد ، آنجا كه
گويد : از جمله علماي اسكندريه قاضي آنشهر
عمادالدين كندي بود كه از بزرگان علم و ادب
بشمار مي آمد ، اين مرد عمامه اي داشت
بيرون از حد معمول كه من در همة مشرق و مغرب
عمامه بآن گمدگي نديده ام . روزي او را در
صدر محراب نشسته ديدم چنان مي نمود كه
عمامه اش همة آن محوطه را فرا گرفته است . رنگهاي
عمامه
معمولا” اعراب ، عمامه برنگهاي
مختلف برسر مي نهادند . پيامبر اسلام ( ص )
نيز از رنگهاي مختلفي
عمامه برسر مي گذاشت ، از جمله : سحاب ( ابر )
كه عمامه اي بود سفيد رنگ و بدين نام موسوم
گرديده بود ، ديگر : حرقانيه ، كه متمايل به
سياهي بود . سوم : قطريه ؛ عمامه اي بود كه
از قطر مي آورده اند و از پارچه هاي زيبا و
معروف آنجا بوده و يا نوعي از برديماني است
كه تقريبا” قرمز رنگ بوده و بالاخره
آنحضرت گاه گاهي هم عمامه زرد رنگ مي
پوشيده . ساير اعراب نيز عمامه به رنگهاي
مختلف برسر مي گذاشتند ، مثلا” نوعي پارچة
زرد رنگ بوده كه از هرات مي آورده اند و به
صاحب چنين عمامه اي مي گفتند : (( هري عمامه
)) . شعبي عمامه قرمز برسر مي نهاده .
جنگجويان چون عمامة سفيد برسر مي گداشتند
علامت قرمزي بر بالاي آن قرارمي دادند ،
چنانچه آمده است كه حمزه –
سيدالشهداء –
در جنگ بدر پري از كبوتر قرمز بر فراز
عمامة خود نهاده بود . پوشيدن عمامة سياه ميان اعراب
مرسوم بوده ، و رسول خدا ( ص ) روزي با عمامة
سياه خطبه خواند ، و در فنح مكه هم عمامه
سياه برسر گذاشته بود ، و حضرت علي بن
ابيطالب و عبد الرحمن ابن عوف و سعيد بن
مسيب و عمر و معاويه و ابوموسي اشعري و
محمد بن حنيفه و . . . عمامه شان سياه بود ،
گذشته ازين در دوران عباسيان جامة سياه
شعارشان بوده و عموم مسلمانان ناگزير
بودند كه اين چنين باشند . در تاريخ نام عده اي از بزرگان صدر
اسلام بچشم مي خورد كه عمامه هايشان سفيد
بوده از جمله حضرت علي بن الحسين ( ع ) ،
سالم بن عبدالله ، سعيد بن جبير ، خارجه بن
زيد . در زمان حضرت رضا عليه السلام شعار
علويان جامة سبز بود و درين روزگار پوشيدن
عمامة سبز شايع شد . عمامه
هاي زربافت :
از ميان عمامه هايي كه مرسوم بود
نوعي عمامه ديده ميبشود كه خاص طبقة اشراف
و بزرگان بود و با رشته هايي از ابريشم و يا
طلا و نقره تزيين مي كرده اند و بشاهان و
خلفاء هديه مي نمودند و با اينكه خلفا به
نديمان و خاصان خود مي بخشيده اند و گاه
ميشد كه بعنوان تجليل براي خطبا و سخنوران
ميفرستادند ، چنانكه ابن خبير در سفر نامة
خود باين امير اشاره كرده . عمامه
هاي اهل ذمه :
اصولا” اهل كتاب كه در پناه اسلام و
در ديار مسلمانان زندگي ميكردند باقتضاي
زمان لباس مخصوصي داشته اند كه آنها را از
مسلمانان مشخص مي
ساخته . مثلا” هارون الرشيد بسال 191 ه
فرمان داد تا يهود و نصارايي كه در بغداد
سكونت دارند لباس مخصوصي داشته باشند ، و
متوكل در سال 235 ه نيز چنين دستور داد . و
بالاخره در سالهاي بعد پوشيدن عمامه سياه
و قرمز و زرد رنگ براي اهل ذمه كه در مصر
اقامه داشته اند ضروري بود . كتاب
هايي كه درباره عمامه نوشته شده :
1 –
ازهارالكمامه في اخبار العمامه و نبذه من
ملابس المخصوصه بأسرار الامامه : از : ابي العباس احمد بن محمد المقري
المغربي المالكي . { ر . ك : ايضاح المكنون 1 : 67 } 2 –
تحفه الامامه باحكام العمه : از : شيخ ابي الفضل محمد بن احمد ،
معروف به امام . { رك . كشف الظنون 1 : 363 } 3 –
در الغمامه في در الطيلسان و العذبه و
العمامه : از شهاب الدين احمد بن حجر الهيثمي
المكي . { ايضاح المكنون 1 : 446 } 4 –
الدعامه في احكام سنه المعامه : از : محمد بن جعفر الكتابي ، چاپ
دمشق 1343 ه . 5 –
رساله في العمامه كميته و كيفيته . از : علي القاري . { نسخة خطي كتابخانة اوقاف بغداد
مجموعة ش 125 / 13813 } 6 –
رساله في العمامه و الطيلسان المربع : مؤلف ناشناخته { استانبول ، مكتبه
اسعد افندي ، مجموعه ش 696 } 7 –
شارح الشفا الثمامه في صفه العمامه : از شهاب الدين احمد بن محمد خفاجي ،
بنقل از مقدمة كتاب الدعايه ص 2 . 8 –
صوب الغمامه في ارسال طرف العمامه : از كمال الدين محمد بن ابي شريف
القدسي . { كشف الظنون 2 : 1083 } 9 –
المقاله العذابه في العمامه : از مؤلف ناشناخته . { استانبول ، مكتبه حميديه ، مجموعة
ش 1439 } 10 –
الموارد المستعذبه بمصادر العمامه و
العذبه : از محمد بن عبد الله حجازي قلقشندي .
{ ايضاح المكنون 2 : 599 } ”
پاورقي ها ”
1
- نفيسي ، علي اكبر . فرهنگ
نفيسي ، تهران ، 1321 –
1324 . ج 4 : 2407 . 2
–
عرقچين نوعي كلاه است كه در زير دستار
پوشند ، ملاظفر گويد : منه
واعظ دگر زينگوله دستار كلان برسر كه
آخر چون عرقچين در ته دستار مي ماني دهخدا
، علي اكبر . لغتنامه
. تهران ، 1341 ش ، حرف ع ، ص 187 . 3
–
كتاني ، محمد بن جعفر . الدعامه
في احكام سنه العمامه . دمشق ، 1342 ه : 3 . 4
–
طبرسي ، حسن بن فضل . مكارم
الاخلاق . تهران ، آخوندي ، 1376 ق ، : 136 . 5
–
جاحظ ، عمرو بن بحر . البيان
و التبيين . قاهره ، 1949 / 3 : 100 . 6
–
ابن منظور ، محمد بن مكرم . لسان
العرب . بيروت ، دارصادر ، 1955 ، 2 : 219 . 7
–
پيشين ، 1 : 606 . 8
–
همان . 9
–
فيروز آبادي . قاموس
. ترجمة محمد بن يحيي بن محمد شفيع قزويني ،
تهران سنگي ، 1303 : 148 . 10
–
جاحظ ، عمروبن بحر . البيان
و التبيين . 3 : 97 . 11
–
جمهره انساب العرب ؛ تحقيق عبد السلام
محمد هارون ، القاهره ، داراالمعارف ، 1962 :
323 و 324 . 12
–
پيشين : 310 . 13
–
همان : 261 . 14
–
يعقوبي ، احمد بن واضح . مشاكله
الناس لزمانهم: 10 ( بواسطه ) . 15
–
پيشين . 16
–
جاحظ عمروبن بحر . البيان
و التبيين . 3 : 100 و 101 . 17
–
پيشين ، 117 . 18
–
كتاني ، محمد بن جعفر . الدعايه
في أحكام سنته العمامه . 4 . 19
–
طبرسي ، حسن بن فضل . مكارم
الاخلاق : 137 . 20
–
المبرد ، محمد . الكامل
1 : 153 . 21
–
طبرسي ، حسن بن فضل . مكارم
الاخلاق : 136 . 22
–
كتاني ، محمد جعفر . الدعامه
في احكام سنه العمامه –
84 . 23
و 24 و 25 –
همان مدرك : 67 و 6 و 14 . 26
–
ابن منظور ، محمد بن مكرم . لسان
العرب : 1 : 456 . 27
–
فيروز آبادي . قاموس
( شرح قاموس ) : 84 . 28
–
ر . پ . آ . دزي . فرهنگ
البسة مسلمانان ، ترجمة حسينعلي هروي .
تهران ، دانشگاه
تهران ، 1345 : 366 . 29
–
همان ، بنقل از قاموس صفحة 176 . 30
و 31 و 32 –
همان ، 223 و 224 و 231 . 33
–
الجاحظ ، عمروبن بحر . البيان
و التبيين : 3 : 100 . 34
–
دزي : 292 . 35
–
جاحظ ، 3 : 114 . 36
–
دزي : 288 . 37
–
طبرسي : 137 . 38
–
ابن اسلام . طبقات
فحول الشعراء : 83 . 39
–
مقريزي ، احمد بن علي . كتاب
السلوك لمعرفه الملوك . القاهره ، لجنه
التأليف و الترجمه و النشر ، 1958 ، ج 2 ق 3 ص 609
. 40
و 41 –
كتاني 68 و 18 . 42
–
ابن ماجه ، محمد بن يزيد . سنن
. قاهره ، عيسي البابي الحلبي ، 1954 ، 2 : 1186 . ابوداود
، سليمان بن اشعث . سنن
ابي داود ، القاهره ، عيسي البابي ، 1952 ، 2 :
376 و 377 . 43
–
ابن سعد ، محمد . طبقات
الكبير . ليدن ، 1322 ، 5 : 102 و 146 و 150 ، 6 : 197 و 182
. 44
–
صابي ، هلال بن محسن . رسوم
دارالخلافه ، ترجمة محمد رضا شفيعي كدكني .
تهران ، بنياد فرهنگ ايران ، 1346 : 53 . 46
–
ابن بطوطه . سفر
نامه ، ترجمة محمد علي موحد . تهران ، بنگاه
ترجمه و نشر كتاب ، 1348 : ج 1 : 13 . 47
–
اصفهاني ، ابي الفرج . الاغاني
. دارالكتب ، 1 : 259 . 48
–
ابن قتيبه ، عيون
الاخبار ( نقل بواسطه ) 1 : 298 . 49
–
ابن سعد ، محمد . طبقات
الكبير ، 5 : 102 . 50
–
الجاحظ ، عمروبن بحر . البيان
و التبين 3 : 101 . 51
–
ابن حنبل ، احمد . مسند
. بيروت ، دارصادر : 3
: 363 . 52
و 53 –
ابن سعد ، محمد . طبقات
الكبير . 3 : 18 / 93 ، 5 : 102 / 143 / 161 ، 6 : 186 . 54
–
ابن جبير ، محمد بن احمد . رحله
، دارالتحرير للطبع و النشر ، 1968 ؛ 163 . 55
–
طبري ، محمد بن جرير . تاريخ
الرسل و الملوك . افست . ليدن ، 1885 : 3 : 1389 . 56
–
مقريزي ، احمد بن علي . كتاب
اسلوك لمعرفته دول الملوك . ج 1 ق 3 : 910 –
912 . |