معصومي، غلامرضا. "معرفي دهكده باستاني حسنلو و كاوش درتپه باستاني حسنلو". دوره14،ش 163 (ارديبهشت 55): 33-53، تصوير، جدول.

 

خلاصه: شرحي بر موقعيت جغرافيائي، كشاورزي،‌باغداري،‌آبياري، گله داري، گويش محلي، محلات مسكوني و گذشته تاريخي دهكده حسنلو ـ تاريخچه حفاري درتپه حسنلو نتاريج آن‌ـ دوران‌هاي سكونتي در حسنلو ] 10 دوره متمايز[حياط مركزي و بناهاي سوي شرقي، جنوبي، غربي و شمالي آن ـ دروازه و ديوار دفاعي قلعه.

معرفي دهكده باستاني «حسنلو» و كاوش در تپه باستاني «حسنلو»

 

غلامرضا معصومي

موزه‌دار موزه ايران باستان و فوق ليسانس باستان شناسي

 

تپه باستاني حسنلو در 12 كيلومتري جنوب غربي درياچه رضائيه، و 9 كيلومتري شمال شرقي شهرستان نقده بين دهكده‌هاي امين‌لو و حسنلو واقع شده است. اين تپه بمناسبت نام دهكده مجاورش حسنلو نام گرفته است.

دهكده حسنلو را چندين ده ديگر مانند نگيني دربر گرفته‌اند، بطوريكه از شمال بدرياچه خشك شده و لجن‌زاري بنام «شورگل» يا «حسنلو گلو» از شمال شرقي به دهكده شيخ احمد، از از مشرق به دهكده باراني (بارانلو)، از جنوب‌شرقي به دهكده شنغار، از جنوب بدهكده حاج فيروز، از جنوب غربي به دهكده تابيه، از مغرب به دهكده‌هاي امين‌لو و شيطان آباد و دلمه، از شمال غربي به دهكده‌هاي حاج باغلو و عظيم خانلو محدود ميشود.

تپه‌هاي باستاني زيادي پيرامون تپه حسنلو را فرا گرفته‌اند و گويا هنگام آبادي حسنلو و تمدن عظيمش تمدنهاي ديگري نيز با اين تپه در تماس بوده و همدوره تمدن حسنلو بوجود آمده‌اند. 

وجود تپه‌هاي باستاني ديگر چنين ميرساند كه اقوام ساكن در حسنلو با اقوام ساكن در تپه‌هاي اطرافش از يك تيره بوده و با هم داد و ستد و رابطه داشته‌اند. تپه‌هاي اطراف حسنلو عبارتند از:

تپه باستاني پسدلي در شمال شرقي حسنلو (واقع در دهكده شيخ احمد) تپه باراني در جنوب حسنلو (واقع در دهكده باراني عجم) تپه حاج فيروز در جنوب حسنلو (واقع در دهكده حاج فيروز) تپه باستاني تابيه در جنوب غربي حسنلو (واقع در دهكده تابيه) عقرب تپه در مغرب حسنلو (واقع در دهكده دلمه) تپه كوئيك در شمال غربي حسنلو (واقع در دهكده كوئيك) تپه دلنچي ارخي در شمالغربي حسنلو (واقع در دهكده دلنجي ارخي=جوي گدا) تپه باستاني فلات در مغرب حسنلو (واقع در دهكده قلات) تپه باستاني ميرآوا= ميرآباد در مغرب حسنلو (واقع در دهكده ميرآباد) تپه باستاني ديگر بنام ساخسي تپه در جنوب حسنلو (واقع در دهكده ساخي تپه)، تپه نظام آباد در جنوب شرقي حسنلو (واقع در دهكده نظام آباد) تپه مملو در جنوب شرقي حسنلو (واقع در دهكده مملو) تپه محمدشاه در مشرق حسنلو (واقع در دهكده محمدشاه) تپه گرخانه در مشرق حينلو (واقع در دهكده گرخانه). كليه تپه‌هاي ياد شده به فاصله‌هاي مختلف از يكديگر و به فاصله 2 كيلومتر تا شعاع 15 كيلومتر  از تپه حسنلو قرار گرفته‌اند.

 

           دهكده حسنلو نسبت به دهكده‌هاي ديگر آذربايجان غربي داراي وسعت زياد و جمعيت فراواني است. زمينهاي كشاورزي آن در حدود 1800 هكتار و باغهاي انگور و باغچه‌هايش در حدود 40 هكتار است. دور تا دور اين دهكده را باغهاي انگور و باغچه‌هاي سرسبز درختان بيد و تبريزي فراگرفته‌اند .

            شخم و كشت زمينها غالباً با تراكتور و جمع آوري محصول و درو و حمل آن به انبارهاي ده عموماً با كمباين عرابه و تريلي‌هائي كه به تراكتور ميبندند انجام مي‌پذيرد.(شكل 1)  

            آبياري زمينها بوسيله آب رودخانه گدار «گدار رود» كه از مرز كشور عراق و ايران و ارتفاعات شمالي و غربي اشنويه سرچشمه ميگيرد و بطرف اشنويه سرازير ميشود و از آن شهر كوچك ميگذرد و سرزمينهاي واقع در مسير خود را سيراب ميكند و بالاخره به شهرستان نقده وارد ميشود.(شكل 2)

شكل 2-پل ورودي از حسنلو به نقده بر روي رودخانه گدار

 

شكل 1-حمل يونجه و علف بوسيله عرابه و جمع آوري آن در پشت بام خانه

            اين رودخانه در طول مسير خود بوسيله سدهاي متعددي كه در هر ده بر روي آن بسته ميشود زمينهاي اطراف مسير خود را سيراب ميكند. در محلهائي كه ارتفاع زيادتري دارند و از رودخانه گدار نميتوانند بوسيله بستن سد آب ببرند با موتور پمپ آب را بالا زده و زمينها را آبياري ميكنند. رشته‌اي از اين رودخانه هم وارد دهكده حسنلو ميشود. پيش از ورود به دهكده، اين رشته به سه رشته كوچكتر تقسيم ميگردد:

            رشته‌اي از كنار غربي دهكده حسنلو ميگذرد كه به نام «حلم چايو» (رود حليمه) خوانده ميشود. رشته دوم از وسط دهكده ميگذرد كه به آن «قبو» ميگويند. رشته سوم از كنار شرقي حسنلو ميگذرد كه بنام «كرد لر چايو» (رود كردها) موسوم است. هر سه رشته پس از عبور از دهكده حسنلو و مشروب كردن زمينهاي مزروعي آبي و باغ و باغچه‌هاي دهكده حسنلو بالاخره به «شور گل» واقع در شمال حسنلو (بفاصله 2 تا 3 كيلومتر از حسنلو) مي‌ريزد.

            براي آبياري و تقسيم آب در اين ده ميرابي وجود دارد. آنها ميراب را «جوار» مي‌خوانند و وظيفه و مزدي برايش معلوم ميكنند.

            اهالي حسنلو به وزيدن بادهاي موسمي اعتقاد خاصي دارند و ميگويند بادي كه از شمال دهكده ميوزد خنك است و اگر در بهار اين باد بيايد دانه‌ها را پر كرده و ميوه‌ها را پربار و درشت ميكند و به آن باد «مه يل» ميگويند. بادي كه از جنوب و جنوبغربي حسنلو مي‌وزد براي رسانيدن ميوه و خشك كردن دانه‌هاي غلات و حبوبات بسيار مناسب و مفيد است و به آن باد «آق يل» (باد سفيد) ميگويند. چون اين باد گرم است و ميوه را مي‌رساند. بادي هم از مشرق حسنلو مي‌وزد كه بنام باد مراغه «مراغه يل» موسوم است و آمدن آن باد در فصل تابستان بسيار سودمند است و ميوه را زودتر ميرساند و بويژه انگور و خربزه و هندوانه با وزيدن اين باد ميرسد.

           حسنلو داراي پنج محله مسكوني است  بنامهاي «تپه كند» (شمال ده) «ارتا محله» (وسط ده) «چقور محله» (جنوب ده) «كردلر محله» (مشرق ده) و «ارمني محله» (مغرب ده).

            حيوانات و پرندگان زيادي در اين منطقه زندگي مي‌كنند، از همه مهمتر و جالبتر پرندگاني هستند كه كوچ مي‌كنند و در تابستان و بهار دوباره به اين منطقه مي‌آيند و پائيز دوباره بار سفر بسته و به گرمسير ميروند. اين پرندگان عبارتند از: هدهد «ببب» - پرستو «قرنقوش» - سار «زغرچين» - سيز قبا «قرقر»  و بالاخره لك لك «حاج ليلك».

            لك لك‌ها در اين دهكده و پيرامونش زندگي شاد و بي‌دغدغه‌اي دارند زيرا هرگز كسي آنها را آزار نمي‌كند، لك لك تقريباً يك پرنده مقدس است و احترام خاصي در ميان مردم اين منطقه دارد هيچكس برايش سنگ نمي‌اندازد و شكارش نمي‌كند (شكل 3).

شكل 3- لانه لك لك‌ها و بچه‌هاي لك لك كه هنوز نمي‌توانند پرواز كنند

براي لك لك آش مي‌پزند و آمدنش را جشن ميگيرند. براي لك لك آواز مي‌خوانند زيرا به عقيده مردم اين منطقه لك‌لك‌ها پس از يك غيبت چند ماهه كه به مكه رفته بودند دوباره به دهكده آنها باز گشته‌اند. چون خانه خدا را زيارت كرده‌اند آنها عزيزند و احترامشان واجب. بازگشت دستجمعي لك لك‌ها و پخش شدن آنها در دهكده‌هاي حسنلو و اطرافش و يافتن لانه‌هاي خويش و كوچ دسته‌جمعي آنها از اين دهكده‌ها، بودن يك نظام طبيعي و منظمي در ميان لك لك‌ها را نشان ميدهد. بچه گذاشتن آنها و بزرگ كردن بچه‌ها و خوردن خوراك 0كه غالباً از شكار قورباغه – كرم – مار – ملخ و ماهي انجام ميگيرد) همه حاكي از وجود عقل و هوش سرشار و نظام مرتبي در اين پرنده است.

            گله‌داري در دهكده حسنلو معمول است و بطور متوسط از 12 تا 16 هزار گوسفند دارد كه سه ماه از سال را در ييلاقهاي اطراف ك.ههاي اشنويه و كوههاي سهند نزديك تبريز آنها را ميچرانند و بقيه سال را با علوفه خشك در آغول‌ها نگهداري ميكنند و زنان دهكده از شير گوسفندان لبنيات ميسازند (شكل 4).

شكل 4- تهيه كره از شير بوسيله چهره

            پرورش گاوميش در اين ده بيش از دهكده‌هاي ديگر آذربايجان غربي معمول است. تعداد آنها در حدود 600 رأس است. هر روز 3 تا 5 بار گاوميش را در آب رودخانه گدار مي‌شويند و شيوه شستشوي آنها بسيار جالب و تماشائيست. (شكل 5).

            خانه‌هاي ده بيشتر خشت و گلي است و كم كم بكار بردن آجر و سنگ را هم معمول كرده‌اند ولي سقف‌ها عموماُ با تيرهاي چوبي پوشانيده ميشود.

            اهالي حسنلو بگويش تركي سخن ميگويند و از ايل قره پاپاخ (كلاه سياه) طايفه جان احمدلو هستند. منشأ اين ايل از دهكده‌هاي بنام بزچلو يكي از دهكده‌هاي تابع همدان بوده است كه در دوره نادرشاه افشار از آنجا كوچ كرد و به گرجستان رفته‌اند و والي گرجستان آنها را عزيز داشته است و فرماني در سال 1205 هجري قمري از طرف گرگين  داودي والي گرجستان به مهدي‌بيگ رئيس ايل بزچلو صادر شده است كه اكنون آن فرمان نزد آقاي بزچلو نواده مهدي‌بيگ در نقده است. اين ايل پس از استقرار در گرجستان با شاهان قاجار در جنگهاي ايران و روس متحد بوده و هميشه همكاري با قواي ايران را داشته و در جنگ محمد علي ميرزا پسر بزرگ فتحعليشاه با روسها كه فرماندهي قواي جبهه تفليس را داشت سواران قره پاپاخ به او ياري فراوان كردند. و عباس ميرزا پسر ديگر فتحعليشاه اين ايل را از گرجستان به ايروان آورد و در آنجا سكني داد و پس از جنگ تركمان‌چاي و عقد معاهده گلستان عباس ميرزا اين ايل را در نقده يا منطقه سلدوز كه ملك شخصي خويش بود سكني داد و از آن زمان تاكنون افراد اين ايل در نقده و اطرافش زندگي ميكنند. بايد يادآور شوم كه افراد اين ايل هميشه خدمتگزار كشور بوده و از شاهان عهد قاجار متوالياُ تقدير ميشده‌اند و فرمانهاي زيادي داير بر تقدير و تشويق رؤساي ايل قره پاپاخ در نزد آقاي بزچلو ساكن نقده موجود است. عروسي در حسنلو و دهكده‌هاي پيرامونش با مراسم ويژه‌اي انجام مي‌گيرد. و رقص و پايكوبي دستجمعي زن و مرد همراه نواي سرنا و دهل بسيار تماشائي است (شكل 6).

شكل 7 – يك دختر با لباس مخلي از حسنلو

شكل 6 – رقص در مراسم عروسي قريه شيطان‌آباد (2 كيلومتري حسنلو)

 شكل 5- طرز شستشوي گاوميش‌ها در شمال غربي تپه

            قصه‌ها و چيستانها و ضرب‌المثلهاي مردم حسنلو بسيار شيرين و دلپسند است.

            لباس زنان تماشائي و زيور و زينت انها ديدني است (شكل7). در گورستان اسلامي اين ده سنگ قبرهاي منقوش زيبائي با نقش شانه زنانه دو طرفه و شانه مردانه يك طرفه و مهر و جانماز و آئينه به چشم ميخورد كه حاكي از معرفي صاحب گور است. (شكل 8)

تاريخچه حفاري در تپه حسنلو

            تپه حسنلو تپه بزرگ و مدوري به قطر تقريبي 285 تا 250 متر و ارتفاع 20 متر از سطح رودخانه گدار ميباشد. اين تپه بين دو دهكده امين‌لو و حسنلو از طرف مغرب و مشرق قرار گرفته است. (شكل 9) ساكنين اوليه تپه حسنلو احتمالاُ قوم مناعي بوده‌اند كه تمدن بس وسيع و درخشاني از خود به يادگار گذارده‌اند. از اشياء مكشوفه درين تپه چنين به نظر ميرسد كه آثار مفرغي آنها كاملاُ قابل مقايسه با آثار مفرغي لرستان يعني قوم كاسي است و شايد قرلبتي بين اين دو قوم موجود باشد. از قوم مناعي و محل سكونت آنها كه سرزمينهاي جنوبي درياچه رضائيه بوده است يادي در تورات شده است. قوم مناعي را قوم «مان» هم گفته‌اند. (شكل 10 تا 16).

شكل 10 – گردن‌بندهاي سفالي تپه حسنلو

شكل 9 – منظره‌اي از تپه حسنلو طرف شرق تپه (از دهكده حسنلو)

شكل 8 – يك سنگ قبر با علامت شانه و قيچي

تپه حسنلو ابتدا بوسيله يك هيئت تجاري ايراني در سال 1313 خورشيدي كاوش شد و در اسل 1315 بوسيله سر اورل اشتين دانشمند انگليسي چنديد گمانه در آن زده شد و مقداري هم اشياء بدست آمد. در سال 1326 يك كاوش تجارتي بوسيله آقاي فرهادي انجام گرفت و آقاي محمود راد بازرس فني اين حفاري بود. در سال 1328 از طرف اداره كل باستانشناسي آقاي مهندس علي حاكمي باتفاق آقاي محمود راد مأمور كاوش علمي در اين تپه باستاني شدند. مقدار زيادي از اشياء حسنلو كه امروزه در سال موزه ايران باستان ديده ميشود بوسيله اين هيئت علمي بموزه تهران آورده شده است. ضمناً گزارش اين حفاري بوسيله هيئت مزبور در جلد اول گزارشهاي باستان‌شناسي در شهريور ماه 1329 چاپ شده است.

در سال 1334 شمسي يك هيئت مشترك ايراني و امريكايي به رياست پروفسور رابرت دايسون در تپه حسنلو مشغول كاوش شدند. اين حفاري در سالهاي بعد هم ادامه يافت.

شكل 12- زنگهاي كشف شده از تپه حسنلو

شكل 11- دو گردنبند از سفال و فريت و كشوفه از تپه حسنلو

بالاخره روز پنجشنبه 23 فروردين ماه سال 1337 هيئت مشترك ايران و امريكا ضمن حفاري در اين تپه موفق به كشف جام بزرگ طلاي حسنلو گرديد و افتخار ديگر براي ايران عزيز كسب نمود (شكل 17) بازرس فني و نماينده ايراني هيئت در آن هنگام آقاي علي اكبر اصغريان بود. از آن پس مرتباً اين تپه بوسيله هيئت مشترك ايران و امريكا حفاري شده و هنوز هم ائامه دارد (ولي متأسفانه تاكنون كتاب مستقلي در اين باره از طرف دكتر اديسون به چاپ نرسيده است).

در دو فصل آخر حفاري تپه حسنلو يعني در تابستان سالهاي 49-51 كه نگارنده بازرس فني اين هيئت بود، مشاهدات و اطلاعات خود را تا حدي كه ممكن شده است در اين نوشته كوتاه بنظر پژوهندگان دانش و علاقمندان به علم باستان‌شناسي ميرساند:

شكل 14- سنجاقهاي آهني و مفرغي – مكشوفه از تپه حسنلو

شكل 13- دو عدد سيلندر – مكشوفه از تپه حسنلو

            حفاري تپه حسنلو يك حفاري كاملاً علمي است. براي اينكه تپه را حفاري كنند ابتدا سطح آن را به مربع‌هاي متعدد به ابعاد 5*5 متر تقسيم كرده‌اند و سپس در يك سوي جدول حاصله از اعداد و در سوي ديگر از حروف الفباي انگليسي استفاده كرده‌اند. پس از اينكه 26 حرف الفباي انگليسي براي 26 ترانشه در كنار هم نام‌گزاري شده است براي بار دوم اين حروف تكرار شده است مانند حروف AA و BB و CC و DD و EE هركدام براي يك رديف ترانشه مورد استفاده قرار گرفته‌اند. با اين كار محل دقيق هر ترانشه و هر شيئي يافت شده از آن ترانشه به خوبي روشن ميگردد. (شكل 18).

            در سالهاي اول حفاري، هيئت مشترك ايران و امريكا در ترانشه‌هاي مختلف اين تپه كار كرد و تقريباً محل مناسبي را براي كار دائمي هر ساله خود پيدا نمود. در همين سالها بود كه به ساختمانهاي سوخته دوره چهارم سكونت در حسنلو برخورد شد و اثرات سوختگي و شواهدي كه اين آتش‌سوزي را ثابت ميكرد يكي پس از ديگري روشن گرديد. (شكلهاي 19 و 20 و 21). در سالهاي اول حفاري، هيئت براي پيدا كردن ارتفاع خاك تشكيل دهنده تمدنهاي مختلف در مراحل دهگانه سكونت در حسنلو اقدام به حفر چاهي در مركز تپه و تقريباً در پست‌ترين قسمت تپه نمود. اين چاه در عمق 5/17 متري از سطح اوليه تپه به خاك بكر و آب رسيد و نتايج كلي زير را بدست آورد:

شكل 17- جام حسنلو: اين جام در فروردين ماه سال 1337 بوسيله هيئت مشترك ايران و امريكا از تپه حسنلو كشف شد. اين جام در آغوش انساني جاي داشت كه بر زمين افتاده بود و بر پشت او خنجري فرو كرده بودند. نقوش اين جام متنوع بوده و داراي ارزش هنري فراوان است. در ابداع نقوش اين جام هنرمند سازنده آن احتمالاً از دو داستان شيرين فارسي كهن الهام گرفته است. يكي داستان مهر فراخ دشت است كه بر گردونه‌اي سوار و همراه يارانش به جنگ دشمن ميرود كه پيمان شكنان را كيفر دهد. ديگري داستان پيروزي فريدون پيشدادي بر ضحاك ماردوش است كه شاه فريدون به كمك كاوه آهنگر موفق ميشود كه بر ضحاك پيروز شده و خواهرانش را از اسارت او بيرون آورد. (براي آگاهي بيشتر در اين زمينه به صصفحه 287 مجله بررسي‌هاي تاريخي سال 1349 شماره سوم اثر اين نگارنده مراجعه شود).

شكل 16- مجسمه سفالي مكشوفه از تپه حسنلو

شكل 15- دسته يك ظرف مفرغي با نقش پهلوان افسانه‌اي

1-   ده دوره سكونت متمايز در اين تپه تشخيص داده شده است.

2-   ضخامت لايه‌هاي هر دوره معلوم و در نتيجه ارتفاع تپه تا خاك بكر روشن شد.

3-   سفالها و تمدنهاي هر دوره تعيين و شناخته شد.

شكل 22- دوره شش و هفت.

شكل 21- دهنه مفرغي و تزئينات اسب، دركنار استخوانهاي سوخته كه پارچه روي آنها چسبيده بود.

شكل 20- قطعتي از پارچه كه از ترانشه W 31 E  يافت شده است.

 

شكل 19- تيرهاي سوخته

 

 شكل 18- شيوه جدول‌بندي در حفاري تپه حسنلو و محلهاي حفري شده در سالهاي 1349 و 1351 بوسيله هيئت مشترك ايران و امريكا.

دورانهاي سكونت در حسنلو

            به عقيده دكتر دايسون رئيس هيئت مشترك ايران و امريكا ده دوره متمايز سكونت در تپه حسنلو موجود است و از قديم به جديد يعني از دوره دهم شروع و به دوره يكم كه آخرين دوره است ختم ميشود. دايسون تاريخ تقريبي سكونت در دوره دهم را به 6 هزار سال پيش از ميلاد مسيح نسبت ميدهد و دوره نهم و هشتم تا هفتم را بين 6 هزار و سه هزار پيش از ميلاد ميداند. از سه دوره دهم و نهم و هشتم اطلاعات زيادي نداريم و مدارك كافي نيز در دست نميباشد و اميد ميرود با ادامه حفاري در تپه حسنلو نكات تاريك اين سه دوره كاملاً روشن گردد.

            از دوره هفتم تا دوره اول اطلاعات بيشتري موجود است و شواهد باستان‌شناسي و حفريات در حسنلو وجود اين دوره‌ها را كاملاً تأئيد ميكند. در اين دوره‌ها به بناهاي خشتي و گلي و سنگي برخورد شده است. از حفاري كه در ترانشه U 22  در سالهاي 1349 و 1351 انجام گرفت (شكل 22) ثابت شد كه از دوره چهارم سكونت در حسنلو يعني از هنگام وقوع آتش‌سوزي بزرگ حسنلو تا دوره هفتم سكونت (2200 سال پيش از آتش‌سوزي) آثار ساختماني كه دال بر سكونت افرادي در حسنلو ميباشد موجود است(1). بنابراين دوره هفتم بين 2500 تا 3000 سال پيش از ميلاد بوده است كه از ابزرا مفرغي استفاده ميشده است و دوره ششم بين 2000 تا 2500 پيش از ميلاد مسيح و دوره پنجم ميتواند 1300 سال پيش از ميلا مسيح بوده باشد.

            در دوره پنجم سكونت در حسنلو ظروف سفالي خاكستري رنگ ظاهر شده است ولي اقوام سازنده اين ظروف سفالي خاكستري رنگ معلوم نيست كه از چه منطقه‌اي به اين محل آمده‌اند؟ از مختصات دوره پنجم سكونت در حسنلو وجود ساختمانهاي خشتي و گلي است كه تاكنون در هيچ نقطه از دنيا يافت نشده است (شكل 23).

شكل 25- اسكلت اسب – مربوط به دوره چهرام سكونت

شكل 23- ترانشه‌هاي R 22 – R 23 – S 22 – S 23  در زير ترانشه ساختمان دوره پنجم سكونت در حسنلو يافت شد.

شكل 23- ترانشه‌هاي R 22 – R 23 – S 22 – S 23  در زير ترانشه ساختمان دوره پنجم سكونت در حسنلو يافت شد.

            دوره چهارم بين 1300 تا 800 ق-م است يعني همان دوره آتش‌سوزي بزرگ و لايه‌هاي سوخته و سياه شده كه تقريباً در مدت 500 سال سكونت تشكيل گرديده است. در اين دوره ساختمانهاي حسنلو از سنگ ساخته شده بود و تمدن بسيار درخشاني در اين دوره در حسنلو وجود داشته است.(شكل 24 و 25) هنر اقواميكه در اين دوره در حسنلو ساكن بوده‌اند بسيار پيشرفته بود و آثار آنها قابل مقايسه با آثار زيويه كردستان و كلورز و مارليك گيلان و كليه نفاط لرستان ميباشد.

            دوره سوم سكونت در تپه حسشنلو دوره مادها و كمي پيش از آن بوده است و نيز اين دوره نيمي از دوره هخامنشي را هم شامل ميشود و خود اين دوره به دو قسمت III A  و III B  تقسيم ميگردد و دوره III A  قديمتر از دوره III B  بوده است. دوره دوم همزمان با نيمي از دوره هخامنشي و همه دوران پارت (اشكاني) و نيمي از دوران ساساني ميباشد. و دوره اول كه لايه بسيار ضعيفي است شامل اواخر ساساني و اوايل اسلام است كه اثري از آن موجود نيست و كليه آثار اين دوره از ميان رفته است.

            بايد در اينجا يادآور شوم كه مهمترين دوره سكونت در حسنلو همان دوره چهارم است و منظور نگارنده از تشريح كلي حفاري حسنلو و ساختمانهاي يافت شده در آن بيشتر روي اين دوره ميباشد. كليه ساختمانهاي يافت شده در حسنلو كه از سنگ ساخته شده‌اند متعلق به دوره چهارم سكونت در حسنلو است (گرچه مقدار كمي هم سنگ در پي‌هاي ساختماني دوره پنجم بكار رفته است).

شكل 26- منظره عمومي از حياط مركزي و نماي حياط مركزي و نيز جنوب و شرق و غرب حياط مركزي بخوبي نمايان است. در جنوب حياط مركزي سنگ بزرگي كه احتمالاً مذبح بوده است و راهي به معبد اصلي دارد ديده ميشود.

            هيئت حفاري در سالهاي اخير توانست اتاقهاي متعددي با سالنهاي بزرگ در مركز تپه كشف نمايد و ديوار دفاعي قلعه نظامي و دژ محكم اين شهر را زير خاك بيرون سازد. از كشفيات اخير اين هيئت دست يافتن به سه معبد بزرگ ستوندار است كه احتمالاً مراسمي در هر يك از آنها اجرا ميشده است. بنظر ميرسد كه اين سه تالار بزرگ ستوندار همزمان با هم ساخته نشده است بلكه تالار ستوندار شرقي اول و تالار ستوندار بزرگ جنوبي پس از آن دو تالار ستوندار غربي بعد از هر دو تالار ساخته شده است و به عبارت ديگر ميتوان گفت هنگاميكه تالار ستوندار بزگ جنوبي را بنا كرده‌اند اولين تالار ستوندار شرقي متروك شده بود و از آن استفاده كافي نميشده است و آن تالار به انبار يا طويله اسبان تبديل شده بوده است. و نيز سومين تالار غربي ستوندار را هنگامي بنا كرده‌اند كه دومين تالار بزرگ جنوبي تكافوي احتياجات آنها را برآورده نميكرده است بدين جهت اقدام به ساختن سومين تالار بزرگ ستوندار كرده‌اند. شواهدي كه از اين حفاري داريم اينطور نشان ميدهد كه هر سه بناي ستوندار مانند يك مركز مذهبي يا معبدي بوده كه براي انجام تشريفات خاصي ساخته شده و در حقيقت خدا را در آنجا ميپرستيدند. (شكلهاي 26 – 27 – 28 – 29)

شكل 29 – بناهاي قسمت غربي حياط مركزي و مذبح (قربانگاه) و بخشي از بناهاي شرقي حياط مركزي

شكل 28 – نماي غربي ديوار قلعه و برج حسنلو و دروازه غربي آن و قسمتي از سومين تالار ستوندار يا معبد جديدتر

شكل 27 – منظره عمومي از معبد ستوندار بزرگ حسنلو و اتاقهاي اطراف آن

دروازه و ديوار دفاعي قلعه

            دور تا دور قلعه را ديواري به قطر (عرض) 3 متر و ارتفاع هفت متر فرا گرفته بوده است. در سرتاسر اين ديوار برجهاي مربع شكلي به فاصله‌هاي 30 متر از يكديگر و به ابعاد 10 متر × 10 ساخته شده بود. ارتفاع برجها بدرستي معلوم نيست كه چند متر بوده است و مسلماً بيشتر از 7 متر يعني بلندتر از ديوار قلعه بوده است. با احتساب هر 30 متر يك برج، تقريباً محل هفت برج در روي ديوار دفاعي قلعه روشن ميگردد. طرز قرار گرفتن برجها در ميان ديوارها طوري بوده است كه 3 متر از طول برج داخل ديوار و 5 متر آن خارج ديوار (بيرون از قلعه) و 2 متر آن در سوي ديگر ديوار (داخل قلعه) قرار داشته است. از اين برجها براي حفاظت قلعه استفاده ميشده است.

            از حفاري قسمتي از ديوار قلعه و چند برج ميتوان نتيجه گرفت كه تغييراتي در ديوار شهر و برجها در دوران سوم سكونت در حسنلو پديد آمده است و مسير ديوار قلعه در دوره سوم سكونت با دوره چهارم فرق كرده است، زيرا پس از آتش‌سوزي و فروريختن قسمت زيادي از ديوار قلعه و خراب شدن برخي از برجها، ديوار و برجها از نو بنا شده ولي در مسير ديوار اندكي انحراف حاصل گرديده است.

 

حياط مركزي و بناهاي اطراف آن

            در مركز اين دژ حياط وسيعي به طول 29 و عرض 19 متر قرار گرفته است. البته طول و عرض حياط در همه سو يكسان نبوده و حياط تقريباً شكل چندضلعي نامنظمي پيدا كرده است بطوريكه در شمال‌ترين قسمت عرضش به 21 متر هم ميرسد. در انتهاي جنوبي حياط مركزي مذبح يا قربانگاه قرار داشت و در انتهاي شمالي حياط چند ستون سنگي بلند بفاصله چند متر از يكديگر به ارتفاع سه متر يا بيشتر مانند لوحه سنگي يادبود به ديوار شمالي حياط نصب شده بود ولي روي هيچ‌كدام از آنها كتيبه‌اي ديده نميشد. در دو سوي شمالي و غربي حياط سكوهاي سنگي بارتفاع تقريبي 60 تا 70 سانتيمتر و عرض 120 تا 230 سانتيمتر وجود داشت كه با سنگ‌هاي تخت مفروش بود. دور تا دور حياط مركزي و اتاقهاي كوچك و بزرگ و تالارهاي ستوندار و ايوانهاي درازي وجود داشته است كه بازمانده آن هنوز هم برجاي اولش ديده ميشود.

 

بناهاي سوي شرقي حياط مركزي

            در جنوب شرقي حياط مركزي يك تالار وسيع با چند انبار وجود داشت. در اين تالار مقداري زيادي از خمره‌هاي بزرگ يافت شد. از همين تالار يك در به انبار ديگري كه خمره‌هاي زيادي در آنجا وجود راشت باز ميشد (شكل30) مورد استفاده اين خمره‌ها محققاُ معلوم نيست كه آيا براي ذخيره آب بوده يا شراب. ولي به سبب اينكه اين قلعه دژ نظامي بوده است احتمال ذخيره آب براي روزي كه مبادا دژ را محاصره كنند بيشتر است. در شمال همبن انبار اولين و قديمترين تالار بزرگ ستوندار قرار گرفته است. در ورودي اين تالار بزرگ ستوندار از همين انبار به داخل حياط مركزي باز ميشده است. تا آنجائيكه حفاري سال اخير روشن كرده است اين تالار بطول و عرض 16 × 4 متر از زير خاك بيرون آمده است ولي قسمت جنوب شرقي آن هنوز حفاري كامل نشده و معلوم نيست كه ابعاد واقعي اين تالار چند متر است. در مركز اين تالار در دو رديف 4 ستون وجود داشته است كه فاصله هر ستون با ستون ديگر 5 متر بوده است و در كنار ديوار نيز محلهائي براي تعبيه ستونهاي چوبي با ته ستونهاي سنگي ديده ميشود. در جنوب همين تالار محل محراب يا موبد معلوم است. در ميان اين تالار ستوندار اسكلت دو اسب به فاصله 5 متر از يكديگر در سوي شرقي و مركزي تالار يافت شد. ديدن اين منظره چنين ثابت ميكند كه از اين تالار پس از ساخته شدن تالار دوم ستوندار كه در جنوب حياط مركزي قرار دارد ديگر استفاده نشده است بلكه جهت نگهداري اسبان بجاي اصطبل بكار رفته است.

شكل 33 – اسكلت زن و مرد در حال گفتگو

شكل 31 – دو اسكلت بچه با يك خنجر و شمشير آهني

شكل 30 – ترانشه Z 32 - Z 31 – انبار ذخيره آب در خمره‌ها

دروازه و ديوار دفاعي قلعه

            دور تا دور قلعه را ديواري به قطر (عرض) 3 متر و ارتفاع هفت متر فرا گرفته بوده است. در سرتاسر اين ديوار برجهاي مربع شكلي به فاصله‌هاي 30 متر از يكديگر و به ابعاد 10 متر × 10 ساخته شده بود. ارتفاع برجها بدرستي معلوم نيست كه چند متر بوده است و مسلماً بيشتر از 7 متر يعني بلندتر از ديوار قلعه بوده است. با احتساب هر 30 متر يك برج، تقريباً محل هفت برج در روي ديوار دفاعي قلعه روشن ميگردد. طرز قرار گرفتن برجها در ميان ديوارها طوري بوده است كه 3 متر از طول برج داخل ديوار و 5 متر آن خارج ديوار (بيرون از قلعه) و 2 متر آن در سوي ديگر ديوار (داخل قلعه) قرار داشته است. از اين برجها براي حفاظت قلعه استفاده ميشده است.

            از حفاري قسمتي از ديوار قلعه و چند برج ميتوان نتيجه گرفت كه تغييراتي در ديوار شهر و برجها در دوران سوم سكونت در حسنلو پديد آمده است و مسير ديوار قلعه در دوره سوم سكونت با دوره چهارم فرق كرده است، زيرا پس از آتش‌سوزي و فروريختن قسمت زيادي از ديوار قلعه و خراب شدن برخي از برجها، ديوار و برجها از نو بنا شده ولي در مسير ديوار اندكي انحراف حاصل گرديده است.

 

حياط مركزي و بناهاي اطراف آن

            در مركز اين دژ حياط وسيعي به طول 29 و عرض 19 متر قرار گرفته است. البته طول و عرض حياط در همه سو يكسان نبوده و حياط تقريباً شكل چندضلعي نامنظمي پيدا كرده است بطوريكه در شمال‌ترين قسمت عرضش به 21 متر هم ميرسد. در انتهاي جنوبي حياط مركزي مذبح يا قربانگاه قرار داشت و در انتهاي شمالي حياط چند ستون سنگي بلند بفاصله چند متر از يكديگر به ارتفاع سه متر يا بيشتر مانند لوحه سنگي يادبود به ديوار شمالي حياط نصب شده بود ولي روي هيچ‌كدام از آنها كتيبه‌اي ديده نميشد. در دو سوي شمالي و غربي حياط سكوهاي سنگي بارتفاع تقريبي 60 تا 70 سانتيمتر و عرض 120 تا 230 سانتيمتر وجود داشت كه با سنگ‌هاي تخت مفروش بود. دور تا دور حياط مركزي و اتاقهاي كوچك و بزرگ و تالارهاي ستوندار و ايوانهاي درازي وجود داشته است كه بازمانده آن هنوز هم برجاي اولش ديده ميشود.

 

بناهاي سوي شرقي حياط مركزي

            در جنوب شرقي حياط مركزي يك تالار وسيع با چند انبار وجود داشت. در اين تالار مقداري زيادي از خمره‌هاي بزرگ يافت شد. از همين تالار يك در به انبار ديگري كه خمره‌هاي زيادي در آنجا وجود راشت باز ميشد (شكل30) مورد استفاده اين خمره‌ها محققاُ معلوم نيست كه آيا براي ذخيره آب بوده يا شراب. ولي به سبب اينكه اين قلعه دژ نظامي بوده است احتمال ذخيره آب براي روزي كه مبادا دژ را محاصره كنند بيشتر است. در شمال همبن انبار اولين و قديمترين تالار بزرگ ستوندار قرار گرفته است. در ورودي اين تالار بزرگ ستوندار از همين انبار به داخل حياط مركزي باز ميشده است. تا آنجائيكه حفاري سال اخير روشن كرده است اين تالار بطول و عرض 16 × 4 متر از زير خاك بيرون آمده است ولي قسمت جنوب شرقي آن هنوز حفاري كامل نشده و معلوم نيست كه ابعاد واقعي اين تالار چند متر است. در مركز اين تالار در دو رديف 4 ستون وجود داشته است كه فاصله هر ستون با ستون ديگر 5 متر بوده است و در كنار ديوار نيز محلهائي براي تعبيه ستونهاي چوبي با ته ستونهاي سنگي ديده ميشود. در جنوب همين تالار محل محراب يا موبد معلوم است. در ميان اين تالار ستوندار اسكلت دو اسب به فاصله 5 متر از يكديگر در سوي شرقي و مركزي تالار يافت شد. ديدن اين منظره چنين ثابت ميكند كه از اين تالار پس از ساخته شدن تالار دوم ستوندار كه در جنوب حياط مركزي قرار دارد ديگر استفاده نشده است بلكه جهت نگهداري اسبان بجاي اصطبل بكار رفته است.

شكل 33 – اسكلت زن و مرد در حال گفتگو

شكل 31 – دو اسكلت بچه با يك خنجر و شمشير آهني

شكل 30 – ترانشه Z 32 - Z 31 – انبار ذخيره آب در خمره‌ها

اين تالار همان ترانشه  Y 31 و Y 32 بود كه در سال 51 حفاري گرديده و اشيائي هم از آنجا يافت شده است. در شمال اين تالار در ترانشه‌هاي X 31  و W 31 و W 31 E چند اتاق كوچك و بزگ كشف شد. در ورودي اين اتاقها كه معمولاً همه به يكديگر راه داشتند از قسمت شمال شرقي حياط مركزي بود. در همين واحد ساختماني بود كه اسكلت‌هاي متعددي يافتيم و جالبترين اين اسكلتها اسكلت زن و مردي بود كه در آغوش هم خفته بودند. (شكل 31 و 32) بهترين اشيائي كه از اين ترانشه‌ها و در ميان بناهاي قسمت شرقي حياط مركزي يافت شده است عبارت بودند از يك دستگيره مفرغي با نقش گيلگمش و حيوان شبيه شير – مقداري پارچه سوخته – دو عدد سيلندر با نقش بز و مقداري ابزار مفرغي و دهنه اسب. (شكل‌هاي شماره 10 تا 16).

 

بناهاي جنوبي حياط مركزي

            در جنوب حياط مركزي يك واحد بزرگ ساختماني كه شامل اتاقها و تالارهاي متعددي بود كشف گرديد از بناهاي مهم اين قسمت دومين تالار بزرگ ستوندار بود كه گويا بعنوان معبد پس از متروك شدن اولين و قديميترين تالار ستوندار شرقي ار آن استفاده شده است. اين تالار بزرگ داراي ابعاد 30/24 × 5/18 متر بود. تعداد 8 ستون در وسط و ستونهاي ديگر در اطراف تالار در كنار ديوارها موجود بوده است. همه ستونهاي چوبي روي زير ستونهاي منظمي قرار گرفته بودند. سقف چوبي اين تالار بر روي ستونهاي چوبي استوار بوده و سنگيني تيرهاي سقف روي همين ستونهاي چوبي تالار مي‌افتاده است. اين تالار بيشتر از يك طبقه (اشكوب) نداشته است و ارتفاع آن از كف تا سقف 7 متر بوده است در صورتي كه ساختمانهاي ديگر اطراف اين تالار دو طبقه (دو اشكوبه) بوده و بلندي هر اشكوب 5/3 متر بوده است. در حقيقت پشت‌بام تالار با پشت‌بام اتاقهاي اطرافش در يك سطح مساوي قرار گرفته بوده است.

            در ميان اين تالار ستوندار بزرگ معبد مانند، تقريباُ بفاصله 5/3 متر از در ورودي سمت شمال تالار سكوئي به اضلاع 3*2 متر قرار داشت. اين سكو كه از خشت و گل ساخته شده بود احتمالاُ جهت انجام تشريفات مراسم مذهبي ويژه‌اي ساخته شده بوده است. شايد هم در روي اين سكو شمعدانها و چراغهاي پيه سوز جهت روشن نگهداشتن معبد قرار ميداده‌اند و شايد هم قرباني را روي همين سكو تقسيم ميكرده‌اند. در سمت جنوبي تالار درست در وسط ضلع جنوبي محلي شبيه محراب كه شايد محل ايستادن يا نشستن موبد بزرگ بوده است درست كرده‌اند كه راهي به اتاق كوچك پشت معبد (در ضلع جنوبي آن) دارد. ممكن است همين اتاق كوچك هم محلي براي تعويض لباس روحاني موبد و يا محل كار ويژه‌اي براي موبد بوده باشد.

            در سمت شمال شرقي داخلي معبد و تقريباُ قسمت شرقي در ورودي سمت شمال آن در داخل معبد محلي براي روشن كردن آتش مقدس وجود داشته است كه هنگام اجراي مراسم احتمالاُ در آن محل آتش مي‌افروختند و آثار سوختگي زياد نشانه آتش‌افروزي در آن محل است. در گوشه جنوب غربي معبد نيز آتشگاه ديگري بچشم ميخورد كه عبارت از اجاق مستطيلي شكلي است و آثار سوختگي شديدي در آن محل نيز ديده ميشود.

            در ميان ستونهاي اين تالار، در قسمت شمال و غربي دو در بزرگ به عرض 2 متر و در قسمت جنوبي و شرقي درهاي ورودي بعرض 20/1 متر بداخل اتاقهاي اطراف تالار باز ميشوند. در سمت شمال معبد و در دو طرف دروازه شمالي آن دو سكوي بزرگ كه روي آنها سنگ‌فرش شده است به چشم ميخورد. عرض هريك از سكوها 5/2 متر و طولشان تقريباُ 8 متر بود. از قرائن و شواهدي كه در اين معبد و اطرافش موجود است چنين استنباط ميشود كه اين سكوها براي نشستن افرادي كه به معبد دعوت ميشدند و يا براي اجراي مراسم خاصي به آنجا مي‌آمدند ساخته شده‌اند. و محل سخنران يا موبد كه درست مانند سن تآتر يا سينما در مقابل آن سكوها قرار گرفته است چنين راهنمائي ميكند كه ممكن است افرادي براي استماع سخنراني موبد بزرگ در اين محل گردهم مي‌آمدند و موبد در محل مخصوص خود مي‌نشسته يا مي‌ايستاده و افراد ديگر روي سكوهاي طرفين دروازه شمالي مي‌نشستند و مراسم با دستور موبد روي سكوي ميز مانند كه نزديك جايگاه موبد بود انجام ميگرفت. اجراي اين مراسم آتش‌افروزي در آتشگاه‌هاي سمت شمال‌شرقي و جنوب‌غربي معبد همراه بوده است.

            بناهاي اطراف معبد يادشده غالباُ همه به هم راه داشتند و مانند اتاقهاي تو در تو در چهار سوي كعبد ساخته شده‌اند و اكنون نيز محل درهاي آن كه به معبد باز ميشده كاملاُ پيداست. در قسمت شمالي معبد و خارج آن دو ايوان كوچك در طرفين در ورودي قرار گرفته است پيش از اينكه وارد اين بناي بزرگ معبد شويم بايد از ايوانها بگذريم. اين دو ايوان هم شايد محل رخت‌كن يا محل نگهداري اثاثيه و اشياء كساني بوده است كه هنگام ورود به معبد تحويل افرادي ميدادند تا در بازگشت از معبد دوباره آنها را پس گرفته و با خود ببرند. پيش از اينكه وارد اين دو ايوان شويم، در گوشه جنوب‌غربي حياط مركزي نظر ما را سنگ بزرگي در فاصله 2 متري ايوانها جلب ميكند. اين سنگ بزرگ بطول 4 و بعرض 2 متر است. شايد هم مراسم قرباني را روي آن سنگ انجام ميداده‌اند زيرا ممكن است كه انسان يا حيوان را براي يزرگداشت معبد بزرگ و خداي معبد قرباني كنند و اين سنگ احتمالاُ مذبحي بوده كه قرباني را روي آن ير مي‌بريده‌اند و پس از شستشوي قرباني براي تقسيم، آنرا به داخل معبد روي سكوي نزديك جايگاه موبد منتقل ميكرده‌اند.

            اتاقهاي ديگر سمت جنوب حياط مركزي شامل انبارها، اسلحه‌خانه و آشپزخانه بود كه غالباُ به تالار بزرگ ستوندار جنوبي راه داشته‌اند. بجز آشپزخانه كه در پشت تالار بزرگ قرار گرفته بود اتاقهاي كوچكي با راهروهاي بلند سمت جنوب و شرق اين تالار را احاطه كرده بود. در كف برخي از اتاقها ته ستونهاي سنگي جسته گريخته افتاده بود. در پشت تالار بلند شرق تالار ستوندار يك راهرو وسيعي كه احتمالاُ اسلحه‌خانه بوده و يا اسلحه‌ها در آنجا ساخته ميشده است وجود داشت. در سالهاي گذشته از اين محل تعداد زيادي شمشير و سرنيزه آهني كشف شده بود كه اين نظريه را تأئيد ميكند. يك در ورودي از قسمت جنوب شرقي حياط مركزي به محوطه اسلحه‌خانه باز ميشده كه به همه اتاقهاي مجاور خود راه داشته است. در سمت مغرب همين تالار بزرگ ستوندار چندين اتاق بزرگ و كوچك قرار گرفته بودند كه همگي با هم ارتباط داشته‌اند و از آخرين اتاق شمال غربي اين واحد ساختماني راهي به راهرو باريك ساختمانهاي غربي حياط مركزي و نيز راهي به سومين كاخ بزرگ ستوندار كه از دو تالار ديگر جديدتر است وجود داشته است. اين اتاق درست روبروي اتاقي كه جام طلا از آنجا كشف شد واقع شده است.

 

بناهاي غربي حياط مركزي

            در گوشه جنوب غربي حياط مركزي نزديك مذبح دري به سوي تالار بزرگ ستوندار (معبد) باز ميشود و در جوار همين در يك راهرو بلند و باريك كه بسومين تالار ستوندار غربي (جديدترين تالار) منتهي ميشود وجود دارد. در ضلع شمالي همين راهرو نزديك سومين تالار ستوندار در اتاق كوچكي جام طلاي حسنلو در سال 1338 كشف گرديد. اين جام در آغوش انساني كه روي سينه بر زمين افتاده بود و به پشت او خنجري فرو رفته و از سوي ديگرش جام را شكافته بود يافت شد. در قسمت غربي حياط مركزي يك در ورودي بزرگ به اتاقهاي غربي حياط و تالارهاي بزرگش كه اتاقهاي متعددي داشتند باز ميشده است . تقريباُ بيش از 15 اتاق كوچك و بزرگ كه غالباُ بهم راه داشته‌و با هم ارتباط دارند كشف شده است. اين واحد ساختماني، از سوي مشرق به حياط مركزي و از سوي مغرب به ديوار غربي قلعه و از سوي جنوب به راهرو باريك و از سمت شمال به راهي كه هر بازديدكننده از اين قلعه به هنگام آبادي آن از آنجا عبور ميكرده است و اين راه يگانه راه ورودي از سمت غرب قلعه و دروازه غربي قلعه دفاعي بوده است. اين واحد ساختماني از سوي شمال داراي در بزرگ ورودي بوده است كه بوسيله پله‌هاي درازي به طول 11 تا 9 متر به دخل راهرو بلند كه طولش 22 و عرضش 9 متر بوده بدون بنا راه داشته است. اين راهرو داراي دو دروازه غربي و شرقي هم بوده، كه فاصله دروازه‌ها از هم 5/16 متر بوده است. يك در هم در سمت جنوب آن به راهرو باريك ياد شده باز ميشده است. يك هال كوچكتر هم در مغرب اين راهرو (هال) بزرگ غار داشته است كه طولش 60/14 و عرضش 40/30 متر بوده و از اين هال غربي يك در ورودي به سومين تالار بزرگ ستوندار غربي به عرض 2 متر باز ميشده است.

            سومين تالار يتوندار غربي كه در شمال غربي تالار دوم بزرگ جنوبي و به فاصله زيادي از آن قرار گرفته بود حتماً پس از آن تالار بنا شده بوده است. ساختمان اين تالار شباهت زيادي به بناهاي دوران هخامنشي دارد، زيرا ستونها را يك پارچه از سنگ ساخته‌اند و نظم بيشتري در ساختن اين تالار بكار رفته است. ابعاد اين تالار ستوندار جديد 60/15 * 15 متر و تقريباً مربع شكل بوده است. عرض دروازه‌هاي ورودي آن 2 متر  و فاصله اين تالار تا ديوار دفاعي قلعه 90/3 متر بوده است. در قسمت شمال شرقي اين تالار ستوندار و در داخل تالار آتشگاهي قرار داشت و محل اجراي مراسم يا محل موبد تقريباً در مركز تالار واقع شده بود.

 

بناهاي شمالي حياط مركزي

در قسمت شمال حياط مركزي بناهاي ديگري وجود داشت كه در دو فصل اخير آنها را يكي پس از ديگري از زير خاك درآورده‌اند. اين اتاقها كه فعلاً به 15 عدد ميرسند، احتمالاً محل نگهداري بانوان كاخ و شايد كنيزان و غلامان دژ بوده است. زيرا در تابستان سال 49 از اين قسمت تعداد زيادي جعبه‌هاي كوچك به شكل مكعب مستطيل محصوص نگهداري وسايل آرايش، مانند سرمه‌دان و وصمه‌دان استخواني و عاجي يافت شد كه اين احتمال را بيشتر تقويت ميكرد.

            در اتاق بزرگي كه بنام ترانشه w 29  در سال 1349 حفاري شد استخوانهاي 11 اسكلت بهم خورده و درهم و برهم وجود داشت. وضعيت و موقعيت قرار گرفتن اسكلتها روي زمين مرگ غيرطبيعي آنها را كاملاً ثابت ميكرد. در ميان اين اسكلت‌ها 4 اسكلت بچه وجود داشت. مسير افتادن اسكلتها با هم فرق داشت و دفن هيچكدام جهت معين و منظمي نداشت و چنين به نظر ميرسيد كه هنگام مرگ، آنها با دستپاچگي و در حين فرار به زمين افتاده و مرده‌اند. چند اسكلت هم روي صورت وارونه افتاده بود و چند اسكلت روي دست راست و تعدادي طاق‌باز و يكي دوتا هم روي دست چپ بر زمين افتاده و مرده بودند. سر چند اسكلت از بدن جدا شده بود و يكي از آنها فقط يك پا داشت و پاي ديگرش پيدا نشد. اسكلتي كه احساس ميشد زن است دست به سوي كدكي دراز كرده بود كه كودكش را در آغوش كشد ولي مهلتي به او داده نشده بود و مرده بود، شايد احساس و عاطفه مادري مانع آن شده بود كه كودكش را بگذارد و خودش فرار كند. به احتمال بسيار قوي اين اتاقها را آتش زده‌اند و هنگام ريزش تيرها و فرود آمدن سقفها ساكنين آنها با وحشت پا به فرار گذاشته‌اند ولي نتوانستند موفق شوند و به سبب بريده شدن دست و پاي آنها نيز به احتمال قوي ريزش خاك و افتان تيرهاي سقف بوده است. دو اسكلت كه در اتاق مجاور اين اتاق بزرگ يافت شد احتمالاً زن و مردي بوده‌اند كه در يك رختخواب خوابيده بوده و پاي راست يكي روي پاي چپ ديگري افتاده و هنگام وقوع حادثه حتماً خواب بوده‌اند.

            در ميان حياط مركزي نيز اسكلت‌هاي متعددي يافت شد كه غالباً استخوان‌هاي آنها سوخته و كاملاً از بين رفته بود. در ترانشه w 30  چند اتاق وجود داشت كه از يكي از اتاقها دو بشقاب سه پايه سنگي بسيار زيباي منقوش پيدا شد. در اين محل روازه‌اي به اتاقها باز ميشد كه در شرق آن دو تخته سنگ بزرگ بر روي سكوئي قرار گرفته بود. در همين محل يك اسكلت كه در چاهي افتاده بود چنين وانمود ميكرد كه اين چاه را نيز مخصوص دفن همين اسكلت كنده‌اند زيرا اسكلت را روي شكم و صورت در ته چاه خوابانيده بودند و اثري از دفن ديده نميشد. بطوريكه سر اسكلت به طرف شمال شرقي و پايش بسوي جنوبغربي شكم و صورتش بر روي زمين قرار داشت. جالب اينكه هيچ شيئي در كنارش ديده نميشد. دايسون عقيده دارد كه «احتمالاً ر آن دوره صاحبان اين نوع اسكلت‌ها با اين نوع دفن حتماً دچار بيماري سخت و مسر شده‌اند» ولي بنظر اينجانب اين امر غيرطبيعي و غير منتظره است زيرا هرچقدر بيماري خطرناك و مسري بوده باشد و آنها در اثر اين بيماري فوت شده باشند بايد بازماندگانش ظرفي يا شيئي در كنارشان مي‌گذاشتند، ولي ممكن است اعتقادات مذهبي آنها اجازه گذاشتن چيزي را در قبر آنها ندهد (مانند دين اسلام) و يا اينكه اينان بزه‌كار، جاني، جاسوس و اسير بوده‌اند و براي متنبه كردن افراد ديگر حتي خواسته‌اند آنها را در انظار مردم خوار گردانيده و در دنياي ديگر نيز (بعقيده خودشان) بدون غذا و آب بگذارند.

شكل 34- منظره عمومي از معبد بزرگ حسنلو و اتاقهاي اطراف آن

شكل 35- دروازه غربي قلعه و جوي آب زير آن

شكل 33- اين شكل قسمت شمال دژ حسنلو را نشان ميدهد كه پله‌هاي ورودي و  قسمتي از حياط در آن ديده مي‌شود.

            در ترانشه‌هاي w 18  و w 19  كه در سالهاي گذشته حفاري شده ولي حفاري آن ناقص مانده بود براي تكميل حفاري چند روزي كار شد، در اين ترانشه‌ها سه ديوار از سه دوره مختلف يافت شد و يك اسكلت گاو در اين ترانشه قرار داشت كه سه اسكلت انسان نيز در كنار آن افتاده بود. بدرستي معلوم نيست كه اين محل چه بوده و علت مرگ انسانها و گاو همان آتش‌سوزي بوده است؟ كه سقف بنا فروريخته و آنها در زير خاك مدفون شده‌اند و يا جنگي رخ داده و ضمن جنگ كشته شده‌و بعداً آتش هم روي آنها را فراگرفته است و استخوانها را سوزانيده است. نظر به اينكه يك سرنيزه آهني به شكم گاو فرورفته بود و يك پيكان آهني هم در بالاي سر حيوان ديده ميشد معلوم ميشود كه هنگام آتش‌سوزي به اين حيوان نيز حمله‌ور شده است.          

            به اين نكته بايد توجه شود كه اين دژ در دوره چهارم سكونت در حسنلو انجاد شده است. بناي سوخته شده هم مربوط به اين دوره است. در اين هنگام يك آتش‌سوزي بسيار بزرگ و پرهيجان در قلعه رخ داده كه با قتل و خرابي همراه بوده است. بعبارت ديگر براي ساكنين دژ اين بلاي ناگهاني و عيرمنتظره بوده است و شايد شبانه و هنگام خواب ساكنين قلعه، اين محل مورد تاخت و تاز و حمله قرار گرفته باشد. به هر حال اثرات آتش‌سوزي در قسمت جنوبي، شرقي، شمالي، شمال شرقي و جنوب شرقي حياط مركزي و داخل حياط بيشتر از قسمتهاي ديگر قلعه احساس ميشود. زيرا در ترانشه w 3 E  حتي تيرهاي افتاده از سقف همه بصورت ذغال درآمده و هرچه يافت ميشد همراه با مقدار زيادي اثر آتش و ذغال و خاكستر بود. وجود اسكلتهاي انساني و اسب و گاو كه كاملاً سوخته بودند اين نظريه را تأئيد مي‌كند.

 

پاورقي‌ها:

1- در حفاري ترانشه U 22  قطر لايه‌هاي تشكيل دهنده هر دوره چنين بود: از سطح اوليه تپه 90 سانتيمتر پائين‌تر به دوره چهارم رسيد قطر اين لايه يا اين دوره 140 سانتيمتر بود و پائينتر از آن به ديوار دوره پنجم رسيد و قطر اين لايه 200 سانتيمتر بود و پائينتر از سطح اوليه دوره پنجم ديوار دوره ششم نماين شد و قطر اين لايه 190 سانتيمتر بود و از كف اوليه اين دوره به پائين دوره هفتم شروع شد ولي تا كف اين دوره هنوز حفاري نشده و قطر آن بدرستي معلوم نيست فقط مي‌توان ارتفاع كلي از سطح كنوني تپه تا شروع دوره هفتم را تعيين كرد كه 20/6 متر بود.