ذكاء، يحيي. "جامه‌هايپارسيان در دوره هخامنشيان". دوره 2-3، ش 16 (بهمن 42): ص 9-17،‌ تصوير، طرح.

خلاصه: پوشاك مادها، معمول شدن جامه مادي نزد پارسيان، وصف لباس كوروش و رنگ آن از گزنفون، كهن‌ترين نمونه جامه پارسي، تحول لباس پارسي درعهد داريوش بزرگ، مدارك واسناد باستاني درباره اقتباس از جامه مادي،‌ لباس شكار پارسيان.

 

 

جامه‌هاي پارسيان در دوره هخامنشيان (2)

يحيي ذكاء   

رئيس موزه مردم شناسي استاد تاريخ لباس در هنركده ي هنرهاي تزئيني

 

چگونه پارسيان جامه‌ي مادي پوشيدند؟

كورش هنگاميكه در انديشه‌ي تغيير جامه‌ي پارسيان افتاد، در پيرامون جامه‌هاي توده‌هاي سرشناس آن زمان از ايلامي و بابلي و آشوري و فنيقي و جز آن مطالعه‌ي كرد، و سرانجام بدين هوده رسيد كه براي پارسيان بهتر از جامه‌ي مادي جامه‌ي ديگري پيدا نميتوان كرد. زيرا از يك سو خود او سالها در ماد، اينگونه جامه بر تن كرده عملاً پي به خوبيهاي آن برده بود و از سوي ديگر اختيار جامه‌ي مادي در آن روزگاران – كه تيره‌ها درباره‌ي پوشاك خود تعصب خاصي ورزيده پوشيدن جامه‌ي تيره‌هاي بيگانه را ننگ و عار مي‌شمردند – براي پارسيان كه هم نژاد و هم كيش و هم زبان يكديگر بودند، بآساني ميسر بود، همچنانكه در بسي چيزهاي ديگر، چون كشور‌داري و سپاهي‌گري و ديگر هنرها، پارسيان از مادها چيزهايي فراگرفته و بآساني آنها در ميان خود رواج داده بودند.

كورش براي اينكه پارسيان را به ترك جامه ي پارسي و پوشيدن جامه مادي وادارد دو راه خردمندانه و سودمند در پيش گرفت:

نخست آنكه خود جامه‌ي مادي پوشيده، نزديكان خود را نيز بر آن داشت كه جامه مادي بر تن كنند.

دوم آنكه بخشيدن و پوشيدن جامه‌ي مادي را در دربار خود، امتيازي قرار داد، چنانكه هر گاه، يكي از پارسيان كاري انجام ميداد كه شايسته‌ي پاداش بود كورش براي او جامه‌هاي رنگارنگ مادي به ارمغان مي‌فرستاد و بدينسان آنها نه تنها او را ناچار به پوشيدن جامه‌ي مادي مي‌كرد، بلكه پوشيدن آنرا نيز افتخار آميز مي‌نمود، از اينروست كه هرودوت مي‌نويسد:

«گرفتن جامه مادي از دست پادشاه افتخار و پاداش بزرگي بود».

گزنفون درباره‌ي اينكه از چه زماني پوشيدن جامه‌ي مادي در ميان پارسيان معمول گرديد، در ضمن پيش آمدها سال 538 پيش از ميلاد مي نويسد: «پس از گشودن بابل كه كورش خود را فرزند مردوك خداي بابليان خواند، يك روز پيش از تاجگذاري جامه‌هاي فاخر مادي را ميان بهتري سرداران خود، بخش كرد و از آن زمان بود كه پارسيان جامه‌ي مادي پوشيدند».

 

چگونه جامه‌ي پارسي جامه‌ي تشريفاتي درباريان گرديد.

گر چه پارسيان با تشويق و ترغيب‌هاي پي در پي كورش و خو گرفتن به اسب . اسب سواري و شايد اندكي نيز بر اثر سخت‌گيريهاي كورش، به ناچار جامه‌ي مادي پوشيدند، ليك از جامه‌ي بلند و چين‌دار خود نماياننده‌ي قوميت آنها بود، پاك دست نشسته آنرا به كناري ننهادند، زيرا پارسيان از جامه مادي تنها هنگام جنگ و شكار و سواري استفاده ميكردند و هنگام صلح، در شهر و دربار و خانه‌هاي خود، همان جامه‌ي پارسي را مي‌پوشيدند. هر گاه مراسمي برپا ميگرديد كه به قوميت پارسيان بستگي داشت و ميبايست آنها در ميان مردمان و تيره‌هاي گوناگون شاهنشاهي هخامنشي بنام «پارسي» شناخته و معرفي گردند از جامه‌ي پارسي استفاده ميكردند.

خود كورش نيز، گرچه به سبب كار و وظايف پادشاهي، بيشتر جامه‌ي مادي مي‌پوشيدند ليك در مراسم و موارد فوق در برابر چشم مردمان كشور خويش با جامه پارسي ظاهر ميشد و خود را بصورت يك شاهنشاه پارسي به مردم نشان ميداد. گزنفون در پيرامون پرستشگاه رفتن كورش در بابل مي نويسد: «سپس كورش بيرون آمد، او بر گردونه‌اي قرار گرفته بود، و تياري نوك تيز بر سر و قبايي نيم ارغواني و نيم سفيد، كه      [9]      اختصاص به شاه دارد، بر تن ، و يك نيم شلواري (شلوار كوتاه) كه رنگي تند داشت و ردايي ارغوان پوشيده بود، تيار او را افسري احاطه كرده بود، و خويشاوندان شاه هم اين زيور را كه امتيازي است دارا بودند» .

از نوشته گزنفون پيداست كه كورش در آن روز جامة پارسي دو رنگ (كه نمونه آن را در روي حاشيه هايي كه در شوش بدست آمده مي توان ديد.) و از روي آن ردايي ارغواني (كه نمونه آن نيز در نقوش تخت جمشيد ديده مي شود) در بر كرده بوده است . آنچه اين استنباط را استوارتر مي دارد ، يادي است كه گزنفون از «شلوار كوتاه» او مي كند ، كه ما شرح چگونگي آن را در بخشهاي آينده خواهيم آورد .

بدينسان استفاده از اين جامه‌ها ، تنها در دربار و خانه و مراسم و جشنهاي مذهبي ، باعث شد كه در پايان‌هاي دوره شاهنشاهي هخامنشي ، رفته رفته جامه پارسي جنبه تشريفاتي به خود گيرد و جز در مواقع رسمي از آن استفاده نشود .

 

كهن‌ترين نمونه جامه پارسي

گذشته از نقش برجسته بخشي از دامن كورش كه در «پارسيه كَدْ» بر روي سنگ در يك درگاهي كنده شده، و به دلايلي به طور قطع و يقين نمي توان پذيرفت كه در زمان خود وي ساخته شده است، كهنترين نمونه اي كه از جامه هاي پارسي در دست هست، نقش برجسته مردي است در بالاي دخمه اي سنگي در «ده نور» سكاوند در ناحيه نساي كرمانشاهان كه به گمان پروفسور هرتسفلد، استودان «گئوماته‌ي مغ» بوده و تصوير برجسته نيز خود او را با جامه پارسي، در حال نيايش در برابر آتشدان نشان ميدهد(521 ق.م.) شايد علت اينكه در اين نقش برجسته «گئوماته» كه از مردم ماد بوده با جامه پارسي نشان داده شده، اين باشد كه نخست، گمارده‌ي كنبوجيه و سپس چند ماهي نيز جداسرانه پادشاه پارسيان بوده است، از اينرو به پيروي از آداب و رسوم و تشريفات دربار هخامنشي و براي بدست آوردن دل پارسيان ناچار بوده و جامه پارسي پوشيده خود را به شكل آن در آورد.

بهرسان، اين نقش برجسته اگر پيكره ي «گئوماته» هم نباشد، (زيرا برخي از باستانشناسان آنرا از سده هشتم پيش از ميلاد مي دانند) چون از ديده سبك كنده‌گري و كهني اسلوب كار، بي گمان پيش از سنگ نگاره هاي تخت جمشيد ساخته شده است، خود به تنهايي مي تواند كهن‌ترين نمونه از جامه پارسي بشمار آيد.

اين جامه، با جامه‌يي كه سپس در ميان پارسيان بكار رفته، اندكي فرق دارد و چنين پيداست كه در زمان پادشاهي داريوش بزرگ كه تحولات و تغييرات و پيشرفتهاي فراواني در طرز زندگاني مردم ايران پيش آمده بود، از جمله در كار جامه و پوشام نيز تغييراتي رخ داده بوده است و سنجش شكل و دوخت جامه داريوش بزرگ و چند تن ديگر از نقش برجسته ي بيستون، با نقوش تخت جمشيد، چنانكه در پايان ياد خواهيم كرد، اين نظر را استوارتر مي سازد، زيرا مي‌دانيم كه سنگ نبشته‌ي بيستون در سالهاي نخست پادشاهي داريوش (ميان سالهاي 521 و515 ق.م.) كنده شده است در حاليكه ساختمان صفه تخت جمشيد در سال 520 ق.م. آغاز شده و سالها طول كشيده تا برخي كاخها و سنگ نگاره‌هاي ديواره‌هاي پله‌ها و درگاهي‌هاي آن آماده گرديده است. از اينرو از سنجش اين سنگ نگاره‌ها، مي‌توانيم تغييرات و تحولات جامه‌هاي پارسي را در دوران پادشاهي داريوش بدست آوريم.

 

نمونه‌ي جامه پارسي در سنگ نگاره بيستون

در سنگ نگاره بيستون گذشته از داريوش، شش تن ديگر جامه چين دار و بلند پارسي بر تن دارند. دو تن از آنان از شاهزادگان يا بزرگان هخامنشي هستند كه نخستين آنان ـ كه اوست1 ـ ديهيمي زرين بر سر و كمان و تيردان و حمايلي گوهر نشان با خود دارد و دومين ـ كه شايد يكي از فرزندان اوست ـ ديهيمي زرين بر سر و نيزه‌اي در دست دارد كه هر دو در پشت سر داريوش به حالت احترام ايستاده‌اند.

سومين ، گئومات‌‌ي مغ است كه به پشت بر روي زمين افتاده، دستهاي خود را به حالت لابه و درخواست بخشايش به سوي داريوش بلند كرده و داريوش يك پاي خود را بر روي سينه او نهاده است . در روبروي داريوش ، در رده ي اسيران كه دستشان از پشت بسته و گردن‌شان با رسني به هم پيوسته است ، دو تن شورشي (يكمين و چهارمين) بناهاي «آترينه» و «مرتيه» كه خود را شاه خوزستان خوانده بودند و يك تن شورشي ديگر (ششمين ) به نام «وَهيَزداته« كه او نيز خود را همچون گئوماته ، «َبرديه» پسر كورش و شاه خوانده بود جامه‌هاي پارسي در بر كرده‌اند 2.  

گرچه مطالعه‌ي ريزه كاريهاي سنگ نگاره‌ي بيستون به علت بلندي و دسترسي نداشتن بدان و نبودن پيكره‌هاي دقيق ، تاكنون به خوبي ميسر نگشته است، ليك از دقت در جامه‌ي داريوش     [10]      و ديگران در اين سنگ نگاره و سنجش آنها با جامه‌هاي پارسي در نقوش تخت جمشيد ، جدايي‌هاي زير آشكار مي‌گردد:

در نقش برجسته بيستون در زير آستينهاي قبا كه به شكل شنل مي‌باشد ، چينهاي تزئيني و اضافي كه سپس معمول گرديده پيدا نيست.

دامن قبا در آغاز ، كوتاهتر بوده ، چينهاي آن برخلاف چين قباهاي تخت جمشيد ، طبيعي است و چينهاي اضافي و ساخته در آن ديده نمي‌شود.

ديهيم زرين داريوش كه دورادور آن منقش و مشبك است و در لبه بالايي داراي كنگره‌هاي هفت پله‌اي است، تنها در اين نقش آمده و در هيچ يك از آثار و نقوش هخامنشي مانند آن ديده نشده است.

راست: سرباز جاويدان خوزي با جامه دو رنگ پارسي

چپ: سنگ نگاره بالاي استوداني در «ده نو» سكاوند از ناحيه نسا كه مهمترين نمونه جامه پارسي را نشان مي‌دهد.

آرايش گيس و ريش داريوش نيز با آنچه در تخت جمشيد نموده شده، اندكي فرق دارد و رويهم رفته بايد گفت : ظرافت و زيبايي و موزوني جامه‌هاي پارسي در نقوش تخت جمشيد ، در سنگ نگاره بيستون ديده نمي‌شود 3. و اين خود دليلي است براينكه در دوره ي پادشاهي داريوش بزرگ ،تحولاتي در پوشاك و آرايش پارسيان- بي آنكه تغييري در اساس پوشاك      [11]      خود بدهند-رخ داده و در برش و دوخت آن استادي به خرج داده، بر زيبايي و ظرافت و تزيينات قباها افزوده‌اند 4.  

برخي مدارك ديگر

گذشته از سنگ نگاره‌ي استودان «گئوماته ي مغ» و سنگ نگاره بيستون، پاره‌اي مهرهاي لوله‌اي يا استوانه‌اي از زمان هخامنشيان به جاي مانده كه اينك مقداري از آنها در موزه بريتانيا و موزه ملي برلن و موزه هنرهاي زيباي بوستن و مجموعه خانم و. مور نگاهداري مي شود و تاريخ ساخت برخي از آنها نيز گمان مي رود پيش از زمان داريوش بزرگ يا همزمان با اوست.  

روي اين مهرهاي استوانه‌اي، مجالس و نقوش گوناگوني كنده شده كه در برخي از آنها تا اندازه اي ريزه‌كاريهاي قباهاي پارسي نموده شده است و در جاييكه از سنگ نگاره‌ها در شناسايي چگونگي قباها، گرهي از كار نمي‌گشايد، نقوش اين مهرها بسيار سودمند مي افتد، ولي از سوي ديگر چون تاريخ ساخت آنها به طور دقيق دانسته نيست از اينرو جز در پاره‌اي موارد، نمي‌توان به آنها استناد جست.

بخشي از سنگ نگاره درگاه كاخ اختصاصي كورش در پارسه كد، كه در آن يك پا و گوشه‌اي از دامن جامه كورش پيداست. در حاشيه جامه به خط ميخي نوشته شده «من هستم كورش شاه هخامنشي»

راست: نيم تنه داريوش بزرگ با ديهيم از نقش برجسته بيستون

وسط: يكتن از بزرگان پارسي از روبرو. تخت جمشيد

چپ: يكتن از بزرگان پارسي با قباي پارسي از روبرو. تخت جمشيد

 

پيكره داريوش و شورشيان در سنگ نگاره بيستون

اما مفصل‌ترين و دقيق‌ترين آگاهيها درباره پوشاك پارسيان دوره هخامنشي از سنگ نگاره‌هاي تخت جمشيد و كاشيهاي لعابي شوش بدست مي آيد، زيرا شاهنشاهان بزرگ هخامنشي، گذشته از اين كه كاخهاي با شكوه خود را با كندن نقوش و پيكره‌ها آرايش داده بر زيباييشان افزوده اند، در ضمن مقداري مدارك صحيح و مثبت نيز براي آيندگان به جاي گذاشته‌اند كه با مطالعه آنها بسياري از موضوع‌هاي نادانسته       [12]      درباره جامه‌هاي آن روزگاران دانسته و روشن مي‌گردد و چون در گفتگو از جزييات پوشاك پارسيان و تشريح قسمتهاي گوناگون آن از نقوش تخت جمشيد به طور مفصل سخن خواهيم گفت از اين رو اكنون از آنها چشم پوشيده مطلب خود را دنبال مي كنيم:

از جمله مدارك تاريخي كه نشان مي دهد پارسيان عهد هخامنشي رفته رفته جامه قومي خود را به كناري نهاده، جامه و جنگ ابزار مادها را پذيرفته‌اند نوشته‌هاي هرودوت و گزنفون و كتزياس است.

هرودوت در توصيفي كه از چگونگي جامه پارسيان در جنگ بين ايران و يونان در زمان خشايارشا مي كند مي‌نويسد:

«كلاهي نمدين كه خوب ماليده بودند و آن را تيار مي‌گفتند بر سر، قبايي آستين‌دار رنگارنگ در بر، زرهي كه حلقه‌هاي آهنين آن به فلس‌هاي ماهي شباهت داشت بر تن، شلواري كه ساقها را مي‌پوشاند در پا، سپري از تركه بيد بافته، در زير آن تركشي آويخته، زوبين‌هاي كوتاه و كماني بلند و قمه اي كوتاه از طرف راست به كمربند بسته بودند.»

و درباره جامه مادها مي‌نويسد:

«ماديها جنگ ابزارهايشان مانند پارسي‌ها بود، چه جامه‌اي كه شكلش را بيان كرديم در واقع جامه مادي است نه پارسي».

كتزياس نيز در كتاب خود مي نويسد:«طرز لباس را پارسي‌ها از مادها اقتباس كردند».

گزنفون نيز چنانكه در پيش گفته شد، بارها موضوع اقتباس جامه مادي را يادآوري كرده است.

توصيفي كه از هرودوت درباره جامه پارسيان آورديم يعني: كلاه نمدين و قباي آستين دار و شلوار بلند، همه مربوط به جامه هاي مادهاست زيرا پارسها كلاه تركدار به سر مي‌گذاشتند و قباي آنها آستين نداشت و شلوار بلند نيز در پا نمي‌كردند و قمه يا قداره‌اي كه بتوان آن را از طرف راست به كمربند بست قداره مادي است نه پارسي. پس بدينسان دانسته مي شود كه پارسي‌ها         [13]      هنگام جنگ جامه مادي مي‌پوشيده‌اند و هرودوت نيز آنچه را كه در ميدان جنگ بر تن پارسيان بوده توصيف كرده است نه جامه قومي آنان را كه هنگام صلح، در شهرها و خانه‌هاي خود مي‌پوشيده‌اند.

بارگاه داريوش. نفر سوم پشت سر شاهنشاه اسلحه دار مخصوص اوست

اگر كسي از داستان و چگونگي تغيير جامه هاي پارسي آگاه نباشد و شكل و فرم جامه هاي مادي و پارسي را بدرستي از هم باز نشناسد و جدايي‌هاي جنگ ابزارهاي اين دو تيره ايراني را نداند، بي‌گمان از نوشته‌هاي اين تاريخ نويسان در اشتباه افتاده، از عبارات آنان درباره شناختن جامه هاي پارسي مطلبي به دست نخواهد آورد و چه بسا همين نوشته‌ها، در مقايسه با نقش برجسته‌هاي تخت جمشيد، باعث گمراهي گشته درباره شناسايي درست جامه مادي و پارسي در خواهد ماند. چنانكه بسياري از محققان و باستان شناسان كه درباره جامه هاي اين زمان تحقيق كرده، كتابها و گفتارهايي نوشته‌اند و يا در ضمن تاريخ اين دوره‌ها اشاره‌اي به جامه‌هاي مادي و پارسي كرده‌اند دچار همين گمراهي گشته جامه‌هاي پارسي را به جاي مادي و مادي را به جاي پارسي شناسانيده‌اند و ما شرح علل پديد آمدن اين اشتباه‌ها و نادرستي‌ها را در بخشهاي آينده خواهيم آورد.

قداره مادي و طرز بستن آن

مدارك باستاني درباره اقتباس جامه مادي

گذشته از نوشته‌هاي تاريخ نويسان يوناني درباره اقتباس      [14]       جامه مادي از طرف پارسي‌ها، مقداري مدارك مربوط به باستان شناسي نيز در آسياي صغير و يونان از اين دوره ها در دست است كه در همه آنها پارسيان با جامه هاي مادي يعني قبا و شلوار و باشلق و جنگ ابزارهاي مادي نمايش داده شده اند. گرچه اين مدارك بيشتر مربوط به اواخر دوره هخامنشي است ليك در هر سان از نظر اثبات اين موضوع جالب توجه است و نوشته‌هاي تاريخ نويسان را در اين باره استوار مي‌دارد.

از نقوش تخت جمشيد و آثار ديگر دوره هخامنشي نيز درباره اقتباس جامه‌هاي مادي مي‌توان دليل‌هاي بسياري بدست آورد: از جمله در نقش برجسته خزانه تخت جمشيد كه در آن شاهنشاه هخامنشي يكي از بزرگان ماد (هزارپت) را بار داده، گزارش او را مي شنود، ديده مي شود كه جاندار (اسلحه دار) شاهنشاه كه جنگ ابزار شاه را در دست و دوش خود گرفته و در پشت سر شاه ايستاده است، قداره بسيار زيبا و ظريف مادي كه مخصوص شاهنشاه هخامنشي است در كمر دارد. پيداست كه آويختن و به كار بردن قداره مادي جز با جامه مادي نشدني است و جامه پارسي با دامن فراخ و بلندي كه دارد با بستن چنين قداره اي كه بايستي تسمه چرمي انتهاي نيام آن به دور پا پيچيده و از حلقه‌اي بگذرد متناسب نمي‌باشد و از اين موضوع مي توان چنين نتيجه گرفت كه شاهنشاه هخامنشي كه       [15]        جنگ ابزار مادي به كار مي‌برده است به ناچار هنگام نياز، يعني شكار و سواري و جنگ جامه مادي مي‌پوشيده است.

سوار عهد هخامنشي با جامه مادي از حاشيه قاليچه اي كه در پازيريك سيبري كشف شده است

چنانكه پيش از اين هم گفته شد، از دوره هخامنشي، در تخت جمشيد مطلقا نقش سوار با جامه پارسي و يا اصلاً تصوير سواري نشان داده نشده است و اگر هم در برخي آثار ديگر اين دوره نقش سواري نموده شده است، نمونه‌هايش بسيار كم و محدود است و ديگر آنكه در آنها همه سواران با جامه مادي نمايش داده شده‌اند نه پارسي.

براي مثال، در نقش حاشيه قاليچه‌اي كه در پازيريك سيبري به دست آمده و از دوره هخامنشي است، سواراني كه در حالات گوناگون (سوار خوبي) نشان داده شده‌اند همه جامه مادي دربردارند.

در روي پلاك سيمين گردي كه شايد مربوط به تزيينات روي سپرهاي دوره هخامنشي است چهار سوار به هنگام شكار به طور برجسته نمايش داده شده كه هر چهار تن جامه مادي پوشيده‌اند.

بر روي چند مهر از دوره هخامنشي نيز كه نقش سواراني كنده شده است همه با جامه مادي هستند و چنانكه گفتيم در هيچ اثري از دوره هخامنشي سواري با جامه پارسي يعني كلاه ترك دار و قباي شنلي با دامن بلند نمايانده نشده است.         [16]

درباره اينكه چرا در همه آثار دوران هخامنشي، سواران با جامه مادي نموده شده‌اند، دو گمان مي‌توان برد: يكي آنكه شايد اين آثار اصولاً مربوط به مادهاست نه پارس‌ها، و بدان سبب است كه همه جا اشخاص نقش‌ها جامه مادي پوشيده‌اند، ديگر آنكه تصاوير و آثار مربوط به پارسيان است ولي پارسياني كه، به ضرورت سواري و شكار، جامه مادي در بر كرده‌اند، و چون با پذيرفتن گمان نخست، دچار اشكالاتي مي گرديم كه با آگاهيهاي تاريخي در مورد تعميم سواري و سواركاري در ميان پارسيان ـ در دوره هاي پس از كورش ـ تطبيق نمي‌نمايد، پس به ناچار با اتكاء به نوشته‌هاي تاريخ نويسان و دليل‌هاي ديگر، بايد بپذيريم كه پارسيان در جنگ و شكار و سواري، جامه‌هاي قومي خود را پاك به يكسو نهاده، جامه مادي مي‌پوشيده‌اند.     [17]

نقش مهر دوره هخامنشي، سواري با جامه مادي در حال شكارگزار. مجموعه خانم و . هـ . مور

پلاك سيمين از دوره هخامنشي كه شايد جزو آرايش سپرهاي پارسي بوده. با نقش برجسته چهار سوار در حال شكار كه همگي جامه مادي بر تن دارند. قطر دايره 6/9 سانتيمتر. موزه بريتانيا

نقش مهر دوره هخامنشي، سواري با جامه مادي در حال شكار گراز. مجموعه ا.ت.نيول

مهر دوره هخامنشي. مردي با جامه مادي در حال شكار گراز در نيستان. مجموعه كوك

 

نقش مهر دوره هخامنشي. يكتن سوار با جامه مادي در حال شكار گراز. موزه بريتانيا

 

 

پي نوشت:

1 - پروفسور اشميت مي نويسد: «آن دو تن كه در پشت سر داريوش ايستاده‌اند اسلحه‌داران شاهند»، ليك به نظر نويسنده‌ي اين گفتار نظر او درست نيست، زيرا شاه خود كماني در دست دارد و اين بي معني است كه كمان ديگري هم در دست اسلحه دارش باشد . گذشته از اين از ديهيم‌هاي نقش دار زرين و حمايل گوهر‌نشان و دستبندهاي آن دو پيداست كه از شاهزادگان يا بزرگان هخامنشي‌اند.

2 ـ علت جامه پارسي پوشيدن چند تن پيشين روشن است ، ليك شورشي مروي بنام «فراد» (هشتمين) كه او نيز خود را شاه خوانده بود ، جامه ي بلندي بر تن دارد كه بخش بالا تنه و دامن آن به جامه ي پارسي بسيار مانندگي دارد . گرچه در دامن او چنين ديده نمي‌شود ولي اگر با ديدن از نزديك محقق شود كه او نيز جامه‌ي پارسي پوشيده است مايه‌ي شگفتي خواهد بود!

3 ـ گذشته از كسانيكه بر شمرديم، هيكل انساني كه در ميان نقش بال دار يا علامت اهوارامزدا در بالاي سر اسيران كنده شده ، نيز جامه ي پارسي بر تن دارد و كلاه او نيز با كلاه نقشهاي بالادار تخت جمشيد، متفاوت است و نيز در بالاي كلاه او نقش خورشيد يا ستارة برجسته اي گردي با هشتپره يا شعاع دروني روي سنگ جداگانه كنده و كار گذاشته اند كه گويا از آغاز كار فراموش شده بوده سپس افزوده اند. با توجه به اين نشانه ، شايد بتوان گفت نقش بال دار بيستون «ميترا» خداي جنگ و پيروزي و پيمان يا ستاره ي مشتري خداي دانش و فضيلت را نشان مي دهد نه اهورامزدا خداي بزرگ را؟!

4 ـ شايد كساني اين تفاوتها را از پيشرفت هنر سنگتراشي دانسته بگويند در آغاز پادشاهي داريوش سنگتراشان از نمايش دقيق و درست جامه‌ها ناتوان بوده‌اند و سپس كه در هنر خود پيشرفت كرده‌اند، توانسته‌اند آنها را بهتر نشان بدهند، پس در واقع ميان جامه هاي آغاز و انجام پادشاهي داريوش چندان تفاوتي نبوده است، ولي اين نظر به دلايلي كه در اينجا بر شمردنش بي‌جاست پذيرفتني نيست.