مارتينو، پير. "شرق درادبيات قرون هفدهم و هجدهم فرانسه". ترجمه و تلخيص جلال ستاري. دوره 13-15، ش 163 (ارديبهشت 55): 22- 19 .

 

خلاصه:  شناسائي شرق، سير پيشرفت مراحل ووجوه آن: شناسايي تركيه و ايران در نخستين دوره (كه ازسال 1660 ميلادي آغاز ميشود) و دومين دوره آن )كه ازسال 1760 آغاز گرديد) توجه به هندبيش ازساير نقاط است.

شرق در ادبيات قرون هفدهم و هجدهم فرانسه

شناسائي شرق، سير پيشرفت مراحل و وجوه آن

 (7)

 

پير مارتينو

ترجمه و تلخيص از جلال ستاري

 

- نخستين دوره از سال 1660 آغاز مي‌شود. در اين دوره ايران كمتر از تركيه مورد توجه و

 التفات است و در واقع تركيه چشم‌گيرترين كشور شرقي است.

            - دوره دوم از سال 1700 آغاز مي‌شود. در اين دوره چين محبوبيت دارد و تنها در حدود سال 1740 دوباره نركيه و ايران درخشش گذشته را به طور موقت بازمي‌يابند.

- دوره سوم از سال 1760 آغاز مي‌شود. در اين دوره هند رفته رفته جانشين چين مي‌شود.

          كتاب‌هايي را كه از آسيا با مردم سخن گفته‌اند به دو طبقه تقسيم مي‌توان كرد: در بعضي از آنها شرق همانگونه كه بود و يا دست‌كم همانگونه كه ديده شده بود، ترسيم شده است. اين كتب نگاشته مسافران و سياحان است؛ و در برخي ديگر شرق به شكلي دلخواه تصوير شده و اين خاصه كار مبلغان مذهبي و دانشمندان است. بنابراين طبيعتاً مردم كه عقيده آنها درباره شرق از همه منابع اطلاعاتي موجود فراهم آمده بود، تصوير مشتركي از شرق در ذهن داشتند كه جامع دو ديد متفاوت و متضاد درباره آسيا بود. از طرفي مي‌بايست با وصف سرزمينهاي دوردستي كه مناظر و عرف و آداب ساكنان آن شباهتي با سرزمينهاي ما نداشت، كاري كرد كه تخيل را خوش آيد و براي ارضاي اين كنجكاوي لازم بود كه شرق به دقيق‌ترين يعني به «غريب»‌ترين نحو ممكن بازسازي شود. و از سوي ديگر شرق به خدمت انديشه و تعقل و يا به بياني ديگر استدلال و برهان درآمد و در پهنه فكر مورد استفاده قرار گرفت؛ يعني تمدن و همچنين آثار مكتوب و مذاهب آن با تمدن و فرهنگ اروپائي مقايسه شد و بي‌گمان براي آنكه اين تمايل و علاقمندي بسط و توسعه يابد و پيشرفت كند، لازم مي‌آمد كه از شرق تصويري ساده، تعميم پذير و قلب شده ترسيم شود. اين دو گرايش هميشه توأمان و به موازات يكديگر وجود داشته‌اند و در و.اقع دو جنبه كلي و عمومي مفهومي هستند كه شرق تدبي ناميده‌ايم. ضمناً اين دو جنبه البته پيشرفت كرده بيش از پيش دقت و صراحت يافتند. خلاصه كلام آنكه شرق در ادبيات رويهمرفته به دو وجه جلوه‌گر شده است: از سويي تخيل را سيراب كرده و از سوي ديگر كمر به خدمت فلسفه و دانش بسته است.

            تصادف و اتفاق گاه خاقان چين و گاه سلطان اصفهان را مرد روز كرد و در دهان‌ها انداخت و بدينگونه هميشه ملتي سرآمد يا بهتر بگوئيم قومي كه بيش از ديگر اقوام محبوب بوده و در نتيجه به طور كلي سيما و خصوصيات خود را به همگي اقوام و ملل شرقي داده و به تنها تن مفهوم و تصوري خاص از شرق آفريده، وجود داشته است. شرق روزگاري، تركي و روزگاري ديگر ايراني بوده و گاه نيز آنرا به شيوه چيني و يا هندي آراسته و جامه پوشانيده‌اند. پس هر يك از ممالك شرق مشخصات و خصايص خود را در ادبيات حفظ كرد و در واقع نوعي تمايز ميان عوامل و عناصر مختلفي كه مفهوم مشترك شرق را ساختند و پرداختند بوجود آمد، اما هر ملت سرآمد به نوبت مفهوم كلي همه ممالك شرقي را به رنگ و نگار خود درآورد.

            پيش از اين گفتيم كه چين كشوري دوستدار فلسفه به نظر رسيد بنابراين شگفت‌اور نيست كه در ايام شهرت و محبوبيت چين، ادبيات «غريب» كلاً گرايش به فلسفه نشان داد، و چنانكه بيايد ايراني كه به بذله‌گويي نامبردار بود به هنگام محبوبيت و مقبوليتش، طبيعت شرق را دگرگون كرد و از لطيفه‌گويي به هجوسرايي كشانيد و هندي كه مي‌گفتند فقير، باتقوي  و حساس است، رمان‌ها و تراژدي‌ها واجد مضمون شرقي را از احساسات رقيق بشردوستانه (humanitarisme) لبريز ساخت. اما كشورهايي چون ژاپن و بعضي اقوام مانند اعراب بدرستي شناخته نشدند، و به آنها همان خصوصيات قوم و ملت محبوب روز را دادند. بدينگونه اعراب به خوبس از تركان تميز داده نشدند و ژاپن چون ايالتي از چين جلوه كرد.

            از ديرباز امپراطوري سلطان عثماني يكي از دل‌مشغولي‌هاي اساسي سياست‌مداران اروپايي بود. اروپائيان از آن مي‌ترسيدند و نفرت داشتند اما آن را اندكي مي‌شناختند و حقيقت آنكه تركيه دستياب‌ترين و واقعي‌ترين شرق از ديدگاه مردم بود. ازينرو وقتي ادبيات غرابت‌گرا و غرابت‌جو شد، نخست اداي تركان را درآورد. نخستين تراژدي‌ها تركي بودند، چنانكه كمدي هاورمان‌ها نيز و تا پايان قرن هفده تخيل نويسندگان تقريباً فقط اطراف قسطنطنيه دور مي‌زد. اما تركيه پس از آنكه با دقت بيشتر مورد مطالعه و معاينه قرار گرفت، كمتر از آنچه پنداشته مي‌شد هراس‌انگيز ‌نمود و نخستين شكست تركان از طرفي و تحقيقات مورخان از سوي ديگر اين ترس آميخته به احترام را زايل كرد. از آن پس ملاحظه مردم در قبال تركيه كاهش يافت و اهميتي كه ادبيات براي آن قائل شده بود، اشتباه و دست كم مبالغه‌آميز به نظر آمد. اروپائيان نخست در تاريخ تركيه به جستجوي موضوعات تراژدي‌هاي دلخراش و خونين يا رمانهاي عشقي فاجعه‌آميز كه با خونريزي و كشتار پايان مي‌گرفت برخاسته بودند. اما وقتي سلطان تركيه و وزرايش مقام برجسته و درخشاني را كه مدتي دراز در تخيل غربيان داشتند از دست دادند، ادبيات متين وزين از آنان روي برگرداند. البته تركان بعداً نيز همچنان در ادبيات جلوه‌گري و خودنمايي داشتند، اما نويسندگان به سايقه نوعي انتقام‌جويي ديررس، رمانهاي شهوت‌انگيز و عشقي و نمايشهاي مضحك و هزل‌آميز را از وجودشان انباشتند. تركيه بخاطر همه چيزهايي كه فرنگيان درباره حرمسراها، تعدد زوجات، خواجه‌ها و عشق‌هاي آتشين و سوزناك مردمش مي‌دانستند، الهام‌بخش بخش عمده‌اي از ادبيات منافي ادب و نزاكت و زننده و حتي رسوايي‌اور قرن هجده بوده است.

            دوران محبوبي و مقبولي ايران گرچه درخشش بسيار نداشت، اما چند سالي دوام آورد و گشاينده  اين راه نو سفرنامه‌هاي تاورنيه و شاردن (1676 و 1686) كه به فاصله چند سال انتشار يافتند و پس از آن بارها تجديد چاپ شدند، بود. از بركت انتشار اين سفرنامه‌ها ايران شهرتي ملايم كسب كرد كه همچنان تا نخستين سالهاي قرن هجدهم و انتشار نامه‌هاي ايراني ادامه يافت. در اين مدت قريب ده رمان نوشته شد و چندين نمايشنامه تئاتر به موقع اجرا درآمد كه قهرمانانشان ايراني بودند و از آنجمله‌اند آثار زير:

 

Tachmas, Prince de perse, 1676,

‏‏Alcine, Princesse de Perse, 1683,

Zamire, histoire persane, 1687,

Syroes et Mirama, histoire persane, 1692,

Amazolide, 1716,

Histoire de Melisthene, roi de Perse, 1723,

Ancedotes persanes, 1727,

Mezetine, grand Sophy de Perse, 1689,

La princesse de Carizme, 1718,

La reine des Peris, 1725.

 

            چرا ايران نتوانست هنگامي كه تركيه از صحنه ادبيات كم كم كنار مي‌رفت، توجه عموم را منحصراً به خود جلب كند؟ چنين بنظر مي‌رسد كه ايرات طبيعتاً مي‌بايست جاي تركيه را بگيرد! بدين علت كه در آن هنگام دگرگوني‌هاي عظيمي در تاريخ ايران پيش نيامد، سفرايي از ايران به فرانسه نرفتند و يا دست‌كم حوادث پر سر و صدايي روي نداد تا از دولت و بركت آنها نمونه تمام عيار ايراني با چهره‌اي خاص و مشخص و ككتاز و زنده و عيني، مجسم و شناخته و شهره شود. تنها سفرنامه‌هاي تاورنيه و شاردن ايران را باب روز كردند و توجه مردم را به آن زنده نگاه داشتند، اما اين  منبع الهام منحصراً ادبي به قدر كافي در نويسندگان شور و ذوق خيال پردازي برنيانگيخت. وانگهي ايران هرگز از ترك به درستي تميز داده نشد: آنها همسايگان يكديگر بودند، مذهب هر دو به ظاهر  همانند و عرف و آدابشان نيز همسان مي‌نمود. بنابراين مي‌توان گفت كه ايراني نوعي ترك بشمار آمد و هرگز نقش اولي به دست نياورد. با اينهمه از ياد نبايد برد كه چندين بار مقبوليت و شهرت و محبوبيتي زودگذر كسب كرد: نخست در حدود سال 1720 كه سفيري از ايران به فرانسه رفت، سپس به هنگام انتشار نامه‌هاي ايراني، به فرجام بيست سال بعد از دولت معروفيت و آوازه ادبي نادر شاه؛ اما هميشه نقش و مقامي دست دوم داشت. علت واقعي اين امر اينست كه به راستي جايي گرفتني باقي‌نمانده، بلكه جاي خالي قبلاً گرفته شده بود. در واقع ميان دوران درخشش تركيه و شكوه و جلال چين فاصله‌نيفتاد.

            طي شصت سال همه چيز: رمان، تئاتر، طنز و هجو و سخريه، فلسفه، نقاشي و حتي گراور، از چين الهام پذيرفت. معهذا در حدود سال 1740 ديگر بار تركيه و ايران رو آمدند. مداخله سياسي فرانسه در جنگ اطريش و تركيه و نقش ميانجي كه در كنگره بلگراد به خود داد، موجب شد كه ناگهان طي قريب به پانزده سال تعداد رمان‌ها و كمدي‌هاي با موضوع تركي به دو برابر تعداد پيش از آن افزايش يابد. به موازات آن اغتشاشات ايران، دوران سلطنت كوتاه و مشحون به كشورگشائي نادر و به فرجام قتل او، ايراني را كه اندكي مهجور مانده و مورد غفلت و بي‌اعتنائي قرار گرفته بود به رمان بازگردانيد و به صحنه تئاتر نيز برد كه تا آن زمان ايراني به خود نديده بود. ناگهان تجديد چاپ نامه‌هاي ايراني و تقليد از آن فزوني گرفت.

            با اينهمه وجد و شوري كه چين در فرانسويان برانگيخته بود كاهش نيافت. پسر آسمان موجب شد كه تركان در صحنه تئاتر ريشخند شوند و ايرانيان سخنان هجو‌آميز طرفه به فرانسويان بگويند.

            پس از چين ملت تازه سرآمد يا نورسيده‌اي طبيعتاً مي‌بايست به مانند چين خواست‌هاي فلسفي زمانه را تشفي بخشد د اين قوم موعود اگر به علاوه مي‌توانست حساسيت دروغين و مبالغه‌آميز و بشر دوستي ساختگي و رقت انگيز مردم زمانه را نيز حرسند سازد، بي‌گمان برخوردار از مزيت نو بودن و تازه به بازار آمدن، نرد ميدان نبرد مي‌بود و در مبارزه بر سر جانشيني پيروز مي‌شد. اين ملت، ملت هند بود.

            در وهله اول سياست استعماري و جنگ با انگلستان ناگهان اين بخش از آسيا را كه تا اندازه‌اي ناشناخته مانده بود آفتابي كرد. علاوه بر اين از دولت و بركت آنكتيل دوپرون، سفرهايش به هند و دست‌نويس‌هايي كه با خود از هند آورد، مطالعات شرق شناسي به مذاهب و تمدن‌هاي ايراني روي نهاد. پس از 1760 تحقيقات تاريخي درباره  هند و نيز مطالعات جغرافيائي و يا سياسي كه تا آن زمان نادر بود، توسعه غيرمنتظري پيدا كرد و ادبيات تحت تأثير اين عوامل «هندگرا» شد.

            در پايان قرن كاملاُ طبيعي مي‌نمود كه برناردن دوسن پير (Bernardin de Saint-Pierre) كليد همه فرزانگي‌ها و سرمشق همه فضايل را نزد پاريايي (Paria) هندي سراغ كند و بيابد و تازه اين فكر چندان بكري نبود، زيرا همه عادت كرده بودند كه شرق را ازين لحاظ قطب مخالف اروپا بدانند.

            بدينگونه در تاريخي كه تحقيق ما متوقف مي‌شود (حدود سال 1780)، بازار شرق‌شناسي بيش از هر زمان ديگر گرم و بارونق است: چين و هند در صف مقدم قراردارند، اما چين در سايه افتاده و هند با فروغي تابناك درخشيدن گرفته است و چشمك زدن ستاره‌گون تركيه و ايران نيز يادگار درخشندگي و لمعاني است كه اكنون در محاق رفته است.

163_22_1

منار سلجوقي مسجد جامع ورزند