مارتينو، پير. "شرق درادبيات قرون هفدهم و هجدهم فرانسه". ترجمه وتلخيص جلال ستاري. دوره 13-15، ش 163 (خرداد 55): 15- 20 .

 

خلاصه:  شرق و ادبيات: شرحي درباره شرق و تراژدي.

شرق در ادبيات قرون هفدهم و هجدهم فرانسه

شرق در ادبيات

       (8)

 

پير مارتينو

ترجمه و تلخيص از جلال ستاري 

            ادبيات نخست در شرق، بدانگونه كه تصورش مي‌رفت، جوياي چيزي بود كه تخيل را سيراب سازد؛ ازينرو غرابت‌گرايي نخست در تآتر و رمان پديدار شد. از ميان همه انواع ادبي نخست تراژدي از روزنه تازه گشوده به آسيا نظري افكند و كمدي ديرتر از اين چشم‌انداز آسيائي بهره گرفت، چون براي ريشخند كردن نخست بايد او را نيك شناخت. رمان در هر دوره خاصه در قرون هفده و هجده دوش به دوش كمدي و تراژدي پيش رفته است و تقريباً هميشه مايه و غالباً روح و جان خود را از آن دو گرفته است. بنابراين ديري نپائيد كه شرق در رمان نيز جلوه‌گر شد و در نخستين سالهاي قرن هجدهم چنان به استواري در آن جا گرفت كه ديگر تركش نگفت. بنابراين نخست خواهيم ديد كه شرق چگونه در تراژدي و كمدي نمودار شد و در رمان چه به سرش آمد و سپس چگونه ادبيات هجوآميز و فلسفي آنرا به كار گرفتند. در واقع انواع مختلف ادبيات كم و بيش به همين ترتيب يكي پس از ديگري تحت تأثير ذوق غرابت‌جويي قرار گرفتند.

            اما گذشته از اين چنين به نظر رسيد كه شرق ضمن ارضاي تخيل ممكن است به خدمت فكر و عقل نيز كمر بندد، ازينرو نخست شرق چون دست‌آويز مناسبي براي هجوگويي و هجونويسي به كار رفت و در قرن هجدهم ادبيات هجوآميزي ظهور كرد كه به پيرايه خيال‌بافي‌هاي شرقي آراسته بود، يعني در قالب داستانهاي شرقي رخ مي‌نمود. چندي بعد نويسندگان اين جامه مبدل را بر قامت ادبيات نپسنديدند و در باب آسيائي بي‌پيرايه و زينت و بيش از پيش انتزاعي به تفكر پرداختند و ازين رهگذر بع تاريخ، قوانين و فلسفه آسيا دست يافتند.

 

شرق و تراژدي

تاريخ تركان بدانگونه كه مي‌شناختندش، پر از مصيبت و فاجعه، ح.ادث دردناك عشقي درآكنده به حسادت و خونريزي بود كه هر چند گاه ناگهان آرامش حرمسرا را آشفته و پريشان مي‌كرد. سلطان ترك به قتل برادر خود فرمان مي‌داد، زي سلطان رقيبي را سربه نيست مي‌كرد، عيش و عشرت و كامراني بي‌حساب سلطان موجب كشته شدن و يا عزلش مي‌شد. اين همه موضوعهاي قابل ستايشي براي تراژدي كلاسيك فراهم مي‌آورد، زيرا حادثه، بي‌آنكه شاعر مجبور به قبض و فشردنش باشد، به خودي خود، به نحو دلخواه خشونت‌آميز بود و طي چند ساعت در چارديواري يك خانه به پايان مي‌رسيد. بدينگونه همه سازندگان تراژدي‌هاي شرقي به نحوي غريضي به موضوعهايي كه تاريخ ترك از آنها سرشار و پربار بود روي‌آوردند. اما حقيقت اينست كه پيش از بايزيد راسين تراژدي واقعي با موضوع شرقي وجود نداشته است و هيچ كدام از آنها رنگ قريب گونه درخشان و نماياني ندارد.

            رويدادهاي تركيه بيش از تاريخ باستان موضوعهايي در زمينه مناسبات بسيار پيچيده، تعصبات شديد خانوادگي، رثابتةاي عظيم عشقي در اختيار شاعران مي‌نهاد و آنان خاصه مي‌توانستند در تاريخ تركيه به بينند عشق چنان با سياست در مي‌آميزد كه در حقيقت راهبر سياست مي‌شود.

            بي‌گمان تراژدي كلاسيك بدانگونه كه در ذهن تراژدي نويسان حدود سال 1670 نقش بست بود، به سائقه عشق و علاقه‌مندي طبيعي، به غرابت‌جويي تمايل و گرايش نداشت. همه در پرتو قهرمانان كرني (Corneille ) وجود نوعي بشريت تراژيك را كه اعمال و افكارش با واقعيت معمول ارتباط استواري نداشت، بر سبيل عادت پذيرفته بودند، و اگر گهگاه احساسات و عواطفي كه قهرمانان يوناني و رومي تراژدي كلاسيك بروز مي‌دادند، به واقعيت نزديك مي‌شد، علت اين واقع‌گرايي اين بود، كه قهرمانان، اهل زمانه و گشاده نظر بودند نه باستاني. اين حقيقتي است كه حتي در مورد راسين نيز صادق است.

            اما آيا تجربه‌اي كه هرگز با يونان و ايتاليا نشده بود، ممكن بود اكنون با تركان صورت گيرد؟ به عقيده من اگر مايه و روح تراژدي بايزيد (Bagazet  ) از خارج به راسين تحميل و چيره نمي‌شد – و در آن هنگام آنقدر موقعيت‌هاي مناسب پيش آمدند و دست به دست هم دادند كه ممكن نيست ديگر هرگز تكرار شوند – راسين خود هرگز چنين موضوعي را برنمي‌گزيد و خاصه بدان رنگ و نگار شناخته‌اي را كه بايزيد دارد نمي‌داد.

            سي سال پيش از بايزيد،  M. de Cezy سفير فرانسه از قسطنطنيه به پاريس بازگشته بود. سفير در تركيه شاهد فاجعه‌اي عشقي و سياسي بود و اين واقعه چنان در آقاي دوسزي مؤثر افتاه بود كه وي ناگزير آن را به رشته تحرير كشيد. اين دست‌نويس و خاصه بيانات سفير درباره اين حادثه و ديگر وقايع تركيه، نخستين صورت و يا جوانه داستان بايزيد است.

            باري قصه‌اي كه دوسزي نقل مي‌كرد شهرت بسيار افت تا آنكه نويسنده‌اي فرانسوي، نامش Segrais، از آن داستاني ساخت به نام: Floridon ou I’amour imprudent . اما تصور نميرود كه تراژدي راسين از اين داستان اقتباس شده باشد. راسين به طريقي ديگر يعني شفاهاً از آن آگاهي يافت. توضيح آنكه M. de Nentouillet نامي كه اين قصه را از دهان خود آقاي دوسزي شنيده بود، قريب به سي سال بع د آنرا براي راسين حكايت كرد و راسين از اينرو به فكر بهره‌برداري از نقل دونانتويه افتاد كه مقتضيات و اتفاقاتي توجه او را به فايده و تأثير مطلوبي كه تصنيف تراژدي تركي‌مآب خواهد داشت جلب كرد. اتفاق را در سال 1670 درست تركيه باب روز بود: امور سياسي، آمد و شد سفيران، مراسم تركي Bourgeois Gentilhommes و غيره همه دست به دست هم داه زمينه مناسبي فراهم آورده بودند. راسين با سفير ديگر به نام M. de Ia Haye كه از قسطنطنيه بازگشته بود (1671)، مشورتها و تبادل نظر سودمندي كرد، و كتابهاي تاريخي درباره تركيه خاصه تأليف Ricaut را خواند تا بتواند محيطي «غريب» بيافريند و رنگ محل وقوع داستان را به تراژدي خود بدهد.

            تراژدي بايزيد از لحاظ اخلاقي و عاطفي و عقلاني با خصوصيات رواني تركان بدانگونه كه مردم در عصر راسين مي‌شناختند و يا مي‌پنداشتند، مطابقت دارد. پايه و اساس آنچه رنگ و نگار و حال و هواي محلي خوانده مي‌شود اين اعتقاد است كه وصف نويسنده از خلق و خوي مردم محل مقرون به حقيقت و صواب است. به بياني ديگر بايد آدم‌هاي داستان (و در اينجا تركان) عواطف و كرداري داشته باشند كه مردم بنا به اعتقاد عمومي، به آنان نسبت مي‌دهند. راسين نخست با دقت تمام محيطي را كه داستان در آن روي مي‌دهد و به حوادث و وقايع جلوه‌اي خاص مي‌بخشد، مي‌شناساند و اين مكان همان حرمسراي سلطان است كه جائي است اسرار آميز، و نهفته از چشم اغيار و نامحرمان.

            علاوه بر اين محيط اخلاقي يعني مجموعه عواطف و معتقدات و پيش‌داوريهايي كه فضاي اخلاقي زندگي را مي‌سازد و آدم‌ها در آن مي‌بالند، به همان دقت و وسواس و ترسيم و تصوير شده است. اين تصور كه عشق شرقي، شهوت‌آلود و خشونت‌آميز است، چنان در اذهان مردم رسوخ يافته بود كه راسين در ارضاي اين احساس عمومي لحظه‌اي ترديد نكرد؛ و در واقع Roxane  در تراژدي بايزيد آشكارا به مانند هيچ يك از دلداران نامدار تراژدي كلاسيك سخن نمي‌گويد و عشق نمي‌ورزد. ركسان و بايزيد هر دو آدمهايي اجنبي و غريب‌اند، يعني احساسات و عواطفي لگام گسيخته و پر جوش و خروش دارند و دربند حفظ ظاهر نيستند. به گفته خود راسين، ركسان قهرماني «كار كشته در عشق» است و تنها به فكر آنست كه «مقبول افتد و دوستش بدارند». ركسان بويي از آنچه ما شرم و آذرم مي‌خوانيم نبرده است و حتي ظرافت و نازك‌بيني و غرور زن غربي را هم ندارد. ركسان در تراژدي راسين زني سي ساله است و زنان شرقي در اين مرحله از حيات (سي سالگي) رو به پيري مي‌روند و سي سالگي براي آنان سن زوال و تنزل است، آنهم نه زوالي كه بيم فرا رسيدنش مي‌رود، بلكه زوالي كه به تازگي نرم نرمك آغاز شده است: در واقع بحران معمولي عمر نزد زنان سي ساله شرقي به علت ويژگي‌هاي مزاجي و آب و هوا و خصوصيات اخلاقي محيط به غايت شديد است. راسين ركسان را در بحبوحه اين چنين بحراني تصوير كرد تا وي به درستي مظهر آئينه تمام نماي شور و حدت عشق آسيايي باشد.

            و اما بايزيد كه هرگاه آغوش پرنوازش ركسان را ترك مي‌گويد گريه و زاري‌هاي آتاليد (Atalide) در انتظار اوست، و به علت سستي و رخوت فطري و اعتقاد به تقدير، نرم و بي‌حال است و چون راسين نازك‌طبعي‌هاي فرانسوي‌مآب به خصوصيات اخلاقي وي افزوده، دستخوش دردها و شكنجه‌هاي روحي نيز هست، فقط ميان دو دلي‌ها و بي‌تصميمي‌هاي خويش سرگردان و در نوسان مي‌تواند بود. به فرجام اين بايزيد نيست كه حكم ميراند، بلكه بايزيد بازيچه‌اي در دست يگران است و اين ديگران‌اند كه افسار حيات و سرنوشت او را بدست دارند و بدينگونه تنها تصميم ممكني كه بايزيد مي‌تواند بگيرد اينست كه عشق خود را ميان آتاليد و ركسان، اگر آن دو بخواهند، تقسيم كند! و شايد با تكرار مداوم «دريغ!» و «افسوس!» و «چه بايد كرد؟» مي‌خواهد به اشاره و كنايه راه‌حلي را كه خود عاجز از پيشنها و پذيرفتن آنست ، به آنان بنماياند و بشناساند. بايزيد ازين ديدگاه مردي پايبند اصول اخلاقي اروپائيان نيست. تراژدي بايزي كاملاُ تازه در ادب تراژدي بود و با تصوير و ديد عامه مردم از شرق سازگار مي‌آمد.

            پس از بايزيد تراژديهاي شرقي بسيار به اقتفاي آن پدي آمد و نويسندگان به خوبي دريافتند كه تئاتر از تراژديهاي «غريب» سودهاي كلان مي‌تواند برد و موضوع‌هاي تئاتر كه تنوع آنها در اواخر قرن هفدهم سخت محدود شده بود به يمن و بركت تراژديهاي شرقي تازه و نو خواهد شد. نويسندگان براي آنكه وسواسهاي ناشي از لزوم رعايت موازين ادب كلاسيك را فرو بنشانند اطمينان ميدادند كه با انتخاب موضوعهاي «اجنبي» نيز ميتوان وقار و رزانت در خور قهرمانان را حفظ كرد و بعد مكاني همان نتايج و ثمرات بعد در زمان را دارد. فوايد اين كار نيز البته بسيار بود: در عين حال كه شكوهمندي و حشمت قراردادي و لازم و واجب قهرمانان حفظ مي‌شد، اين امكان نيز فراهم مي‌آمد كه احساسات نو و عواطف تازه و غريب آنان مطالعه و بررسي و معرفي شود و اين  امر عاقبت به تازه و نو شدن روانشناسي تراژدي بيانجامد. ولتر در  Zaire  كوشيد به چنين تجربه‌اي دست زند. در مكاتبات خود صراحتاً اقرار مي‌كند كه قصد وي از انتخاب موضوعي تركي، معرفي احساسات و عواطف گستاخانه‌تر وعشقهايي آتشين‌تر بوده است.

            اگر همه اين آرزوها و نيات به تحقق نپيوست، يك چيز مسلم است و آن اينكه همه اين تفكرات و فرضيه‌سازي‌ها نتيجه محسوس‌تري داد، بدين معني كه انديشه‌هاي نظرآوران موجب و يا لااقل زمينه‌ساز پيدايي تغيير و تحولي در لباس و تزيين شد. نويسندگان تراژديهاي شرقي اميد داشتند كه ذوق غرابت‌جويي و به فرجام كارگرداني تراژدي را غني و مايه‌دار كنند و به نمايش و بازي در تراژدي واقعيت بخشند. اما حقيقت اينست كه بايزيد تا Zaire  و مدتها پس از آن نيز ،‌تئاترهايي با موضوع‌هاي شرقي پديد آمدند، لكن به راستي هيچ تراژدي «غريب» و «اجنبي» پرداخته نشد. علل اين شكست بدين قرار است: براي نوشتن تراژدي‌اي «غريب» به صورت مطلوب، نخست بايد از آداب و رسوم كسانيكه ترسيم تصويرشان مورد نظر است آگاهي يافت و اطلاعاتي مستند بدست آورد؛ و اين درست كاريست كه بيشتر نويسندگان آن دوره نكردند و يا در آن كوتاه آمدند. برخي موضوع تراژدي‌هاي خود را از رمانهاي شرقي دروغين نگاشته نويسندگان قرن هفدهم اقتباس كردند و در واقع تنها كاري كه كردند اين بود كه تركان Melle de Scudery  را روي صحنه تئاتر نمايش دادند و برخي ديگر مايه كار خود را از كتاب Bibliotheque Orientale  نوشته D’Herbelot يا از كتابهايي تاريخي گرفتند اما  فقط به دانستن نام آدمها و شناخت جزئيات حوادثي كه بر آنها گذشته است بسنده كردند و پيشتر نرفتند و تحقيقشان به كسي همين اطلاعات محدود و منحصر شد. در واقع هيچ كس در بند كسب اطلاع و آگاهي از آداب و رسوم خاص ملل آسيايي نبود، و حقيقت اينست، كه هيچ يك از درام نويسان قرون هفدهم و هجدهم تا ولتر در اين انديشه نبود كه با موضوعات شرقي احساس و هيجاني غير از عواطف و تأثرات خاص مضامين يوناني و رومي بيافريند. اين نويسندگان هميشه خواسته‌اند با استفاده از دست‌مايه موضوع‌هاي شرقي تراژدي‌هاي رواني و سياسي بپردازند و در آن نوسانات و زير و بم عواطف و احساسات نزد مردان بزرگ و نيز اثرات و عواقب دور و دراز عشق‌هاي آنانرا بنمايانند. هيچ كدام از آنان دلمشغولي آشكار راسين را كه همان وصف عرف و عواطف پاك متفاوت با آداب و احساسات ماست، نداشته است و مي‌توان گفت از زمان خلق بايزيد تا وقتي كه ولتر خواست به نوبه خود تراژدي‌هايي با موضوع‌هاي «غريب و اجنبي» بيافريند، تراژدي شرقي كمترين پيشرفتي نكرده بود. ولتر همه صفات و شرايط لازم براي نوستن تراژدي‌هاي «غريب و اجنبي» را داشت، اما او بيشتر مورخ و منقدي تيزبين بود تا تراژدي‌نويس و آنقدر كه به فكر اهميت مي‌داد براي قالب ارزش و اهميت قايل نبود و با نوشتن تراژدي نمي‌خواست به مانند راسين اثري واجد همه صفات زيبايي هنري بيافريند. از ديدگاه ولتر نوشتن تراژدي شرقي فقط وسيله‌اي بسان هر وسيله ديگر براي اظهار نظر و ابراز عقايد مستدلش به شكلي عامه پسند بود و بس و از اينرو وصف عرف و آداب تركان و يا معرفي يكي از تمدن‌هاي شرقي مورد نظرش نيست. ولتر در تمام تراژدي‌هاي «غريب و اجنبي» كه موشته است فقط جنبه‌هايي خاص از شرق را كه البته فقط از چشم فلسفه بدان مي‌نگرد، مطالع و بررسي كرده است.

            مثلاً در تراژدي محمد آنچه بد و زشتي و پليدي در جهان هست به پيغمبر اسلام نسبت ميدهد. به راستي چرا ولتر وقيحانه ماهيت واقعي پيغمبر اسلام را قلب كرده است، حال آنكه بررسي‌ها و تحقيقاتي كه به تازگي انجام گرفته بود به وي امكان مي‌داد كه نقشي معقول از پيغمبر تصوير كند؟ چون ولتر مي‌خواست از محمد(ص) براي بيان محتاطانه بعضي معتقدات و نظرات آزادانديشان، آن چنان كه از گزند مفتشان دولت و كليسا مصون ماند، سود برد. پس در واقع ولتر در تراژدي محمد با تعصبات و خرافات مذهبي به مبارزه برمي‌خيزد. در نتيجه ولتر در همه نمايشنامه‌هاي شرقي خود، مفهوم و تصور فلسفي خويش را از شرق جلوه‌گر مي‌سازد؛ و از اينرو غرض اولين كه نوشتن نمايشنامه با موضوعي شرقي است نقض مي‌شود. به همين علت در تراژديهاي او نوعي روحيه تبليغ (فكر و نظري فلسفي) غلبه دارد و واقع‌گرايي از لحاظ اخلاقي و دادن رنگ و نگار محلي اصلاً مطرح و مورد توجه ولتر نيست، خاصه كه غالباً دل مشغوليهاي خدعه‌آميز ومحيلانه و نقشه‌هايي را كه براي گيرانداختن و مجاب كردن دارد، پنهان مي‌كند. اين خصوصيات در Zaire نمايان است، گرچه تراژدي Zaire از همه نمايشنامه‌هاي غريب كه ولتر نوشته، ادبي‌ترين آنهاست.

تراژدي محمد كمتر از زائير رنگ و نگار محلي دارد. نوشتن تراژدي محمد به ظاهر شگفت‌انگيز مي‌مايد، ولتر آن را درست به هنگامي كه از بركت زحمات و مجاهدات متألهين و پروتستان و فلاسفه، پيدايش مفهوم و تصور انديشمندانه‌اي از اسلام در قرن هجدهم آغاز شده بود نگاشت. اما محمد در تراژدي ولتر (با محمد واقعي پيامبر اسلام كوچكترين شباهتي ندارد). ولتر چنانكه گفتيم ار محمد جان‌پناهي براي اظهار بعضي عقايد فلسفي و مبارزه با تعصبات مذهبذ بي‌بيم و هراس و پرواي مفتشان ساخته است . غرض وي نوشتن نمايشنامه‌اي فلسفي و رقيقتر بگوييم دعوت به رواداري و تسامح و پيكار با تعصبات و خرافات‌پروري بود نه خلق تراژدي‌اي «اجنبي». از اينرو آنچه را كه به پاي محمد نوشته به حساب مسيحيت بايد گذاشت و منظور وي از مكه روم است. از تراژديهاي شرقي ولتر كه بگذريم، بقيه تراژديهاي شرقي دروغين كه در نيمه دوم قرن هجدهم نوشته شده‌اند از قبيل Coscroes در 1752 و باز Coscroes در 1767 جمله بي‌اهميت و ملال آورند.

            نتيجه اينكه تراژدي «غريب اجنبي» با موضوع شرقي سبك و روالي ادبي بود كه در نطفه خفه شد . در نهايت مي‌توان گفت كه اين تراژديهاي دروغين (بجز بايزيد و تراژديهاي ولتر) زمينه را براي ظهور و توسعه تراژدي با موضوع مربوط به تاريخ جديد كه يكي از عوامل تجديد و احياي تئاتر در آينده بود فراهم آورد. علت خشكي و بي‌روحي همه اين تراژديها بجز بايزيد راسين اينست كه نويسندگان سرسختانه كوشيدند تا قالبي كهنه و خشك را بر اندام موضوعهايي كه دقيقاً قالبي‌تر و تازه و نرم مي‌خواستند راست كنند و چون محتوي نتوانست قالب تنگي را كه در آن به سختي نفس مي‌كشيد، بتركاند، خود پژمرده و خفه شد.

164_19_1

چهرة اكتاي قاآن، مضبوط در گالري نقاشي چهره‌هاي امپراطوري در پكن