فاضل، محمود. “عمامه“. دوره 14، ش 157 (آبان 54): 8-14. 

 

خلاصه : تاريخ پيدايش عمامه، تائيد اسلام از عمامه، نامهاي مختلف عمامه و فوائد آن، انواع عمامه و كيفيت پوشيدن آن، اهميت و ارزش رنگهاي مختلف آن، عمامه‌هاي زربافت و عمامه‌هاي اهل ذمه ـ معرفي كتابهايي كه درباره عمامه نوشته شده.

عمامه

دكتر محمود فاضل

عمامه ( e  - ) emama كه در عرف امروزه ( e  - ) ammama  به تشديد ميم و فتح اول تلفظ كنند مأخوذ از تازي است وبچند معني آمده ، از جمله پارچه اي دراز و طولاني را نامند كه بدور سر مي پيچند و آنرا دستار و منديل نيز گويند ، و جنس آن پشم ، پنبه ، كتان و جز آنهاست و گاه با عرقچين و زماني بدون آن بر سر بسته مي شود .

تاريخ پيدايش اين لباس و نخستين قومي كه بآن ملبس شده اند بخوبي معلوم نيست ، ولي شواهد تاريخي بمانشان ميدهد كه قبل از اسلام در ميان اعراب جاهلي معمول بوده . نظامي گويد : بررسم عرب عمامه در بست با او بشراب ورود بنشست ؛ و جمله ، (( العمائم تيجان العرب )) كه برخي بحضرت رسول ( ص ) وعده اي به عمر بن الخطاب نسبت داده اند باين معني است كه عمامه در ميان اعراب ، حكم تاج شاهان  را داشته ، و مخصوص رؤساي عرب بوده و اعراب صحرا گرد ، يا سر برهنه بوده اند و يا عرقچين بر سر مي نهاده اند . و چون كسي را بر رياست انتخاب ميكردند بر سرش عمامة قرمز كه آنرا تاج نيز ميگفتند مي نهادند و يا سربند بر سرش مي بستند . چنانكه در امثال عرب آمده : رجل معصوب و معمم ، أي مسود . عمرو بن كلثوم گويد :

و سيد معشر عصبوه                                               بتاج الملك يحمي المحجرينا

از ميان بزرگان عرب جاهلي ، نامبردگان ذيل را ( ذوالتاج يا تاج دار ) مي گفتند :

1 أبوأحيحه ، سعيد بن العاص بن أميه بن عبد الشمس ، از بزرگان قريش بود و در ميان بني عبد الشمس يا قريش تنها او بود كه عمامه بر سر مي گذاشت و در اين خصوص آمده :

و كان أبوأحيحه قد علمتم                                     بمكه غير مهتضم ذميم

اذ اشد العصابه ذات يوم                                       و قام الي المجالس و الحضوم

وقد حرمت علي من كان يمشي                             بمكه غير مدحل سقيم . . . .

2 معدبن عامر

3 حارثه بن عمرو بن ربيعه بن ذهل بن شبيان

4 لقيط بن مالك ، كه در جنگ جمل كشته شد .

5 هوذه علي بن تمامه ، كه گويند برياست دسته اي نزد كسري شاهنشاه ايران آمده .

6 مالك بن خالدون صخر بن شريد كه قهرمان قبيله بني سليم بود .

از ميان نامداران اسلام نيز عده اي تاجدار بوده اند از جمله :

1 اشعث بن قيس ، كه پادشاه كنده بوده و چون اسلام آورد ، ابوبكر دخترش را باو تزويج كرد .

2 ذوالكلاع پادشاه حمير كه تاج خود را در برابر ابوبكر بر زمين نهاد .

در هرحال بزرگان عرب درمراسم مخصوص و جمعه ها و بازارها از قبيل سوق عكاظ و ذي المجاز و . . . عمامه برسر مي نهادند و يكطرف آنرا همچون نقاب برچهره مي بستند تا دشمنان آنان را نشناسند ، و تنها ابوسليط طريف بن تميم ين ناميمه بوده كه نه عمامه مي بست و نه لثام داشت و ازين روي او را ملقي القناع ناميدند و سرانجام دشمنانش او را در بازار عكاظ كشتند .

گذشته از اشراف و بزرگان عرب ، خطبا و سخنرانان نيز عمامه مي بستند ، و داشتن عمامه و عصا براي اين دسته ضروري بود .

از آنچه گفته شد چنين بدست آمد كه عمامه بر سر نهادن يكي از عادات عرب بود و اشراف و رؤساي آنان بدين امر مبادرت مي جسته اند . شايد ازين جهت بود كه پيامبر اسلام ( ص ) را (( صاحب العمامه )) كنيه داده اند ، زيرا او از اصيل ترين با نژادگان عرب و از دودمان اشراف و بزرگان اين قوم بوده ، و برخي عمامه بستن آن حضرت را از نشانه هاي بعثت و رسالتش دانسته اند . و حديث  (( العمائم تيجان العرب ، فاذا وضعوالعمائم وضع الله عزهم )) و نيز حديث : (( اعتموا تزداد و احلما” )) بآنحضرت نسبت داده شده .

احنف بن قيس كه از رؤساي قبيلة در بصره بوده چنين گويد : (( لاتزال العرب عربا مالبست العمائم و تقلدت السيف و لم تعد الحم ذلا و الا التواهب فيما بينها ضعه )) .

اسلام به بستن عمامه بر سر بسيار اهميت داده تا آنجا كه آنرا جزو لباس ملائكه بحساب آورده ، چنانكه در جنگ بدر ، پيامبر اسلام ( ص ) بمسلمين مژده داد كه خداوند جهت ياري آنان ملائكه اي از آسمان فرو فرستاده كه بر سرهايشان عمامه سفيد است و درروايت ديگر عمامة سياه و قرمز آمده ، و عده اي جمع بين اين دو روايت كرده اند و گفته اند كه ملائكه اي كه در جنگ بدر به ياري مسلمانان شتافتند دسته اي داراي عمامه زرد و گروهي سفيد و جمله اي سياه و بالاخره عده اي قرمز بوده اند . از حديث ديگري كه در اين زمينه آمده چنين مستفاد ميشود كه نه تنها در جنگ بدر ، بلكه در غزوة حنين نيز اين چنين بوده .

تأييد اسلام از عمامه موجب گرديد كه اين امر ، رسم كلي و سنتي متبع گردد و در دوره هاي بعدي ، احاديثي به پيغمبر اكرم ص نسبت داده شده كه در صحت انتساب آنها به آن حضرت ترديد است از جمله : (( فرق ما بينناوبين المشركين العمائم علي القلانس )) و حديث : (( عليكم بالعمائم فانها سيماء الملائكه و ارخوالها خلف ظهور كم )) و : (( ركعتان بعمامه خير من سبعين بلاعمامه )) و (( ان الله و ملائكه يصلون علي اصحاب العمائم يوم الجمعه )) .

اين گفتار ها موجب گرديد كه بستن عمامه در ميان مسلمان شايع شد و از ويژگي آن به طبقه اي خاص و قومي مخصوص كاست و لباس عمومي مسلمانان و شعار اسلامي گرديد .

نامهاي ديگر عمامه :

عمامه باعتبار نوع و شكلهاي مختلفي كه داشت ، نامهاي متعددي پيدا كرده ، كه بيشتر اين اسم ها در عهد جاهلي رايج بوده ، از جمله :

1 السب : سب در اصل بمعني قطعة كتان نازك است ، و شايد باعتبار جمله اي از عمامه ها كه از تكه اي كتان نازك بوده تدريجا” بجاي عمامه استعمال شده .

2 عصابه : جمع آن عصائب است و در قاموس اين كلمه به عمامه معني شده .

3 مكور ، مكوره ، مكواره : اين كلمات نيز بمعني عمامه آمده .

4 مدماجه

5 مشود ، مشواد

6 شاش كه جمع آن شاشات است و شال ممكن است از همين كلمه گرفته شده باشد .

7 مشوش

اين بود عمامه كه امكان اسم هاي بيشتر از اينها نيز هست . نكتة قابل ذكر اينكه هر يك ازين نامها در مورد خاص و يا خاصي استعمال  ميشده ، لكن در طول تاريخ ، كلمة عمامه ، معنا و موقعيت خود را حفظ نموده .

فوائد عمامه :

از أبو الاسود دؤلي درباره ي عمامه پرسيدند ، او  در پاسخ ، اين فوائد را برشمرد :

(( جنه من الحرب ، و مكنه من الحر ، و مدفأه من القر ، و وقار في الندي ، و واقيه” من الاحداث ، زياده في القامه ، و هي عادات العرب )) .

يعني عمامه در ميدان جنگ سپري است ، و جلو گرما و سرما و باران را مي گيرد . انسان را از حوادث حفظ مي كند و بر قامت مي افزايد و بالاخره يكي از آداب و رسوم عرب مي باشد .

البته براي منظورهاي ديگر از عمامه استفاده ميشده كه از غرض اصلي آن بدور است و مراجعه بكتاب (( دزي )) ما را بي نياز از ذكر آن مي سازد .

انواع عمامه :

نوع عمامة هر كسي وابسته بموقعيت اجتماعي اوست ، جاحظ اين تقسيم بندي را به تفصيل بيان كرده و گويد خلفاء يك نوع خاصي عمامه دارند و فقيهان را شكل مخصوصي است و بقالها و اعراب و صحراگردان و جنگجويان و ديگر طبقات هريك عمامه شان به نحوي مي باشد .

عمامه معمولا” برنگ سفيد و سياه و گاهي هم سبز است و از پارچة موسلين ، پشم ، پنبه ، حرير و ابريشم و خز و كتان و راكة هندي و جز اينها نيز ساخته شده .

كيفيت پوشيدن عمامه :

گاهي پارچه را فقط بدور سر مي پيچند و زماني يكسر آنرا بزير چانه و دور گردن اندازند . و نيز ممكن است كه يكطرف آنرا از جلو و طرف ديگرش را از پشت سر بيندازند و آنرا حنك و يا تحت الحنك گويند و اين دو نوع عمامه بستن مورد تأييد اسلام است و رواياتي در ثواب آن آمده .

اعراب چون مي خواستند كسي آنها را نشناسد ، يكطرف عمامه را بطور نقاب بر چهرة خود مي افكندند ، چنانكه دربارة شاعر معروف عرب ، كعب بن مالك آمده كه لثام بسته نزد پيامبر اسلام آمده و بدين نحو اسلام آورد .

اين قسم عمامه بستن تا دوره هاي بعدي نيز ادامه داشت و سلطان ناصر كه از امراء دولت مماليك بوده ، چون مي خواست از قاهره به كرك برود عباء مخصوصي به تن مي كرد و وسيلة عمامه اش صورت خود را مي پوشانيد ، و اين رسم در كشور مغرب نيز معمول بود .

بعيد نيست كه اين شكل عمامه بستن در ميان اعراب ، به وضع زندگي آنها بستگي داشته باشد ، زيرا صحرانشينان عرب در تابستان و زمستان ناگزير بودند كه چهره هاي خود را از گرماي سوزان آفتاب و سرما حفظ كنند ، و عمامه بهترين وسيله بود . لكن در ميان شهر نشينان عرب افكندن حنك رسم بود و خلاف آن بدعت بشمار مي رفت .

احاديثي درين خصوص آمده كه پيامبر اسلام (ـ ص ) چون عمامه بر سر مي گذاشته دو حنك داشته ، يكي را از جلو و ديگري را در پشت سر مي افكنده ، و گويند كه جبرئيل امين نيز چنين مي كرده . دو حديث ديگر است كه رسول خدا ( ص ) عمامه برسر حضرت علي عليه السلام گذاشت و يك سر آن را از جلوه و از طرف ديگر بمقدار چهار انگشت به پشت سر آنحضرت افكند و فرمود (( هكذا يكون تيجان الملائكه )) .

جز حضرت رسول ( ص ) و حضرت علي ( ع ) جمعي از صحابه نيز اينچنين عمامه مي بسته اند ، از جمله عبد الرحمن بن عوف ، سعيد بن مسيب ، سالم بن عبدالله ، عبيد الله بن عبدالله ، قاسم بن محمد ، سعيد بن جبير و شعبي و . . .

اهميت و ارزش عمامه

همانطور كه قبلا” اشاره شد ، عمامه بستن يكي از آداب و رسوم ديرينه اعراب بوده و با ظهور اسلام و سنت قرار گرفتن آن ، بر اهميت و ارزش آن افزوده شد ، تا آنجا كه جامعة عرب مسلمان ، دور كردن عمامه را از خود بهيچوجه روا نمي دانست ، و چون مي ديدند كسي بدون عمامه است ، مي گفتند كه او از مر،ه بدور است و نسبت به آداب و رسوم ملي بي اعتنا . سربرهنه بودن و نداشتن عمامه را جز در مناسك حج روا نمي داشتند . معتقد بودند كه در برابر خدا بعنوان تذلل بايد سربرهنه بود . و چون مي خواستند مجرمي را كيفر كنند ، عمامه از سرش بر مي داشتند و در مجالس سوگواري خلفا براي ابراز تأسف بيشتر نيز عمامه از سر مي افكندند .

خلاصه عمامه بر سر داشتن جزو تشريفات رسمي اعراب بويژه در دربار خلفاء بود ، و اگر كسي در مجالس رسمي و دولتي بدون عمامه شركت مي كرد ، مورد تعقيب قرار مي گرفت ، چنانكه دربارة رشيد و المتضدبالله آمده كه چون مي ديدند كسي عمامه ندارد ، آنرا توبيخ مي كردند و دستور مي دادند تا ويرا سياست كنند .

از آنجا كه جامة سياه پوشيدن ، شعار عباسيان بود ، لذا امراء دولتي چون مي خواستند بر خلفا وارد شوند ، عمامة سياه برسر مي نهادند . و هر كس كه مقامش برتر و موقعيت اجتماعي وي بالاتر بود عمامه اش بزرگتر و از جنس بهتري بود . گفتة ابن بطوطه بخوبي اين امر را روشن مي سازد ، آنجا كه گويد : از جمله علماي اسكندريه قاضي آنشهر عمادالدين كندي بود كه از بزرگان علم و ادب بشمار مي آمد ، اين مرد عمامه اي داشت بيرون از حد معمول كه من در همة مشرق و مغرب عمامه بآن گمدگي نديده ام . روزي او را در صدر محراب نشسته ديدم چنان مي نمود كه عمامه اش همة آن محوطه را فرا گرفته است .

رنگهاي عمامه

معمولا” اعراب ، عمامه برنگهاي مختلف برسر مي نهادند . پيامبر اسلام ( ص ) نيز از رنگهاي  مختلفي عمامه برسر مي گذاشت ، از جمله : سحاب ( ابر ) كه عمامه اي بود سفيد رنگ و بدين نام موسوم گرديده بود ، ديگر : حرقانيه ، كه متمايل به سياهي بود . سوم : قطريه ؛ عمامه اي بود كه از قطر مي آورده اند و از پارچه هاي زيبا و معروف آنجا بوده و يا نوعي از برديماني است كه تقريبا” قرمز رنگ بوده و بالاخره آنحضرت گاه گاهي هم عمامه زرد رنگ مي پوشيده .

ساير اعراب نيز عمامه به رنگهاي مختلف برسر مي گذاشتند ، مثلا” نوعي پارچة زرد رنگ بوده كه از هرات مي آورده اند و به صاحب چنين عمامه اي مي گفتند : (( هري عمامه )) . شعبي عمامه قرمز برسر مي نهاده . جنگجويان چون عمامة سفيد برسر مي گداشتند علامت قرمزي بر بالاي آن قرارمي دادند ، چنانچه آمده است كه حمزه سيدالشهداء در جنگ بدر پري از كبوتر قرمز بر فراز عمامة خود نهاده بود .

پوشيدن عمامة سياه ميان اعراب مرسوم بوده ، و رسول خدا ( ص ) روزي با عمامة سياه خطبه خواند ، و در فنح مكه هم عمامه سياه برسر گذاشته بود ، و حضرت علي بن ابيطالب و عبد الرحمن ابن عوف و سعيد بن مسيب و عمر و معاويه و ابوموسي اشعري و محمد بن حنيفه و . . . عمامه شان سياه بود ، گذشته ازين در دوران عباسيان جامة سياه شعارشان بوده و عموم مسلمانان ناگزير بودند كه اين چنين باشند .

در تاريخ نام عده اي از بزرگان صدر اسلام بچشم مي خورد كه عمامه هايشان سفيد بوده از جمله حضرت علي بن الحسين ( ع ) ، سالم بن عبدالله ، سعيد بن جبير ، خارجه بن زيد .

در زمان حضرت رضا عليه السلام شعار علويان جامة سبز بود و درين روزگار پوشيدن عمامة سبز شايع شد .

عمامه هاي زربافت :

از ميان عمامه هايي كه مرسوم بود نوعي عمامه ديده ميبشود كه خاص طبقة اشراف و بزرگان بود و با رشته هايي از ابريشم و يا طلا و نقره تزيين مي كرده اند و بشاهان و خلفاء هديه مي نمودند و با اينكه خلفا به نديمان و خاصان خود مي بخشيده اند و گاه ميشد كه بعنوان تجليل براي خطبا و سخنوران ميفرستادند ، چنانكه ابن خبير در سفر نامة خود باين امير اشاره كرده .

عمامه هاي اهل ذمه :

اصولا” اهل كتاب كه در پناه اسلام و در ديار مسلمانان زندگي ميكردند باقتضاي زمان لباس مخصوصي داشته اند كه آنها را از مسلمانان مشخص  مي ساخته . مثلا” هارون الرشيد بسال 191 ه فرمان داد تا يهود و نصارايي كه در بغداد سكونت دارند لباس مخصوصي داشته باشند ، و متوكل در سال 235 ه نيز چنين دستور داد . و بالاخره در سالهاي بعد پوشيدن عمامه سياه و قرمز و زرد رنگ براي اهل ذمه كه در مصر اقامه داشته اند ضروري بود .

كتاب هايي كه درباره عمامه نوشته شده :

1 ازهارالكمامه في اخبار العمامه و نبذه من ملابس المخصوصه بأسرار الامامه :

از : ابي العباس احمد بن محمد المقري المغربي المالكي .

{ ر . ك : ايضاح المكنون 1 : 67 }

2 تحفه الامامه باحكام العمه :

از : شيخ ابي الفضل محمد بن احمد ، معروف به امام .

{ رك . كشف الظنون 1 : 363 }

3 در الغمامه في در الطيلسان و العذبه و العمامه :

از شهاب الدين احمد بن حجر الهيثمي المكي .

{ ايضاح المكنون 1 : 446 }

4 الدعامه في احكام سنه المعامه :

از : محمد بن جعفر الكتابي ، چاپ دمشق 1343 ه .

5 رساله في العمامه كميته و كيفيته .

از : علي القاري .

{ نسخة خطي كتابخانة اوقاف بغداد مجموعة ش 125 / 13813 }

6 رساله في العمامه و الطيلسان المربع :

مؤلف ناشناخته { استانبول ، مكتبه اسعد افندي ، مجموعه ش 696 }

7 شارح الشفا الثمامه في صفه العمامه :

از شهاب الدين احمد بن محمد خفاجي ، بنقل از مقدمة كتاب الدعايه ص 2 .

8 صوب الغمامه في ارسال طرف العمامه :

از كمال الدين محمد بن ابي شريف القدسي .

{ كشف الظنون 2 : 1083 }

9 المقاله العذابه في العمامه :

از مؤلف ناشناخته .

{ استانبول ، مكتبه حميديه ، مجموعة ش 1439 }

10 الموارد المستعذبه بمصادر العمامه و العذبه :

از محمد بن عبد الله حجازي قلقشندي .

{ ايضاح المكنون 2 : 599 }

” پاورقي ها ”

1 - نفيسي ، علي اكبر .

فرهنگ نفيسي ، تهران ، 1321 1324 . ج 4 : 2407 .

2 عرقچين نوعي كلاه است كه در زير دستار پوشند ، ملاظفر گويد :

منه واعظ دگر زينگوله دستار كلان برسر

كه آخر چون عرقچين در ته دستار مي ماني

دهخدا ، علي اكبر .

لغتنامه . تهران ، 1341 ش ، حرف ع ، ص 187 .

3 كتاني ، محمد بن جعفر .

الدعامه في احكام سنه العمامه . دمشق ، 1342 ه : 3 .

4 طبرسي ، حسن بن فضل .

مكارم الاخلاق . تهران ، آخوندي ، 1376 ق ، : 136 .

5 جاحظ ، عمرو بن بحر .

البيان و التبيين . قاهره ، 1949 / 3 : 100 .

6 ابن منظور ، محمد بن مكرم .

لسان العرب . بيروت ، دارصادر ، 1955 ، 2 : 219 .

7 پيشين ، 1 : 606 .

8 همان .

9 فيروز آبادي .

قاموس . ترجمة محمد بن يحيي بن محمد شفيع قزويني ، تهران سنگي ، 1303 : 148 .

10 جاحظ ، عمروبن بحر .

البيان و التبيين . 3 : 97 .

11 جمهره انساب العرب ؛ تحقيق عبد السلام محمد هارون ، القاهره ، داراالمعارف ، 1962 : 323 و 324 .

12 پيشين : 310 .

13 همان : 261 .

14 يعقوبي ، احمد بن واضح .

مشاكله الناس لزمانهم: 10 ( بواسطه ) .

15 پيشين .

16 جاحظ عمروبن بحر .

البيان و التبيين . 3 : 100 و 101 .

17 پيشين ، 117 .

18 كتاني ، محمد بن جعفر .

الدعايه في أحكام سنته العمامه . 4 .

19 طبرسي ، حسن بن فضل .

مكارم الاخلاق : 137 .

20 المبرد ، محمد .

الكامل 1 : 153 .

21 طبرسي ، حسن بن فضل .

مكارم الاخلاق : 136 .

22 كتاني ، محمد جعفر .

الدعامه في احكام سنه العمامه 84 .

23 و 24 و 25 همان مدرك : 67 و 6 و 14 .

26 ابن منظور ، محمد بن مكرم .

لسان العرب : 1 : 456 .

27 فيروز آبادي .

قاموس ( شرح قاموس ) : 84 .

28 ر . پ . آ . دزي .

فرهنگ البسة مسلمانان ، ترجمة حسينعلي هروي . تهران ،  دانشگاه تهران ، 1345 : 366 .

29 همان ، بنقل از قاموس صفحة 176 .

30 و 31 و 32 همان ، 223 و 224 و 231 .

33 الجاحظ ، عمروبن بحر .

البيان و التبيين : 3 : 100 .

34 دزي : 292 .

35 جاحظ ، 3 : 114 .

36 دزي : 288 .

37 طبرسي : 137 .

38 ابن اسلام .

طبقات فحول الشعراء : 83 .

39 مقريزي ، احمد بن علي .

كتاب السلوك لمعرفه الملوك . القاهره ، لجنه التأليف و الترجمه و النشر ، 1958 ، ج 2 ق 3 ص 609 .

40 و 41 كتاني 68 و 18 .

42 ابن ماجه ، محمد بن يزيد .

سنن . قاهره ، عيسي البابي الحلبي ، 1954 ، 2 : 1186 .

ابوداود ، سليمان بن اشعث .

سنن ابي داود ، القاهره ، عيسي البابي ، 1952 ، 2 : 376 و 377 .

43 ابن سعد ، محمد .

طبقات الكبير . ليدن ، 1322 ، 5 : 102 و 146 و 150 ، 6 : 197 و 182 .

44 صابي ، هلال بن محسن .

رسوم دارالخلافه ، ترجمة محمد رضا شفيعي كدكني . تهران ، بنياد فرهنگ ايران ، 1346 : 53 .

46 ابن بطوطه .

سفر نامه ، ترجمة محمد علي موحد . تهران ، بنگاه ترجمه و نشر كتاب ، 1348 : ج 1 : 13 .

47 اصفهاني ، ابي الفرج .

الاغاني . دارالكتب ، 1 : 259 .

48 ابن قتيبه ،

عيون الاخبار ( نقل بواسطه ) 1 : 298 .

49 ابن سعد ، محمد .

طبقات الكبير ، 5 : 102 .

50 الجاحظ ، عمروبن بحر .

البيان و التبين 3 : 101 .

51 ابن حنبل ، احمد .

مسند . بيروت ، دارصادر :  3 : 363 .

52 و 53 ابن سعد ، محمد .

طبقات الكبير . 3 : 18 / 93 ، 5 : 102 / 143 / 161 ، 6 : 186 .

54 ابن جبير ، محمد بن احمد .

رحله  ، دارالتحرير للطبع و النشر ، 1968 ؛ 163 .

55 طبري ، محمد بن جرير .

تاريخ الرسل و الملوك . افست . ليدن ، 1885 : 3 : 1389 .

56 مقريزي ، احمد بن علي .

كتاب اسلوك لمعرفته دول الملوك . ج 1 ق 3 : 910 912 .