|
|
||
|
اذكائي، پرويز. “كتاب“. دوره13-15، ش158 (آذر54): 80-84، تصوير. |
||
|
|
||
|
خلاصه : 1- “دورنمايي ازتاريخ زندگي آدمي از آغازتا 1960 ميلادي“ ، تاليف “ه.ج.ولز“ باتجديد نظر “ريموندپوستگيت“ترجمه مسعودرجبنيا، 2- “كليات مثنوي مولوي“. |
|
|
كتاب
زير نظر : پرويز اذكايي دور نمايي از تاريخ زندگي و آدمي از
آغاز تا 1960 ميلادي . نوشتة (( ه . ج . ولز ))
باتجديد نظر (( ريموند پوستگيت )) ترجمة ((
مسعود رجب نيا )) . 2 جلد . تهران ، بنگاه ترجمه و نشر كتاب ، 1351_1353
. ( وزيري ، 16 + 10 + 1654
صفحه ) . هربرت جرج ولز ( اچ . جي . ولز ) ، به
گفته ي استاد (( مينوي )) : ثاني اثنين ((
برنارد شاو )) بود ، در 1866 زاده شد و در 1946 در
گذشت . وي از ميان طبقات فرو پايه ي اجتماع
انگليس برخاسته و به مقامي بس بلند رسيده
است . (( تأليف هايي كه در رشتة علم الاجتماع
بقلم آورد تأثير عظيمي در پرورش افكار
عمومي داشت و راههايي براي پيشرفت و ترقي
پيش پاي مردم گذاشت . در آن ايامي كه
معتقدين به مسلك سوسياليسم كم و معدود
بودند ولز باكمال شور كار مي كرد و چيز مي
نوشت تا اين مسلك و نهضت قوت بگيرد ، و
آنهايي كه چهل سال پيش شاهد اقدامات و
خدمات او در انجمن هواخواهان سوسياليسم
بودند خوب مي دانند كه پيشرفت اين مسلك تا
چه حد مرهون كوشش هاي اوست )) . اين عبارات از (( اتلي )) –
پيشواي حزب كارگر و رئيس الوزراي آن روزي
انگلستان –
به هنگام قدرشتاسي از (( ولز )) است . (( ولز در رمان نويسي از تمام
معاصرين خود بالاتر و بزرگ تر بود ، در
نوشتن داستان هاي خيالي مربوط به افكار
علمي و پيش بيني اكتشافات و اختراعات احدي
بپاي او نمي رسيد ، و در تبليغات سياسي و
روشن كردن افكار عامه و تقويت اساس
سوسياليسم و تدوين فلسفة اجتماعي براي طرز
حكومت دموكراسي جزو معلمين عالي رتبة بشر
بشمار مي آيد . با تمام احوال از حيث رفتار
و كردار با مردمان عادي معمولي تفاوتي
نداشت . )) . (( غالب كتب مهم ولز آنهايي است كه در
موضوع تمام عالم و خطاب به تمام عالم نوشته
است . بعد از ختم جنگ بين المللي اول ولز
معتقد شد كه بايد بهر تدبيري كه ممكنست
كوشيد و جنگ را از بين برد و صلح كل را در
عالم مستقر ساخت و مليت هاي مختلفه را كه
سد اين راهست از ميان برداشت . احساس اينكه
در كار بشر عقدة مشكلي افتاده ، و خطر اين
در بين است كه تمام بني آدم دچار بلا
گرديده و منقرض شوند ، تمام حواس او را
مشغول كرده بود ، و علت عمدة اين پيشامد به
عقيدة او اين بود كه براي نوع انسان مقصد
عام و مشتركي ترتيب نداده و طرح نريخته اند
. مثل اينست كه ديو بلا و فرشتة تربيت با
يكديگر در جدال و مسابقه باشند ، و اگر ما
به تربيت كمك نرسانيم بلا چيره خواهد شد .
بنابرين خود او براي مساعدت به تربيت
تمامي بشر ، و قلع ريشة حماقت هاي قومي ،
متصل كار مي كرد و مي گفت و مي نوشت . سه
كتاب به قصد اين نوشت كه عموم آدميان را به
افكار و اصولي كه براي ايجاد كردن يك حكومت
بين المللي و (( هيأت دولت جهاني )) لازم است
آشنا كند : اولي موسوم به An
outline of history يا بيرنگ تاريخ { كه همين كتاب ((
كليات تاريخ )) مورد بحث است } كه در آن رؤوس
وقايع عمدة تاريخ بشر را در تمام نقاط كرة
زمين از ابتدا تا زمان عهد نامة ورساي
تدوين كرده ، و نشان داده است كه بين اقوام
بشر از لحاظ تاريخ جدائي وجود ندارد و
وقايع بيكديگر مربوط و متصل است . اين كتاب بجهت تربيت عموم بي اندازه
مفيد است ، و كمسيون معارف در ايران كه
باني ترجمة دورة تاريخ عمومي تأليف
آلبرماله فرانسوي شدند اگر باني شده بودند
كه بجاي آن ، اين كتاب اچ جي ولز به فارسي
ترجمه شود واقعا” خدمت گرانبهائي به
ايران كرده بودند . . . )) اين خدمت ، اينك پس از چهل سال واندي
، صورت پذيرفته است . (( تأثيري كه افكار و نوشتجات ولز در
خاطر مردم عالم داشت بحدي زياد بود كه مي
گويند مدت پنجاه سال در كلية ممالك
انگليسي زبان هر كس كه تعليم و تربيتي يافت
مثل اين بود كه در مدرسة ولز تربيت يافته
باشد و از تعليم گرفته باشد . )) بجز تاريخ عمومي (( آلبرماله )) –
كه بدان اشارت شد - ، يك تاريخ عمومي مختصر
و كليات نيز چند سال پيش به عنوان ( تاريخ
جهاني )) از (( شارل دولاندلن )) فرانسوي به
ترجمه ي دكتر (( احمد بهمنش )) در 2 جلد توسط
دانشگاه تهران انتشار يافت . ليكن چنانكه
گذشت ، تاريخ (( ولز )) اهميتي ديگر داراست .
سبب تأليف چنين كتابي را ، مؤلف ، پس از
اشاراتي –
از جمله –
به بر آمدن آلمان ، مظهر استبداد و تجاوز ،
بيان داشته است : (( همه از زن و مرد مي كوشيدند تا
آموخته هاي تاريخي ناچيز دوران مدرسه را
به ياد آورند و تنها فهرستي نافص از
پادشاهان و رؤساي جمهوري ها به يادشان مي
آمد . مي كوشيدند تا در اين باره بررسي كنند
، در برابر خود كتابهاي بسيار فراواني مي
ديدند . به ايشان تاريخ آموخته بودند ، ولي
همه از ديدگاه مليت پرستي و تنها تاريخ يك
ملت كه همانا ملت خودشان باشد بي آنكه چيزي
دربارة گذشتة ديگر مردم گفته شود . فهم
مسائل جهاني براي آنان بس دشوار بود . )) ( ص 2-3
) . (( { مؤلف } نخست انديشيد كه براي بيان
شرحي كلي دربارة اروپا مختصري از تاريخ
نيرو گرفتن و بر افتادن امپراطوري روم و بر
جاي ماندن انديشة امپراطوري در اروپا و
طرحهاي گوناگون اتحاد مسيحيت گه گاه به
اجرا گذاشته شده بپردازد . به زودي آشكار
شد كه آغاز كار در روم و يا در يهوديه نبوده
و نمي توان داستان را به صحنة اروپا محدود
كرد . اين امور پرده هاي آخر نمايشنامه اي
است بسيار بزرگ و مفصل . داستان از سوئي او
را به سپيده دم تمدن در مصر و بين النهرين و
سرزميني كه اكنون به زير آبهاي مديترانه
رفته است كشاند و اندك اندك دريافت كه
مورخان اروپايي تا كجا از سهم تمدن هاي
سرزمين هاي مرتفع آسياي ميانه و ايران
چين و هند در اين نمايشنامة آدمي كاسته
اند . هر چه بيشتر بررسي مي كرد بيشتر بر
روي آشكار مي شد كه گذشته هاي دور هنوز در
زندگي و نهاد اجتماعي ما نيرويي بس استوار
و بزرگ دارد و سياست و دين و سنت هاي
اجتماعي ما همه در گرو گذشته است . )) ( ص 4-5
) . (( نگارنده ناگزير نبوده است كه نكته
هايي كشف كند و نظر و نظرياتي اصيل ابزار
داشته باشد . بيشتر كوشيده است مراحل
گوناگون زندگي زندگي آدميان يا حوادث
برجستة تاريخي را نمودار سازد و چيزي بر
تاريخ بيفزايد يا دست كم چنين اميدي در دل
پرورانده كه كلياتي از مطالب بسيار فراوان
و نو در برابر چشم خوانندة عادي
بگستراند . اختصاص از انبوه بزرگي از وقايع
فراهم كرد كه بعضي از آنها اخيرا” روي
نموده و همه جا نياز مردم عامي را كه خود
نگارنده هم از آنان است همواره در برابر
نظر داشته است . )) ( ص 6 ) . (( اين تاريخ چيزي نيست جز دريچه اي
كه با كوشش هاي فراوان و بي شمار ، زمين
شناسان و ديرين شناسان و جنين شناسان و
ديگر دانشمندان و نيز روانشناسان و نژاد
شناسان و باستان شناسان و زبان شناسان و
پژوهندگان تاريخ در اين صد سال اخير در
برابر ما گشوده اند . تاريخ در يكصد سال پيش
تنها با بررسي كتاب به دست مي آمد ، اكنون
مورخان دلبستة به كتاب با بي ميلي و اكراه
پذيرفته اند كه تنها با سند و مدرك ترديد
آميز و لغزان سرو كار داند . )) ( ص 7 ) . (( هر
فصلي را نخست نگارنده طرح ريزي كرده و نسخه
هاي چند گانه اي از آن فراهم ساخت و براي هر
كس كه مي توانست ياري كند فرستاد . ايشان بر
آن مطالبي نوشتند و اظهار نظر كردند و حتي
مطالبي را قلم زدند )) ( ص 9 ) . (( در چاپ 1930
تجديد نظرها و افزايش هاي ديگري نيز شد .
پاورقي ها و نكات انحرافي حذف شد و به گونه
اي روشن تر و آشكار تر و روان تر و پيوسته
تر از چاپهاي گذشته در آمد . ديگر خبري از
موارد اختلاف همكاران از پشت پرده به گوش
نمي رسيد . نگارنده اميدوار است كه در
اينجا اثري از يادداشت ، مانند نخستين
چاپها نباشد و تاريخي شده باشد و ساده و
آشكار . خوانندة اين كتاب ديگر با اين همه
باريك بيني ها و تجديد نظرها به نكته هاي
تاريك يا نامها يا تاريخ هاي نادرست و نا
معلوم برخورد نخواهد كرد . )) ( ص 11 ) . (( اين تاريخ را سخت به باد انتقاد
گرفته اند . اما هرگز بر دقت كلي آن خرده اي
گرفته نشده است . . . خرده هايي كه گرفته شده
همه مربوط به اهميتي است بيش از حد كه براي
دوراني قابل گشته ايم يا نفوذي كه براي
فلان فرهنگ بيش از استحقاق آن در نظر گرفته
شد . )) ( ص 11 ) (( گروه ديگري كه جهان را از
دريچة لاتيني مي بينند از اينكه توجهي
نسبتا” بيشتر به نفوذ تمدن مثلا ” بيزانس
يا ايران و چين شده است رنجيده اند . روم
هنوز هم در جهان ادبيات و انتقاد ادبي جنبة
پرخاشگري و تهاجم اصيل خود را نگاه داشته و
مي كوشد تا سهم دنياي غير لاتين را در تمدن
جهان خردتر نمايد . )) ( ص 12 ) . (( بسياري از
مردم كه كمابيش افكار خشك خداشناسي دارند
از اينكه شواهدي فراوان و بسيار دربارة
رسيدن تبار آدمي به جانوران ديگر عرضه شده
سخت ناخشنودند )) ( 12 ) . (( در اينجا نيز مانند هر كتاب
توصيفي و آموزنده خواننده بايد همچون
داوري باشد كه گواهي شاهدي را مي آزمايد و
درستي و نادرستي گفتار او را مي سنجد ، در
اينجا گواه كه نگارنده باشد چنين مدعي است
كه آنچه كاملا” راست مي پنداشتند و از
دفتر زمانه و سر گذشت آدمي با صداقت گرد
آورده و بازگو كرده است . )) ( ص 12 ) . (( مؤلف كوشيد تا دور نماي تحليلي و
درست از جهان به دست داده شود . ماهيت
اقتصادي و مالي جهان اكنون بس آشكارتر از
پيش از بحران 1929 شده و اين نيز نگارنده را
بر آن داشت تا از اين نظر هم دگرگونيهايي
در اين تاريخ وارد كند )) ( ص 13-14
) . در زير عنوان (( دو شرح كوتاه افزوده
شده براين تاريخ )) گويد : (( اين تاريخ با كاميابي فراواني
روبرو شد . چنانكه استقبال فوق العادة مردم
هم ناشر را به شگفتي و حيرت واداشت و هم
نگارنده را . اين نشاني مي داد از وجود طبقه
اي انبوه از مردم روشنفكر در اجتماع
امروزي كه خواستار و آمادة جبران كوتاهي
هاي آموزش خويش در مدرسه ها و دانشكده ها
هستند . اين فروش فوق العاده ، بيشتر از
نياز جهانيان به يافتن نظري كلي از حقايق
سر چشمه مي گرفت تا ارزش واقعي اين تاريخ .
پيدا شدن اين انبوه بزرگ از مردم كنجكاو و
با نويدي كه در بررسي زمينه هاي سياسي و
اجتماعي مي داد نگارنده و همكارانش را
بسيار به كار خويش دلگرم ساخت . نگارنده و
يارانش دريافتند كه عاملي نو در كارهاي
جهان پديدار شده و آن گروهي است انبوه و
نابسامان و گسسته از هم كه مي تواند انديشه
هاي نو را بپذيرد و تنها بايد ايشان را با
يك روش يكسان علمي و تفاهم گرد آورد و با
اين كار وسيله اي نيرومند براي نوسازي
كارهاي مردم فراهم كرد )) ( ص 14 ) . *** اينك برخي از داوري ها و نظريات
مؤلف را ، از فصول آخر كتاب ( تاريخ معاصر )
به نقل مي آوريم . در ذيل عنوان (( مختصري از
وقايع جنگ بزرگ تا 1917 )) –
از جمله –
گويد : (( علم سپاهيگري يا دانش نظامي هر گز
در اوضاع زمان ما مطابق آخرين پيشرفتها
نمي تواند همراه باشد . زيرا نظاميان مردمي
هستند با تصور و تخيل محدود . )) ( ص 1354 ) . (( در
اين هنگام مشكل عمدة جنگ سنگري حل شده بود
و در انگلستان مثلا” يك نمونه از تابك پيش
از 1916 وجود داشت كه متفقان را به آساني و
سرعت به پيروزي مي رسانيد ولي سران نظامي
بيشتر فكرهايي نا توان و تصوري نا چيز
دارند و هيچكس فكر باز و نيروي اتكار وسيع
خويشتن را در چنين پيشه اي زنداني نمي كند .
از اين جهت تقريبا” همة سرداران بزرگ جهان
يا آزموده بودند و جوان و تازه كار مانند
اسكندر و ناپلئون يا سياستمداراني بودند
كه به سپاهيگري روي آورده بودند مانند ژول
سزار يا بيابانگرداني بودند همچون
سرداران قبايل هون و مغول يا كساني كه پيشه
جداگانه داشتند و به حكم ضرورت تن بدين كار
داده بودند چون كرامول و واشنگتن . )) ( ص 1357 )
. در زير عنوان (( جنگ بزرگ از بر
افتادن روسيه تا آتش بس )) ( 1917 ) گويد : (( انبوه مردم روسيه بر آن بودند كه
هر طور شده جنگ را پايان دهند . در پطروگراد
گروهي به نمايندگي كارگران و سربازان به
نام شوروي پديد آمده بودند و اين گروه با
اصرار فراوان خواستار بر گذاري يك كنفرانس
جهاني سوسياليست ها در استكهلم گشته بود .
اينك شورش هايي براي خوار بار در برلن
پديدار شده بود و خستگي و فرسودگي مردم از
جنگ در اطريش و آلمان نيرويي شگرف گرفته
بود و كمتر مي توان ترديد داشت كه اگر چنين
كنفرانسي در 1917 تشكيل مي شد چه بسا كه صلحي
منطقي تر و درست تر نصيب بشريت مي گرديد و
در آلمان هم انقلابي پديدار مي شد . كرنسكي
از منفقان غربي خواهش كرد كه اجازه دهند
اين كنفرانس تشكيل شود . ولي آنها از بيم
آنكه سوسياليسم و جمهوري خواهي سراسر جهان
را بگيرد با وجود پاسخهاي مساعد اكثريت
ضعيف حزب كارگر بريتانيا موافقت نكردند . ))
( ص 1369 ) . پس از شرح نخستين جنگ جهاني و
پيدايي جامعه ي ملل و نا استواري آن ، گويد
: (( يك جامعة ملل كه بتواند براي
بشريت سودمند و ارزنده باشد ناچار است كه
بر امپرايا ليسم چيره و پيروز گردد . چنين
جامعه اي كه از امپرايا ليسم برتر است بايد
در شكل يك امپراطوري جهاني ( مركب از
كشورهاي آزاد و متحد ) جلوه گر گردد . . . اين كشور هاي بزرگ هم خدا را مي
خواستند و هم خرما را . هم مي خواستند صلح
دائمي تأمين شود و هم مجهز و مسلح باشند .
پس همان سياست جهانگيري دوران گذشته با
شتاب و در زير پوشش نازك در قبال اين پيمان
صلح و برپا داشتن جامعة ملل همچنان ادامه
يافت . . . )) ( ص 1405-7
. ) بعد از بيان چگونگي حكومت روسيه ي
پس از انقلاب ، گويد : (( اكنون يك شور بختي تازه و بس هر
اسناك دامنگير مردم روسيه شد . در 1921
خشكسالي بزرگي پديدار شد . خوانندة باريك
بين به اقليم متغير و نا استوار سرزمين هاي
پهناور پيرامون درياي خزر پي برده است .
اين بخش ها طبيعتا” بياباني است و براي
مردم كشاورز نا مطمئن . اينك در نتيجة
خشكسالي حاصل بخش بزرگي از جنوب شرقي
روسيه تباه گشت و قحط و غلايي كه در تاريخ
بشر بي مانند است روي نمود . ميليون ها
تن نابود شدند . انبوه هاي بسيار از مردم و
ساكنان روستاها و شهركها دل به مرگ بستند و
نشستند تا جان دادند . كار به جايي كشيد كه
گروهي نبش قبر مي كردند و لاشه مي خوردند .
سرزمين هاي پهناوري از سكنه خالي شد . با
اين همه مازاد گندم را در آمريكا و حتي در
اوكراين و روماني و مجارستان
مي سوزاندند ولي وسايل حمل و نقل را
كلچاك و دنيكين و ورانگل ويران كرده بوند و
حكومت بلشويكي هم توان و ابزار تعمير
نداشت . . . دولت
هاي اروپا با غرض و با بي اعتنايي به اين
وضع بسيار هولناك پاسخ گفتند . دولت
بريتانيا كه صد ميليون ليره صرف ادامة اين
جنگ غير قانوني با متحد سابقش ( يعني با
شوروي ، روسيه سابق ) كرده بود اكنون با
خودداري از هر گونه كمك ، نام نيك { ! ؟ }
خويش را در سراسر جهان ننگين ساخت .
جهانيان از اين جنگ درس عبرتي نياموخته و
طرفي چنانكه بايد نبسته بودند . به هنگامي
كه انبوه بزرگي از مردم روسيه از شوربختي
مي مردند ، گندم در انبارها در چند ميلي
تباه مي شد و در اروپاي غربي كشتي ها از بي
باري در بندر گاه ها مانده بودند و كارخانه
هاي فولاد سازي مولد ريل راه آهن و ماشين
بيكار مانده بودند و ميليونها تن كارگر
كار نداشتند . . . )) ( ص 1417-18
) . از نظريات مؤلف كتاب در زير عنوان ((
شور بختي اسپانيا )) –
پس از روي كار آمدن (( فرانكو )) -
اين است : (( چون به تاريخ آدميان در ده هزار
سال گذشته مي نگريم در مي يابيم كه پنداري
نظم نجومي در كار است كه ما را با انقلاب
اجتماعي به سوي وحدت جهان مي كشاند ،
وانگهي به علت ابهامي عمومي در نحوة افكار
امروزي مردم ، چنين مي نمايد كه آدميان
ممكن است به بيراهه وسر گرداني و رنج
فراوان بيفتند و چه بسا كه نيروي آدميان به
نابودي بكشد و آن انقلاب اجتماعي هرگز فرا
نرسد و در نيمه راه مردم بلغزند و فرو
افتند . علتي نمي بينم كه تصور كنم كه
آدميان از قانون عمومي طبيعت (( كه چون با
محيط سازگار نتواني شد پس محكوم هستي ))
مستثني باشند . آيا ما خود با محيط سازگار
مي كنيم ؟ آيا به موقع و با سرعتي مناسب با
نابساماني ها و بي نظمي هاي كنوني ، خود را
با محيط سازگار مي كنيم ؟ )) ( ص 1460-61
) *** اغلب داوري هاي مؤلف ، منصفانه و
نيز نا متعصبانه است . وي در نسخه يي از
آخرين چاپ كتاب ، تصحيحاتي دقيق بعمل
آورده و برخي از مطالب آن را تعديل و (( بعضي
از نسبت هاي ناروا )) را حذف كرده ، كه در
چاپ حاضر منظور شده است . ليكن خواننده
بايستي مواظب برخي از داوري ها و نظريات
ويراينده ي كتاب – ((
ريموند پوستيگت )) –
در فصول آخر باشد . چه ، نامبرده گاه از
يكسو از ديدگاه
جانبدارانه ي انگليسي به حوادث اخير جهان
نگريسته است . *** اما درياره ي ترجمه و مترجم ، بايد
گفت همه ي كتابخوانان ، مسعود رجب نيا را
به عنوان مترجمي دانشمند و دقيق و امين و
زباندان مي شناسند . بنده مي گويم كه : رجب
نيا بيش و پيش از آنكه يك زباندان چيره دست
باشد ، يك فارسي دان برجسته و بسيار شايسته
است . به آيين نگارش و رسايي و شيوايي سخن و
اصول و ضوابط پيرايش نثر فارسي آگاهي و
وفاداري فراوان دارد . حجب نسبت به زبان و
درست نويسي آن ، حساس و دلسوز و كوشا ست ، و
از دست نا آگاهان دست اندر كار –
خرابكاران نثر فارسي –
خشمگين . ترجمه هاي او ، كه از متون ادبي و
داستان ، تاريخ ، جغرافيا ، و ايرانشناسي –
و از هر جهت نمونه اند - ، بجز از مقالات وي
در مجله هاي معتبر ، آنها كه به گونه ي
كتاب منتشر شده اينهاست : ديني : (( عيسي چه مي گويد )) ( از ((
مانگربويد )) ) و (( دين براي دير باوران )) (
از (( اليس بريانت )) ) –
انتشارات نور جهان . داستان : (( رابين هود )) ( كارلا امن )
، (( داويد كاپرفيلد )) ( چارلز ديكنز ) ، ((
كاپيتان محتاط و دزدان دريايي )) ( رابرت
كنت ) و (( ديوار چين )) ( فرانتس كافكا ) . جغرافيا: (( سرزمين و مردم ايرلند (
الينوراوبرين ) . ايرانشناسي و تاريخ : (( تاريخ
هنرهاي اسلامي )) ( كريستن پرايس ) ، (( سفر
نامة كلاويخو )) ، (( ميراث باستاني ايران )) (
ريجارد فراي ) ، (( طب اسلامي )) ( ادوارد
براون ) ، (( دون ژوان ايراني )) ( اروج بيك
بيات ) ، (( سازمان اداري حكومت صفوي )) (
تحقيقات و حواشي و تعليقات (( ولاديمير
مينورسكي )) بر (( تذكره الملوك )) ) . *** فهرست مندرجات ( ابواب و فصول ) كتاب
اعلام و خلاصه همه چيز كتاب ، خوب و دقيق و
منظم و چاپ آن زيبا ست . مترجم گرامي درباره
ي اعلام و رسم الخط كتاب نيز آگاهي هاي
لازم را داده است . ( ص 16 ) . توفيق بيش از پيش او و ناشران محترم
را در (( ترجمه و نشر كتاب )) هاي خواندني و
ماندني ، و خدمت به فرهنگ ايراني و زبان
پارسي آرزومنديم . ( پ . ا ) كليات
مثنوي مولوي
با فهرست دفاتر و كشف الابيات و شرح
شواهد آيات قرآني و معاني لغات . شرح حال مولانا بقلم مرحوم زين
العابدين شيرواني ، به تصحيح ميرزا
ابوالحسن جلوه ، به خط عباس فاضل زاده بديع . از انتشارات كتابفروشي معرفت –
شيراز ، 1354 . ( 22 *
35 ) . (( كليات مثنوي
معنوي مولوي )) كه از تازه ترين
انتشارات كتابفروشي معرفت شيراز است به
طرز زيبا و نفيسي به زينت طبع آراسته شده
است تصاوير رنگي آن از اصيل ترين تصاوير
مولوي و نيز بارگاه اوست كه در قونيه تهيه
شده و كتاب را زيباتر ساخته است . كتاب ، چاپ افست است از روي چاپ سنگي
( چهار ستوني ) سال 1318 ، كه فهرست حكايات
دفترها در آغاز كتاب و شرح لغات مشكل و
معاني آيات در حواشي صفحات نوشته آمده است
. كوشش كتابفروشي معرفت شيراز ، در
چاپ و انتشار اين قبيل آثار ستودني است . |
”
پاورقي ها ”
1
–
رش : پانزده گفتار ، دانشگاه تهران ، ص 416
ببعد . 2
–
رش : همان مقاله ي استاد مينوي به عنوان يكي
از انبياي عصر جديد )) در (( پانزده گفتار )) ،
ص 416 –
429 ، كه شرح حال (( ولز )) است . 3
–
همان ، ص 417 . 4
–
همان ، ص 423 –
4 . 5
–
همان ، ص 428 . براي آگاهي از آثار ديگر ولز و
ترجمه هاي فارسي از آنها ، به همان مقاله ي
استاد مينوي رجوع شود . |