سامي، علي. “همبستگي مكتب هنري شيراز و تبريز“. دوره14، ش161 (اسفند54): 2-14، تصوير.

 

خلاصه : رشد و گسترش هنر درعهد سلجوقيان (429-559 ه.ق) وبوجود آمدن مكتبهاي هنري: شيراز، تبريز، هرات (معماري، خوشنويسي) ـ سيرتكاملي مكتبهاي هنري شيراز و تبريز در دوره تيموري و آثار بجامانده ازاين دوره ـ شرحي درباره مكتب هنري هرات، نقاشان اين مكتب: بهزاد و شاگردانش (آقاميرك تبريزي، شيخ زاده خراساني) و آثارشان، شيخ حنبيه شيرازي ـ كاخ هشت بهشت ازبناهاي دوران “اوزن حسن“، و معرفي خطاطان معرف اين زمان و صفويه ـ مكتب هنري پادشاهان مغولي هند، معرفي عبدالصمد (شيرين قلم)، ميرسيدعلي (نادرالملك).

همبستگي مكتب هنري شيراز و تبريز

علي سامي

 

            از هنر معماري و پارچه بافي و نقاشي و كنده‌گري و پيكرنگاري و نقره‌كاري و ساير هنرهاي ظريفه عهد ساساني، آثار و قرائن چندي در دست ميباشد كه وضع اين هنرها را در آن عصر درخشان تا اندازه‌اي معلوم ساخته است. آنچه كه بطور وضوح روشن نيست، سير اين فنون در سده‌هاي نخستين اسلام ميباشد، كه شايد تصور شده، دگرگوني‌هاي سياسي مانع از تكامل و پيشرفت و ذوق هنري ايراني شده باشد، ولي زندگي عادي مردم پس از تاخت و تاز تازيان و برچيده شدن شاهنشاهي ساساني، به همان روش برگشت، و هنروران كار عادي خود را ادامه دادند. منتها پادشاهان و فرمانروايان هنردوست نبودند كه مشوق هنر باشند، اما به تدريج كه قدرت و حكومت خلفا و عمال آنان رو به ضعف رفت، و دودمانهاي ايراني چون طاهريان، صفاريان، سامانيان، آل زيار، آل بويه و غيره قدرت را بدست گرفتند، هنرهاي ملي و سنتي هم به سير تكاملي خود ادامه داد. استعداد و ذوق طبيعي ايرانيان پس از قبول دين اسلام با نيازمنديهاي جديد و بسبك تازه‌تري پيشرفت نمود، و در نتيجه دوران درخشاني بويژه در عهد پادشاهي سلجوقيان (429-559 ه.ق) و پس از آن، بوجود آورد كه نمونه آن مكتب هنري شيراز و تبريز و هرات بود.

            ايرانيان از همان اوان آميزش با تازيان و قبول دين اسلام، كوشيدند تا دانش و هنر و سنت خود را نگاه دارند، و اگر ناچار به پرداخت جزيه نبودند، جزيه‌اي كه حكم يك گونه ماليات را پيدا كرده بود، و گاه بگاه بنا بر خواست و آز خلفا افزايش مييافت، و اداء آن از توان بسياري از ايرانيان زرتشتي مذهب بيرون بود، آئين نياكان خود را هم نگاه مي‌داشتند. همچنان كه گروهي از آنان در پارس و يزد و كرمان و ساير نقاط خاوري و جنوبي ايران دين كهن خود را نگاه داشتند.

            بنابراين همان گونه كه زبان خود را نگاه داشتند يا جشن فروردگان و مهرگان و سده را برگزار مي‌نمودند، همانطور هم دانشها و هنرهاي خود را از ياد نبردند و با خواسته‌هاي زمان و پيش‌آمدها، هم‌آهنگ ساختند، تازيان پيروزمند دست طلب به سوي اين گنجينه سرشار فرهنگي دراز كردند و پذيره آن شدند.

            تأثير معماري و موسيقي و ساير هنرهاي ايراني در فرهنگ اسلامي‌، درآوردن ديوانهاي جمع و خرج دربار خلافت بسبك ديوانهاي زمان ساساني، برگردانيدن كتابهاي تاريخي ايراني بزبان تازي در سده‌هاي نخستين هجري نمايشگر اين موضوع مي‌باشد.

            ظرفهاي سفالي و كاشي لعابدار رنگين و خوش طرح و زيبائي، كه در ويرانه‌هاي شهر باستاني استخر (شصت كيلومتري شمال شيراز)، و ظرفهاي كاشي ري و نيشابور و چند نقطه ديگر كه بدست آمده، فلزكاريها، احداث مساجد بزرگ و باشكوهي چون جامع عتيق شيراز، نائين، دامغان، ني‌ريز و مدارس و آرامگاه اسمعيل ساماني و گنبد قابوس گرگان و لاجيم سوادكوه و بناهاي ديلميان و غيره كه بقاياي آنها بجا مانده، و صدها ساختمان زيبا و هنري ديگر كه از بين رفته و سخني از آنها در تاريخ مانده، همه بهترين نمودار ادامه و پيشرفت اين هنرها در سده‌هاي نخستين اسلام ميباشد.    

            ظرفهاي كاشي لعابدار استخر، با طرحها و نقشها و تصاويري كه روي آنها طراحي شده، و با لعاب برنگهاي سبز و زرد و ياقوتي و لاجوردي مزين گرديده، ظرفهاي كاشي ري، بويژه بعضي از آنها با طرحهاي تيره رنگ روي زمينه قهوه‌اي، و پاره‌اي با خط كوفي، و ظرفهاي نيشابور، سيني‌هاي بزرگ مفرغي (موزه لنينگراد و چند موزه اروپائي)، پيكره‌هاي مفرغي اردك و كبوتر، آئينه‌ها و آفتابه‌هاي مفرغي و چراغهاي برنجي، از بهترين و ممتازترين اشياء هنري، زاده دست هنرآفرينان خوش‌ذوق ايراني ميباشد.

            يكي دو سده بعدتر، يعني در زمان سلجوقيان اين هنرها ظريفتر و ممتازتر و به منتها حد ظرافت خود مي‌رسد. مانند ظرفهاي كاشي با طرحها و نقاشيهاي ممتاز و رنگهاي گوناگون كه در تبريز و آق‌كند نزديك ميانه، بين تبريز و زنجان و در كاشان، ري، ساوه، نيشابور، شوش به رنگهاي متنوع سبز و فيروزه‌اي و سورمه‌اي و بنفش و سفيد ساخته شده، و سفالهاي دو پوشه كه روي پوشش بيروني آن نقشهاي پيچيده‌اي كنده‌اند و بشكل تور درآمده، و سفال چيني(1) بنام «تنگ لعاب پاشيده»(2) و سفال مينائي ري و كاشان و تبريز با نقش برگ و گل و پرنده و حيوانات، اشياء مفرغي كه يا با خط كوفي و يا با نقش انسان و برگ گل نقره‌كوبي شده، و اشياء مسي و شمعدانهاي بلند و كوتاه و عود سوزهاي مفرغي، جعبه و صندوق مفرغي و اشياء سيمين ظريف، مانند قاشق و گلاب‌پاش و كمربند و فنجان و سيني و آفتابه و زنجير، همه نمودار پيشرفت‌هاي اين هنرهاي ظريفه در عهد سلجوقيان ميباشد.

            در عهد سلجوقي اين دو مركز هنر و دانش همگام هم پيش ميرفتند. همان هنگام كه خواجه نظام‌الملك براي مدرسي مدرسه نظاميه بغداد بزرگترين و باتقوي‌ترين دانشمندان زمان شيخ ابواسحق شيرازي را با اصرار حاضر به سرپرستي و تدريس مينمايد، علامه ابوبكر خطيب تبريزي كه خود دانشمندي بنام و از تبريز بوده است براي سرپرستي كتابخانه بزرگ مدرسه برمي‌گزيند.

رشد و گسترش مكتب هنري شيراز و تبريز :

            شيراز در عصر اتابكان بواسطه مصون بودن از شر تاخت و تاز مغولها نه تنها سير هنري خود را ادامه داد، و وقفه‌اي در آن روي نداد، بلكه در اين عهد مكتب هنري شيراز جاي خود را گسترده‌تر و استوارتر ساخت، و كمتر زير نفوذ در هم‌آميزي نقاشي چين كه بهمراه مغولان به ايران سرايت نموده بود، و در تبريز و سلطانيه و مراغه نفوذ پيدا كرده، قرار گرفت. انتقال پايتخت هلاكو به آذربايجان هم سبب پرورش و گسترش مكتب هنري تبريز شد و همراه و همگام با مكتب هنري شيراز پيش رفت.

            غازان خان (294-703 ه.ق) و رشيدالدين فضل‌الله وزير دانشمند و دانش‌پرور او كه وزارت اولجايتو را هم داشته، در تبريز بناهاي زيادي كردند كه همه مفصل و مهم بوده‌اند.

            از آنجمله آرامگاه غازان خان در شام غازان كه از ساختمانهاي مشهور زمان بود، و بكلي ويران شده، و همچنين ربع رشيدي شامل مدرسه، كتابخانه، بيمارستان، رصدخانه كه در زمان خود از لحاظ جامعي و كمالي تالي نداشته، و از بهترين مراكز علمي جهان بوده است. ويرانه تل مانند بزرگي در كنار شهر تبريز است كه هم اكنون بنام محله رشيدي معروف و تصور كرده‌اند كه همان ربع رشيدي ميباشد.

            خواجه رشيدالدين فضل‌الله، عده زيادي از دانشمندان و خوشنويسان و هنرمندان را در ربع رشيدي جلب كرد و گرد آورد، و براي آنها مقرري و مؤنه تعيين نمود، كه با آسايش خاطر از كتاب تاريخ او «جامع التواريخ» نسخه‌هاي متعددي با خط خوب و عالي بنويسند، و نقاشان با تصاوير زيبا آنها را مصور سازند. يكي از آن كتابها به دو قسمت شده، يك قسمت آن در كتابخانه انجمن پادشاهي آسيائي در لندن، و قسمت ديگر در كتابخانه دانشگاه «ادينبرو» در اسكاتلند است: (تاريخ اين نسخه 707 تا 714 ه.ق) ميبلشد. قسمت اول داراي تصاوير چندي است از حكايات قرآن،‌مانند داستان يونس و نهنگ، داستان نوح و خانواده‌اش در كشتي، و همچنين تصاوير رستم و ساير پهلوانان داستاني.

            نسخه ديگري از اين كتاب در كتابخانه ملي پاريس است كه پس از مرگ رشيدالدين نوشته شده.

            مسجد عليشاه در تبريز از مساجد بزرگ و ايوان آن از ايوان مدائن الهام گرفته بود، بطوريكه نوشته‌اند از آنهم بزرگتر بوده است.(3) اين مسجد توسط تاج‌الدين عليشاه وزير الجايتو و سلطان ابوسعيد (716 –736 ه.ق) ساخته شده. پهناي طاق 15/30 متر و بلندي ديوار اطاق 32 متر ميباشد.

            مبارك شاه ابن قطب تبريزي ملقب به زرين قلم (متوفي حدود 760 ه.ق) از خوشنويسان عصر خود و نوشته‌اند كه سلطان اويس جلاير (757-777 ه.ق) چون در نجف اشرف بر مزار حضرت علي عليه‌السلام ساختماني كرد، نوشتن كتيبه را به اين خطاط محول كرد. از آثار خطي اين خوشنويس چند قطعه خط در موزه توپ قاپوي استانبول موجود است، كه بقلم ثلث و نسخ نوشته و تاريخ (732 ه.ق) دارد(4).

            در همان هنگام كه مسجد كبود و مسجد عليشاه با الهام از ايوان مدائن در تبريز ساخته ميشد و با كتيبه ثلث عالي بخط محمد بواب تزئين ميگرديد، در شيراز هم كاخي به سبك ايوان مدائن(5) و همچنين خداخانه مسجد عتيق توسط شاه شيخ ابواسحق اينجو ساخته ميشد و كتيبه‌هاي ثلث خداخانه بخط يحيي الصوفي الجمالي مزين ميگرديد.

            يحيي الجمالي الصوفي خوشنويس بنام عهد شاه شيخ ابواسحق اينجو پادشاه فارس، نزد همين مبارك شاه زرين قلم و احمد رومي خط را ياد گرفته و شاگرد خوب اين خوشنويس بوده است. كتيبه‌هاي معرق سنگي خداخانه مسجد جامع عتيق شيراز و سي جزء قرآن وقفي ملكه تاش خاتون مادر شاه شيخ ابواسحق اينجو بر بقعه شاهچراغ، خط همين خوشنويس عاليمقام ميباشد. سي جزء قرآن وقفي در موزه پارس شيراز نگاهداري مي‌شود.

            ديگر از خوشنويسان زبردست تبريزي حاج محمد بازوبند يا بازوگير اهل تبريز به سال 788 ه.ق به خدمت امير تيمور رسيد، و نامه‌اي را كه امير تيمور به پادشاه مصر فرستاد بخط او بود و به آب طلا نوشته شده بود. اين نامه بسيار مفصل و نوشته‌اند كه هفتاد گز دراز و سه گز پهنا داشته، و همچنين خط بسياري از كتيبه‌هاي تبريز به خط او بوده است(6).

            حاج محمد معين‌الدين تبريزي كه بعضي از كتيبه ‌هاي تبريز بخط او بوده، شاگرد همين حاج محمد بازوبند بوده است.

در عصر تيموري :

            امير تيمور بسياري از هنرمندان و هنروران ايران از جمله از تبريز و شيراز، به سمرقند جلب كرد، و در دوران پادشاهي الغ بيگ كه خود در زمره دانشمندان بود سمرقند مركز اجتماع دانشوران و هنرمندان گرديد. زيج الغ بيگ در سمرقند، كه آثار آن در چند سال پيش توسط باستان‌شناسان شوروي بدست آمده، و بخوبي از آن نگاهداري مي‌شود، به ياري استاد قوان‌الدين شيرازي معمار، و مولانا علي قوشجي ترتيب داده شد.

            دانشمندان ديگري كه در اين بناي نجومي مهم آنزمان شركت داشتند، عبارت بودند از: صالح‌الدين موسي مشهور به قاضي‌زاده رومي، معين‌الدين كاشي، عنايت‌الدين جمشيد كاشي، (از 823 تا 841 ه . ق).

            شهر شيراز در سده هشتم هجري (نيمه دوم سده 14 ميلادي)، يكي از مراكز مهم فلزكاري و ساير كارهاي هنري بود. در همين شهر به سال 762 ه . ق (1360 ميلادي) شمعدان معروف برنجي مزين به نقش‌هاي زر و سيم را، كه اكنون جزء اشياء نفيس مجموعه هراري(7) است، شاخته شد. سبك اين اثر جديد، دنباله همان شمعواني است كه در مجموعه ستورا(8) ضبط است، و شباهت به يك سلسله كارهاي پرنقش و نگار و نقره‌كوب دارد(9).

شيراز و هرات و سمرقند، در قلمرو تيموريان، و تبريز و اسلامبول در حوزه فرمانروائي پادشاهان آل جلاير و آل عثمان، از مركز بزرگ علمي و هنري شرق شمرده ميشدند.

            شيراز مركز علمي و هنري جنوب ايران بود، كه در اثر پيشينه درخشان خود و انش‌پروري و هنردوستي اسكندر پسر عمر شيخ و برادرش پير محمد و ابراهيم سلطان فرزند شاهرخ و ساير نواگان امير تيمور، در راه پيشرفت دانش و هنر، پايگاه ارجمندي داشت، و بر اهميت علمي و هنريش افزوده گرديد.حوزه‌هاي درسي شيراز بوجود مدرسان و دانشمندان بنامي چون قاضي عضد‌الدين ايجي (متوفي 756 ه . ق) و مير سيد شريف جرجاني (متوفي 816 ه . ق) و علامه جلال‌الدين دواني (متوفي 908 ه . ق) و صدرالدين دشتكي، مباهي و مفتخر بود.

            تبريز علاوه بر اينكه از مراكز مهم سياسي و بازرگاني ايران بود، فرماندهان و پادشاهان وقت در سترش دانش و ادب و هنر اين شهر ميكوشيدند. پادشاهان عثماني دربار خود را به تقليد از دربارهاي تبريز و ايران، مجمع دانشمندان و سخنوران و هنرمندان ساخته بودند، و از جلب اين گونه اشخاص فروگذاز نمي‌كردند.

            در دربار بايسنقر چهل خوشنويس و نقاش تحت سرپرستي مولانا جعفر تبريزي در كتابخانه او براي نوشتن  نسخه كتابها و تذهيب و نقاشي و مصور ساختن كتابها مشغول بودند، و پول زيادي در اين راه مصرف داشت. كتابهاي خطي زمان او بسيار گرانبها و نفيس است. شاهنامه بايسنقري از نفائس خطي اين زمان مي‌باشد.

            بايسنقر خود پادشاهي خوش‌نويس و ادب‌پرور و مشوق خط و نقاشي و تذهيب و از خوشنويسان و نقاشان بنام عصر خود بود. نبشته‌هاي مسجد گوهرشاد آغا در مشهد، يكي ديگر از آثار هنري اوست و همچايا قرآني بخط ثلث و قطع بزرگ نوشته كه معروف به خط ثلث بايسنقر ميباشد. او از تمام شاهنشاهي ايران از آنجمله تبريز و شبراز، هنرمندان و خوشنويسان و دانشمندان را به دربار خود جلب كرد.

            ابراهيم سلطان فرزند ديگر شاهرخ كه به سال 891 ه . ق از سوي پدر به فرمانروائي پارس مأمور شد، دربار خود را مجمع دانشمندان ئ هنرمندان و سخنوران قرار داد. شرف‌الدين علي يزدي اديب معروف زمان را واداشت كه تاريخ ظفرنامه را تأليف كند. در اين باره از مداركي كه در خزائن پادشاهان بود و با تحقيق از معمرين و تصفح تواريخ و اوراق و تحمل وقت و پول فراوان، ظفرنامه را تأليف كرد.

            از آثار هنري جالب باقي مانده مربوط به اين عهد، نسخه خطي شاهنامه فردوسي است، بخط لطف‌الدين يحيي ابن محمد در سيراز به سال 796 ه . ق برابر 1393 ميلادي، كه اينك در كتابخانه ملي مصر موجود است. اين كتاب فعلاً داراي 67 مجلس نقاشي و يك صفحه تذهيب رنگي ميباشد.

            شاهنامه ديگري در سال 801 ه . ق برابر با 1397 ميلادي باز در اين شهر نوشته شده كه اينك ضمن يك مجلد با جزئي از نسخه خطي ديگري در موزه بريتانيا موجود ميباشد. نقاشيها و تصويرهاي اين كتاب دقيق و حساستر از شاهنامه كتابخانه ملي مصر ميباشد.

            تاريخ تيمور، كتابي است كه حدود سال 800 ه . ق بنام شاهنشاهنامه در شيراز نوشته شده و اكنون متعلق به موزه بريتانيا ميباشد. برگهاي آن با تذهيب طلا به بهترين طرزي مصور و مزين گرديده است.

            ديگر كتاب اسكندر سلطان برادرزاده شاهرخ تيموري نوشته شده در شيراز به سال 813 ه . ق ميباشد. اين كتاب برگهاي مصور زيبائي كار نقاشان شيراز دارد، و آن نيز در موزه بريتانيا نگاهداري ميشود.

            چهار برگ مصور نفيس مربوط به يك كتاب خمسه نظامي متعلق به موزه ايران باستان از شاهكارهاي هنر نقاشي و مينياتورسازي مكتب شيراز در دوران تيموري است. اين چند برگ نقاشي ضمن نقاشي كاخ گلستان نگاهداري ميشد، ولي در سال 1335 خورشيدي بهمراه مجموعه ديگري از نقاشيهاي گوناگون به موزه ايران باستان منتقل گرديد. در سال 1335 كه نمايشگاه آثار هنر ايران در انستيتوي مطالعات خاورشناسي ايتاليا در رم، و نمايشگاه هفت هزار سال هنر ايران كه در سال 1343 در واشنگتن تشكيل شد، ضمن اشياء جالب و گرانبهاي باستاني ايران بدان نمايشگاه جهت ديدار علاقمندان و بازديدكنندگان، و در بهار سال 1346 به نمايشگاه بين‌المللي منترال هم برده شد.

            در موزه برلن نيز تصاويري از مجموعه‌هاي اشعار فارسي است كه محمود كاتب حسيني در شيراز به سال 823 ه . ق برابر با 1420 ميلادي براي كتابخانه بايسنقر نوشته است. اين اوراق داراي تصاويري است كه دو صورت آن از همه بيشتر جلب توجه مينمايد. يكي تصوير خسروپرويز است كه بر بالاي  سر شيرين آمده، و ديگري منظره جنگي بين سپاه او و بهرام چوبينه است.

            علاوه بر اين كتابها و نقاشيها كه كار خوشنويسان و هنرمندان زبردست شيرازي و تبريزي است كتابهاي متعدد ديگري مربوط به خوشنويسان ساير شهرهاي ايران در موزه‌ها و كتابخانه‌هاي معروف جهان موجود ميباشد، كه همه معرف پيشرفت و ترقي اين هنرها در دوره تيموري است. از آنجمله نسخه كتابي در موزه بريتانياست به خط ميرعلي تبريزي مخترع مبتكر خط نستعليق. اين كتاب نفيس كه به سال 799 ه . ق (برابر  1396 ميلادي) نوشته شده، شرح داستان عشق هما شاهزاده ايراني و همايون دهتر امپراطور چين ميباشد.

            كتاب گلستان نوشته شده به تاريخ 830 ه . ق توسط جعفر خان خوشنويس و هنرمند نامي زمان بايسنقر ميرزا، يكي ديگر از اين نفائس هنري عهد تيموري ميباشد. از اين خوشنويس يك جنگ كه در همان سال نوشته و ديگر شاهنامه معروف بايسنقري با 12 مجلس نقاشي كه از نفائس موزه كاخ گلستان است و در سال 833 ه . ق نوشته شده، در دست ميباشد.

            از خوشنويسان و نقاشان بنام ديگر اين قرن غير از علي تبريزي و جعفر بايسنقري عبدالرحمان خوارزمي خوشنويس و دو فرزندش، عبدالكريم و عيدالرحيم ميباشد.

            وجود اين كتابهاي خوش خط با نقاشيها و تصويرها و مينياتورها و تذهيب عالي، كه نمونه ذوق سرشار و سليقه شيواي خوشنويسان و هنرمندان شيراز و تبريز است، به علو سطح هنري مكتب شيراز و تبريز مي‌توان پي برد.

            در مكتب هنري شيراز مخصوصاً هنر نقاشي و تذهيب‌كاري اهميت فراوان پيدا كرد، كه به چند اثر مصور و نقاشيهاي جالب كار هنرمندان و خوشنويسان و نقاشان تذهيب‌كاران شيراز اشاره شد.

            در پايان اين موضوع ماگزير از اين يادآوري ميباشد كه خوشنويسي و ابتكار چند نوع خط از شيراز و فارس آغاز شد و ابوعلي محمد ابن نقله فارسي‌(272-328 ه . ق) و پدر و برادرانش همه خوش خط و خوش‌نويس و بر حسب نوشته ابن‌النديم در الفهرست: تا زمان او (يعني 377 ه . ق) همانند اين دو برادر (ابن مقله و ابوعبدالله حسن بن علي) در خوش‌نويسي نيامده بود و تصريح مينمايد كه او قرآني به خط جدشان (مقله) ديده است.

            ابن مله واضع و مبتكر شش نوع خط متعارف فارسي گرديد. در نوشتن خط رقاع و ترفيعات كسي بپاي او نرسيده است و همچنين خط بديع را. خط نسخ را در سال 310 ه . ق زمان خلافت المقتدر بالله و وزارت ابن فرات ابداع كرد و چون اين خط از كوفي و نظاير آن آسانتر بود، بزودي مقبول همه گرديد و در تمام شهرها رايج شد.

مسجد كبود تبريز

            اين بزرگ مرد و هنرآفرين فارسي كه چند نوبت به مقام وزارت خلفاي عباسي رسيد، علاوه بر خوشنويسي در تفسير فرآن و قرائت و حفظ لغات، بلاغت و فصاحت بيان، و نثر و نظم هم استاد بوده است.

مكتب هنري هرات:

            سلطان شاهرخ چهارمين فرزند امير تيمور كه هنگام سلطنت پدرش فرمانرواي خراسان بود، پس از آنكه بجاي پدر به تخت شاهي نشست، پايتخت را به هرات انتقال داد، و پسرش بايسنقر كه شاهزاده‌اي هنرمند و هنر‌پرور بود، كتابخانه بزرگي در هرات بنياد نهاد، و در آنجا چهل مفر از بزرگترين و زبردست‌ترين نقاشان و خوش‌نويسان و صحافان كشور را در آنجا گردآورد و جلب نمود، و مكتب هنري هرات تشكيل شد. خوشنويسان و نقاشان اين مكتب، نظر به علاقه سلطان شاهرخ و بايسنقر به اشعار فردوسي و نظامي و سعدي، نسخه‌هاي چندي از روي اين كتابخانه نوشتند و با مينياتورهاي عالي مصور و مزين ساختند.

            پس از سلطان شاهرخ به سال 850 ه . ق چون بايسنقر پيش از او درگذشته بود، پس از چندي هرج و مرج، سلطان حسين بايقرا پادشاه شد و 37 سال پادشاهي كرد (874-911 ه . ق). پايتخت او نيز در هرات بود و مكتب هنري هرات در كمال اوج و ترقي خود بود. كمال‌الدين بهزاد از نقشان و هنرمندان بزرگ و بنام اين مكتب و دربار ميباشد.

            كمال‌الدين بهزاد شاگرد پير سيد احمد تبريزي، از نقاشان زبردست سده نهم هجري و از نوابغ اين هنر ميباشد. كه بين سالهاي 855 تا 860 ه .ق بدنيا آمده و در 34 سالگي وارد دستگاه امير عليشر نوائي وزير دانشمند و هنردوست سلطان حسين بايقرا گرديد و در اثر تبحري كه در كار خود داشت برياست نگارستان هرات رسيد. در سال 916 ه . ق كه شاه اسمعيل صفوي ازبكها را شكست داد هرات را پس گرفت، بهزاد را با خود به تبريز آورد و در سال 927 رئيس كتابخانه پادشاهي شد او يك كارگاه نقاشي و خوشنويسي هم داير كرد و اهميتي را كه مكتب هرات داشت به تبريز منتقل نمود. آقا ميرك تبريزي از نقاشان بنام و از شاگردان بهزاد بود(10). شاگرد زبردست ديگرش شيخ‌زاده خراساني بود.

            بهزاد در زمان خود تقليد از كارهاي نقاشي چين را متروك ساخت، و خود مبتكر و مسبب يك دگرگوني مهم و شگرف در سبك مقاشي ايران گرديد و در بيست سال آخر سده دهم هجري، روح ديگري به هنر نقاشي ايران داد(11). با اينكه آثار بسياري از او باقي نمانده، ولي همان چند اثر معدودي كه در دست است كمال هنر و سليقه او را مي‌رساند. از جمله كارهائي كه از او بجا مانده:

      1-   كتاب بوستاني است كه در سال 894 نوشته شده و نقاشي آن كتاب كار بهزاد است. ذوق و ااستادي بهزاد در طزاحي و

رنگ‌آميزي و نقاشي تصاوير اين كتاب بسيار عالي و طريف و معرف پايه تبحر او ميباشد. اين كتاب اكنون جزء نفايس هنري موزه قاهره مصر ميباشد.

      2-    در كتاب خمسه نظامي كه در سال 845 ه . ق نوشته شده سه مينياتور از اين استاد در آن بيادگار مانده كه در سال 899

بدان الحاق گرديده است. اين كتاب در موزه بريتانيا نگاهداري ميشود. زيباترين آن صحنه نقاشي است كه مجنون را در حال تماشاي شترسواران قبائل عرب در حال جنگ نشان ميدهد.

      3-    دو مرقع در كتابخانه سلطنتي موزه كاخ گلستان تهران ميباشد كه آنها را كار بهزا يا شاگردان زبردستش كه زير نظر او

كار مي‌كرده‌اند، تصوير نموده‌اند. همچنين مينياتورهاي ششگانه كتاب ظفرنامه تيموري (872 ه) بخط ميرعلي كه اكنون در موزه بالتيمور آمريكاست‌،چندتاي از آنها را احتمال داده‌اند كه كار خود بهزاد ميباشد، و مسلماً در نقاشي تمام آنها خود او نظارت داشته است.

مؤلف كتاب زندگي اجتماعي و سياسي ايران پس از مرگ تيمور تا شاه عباس صفوي، درباره اهميت مكتب هنري تبريز و

شيراز در اين عهد مي‌نويسد(11):

«براي علاقمنداني كه به گنجينه گرانبهاي دست نبشته‌هاي فارسي موزه بريتانيا دسترسي نداشته باشند، ديدن مينياتورهاي

خمسه نظامي كتابخانه موزه گلستان تهران كه نمودار بارزي از تكامل مينياتورسازي دو مكتب هنري شيراز و تبريز است، ضرورت دارد. از اين چهار مينياتور يكي داستان خسرو و شيرين است كه خسرو را سوار شبديز اسب سياهش، و شيرين را گرم گفتگو با دو نديمه‌اش بر بام خانه نشان ميدهد. دومي و سومي داستان ليلي و مجنون است كه پسران و دختران را بهنگام درس خواندن در مكتب، و برخورد ليلي و مجنون نشان ميدهد، و بالاخره چهارمين مينياتور از هفت پيكر، چهارمين بخش از خمسه است كه نقاشي بهرام را در گنبد سفيد بهنگام شنيدن داستانهاي دختر پادشاه اقليم هفتم، مظهر زهره مجسم كرده است.

از مشاهده تركيب عناصر مختلفه، هم آهنگي نظم و تناسب اجزاء و در هم آميختگي رنگها، در اين مينياتورها كه تعلق

بشيراز و تبريز دارد، مي‌توان پي برد كه در عرض سالي كه از نخستين هجوم تيمور بر ايران آغاز و با انقراض سلسله قره‌قوينلو و آغاز شاهنشاهي صفوي ختم گرديد، چنان ذوق هنردوستي بر جنون جنگاوري و عشق به هنرپروري بر هوس خونريزي غالب آمد، و چگونه پس از خوابيدن هنگامه جنگ ذوق هنرمندان ايراني شيوه‌هائي در كاشي‌سازي و زرگري و فلزكاري بوجود آورد كه سرمشق هنرمندان سوريه و مصر قرار گرفت، و تدريجاً پاي هنرمندان ايراني به عثماني و از آنجا به جمهوري و نيز اروپا باز شد».

«در موزه بريتانيا سيصد كتاب دست نبشته مصور فارسي موجود است كه پاره‌اي از مينياتورهاي اين كتابخانه نموداري از

سير تكاملي هنر نقاشي ايران است. كهنسالترين اين كتابهاي خطي مثنوي خواجوي كرماني (799 ه . ق) بخط مير علي تبريزي ميباشد. دو مجلس از مينياتورهاي اين كتاب به امضاي جنيد است و امكان دارد كه تمامي آنها را جنيد كشيده باشد. از تماشاي اين نخستين شاهكار محمد تيموري، بي‌شك پژوهندگان باذوق ميتوانند به مقدمات پيدايش خوشنويسي و مينياتورسازي آشنا گردند…. (12)»

سبك بهزاد و شاگردانش بدون انقطاع تا قرن يازدهم هجري ادامه داشت. دوره شكوه و جلال اين سبك در زمان شاه

طهماسب (984-930 ه . ق) پسر و جانشين شاه اسمعيل بود، كه سلطان محمد شاگرد ميرك نقاش باشي و رئيس كارگاههاي نقاشي دربار شد. كتابهائي كه در اين زمان در شهر تبريز درست شده، در زمره مجلل‌ترين كارهاي هني اين رشته‌، و از لحاظ خوبي جنس و مرغوبيت كار با بهترين محصول دوره تيموري، همطراز ميباشد. نمونه كامل آن ديوان نظامي است كه اكنون در موزه بريتانيا ميباشد و بين سالهاي 937 تا 941 ه . ق به قلم شاه محمود نيشابوري يكي از زبردست‌ترين خوشنويس‌هاي آن زمان برشته تحرير درآمده و چندين هنرمند معروف از جمله ميرك و سلطان محمد آنرا مصور نموده‌اند»(14).

از جنيد نقاش شيرازي و ميرعلي تبريزي اثر نفيس ديگري موجود است كه در كاخ توپ قاپوي استانبول نگاهداري ميشود.

اين اثر شاهنامه‌اي است كه تاريخ (772 ه . ق) دارد، و اثر ديگر ديوان خواجوي كرماني ميباشد كه در سال 799 ه . ق در شهر بغداد توسط ميرعلي تبريزي بخط عالي نستعليق نوشته شده و در موزه بريتانياست. نقاشي هر دو كار جنيد نقاش چيره‌دست شيرازي ميباشد. جنيد، شاگرد شمس‌الدين شيرازي بوده كه براي عرضه هنر خود از شيراز، به بغداد رفته بود. اين هنرمند شيرازي در زير صفحات مصور بنام «جنيدالسلطاني» رقم كرده و معلوم مي‌شود كه نقاش رسمي دربار سلطان احمد از امراي خانواده جلاير در بغداد بوده است.

يكي ديگر از كارهاي استاد جنيد شيرازي در كتابي است بنام «ديوان سلطان احمد» كه امروز در فرير گالري واشينگتن

ميباشد. در حاشيه متن آن تصاوير بسيار زيبائي بسبكي كه بعداً آقا رضا در عهد صفوي مرسوم مينمايد، وجود دارد.

پيش از اين تاريخ يعني در سال 698 ه . ق در مراغه بدستور غازان خان كتاب منافع‌الحيوان تأليف ابن بختيشو كه بسال 330

ه . ق بدستور خليفه وقت المتقي در بغداد درباره حيوانات نوشته شده، و توسط عبدالهادي نامي به فارسي برگردانيده شد، بعدها توسط يك استاد شيرازي نقاشي و مصور گرديد. اين كتاب بمنزله كنهترين كتاب خطي مصور است كه شامل اشكال و تصاوير ميباشد. كتاب نامبرده در كتابخانه مورگان در نيويورك موجود است.

تبريز در دوران پادشاهي سر دودمان بايندري(15) ابونصر اميرحسين بيگ معروف به «اوزون حسن»(16) (872-882 ه . ق)

در اثر علاقه اين پادشاه به آباداني و آرامش و رفاه مردم، شكوه و جلال ديرين خود را بازيافت، و بازرگاني و پارچه‌بافي و كارهاي هنري رو به پيشرفت و رواج رفت.

خاورشناسان و سوداگران ونيزي كه در اين عهد تبريز را ديده، آنجا را شهري بزرگ با محيطي در حدود 24 ميل با خانه‌ها و

كاخ‌هاي باشكوه توصيف كرده‌اند. مسجد عليشاه كه در زمان غازان خان زير نظر تاج‌الدين عليشاه و خواجه رشيدالدين فضل‌الله در نهايت شكوه و استادي ساخته شده داير، و از بناهاي مهم و چشمگير آن شهر بوده است.

كاخ هشت بهشت كه جهانگرد و سوداگر گمنام ونيزي درباره آن سخن گفته، گويا از بناهاي زمان اوزون حسن، و چنانچه

نوشته‌اند از شگفت‌انگيزترين بناهاي زمان خود بوده، كه در ميان پارك و باغ بسيار بزرگي ساخته شده بود. مسجد و بيمارستاني هم داشته است كه همه روزه از هزار نفر بيمار و بينوا، پذيرائي ميشده است. درباره اين كتاخ زيبا و هنري سوداگر ونيزي مينويسد:

«گرچه درتبريز كاخهاي بزرگ زيبا و متعددي در دوران پادشاهي سلاطين مختلف پي‌افكنده شده است، اما اين كاخ هشت

بهشت كه به دست سلطان حسن بيگ احداث گرديد، به مراتب از ساير كاخها بهتر است، تا جائي كه مي‌توان گفت نظير ندارد. حشمت و شكوه دربار حسن بيگ آنسان بود كه تا اين تاريخ هيچ كس نظيرش را نديده است. اين كاخ در ميان باغ بزرگ و دلگشائي احداث شده است، كه در نزديكي شهر تبريز قرار دارد و در سمت شمال، رودخانه‌اي كاخ را از شهر جدا مي‌كند. در درون باغ مسجد باشكوهي پي‌افكنده‌اند كه بيمارستاني مجهز ديوار به ديوار آن قرار دارد. اين كاخ را به زبان فارسي هشت بهشت ناميده‌اند. زيرا به هشت بهشت مختلف تقسيم مي‌شود. در هر بخش چهار غرفه بيروني و چهار غرفه اندروني ساخته‌اند، و بقيه قصر در زير گنبد باشكوهي قرار دارد. تمامي اين بنا يك اشكوبه است و فقط يك رديف پلكان تا سقف كشيده‌اند كه از آن طريق شخص بالا ميرود، و خودش را به غرفه‌هاي مختلف ميرساند».

مسجد جامع عتيق شيراز

«اين كاخ را چهار در ورودي است سر تا به پا ميناكاري و زراندود و زيبا، كه بيان انسان از وصف آن عاجز مي‌ماند. از

حلوي هريك از درهاي ورودي كاخ راهروي از مرمر ساخته‌اند كه منتهي به مصطبه ميشود. و از ميان مصطبه نهري جاري است به شكل مارپيچ، كه بستر آن را از سنگ مرمر تراشيده‌اند. پائين آن به رنگهاي گوناگون مقرنس كاري شده، و از دور مانند آيينه مي‌درخشد…. در اين كاخ، روي سقف تالار بزرگ با سيم و زر و لاجورد، از تمامي جنگهائي كه در دوره‌هاي باستان در ايران روي داده است، و فرستادگاني كه از دربار عثماني به تبريز آمده و به حضور سلطان حسن بيگ بار يافته‌اند، نگاره‌هائي ساخته‌اند. و نيز خواسته‌هاي ايشان و پاسخ‌هاي پادشاه ايران همه بخط فارسي رقم زده شده …. همچنين مجالسي از شكار شاه با گروهي از ملازمان سوار به همراهي سگان تازي و قوشهاي شكاري جلب نظر ميكند»(17). پاره‌اي از خاورشناسان اتمام اين كاخ و بناهاي زمان اوزون حسن را به عهد يعقوب بايندري پسرش نوشته‌اند، و مينويسند كه اين كاخ در زمان يعقوب بايندري در ميان باغ صاحب آباد برپا گرديده و كنگره‌هايش با كاخ خورنق و هره‌هاي مصر كوس همسري ميكوفته است.

بواسطه علاقه اين پادشاه به دانش و هنر، دربارش مركز دانشمندان بزرگ زمان مانند مجدالدين اسمعيل شيرازي، برهان‌الدين

عبدالحميد كرماني و قاضي شريجي شده بود. وجود همين دانشمندان سبب شده بود، كه در قلمرو فرمانروائي آن پادشاه وجانشينانش،   بويژه تبريز مدرسه‌هاي جديدي تأسيس شد و دانشها و هنرها از نو رواج گرفت.                             

            جهانگردان و سوداگراني كه در اين عهد به ايران آمده و تبريز و شيراز را با هم ديده‌اند، مانند ژوزفا باربارو، شيراز را پس از تبريز آبادترين و پرجمعيت‌ترين شهرهاي ايران توصيف كرده. همين خاورشناس وسعت شيراز و حومه آنرا حدود بيست ميل مربع (نزديك به 52 كيلومتر مربع) نوشته است. شيراز در اين عصر بواسطه آرامش و امنيت نسبي كه داشته، آبادتر و پرجمعيت‌تر از ساير شهرهاي ايران بوده است. كالائي كه از سمرقند و استرآباد و ري ميآمده در شيراز انبار ميشده، و شيراز پس از تبريز مركز بازرگاني و داد و ستد گرديده بود، جهانگردان و سوداگران ونيزي در سفرنامه‌هاي خودشان از جواهر و پرند و پرنيان و ادويه و ساير كالاهائي كه در بازارهاي شيراز ديده‌اند ، توصيف كرده، و رونق بازار شيراز را ستوده‌اند(18). علامه ملا جلال‌الدين دواني را سلطان يعقوب به بزرگترين مقام قضائي شيراز منصوب داشت. همين دانشمند كتاب «اخلاق جلالي» را كه يكي از مهمترين آثار ادبي اين عهد است، در دوران زمامداري كوتاه خليل پادشاه، فرزند اوزون حسن نوشته.

            يكي از دختران اوزون حسن بنام حليمه بيگم آقا (مشهور به مارتا) از زن عيسوي او همسر شيخ حيدر و مادر شاه اسمعيل صفوي بوده است.

            سلطان يعقوب (883-895 ه . ق) مانند پدرش دانش‌پژوه و هنرپرور بود. دربارش نحل دانشمندان و پژوهندگان و هنرمندان و سخنوران بوده است. مانند امير همايون اسفرايني، مولانا شهيدي، درويش دهكي، ميرمقبول حبيبي، مولا بنائي.

            در اين باره مينويسند كه در سال 892 ه .ق توسط يكي از درباريان مبلغ ده هزار سكه شاهرخي برسم هديه نزد عبدالرحمان جامي عارف و شاعر بزرگ آن عهد فرستاد، و آن سخنور منظومه سلامان وابسال را بنام يعقوب بايندري منظوم ساخت.

            از خوشنويسان بنام شيراز كه در خط تعليق استاد بوده‌اند، نام اين اشخاص باقي مانده: احمد بن علي بن احمد شيرازي كه يك نسخه كليات سعدي به تاريخ 784 ه . ق از او، در كتابخانه ملي تهران باقي مانده، عبدالرحمان مذهب شيرازي كه نسخه كيمياي سعدات غزالي به تاريخ 781 ه . ق بخط اوست و در موزه آثار اسلامي استانبول نگاهداري ميشود.

            از استادان به نام خط نستعليق تبريزي غير از ميرعلي تبريزي كه خود نخستين كسي است كه قلم نيتعليق را زير قواعد درآورد، و آنرا از ساير اقلام ششگانه امتياز بخشيده، مير عبدالله بن ميرعلي تبريزي فرزند او و ميرزا جعفر تبريزي ميباشد. ميرزا جعفر چون چهل سال خوشنويس دربار بايسنقر ميرزا فرزند شاهرخ تيموري بوده، به جعفر بايسنقري را داشته، و علاوه بر خط نستعليق، خط ثلث و رقاع و توقيع را هم خوب مينوشته است. شاهنامه بايسنقري كه در كتابخانه سلطنتي تهران نگاهداري ميشود، نمونه عالي خط نستعليق او ميباشد، كه ب سال 832 ه . ق اتمام پذيرفته است، داراي تذهيب كاري و تصوير و تجليد عالي و بسيار ممتاز ميباشد.

            اظهر تبريزي شاگرد جعفر بايسنقري كه بيشتر آثار خطي او در كتابخانه و موزه استانبول ميباشد، ديگر محمد حسين تبريزي (متوفي 985 ه . ق) كه علاوه بر خوشنويسي دانشمند و اديب هم بوده است.

            مير عبدالقادر حسيني شيرازي از خوشنويسان پركار  و معروف نيمه سده دهم و اوائل سده يازدهم هجري ميباشد، كه به هندوستان مهاجرت كرد و در گلنده دكن پايتخت پادشاهان قطب شاهي سكني گزيد. او قرآنهاي زيادي نوشته است. يك قرآن خط او در كتابخانه آستان قدس رضوي موجود است كه بخط ريحاني ممتاز نوشته شده.

            علاالدين محمدبن شمرالدين محمد حافظ تبريزي معروف به ملاعلاء بيگ، از خوشنويسان بنام تبريز و از شاگرداني مانند عبدالباقي تبريزي و عليرضاي عباسي داشته، كه هر كدام از آنها از استادان خط ميباشند. علاء بيگ شاگرد شمس‌الدين محمد تبريزي و نويسنده فرمان شاه طهماسب است. از آثار ديگر او كتيبه عمارات تبريز و كتابها و قرآنها و مرقعات است كه مقداري از آنها موجود ميباشد. دو نسخه قرآن به قلم ريحان و رقاع از او، در كتابخانه آستان قدس رضوي ميباشد. اين قر‌آنها بين سالهاي 963 تا 1001 ه . ق نوشته شده.

            عبدالباقي تبريزي شاگرد علاء بيگ و از استادان برجسته‌اي بوده، كه آثارش بر كتيبه‌هاي ايوان شمالي و كتيبه‌هاي داخل ايوان بزرگ مسجد شاه اصفهان و اطراف محوطه زير گنبد موجود ميباشد. اين كتيبه‌ها تاريخ 1035 و 1036 ه .ق دارد.

            عليرضا عباسي تبريزي از خوشنويسان بنام عصر صفوي ميباشد. در خط ثلث شاگرد ملا علاء بيگ و در خط نستعليق شاگرد محمد حسين تبريزي بوده است. از آثار خطي معروف و كتيبه‌هاي سر در عالي قاپو قزوين كه اكنون شهرباني قزوين است، و سر در وروري مسجد شاه اصفهان با تاريخ 1025 و كتيبه سر در ورودي مسجد شيخ لطف‌الله و دو كتيبه در ايوانهاي عباسي در ضلع شرقي و غربي صحن آستان قدس رضوي.

            پرفسور د . برت عضو موزه بريتانيا ضمن مقاله‌اي در كتاب ميراث ايران درباره مكتب هنري تبريز و شيراز مينويسد: «در ساهاي بين 802 تا 812 ه . ق‌(برابر 1330 تا 1340 ميلادي) بود، كه در شهر تبريز هنرمندان ايراني كه باين روش و انضباط باز آمده بودند، كتابي را كه شايد بزرگترين اثر هنري ايران است بوجود آوردند. كتاب مزبور يك دوره تصاوير حماسه ملي ايران يعني شاهنامه فردوسي معروف به شاهنامه «دموت» است.

            مشكل است كه در اينجا بتوان به تفصيل در با ب اين اثر هنري خارق‌العاده سخن راند، ولي ميتوان گفت كه علاوه بر صفحات آرامتر و تزئيني‌تر اين كتاب، كه از نظر غناي رنگ و وقار شباهت بسياري بآثار هنري سده بعد دارند، صحنه‌هاي بسيار مؤثر و جالب يك رنگ، مانند بخاك سپردن اسفنديار (كه اكنون در موزه متروپليتن نيويورك است) در آن وجودارد. اين شاهكار بي‌نظير، مقام جداگانه‌اي در آثار هنري نقاشي ايران دارد.

            ايرانيان ديگر هرگز اين سبك كار را باين خوبي انجام نداده‌اند، و نقاشان ايران هرگز تا اين اندازه در واقعه و داستان موضوع مورد نقاشي، ابراز علاقه نكرده‌اند.

            در اينجا لازم است از دو مكتب ديگر نقاشي ايران در نيمه دوم قرن هشتم هجري (اول قرن چهاردهم ميلادي) ذكر مختصري بميان آيد:

            چند شاهنامه كوچك ديگر وجود دارد كه تصاوير آنها بي‌شباهت به شاهنامه تبريزنيست، ولي آن عظمت را ندارند. تصاوير اين كتابها با ظرافت و دقت و ريزه‌كاري بسيار كشيده شده، و رنگ آميزي بسيار مفصلي دارد، و در حقيقت به سبك مينياتور بدل‌چيني‌هاي دوره سلجوقي است.

            از مركز قديمي هنر شيراز چندين شاهنامه پديد آمد كه در سالهاي بين 802 تا 807 ه . ق (برابر 1330 تا 1335 ميلادي) تنظيم شده بود.

            بر روي طمينه‌هاي سرخ، آبي، زرد انها طرحهاي نسبتاً زمخت ولي قوي ديده ميشود، كه بنظر برخي از منقدين از سبك و سنت قديمي‌تري بجا مانده است. ولي در عين حال قيافه‌ها و منظره‌هاي مغولي هم در آن فراوان است و ميتوان اين سبك را مكتب ولايتي يا محلي ناميد…..»

            «…. هرچند پس از روي كار آمدن سلسله تيموري خاور ايرن يعني خراسان و ماوراء‌النهر جلب توجه نمود و مركز و تكيه‌گاه ميشود، ولي سبك تيموري در باختر ايران و بين‌النهرين، مخصوصاً در شيراز و بغداد آغاز شد، و از اين نقاط بود كه تيمور هنرمندان را براي آراستن و پيراستن دربار خود سمرقند برد…. سبك جديد كاملاً در دو اثر عالي مشهود است: يكي مرقع كار بغداد است كه اكنون بين موزه بريتانيا و مجموعه «چستربيتي» تقسيم شده و دومي كه مهمتر از همه است كتاب خواجوي كرماني ميباشد كه اكنون در موزه بريتانياست و در سال 798 ه . ق (برابر 1396 ميلادي) در شهر بغداد و در زمان سلطنت مغولي جلايري استنتاج شده است.

            در اين دو كتاب بخصوص در كتاب خواجوي كرماني سبك نقاشي ايران كه تا حدي تحت‌اشعاع نفوذ چين و بين‌النهرين واقع شده بود، ناگهان دوباره با تمام مظاهر و لطف خود عرض اندام كرده است.

            در اين زمان ارتباط ايران و چين باز هم بسيار نزديك بود، ولي اثر نقاشي چين ديگر امري حياتي نبود و فقط گل و بوته طرحهاي مورد پسند زمان بخصوص در تزئين از آن اقباس ميشد و هنرمند ايراني در چهارچوبه به سبك مشخص و معلوم خود آنها را دستكاري ميكرد.

            ماهيت و مقصد نقاشي دوره تيموري كه تازگي و برازندگي كامل آن را در كتاب خواجوي كرماني مشاهده ميكنيم، چه بوده است؟ مقدم بر هر چيزي، اين سبك، يك سبك تزئيني بوده است و براستي حساسيت عجيب و تميز بي‌شائبه هنرمند ايراني، در انتخاب رنگ و استادي وي در طرحهاي ظريف، او را در اين هنر استادي بي‌نظير و غير قابل تقليد نموده است.

            براي آنكه شخص از زيبائي بي‌نظير اين مينياتورها لذت ببرد، بايد آنها را در اصل كتاب تماشا كند. چون خط قشنگ و تذهيب زيباي آن بر روي كاغذ اعلاء صحنه كاملي بوجود آورره است.

            كتاب خواجوي كرماني رقم استاد ميرعلي تبريزي است. او بوده است كه خط ظريف معروف به نستعليق را اختراع كرده است….»

            «حقيقت آن است كه كار نقاشي ايراني نه تنها براي رساندن شكوه و جلال و زرق و برق كافي بود، بلكه حالات شاعرانه‌تر و پنهاني‌تر تأليفات نظامي با سعدي را مي‌بايست برساند.

            اگر بخواهيم ساده‌تر بگوئيم، اين نقاشيها از لحاظ هنري، خالص و هنر ناب است و تأثير سحرآساي آن در ماهيت خود كار است و احتياجي چندان به ريزه‌كاري در احساسات و يا افكار ندارد، تا تأثير و بدل نشستن حود را كامل كند….»

مكتب هنري پادشاهان مغولي هند:

            پايه‌گذار مكتب نقاشي و خط در و كتاب‌نويسي در هندوستان، نقاشان و خوشنويسان تبريزي و شيرازي بودند.

            همايون در سال 955 ه . ق پس از شكست از شيرشاه و خيانت برادرش كامران، به ايران پناهنده شد، و در عرض يكسالي كه در اين كشور بوده، با مشاهده دستگاه هنري و كارگاههاي نقاشي و كتاب‌نويسي دربار صفوي، از نزديك با هنرمندان دربار شاه طهماسب آشنا شد. مكتب هنري شيراز و تبريز و هرات و قزوين در زمان اين پادشاه پيشرفت و گسترش بسزائي داشت و نير سيدعلي پرورش يافته تبريز و آقا ميرك تبريزي و سلطان محمد و مظفر علي شاگردان بهزاد، خواجه عبدالصمد شيرازي از هنرمندان بنام اين دربار بودند.

            مير سيدعلي پسر ميرمعصوم نقاش بدخشاني بود. ميرمعصوم از بدخشان به تبريز آمده بود تا از استاد بهزاد بهره‌گيري نمايد. بنابراين او و فرزندش تحت تعليم بهزاد پرورش يافتند. مير سيدعلي به اندازه‌اي در هنر نقاشي پيشرفت كرد، كه همانندي نداشت.

مسجد كبود تبريز

از شاهكارهاي هنري مير سيدعلي خمسه نظامي است كه به فرمان شاه طهماسب بين سالهاي 949 تا 952 تهيه كرد و اكنون ضمن نفائس موزه بريتانيا و از پربهاترين خمسه نظامي خطي جهان ميباشد. اين كتاب توسط شاه محمود نيشابوري در تبريز نوشته شده، و چهارده مجلس نقاشي دارد كه كار مير سيدعلي و آقا ميرك و سلطان و مظفرعلي است.

            از شاهكارهاي عبدالصمد شيرازي «شيرين قلم» صحنه نقاشي است كه در كتابخانه بودليان اكسفورد نگاهداري ميشود. اين نقاشي صحنه دستگيري شاه ابوالمعالي توسط تولك خان است كه براي صرف نهار دعوت ميشود، و هنگام شستن دست، ميزبان از پشت سر ناگهان دستهايش را گرفته مي‌بندد (965 ه . ق) اين منظره چنان نموده شده كه مانند عكس حساس و مجسم ميباشد.

            همايون شاه هنگامي كه مي‌خواست از ايران برود، از شاه طهماسب اجازه خواست كه مير سيدعلي و عبدالصمد را با خود ببرد. ولي اين تقاضا مورد اجابت قرار نگرفت و سرانجام اين دو تن چون دانستند كه در دربار همايون قدر و مقام عاليتري خواهند داشت، بسوي آن دربار شتافتند، (960 ه . ق). همايون در دهلي در دژ كهنه‌اي به نام «پورانا قلعه» كتابخانه‌اي بساخت و اين دو هنرمند را در آنجا سرپرستي كتابخانه داد، و بسياري از هنرمندان در آن مركز گرد آمده بودند.

            فرزند همايون اكبرشاه هم كه پس از او پادشاه شد، مقدم اين دو هنرمند شيرازي و تبريزي را مغتنم و محترم داشت. او مير سيدغلي را «نادرالملك» و عبدالصمد را «شيرين قلم» لقب داد.

            اين دو هنرمند مبتكر و بنيانگزار سبك نقاشي مغول در شمال هندوستان شدند، و سبك نوي مخلوط از تركيب نقاشي ايراني و مناظر و تصاوير هندي معمول داشتند.

            از شاهكار ديگر اين دو هنرمند كتاب امير حمزه ميباشد. نگاره‌هاي اين كتاب را كه بالغ بر 1400 صفحه نوشته‌اند، زير نظر اين دو نقاش زبردست و بتوسط چند نقاش ديگر انجام گرفت.

            حمزه‌نامه در زمان همايون شاه آغاز شد و زمان اكبرشاه به پايان رسيد. رويهمرفته 25 سال تهيه اين اثر نفيس طول كشيد و كارگاهي كه اين كتاب در آن تهيه ميشد، خود بمهزله مكتبي بود كه بعدها نكتب ايران و هند ناميده شد. از 1400 برگ اين كتاب گويا 140 يا 120 عدد آن بيش باقي نمانده كه در كتابخانه‌هاي معروف جهان پراكنده و بقيه كه نه دهم آن باشد از بين رفته است. قطع اين نقاشيهاي بزرگ و به اندازه 55*60 سانتيمتر، يكرو نقاشي و يكرو متن كتاب نوشته شده است.

نمائي ديگر از مسجد جامع عتيق شيراز

            عبدالصمد شيرازي در سال 966 ه . ق برياست ضرابخانه منصوب شد «دسوانت» شاگرد ارشد او رئيس كارگاه نقاشي كتابخانه شد.

            كتاب خمسه نظامي كه نخستين و بهترين اثر نظامي است كه در هند تهيه شده، توسط عبدالرحيم عنبرين قلم در (1002 ه . ق) زير سرپرستي عبدالصمد نوشته شده، و يكي از مجلس‌هاي آن كتاب كار خود عبدالصمد ميباشد.

            ابوالفضل صاحب اكبرنامه مي‌نويسد:

            «همايون پس از كسب اجازه از شاه طهماسب از راه تبريز عازم خراسان شد. در تبريز نخست مير سيدعلي و سپس خواجه عبدالصمد را ديد. نادره سحرآفرين خواجه عبدالصمد شيرين قلم نيز در اين مدينه فاضله، بملازمت استعار يافت. آن قدردان بارگاه هوشمندي را بسي پند آمد و از عوائق روزگار نميتوانست همراهي گزيند.همانگونه كه مير سيدعلي تبريزي هم نقاش بود و هم شاعر، عبدالصمد نيز نقاش بود و خوشنويس. پدرش در شيراز وزير شاه شجاع بود….»(19).

            «خواجه جلال‌الدين محمود را كه به رسم رسالت پيش خاكم ايران فرستاده‌اند، و خواجه به جهت بعضي موانع در قندهار توقف نموده بود، بازپس طلبيدند و خواجه عبدالصمد و خواجه مير سيدعلي كه در فنون تصوير و نقاشي يگانه آفاق و نادره ادوار بود، مصحوب خواجه سعادت بساط بوس دريافته(20)، مشغول عنايت بي‌كران گشتند».

            در كتابخانه معروف بانكي پور (خدابخش) در پتنه در حاشيه يك نسخه اكبرنامه خطي، اكبر با خط خود نوشته است كه: «در كابل من و پدرم (همايون) هردو تحت تعليم عبدالصمد قرار داشتيم». در همين شهر كابل بود كه نطفه تأسيس مكتب نقاشي مغولي (هند و ايران) بسته شد و به فرمان همايون دو تقاش ايراني كارگاه نقاشي خود را دائر كردند و با كمك چند شاگرد ايراني و هندي نقاش، بزرگترين و نخستين اثر نقاشي هند و ايران، داستان امير حمزه را شروع كردند در هند پس از كشته شدن همايون، اكبر وليعهد جوان را كه در دامنه هيماليا سرگرم جنگ بود به پايتخت فراخواندند، و درين فراخواني يك نقاش ايراني احتمالاً عبدالصمد نيز شركت داشت، و چهره اكبر را هنگام استماع اين خبر كشيده است. اين اثر كه در موزه كلكته نگهداري مي‌شود، از آثار كم‌نظير در تاريخ نقاشي هند و ايراني است. صورت اكبر كاملاً ايراني كشيده شده است.

            در كشمكشهاي نخستين به هنگام سلطنت رسيدن اكبر، عبدالصمد بر خلاف مير سيدعلي، نقش فعالتري داشته و از طرفداران شاه جوان بوده است. يكي از نقاشيهاي ممتاز عبدالصند متعلق به همين دوره است، كه دستگيري شاه ابوالمعالي را نشان- ميدهد.

            اين نقاش هنرمند در دوران امپراتوري اكبر منصب «چهارصدي» يم درجه نظامي و اشرافي بود يافت، و بار ديگر اكبر تمرين نقاشي را آغاز كرد. ابوالفضل در وقايع سالهاي نخست سلطنت وي مينويسد:

            «در تصويرخانه به موجب اشارت عالي مشق تصوير مي‌فرمودند و نادره كاران باريك‌بين چون مير سيدعلي مصور و خواجه عبدالصمد شيرين قلم كه از بي‌بدلان اين فن‌اند، در ملازمت بودند».

            عبدالصمد در سال 985 سرپرستي ضرابخانه امپراطوري را در «فتح پورسيكري» پايتخت اكبر در نزديكي اگره بر عهده گرفت و پنجسال بعد در سال (960 ه . ق) به فرمان اكبر به تعليم نقاشي در دربار پرداخت و اين بار شاهزاده جوان «مراد» شاگرد استاد بود و آخرين شغل مهم عبدالصمد رياست ديوان مولتان بود.

            اكبر نامه درباره وقايع سال 994 مينويسد:

            «در اينسال امپراتور مصمم شد كه براي هر استان دو حكمران اعزام دارد، تا اگر يكي بدرگاه آيد يا رنجور شده، ديگري بكار پردازد، و ديوان و بخشي نيز همراه ساخت». بديهي است اين فرصت يعني عزيمت به گجرات براي خواجه فرصتي مغتنم بود. زيرا گجرات از قديم مركز ادب و هنر هند بوده و با غرب از جمله ايران روابط فرهنگي داشته است.

            پرسي براون درباره اين هنرمند شيرازي مينويسد:

            «همايون كه شيفته كار عبد‌الصمد بود، وي را در كابل به لقب شيرين قلم مفتخر ساخت، و اكبر پس از رسيدن به سلطنت بوي لقب چهارصدي داد، و در ازاي خدمات گذشته‌اش از او تجليل كرد. احترامي كه اكبر نسبت به خواجه روا ميداشت، نه فقط براي تجليل از مقام يك هنرمند بود، بلكه ويرا از اينكه معلم نقاشي خودش نيز بوده، سرافراز ميداشت. اكبر، عبدالصمد را برياست ضرابخانه شاهي رساند و وي كه سالها در اين مقام انجام وظيفه ميكرد در ضرب سكه‌هاي اصيل و زيباي عصر اكبر نقشي برجسته داشت، اين سكه‌ها گذشته از خلوص و عيار درست، از لحاظ نقاشي نيز داراي امتياز خاصي است و اثرات هنري اين سرپرست با ذوق در نقش و نوشته و شكل سكه‌ها مشهور است.

            نوشتن شعر بر روي سكه، كه يكي ديگر از مظاهر نفوذ فرهنگي ايران بر هند است، در اين دوره آغاز شد، رويهمرفته سكه‌هاي عهد اكبر از لحاظ هنري، بهترين سكه‌هاي هند بشمار ميرود.

            آخرين شغل مهم وي رياست ديوان مولتان بود، يعني امور مالي اين استان زرخيز بوي سپرده شد.

            از اين ببعد ديگر خبري از استاد نداريم، پسرش بنام شريف شاعري بنام شد، و جهانگير جانشين اكبر شاه، وي را به لقب اميرالامرائي كه عالي‌ترين لقب درباري بود مفتخر كرد. جهانگير از شريف تجليل كرد، همانگونه كه اكبر از عبدالصمد پدرش تجليل نموده بود»(21).

 

پاورقي‌ها:

     1-   اين نوع سفال را «توري  Reticulated » اصطلاح كرده‌اند.

        2-    اين گونه سفالها هنگامي كه هنوز تر بوده و پخته نشده بود، روي آن رنگ مي‌پاشيدند.

        3-    تاريخ صنايع ايران تأليف كريستي ويلسن ترجمه دكتر عبدالله فريار.          

   مسجد كبود را فيروزه اسلام مي‌ناميدند.

        4-   كتاب اطلس خط تأليف حبيب‌الله فضائلي صفحه 217.

        5-    سفرنامه ابن بطوطه.

        6-    صفحه 222 كتاب اطمس خط.

        7-    Harari .

        8-    Stora .

9-  شمعدان فلزي كار استاد محمد پسر رفيع‌الدين شيرازي كه اينك در موزه قاهره ميباشد و مربوط به دوران تيموري است.

10-  ميرك يك خمسه نظامي را كه سيزده مينياتور دارد مصور ساخته است.

11- آرامگاه او و كمال خجندي در شهر تبريز ميباشد.

12- زندگي اجتماعي و سياسي ايران پس از مرگ تيمور تا عهد صفوي تأليف ابوالقاسم طاهري صفحه 26.

13- صفحه 25 همان كتاب.

14- صفحه 246 كتاب ميراث ايران.

15- بايندر يعني متمكن و ثروتمند و چون تركمانان آق‌قوينلو ثروت و مكنت فراوان داشتند به بايندريان معروف شدند.

16- اوزون حسن يعني حسن بلند بالا زيرا او اندامي بسيار بلند داشته است.

17- كتاب تاريخ سياسي و اجتماعي ايران از مرگ شاه عباس تأليف ابوالقاسم طاهري صفحه 86.

18- تاريخ سياسي و اجتماعي ايران از مرگ تيمور تا شاه عباس تأليف ابوالقاسم طاهري صفحه 106.

19و20- مقاله آقاي دكتر مهدي غروي مجله هنر و مردم شماره 128 صفحه 41 به نقل از صفحه 220 و 292 جلد اول اكبر نامه.

21- صفحه 43 مجله هنر و مردم شماره 128 از مقاله آقاي دكتر مهدي غروي به نقل از كتاب پرسي براون. آقارضا تبريزي هم

ازشاگردان مير سيد علي بود كه مدتي در دربار جهانگير فرزند اكبر شاه مقيم بود و فرزندش ابوالحسن هم در اين دربار پرورش يافت، و استادي زبردست گرديد، و بلقب نادرالزمان «بهترين نقاش عصر جهانگير» شد، اين آقارضا غير از عليرضاي عباسي ميباشد كه او هم تبريزي بوده است.

فرخ بيگ هم از استادان زبردستي بود كه با اين سه هنرمند مكتب هنري اكبر شاه را رونق بسزائي دادند.