|
|
||
پرتوي آملي، مهدي. "ريشه تاريخي امثال و حكم". دوره 7-16، ش 79 ـ 189 و 190 (ارديبهشت 48 ـ تير و مرداد 57). |
||
|
|
||
|
خلاصه: ش 164 (خرداد 55): 84-86. "عهد دقيانوس". |
|
|
|
كتاب زير نظر: پرويز اذكايي تاريخ
روابط پزشكي
ايران و پاكستان تأليف
«پروفسور حكيم نير واسطي»
از انتشارات مركز تحقيقات فراسي ايران
و پاكستان،
1353 هجري شمسي / 1394 هجري قمري / 1974 ميلادي.
(25+199 ص، 17*24)
A
History of Iran Pakistan Medical Relations. By
“Prof. H. Nayyar Wasti”. Iran
Pakistan Institute if Persia studies, Rawalpindi, Pakistan, 1974.
اين كتاب به مناسبت صدمين سال تولد «علامه
دكتر محمد اقبال» - كه به حق پيشواي فارسيگويان
معاصر پاكستان است – توسط «مركز نحقيقات
فارسي اسران و پاكستان» به زبان فارسي، نشر
يافته است. اين مركز با همكاري وزارت فرهنگ
و هنر ايران و وزارت آموزش و پرورش و
تحقيقات علمي پاكستان اداره ميشود.
پژوهش در زمينههاي مختلف ميراث قرهنگي
ايراني كه پاكستان از آن پايهها و مايهها
گرفته، و طب و پزشكي هم يكي از آنهاست، جزو
وظايف و هدفهاي آن مركز است.
كتاب، نوشتهي كسي است كه «هم طبيبي
است حاذق و هم اديبي است لايق.» به فارسي
وارد و سخن ميسرايد و استاد عربي و
انگليسي است. وي رئيس مجلس اطباي طب يوناني
و هندي در پاكستان و عضو انجمنهاي تاريخ
طب در كشورهاي اروپايي و آسيايي است.
دكتر محمود نجم آبادي – مورخ پزشكي
ايران – ديباچهيي بر كتاب نوشته و از
جمله ميگويد:
«در ميان پزشكان جوان و نسل امروزي، طب
قديم و طب جديد مصطلح ميباشد كه بسياري
از همكاران جوان ما تصور ميكنند آنچه
امروزه «طب» در دنيا عمل ميگردد، نتيجه
مجاهدات اطباء و دانشمندان كنوني استو
اينان در اشتباه بزرگي هستند كه نميتوانند
تصور كنند و يا نميخواهند در فكر خود
خطور دهند اگر طب ديروزي و مجاهدت پزشكان
ديروزي و اكنشافات و اختراعات آنان نبود،
طب امروزي به صورت كنوني در نميآمدو» (ص
14).
در پاكستان، يك دانشكده پزشكي به
عنوان «دانشكده ابن سينايي و يوناني» هست،
كه به گفته دكتر نجم آبادي: الحق مركزي
بزرگ از علوم طبي پزشكان ديروز ايران ميباشد.
در اين مركز بزرگ اصول تدريس طب به همان
شيوه صد سال قبل در ايران به عمل ميآيد كه
بسيار منظم و مرتب و اصول تداوي با گياهان
و عقاقير و مواد طبيعي وعدني و نباتي و
حيواني است». پروفسور نير واسطي كه خود
استاد اين دانشكده است، كتاب را در چهار
فصل، يا به اصطلاح خود، چهار وسيله، از
دورانهاي قديم و مسافرتهاي پزشكان
هندي و دوران اسلام و در دنباله آن دوران
پادشاهان شبه قاره پاكستان و هندوستان
تاكنون بنحوي محققانه نوشته و «تاريخ ا از
روي انصاف و امانت با اداي حق موضوع بسيار
روشن نگاشته» است.
همچنين، دكتر نجمآبادي در ارزيابي
مطالب كتاب از جمله گفته است: «به طور
خلاصه آن قسمت از كتاب حاضر كه جنبه تاريخي
دارد، بسيار جامع از روي اسناد و مدارك با
كمال امانت تهيه گرديده»، ليكن آن قسمت كه
به گفته ايشان شاهكار كتاب است، سعنس «طب
ابنسينايي»، كه گويد خواننده با خواندن
آن «ديگر احتياجي به خواندن چندصد صفحه
كتابهاي پنجگانه قانون را نخواهد داشت» (ص
17)، نگارنده اين سطور هر چه تصفح و تفحص كرد
اصلاً چنين مطلبي در كتاب نيافت، و تصور
ميكند گويا از نسخه دسترس ساقط شده باشد (!؟).
مؤلف، در مقدمه خويش، از جمله گويد:
«مثلاً هنگام نگارش اين اوراق بر بنده
اين حقيقت آشكار گشت كه بسياري از
اكتشافات طبي كه به حكماي قديم يونان
منسوب كردهاند با نتيجه تحقيقات جديد
اروپاييان قرار دادهاند در اصل از حكماي
مسلمين بويژه از اطباي ايراني است. لازم
دانستم كه اين اشتباه بزرگ را نشان دهم تا
بر خوانندگان گرامي روشن شود كه وقتي كه
اروپا در ازمنه مظلمه غرق بوده، اسلاف ما
مسلمانان چه كارنامههاي بزرگي انجام
دادهاند، حال آنكه آنوقت آنان نه آلات
علمي داشتند و نه سهولتها و وسايلي كه
امروز براي پزشكان مهياست.» (ص 19) آنگاه به
ذكر نمونههايي پرداخته است.
گوييم، كاربرد شيوه مشاهده و تجربه و
بطور كلي روش «استقراء» بالاخص در پزشكي،
كه از موجبات عمده پيشرفت علوم در ميان
غربيان بوده است(1)، به گفتهي مؤلف:
پزشكان قديم مسلمان، پيشتر نيز، قوياً آن
را در طب بكار بسته، چنانكه «رازي كه پزشك
بيمارستان ري بود براي تجربه و مشاهده،
ضور در بيمارستان را لازم قرار داده.
ملانفيس در اهميت مشاهده مينويسد: در
چنين مسائلي، قياس و تخمين را هرگز دخلي
نيست، بلكه بر مشاهده و تشريح بايد اعتماد
كرد.» (ص 20).
باري، مؤلف براي تحقق در مطالب كتاب،
علاوه از مطالعه در كتابهاي كتابخانههاي
هند و پاكستان، به اغلب كشورهاي آسيا و
اروپا سفر كرده و ضمن بررسي منابع كار با
علماي طب و مورخان پزشكي كشورها مفاوضاتي
داشته است. اشعاري حاكي از ايران دوستي
سروده، بويژه در سفري كه به «همدان»
نموده، از حكيم «سيد احمدعلي خسروي» - كه
به گفته مؤلف «عالم طب ابنسينا» است، و
در شهر ما مشهور به «پسر سيد خسرو» است(2)،
به نظم و نثر ياد كرده است (ص 29).
بطور خلاصه، تاريخ پزشكي ايران و
پاكستان در اين چهار «وسيله» در كتاب،
نگاشته آمده است:
وسيله اول، بازرگانان ايراني بودند كه
با مرزهاي مختلف هند اسلامي روابط
بازرگاني ميداشتهاند.
وسيله دوم، مسافرتهاي بيدها (پزشكان
هندس) بود كه در زمان خلفاي بنيعباس به
عراق و ايران اختيار نمودند و آنجا با
اطباي آن كشورها براي پيشرفت اين علم
كارهاي برجسته انجام دادند.
وسيله سوم، يورشهاي قهرماني فاتحين
اسلام بود كه ايشان پيوسته و پي هم سرزمين
هند را بازيگاه و مركز تاخت و تاز نمودند.
در اين دوره سراغي بدست ميايد كه براي
معالجه و منظورهاي طبي ديگر افواج قاهره
اسلامي، پزشكان و جراحان همراهشان بودند.
وسيله چهارم، سخاوت و فياضي سلاطين
هند بود كه علماء بزرگ ايران زمين را براي
مسافرت و مهاجرت به هند تشويق ميكردند.»
در پيش گفتار، به اختصار از روابط در
دورههاي تاريخ قبل از اسلام ايران سخن
رفته، و سپس فصلهاي:
طب قديم و سلاطين هند اسلامي و ايران (ص
9-12)، پزشكان ايران (22-29)، پزشكان ايران در
هند اسلامي (30-64)، دو خانواده پزشكي مهم در
شبه قاره (65-70)، علم پزشكي و زبان فارسي (71-74)،
كتابهاي درسي پزشكان ايران در هند اسلامي
(75-78)، تشريحات و ملخصات كتابهاي درسي
پزشكان ايران (79-82)، طب هندي به زبان فارسي
(83-87)، كتابهاي پزشكان ايران و هند اسلامي
ايراني (88-137)، بيمارستانهاي هر دو كشور
(138-143)، كتابخانهها (144)، مدارس پزشكي
(144-152)، طب ابنسينا در دور عمر حاضر (153-168).
مؤلف، به غير از اين كتاب، صاحب
تأليفات و ترجمههاي چندي در تاريخ پزشكي
است كه نام اغلب آنها در مقدمهي كتاب ياد
گرديده. از لحاظ كتابنگاري، همه چيز آن:
نامهها، فهرست منابع و جز اينها، خوب و
بجاست.
اين اثر، در اين بيرونقي كتابهاي
مربوط به تاريخ علم در ايران مغتنم است.
فهرست
توصيفي سفرنامههاي انگليسي.
موجود در كتابخانه ملي ايران.
گردآورنده: محمد تقيپور احمد جكتاجي.
تهران، كتابخانه ملي – فروردين ماه
2535.
(وزيري، ث + 264 ص).
Descriptive
catalogue of The English itineraries.
In
The National Library of Iran.
Compiler:
M. P. JAKTAJI.
Tehran,
National Library, 1970.
اين فهرست، از آن كتابشناسيهاي
بسيار سودمندي است كه نمونهي آن در ايران
كممانند است. واجب بوده و هست كه براي
هريك از موضوعات دانش و بويژه براي هريك از
رشتههاي ايرانشناسي يك كتابشناسي
توصيفي تأليف گردد. در بيان چگونگي اين
كتاب، از مقدمهي گردآورنده به نقل ميآوريم:
«اين فهرست كه بر اساس حروف الفباي
فارسي و لاتين و به نام مؤلف تنظيم شده
دربرگيرنده تمام نكات و موضوعات راجع به
ايرانشناسي ميباشد كه از ميان سفرنامههاي
انگليسي موجود در كتابخانه ملي ايران
استخراج شده است. قسمت توضيحي فارسي آن كه
گاه نزديك به ده صفحه ميرسد، تقريباً شامل
همه رشتههاي علوم بخصوص علوم اجتماعي ميشود
كه باز از آن ميان سهم مردمشناسي و فرهنگ
عامه بيش از هر رشته ديگر است.» (ص 5).
در واقع چنين است، و بايد گفت كه نفع
بيشتر را از اين كتابشناسي، مردمشناسي و
جامعهشناسي تاريخي ميبرد. بخصوص ما نظر
كارشناسان مركز مردمشناسي ايران و
بررسان متون آن مركز را به اين مرجع بسيار
مهم جلب ميكنيم.
بطور خلاصه گوييم كه: گردآورنده در
توصيف هر «سفرنامه»، عنوان مطالب آنها را
اعم از كلي و جزيي، مذكور و يا غيرمذكور در
فهرست مندرجات، با تورق و تصفح و نيز دقت و
تفحص كامل، به شرح آورده و تقريباً همهي
موضوعات مندرج در مطاوي 88 سفرنامهي
انگليسي زا (با ذكر شمارهي صفحهي آنها)
بدست داده است.
تنوع مطالب و چشمگيري موضوعات از لحاظ
علوم انساني و مردمشناسي و تاريخ به قدري
است و اينكه بعضاً در پارهيي موارد و
موضوعات يگانه منبع اطلاع و پژوهشاند،
تا حدي است كه هر پژوهشگر تاريخ و فرهنگ
اين چهارصد سالهي اخير ايران را به وجد
ميآورد، و همت گردآورندهي فهرست را ميستايد.
ما از ذكر نمونه خودداري ميكنيم، بهتر
آنكه هر كه علاقهمند است خود رجوع كند.
تنها اين نكته رايادآوري ميكنيم كه
تاريخ استعمار در اين منطقه (منظور
استعمار كهن است) در پرتو بررسي همين
سفرنامهها و تحقيق در احوال نويسندگان
آنها و مسافراني كه اغلب سمتهاي نمايندگي
و سياسي در ايران يافتهاند، نيز، بهتر
روشن ميشود.
گردآورنده كه بقول خود او، اين كار –
در زمينهي كتابداري – تجربهي نخستين
اوست، با تواضعي كه شايستهي هرخدمتگر
فرهنگي است از اهميت اين اثر و اينكه محتمل
است نواقصي فني در آن باشد ياد كرده و دعوت
به غمض عين نموده است، كه ما بالاجابه
قوياً ادامهي چنين كارهايي را از او
همراه با رفع نواقص آنها و توفيق بيشتر
ايشان خواهانيم، ايكاش همت كند و فهرست
توصيفي همهي سفرنامههاي انگليسي را
بدست دهد.
كتابشناسي ملي ايران
تابستان 1354 (و) شماره 35 (پاييز 1354).
گرآوري و ويرايش:
خسرو كريمي، با همكاري: پروين استخري.
از انتشارات كتابخانه ملي ايران.
اين كتابشناسي كه سالهاست تقريباً
بطور منظم و فصلي منتشر ميشود، و آخرين آن،
شمارهي 35 (پاييز 1354) در پيش روست، دست كم
كليهي كتابهايي را كه به كتابخانه ملي
ايران، براي ثبت در دفتر آن، رسيده، به
فهرست اندر آورده است.
فهرستنگار اين كتابشناسي – خسرو
كريمي – در مقدمهي آخرين شماره گويد: «كتابها،
موضوعي و بر اساس طبقهبندي دهدهي ديوئي
تنظيم ]
گرديده[
و نزديك به نود درصد آنها همراه با شمارهي
آن ميباشد كه اين شماره در سمت راست سر
عنوان موضوعي به چشم ميخورد».
«شيوه فهرستنگاري كتابها و انتخاب
سرشناسهها بر اساس قواعد و قوانين جهاني
است كه به سبب هماهنگي، با بسياري از
كتابشناسيهاي جهاني و ايراني مقابله
گرديده و بگونهاي است كه ميتوان در
كتابخانه از آنها به عنوان برگهي مادر
استفاده كرد، بعلاوه عنوانهاي اصلي و نام
و مشخصات نويسندگان بسياري از كتابهاي
ترجمه شده، به لاتين از كتابشناسيهاي
جهاني استخراج و همراه با ساير مشخصات
كتاب درج شده است.»
«فهرست موضوعي نام كسان، كتابها،
ناشران و جاها، با نظم الفبايي تنظيم شده
است، بويژه فهرست موضوعي به شيوهاي است
كه ميتوان از آن به عنوان سرعنوان موضوعي
برگهمادر كتابخانه استفاده نمود.»
چنين است موفق باشند. فؤاد بايرام اوغلو:
رباعيات فؤاد.
به زبان تركي، با دو ترجمه منظوم و
منثور فارسي.
از «كاظم رجوي (ايزد)».
به مناسبت پنجاهمين سالگرد تأسيس
جمهوريت تركيه از طرف سازمان پيمان مركزي
منتشر گرديده. |
|
امير كبير و دارالفنون
مجموعه خطابههاي ايراد شده
در كتابخانه مركزي و مركز اسناد
دانشگاه تهران.
به كوشش: قدرت الله روشني زعفرانلو.
تهران،. كتابخانه مركزي و مركز اسناد
دانشگاه تهران،. 1354.
به منظور تجليل و بزرگداشت از خدمات
ميرزا تقي خان امير كبير، مجلس بررسي افكار
و احوال وي همراه با نمايشگاه عكس،.. كتاب و
روزنامههاي آن روزگاران به مدت دو روز صبح
و عصر، روزهاي 16 و 17 بهمن ماه 1351 در كتابخانه
مركزي و مركز اسناد دانشگاه تهران تشكيل
گرديد. در اين مجلس دوازده نفر از استادان
دانشگاه و محققان، پيرامون زندگي و احوال،
محيط سياسي و افكار امير كبير و تاريخچه
دارالفنون سخن گفتند. اينك سخنرانيهاي مجلس
مذكور در اين كتاب گرد آمده و به طبع رسيده
است، از اين قرار: 1- دكتر
هوشنگ نهاوندي: افتتاح مجلس بررسي (ص 1-2). 2- دكتر
نصرتالله باستان: خاطراتي از روزهاي
تحصيل در دارالفنو (3-16). 3- دكتر
محمدابراهيم باستاني پاريزي: طرحي از چهره
امير كبير در ادب پارسي (17-35). 4- مهدي
بامداد: اهميت امير كبير در تاريخ ايران
(37-54) 5- دكتر
محمدحسين اديب : يادگاريهايي از دارالفنون
قديم (55-67). 6- اقبال
يغمايي: بناي دارالفنون (68-76). 7- دكتر
غلانعلي رعدي آذرخشي: چند پرسش درباره امير
كبير (77-153). 8- دكتر
محمداسماعيل رضواني: روزنامهنگاري در عهد
امير كبير (154-165). 9- دكتر
عباس زرياب خوبي: نامههاي موجود از امير
كبير (166-178). 10-دكتر
منوچهر ستوده: تهراني كه امير كبير در آن ميزيست
(179-185). 11-محمد
محيط طباطبائي : دارالفنون و امير كبير
(186-194). 12-
حسين محبوبي اردكاني: رابطه امير كبير با
رجال عصر خود (195-201). 13-
دكتر محمود نجمآبادي: طب دارالفنون و كتب
درسي آن (202-237). 14-
حسن قاسمخواني هزاوهاي: اطلاعات محلي از
خويشان امير كبير (238-278). 15-
عكسها (281-306). |
|
|