رياض، محمد. “سيري درادبيات فارسي هندو پاكستان“. دوره13-14، ش161 (اسفند54): 64-69.

 

خلاصه: ايجاد دولتهاي مستقل پاكستان و هند (سال 1947)، زبان پارسي درمدارس و دانشگاههاي شبه قاره، معرفي جمعي از شاعران و نويسندگان معاصرهند و پاكستان و نمونه‌هايي ازآثارشان.

ادبيات فارسي در شبه قاره هند و پاكستان

(آخرين قسمت)

دكتر محمد رياض

استاد اردو و پاكستان‌شناس دانشگاه تهران

 

در نتيجه مبارزات آزادايخواهانه اهالي شبه قاره، روز 14 و 15 اوت 1947 م به ترتيب دولتهاي مستقل پاكستان و بهارت (هند) در شبه قاره بوجود آمد. مي‌دانيم كه در هند در برنامه تدريس زبانها در دبيرستانها و دانشگاهها، فارسي هم شامل مي‌باشد. متون نظم و نثر بوسيله بسياري از انجمنها و مؤسسات تحقيقي چاپ ميگردد. در بمبئي و دهلي خانه‌هاي فرهنگ ايران هم وجود دارد و بيش از ده دانشجوي هندي از دانشگاههاي ايران داراي دكتري ادبيات فارسي گرديده و آنها اينك مشغول تدريس ميباشند، دولت هند ماهنامه‌اي به فارسي به عنوان «آئينه هند» در تهران منتشر ميسازد. آقاي مالك ران، دبير كل انجمن روابط فرهنگي ايران و هند در يك مقاله خود (ماهنامه هنر و مردم مهر ماه 1352 ش) نوشته است:

«در حدود سي دانشگاه در هند بخشهاي فوق ليسانس فارسي دارد و نه دانشگاه، عليگر، دهلي، كلكته، بيشنه، عثمانيه، بارودا، پنجاب، گجرات و ناگپور، دوره دكترا نيز دارد …. رئيس جمهوري هند هم هر سال سه جايزه مادام‌العمر سالي 000, 3 روپيه، يكي براي سانسكريت و يكي براي فارسي، و ديگري براي عربي اعطا ميكند…. به شاگردان اول دوره دكتري ادبيات فارسي هر سال چند مدال طلا بنام شاعران و نويسندگان برگزيده فارسي اعطا ميگردد. صفحه «4» ….. از نويسندگان و شاعران معاصر بهارت، اشخاص زير در آن قسمت كشمير بسر مي‌بردند كه در دست هند مي‌باشد:

آثم، پيرعبدالقادر (م 1364 ه /1944 م)- از مردان درويش بود. غزلي انتخابي از او را ملاحظه ميفرمائيد:

آمد جوابي  عرض  سلامي

امشب ز  جانان  آمد  پيامي

شاهي  بصورت  ماه  تمامي

جانان چه جانان،جان جهاني

رخساروكاكل صبحي و شامي

لوح   جبينش  طور   تجلي

بالا    بلاي    رعنا    خرامي

جادو نگاهي   مژگان سپاهي

دارند  با  هم  خوش  انتظامي

خطش چه خطي تفسير مصحف

از  هستي  ما باقي است، نامي

آثم   فراغش  بگداخت  ما را

 حيرت، شمس‌الدين كاملي (متولد 1308 ه) – مردي فاضل است. در موسيقي  و عروض دست قوي دارد، به عنوان افسانه حيرت، نيرنگ حيرت، و كارنامه زين‌العابدين شاهي مثنوي‌هاي خوب دارد، در وصف طبيعت قاآني‌وار شعر مي‌سرايد مثلاُ اشعار زير را در وصف گلزارهاي كشمير سروده است:

زعاشقان زارها همي برد قرارها

بهارها  عذارها  نگارها و يارها 

رسيده جويبارها همي زمرغزارها

شگفته لاله‌زارها بگرد كوهسارها

هزارها هزارها، نموده ناله‌زارها

روش روش ختن ختن جهان شده رهين گل

سمن سمن چم چمن دمن دمن زمين گل

ز  عندليب   و  بلبلان،  شنيده  از  قرين  گل

ز درد دل سخن سخن ثنا  و  آفرين   گل

چو صبح باده كرده از فراز لاله‌زارها

داراب، محمد امين (متولد 1308 ه) – از طبقه تجار است و سلسله نسب وي به نخستين حاكم كشمير سدكان صدرالدين ميرسد. شهرت شاعر بيشتر از اين حيث است كه در برخي  غزليات اقبال لاهوري، مشموله كتاب زبور عجم تتبع نموده و جواب گفته است. نمونه مختصري را از آثار او ملاحظه مينمائيد:

 اقبال:

نزديكتر  از  جاني   با   خون   من   آميزي

از مشت غبار ما صد ناله برانگيزي

اين چيست كه چون شبنم بر سينه من ريزي؟

جز ناله نمي‌دانم، گويند غزل خوانم

***

داراب:

اي خلوتي دلها! از جلوه بپرهيزي

از شور جنون ما محشر چه برانگيزي

سوز نفسم باشد  محو  اثرانگيزي

ساز غزلم دارد  راز  جگرم  در  دل

فطرت، سيد مبارك شاه (متولد 1316 ه ق)- بخانواده متصوفه و عرفا انتصاب دارد، او ارادتمندان زياد دارد، مدتي در تركستان بسر برده است… «آئينه فطرت» از مثنويهاي معروف اوست كه در آخرين خطاب بفرزند خود چنين گفته است:

تو ولي غافلي از اين ويژه

چشم فكرت بحسن تو خيره

نيستم لحظه‌اي ز خود غافل

زانكه هستم باصل خود واصل

باطنت را بپوش و نكته شنو

تا  تواني  تو   ظاهرآرا   شو

پاك از لوث و حرص دنيائيم

ما حريفيم  و  مست  مولائيم

مردن اولي كه ناني از  دونان

ليك   اندر   طريقت   مردان

سرخوش كشميري – از شعراي معروف معاصر اردو و فارسي است، اشعار زير از اوست كه در ماهنامه گلريز سرينگر چاپ گرديده است:

سفاهت كارفرما و نجابت خوار مي‌بينم

عجب وارون مزاج  چرخ   كج  رفتار   مي‌بينم

صداقت در رحل، عرقوب در دربار مي‌بينم

بز اخفش  بجاي   صاحب   كشاف  بر   منبر

به هر جا صورت جبريل اندر كار مي‌بينم

يزيدي    در   لباس   بايزيدي   رهزن   ايمان

بهاي نغمه‌هايت چون نه در بازار مي‌بينم

كني‌تا كي‌زجور چرخ وارون شكوه‌اي سرخوش

***

 

در پاكستان

پاكستان كشوري است كه در عهد گسترش تمدن وسيع اسلامي در شبه قاره بوجود آمد و پيداست كه زبان فارسي در تمدن و فرهنگ اين كشور سهمي بسزا دارد، بهمين سبب ميان كشورهاي فارسي زبان، تداول اين زبان و عده فارغ‌التحصيلان پاكستاني در رشته زبان و ادبيات فارسي از همه كشورهاي جهان زيادتر است (در حدود 60 نفر). آموزش فارسي در پاكستان از نيمه دوره دبيرستان آغاز شده و تا دوره دانشگاه ادامه دارد و نيز در خانه‌هاي فرهنگ ايران و مراكز آموزش عمومي پاكستان نيز فارسي تدريس ميشود. كارهاي تحقيقي فارسي در ساير مؤسسات كشور بطور جدي جريان دارد. در مجلات فارسي مانند سروش و هلال و صداي پاكستان و پاكستان مصور و نيز در ساير مجلات اردو و انگليسي هم مطالب تحقيقاتي فارسي بطور عادي گنجانده مي‌شود. از بدو تأسيس پاكستان و تأسيس روابط بسيار حسنه با ايران، سنت فارسي نويسي بعد از ساليان دراز از سر گرفته شد و اينك تأليفات و نوشته‌هاي دهها نفر محقق پاكستاني را در ايران بكمال ميل چاپ ميكنند، فارسي در زبان اردو و ساير زبانهاي محلي پاكستان تأثير زياد دارد، نظر به محيط مساعد براي توسعه آموزش زبان فارسي در پاكستان، دولت ايران در كراچي و حيدرآباد سند و كويته و لاهور و راولپندي و پيشاور خانه‌هاي فرهنگ ايران داير نموده و دوخانه فرهنگ ديگر يكي در ملتان و ديگري در اسلام‌آباد گويا بزودي داير مي‌گردد. در اين خانه‌هاي فرهنگ و نيز در مراكز پاكستان (پاكستان سنتر) كلاسهاي آموزش فارسي ادا.ن دارد و چندين هزار پسر و دختر هر سال زبان فارسي ياد مي‌گيرند و عده ليسانسيه‌ها و فوق‌ليسانسيه‌ها و نيز فارغ‌التحصيلان دوره دكتري دانشگاههاي پاكستان قابل ملاحظه مي‌باشد.

شعرخواني و فارسي‌سرائي از خصال برجسته مردم پاكستان است. استاد فقيد سعيد نفيسي در مقاله‌اي كه بعنوان 66 روز در پاكستان، در مجله هلال پاكستان نگاشته اند (آبانماه 1335 ه ش ض صفحه 48) مي‌فرمايند:

«شعر فارسي در ميان مردم پاكستان باندازه‌اي رواج دارد كه تا كسي بآنجا نرود تصور نميكند. اغلب مردم حتي وقتي كه اردو حرف ميزنند بجائي ميرسند كه ميخواهند دليل محكم براي سخن خود بياورند، يك يا دو شعر فارسي شاهد ميآورند، در ساير انجمن‌هاي ادبي پاكستان، مانند انجمن ادبي كراچي، بزم سعدي حيدرآباد سند، بزم ادب كويته، بزم حافظ لاهور، بزم فارسي سيالكوت، انجمن روابط فرهنگي ايران و پاكستان و نيز سازمان فارسي راولپندي، بزم ادب پيشاور و بزم ادب مظفرآباد، كشمير و غيره بطور هفتگي يا دوهفتگي يا ماهانه مجالس سخنراني و شعرخواني فارسي برگزار مي‌گردد كه در آنها ايرانيان مقيم پاكستان نيز شركت ميجويند.

در سال 1348 شمسي (1969 ميلادي) دولتين ايران و پاكستان بتأسيس مركز تحقيقات ايران و پاكستان در راولپندي مبادرت ورزيدند و اين مركز در آموزش و تحقيقات فارسي نقش بس مهمي را ايفا نموده و مي‌نمايد فهرست‌هاي نسخ خطي و بعضي از انتشارات سودمند آن تا كنون منتشر شده و معروف است، در اينجا مجالي نداريم كه از نوشته‌ها و اشعار فارسي‌نويسان و فارسي سرايان شواهدي بياوريم. دوستان دانشمند ما آقايان محمدحسين تسبيحي و دكتر سيد حسن رضوي در آثارشان به ترتيب: فارسي پاكستاني و مطالب پاكستان‌شناسي و فارسي‌گويان معاصر پاكستان (جلد اول هر كتاب از طرف مركز تحقيقات در سال 1353 ش / 1974 م چاپ گرديده است) اين وظيفه را انجام داده‌اند و اينك ما بنوبه خود بذكر بعضي از آثار چاپ شده فارسي و بعضي از فارسي‌گويان معاصر بالاجمال خواهيم پرداخت:

سبك نويسندگي و شعر پاكستانيان، به نثر و نظم ايران نزديك است. در شعر فارسي همان روش اقبال را در پيش مي‌گيرند ك سادگي و رواني و شيوائي بيان است. بعضي از كتابهاي مهم فارسي كه در پاكستان چاپ گرديده، بدين قرار است:

-كليات اميرخسرو، غزليات جلد اول به تصحيح اقبال صلاح‌الدين لاهور، مثنوي وامق و عذراي عنصري – شادروان دكتر محمد شفيع (لاهور).

-ديوان صائب بخط خود شاعر با مقدمه روانشاد دكتر ممتاز حسن (لاهور).

- ديوان بيرم خان خانخانان به اهتمام دكتر سيد حسام‌الدين راشدي و همكاري (كراچي)

-كليات فارسي غالب (در سه جلد) به تصحيح سيدمرتضي حسين فاضل (لاهور).

-تاريخچه تازه شعراي معارك بتصحيح عبد اطي حبيبي افغاني (كراچي).

-تذكره مردم ديده به تصحيح دكتر سيد محمد عبدالله (لاهور).

-تذكره‌الشعرا كشمير اثر محمد اصلح ميرزا با چهار جلد تكمله از دكتر سيد حسام‌الدين راشدي (كراچي).

-تذكره شعراي پنجاب، تأليف سرهنگ خواجه عبدالرشيد (كراچي).

-كليات فيضي، به تصحيح ا . د – ارشد و سيد وزير الحسن عابدي.

-ذخيره‌الخوانين اثر شيخ فريد بهكري به اهتمام دكتر سيد معين‌الحق (كراچي).

-كليات جويا تبريزي اثر شيخ فريد بهكري به اهتمام دكتر محمد باقر (لاهور).

-مدار الافاضل (لغت) از استاد اوفيقي سرهندي، به اهتمام دكتر محمدباقر (لاهور).

-شاهجهان نامه (3 جلد) از محمد صالح كنبوه به تصحيح دكتر غلام يزدي و دكتر وحيد قريشي (لاهور).

-تاريخ شعر و سخنوران فارسي در لاهور اثر دكتر يمين خان (لاهور).

-سعدي و خسرو (غزليات همطرح) تأليف سيد وزير الحسن عابدي (لاهور).

-اقبال در راه مولوي، نوشته دكتر سيد محمد اكرم شاه اكرام (لاهور).

***

اينك نمونه‌هايي مختصر از برخي از فارسي‌گويان معاصر پاكستان را عرضه مينماييم:

عرشي امير شري، علامه محمد حسين (متولد 1896 ميلادي) مردي فاضل و طبيبي بنام است انتخابي از غزلش را ملاحظه كنيد، در اين زمينه نظيري و اقبال لاهور و محتملاً ديگران هم گفته‌اند:

نوازي از دم جان بخش فيضت نيم جاني را

چه باشد گر بگيري دست لرزان ناتواني را

غريبي، بي‌كسي مفتون و رسوايي جهاني را

انيسي نيست در گيتي، پناهي نيست در عالم

به پيري  برده  سوداي  محبت  نوجواني را

به عرشي هر كه مي‌بيند بصد اندوه مي‌گويد

تبسم، صوفي غلام مصطفي(متولد 1899) – اصل او از امرلتر، ناحيه‌اي در نزديكي لاهور در پنجاب شرقي، است. بعنوان صوفي تبسم شهرت دارد. از استادان فارسي است. مدتها در دانشكده دولتي لاهور بتدريس فارسي اشتغال ورزيده و مسافرتي به ايران هم انجام داده است.

انتخابي از غزل‌هاي اوست:

ببين كه وقت گل است و هوا طربناك است

بيا چه جاي شكايت ز دور افلاك است

بيا   كه   چشم  تمنا   هنوز   نمناك   است

بيا   كه  بي‌تو  شكيبا   نمي‌شود  خاطر

نگاه    نرگس   شهلا  به  خوشه تاك  است

ز بس كه ريزش مستي كند سحاب بهار

نظر به   جلوه‌گر   شاهدان   چالاك   است

حديث   خلوتيان   حرم   مگو  كه  مرا

ماهر القادري، منظور حسين (متولد 1906). اصلش از ناحيه كسير كلان بلند شهر هند است و در حين تأسيس پاكستان به كراچي آمده است. شاعر اردو و فارسي و مؤسس و صاحب امتياز ماهنامه فاران كراچي است. از غزل اوست:

جنون  دارد ،  بياباني   ندارد

غريب شهر  ساماني   ندارد

خوشا دردي كه درماني ندارد

ره غم عمگساري را بجويد

اسير   عشق   زنداني   ندارد

محبت فارغ از رسم و تكلف

حديث  شوق  پاياني   ندارد

مبين الفاظ در   اشعار  ماهر

عرفاني، دكتر خواجه عبدالحميد (متولد 1907) مولدش ناحيه ميانوالي سيالكوت است. مدتي بتدريس انگليسي اشتغال ورزيد و در سال 1945 بعنوان مأمور فرهنگي دولت هند به ايران آمد. از آن به بعد در حدود 15 سال در ايران بعنوان وابسته فرهنگي و مطبوعاتي دولت پاكستان بسر برد و سپس هم چنديد مسافرت به ايران انجام داده است. كتابها بفارسي دارد. مجموعه رباعيات وي در تهران چاپ شده و از آنجمله است دو رباعي زير:

نگاه شوق من آتش زبان شد

فروغ  حسن تو بر من عيان شد

بهاي گوهر هستي گران شد

چو يك پرتو ز نورت بر من افتاد

***

ترا  آيد  بسر  روز  جواني

مرا   پايان   پذيرد     زندگاني

بماند    يادگار    جاوداني

همين افسانه‌هاي عشق و مستي

فاضل، سيد محمد عبدالرشيد (متولد 1909). اصلش از ناحيه راجستان هند است و در كراچي سكني دارد. در دانشكده معروف اردو، استاد فارسي بوده و بزبان اردو آثار زياد دارد. كليات شعر اردو و فارسي وي در سال 1973 در كراچي چاپ گرديده است بعنوان «نقوش جاوداني». غزلي از دوره جواني شاعر را در زير نقل مي‌كنيم:

بر  نشايد  پرسش   غمخوارها

آنكه   داند    لذت     آزارها

در   اسيري   ديده‌ام   گلزارها

زنده باش چشم خون‌افشان من

كو خلد در سينه همچون خارها

با كه گويم  چيست اين در فراق

پيش   من  آيند  اينجا    دارها

من  در  دلدار  را  جويم    ولي

آنكه با من  كرد  صد   اقرارها

هيچ پيمان   بر  مراد   من نكرد

بر   دري   افتاده  دل   افكارها

شورها    دارند    بهر     قاتلي

از    خدا  داند    سزاي   كارها

آنكه  ناواقف  ز  قانون   حيات

در دل فاضل  شكستي   خارها

خون يك‌درمان‌چه‌كردي جان من

صادق، سيد صادق حسين نقوي، آقا (متولد 1909). آقا صادق هم استاد بازنشسته فارسي‌اند شعر اردو و شعر فارسي وي هموار و محكم است. از قصيده او در مدح اقبال لاهوري، چند بيت ملاحظه خواهيد نمود، اين ابيات در مجله هلال كراچي چاپ گرديده است:

بزم ما  از يار  بودش  محشري

كيست  كاورزد  بر رگ دل  نشتري

مي‌ربايد   در  جهان    ديگري

چيست اين سحر  تصور  كو   مرا

در جهان  شاعري     پيغمبري

آدم    نو    در    حريم      زندگي

از   براهيمي،   حريق    آذري

كفر  سوز   از    نعره‌هاي    لا اله

رستمي‌،   افراسيابي،  صفدري

خامه‌اش   اندر    نبرد      زندگي

آينه‌سازي،  جمي،   اسكندري

بر دلش اسرار عالم  عكس  ريز

رضا پيشاوري، ميرزا رضا حسين همداني (متولد 1915)- از شاعران و نويسندگان بنام اردوست كه به فارسي هم شعر مي‌گويد. سه بيت غزل وي كه در زير مي‌آيد، در استقبال اقبال است. اقبال در مثنوي مسافر غزلي دارد باين مطلع:

در منزل  لا بودم  از باده لا مست

از دير مغان آيم  بي‌گردش  صهبا مست

و رضا چنين گفته است:

وز تابش گيسويش روح  يد  بيضا   مست

از پرتو رخسارش هر ذره مينا مست

هر خار گلستان شد چو نرگس شهلا مست

ناگاه بباغ آمد  آن سرو تمنا   مست

***

خيام به كوثر مست حافظ به مصلا مست

از مستي  اشعارم  وز شوخي گفتارم

صابر آفاقي دكتر (متولد 1933). مولدش دهكوه گرهاري در شهرستان لچهرات در نواحي مظفرآباد كشمير آزاد است. در دانشكده دولتي مظفرآباد استاديار فارسي است. مدتي در تهران دانشجو بوده و در سال 1972 ميلادي از دانشگاه تهران دكتراي ادبيات فارسي را دريافت داشته است. موضوع پايان نامه وي تصحيح تاريخ اقوام كشمير «راج ترنگيني» است – مجموعه كلام آقا «صابر» بعنوان گلهاي كشمير، در سال 1974 ميلادي در راولپندي پاكستان چاپ گرديده و نمونه اشعارش بدينگونه است:

كواكب محو شد چون ديد طالع آفتابي را

سحرگه برگرفت  از  رخ  چو دلدارم نقابي را

دريغا كز تغافل  آب  مي‌ديدم  سرابي  را

فزون شد تشنگي   دل  ز موج عالم بي‌حاصل

ميان بحر مي‌رقصد، تماشا كن حياتي  را

همه سر را خروش موج و خشم و هيبت دريا

زدرويشان صاحبدل چه‌خواهي آب‌وتابي‌را

 مجو اي همنشين  از  ما  تظاهرهاي  بي‌معني

گناهش روز روشن چيست نور آفتابي را

كس ار در زحمه تاريك  شمع غفلت افروزد

من از دل آرزو دارم به گيتي  انقلابي  را

چو يكسر عالم هستي جمودت يافت اي صابر

الحرام لاهوري، دكتر سيد محمد اكرم شاه (متولد 1934). شاعري خوش فكر و محققي بنام است، مولدش دهكده مونگنانواله در نزديك لاهور است. او هم از دانشگاه تهران داراي دكتراي ادبيات فارسي است. موضوع پايان نامه وي احوال و آثار و افكار علامه اقبال لاهوري، بوده كه با تجديد نظر بعنوان «اقبال در راه مولوي» در لاهور چاپ گرديده است. مجموعه كلام فارسي وي بعنوان «پروانه پندارد» در تهران چاپ گرديده است (1342 ش). در سال 1973 بانضمام «پروانه پندارد» مجموعه نسبتاً بزرگتر از كلام وي بعنوان «سكه عشق» در لاهور چاپ گرديده است. او دانشيار زبان و ادبيات فارسي در دانشكده خاورشناسي دانشگاه پنجاب لاهور است. غزل مسلسل وي را كه در شاهنامه هلال ماه اوت 1971 بعنوان عروس گل، چاپ گرديده در اينجا نقل كرده و مقاله را بپايان ميرسانيم:

به  شوق  كيست  اگر زندگي  براي تو  نيست

بجان   تو كه  مرا آرزو  سواي تو نيست

كه هرگزم بسر، اي دوست جز هواي تو نيست

مرا  بجز  سركوي   تو   كو   سر   پرداز

رضاي  عاشق  سرگشته  جز  رضاي  تو نيست

اگر تو جور  پسندي  مراست  جور پسند

كه اصل فتنه  بجز   چشم   فتنه‌زاي  تو  نيست

بدهر فتنه  و  آشوب  از نگاه  تو خاست

بعطر  چون  سر گيسوي  مشكساي  تو  نيست

نسيم با  همه  لطف  و  طراوت و خوبي

برنگ   و  بوي   برابر  به  خاكپاي  تو  نيست

عروس   گل   بچمن  با   تمام   زيبائي

كه زنده نيست هر  آن دل كه مبتلاي تو نيست

بلاي عشق ترا مي‌خرم بجان اي دوست

بكن جفا  كه  مرا   چشم  جز جفاي  تونيست

وفا   طلب  ز تو  كي  ميكند دگر اكرام

 (پايان)