|
«كولا»
اتاق بزرگ تابستاني است كه پيرامونش را با
ني و گاهي با «چيت يا چيغ» (حصير بافته شده
با ني و نخ) مي
پوشانند. پوشش سقف آن گاهي از چوب و پوشال و
برگ درخت خرما است و گاهي نيز چادر سياه
پشمين از جنس موي بز است. |
|
عروسي
در ايل كَلهُر غلامرضا معصومي پيشگفتار
سرزمين
ايل «كلهر» يا «باوندپور» در استان
كرمانشاهان واقع شده است. اين سرزمين از
شمال و شمال باختري به بخش «سرپل ذهاب» و
دهستانهاي «قلعه شاهين» و «بشيوه» تابع
همان بخش ، از جنوب به «ايلام»، از باختر و
جنوب باختري به بخش «سومار» شهرستان قصر
شيرين و بخش «گيلان غرب» شهرستان شاه آباد
غرب، از خاور و جنوب خاوري به «ماهيدشت»
كرمانشاهان و «هرسم» شاه آباد غرب محدود
مي شود. جمعيت
ايل بيش از صدهزار نفر است كه به طايفه هاي
گوناگون بخش مي شود. مردم اين ايل كُردند و
به گويش «كردي كلهري» سخن مي گويند . همه
آنها بجز طايفه «مَنِشي» كه اهل حقند،
شيعه هستند. كلهري
ها زمستان را در خانه هاي روستائي و
تابستان را در چمن هاي سبز و خرم نزديك
دهكده هاي خود زير «سياه چادر» يا «كولا»
بسر مي برند1 . مراسم عروسي اين ايل كه اكنون شرح داده مي شود در دهكده «كمره سفلي» (بخش شيان شهرستان شاه آباد غرب) ديده شده است. چون مردم ايل «كلهر» در سرزمين بزرگي از استان كرمانشاهان پراكنده اند از اين رو بخشي از گويش آنها و همچنين مراسم عروسي و ديگر آدابشان نسبت به دوري و نزديكي به شهر و يا به ايل هاي ديگر اندك تفاوتي دارد. |
|
اگر پدر دختر با اين پيوند راضي نباشد به خواستگاران روي خوش نشان نمي دهد و به بهانه هائي مانند: «دخترم هنوز كوچك است، يا خودش ميداند يا فلان فاميلم او را مي خواهد و …» خواستگاران را از سر خود باز مي كند و اگر با اين ازدواج موافق باشد در همان جا به گفتگو مي پردازند و مقدار «شيربها» و «مهريه» را تعيين مي كنند5 . «شيربها
عبارت از مبلغي پول ، چند رأس گاو، اسب و يا
گوسفند است كه داماد يا پدرش به خانواده
عروس مي پردازد». پس از گفتگوي زياد در پيرامون عروسي، روز نامزدي را نيز معلوم مي كنند و پدر پسر با پدر دختر دست مي دهند و دست يكديگر را مي بوسند و خداحافظي مي كنند. نامزدي
(دزوراني) بامداد روز نامزدي (در «سومار» تنها پنج شنبه ها) كه در دهكده كمره سفلي روزهاي يكشنبه يا پنجشنبه است، نخست پدر پسر برنج، روغن، نان، گوسفند و … به خانه دختر مي فرستد تا در آنجا ناهار بپزند6 . |
|||
|
پسر، دختر دلخواه خود را هنگام آوردن آب از چشمه مي بيند و به او دل مي بندد. |
|
پس
از خوردن ناهار مادر پسر انگشتري نامزدي
را به انگشت دختر (عروس) رد مي كند. (انگشتري
نامزدي را به گويش محلي «كلوانك دزوراني kelvaneke dazurani»
و انگشت انگشتري را «براتوت8 beratuta»
مي گويند). در
اين هنگام زنان هلهله و شادي مي كنند، كف
مي زنند، مبارك باد مي گويند و نقل برسر
عروس مي پاشند . كودكان نقل ها را از روي
زمين برمي چينند و مي خورند. گاهي هم زنان
براي شگون و بخت گشائي چند دانه نقل با خود
به خانه هايشان مي برند. و مراسم نامزدي
پايان مي پذيرد. آنگاه پدر و مادر داماد
روز خريد رخت عروسي و روز انجام عقد را
تعيين مي كنند و همراه مهمانان از خانه
عروس خانم به خانه خود برمي گردند. |
|
«پاخسو»
هنگام رفتن به خانه عروس رخت عروس12 و
اشيائي را كه خانواده داماد براي عروسي
خريده است با خود مي برد. فرداي آن روز چند
تن از نزديكان عروس (كه حتماً بايد زن
باشند) گردهم مي آيند و ساز زن و دهل زن
راهم دعوت مي كنند كه به خانه عروس بيايند،
«پاخسو» هم در ميان اين گروه است. حاضرين
با آواي ساز و دهل مي رقصند و شادي مي كنند.
«پاخسو» به دست و پا و سرعروس حنا مي بندد.
ساعتي پس از حنابندان گرم مي كنند و «پاخسو»
همراه ده تا بيست تن از بستگان عروس، عروس
را به گرمابه مي برند. هنگام بردن عروس به
گرمابه، روي سر و صورت عروس را با پارچه
توري سفيد رنگي مي پوشانند و يك زن آئينه
بدست مي گيرد و پيشاپيش عروس راه مي رود و
آئينه را جلو صورت او نگه مي دارد كه عروس
هميشه چشمش به آئينه بيافتد. (عقيده دارند
كه با اين كار عروس سفيدبخت و خوشبخت خواهد
شد) زن ديگري هم اسفند و كندر دود مي كند. نوازندگان
ساز و دهل عروس و همراهيانش را تا در
گرمابه مي رسانند، پس از اينكه آنها وارد
گرمابه شدند نوازندگان بيرون از گرمابه مي
ايستند و منتظر آمدن عروس و همراهيانش از
گرمابه مي شوند. ساعتي مي گذرد و آنها از
گرمابه بيرون مي آيند و رخت مي پوشند،
درحاليكه همان پارچه توري سفيد را روي
سروصورت عروس پوشيده اند و
او را مانند حلقه گل در وسط گرفته اند
از در ورودي گرمابه خارج مي شوند، دوباره
نوازندگان با نواختن ساز و دهل آنها را تا
خانه عروس همراهي مي كنند. از
طرفي موقعي كه عروس در گرمابه است خانواده
عروس اسباب جهاز «جِياز»13 عروس را
به خانه داماد
مي فرستند. جهيزيه
عروس عبارت است از: يك يخدان (صندوق قديمي
كه لباس و اشياء ديگر عروس را در آن جا مي
دهند) يك قالي، يك زيلو، چند جاجيم، يك
تشك، يك لحاف و چند مشك آب و مشك دوغ و يك
خيك روغن است. (تغيير اين اشيا، نسبتاً به
كمي و زيادي ثروت پدر عروس بستگي دارد). چند
روز پيش از عروسي در خانه عروس نوعي نان
شيريني بنام «بِژي beji
» (از آرد و روغن و شكر) مي پزند و
در كيسه اي مي ريزند و روز عروسي همراه
عروس به وسيله «پاخسو» به
خانه داماد مي فرستند . در همان كيسه
كشمش و نخودچي هم پيش «بِژي» مي ريزند و
اين سه خوراكي را رويهم «ناوْ – پِلكانَه»
مي گويند14 . بژي را پاخسوي عروس پس از
كاميابي دامامد از عروس براي شگون و گفتن
شادباش به خانواده داماد ميان اعضاي
خانواده داماد بخش مي كند و گاهي هم مقداري
از آن را تا روز «پاگشا» نگهميدارد و ميان
زنان دو خانواده قسمت مي كند. شكل اين
شيريني بيضي ناقص است و شكافي در قسمت طولي
آن ديده مي شود. پس
از اينكه عروس از گرمابه آمد «پاخسو» رخت
او را كه داماد خريده است به تنش مي پوشاند
و او را آرايش مي
كند. نقاب صورتي يا قرمز رنگي به سروروي
عروس مي اندازد. يكي از زنان پير خانواده
عروس از زير رخت عروس تكه هاي نان (كلوچه)
با دستمال به كمر عروس مي بندد – عروس
درحاليكه اشك فراق از خانه پدر و دوري از
مادر و برادر در چشمانش حلقه زده زير چشمي
به بستگان مي نگرد و شرم مدارد كه از آنها
خداحافظي كند و با اشاره و تكان دادن سر از
يكايك آنان خداحافظي مي كند. اكنون عروس
آماده است كه به خانة داماد برود. در
خانه داماد
همان
روزي كه «پاخسو» را به خانه عروس مي فرستد
پدر داماد كارت دعوت «پاكت» براي مردم آن
ده و دهكده هاي نزديك و
بستگان خود مي فرستد و آنها را به خوردن
ناهار روز عروسي فرا مي خواند. و داماد هم
با ساقدوش هايش به گرمابه مي رود و يا
اينكه در آب رودخانه خودش را مي شويد. و رخت
نو خود را مي پوشد. بامداد
روز عروسي آواي ساز و دهل در خانه داماد
طنين انداز است. كساني كه به ناهار دعوت
شده اند گرد هم حلقه مي زنند و مي رقصند.
پول نوازندگان ساز و دهل را مهمانان مي
پردازند و مقدار آن بسته به همت يكايك
مهمانان است. بطوريكه هركدام از مهمانان
به فراخور حال خود شش هفت تومان يا بيشتر
به نوازندگان
مي بخشد15. ساعتي به
پايكوبي و دست افشاني ادامه مي دهند و براي
آوردن عروس آماده مي شوند. اگر عروس و
داماد در يك دهكده باشند تنها مهمانان مرد
خانواده داماد همراه نوازندگان، پياده
براي آوردن عروس به خانه او
مي روند و چون در اين گفتار دهكده عروس
دور از ده داماد برگزيده شده است دنباله
مراسم چنين است: بامداد
روز عروسي مهمانان مرد داماد سوار بر اسب
هاي خود مي شوند و به خانه عروس مي روند.
تعداد سواركاران به چهل پنجاه تا مي رسد.
در ميان راه سواركاران تيراندازي و اسب
دواني مي كنند وگاهي بر سرتاخت و تاز و جلو
زدن از هم مسابقه مي دهند و شرط بندي مي
كنند و پس از ساعتي به دهكده عروس مي رسند و
يك راست به خانه عروس مي روند16 . آنها
پس از نوشيدن چاي و صرف شيريني آماده آوردن
عروس مي شوند. باز هم صداي ساز و دهل همراه آواز محلي از خانه عروس به گوش مي رسد، رقص زنان و مردان دستجمعي نشاطي به بينندگان مي دهد. عروس كه قبلاً رخت پوشيده و خود را براي رفتن به خانه شوهر آراسته است با ديدن سواركاران اشك شوق مي ريزد. زني آئينه بدست مي گيرد و پيشاپيش روي عروس راه مي افتد. پدر يا عمو يا برادر بزرگ عروس دست او را مي گيرد و از خانه بيرونش مي برد و جلوي در خانه بر اسب سوار مي كند. زني از خانواده عروس پيش مي آيد و دهانه اسب عروس را مي گيرد و درخواست انعام مي كند. برادر عروس ياكس ديگر از خانواده عروس انعامي به او مي دهد17 . آنگاه مردي از نزديكان تهي دست عروس جلو دهانه اسب عروس را مي گيرد. عروس و همراهيانش به سوي دهكده داماد به راه مي افتند. اسبي كه عروس سوار مي شود همان اسبي است كه «پاخسو» يك شب قبل از عروسي سوار شده بود و به خانه عروس آمده بود. اين اسب زين و برگ شده و با پارچه هاي رنگارنگ روز زينش را پوشانيده اند. همراه عروس و در دو سوي او دو زن سوار ديگر هست كه همان «پاخسوهايند» يكي «پاخسوئي» است كه از سوي داماد پيش از عروسي به خانه عروس آمده است و ديگري «پاخسوئي» است كه عروس از خانه خود همراه مي برد و از نزديكان عروس است18 . پاخسوي عروس «ناوپلكانه» را هم با خودش مي برد. |
|
سواركاران همراه عروس خانم با شيرين كاريها و مسابقات گوناگون پيشاپيش عروس اسب مي تازند و باهم شرط بندي مي كنند. گاهي عقب تر از عروس مي مانند و زماني چند صد متر جلوتر از اسب او تاخت و تاز مي كنند. در
خانه داماد، مهمانان منتظر آمدن عروس
هستند و داماد دلواپس است – هنگامي كه
عروس به دويست قدمي خانه داماد مي رسد
داماد از خانه بيرون مي آيد، چندين سكه
نقره و نقل برسرراه عروس مي پاشد. جلودار
اسب عروس خانم داماد را مي بيند و با آواي
بلند به او مي گويد «داماد پيش بيا، اگر
نيائي نمي گذرام اسب عروس خانم حركت كند»
ناچار داماد پيش مي آيد و به فراخور حالش
انعامي به جلودار اسب عروس مي دهد19 .
و بي درنگ به
خانه اش برمي گردد و در انتظار رسيدن
عروس به در خانه مي ماند. پس
از چند دقيقه عروس به در خانه داماد مي رسد.
داماد با مادر و خواهرانش پيش مي آيند ،
شيريني، پول نقره و نقل برسر عروس مي پاشند.
كودكان وجوانان دهكده آنها را از روي زمين
برمي چينند. سپس داماد نام خدا را بر زبان
مي آورد و عروس را از روي اسب به آغوش مي
كشد و به درون حجله مي برد20 . مهمانان
همه دست
مي زنند و سوت مي كشند و شادي مي كنند.
در «حجله» خواهر و مادر و كسان نزديك داماد
از عروس خانم استقبال مي كنند و داماد
فوراً بيرون از حجله مي شود و پيش مهمانان
خود كه مي رقصند برمي گردد. عروس
خانم در «حجله» نمي نشيند تا از پدر يا
برادر بزرگ داماد هديه اي بگيرد. (اين هديه
گاو يا گوسفند است) پس از گرفتن هديه يكي از
پسران نزديك داماد (برادر كوچك يا
برادرزاده و يا خواهر زاده داماد) شالي از
جنس ابريشم به كمر عروس مي بندد و با صداي
بلند مي گويد «هفت پسر يك دختر آرزو مي كنم»
آنگاه عروس
مي نشيند و همه كسان نزديك داماد به او
خوش آمد مي گويند. در گوشه اتاق «حجله»
رختخوابي پهن كرده و رويش پارچه سفيد رنگي
انداخته اند. هنگام
ناهار داماد هم با ميهمانان ديگر ناهاي مي
خورد. پس از خوردن ناهار، يكي از ميهمانان
برمي خيزد و سيني بزرگي به دست مي گيرد و در
ميان مهمانان دور مي زند. هر كس به فراخور
پيشرفت مالي خودش پولي از پنج تا پنجاه يا
صد تومان در آن سيني مي اندازد21 . واو
هم با آهنگ بلند مي گويد: «فلانكس، فلان در
پول داد، خدا بركت بدهد، خدا خير بدهد … »
پول گردآوري شده را مي شمارد و به داماد مي
دهد22 . |
|||
|
عروس را سوار بر اسب مي كنند و دو اسب سوار زن نيز در طرفين او براه مي افتند و دهنة اسب عروس را مردي ميگيرد . اهالي ده زن ومرد، كوچك و بزرگ، براي ديدن عروس در كوچه ها و پشت بام ها مي ايستند و گلاب و كشمش و نقل و نبات بر سرعروس مي پاشند. |
|
داماد
پس از خوردن ناهار به حجله مي رود –
نوازندگان ساز و دهل بار ديگر با آهنگي شاد
مهمانان را به پايكوبي و دست افشاني فرا مي
خوانند. مهمانان رقص دستجمعي مي كنند و
منتظر مي مانند تا از كاميابي داماد از
عروس آگاه شوند. كساني
كه در حجله نزد عروس بودند از حجله بيرون
مي آيند و عروس و داماد را تنها مي گذارند و
فقط پاخسوها براي انجام تشريفات درون حجله
مي مانند. داماد نخست روسري توري قرمز رنگ
عروس را از جلو رويش كنار مي زند و از سرش
برمي دارد . دستمال ناني را كه در كمر عروس
هست باز مي كند. لقمه اي خود مي خورد ولقمه
ديگري به عروس مي خوراند. آنگاه پاخسوي
عروس درحالي كه آفتابه لگني پر از آب در
دست دارد نزديك مي آيد و به عروس و داماد
شادباش مي گويد و آنها را وادار مي كند كه
پاي يكديگر را بشويند. نخست پاي راست عروس
را زير پاي راست داماد و سپس پاي چپ عروس را
زير پاي چپ داماد درون لگن مي گذارد و آب
مي ريزد تا آنها پاي يكديگر را بشويند.
آنگاه پاخسو لگن را برمي دارد و از اتاق
بيرون مي رود و آنها را تنها
مي گذارد. |
|
پاورقي
ها: 1
- «كولا» اتاق بزرگ تابستاني است كه
پيرامونش را با ني و گاهي با طچيت يا چيغ» (حصير
بافته شده با ني و نخ) مي پوشانند . پوشش سقف
آن گاهي از چوب و پوشال و برگ درخت خرما است
و گاهي نيز چادر سياه پشمين از جنس موي بز
است. براي نگهداري سقفش از كف كولا چند «ديرك
يا تيرك» به سقف آن نصب
مي كنند. 2
– بخش «سومار» يكي از بخشهاي سه گانه قصر
شيرين است كه در 98 كيلومتري جنوب آن
شهرستان قرار گرفته است. اين بخش 16 دهكده
كوچك دارد و نفت شاه نيز در همين بخش است. 3
– در سومار خواستگاري را (خُوازْمَني) مي
گويند. 4
– در «سومار» پسر، نخست خواهرش را آگاه مي
سازد و خواهرش پس از شناختن دختر اين
دلبستگي را با مادر و پدر خود درميان مي
نهد و پدرش با چند تن از نزديكان و ريش
سفيدان دهكده خود در اين باره گفتگو مي كند
و با آنها براي خواستگاري به خانه دختر مي
رود. 5
– در «سومار» همگام خواستگاري فقط روز
نامزدي رامعلوم مي كنند و از «شيربها» و «مهريه»
سخني به ميان نمي
آورند و در روز نامزدي مقدار آنها معلوم مي
شود. 6
– در بخش «سومار» گاهي هم براي نامزد كردن
دختران عصر پنجشنبه مي روند كه با شام
پذيرائي مي شوند. 7
– در «سومار» بستگان داماد در همين روز
همراه خودشان رخت عروس را كه از پيش تر
خريداري كرده اند به خانه عروس مي آورند و
نزديكان داماد نيز به خواهران و برادران
عروس هديه هائي مي دهند كه آن را «خلات xalat
» مي گويند كه همان خلعت است. 8
– برتوت = برا (برادر) و توت (انگشت كوچك)
رويهم مي شود برادر انگشت كوچك . 9
– در بخش «سومار» بامداد روز پنج شنبه يا
جمعه برادر بزرگ يا پدر داماد همراه عروس
مي روند و عروس و پدر عروس يا برادر بزرگ
عروس را فرا مي خوانند
تا با يكديگر براي انجام مراسم عقد به شهر
بروند . در برخي از دهكده هاي ديگر «ايل
كلهر» براي عقد كردن، عروس و داماد به شهر
نمي روند بلكه پدران يا برادران بزرگ آن دو
بوكالت از سوي عروس و داماد عقد را برگزار
مي كنند. 10
– لباس داماد عبارت است از يك كت جلو راست
بازاري – يك شلوار جافي (پائين تنگ و بالا
گشاد) يك پيراهن بدون يقه سفيد از جنس
چلوار، يك جفت گيوه يا كفش و يك دستمال سر
بنام «شَّد» . 11
– در «سومار» به «پاخسو» كه همان ينگه است
«پاوو» مي گويند. 12
– رخت عروسي عبارت است از يك يا دو پيراهن
بلند از پارچه و يا زري و يا اطلس (كه بستگي
به وضع مالي داماد خواهد داشت) و يك يا دو
شلوار جافي از پارچه هاي رنگي كه معمولاً
قرمز و يا زرد و يا سبز انتخاب
مي كنند. بالاي اين شلوار گشاد و پائين
آن تنگ است (البته بوسيله رد كردن كش تنگ
شده است) و يك دستمال سر و يك «كليجه» (جليقه)
از مخمل يا زري و يا اطلس كه بانوارهاي
رنگي و قيطان نقش و نگار رويش دوخته شده و
بطرز جالبي تزئين گرديده است و يك جفت كفش
چرمي پاشنه كوتاه. 13
– در بخش «سومار» جهاز يا جهيزيّه را «جيوانْ»
مي گويند. 14
– كلهري ها ضرب المثلي دارند كه مي گويند «عروس
هر وخت وِرْسي بُودْ ناوْ پِلكانه
تُواييدْ» (عروس هر وقت گرسنه مي شود
ناوپِلكانَه مي خواهد). 15
– اين پول را به گويش محلي «شاوازانه» مي
گويند. 16
– از خانه عروس هم چند سوار به پيشواز
سواراني كه به دنبال عروس آمده اند چند
صدمتر جلوتر مي روند و با آنها دوباره به
خانه عروس بر مي گردند. 17
– اين انعام ممكن است پول باشد يا وعده
خريد كت يا شلوار براي او باشد. 18
– گاهي همراه عروس تنها يك سوار زن مي آيد
و آن درصورتي است كه خانواده هاي داماد و
عروس جلوتر با هم آشنا يا خويشاوند باشند و
تنها همان پاخسو كه از سوي داماد به خانه
عروس آمده با عروس خانم همراه است. چون اين
زن مورد اعتماد خانوادة عروس هم هست و
خانواده عروس ديگر پاخسوئي براي عروس بر
نمي گزينند و همان زن ينگه عروس نيز بشمار
مي رود. 19
– انعامي كه داماد به جلودار اسب عروس مي
دهد ممكن است پول نقد و يا وعده خريد كت
وشلوار محلي يا بره و گوسفند و … باشد. 20
- «حجله» را به گويش محلي «جي» مي نامند كه
همان «جا» است. 21
– اين پول را در بخش «سومار» «سُورانَه»
مي گويند. 22
– در بخش «سومار» پس از گردآوري «سوارنَه»
مهمانان مرد به خانه هاي خود مي روند و
ديگر در انتظار حجله رفتن داماد نمي مانند. 23
– داماد لوله تفنگ را از پنجره اتاق بيرون
مي آورد و دو تير پي در پي خالي مي كند و اگر
تفنگ نداشته باشد محكم كف مي زند تا
پاخسوها را كه در پشت در اتاق ايستاده اند
آگاه سازد. 24
– در «سومار» رسم است كه داماد پس از بيرون
آمدن از حجله يك راست براي دست بوسي پدر
زنش به خانه او ميرود و پس از نوشيدن چاي و
خوردن شيريني برمي گردد. 25
– اين پارچه سفيد را در بخش «سومار» «دَزْمال»
مي گويند. 26
– اين هديه را در سومار «خّلاتْ» كه همان «خلغت
» است مي گويند. 27
– پاگشا را در سومار «پاواخون» (پاواكن) مي
گويند. |