|
|
||
گودرزي، فرامرز. ” زندگينامه و كارنامه ادبي طالب آملي شاعر هنرمندي كه شايسته اين فراموشي نيست “. دوره 15، ش 162(فروردين 55): 46-59، |
||
|
|
||
|
خلاصه: تصوير. شرحي پيرامون خواهر طالب آملي،” هستي النساء “ بانوي ايراني كه جزو زنان دانشور و نام آور در بار هند شد: جهانگير شاه و توزك جهانگيري ـ نمونه قصايد و رباعيات طالب در مقام ملك الشعرايي ـ علل خاموشي طالب در سالهاي آخر عمر از نظر تذكره نويسان و از زبان خود او در اشعارش ـ مرگ طالب ( 1036 ه. ق)، خاندان طالب. |
|
|
|
زندگينامه و
كارنامه ادبي طالب آملي، شاعر هنرمندي كه
شايسته اين فراموشي نيست شرحي پيرامون خواهر طالب
آملي، مستي النساء بانوي ايراني كه جزو
زنان دانشور و نام آور دربار هند شد
(5) دكتر فرامرز گودرزي طالب ملكالشعرا طالب همانطور كه گفته شد توسط
اعتمادالدوله به دربار جهانگير راه يافت و
در سال 1028 به ملكالشعرائي رسيد. جهانگير
درين باره در توزك خود مينويسد «درين
تاريخ (يعني روز دهم ديماه سال چهاردهم
سلطنت جهانگير مطابق با سال 1028 هجري قمري)
طالب آملي به خطاب ملكالشعرائي خلعت
امتياز پوشيده. اصل او از آمل است يكچند با
اعتمادالدوله ميبود، چون رتبه سخنش از
همگنان درگذشت در سلك شعراي پايتخت منتظم
گشت». جهانگير، نورالدين محمد پسر
اكبرشاه امپراطور بزرگ هند بود، در دوران
ولايتعهدي به نام شاهزاده سليم معروف بود
و بدين جهت او را سلطان سليم نيز ميناميدند
مثلاُ درين بيت شعر از جهانگيرنامه طالب
آملي:
منظور سلطان سليم همان جهانگير شاه
است. |
|
جهانگير مردي اديب و عاشقپيشه بود
و به همسرش مهرالنساء عاشقانه مهر ميورزيد.
بيشتر اوقات او به شركت در بزمهاي درباري
و مجالس ادبي و شكار ميگذشت وي همانطور
كه ديديم طبع شاعرانهاي داشت و منتقدي
توانا بود. در توزك خود هر جا به نام شاعري
ميرسد ابياتي از او را گلچين مينمايد
بطوري كه اگر ديوان آن شاعر را بررسي كنيم
شعري بهتر از اشعار گلچين شده توسط
جهانگير در آن نميتوان يافت. خود او
چنانكه گفته شد اشعار زيبايي ميسرود و
واله داغستاني رباعي زير را از او ميداند:
در توزك، خود درباره مناسبت سرودن
رباعي زير مينويسد: «درين ولايت عادلخان
مصدر خدمات شايسته گشت و به خطاب والاي
فرزندي شرف اختصاص يافت او را به سرداري و
سري تمام دكن بلند مرتبه ساختند و به جهت
شبيه اين رباعي بخط خاص مرقوم گشت:
***
طالب از سال 1028 تا سال 1036 كه سال
وفات اوست ملكالشعراي جهانگير بود و سمت
رياست بر مجمع ادبي دربار او را داشت. وي
درين مقام علاوه بر شركت در مراسم رسمي و
سرودن قصايد بمناسبت اعياد مذهبي و جشنهاي
درباري وظيفه انتخاب و معرفي شعراي تازه
وارد به شاه را نيز به عهده داشت. وي در
ركاب جهانگير به مسافرت در اطراف و اكناف
هند پرداخت. اولين مسافرت او در مقام ملكالشعرايي
سفر كشمير است كه در سال 1029 صورت گرفت. طالب
از اين سفر با خاطرهاي خوش بازگشت و در
اشعار خود ازين سفر بخوبي ياد ميكند ابيات
زير از غزلي در توصيف كشمير انتخاب شده است:
***
غزل زير را نيز در مدح جهانگير و وصف
كشمير سروده است:
غزل زير را هنگام عزيمت موكب شاهانه
به كشمير سروده است:
قصيده زير را نيز در اين مسافرت
سروده است:
و سپس تقاضاي پاداش ميكند و در ازاي
سرودن اين قصيده از شاه تمثال او را صله
ميطلبد:
قصيده
فوق در حدود صد و ده بيت شعر دارد كه براي
كوتاه شدن سخن ابيات ذكر شده را از آن
گلچين نموديم. طالب درباره سفر به كشمير و
دشواريهاي راه و زيبائيهاي آن قصيده ديگري
متجاوز از صد بيت سروده كه ابياتي از آنرا
انتخاب نمودهايم:
ابيات زير از قصيدهاي كه ظاهراً
قبل از رسيدن به مقام ملكالشعرايي سروده
شده گلچين گرديده است:
قصيده
زير در ستايش جهانگير سروده و در ضمن آن
يادي از اعتمادالدوله كرده و او را نيز
ستوده است:
ابيات زير از قصيده ديگري در مدح
جهانگير گلچين شده است:
ابيات زير از قصيده ديگري است كه در
مدح جهانگير سروده است:
ابيات زير منتخب از قصيده زيبائي
است در مدح جهانگير كه در آن شاعر ابتدا به
وصف حال خود پرداخته و بار ديگر از اقامت
طولاني در ملتان شكوه ميكند. سپس تجديد
مطلع نموده به ستايش شاه ميپردازد.
سپس تجديد مطلع كرده و به ستايش
جهانگير ميپردازد:
ابيات زير از قصيدهاي گلچين شده
كه در توصيف عيد نوروز و ستايش جهانگير
سروده است:
غزلي با همين وزن و رديف در ديوان
طالب وجود دارد كه اغلب ابيات آن از قصيده
فوق گرفته شده است: بنظر ميرسد پس از سرودن
قصيده مزبور شاعر منتخبي از ابيات آنرا
برگزيده و بصورت غزل زير درآورده است:
طالب همانطور كه قبلاُ گفته شد در
مسافرتهاي جهانگير به شهرهاي تحت
فرمانروائيش هميشه در ملازمت وي بود و در
مدت ملكالشعرائي خود از بيشتر شهرهاي
بزرگ و نقاط جالب هندوستان ديدن كرد. قطعه
زير را هنگاميكه باتفاق شاه از كابل ديدن
ميكرد در توصيف بناهائي كه در آن شهر برپا
شده بود سروده است:
طالب در جهانگيرنامه خود كه (در شرح
وقايع دوران سلطنت جهانگير و بر وزن
شاهنامه است) درباره مسافرت خود به كابل و
جشني كه جهانگير در باغ مزبور ترتيب داده
چنين ميگويد:
طالب در جهانگيرنامه هر جا كه بنام
جهانگير ميرسد از جان و دل به ستايش او
ميپردازد. بعضي از قسمتهاي جهانگيرنامه
بقدري شيوا و جالب سروده شده كه خواننده بياختيار
شعر و شاعري نظامي و اسكندرنامه او را
بخاطر ميآورد. ابيات زير نمونه از اشعار
كتاب مزبور در ستايش جهانگيرست: -
درينجا گوئي به جاي مدح شاه يوصف
معشوق پرداخته است:
در جاي ديگر در جهانگيرنامه به
توصيف عاشقانهاي از شاه ميپردازد:
طالب در چندين عزل از غزليات خود
نيز به مدح جهانگير پرداخته براي نمونه
غزلهاي زير را بدون حذف حتي يك بيت ذكر ميكنم:
***
در مجموعه رباعيات طالب كه متجاوز
از 750 رباعي است نيز چندين رباعي در ستايش
جهانگير وجود دارد. رباعي زير از آنجمله
است:
رباعي زير را بمناسبت توزين
جهانگير با جواهرات و اشياي گرانبها سروده
است اين مراسم از قديم براي تجليل از
فرمانروايان و پيشوايان مذهبي از
هندوستان مرسوم بوده است و هنوز نزد
پيروان بعضي از مذاهب از جمله اسماعيليه
معمول است:
رباعي زير را نيز درباره انتخاب خود
به ملكالشعرائي عليرغم شعراي بزرگ مقيم
دربار جهانگير سروده است:
با مرگ اعتمادالدوله در سال 1031 طالب
يكي از بهترين دوستان و حاميان خود را از
دست داد طالب چنانكه ميدانيم در اين موقع
ملكالشعرا بود و در دربار جزو امراي طراز
اول بشمار ميرفت بنابراين فقدان صدراعظم
بزرگ امپراطوري از نظر موقعيت شغلي تغييري
در وضع او نداد ولي از نظر روحي اين واقعه
براي او ضربه سنگيني بود، از اشعار غمانگيز
زير به اندوه عظيم طالب درين هنگام پي ميبريم:
طالب تا هنگام مرگ خود يعني سال 1036
هجري با سمت ملكالشعرائي انجام وظيفه
ميكرد. عدهاي از تذكرهنويسان عقيده
دارند كه او در اواخر عمر خود دچار جنون و
اختلال حواس شده و مدتها از شعر و شاعري
دست برداشته است. صاحب تذكره نصرآبادي مينويسد
«سودائي بهم رساند و مدتي خاموش بود
چنانكه ميگويد:
***
اگر ديوان طالب را به دقت مطالعه
كنيم صدها بيت شعر مييابيم كه در آن شاعر
به خاموشي خود اشاره كرده است ولي همين
اشعار متعدد خود شايد صادقي بر پرگوئي و
عدم سكوت او باشد. نصرآبادي و تذكرهنويسان
همانند او با استفاده از ابيات منتخبي از
ديوان طالب بطور سطحي و ناصحيح درباره او
داوري نمودهاند مثلاً درباره مهرداري او
مطلبي نوشته كه «قبل از بيدماغي پادشاه
اراده نمود او را مهردار كند» در همين يك
سطر تذكرهنويس مرتكب دو اشتباه فاحش شده
است: 1- پادشاه اراده ننموده كه او را
مهردار كند بلكه صدراعظم او طالب را به
مهرداري برگزيد 2- طالب مدتهاي مديد سمت
مهرداري را به عهده داشت و بلافاصله پس از
استعفاي از مهرداري صدراعظم به سمت ملكالشعرائي
پادشاه كه شغلي بسيار مهمتر بود برگزيده
شد و باين ترتيب چگونه ميتوانست بيدماغ
باشد. اظهار نظر درباره اينكه طالب مدتي
خاموش بود نيز مانند گفته نصرآبادي درباره
مهرداري او پايه و اساسي ندارد و تذكرهنويسان
فقط با توجه به مضمون معدودي از ابيات
برگزيده طالب درينمورد اظهار عقيده نمودهاند.
همانطور كه گفته شد طالب در ديوان خود
بارها به خاموشي خود اشاره نموده است. اگر
به قطعه زير توجه كنيم علت اين خاموشي گاه
و بيگاه او را سكوت در برابر فرومايگان و
شاعرنمايان و منتقدان بيمايهاي ميبينيم
كه در هر دورهاي خار راه اربابان فرهنگ و
هنر بودهاند:
نكته قابل توجه درين قبيل اشعار كه
در آن به سكوت و خاموشي شاعر اشاره شده
آنستكه طالب در ضمن آنكه ادعاي پرهيز از
گفتار ميكند بيشتر اوقات ديگر پرگوئي كرده
و سخن را بدرازا ميكشاند. به قصيده زير
توجه كنيد:
و پس از سرودن نزديك به پنجاه بيت
شعر در پايان ميگويد:
ملاحظه ميشود كه قصيده با ادعاي
خاموشي شروع و پس از سرودن پنجاه بيت شعر
با آرزوي سخنپردازي هرچه بيشتر و تعريف
از قدرت شاعري سراينده خاتمه مييابد
معلوم نيست كه اگر شاعر دلآزرده ما قصد
سكوت نداشت درازاي سخن به كجا ميانجاميد.
از سرودههاي طالب چنين برميآيد كه او
در اواخر عمر مبتلا به بيماري مزمني شده و
مدتها در بستر با دردهاي جانكاه دست
بگريبان بوده است:
طالب در سال 1036 هجري (يكسال قبل از
مرگ جهانگير) در اوج شعر و شاعري خود وفات
يافت مرگ نابهنگام او كه در حدود سن چهل و
پنج سالگي اتفاق افتاد غوغائي در دنياي
شعر و ادب آنروزگار بر پاي كرد. ملاشيدا
رباعي زير را در سوگ طالب سروده و اثري كه
مرگ او در جهان فرهنگ و شعر آنروزگار داشته
ازين رباعي بخوبي معلوم ميشود:
صائب تبريزي نامدارترين شاعر سبك
هندي با آنكه در هنگام مرگ طالب در ايران
بوده غزلي سروده و از مرگ نابهنگام او نالهها
سر داده است:
حكيم ركنا نيز در رثاي او رباعي
اندوهبار زير را سروده است:
در مورد سال مرگ طالب تذكرهنويسان
با هم اختلاف نظر دارند. در طبقات شاهجهاني
و مآثرالامرا سال فوت او را 1040 هجري قمري
ثبت نمودهاند و از همين رهگذر بعضي از
نويسندگان بعدي طالب آملي را ملكالشعري
دربار شاهجهان نيز دانستهاند. ملا شيد در
رباعي ذكر شده بالا سال فوت طالب را «حشرش
به عليين ابيطالب» ميداند كه در آن سال
1035 هجري قمري بدست ميآيد كه آن هم اشتباه
است. در توزك جهانگيري درباره تاريخ
درگذشت طالب از قول جهانگير چنين نوشتهاند
«در ماه ارديبهشت سال 1036 خبر درگذشت طالب
آملي به سمع ما رسيد» كه با توجه به نظر
اكثر معاصران طالب سال صحيح درگذشت او ميباشد.
متأسفانه به علت بيتوجهي معاصران طالب
از محل بخاك سپردن او اطلاعي در دست نيست
زيرا در هر دورهاي رسم چنين بوده كه در
تاريخنويسي به بديهيات اشارهاي نمينمودهاند. و از اين راه اخبار نفيس و اطلاعات
ذيقيمتي را با خود در سينه خاكها مدفون
ساختهاند بعضيها مقبره طالب را در
كشمير ميدانند ولي در مزارات كشمير نامي
از او برده نشده است. در جائي خواندم كه
مدفن طالب در فاذپور است ولي بطور يقين كسي
اطلاع صحيحي از محل دفن او ندارد و از آنجا
كه طالب ملكالشعراي بزرگوار امپراطوري
هند و مردي ثروتمند و با نفوذ بوده و
بازماندگان او يعني خواهرش ستيالنساء
بيگم و پسر خالهاش حكيم ركنا و دو داماد
بعديش يعني عاقل خان و رحمت خان در دستگاه
امپراطوري صاحب مقام بودهاند چنين به
نظر ميرسد كه جسد طالب را بعدها به عتبات
عاليات فرستادهاند زيرا او بارها در
اشعارش علاقه خود را به خاندان نبوت و
رسالت شديداً ابراز داشته است.
طالب در مقام مليكالشعرائي وظيفه
داشت تا با شعرا و ادبائي كه خواهان پيوستن
به دربار شاهي بودند مصاحبه كند و اغلب اين
دسته از شعرا، او را كه ملكالشعراي
نامدار امپراطوري هند بود و در دربار شاهي
رتبه اميري داشت ستايش ميكردند و اشعاري
در مدح او ميسرودند و در صورتيكه مورد قبول
وي واقع ميشدند بدربار شاهي راه مييافتند
و الا با توصيه او به بارگاه يزرگان هند
عزيمت مينمودند طالب بدون آنكه در فكر
اندوختن مال باشد پاداشهاي كلاني را كه از
شاه و بزرگان ميگرفت به اين دسته از شعرا و
هنرمندان و ايرانيان دور از وطن ميپرداخت. خاندان طالب- از افراد نامدار
خانواده طالب گذشته از پسر خالههايش كه
شرح مختصر احوالشان قبلاً ذكر شد خواهر او
ستيالنساء بيگم شخصيت صاحب نام بوده است.
ستيالنساء مانند طالب به اغلب دانشهاي
زمانه مخصوصاً طب و ادبيات و هنرهاي
تزئيني آشنا بوده بهمين جهت مورد توجه
بانوان دربار هند قرار گرفت. وي پيشكار
ملكه ممتاز محل همسر شاه جهان بود و سمت
آموزگاري شاهزاده خانمهاي هندي از جمله
جهانآرا بيگم دختر شاه جهان را داشت. وي
پس از مرگ ملكه ممتاز محل بدستور شاه جهان
تنظيم امور داخلي دربار و سرپرستي
شاهزادگان كوچك و شاهزاده خانمهاي هندي را
به عهده گرفت و بهمين جهت شاه جهان به لقب
صدرالنساء را داد. او اگرچه با طالب از طرف
مادر جدا بود ولي علاقه مفرطي بين آن دو
وجود داشت بطوريكه دست از خانمان خود شست و
بعزم ديدار برادر به هند رفت. قبلاً قطعه
شعري را كه طالب در هنگام ورود او به آكره
سرود ذكر نموديم و از اين قطعه علاقه و مهر
و محبت شديد به خواهر بزرگش كاملاً نمايان
است. طالب در هند با دختر شيخ حاتم كه بگفته
خودش از امراي جهانگير و مردي صاحب كمال
بود ازدواج كرد. طالب زن زيباي خود را
عاشقانه ميپرستيد و اشعاري در وصف او
سروده كه از آن به صفا و صميميت و عشق او به
همسرش بخوبي ميتوان پي برد.
طالب از همسر محبوب خود صاحب دو
دختر شد كه پس از مرگ او زير نظر ستيالنساء
همراه با شاهزاده خانهاي هندي در دربار
پرورش يافتند. دختر بزرگ او همسر عاقل خان
از امراي شاه جهان شد و دختر كوچك او كه
مورد محبت خاص ستيالنساء خانم بود به
همسرس حكيم ضياءالدين رحمت خان درآمد.
رحمت خان پسر حكيم قطباي كاشاني خالهزاده
ستيالنساء و برادرزاده شوهر او بود. دختر
كوچك طالب در سال 1056 هنگام وضع حمل درگذشت.
شاهجهان براي تسليت ستيالنساء به مجلس
سوگواري او رفت و ويرا با خود به دربار
بازگداند ولي ستيالنساء تاب از دست دادن
برادرزاده عزيز خود را نياورده و در همان
روز پس از بازگشت از دربار درگذشت و بدين
ترتيب ط.مار عمر يكي از دانشورترين زنان
ايران درهم پيچيد. بدستور شاه جهان براي
ستيالنساء خانم آرامگاه ويژهاي در
آگره متصل به بناي تاج محل ساختند. يكي از نويسندگاني كه درباره طالب
آملي قلمفرسائي كرده عقيده دراد كه طالب
از يك خانواده بيچيز روستائي برخاسته
بدون آنكه به سند يا منبع معتبري اشاره كن
فقط با استناد به اينكه طالب در چندين بيت
از اشعار خود از جمله اشعار زير:
***
***
اظهار نظر نموده كه خانواده او از
روستائيان بينوا بودهاند، اگر به نسبت
خاندان طالب با حكيم نظامالدين علي
كاشاني توجه كنيم (1- زوجه حكيم نظام الدين
علي و همسر پدر طالب دو خواهر بودند 2-
خواهر طالب عروس حكيم نظامالدين علي بود.) با توجه به اينكه حكيم نظام الدين
علي از اطباي نامدار و رجال معتبر وابسته
به دربار شاه طهماسب و جانشينان او بود،
اين عقيده را بر خلاف عقل سليم مييابيم.
احاطه طالب و ستيالنساء خانم بر علوم
زمانه خود نيز حكايت از ممتاز بودن سطح
طبقاتي خانواده آنان ميكند. وجود مكاني
وسيع به نام طالب خنه سر Talebe
Lhane Sar (باقيمانده
خانه طالب) در اطراف شهر آمل و اشعار مثنوي
محلي طالب و زهره كه از ثروت بيكران
خانواده طالب سخن ميگويد، نيز قرائني است
كه اگر به نكات ذكر شده فوق اضافه شود شاهد
خوبي براي ادعاي ما و ثروت و مكنت و ممتاز
بودن خانواده طالب خواهد بود. در زمان
زندگي طالب و پس از او عدهاي از شعراي
نوخاسته در ايران و هند برا ي خونمايي و
بالا بردن اعتبار خود ادعاي قوم و خويشي با
وي را نمودهاند. از جمله اين شاعران ملا
محمد شريف آملي است كه بنوشته نصرآبادي «حسبالتقرير
خود نسبتي با طالباي آملي دارد» چون ذكري
از محمد شريف آملي به ميان آمد بيت زيباي
زير را كه نمونهاي از طبع سخن آفرين اوست
ذكر ميكنيم:
پاورقيها: 1-
در
قصيدهاي كه در مدح ميرزا غازي سروده و
قبلاً ابياتي از آن ذكر شد نيز از ماندن در
ملتان شكوهها دارد:
|
||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||