|
|
||
|
|
||
|
ذكاء، يحيي. "جامههايپارسيان در دوره هخامنشيان". دوره 2-3، ش 16 (بهمن 42): ص 9-17، تصوير، طرح. |
||
|
خلاصه:
پوشاك
مادها، معمول شدن جامه مادي نزد
پارسيان،
وصف لباس كوروش و رنگ آن از گزنفون، كهنترين
نمونه جامه پارسي، تحول لباس پارسي
درعهد داريوش بزرگ، مدارك واسناد
باستاني درباره اقتباس از جامه مادي،
لباس
شكار پارسيان. |
||
|
|
جامههاي
پارسيان در دوره هخامنشيان
|
|
سومين
، گئوماتي مغ است كه به پشت بر روي زمين
افتاده، دستهاي خود را به حالت لابه و
درخواست بخشايش به سوي داريوش بلند كرده و
داريوش يك پاي خود را بر روي سينه او نهاده
است . در روبروي داريوش ، در رده ي اسيران
كه دستشان از پشت بسته و گردنشان با رسني
به هم پيوسته است ، دو تن شورشي (يكمين و
چهارمين) بناهاي «آترينه» و «مرتيه» كه
خود را شاه خوزستان خوانده بودند و يك تن
شورشي ديگر (ششمين ) به نام «وَهيَزداته«
كه او نيز خود را همچون گئوماته ، «َبرديه»
پسر كورش و شاه خوانده بود جامههاي پارسي
در بر كردهاند
2. گرچه مطالعهي ريزه كاريهاي سنگ نگارهي بيستون به علت بلندي و دسترسي نداشتن بدان و نبودن پيكرههاي دقيق ، تاكنون به خوبي ميسر نگشته است، ليك از دقت در جامهي داريوش [10] و ديگران در اين سنگ نگاره و سنجش آنها با جامههاي پارسي در نقوش تخت جمشيد ، جداييهاي زير آشكار ميگردد: در
نقش برجسته بيستون در زير آستينهاي قبا كه
به شكل شنل ميباشد ، چينهاي تزئيني و
اضافي كه سپس معمول گرديده پيدا نيست. دامن قبا در آغاز ، كوتاهتر بوده ، چينهاي آن برخلاف چين قباهاي تخت جمشيد ، طبيعي است و چينهاي اضافي و ساخته در آن ديده نميشود. ديهيم
زرين داريوش كه دورادور آن منقش و مشبك است
و در لبه بالايي داراي كنگرههاي هفت پلهاي
است، تنها در اين نقش آمده و در هيچ يك از
آثار و نقوش هخامنشي مانند آن ديده نشده
است. |
![]() |
||
|
راست:
سرباز جاويدان خوزي با جامه دو رنگ پارسي چپ:
سنگ نگاره بالاي استوداني در «ده نو»
سكاوند از ناحيه نسا كه مهمترين نمونه
جامه پارسي را نشان ميدهد. |
|
آرايش
گيس و ريش داريوش نيز با آنچه در تخت جمشيد
نموده شده، اندكي فرق دارد و رويهم رفته
بايد گفت : ظرافت و زيبايي و موزوني جامههاي
پارسي در نقوش تخت جمشيد ، در سنگ نگاره
بيستون ديده نميشود
3. و اين خود دليلي
است براينكه در دوره ي پادشاهي داريوش
بزرگ ،تحولاتي در پوشاك و آرايش پارسيان-
بي آنكه تغييري در اساس پوشاك [11] خود بدهند-رخ
داده و در برش و دوخت آن استادي به خرج
داده، بر زيبايي و ظرافت و تزيينات قباها
افزودهاند
4. برخي
مدارك ديگر گذشته
از سنگ نگارهي استودان «گئوماته ي مغ» و
سنگ نگاره بيستون، پارهاي مهرهاي لولهاي
يا استوانهاي از زمان هخامنشيان به جاي
مانده كه اينك مقداري از آنها در موزه
بريتانيا و موزه ملي برلن و موزه هنرهاي
زيباي بوستن و مجموعه خانم و. مور نگاهداري
مي شود و تاريخ ساخت برخي از آنها نيز گمان
مي رود پيش از زمان داريوش بزرگ يا همزمان
با اوست. روي اين مهرهاي استوانهاي، مجالس و نقوش گوناگوني كنده شده كه در برخي از آنها تا اندازه اي ريزهكاريهاي قباهاي پارسي نموده شده است و در جاييكه از سنگ نگارهها در شناسايي چگونگي قباها، گرهي از كار نميگشايد، نقوش اين مهرها بسيار سودمند مي افتد، ولي از سوي ديگر چون تاريخ ساخت آنها به طور دقيق دانسته نيست از اينرو جز در پارهاي موارد، نميتوان به آنها استناد جست. |
![]() |
||
|
بخشي
از سنگ نگاره درگاه كاخ اختصاصي كورش در
پارسه كد، كه در آن يك پا و گوشهاي از
دامن جامه كورش پيداست. در حاشيه جامه به
خط ميخي نوشته شده «من هستم كورش شاه
هخامنشي» |
|
اما
مفصلترين و دقيقترين آگاهيها درباره
پوشاك پارسيان دوره هخامنشي از سنگ نگارههاي
تخت جمشيد و كاشيهاي لعابي شوش بدست مي
آيد، زيرا شاهنشاهان بزرگ هخامنشي، گذشته
از اين كه كاخهاي با شكوه خود را با كندن
نقوش و پيكرهها آرايش داده بر زيباييشان
افزوده اند، در ضمن مقداري مدارك صحيح و
مثبت نيز براي آيندگان به جاي گذاشتهاند
كه با مطالعه آنها بسياري از موضوعهاي
نادانسته [12] درباره جامههاي آن روزگاران
دانسته و روشن ميگردد و چون در گفتگو از
جزييات پوشاك پارسيان و تشريح قسمتهاي
گوناگون آن از نقوش تخت جمشيد به طور مفصل
سخن خواهيم گفت از اين رو اكنون از آنها
چشم پوشيده مطلب خود را دنبال مي كنيم: از جمله مدارك تاريخي كه نشان مي دهد پارسيان عهد هخامنشي رفته رفته جامه قومي خود را به كناري نهاده، جامه و جنگ ابزار مادها را پذيرفتهاند نوشتههاي هرودوت و گزنفون و كتزياس است. هرودوت
در توصيفي كه از چگونگي جامه پارسيان در
جنگ بين ايران و يونان در زمان خشايارشا مي
كند مينويسد: «كلاهي
نمدين كه خوب ماليده بودند و آن را تيار ميگفتند
بر سر، قبايي آستيندار رنگارنگ در بر،
زرهي كه حلقههاي آهنين آن به فلسهاي
ماهي شباهت داشت بر تن، شلواري كه ساقها را
ميپوشاند در پا، سپري از تركه بيد بافته،
در زير آن تركشي آويخته، زوبينهاي كوتاه
و كماني بلند و قمه اي كوتاه از طرف راست به
كمربند بسته بودند.» و
درباره جامه مادها مينويسد: |
|
«ماديها
جنگ ابزارهايشان مانند پارسيها بود، چه
جامهاي كه شكلش را بيان كرديم در واقع
جامه مادي است نه پارسي». كتزياس
نيز در كتاب خود مي نويسد:«طرز لباس را
پارسيها از مادها اقتباس كردند». گزنفون نيز چنانكه در پيش گفته شد، بارها موضوع اقتباس جامه مادي را يادآوري كرده است. توصيفي كه از هرودوت درباره جامه پارسيان آورديم يعني: كلاه نمدين و قباي آستين دار و شلوار بلند، همه مربوط به جامه هاي مادهاست زيرا پارسها كلاه تركدار به سر ميگذاشتند و قباي آنها آستين نداشت و شلوار بلند نيز در پا نميكردند و قمه يا قدارهاي كه بتوان آن را از طرف راست به كمربند بست قداره مادي است نه پارسي. پس بدينسان دانسته مي شود كه پارسيها [13] هنگام جنگ جامه مادي ميپوشيدهاند و هرودوت نيز آنچه را كه در ميدان جنگ بر تن پارسيان بوده توصيف كرده است نه جامه قومي آنان را كه هنگام صلح، در شهرها و خانههاي خود ميپوشيدهاند. |
|||
|
بارگاه
داريوش. نفر سوم پشت سر شاهنشاه اسلحه دار
مخصوص اوست |
|
پي
نوشت:
1 - پروفسور اشميت مي نويسد: «آن دو تن كه در
پشت سر داريوش ايستادهاند اسلحهداران
شاهند»، ليك به نظر نويسندهي اين گفتار
نظر او درست نيست، زيرا شاه خود كماني در
دست دارد و اين بي معني است كه كمان ديگري
هم در دست اسلحه دارش باشد . گذشته از اين
از ديهيمهاي نقش دار زرين و حمايل گوهرنشان
و دستبندهاي آن دو پيداست كه از شاهزادگان
يا بزرگان هخامنشياند.
2
ـ علت جامه پارسي پوشيدن چند تن پيشين روشن
است ، ليك شورشي مروي بنام «فراد» (هشتمين)
كه او نيز خود را شاه خوانده بود ، جامه ي
بلندي بر تن دارد كه بخش بالا تنه و دامن آن
به جامه ي پارسي بسيار مانندگي دارد . گرچه
در دامن او چنين ديده نميشود ولي اگر با
ديدن از نزديك محقق شود كه او نيز جامهي
پارسي پوشيده است مايهي شگفتي خواهد بود!
3
ـ گذشته از كسانيكه بر شمرديم، هيكل
انساني كه در ميان نقش بال دار يا علامت
اهوارامزدا در بالاي سر اسيران كنده شده ،
نيز جامه ي پارسي بر تن دارد و كلاه او نيز
با كلاه نقشهاي بالادار تخت جمشيد، متفاوت
است و نيز در بالاي كلاه او نقش خورشيد يا
ستارة برجسته اي گردي با هشتپره يا شعاع
دروني روي سنگ جداگانه كنده و كار گذاشته
اند كه گويا از آغاز كار فراموش شده بوده
سپس افزوده اند. با توجه به اين نشانه ،
شايد بتوان گفت نقش بال دار بيستون «ميترا»
خداي جنگ و پيروزي و پيمان يا ستاره ي
مشتري خداي دانش و فضيلت را نشان مي دهد نه
اهورامزدا خداي بزرگ را؟!
4
ـ شايد كساني اين تفاوتها را از پيشرفت هنر
سنگتراشي دانسته بگويند در آغاز پادشاهي
داريوش سنگتراشان از نمايش دقيق و درست
جامهها ناتوان بودهاند و سپس كه در هنر
خود پيشرفت كردهاند، توانستهاند آنها
را بهتر نشان بدهند، پس در واقع ميان جامه
هاي آغاز و انجام پادشاهي داريوش چندان
تفاوتي نبوده است، ولي اين نظر به دلايلي
كه در اينجا بر شمردنش بيجاست پذيرفتني
نيست. |