فقيه، نسيرين. “بندرسيراف، شكل‌بندي شهرايراني در صدر اسلام“. دوره 14، ش 159و160 (دي وبهمن 54): 17-29، نقشه.

خلاصه : موقعيت جغرافيائي شهر سيراف،‌علل واهميت بررسي اين شهر، دورانهاي تحول تاريخي اين شهر، شناسايي واحدهاي شهري: حجره (حجره ساده، حجره بسته، حجره نيم بسته،‌حرجه باز)، ديوار (ديوار شهر، ديواربر، ديوار تقسيم)،‌ورودي و در، حياط مركزي (خصوصي، عمومي)،‌كوچه، نحوه تركيب واحدها در بناهاي شهري: مسجد،‌منازل، دكانها ـ معناي محيط شهري عمومي ـ مفهوم شهر.

بندر سيراف

شكلبندي شهر ايران در صدر اسلام

دكتر نسرين فقيه

شهر سيراف در كنار خليج فارس قرار دارد و اين دريا را با يكي از راههاي باستاني سرزمين ايران به فيروز آباد و از آنجا به شيراز وصل مي كند. امروز از بندر سيراف تنها خرابه هائي در كنار دهكده اي بنام دهكده طاهري باقي مانده است. بدليل اهميتي كه اين شهر در ابتداري شكل گرفتن مدنيت اسلامي در ايران داشته است باستانشناسان از سال 1966 به حفاري در محل خرابه هاي آن پرداختند و حاصل كار آنان پيدا شدن بقاياي مجموعه شهري مهمي است كه براي ترسيم شكل شهر ايراني در قرن هاي هشتم تا دهم ميلادي ماخذي بي همتا و قابل تامل است1 .

در سده نهم و دهم ميلادي سيراف شهري با اهميت و مركز فعاليتهاي تجاري بود. بندر سيراف سرزمين ايران را به هند، چين، افريقا و درياي سرخ مربوط مي كرد. درحدود سده يازدهم زلزله شديدشهر را ويران و خالي از سكنه ساخت. در سده چهاردهم از نو برخي نقاط آن مسكون شد و سپس در سده پانزدهم به كلي زندگي شهري از آن رخت بست. تذكر دوران هاي تحول تاريخي سيراف در اينجا كاملاً اجمالي است و تنها به اين دليل آورده شده كه مراحل تشكل شهر نشان داده شود. علت اينكه سيراف براي بررسي شهرسازي ايران شايان توجه است اينست كه : تخست ) اين شهر از لحاظ جغرافيائي منفرد و داراي امكان گسترشي محدود است. از جنوب دريا و از شمال نوار بلند و سراسري كوهها حد طبيعي شهر را معلوم مي كند (شكل 1) . دو ديوار شرقي و غربي نيز مرزهاي مصنوع آنرا تشكيل داده است. برخلاف ساير شهرهاي ديگر ايران كه بيشتر در دشتهاي گسترده شكل مي گيرفتند و بدين سبب ديوارهاي شهر و محله هاي آنها بارها تغيير جا داده اند، سراف در قالب طبيعي محدود و ثابت پيدايش و گسترش يافت و اين امر كار بررسي ساخت آغاز اين شهر را ساده مي كند.

شكل (5+1) محورها

شكل (4+1) گسترش شهر از يك قطب

شكل (3+1) دروازه شرقي شهر

 (شكل 2+1) محلي كه شهر در آن ايجاد شده است  

(شكل 1+1) سيراف در كنار خليج فارس

دوم ) خالي شدن شهر از سكنه در سده يازدهم و فراموش شدن كامل آن در سده پانزدهم موجب مي شود كه بتوان شكل تمامي شهر و قطعات شهري2 و شبكه ارتباطي را بدان گونه كه در ابتدا نسج گرفته است دريافت كرد. چنان كه مي دانيم شيرازه بيشتر شهرهاي ايران در دوره صفويه تغييرات زيادي كرد. گشايش شبكه ارتباطي و ساختمان عمارات، نهادها و فضاهاي عمومي متمايز از محيط هاي مذهبي، مورفولوژي فشرده3 پيشين را تغيير داده اقدامات شهري قاجاريه نيز با آن كه خصوصيت تمام نگري شهرسازي صفوي را ندشت باز تغييراتي را در وجه پيوند بناها با يكديگر و در نظام ارتباطي موجب شد. خاصه تاكيد معماري اين دوره بر طرح نمونه هاي تك بنا4 بكلي بافت فشرده شهري مغايرت داشت. سيراف شاهد هيچ يك از اين دوره هاي شهرسازي نيست و از اينرو نمايانگر خالص دورة مورد نظر است.

حفاري سيراف اكنون در مرحله اي نيست كه بتوان تمامي عناصر شهري و جزئيات پيوند آنها با يكديگر را نشان داد. بخشي از ارتباط داخلي شهر نيز بكلي نامعلوم است زيرا حفاري در قسمت هاي مختلف و جدا از يكديگر انجام گرفته است. با اينحال مي توان گفت كه عناصر اصلي شهر، نظام كلي شبكه ارتباطي و چند بخش مسكوني كه بدون شك با تغييرات كمي در ساير نقاط تكرار مي شود، تا اين مرحله از حفاري روشن شده است: مسجد بزرگ (شكل 2) و چند مسجد ديگر، بازار و خدماتي كه در دو جانب آن قرار دارد (شكل 3)، مجموعة مسكوني سلطنتي، كاروانسراي و حمام مجاور آن و ساختمانهاي حفاظتي و نظامي كه مجتمع بندر را تشكيل مي دهد (شكل 1+3)، ديوارها و دروازه هاي شهر، موقعيت و طرز قرار گرفتن محله هاي مسكوني كه كاملاً مشخص شده اند قابل بررسي و نتيجه گيري اند (شكل 4).

براي كسب شناسائي بيشتر از كليه معلومات موجود درباره شهر سيراف كه ضمناً تنها در يك بعد يعني بصورت نقشه موجوداند اين مجموعه شهري را منظومه اي از نشانه ها5 تصور مي كنيم كه از واحدهاي ساده و مجتمع تشكيل شده است. در ابتدا عناصر مجموعه را از يكديگر تفكيك مي كنيم و تك تك آنها را از لحاظ ساخت شكلي6 و ساخت معني7 شناسائي مي كنيم . سپس برمبناي معلومات حاصل تركيب كلي شهر را از نو مي سازيم.

(شكل 3)

(شكل 2)

شناسائي نمونه ها

صورت كلي شهر از تشكل عنصرهاي سادة زير بوجود آمده است:

حجره ساده

 حجره ساده عنصر بنياني شهر است. از چهار ديوار متصل به يك ديگر با يك يا چند گشايش در يك يا چند ضلع بوجود آمده است. ساخت كليه بناهاي شهر متكي بر سه گروه حجرة ساده پديد آمده است.

1 حجره بسته : داراي گشايشي واحد بنام در است و شكلي چهارگوش دارد. اين گونه حجره ها دورادور يك محوطه مركزي (حياط) گردآمده اند. هرگاه مورد استفاد بنا خصوصي و خودماني باشد مانند خانه يا حمام، طرح آن شاهد حجره هاي بسته است (شكل 5).

(شكل 5)

(شكل 1+3)

(شكل 4)

2 حجره نيم بسته: داراي سه جانب باز و شكلي چهارگوش است. اين عنصر مجموعه هاي خطي را پديد مي آورد و هنگامي بروز مي كند كه مورد استفادة بنا خصوصي و درعين حال در معرض دسترس عموم است. مانند رديف دكانهاي بازار يا رديف حجره ها در كاروانسراي (در اين مورد شكل تجمع حجره ها متمركز است) (شكل 6).

3 حجره باز: فضائي حاصل از تركيب ستونها با يكديگر در يك شبكه چهارگوش است. اين گونه شبكه بصورت متمركز و گاهي خطي پديد مي آيد و استفاده از آن در بناهاي عمومي مانند مسجد به چشم مي خورد (شكل 7).

(شكل 6)

(شكل 7)

ديوار

حجره ها و مسرها از ديوار بوجود آمده اند. ديوار محيط را به درون و به بيرون يا به خودماني و به عمومي تقسيم مي كند. هم چنين سمتها، ارتباط ها و نقطه هاي عطف را متذكر مي شود. انواع ديوار را مي توان به ترتيب زير تفكيك كرد:

1 ديوار شهر: داخل را از خارج يا شهر را از غير شهر يا آشنا را از ناآشنا يا منظوم را از هرج و مرج جدا مي كند. مسير آنرا عوامل طبيعي تعيين مي كنند و بطوري كه حفاري نشان مي دهد هركجا كه حد طبيعي، شهر را پناه نداده است ديوار شهر مستحكم تر و با اهميت تر جلوه كرده است. دروازه هاي شهر عنصر واسط ميان تقابل دوتائي شهر و غير شهرند (شكل 8).

2 ديوار پر: بنا را از محيط باز بيرون (غير بنا) تميز مي دهد . مطلق و جدائي انگيز است. عمل بريدن فضاي بيرون از محيط داخل بدون شك مربوط به مورد استفاد آن نيست. در حمام و منزل، مسجد و كاخ، در همه جا محيط بيرون (كوچه ، خيابان ) كنار گذاشته و غريبه است. واسطه هاي ميان اين تقابل دوتائي محدود و بسيار خلاصه اند. بطوريكه در گزارش حفاري قيد شده است در هيچيك از ديوارهاي بيروني بناها نشانه اي از وجود پنجره نيست. ورودي نيز همانطور كه در نقشه ساختمانها ديده مي شود رو بداخل بناست با نظري به ديگر شهرهاي خودروي8 اسلامي در اين منطقه مي بينيم كه در سيماي كلي شهر فضاهاي بيرون تنها بصورت منتجه هاي فضاهاي درون هستند و خود به شكل خاصي اشارت نمي كند9 .

نخستين نتيجه گيري از اين بررسي را مي توان بدين گونه عنوان كرد كه شهر اسلامي اصولاً با فكر و تصوير يك كولوني يعني بهمان ترتيب كه شهرهاي يوناني و رومي بوجود آمده اند پديد نيامده است. پيدايش آن تدريجي بوده و نظم آن نيز حاصل تشكل يكايك مكان ها از درون و بسمت مركز همان مكان بوده است و بندرت مي توان شهرهائي را يافت كه در آنها محيط هاي بيرون از مكان هاي منظوم بوجود آمده اند .

(شكل 8)

روشن است كه در اينجا اشاره به دوران اوليه تشكل شهري پس از اسلام است.

3 ديوار تقسيم: دو محيط مشابه را كه مورد استفاد مشابه نيز دارند از يكديگر جدا مي كند، مانند ديوار تقسيم حجره ها در خانه ديوار تقسيم واقع بين دكانها در بازار. گاه ديوار تقسيم محيط سرپوشيده اي را از محيط روباز مشابه جدا مي كند.

ورودي و در

ورودي در عمل مهمي را در ايجاد نوعي سلسه مراتب شهري انجام مي دهند. در نقشه خانه ها در شكل 4 ديده  مي شود كه اجزاء گوناگون مانند پله يا صحنه ديوار يكي بعد از ديگري و با فضاي مياني مستقلي (هشتي) ورودي را بصورت مكاني درآورده كه منظور آن دسترسي يافتن به درون بناست و درعين حال سد راه ميان بيرون و درون مي شود. چنانچه پيش از اين ديديم فضاهاي بيرون شهر از تشكل معيني برخوردار نيستند و نشانه هائي كه حاوي پيامي شهري باشند در آنها بسيار كم است. درحقيقت تنها نشانه اي كه اثري از داخل بنا را در بيرون آن منعكس  مي كند همان ورودي است. به اين ترتيب بايد گفت ورودي تنها عاملي است كه بوسيله آن ديوار پر از ديوار كور به نما تبديل شده است.

حياط مركزي

از تجمع حجره ها بدور يكديگر و بمنظور تشكيل يك بنا حياط مركزي حاصل مي آيد. همانطور كه نقشه سيراف نشان مي دهد، تقريباً همه بناهاي شهري با همين قوانين تركيبي بوجود آمده اند. بجز رديف دكانها در بازار و مسجدهاي خصوصي مجاور خانه ها كه در حقيقت تك حجره محسوب مي شوند و امامزاده اي كه در سمت شمالي شهر واقع شده و ساختمان آن را بدوره هاي بعدي در قرن چهاردهم يا پانزدهم نسبت مي دهند، ساير بناها عبارتند از گروه حجره هائي كه دور حياط مركزي گرد آمده اند. در اينجا مي توان گفت كه ميان تيپولوژي ساختماني10 با حياط مركزي و مورفولوژي11 شهري كه حاصل مجاورت (چسبندگي)12 بناها با يكديگر است رابطه اي بسيار مهم وجود دارد و شايد با تعمق بيشتر در اين نكته بتوان جنبه هاي تركيبي13 ساخت اينگونه شهرها را روشن كرد.

در مورد حياط مركزي نيز در نقشه سيراف به دو گونه از بناها بر مي خوريم كه عبارتند از:

      1)      حياط مركزي خصوصي كه حجره هاي دور آن بسته اند.

      2)       حياط مركزي عمومي كه ستونها دورادور آن قرار گرفته و حجره هاي اطراف آن بازند، مانند حياط مسجد بزرگ و حياط كاروانسرا.

(شكل 9)

كوچه

بطوري كه در واحدهاي حفاري شده در سيراف مي توان مشاهده كرد، شبكه كوچه ها و معابر داراي شكلي منظم و هندسي نيست بلكه از لحاظ تركيب حاصل كنار هم قرار گرفتن واحدهاي ساختماني است. با اين حال نبايد چنين تصور كرد كه نبودن طرحي متقدم14 براي گذرگاهها دليل بر بي نظمي آنهاست. چنان چه پيش از اين آمد نوعي سلسله مراتب در فضاهاي عمومي بيرون وجود دارد كه خود مسيرها، سمت ها، نقاط گردهم آئي يا نقاط پراكندگي را مجزا و مشخص مي كند.

به هر حال از آنجا كه واحدهاي ساختماني شهر يعني خانه ها و ساير يا  بناها به شكل هندسي معلوم و ساده اي هستند ناگزير از تركيب آنها نيز شكل هاي منتجه محدود و معيني حاصل خواهد شد (شكل 9).

(شكل 10) فضاي مسجد از اهرم تكراري تشيكل شده : حجره هاي باز (شبستان) محراب، منبر، مناره به بافت يكسان تنوع مي دهند.

تشكلي عنصرهاي ساده

اكنون با شناخت واحدهاي اصلي ساخت شهر مي توان نحوه تركيب آنها را كه در تيپولوژي هاي گوناگون ساختماني مشهود است به بررسي گذارد.

1 مسجد

كليه مسجدهاي سيراف براساس دو نمونه اصلي طرح شده اند. بطوريكه خواهيم ديد تحول و گسترش بعدي  نمونه هاي مختلف مسجد نيز برهمين نمونه هاي اوليه متكي است.

الف) مسجد تك حجره اي با فضاي واحد مركزي . اين گونه مسجد بصورت متصل به يكي از خانه ها و يا در كنار مجتمعي در بازار ساخته شده است. پيرو همان تفكيك محيط هاي شهر به فضاهاي خصوصي يا خودماني و عمومي يا رسمي كه پيش از اين انجام گرفت، بايد گفت كه اين نمونه مسجد داراي مورد استفادة خصوصي و باي گروه معيني بوده است (شكل 3 و 4) .

تعداد اين گونه مسجد در سيراف زياد است و گفته مي شود كه پس از مدتي نيز مورد استفاده مذهبي آن از ميان رفته است15 .

اگر به مسجدهاي كوچك و انواع بقعه ها يا امامزاده هائي كه در قرن يازدهم و دوازدهم ميلادي در محله هاي مسكوني و يا بازارهاي صنفي شهرهاي ايران ساخته شده توجه كنيم ، مي بينيم كه چه از لحاظ نحوه استفاد از آنها و چه از لحاظ تحول تيپولوژي معماري آنها، درحقيقت شكل تكامل يافته همين نمونه مسجد تك حجره اي هستند.

ب) مسجد جمعه از گردهم آئي حجره هاي ساده دورادور حياط مركزي بوجود آمده و بشكل چهارگوش است (شكل 2) .

فضاهاي حاصل از اين گونه گردهم آئي عبارتند از حجره هائي باز و با اندازه هاي تقريباً مساوي كه با آهنگي واحد در چهارسوي حياط تكرار شده اند. ورودي هاي مسجد وضعيت خاصي را نسبت به محورها يا سمت هاي اصلي نشان نمي دهند. شكل كلي مسجد و حياط مركزي آن مربع است. مسجد سيراف ساده ترين نمونه مسجد جمعه است از محورهاي اصلي و فرعي و چهار ايوان جانبي در آن اثري نيست و بهمين دليل نيز گرچه حياط مركزي در ميان حجره ها قرار گرفته است آن خاصيت مركزيت موجود در نمونه هاي تكامل يافته مسجد جمعه را ندارد. عنصرهاي تفكيك كننده و سمت دهنده در آن محدود به محراب و منبر و منار است (شكل 10) .

سادگي عمل مذهبي و تشريفات آن از بافت يكسان مسجد جمعه مشهود است. با مقايسه اين نمونه اوليه مسجد با نمونه هاي تكامل يافته تر قرن دوازدهم مي توان بازتاب پيدايش سلسله مراتب مذهبي و تنوع مراسم آنرا در معماري مشاهده كرد.

بهمين ترتيب با بررسي نقشه مسجد جمعه سيراف مي بينيم كه چهار ديار منظم بناي آنرا از بيرون جدا كرده اند. پس مي توان چنين نتيجه گرفت كه نمونه آغازين مسجد جمعه بنائي تام16 بوده است يا بگفتة ديگر طرح آن يكباره ريخته شده است. اما بطوريكه در نمونه هاي كامل مسجد جمعه ملاحظه مي شود براثر تكامل تدريجي و گسترش شهري اين گونه بنا، حد جدائي آن از شهر مبهم گشته است. از ميان رفتن تدريجي مرزهاي آشكار مسجد جمعه با محيط مجاور آن گاه موجب آن شده است كه محققان باشتباه ساخت كل مسجد جمعه را نيز اتفاقي و بطور خرد خرد17 بدانند.

2 خانه

با بررسي نقشه گروه خانه ها ديده مي شود كه شكل اوليه  خانه حاصل سه عامل است: ديوار بيروني، حياط مركزي و حجره هاي دورادور آن. عدم تقارن اين سه نسبت به يكديگر در بيشتر خانه ها را بايد تنها بدليل موقعيت ورودي خانه نسبت به سطح آن دانست. به گفتة ديگر بايد پذيرفت كه يك نمونه غائي18 و متقدم، با شكل هندسي منظم و متقارن، در ذهن طراح همواره وجود داشته است. تصوير اين نمونه اوليه مطابق است با همان استعاره اي19 كه بعدها بروشني در طرح مثال20 بسياري از محيط هاي معماري ايراني مانند باغ، كاروانسرا و نيز خانه قالب ريخته شده است (شكل 11).

(شكل 11)

اما بطوريكه در نقشه ها ديده مي شود تنها خانه W بصورت كامل طرح شده و ساير خانه ها به ترتيب هاي متفاوتي با اين نمونه كامل اختلاف دارند. اگر در نحوه تركيب گروه خانه ها با يكديگر و با كوچه ها دقت كنيم، ملاحظه مي شود كه منفك شدن سازنده از تصوير مجرد اصلي به موقعيت خانه در بافت شهر بستگي دارد. برگشتگي از نمونه اصلي نه تنها به شكل قطعات زمين شهري بلكه هم چنين به موقعيت خانه نسبت به اصلي بودن يا فرعي بودن كوچه مقابل آن در تعيين شكل خانه مؤثر است. خانه W نوع كامل مجرد را نشان مي دهد با شكل هندسي منظم و متقارن و ورودي واقع در راسته محور اصلي ساختمان فضاي باقي مانده ميان خانه W و كوچه بروشني نشانه آنست كه اولاً نمونه اي براي خانه در ذهن سازنده وجود دارد و ثانياً كوشش شده است اين شكل حفظ شود. در       خانه هاي E , N نيز مي بينيم كه باوجود كمبود زمين براي ساختن طرح كامل خانه، باز ورودي در راسته محوري فرضي قرار گرفته و تنها قسمتي از نمونه كامل ساخته شده است.

نكته ديگر طرز قرار گرفتن يكايك خانه ها در بافت شهري است. در اينجا مشاهده مي شود كه هر خانه بصورت يك بنا و با چهار كوچه در چهار جانب آن بوجود آمده است. چنين وضعيتي بكلي با بافت شهرهائي كه پس از سيراف بنا شده اند متفاوت است، چه در آنها خانه ها مجاور و چسبيده بيكديگرند، قطعات زمين بزرگ و بي شكل اند و كوچه هاي بلند دورادور آنها را گرفته اند كه به بن بستها منتهي مي شوند. گرچه با شناخت كنوني از قوانين شكلبندي شهر ايراني نمي توان دلائل اين تغيير را روشن كرد، اما با اين حال مي توان قبول كرد كه در ابتدا شهر در قالب ساده تري بنيان گذارده شده و سپس با گذشت زمان اين سادگي و وضوح در ساخت از بين رفته و جاي خود را به نظام شهري پيچيده تري داده است.

3 رديف دكان ها

بطوريكه ديده شده حجره اي با سه سمت بسته و يك سمت نيمه بسته يا كاملاً باز عنصر تشكيل دهنده و پايدار ساخت شهر است. درنمونه هاي بالا تسلسل اين حجره ها را بدور يك حياط مركزي ديديم (شكل 3) . وجه ديگر گردهم آئي حجره ها در دو سوي كوچه يا مسير واقع شده اند و حكايت از پيوستگي رابطه ميان دكان و معبر     مي كنند. در نقشه بازار سيراف مي بينيم كه ميان دكان و بازار ديواري قرار دارد كه احتمالاً بوسيله دري اين دو را بيكديگر مربوط مي ساخته است. چنان مي دانيم در بازارهاي بعدي اين ديوار بكلي از بين رفته است و در دكان سراسري است. وجود ديوار مياني در بازار سيراف را شايد بتوان به اين علت دانست كه در نمونه ابتدائي، بازار هنوز سرپوشيده نبوده است. اما بايد يادآور شد كه كليه نهادهاي بازار مانند حمام، كاروانسرا و مسجد، از همان ابتداي پيدايش مجموعه بازار برپا گشته اند. وجود اين نهادها نمودگار پيوند شكل شهر ايراني با مدنيت اسلامي از بدو استوار شدن آن در اين سرزمين است.

معناي محيط شهري عمومي

كليه محيط هاي شاخته شده در سيراف، چه آنها كه  انبوه بافت عادي شهر را بوجود آورده اند و چه آنها كه تك و استثنائي اند، رو به درون دارند و كنايشان به بيرون مختصر و كم نشانه است. اگر در پي يافتن شباهت ها ميان شهر قرون وسطائي اروپائي و سيراف برآئيم به اين نتيجه خواهيم رسيد كه در اين شهر بين بنا و فضاي عمومي مجاورش پيوند بصري وجود ندارد. رابطه ميان خانه و كوچه در شهر اروپائي مستقيم و مأنوس است . درعين حال كه خانه كنايه از خصوصيت و بستگي مي كند، شكل و وضعيت داخل خود را نيز در بيرون بروز مي دهد. در چنين حالتي ناگزير عنصر مستقلي ميان درون و برن با تأثيري معمارانه بايد خودنمائي كند كه به آن نما نام نهاده اند. وجود نشانه هائي چون در، پنجره، تزئينات و جزئيات ساختماني و تزئيني نما را بصورد پرده اي درآورده اند كه مقصود اجتماعي و فرهنگي ساكنان خانه بر آن نقش بسته است. در شهر اروپائي بنا و كوچه مجاور آن از يكديگر جدائي ناپذيرند. دريافت معناي يكي بدون دريافت معناي آن ديگري ممكن نيست. در سيراف، به عكس، عنصر مياني حالت پرده اي را كه بازتاب وضعيت داخل خانه باشد ندارد بلكه صرفاً ديواري است كه دو واحد فضائي مختلف را از يكديگر جدا مي كند. نشانه هاي واقع بر اين ديوار مختصر و غير مستقيم اند و لازمه درك آنها شناخت خاص و محلي از فرهنگ و اوضاع اجتماعي آن ديار است.

به اين ترتيب تمايزهاي اجتماعي در چنين شهري از ديدگاه بيگانه پوشيده مي ماند. پس شكلبندي آن نمودگار تمايل جامعه به پوشاندن تفاوت هاي عمومي و تبديل آنها به اموري خصوصي و خانوادگي است.

اما وجه مشترك بافت شهر سيراف با بافت شهر اروپائي قرون وسطائي را بايد در وابستگي شكل ساختمان به قطعه هاي زمين دانست كه همانطور كه از پيش ديديم گروهي حاصل مسيرهاي اصلي وگروهي ديگر شكل دهنده مسرهاي فرعي اند.

به همين ترتيب تك بنائي چون مسجد جمعه نيز از چهار طرف محصور است و هيچ يك از ديوارهاي حفاري شده آن حكايت از وجود پنجره و يا جزئيات گوناگون ساختماني نمي كند. بافت شهري دور آن نيز نامشخص است. در نمونه هاي تكامل يافته بعدي حد و مرز مسجد جمعه با محيط مجاور آن مبهم تر نيز گشته است. با اين همه مسجد جمعه در بافت شهر گم نيست. درنقشه سيراف نشانه هائي مي توان يافت مبني بر آنكه سمت هاي كلي در شكلبندي شهر عابر را بسوي مكان هاي عطف جلب مي كنند و ديگر آن كه مكانهاي عطف بنوبه خود زائيده شبكه ارتباطي (كوچه ها و فضاهاي رابط) اند.

اگر به نحوه قرار گرفتن بناهاي مذهبي در بافت شهر توجه كنيم مي بينيم كه سمت آن ها بسوي قبله است درحالي كه ساير بناها شمالي جنوبي اند. اين اختلاف در ساخت تركيبي21 ، موجب بوجود آوردن تمايز بصري قابل  ملاحظه اي ميان بناهاي مذهبي و بناهاي دنيوي است. راه حل هاي معمارانه اي كه براي اين پيچش22 در معماري ايراني طرح شده است در ابتدا بسيار خلاصه بود و منحصر مي شد به نمايان كردن وجوه ساختماني بنا. چنان چه، در نمونه  مسجد كوچك بازار يا مسجد كوچك متصل به خانه W مشاهده مي شود پيچش مزبور داراي هيچگونه تظاهر معماري مستقلي نيست. با تحول معماري، مذهبي در قرن هاي پس از آن اين پيچش كه در ابتدا به كار مقصود ساده اي مي خورد بصورت ورودي هاي به حد اعلي پرشكوه جلوه گرفتند و يكي از مهمترين نشانه هاي ساخت مجازي23 شهر اسلامي را پديد آورد.

نتايجي كه از حفاري سيراف بدست آمده حاكي از آنست كه فضاي عمومي باز و بزرگي مانند ميدان در مجاورت مسجد جمعه وجود نداشته است. با اين حال مي توان پنداشت كه مسير اصلي سرتاسري از بازار تا يكي از   ورودي هاي مسجد ادامه داشت و پس از آن به راسته اصلي كه در گروه خانه ها ديده مي شود مي پيوسته است. همين راسته اصلي احتمالاً به دو دروازه شهر و نيز به مجموعه ساختمانهاي سلطنتي مربوط مي شده است (شكل 12) .

بناهاي حفاري شده در شهر سيراف وجود بخش هاي گوناگون زندگي شهري و تقسيم كار را در قسمت هاي مختلف شهر نمايان مي كند. زندگي و توليد در خانواده، صنايع دستي، مبادله در داخل شهر (بازار) و بازرگاني خارجي (بندر) و فعاليت مذهبي هريك جاي خاصي را در شهر دارند اما درعين حال بسياري از جنبه هاي آنها با يكديگر درآميخته است مانند مقصود مذهبي كه در همه فضاهاي دنيوي شهر بصورت مسجد كوچكي نمودار است.

(شكل 12)

پايداري مكان

آثار پيش از اسلام حفاري شده در سيراف عبارتند از مجموعه اي قلعه مانند با حجره هاي چسبيده به آن كه به تشخيص گروه حفاران در دوره ساساني بندري معتبر بوده است. مسجد جمعه سيراف درست در همين مكان و برروي بقاياي قلعه مزبور برپا شده است اما در ساختمان آن از هيچ يك از پايه ها و يا ديوارهاي قلعه استفاده  نكرده اند. بطوريكه حفاري نشان مي دهد مسجد بكلي به سمت ديگري ساخته شده است. نمونه هاي ديگري نيز در ايران مشاهده مي شود مبني براينكه مكان مذهبي اسلامي بدون آنكه پيرو وجوه ساختماني و يا نحوه عمل بناي دوره پيشين باشد برروي بقاياي آن برپا شده است. درسيراف نيز بندر و ساختمانهاي مربوط به آن در دوره اسلامي به انتهاي غربي شهر انتقال يافت كه همان مجموعه بناهاي نظامي، كاروانسرا و حمامي است كه در كنار ساحل قرار گرفته و بديوار شهر متصل است، درحاليكه از مكان ساخته شده ساساني بعنوان مسجد جمعه استفاد شد.

مفهوم شهر

اگر بتوان بنياد نمادي شهر سيراف را بيك محور دوتائي از تقابل ها24 خلاصه كرد، اولين اين تقابل ها بدون ترديد درون بسته و خودماني25 ، و بيرون مبهم و غريبه26 خواهد بود. بهمين ترتيب نيز بنا از غير بنا و شهر از بيرون شهر مطلقاً جداست.

بطوريكه از طرز قرار گرفتن بناها در كنار ساحل دستگير مي شود، شهر با آن كه در مجاورت مستقيم درياست بكلي پشت آن و بي اعتنا به منظره باز دريا ساخته شده است. بهمين ترتيب نيز فضاهاي عمومي بيرون تنگ و موقتي و عاري از نشانه هاي غني معماري اند درحاليكه فضاهاي بسته دروني (عمومي يا خصوصي) منظوم و متشكل اند. در حقيقت بايد گفت كه عنصرهاي نمادي در قالب نظام معيني در شهر وجود دارند اما بار معناي آنها بيشتر به سمت درون متوجه است.

با بررسي تحول شهر در قرن هاي يازدهم و دوازدهم در مي يابيم كه فقدان قلمرو عمومي27 در فضاهاي بيروني شهر موجب پيدايش شكل هاي معماري خاصي شده است زيرا با گسترش جامعه و تمايزات و زير و بم هاي آن نشانه هاي معماري گوناگوني كه بازتاب اين تمايزاتند در بعد سوم جاي باز كردند. به اين ترتيب آن چه را كه در شهر غربي از راه مشاهده نقشه شهر فهميده مي شود در اينجا تنها با بررسي مكاني (توپولوژيك) مي توان باز شناخت.

پاورقي ها:

1 در سال 1966 براي نخستين بار هيئتي از جانب انسيتوي بريتانيائي مطالعات ايرانشناسي برياست ديويد وايت هاوز عمليات حفاري را در سيراف آغاز كرد. گزارشات اين گروه در چند نوبت به حفاري در اين ناحيه پرداختند در نشريه IRAN وابسته به همين انستيتو در شش گزارش در شماره هاي ششم تا دوازدهم بچاپ رسيده است. هم چنين از ديويد وايت هاوز David Whitehouse نشريه World Archeology بنام A Medival Port on the Persian Gulf و مقاله ديگري از همين نويسنده در نشريه Asassanid Port on the Persian Gulf Antiquity, Vol x LV, dec. 1972 ماخذ بررسي كه در اينجا انجام گرفته است بوده اند .

2 – Urban Plots.

3 – Compact.

4 – Free standing prototypes.

5 – Sign system.

6 – Formal Structure.

7 – Semantic Structure.

8 Villes Spontanees اين اصطلاح را شهر شناسان فرانسوي مانند Jean Sauvaget كه اولين كساني بودن كه به پديده هاي شهري اسلامي پرداختند ساختند. بعقيده آنان شهرهاي اسلامي دو گروهند يكي همين شهرهاي خودرو كه از گذشته باقي مانده بودو ديگر شهرهاي ايجاد شده بدست مسلمانان Villes Crees مانند بغداد كه در ابتدا با نقشه هندسي منظم و ساده طرح شد. اما سوواژه معتقد است كه بهرحال در هر دو مورد تمايل مسلمانان به برهم زدن منظومه شهري و ساختن در اينجا و آنجا و هرجا بوده است.

9 بسياري از شهرهاي پيش از اسلام يعني آن دسته از شهرهائي كه داراي فعاليت هاي گوناگون بوده اد وتنها به اقامتگاه سلطنيت خلاصه نمي شده اند همين وجه را بازگو مي كنند. براي ديدن نمونه هائي از اين گونه شهرها به كتاب Cities and Planning in the Ancient Near East  به قلم Paul Lampton رجوع كنيد.

10 – Building typology.

11 – Urban morphology.

12 – Contiguity.

13 – Syntagamtic.

14 – A priori.

15 – David White House, Excavations in Siraf Sixth Interim Report, P. 18. IRAN XII.

16 – Integral.

17 – Fragmentary.  

18 – Ideal type.

19 – Metaphore.

20 – Ideogram . E , N.

21 – Syntagmatic Structure.

22 – Rotation.

23 – Parahygmatic Structure.

24 – Pair of oppositions.

25 – Enclosure.

26 Exclosure.

27 – Public realm.