|
|
||
لسان، حسين. "قرباني از روزگار كهن تا امروز". دوره 14، ش 165 و 166 (تير و مرداد 55): 12-23. |
||
|
|
||
|
خلاصه: ش 165 و 166 (تير و مرداد 55): 12-23. شرحي بر چگونگي و علل قرباني كردن از دورانهاي قديم، قرباني كردن انسان، قرباني در ميان ملل و اقوام باستاني: قوم يهود، سومريها، بابل، روميها، مصريها. |
|
|
|
قرباني
از روزگار كهن تا امروز روايات ديني،
مراسم قرباني در ميان ملل و اقوام باستاني:
قوم يهود، سومريها،
بابليها، يونانيها، روميها، مصريها
مراسم قرباني در ايران،
از دوره باستاني تا امروز. دكتر حسين لسان
استاد دانشكده هنرهاي
دراماتيك دانشگاه تهران
رسم قرباني كردن در راه خدا يا خدايان
كه همراه يا جشنها و مراسم مذهبي و سنتي
بوده از چه زماني آغاز ميشود و سابقه اين
آئين كه همه ملتهاي دنياي قديم آنرا برپا
ميداشتهاند و امروز هم، كم و بيش خود را
پايبندآن ميدانند از كجا آمده است؟
ظاهراً از خيلي قديم و زماني كه بشر، هنوز
پا به مرحله تاريخ نگذاشته، به اين كار
آشنائي و اعتقاد داشته و به قرباني كردن مي
پرداخته است. وقتي فرزند آدم، از خوردن و
خوابيدن، خيالش آسوده شد و كمي فراغت
يافت، به انديشيدن افتاد، به مفهوم ترس و
محبت و چيزهائي عاطفي، از اين قبيل، پي
برد، حوادث روزمرهاش را از كوچك و بزرگ،
از آمدن شب يا روز، طلوع و غروب ماه و
خورشيد و ستارگان، گرفتن ماه و خورشيد،
طوفان و خشكسالي و زلزله تا رؤيا و بيماري
و مرگ، همه را با فكر محدود خود توجيه كرد،
فكر نيروي برتر، قواي ماوراءالطبيعه،كه
دستاندر كار جهان هستند و اينهمه حوادث
ساخته و پرداخته آنهاست، ذهنش را به خود
مشغول داشت، از آنها ترسيد يا به آنها محبت
ورزيد، آنوقت براي جلب دوستي يا دفع گزند
آنها، به فكر ساده و بدوي خود چنين پنداشت
كه با نثار پيشكشها و قربانيها، اين قواي
برتر را،كه براي او سرنوشتساز هستند،
با خود همراه و سازگار كند، بسياري و شايد
همه نيايشها و قربانيها و نيازها كه به
پاي خدايان و نيروهاي ماوراءالطبيعه نثار
شده، در آغاز، علتي چنين داشته است، بديهي
است در طول قرنها و با گذشت روزگاران، اين
اعتقادات و سنتها، صورت روز بخود گرفته،
تلطيف شده و مانند همه عادات و عقايد بشر
از صافي قرون و اعصار گذشته و جنبه انسانيتر
و عاليتري يافته تا جائي كه بتدريج در
طول زمان، به صورت يك عادت منطقپسند
درآمده و شكلي، ارتباطگونه، ولي روحاني
و نلكوتي، ميان خالق و مخلوق به خود گرفته
است، آئين قرباني، بعنوان يك نيايش نيز
اين مراحل را پيموده. از قرباني كردن انسان
و خيوان تا پيشكش كردن ميوه و خوردنيهاي
گياهي به خدا، يا خدايان، همين سرگذشت را
داشته است. اين هم بوده است كه بشر خواسته
است خوردني و غذاي خود را، وقتي نام قرباني
بر آن گذاشت، بنام خدا يا خدايان متبرك
سازد و به يك و به يك امر مادي كه به معيشت
او مربوط ميشود حالتي روحاني و آسماني
بخشد، بهرحال نياز بشر و نيز درماندگيها
و ضعف او كه هيچوقت دست از سرش برنداشته و
او را راحت نگذاشتهاند وي را ناگزير كرده
است كه با عوالم برتر ارتباط خود را هر چه
بيشتر محكمتر كند و ازين دنياهاي
ناشناخته پر از راز كه برايش هميشه پر از
رمز و پيچيدگي بوده و تصوري مبهم از آن
داشته است كسب مدد كند.
در روايات اسلامي نخستين داستان
قرباني را از فرزندان حضرت آدم، هابيل و
قابيل (در تورات: قائين) مييابيم و عجب
آنكه اين داستان، كه به نخستين شرانگسزس
از جانب بشر ميانجامد، از ازدواج دختري
با هابيل بروز ميكند. آدم ميخواست
خواهر قابيل را كه با او از يك مادر زائيده
شده بود به هابيل برادر ديگر دهد، هابيل
نپذيرفت، «آدم گفت برويد و قربان كنيد و
آدم، بسال اندر، روزي معلوم كرد، كه بدان
روز قرباني كردي،و دعا و سجود كردي، و از
آسمان چيزي سرخ بيامدي برگونه آتش و آنرا
دوپر سبز و بر آن قربان نشستي كه ايزد
تعالي پذيرفته بودي و گرد آن قربان كه
پذيرفته نبودي هيچ مگشتي و چون شدي هيچ اثر
از آن قربان مانده نبودي و مردم بدانستي كه
آن پذيرفته است. و هر قربان كه ناپذيرفته
بودي، هم بماندي و نسوختي و خداوند آن
قربان ميان خلق سياهروي و شرمسار گشتي
و اين تا به وقت بنياسرائبل بود، پس خداي
تعالي اين را به فضيلت خويش برداشت تا اگر
پذيرد و اگر نه، تا رستخيز جز او كسي كس
نداند.» سرانجام اين دو برادر به فرمان پدر
به قربان كردن تن در دادند «هابيل شبان
بود، گوسپندي هركدام بهتر بود بياورد . . . و
قابيل برزيگر بود، دستهاي گندم بياورد
از آن بدترين و كهترين» آتشي از آسمان فرود
آمد، گوسفند هابيل را سوزاند و دسته گندم
قابيل را به حال خود گذاشت، سرانجام اين
امر رشگ قابيل را برانگيخت تا اينكه
برادرش را كشت و از آنجا كينه و ستيز ميان
فرزند آدم پيدا شد(1). داستان حضرت ابراهيم
را هم شنيدهايم كه در عالم رؤيا مأمور شد
فرزندش اسماعيل را در راه خدا قرباني كند و
اين پسر كه فرمان پدر را در اجراي امر حق
گردن نهاده بود تيغ بر او كارگر نيامد و
عاقبت با فدا شدن گوسفندي بجاي او از تيغ
پدر رهايي يافت(2)،در دنياي قديم قرباني
كردن انسان كه گاه شامل بردگان و فرزندان و
اسيران جنگي بوده، بطوريكه خواهيم ديد،
امري رايج بوده است و آيا سرگذشت ابراهيم و
اسماعيل اشارهگونهاي به اين معني نميتواند
باشد كه انسانها نبايد قرباني شودند و
كشتن يك انسان هرچند بنام قرباني و عبادت
باشد خلاف خواست و سنت حق است؟بهر حال
وجود اين سزگذشت كه در دنياي قديم شهرتي
داشته است نبايد در منسوخ كردن قرباني
انسانها بيتأثير بوده باشد،با وجود
اين ميبينيم چند هزار سال بعد، يكي از
اخلاف همين ابراهيم، عبدالمطلب رئيس
قبيله قريش و پردهدار بزرگ خانه كعبه،
بنا به نذري كه با خداي خود كرده بود ميخواست
يكي از فرزندانش را قرباني كند، در آن زمان
چاه زمزم خشك شده بود «عبدالمطلب را ده پسر
بود، خود با پسران بايستاد و آن چاه به
كندن گرفتند، عبدالمطلب با خداي نذر كرد
كه اگر اين آب بدست او و بدست فرزندانش
برآيد او يك فرزند خويش را قربان كند، پس
آب برآمد و چاه آبادان شد، عبدالمطلب
فرزندان را گرد كرد و گفتا چه گوييد انرين
نذر من؟گفتند اي پدر نذر خويش وفا كن و هر
كه را خواهي قربان كن، عبدالمطلب گفتا
قرعه زنم، هركه را قرعه بر او آيد بميان
شما، او را قربان كنم، پس قرعه زد ميان ده
فرزند، قرعه بر عبدالله آمد» عبدالله
كوچكترين و محبوبترين فرزند عبدالمطلب
بود، بر پدر سخت گران ميآمد كه او را
قرباني كند سرانجام، با قرعه زدنهاي
پياپي صد شتر فداي او كرد و بجاي فرزندش
آنها را قرباني ساخت و عبدالله كه ميبايست
افتخار پدر شدن را براي بزرگترين مرد دين و
تاريخ جهان داشته باشد، از قرباني شدن
رهائي يافت(3)،اين روايات بازگو كننده
اين واقعيت است كه قرباني كردن انسان نزد
اقوام سامي مانند ملل ديگر، در آن
روزگاران رواج داشته است، و جالب اينكه
طبق همين روايات نخستين قرباني فرزند آدم
جز گوسفند و دستهاي گندم نبوده است.
بنابراين بايد معتقد شويم كه قرباني كردن
انسان، رسمي است كه بعداً ميان بشر رواج
يافته است. قرباني انسان:
ويل دورانت قرباني كردن انسان را امري
دانسته كه ميان همه ملتهاي باستاني شايع
بوده و هر روز در جائي ديده شده است، بگفته
او در بعضي ن.احي براي كشاورزي، مردي را ميكشتند
و خونش را هنگام بذرافشاني بر زمين ميپاشيدند
تا محصول بهتري بدست آورند و بعدها همين
قرباني بصورت قرباني حيواني درآمده است.
هنگامي كه محصول ميرسيد و درو ميشد،
آنرا تعبيري از تجديد حيات مرد قرباني شده
بشمار ميآوردند، بهمين جهت پيش از كشته
شدن و پس از آن براي مرد قرباني شده جنبه
خدائي قائل شده او را تقديس ميكردند(4).
مولوخ (Mloch)
از خداياني بود كه مردم فينيقيقه و كارتاژ
و ساير اقوام سامي قربانيهاي انساني به
آن تقديم ميكردند، بقول همين مؤلف اين
عمل نتيجه آن بوده است كه مردم به آدمخوري
عادت داشته و چنين ميپنداشتند كه خدايان
نيز گوشت انسان را دوست دارند و اين كيفيت
پس از آنكه آدمخواري از ميان رفته برقرار
مانده است ولي در نتيجه تكامل اخلاقي بشر،
اين شعار ديني تغيير يافته و خدايان نيز
رفته رفته از لطافت اعلاقي بندگان خود
تقليد كرده بهمين جهت گوشت حيوان را بجاي
گوشت انسان پذيرفتهاند، با گذشت زمان
حتي گوشت حيوان نيز براي خدايان حالت حرمت
پيدا كرده و اين از آن جهت بوده است كه
كاهنان، خود به غذاي لذيذ بيش از خدايان
نياز داشتند، بهمين جهت فقط امعاء و احشاء
و استخوانهاي قرباني را در مذبح به خدايان
تقديم ميكردند.
مردم سوريه فرزندان خود را قرباني مي
كردند، چون كار سختي پيش ميآمد مانند
مردم فينيقيه كه آنان نيز چنين رسمي
داشتند، فرزندانشان را به خداي (خورشيد)
تقديم و براي او قرباني ميكردند، درين
هنگام مردم مانند روز عيد خود را ميآراستند
و به قربانگاهها ميآمدند
. بانگ كوفتن طبل و دميدن در ني، به اندازهاي
بود كه فرياد كودكاني را كه در دامان خدا
ميسوختند، خاموش ميساخت، ولي اين
مردم، بيشتر به قربانيهائي ميپرداختند
كه وحشيگري كمتري داشت(5).
مشا پادشاه مواب (سرزميني در فلسطين)،
پسر ارشد خود را قرباني كرد تا شهر را كه در
محاصره دشمنان بود نجات دهد، چون خواست وي
برآورده گرديد و قرباني فرزندش پذيرفته
شد، هفت هزار نفر از بنياسرائيل را به
عنوان شكرگذاري از دم شمشير گذرانيد(6). قوم يهود
قوم يهود نيز مانند ديگر اقوام
باستاني، انسان را قرباني ميكردند و پس
از آن بود كه حيوان، جاي آدمي را گرفت، «نوبر
كلهها» به اين كار اختصاص يافت يا «نوبر
ميوه» كه از مزرغه بدست ميآمد تقديم ميشد،
در پايان كار چنان شد كه تنها به تسبيح و
ستايش خدا و خواندن دعا قناعت ميورزيدند(7).
قرباني يكي از عبادات مهم اسرائيليان
بود و آنرا دليل بر توبه و اعتراف و تقديس و
كفاره و شكر ميدانستند و آنهم بر دو نوع
بود يكي قرباني خوني و ديگري غيرخوني،قرباني
خومي از حيوانات اهلي مانند گاو و گوسفند و
كبوتر بعمل ميآمد قرباني غيرخوني از نوبر ميوههاي
فصل و شراب و زيت و آرد صورت ميگرفت،
قرباني كننده، قرباني خود را به قربانگاه
ميآورد و نخست دست خود را بر آن ميگذارد
و هر گاه كاهنان حاضر نبودند لاويان او را
در امر قرباني كمك ميكردند (لاويان از
اولاد لاوي سومين پسر حضرت يعقوب بودند
جايز نبود كه آنان قرباني كنند و بخور
بسوزانند). پس از پوست كندن، حيوان را پاره
پاره كرده آنچه را كه مأمور بسوزانيدن آن
بودند بر قربانگاه ميسوزانيدند و گاه آن
تيكهها را در حضور خداوند بلند مينمودند
و اول قرباني كه در كتاب مقدس آمده قرباني
قائبن (قابيل) و هابيل است. تفصيل قربانيها
بدينقرار بود: سوزاندنيها، پيشكشيها،
جنباندنيها، افراشتنيها، قربانيهاي
سلامتي و قربانيهاي خطا و گناه.
قربانيهاي سوزاندني براي كفاره
گناهان بود كه ميبايست نرينه بيعيب گاو
و يا گوسفند را، در نهايت رغبت و ميل،
بشرحي كه گفته شد قرباني كنند. پيش كشيها،
شامل آرد و روغن و زيتون و كندر بود كه قدري
از آرد و روغن و تمام كندر را بر قربانگاه
گذارده ميافروختند، جنباندنيها، نوبر
محصولات زميني بود كه در عيد فصح تقديم خدا
ميشد و هدبه افراشتن از محصولات بعد از
درو بود، قرباني سلامتي از براي تقديس
خداوند بود كه آن هم از حيوانات و محصولات
زميني ميبايست تقديم شود، اما قربانيهاي
خطا و گناه از براي كفاره بعمل آمد و بجا
آوردن آن، براي گناه شخصي يا عمومي، به
عهده كاهن بود، شخص خطاكار، دست خود را
بر سر بزي گذارده و به گناه خود اعتراف مينمود
آنگاه حيوان را بدست كسي داده آنرا در دشت
ميبرد و قرباني ميكرد(8).
يهوديان در مذبحهاي خصوصي يا در
معبدهاي كوچك بالاي تپهها قربانيهاي
خود را به يهود تقديم ميكردند،مذبح را
به اشكال مختلف ميساختند ولي اساس چندان
محكمي نداشت و آن عبارت از كومه چهارگوشي
از سنگ يا تلي از خاك بود، اگر ميخواستند
مذبح را از سنگ درست كنند ميبايست كه از
سنگهاي نتراشيده و درست بنا كنند، حجاري و
نقاشي آنها جايز نبود تا مبادا بمنزله صور
تماثيل پرستيده شود و بهمين واسطه بود كه
هنگام بناي (بيتالله) صداي آلات و ادوات
آهنين شنيده نميشد، و همچنين ميبايست
مذبح داراي پله نباشد. مذابحي كه قوم يهود
در عبادتخانههايشان داشتند دو نوع بود
يكي مذبح قربانيهاي سوختني كه مذبح برنجين
خوانده ميشد و ديگري مذبح بخور بود كه
آنرا مذبح طلائي نيز ميگفتند(9).
در قوم يهود، تنها كاهنان بودند كه ميتوانستند
چنانكه شايسته است قرباني كنند(10). سليمان
پيغمبر يهود، بنا بر زن دوستي،
قربانگاههايي براي خدايان بيگانه ساخته
بود كه زنان خارجي وي در آنجا به عبادت
پردازند و اين امر موجب ملامت وقايعنگاران
تورات شده بود(11). در سومر:
در يكي از الواح سومر اين دستور ديني
عجيب ديده ميشود «بره جانشين و فديه آدمي
است، وي بره را بجاي آن خود بخشيده است»(12).
در همين ناحيه براي خدايان هدايائي از مال
و خورا ك و زن ميآوردند، در الواح گوده (يكي
از شاهان نيكوكار سومر) فهرستي است كه نشان
ميدهد خدايان چه چيزهائي را نيپسندند و
آنها را دوست دارند كه از آنجمله است: گاو
نر و بز و گوسفند و كبوتر و جوجه و مرغ
ومرغابي و ماهي و خرما و انجير و خيار و كره
و روغن ونان دو آتشه(12).
ظاهراً در ميان اقوام باستاني،
سومريها نخستين مردمي بودهاند كه بزشتي
اين رسم يعني قرباني كردن انسان پي برده و
بجاي آن چيزهاي ديگر را انتخاب كردهاند. در بابل:
در بابل بر قربانگاههاي معابد،
گوسفندان را قرباني ميكردند و قرباني
كردن يكي از شعائر ديني پر طول و تفصيل و
دقيق بوده و ضرورت داشته است كه كاهن
كارشناس به اين كار اقدام كند اگر كسي ميخواست
وظيفه خود را در برابر خدايان به انجام
رساند بر وي واجب بود كه قرباني شايسته به
معابد پيشكش كند و دعاها و اوراد نخصوص
بخواند(13). هرودوت يكي از اين معابد را چنين
وصف كرده كرده است: «درين معبد مجسمه بزرگي
از زر ناب موجود است كه خداوند (زئوس) را
نشان ميدهد نزديك اين مجسمه نيز بزرگي از
طلا جاي داشت، پايه مجسمه و تخت خداوند نيز
از طلا بود . . . . . غير از اين معبد،
قربانگاهي از طلا وجود دارد و علاوه بر آن
قربانگاه بزرگ ديگري هست كه حيوانات بزرگ
و بالغ را در آنجا قرباني ميكنند، در
قربانگاهي كه از طلاست، فقط حيوانات
شيرخوار را ميتوان قرباني كرد هر سال در
موقعي كه براي تجليل اين خدا جشن ميگيرند،
كلدانيان هزار تالان عود بر روي قربانگاه
بزرگ ميسوزانند . . . . در داخل آن هداياي
زياد ديگري موجود است كه اشخاص عادي اهدا
كردهاند»(14).
نكته گفتني اينكه زنان بابل، نظر
قرباني را همچون زينتي بكار ميبردند و
خود را با گردنبند و دستبند و نظر
قرباني ميآراستند(15).
عربها نيز كه از اخلاف اقوام سامي
بودند،براي تقديس بتهاي خود شتر و
گوسفند قرباني ميكردند و قصدشان ازين
كار تقرب و توسل به آنها بود، اين قربانيها
را مردم جاهليت (عتاير) و قربانگاههائي
را كه در آن قرباني ميكردند عتر ميخواندند
و در اشعار خود ازين قرباني و قربانگاهها
ياد كرده بودند(16). در يونان و
روم:
در ميان يونانيان و مردم روم باستان
نيز مراسم قرباني براي خدايان و ارواح
مردگان يا در هنگام برپا كردن جشنها
مرسوم بود، تزه، سامان دهنده شهر آتن نيز
رمولوس، باني شهر رم هر دو در راه خدايان
قرباني كردهبودند(17).
مردم يونان، خوك را، كه براي پرنسل
بودنش، مقدس ميدانستند، در يكي از
اعيادي كه متعلق به دمتر (Demeter
الهه كشت و زرع) بود قرباني ميكردند و
همچنين در جشن ديياسييا (Diasia)
آنرا در راه زئوس (خداي خدايان) قرباني ميساختند(18)،
براي خشنودي مردگان كه آنان را قادر به هر
كار نيك و بد ميدانستند دعا ميخواندند
و قرباني ميكردند(19).
يونانيان به خداي خورشيد (Helios)،
چون سرزمين آفتابي داشتند، چندان اهميتي
نميدادند، با وجود اين، اسپارتيها،
برايش اسب قرباني ميكردند تا ارابه
آتشين خود را در آسمان بكشد، مردم رودوس (Rhodos)
برعكس، او را خداي بزرگ خويش ميشمردند و
در هر سال، چهار اسب، از نژاد عالي و يك
ارابه در دريا ميافكندند تا اين خدا براي
گردش از آن استفاده كند(20).
بطور كلي، عبادات يوناني از موسيقي و
سرود و قرباني و دعا تشكيل ميشد(21)، محل
قرباني در معبدها بود، مؤمنان هنگام عبادت
خود را به مذبح كه در جلو معبد قرار داشت مي
رساندند و بوسيله قرباني و نماز خود را از
خشم خدايان ايمن ميپنداشتند، و ياري او
را جلب ميكردند، براي قرباني هرچه قيمت
داشت انتخاب ميگرديد، مانند مجسمه و
نقاشي و لوازم زندگي و اسلحه و ظروف و ميز
وجامه و بدون شك اگر خدا نميتوانست
قرباني را به كار برد كاهنان از آن استفاده
ميكردند(22).
آتنيها، پيش از عيد تزه، باني شهر
آتن به ياد او گوسفندي قرباني ميكردند،
در زمان تزه اهالي دهكدهها و قصبهها
گرد هم جمع شده قرباني مشتركي به افتخار
ژوپيتر انجام ميدادند(23)، قربانيهاي اين
مردم غالباً با سرود و رقص دستجمعي همراه
بود، وقتي آتنيها جسد تزه را پس از مرگش
يافتند و آنرا به آتن آوردند همه مردم به
استقبال رفته قربانيهاي زيادي بر سر راهش
نثار كردند درست مثل اينكه خودش از
مسافرتي برگشته است(24). ليكورگ، قانونگزار
معروف اسپارت، پيش از آنكه به وضع قوانين
خود پردازد به شهر دلف رفت و پس از قرباني
در معبد آپولون از پيشگوي آنجا سئوالهايي
كرد كه به او جواب مساعد داده شد(25). همين
قانونگزار، دختران و پسران جوان را در همه
تمرينات و كارها شركت داد تا به اتفاق
يكديگر در اعياد و قربانيهاي رسمي لخت
برقصند(26). اسپارتيها، پيش از جنگ،
قربانيها جهت فرشتگان اهدا ميكردند تا
اينكه، در برابر دشمنان انضباطي را كه با
آنان بار آمده بودند مجسم نمايند(27)، بنا
به قوانين ليكورگ، مردم اسپارت براي
مردگان خود دوازده روز عزاداري كرده در
روز آخر به افتخار ربالنوع مرگ و دوزخ
قرباني كرده لباس عزا از تن بدر ميكردند(28).
پس از مرگ ليكورگ، معبدي به نامش ساختند و
هر سال به ياد او قرباني مخصوصي اهدا ميكردند(29)،
سولون (قرن ششم پيش از ميلاد)، از حكماي
بزرگ يونان، آتنيها را واداشت كه
قربانيهاي خود را سبكتر و كمخرجتر
انجام دهند(30) و همچنيني به موجب قانوني
حضور زنان را در اعياد و قرباني محدود ساخت
و مانع شد كه بر مزار مردگان گاو قرباني
كنند(31). با وجود اين آدرين، امپراطور روم،
دستور داد كه بر گور آلسيپاد، سردار معروف
يوناني، مجسمهاش را نصب كرده، هر سال به
خاطر او گاوي قرباني كنند(32)، يونانيان
برتميستوكل – سردار معروف يوناني در جنگ
با خشايارشاه – عيب گرفته بودند كه او
دوست داشت اغلب قرباني كند و به خارجيان
ضيافت دهد(33).
يونانيان نيز در آغاز از قرباني كردن
انسانها ابائي نداشتند، مثلاً آگاممنون
دختر خود،ايفيژنيا را قرباني كرد و
آخيلوس ده تن از جوانان ترويا را به خاطر
دوستش، پاتروكل، قرباني ساخت(34). در معبد
ديان در اسپارت، هر سال يك نفر را با قرعه
انتخاب و در صحن معبد قرباني ميكردند،
ليكورگ، اين رسم را ممنوع كرد ولي براي
احترام به معتقدات عامه مردم مقرر داشت تا
طفلي كه بايد خونش نثار شود شلاق بخورد(35).
در جنگ سالامين (سالاميس) كه ميان
خشايارشا و يونانيان روي داد، وقتي
تميستوكل سردار يوناني، بر عرشه كشتي
فرماندهي مشغول قرباني بود، سه نفر اسير
جوان، بغايت زيبا با لباسهاي فاخر و
تزيينات طلا نزدش آوردند كه شايع بود
خواهرزادگان شاه ايران هستند، چون در همان
حال برق از شعله آتش قرباني جهيد و يكي از
حضار عطسه كرد،غيبگويي دست تميستوكل
را گرفت و تمنا كرد تا هر سه اسير را فيالمجلس
قرباني الهه عشرت (باكوش) نمايند،
تميستوكل از چنين پيشنهادي غرق حيرت شد و
عاقبت او را مجبور كردند كه اراده خدائي
برآ.رده شود و بنحوي كه غيبگو مقرر نموده
بود آنان را قرباني كردند(36).
در آركادي (سرزميني در يونان)، حتي تا
قرن دوم ميلادي انسانها را براي زئوس (خداي
خدايان) قرباني ميكردند، هنگام بروز
بيماريهاي خطرناك، يكي از بينوايان شهر را
جامه مقدس پوشانده سپس او را با شاخههاي
گل ميآراستند و در ميان مردمي كه تصور ميكردند
با اين كار گناهانشان بخشيده ميشود او را
از بالاي صخره به زير ميانداختند. مردم
اتن، در هنگام قحط و غلا و شيوع طاعون و
امراض ديگر يك يا چند نفر از افراد بشر را
قرباني ميكردند تا شهر خود را پاك سازند(27)،
با گذشت زمان، موضوع قرباني كردن بشر
محدودتر شد و تنها مجرمان محكوم به مرگ را
پس از آنكه شراب فراوان ميدادند و
تخديرشان ميكردند قرباني ميساختند ولي
بعداً حيوانات را بجاي انسان براي قرباني
برگزيدند يكي از سرداران يوناني بنام به
لوپيداس (Pelopidas)،
در شب قبل از جنگ خواب ديد كه اگر انساني را
قرباني كند در جنگ پيروز ميشود، برخي از
همراهانش با اين كار موافقت كردند اما
بعضي ديگر گفتند اين رفتار وحشيانه نميتواند
مورد رضايت موجودات آسماني قرار گيرد،
فرمانرواي زمين، پدر خدايان و همه خلق است
و با ستمكاران كاري ندارد، اعتقاد به
خدايان و نيروهائي كه از كشتن و قرباني
كردن آدميان شاد شوند از بيخرديست(38).
بيگمان قرباني كردن حيوان بجاي
انسان از گامهاي بلند تمدن انسان است، در
يونان بيشتر گاو و گوسفند وخوك را قرباني
ميكردند، سپاهيان قبل از جنگ براي
پيروزي خود قرباني تقديم ميداشتند(39).
وقتي اسكندر مقدوني بر امواج درياي هند،
كشتي ميراند دو گاو نر براي نپتون (ربالنوع
درياها) قرباني كرده آنگاه از جامهاي
زرين ميگساري كرده دو گاو نر را با اين
جامها به دريا افكند(40). در آتن براي پاك
ساختن مجالس عمومي خوكي قرباني ميكردند
از حيوانات قرباني شده فقط استخوان و پيه
را نياز خدايان ميكردند و مابقي را خود
بكار ميبردند، يونانيان جرأت نميكردند
كه گوشت قربانيهائي را كه براي خدايان
زميني ميكشتند براي خود نگهدارند، ازين
رو حيوان را در محلي عمومي ميسوزاندند تا
خاكستر گردد، علت اين بود كه آنان از
خدايان زيرزميني بيشتر ميترسيدند و بيم
داشتند كه هم خوراك اين خدايان بشمار آيند
اما در مورد خدايان آسماني، قربانيها از
روي ترس از خدايان و يا براي كفاره گناهان
بعمل نميآمد، بلكه مؤمنان ميخواستند
با هم خوراكي خدايان، بر شادي خود
بيفزايند، و يا نيايش و دعا، حيات و نيروي
خود را اخل قرباني كنند و بدين وسيله بر
نيروي خود بيفزايند، بهمين جهت شراب را
نخست روي قرباني و سپس در جامهاي خود ميريختند
و چنان ميپنداشتند كه خدايان شراب
نوشيدهاند(41). وقتي در آتن واي بزرگي شيوع
يافت چون احتمال دادند كه اين بلاي كشنده
از جانب خداي ناشناختهاي بر آنان نازل
شده باشد براي اين خدا قربانگاهي ساختند و
آنرا (مذبح خداي ناشناخته) نام نهادند(42).
از جمله مراسم قرباني، يك اين بود كه
مشتي جو برشته با اندكي نمك بر سر جانوري
كه سر ميبريدند ميافشاندند(43) و آئين
قرباني غالباً با نيايش خدايان و بادهگشاري
و جشن و سرور همراه بود، در ايلياد هومر،
بارها ميبينيم كه جنگجويان براي نيل به
پيورزي در راه خدايان قرباني ميكنند و از
آنان مدد ميجويند، به اين منظور صد گاو
نر يا صد بره نوزاد را يكجا ميكشتند و
چربيهاي آنان را ميسوزاندند تا دود
آنها مارپيچوار به آسمان برود و خدايان
را محفوظ سازد(44)، آشيل، قهرمان معروف
ايلياد از خشم آپولون چنين ياد ميكند «. .
. آيا چون از نذري كه تخلف شده بهم برآمده
است يا بجهت آنكه از قرباني صد گاوي كه
فروگذار شده گله دارد، آنگاه ميبينيم كه
آيا وي به بوي برياني برهها و بزهاي بيعيب
ما پاسخ ميدهد و تفضل ميكند كه بلا را
از ما بگرداند يا نه؟»(45).
هومر يكي از اين مراسم قرباني را كه در
آن صد گاو نذر آپولون شده چنين وصف كرده
است:
«. . . بيدرنگ صد گاو قرباني پروار را
به ترتيب در گرداگر قربانگاه زيبائي جاي
دادند، پس دستهاي خود را شستند و دانههاي
جو را برداشتند و كريزس (كاهن معبد آپولون)
بر آنها دعا خواند: اي خدائي كه كمان سيمين
داري . . . سخن مرا بشنو، تو پيش از اين هم
نيازهاي مرا پذيرفتهاي . .
هنگامي كه دعا بپايان رسيد و جو را
افشاندند پوزههاي گاوان نر را بلند
كردند، آنها را سر بريدند، پاره پاره
كردند و رانهاي آنها را كه از آن خدايان
بود جدا ساختند، از دو سوي چربي بر روي
آنها گذاشتند و پارههاي گوشت خام را روي
آنها جاي دادند، پس از آن پيرمرد كاهن آنها
را روي اخگرها بريان كرد و باده ارغواني
رنگ تابان را روي آنها ريخت، در كنار وي
جوانا چنگالهاي پاج شاخه در دست داشتند،
سپس چون رانها پخته شد جگربندها را
خوردند، بازمانده را نيز به پارههاي
كوچك قسمت كردند، سپس آنها را به سيخ
كشيدند و با دقت بسيار برشته كردند، اين
كار كه به پايان رسيد سور آماده شد، جشن
برپا كردند و همه از خوردنيهاي فراوان كه
بود بهره خويش بگرفتند، چون تشنگي و
گرسنگي را فرونشاندند، جوانان دوستكاني
را لبريز كردند، سپس در ساغر هركس از آن
باده ريختند كه به ياد خدايان بنوشد»(46).
منلاس يكي از همين جنگجويان به مردم
تروا ميگويد «اي مردم! برهاي سياه براي
پروردگار زمين و برهاي سفيد براي
پروردگار خورشيد قرباني كنيد، ما نيز چنين
قرباني را براي خداي خدايان خواهيم كرد»(47).
هنگام پيمان بستن نيز اين مراسم
قرباني را برپاي ميداشتند و دعا ميخواندند،
از سر حيواناتي كه بايد قرباني شوند
موهائي جدا ميكردند و آنرا ميان
سركردگان بخش ميكردند و خدايان را به اين
پيمان گواه ميگرفتند در يكي ازين مراسم
پس از آنكه برهها را سر بريدند «بادهها
را از خم كشيدند، آن را در ساغرها ميريختند
و نام خدايان را بر زبان آوردند، از دو
لشكرگاه بانگ اين دعا برخاست، اي زئوس
بزرگ و هراسانگيز و همه شما اي خدايان
جاوداني، اگر كسي اين آشتي را كه تا بدين
سان مقدس است برهم زند مغزش از كاسه شكسته،
سرش مانند اين باده بر زمين پراكنده باد،
بازماندگانش را همين سرنوشت بادا! زنش
گرفتار گستاخي دشمني نامردم بادا!»(48).
قهرماني ديگر هنگام نذر و اهداء قرباني به
يكي از خدايان چنين ميگويد: «مرا پناه
ده، گوساله ماده يك سالهاي براي تو
قرباني خواهم كرد كه پيشاني داشته باشد و
هيچ دستي آن را در يوغ نكشيده باشد، پس از
آنكه شاخهاي تازه برآمدهاش را زرين كرده
باشند آنرا براي تو قرباني خواهم كرد»(49).
قرباني كردن حيوانات تا رواج دين عيسي در
يونان بجاي ماند و سپس جاي خود را به مراسم
رمزي دين مسيح داد(50)، در هر حال تبديل
قرباني به دعا و نيايش را از آثار نيك
اديان بايد دانست، همانطور كه ظهور زردشت
در ايران نيز كم و بيش چنين اثري از خود
بجاي گذاشته بود. ***
روميها نيز در برگزاري مراسم
قرباني، دست كمي از يونانيان نداشتند با
وجود اين، آنان در روز احداث كشورشان
قرباني نميكردند و اصولاً در آن روز خون
هيچ حيواني را نميريختند(51)، در جشن
لوپركاليا – كه آنرا بخاطر گرگ مادهاي
كه رمولوس را شير داده بود، برپا ساختند –
سگي قرباني ميكردند، كشتن سگ علامت
تصفيه بود، يونانيان نيز همين كار را براي
تزكيه خويش ميكردند، كشتن سگ، كه دشمن
گرگ است، ظاهراً به علامت قدرشناسي از
حيواني بوده كه رمولوس را شير داده و از
مرگ نجات بخشيده بود(52)، روميها به
يادبود روزي كه رمولوس ناپديد شده بود، به
خارج شهر رفته، در محلي بنام باطلاق، به
قرباني كردن بزها ميپرداختند(53).
نوما از رهبران بزرگ روم (قرن هفتم پيش
از ميلاد) معتقد بود كه بوسيله قربانيها
و رقصها و جشنها بايد مردم سركش روم را
رام نمود(54)، قربانيهائي كه به دستور
نوما انجام ميگرفت، شباهت كاملي به رسوم
فيثاغورثيان داشت، زيرا خون قرباني را
نميپاشيدند، بلكه با كمي آرد و قدري شراب
و شير و اين قبيل چيزهاي سبك مخلوط مينمودند(55)،
طبق قوانين نوما چنانچه زني ميخواست پيش
از انقضاي عده شوهر كند، ميبايست قرباني
كند(56)، در رم براي الهه ترم (Terme)
قربانيهاي متعددي بعمل ميآمد ولي نوما
با دستور عاقلانهاش، كه نبايد آستان اين
الهه را خونآلوده كرد، مردم را از ريختن
خون منع كرد(57)، بنا به همين قوانين نوما،
مردم رم در ماه فوريه براي گياهان و نباتات
قرباني ميكردند(58)، در اين زمان هنگام
مراسم تحليف نيز قرباني بجاي ميآوردند و
در برابر قرباني، قسمهاي خود را به زبان
ميآوردند، در قسمهاي بزرگ همه آنها كه
متعهد ميشدند، دست خود را در جسد مردي كه
كشته بودند، آغشته نموده، جرعهاي از
خونش را ميآشاميدند(59).
در زمان كنسولي كاميل (قرن چهارم پيش
از ميلاد)، پس از رفع اختلاف ميان مجلس سنا
و مردم، جشني برپا كردند و در تمام معابد،
قربانيهايي بمنظور ستايش خدايان انجام
شده، مردان كلاهي از گل به افتخار صلح و
آشتي بر سر نهادند(60).
بگفته پلوتارك، در زمان كنسولي اميل (قرن
دوم پيش از ميلاد) كه افتخارات بزرگ و
پيروزيهاي درخشان براي ملت رم بدست آورده
بود، مردم سه روز جشنهاي پيروزي برپا
كردند «روز سوم، صبح بسيار زود، نواي
شيپور از همه جا برخاست . . . صد و بيست گاو
فربه با شاخهاي مطلا كه بر سر انها برگهاي
سبز زده شده بود ظاهر شدند، مهارها دست
جوانا زيبائي بود كه كمربندهاي رنگين
داشتند و گاوها را به قربانگاه هدايت ميكردند،
در برابر آنان يكدسته از پسران جوان و
زيبا، هريك ظرفي از طلا يا نقره در دست
داشتند تا خون قرباني را جمع كرده به رسم
تبرك به نيازمندان دهند(61).
روميها و شايد يونانيها، هنگامي كه
به كارهاي بزرگ ميپرداختند براي اينكه
حوادث را پيشبيني كرده از آينده خبر
يابند، از روي احشا و امعاء قرباني تفال و
تطير ميزدند و كاهنان از روي علائمي كه
در آنان ميديدند به غيبگويي ميپرداختند(62).
اين سنتها و معتقدات، قرنها پس از روميان
و يونانيان باستان باقي ماند بطوريكه پارهاي
از اقوام مسيحي، با اعتقادي محكم، آنها را
بكار ميبستند. شاردن فرانسوي (معاصر شاه
سليمان صفوي) كه در راه خود به ايران، از
راه جنوب روسيه و قفقاز گذشته و از ميان
اقوام مسيحي كلشيد(بين دياي سياه و
گرجستان يكونت داشتهاند)گذر كرده است
خاطرات جالبي از مراسم قرباني اين مردم
نقل ميكند كه يادآور معتقدات مردم
باستان است، بگفته او، مردم كلشيد از روي
حركات يا شاخ زدن و ادرار كردن و تپاله
انداختن گاو قرباني تفال ميزدند و حوادث
آينده را پيشبيني ميكردند، شاخ زدن
حيوان را دليل جنگ و ستيز و ادرار كردنش را
نشانه زيادي شراب در آن سال ميدانستند(63). در مصر
هرودوت، مصريان را نخستين كساني
ميداند كه، باراي خدايان، قربانگاه و
مجسمه و معبد برپا كردهاند(64)، مردم مصر
وقتي ميخواستند گاوي را قرباني كنند،
قبلاً كاهني ميبايست آنرا آزمايش كند،
اگر بر روي بدن حيوان حتي يك پشم سياه ديده
ميشد آنرا ناپاك ميدانستند،اين
كاهن، حيوان را خوابيده و ايستاده خوب
وارسي ميكرد، زبان آنرا بيرون ميكشيد
تا آلودگي يا پاكي آنرا تشخيص دهد و نيز
توجه ميكرد كه پشمهاي دم حيوان بطور
عادي روئيده باشد، هرگاه حيوان از تمام
اين معايب معاف شد، آنرا با نواري از
پاپيروس كه بدور شاخهايش ميپيچيدند مشخص
ميكرد، بعد روي آن خاك رس چرب پاشيده به
مهر خود مهمور ميكرد هركس گاوي را بدون
اين نشانهها قرباني ميكرد محكوم به مرگ
بود، براي قرباني كردن، حيوان را نزديك
محراب قربانگاه ميبردند، آتش ميافروختند
و در حالي كه نام خداي را بر زبان مياوردند
شراب بر سر حيوان ميريختند و بعد نرا خفه
ميكردند و سرش را ميبريدند، آنگاه بر
سر بريده حيوان لعنت و نفرين نثار ميكردند
و آنرا نميخوردند، اصطلاحي كه براي
نفرين و لعنت بكار ميبردند اين بود كه هر
بلايي كه قرار است متوجه قربانيكنندگان
يا سرزمين مصر گرد متوجه آن سر شود، پس از
آنكه پوست گاو را ميكندند و دعا ميخواندند
احشاء حيوان را خالي ميكردند ولي دل و
پيه و جگر و چربي را در بدنش باقي ميگذاشتند،
آنگاه پاها و رانها و كتف و گردن حيوان را
جدا ميكردند و باقيمانده اندام حيوان را
از ناني كه از آرد خالص فراهم شده بود و از
عسل و كشمش و انجير و كندر و صمغ و ديگر
معطرات پر ميكردند سپس روغن زيادي بر روي
آن ريخته آنرا ميسوزاندند، پيش از اهداء
قرباني روزه ميگرفتند و در موقعي كه
قرباني ميسوخت همه حاضران خود را ميزدند،
پس از آنكه خود را بقدر كافي ميزدند
ضيافتي بزرگ ترتيب ميدادند و آنچه را كه
از حيوانات قرباني باقيمانده بود ميخوردند.
مصريان، فقط گاوها و گوسالههاي نر را
قرباني ميكردند و حق نداشتند گاوهاي
ماده را قرباني كنند زيرا آنها به خداوند
ايزيس (زن ازيريس) اختصاص داشتند از تمام
چهارپايان فقط گاو ماده بود كه عموم
مصريان احترام زيادي به آن معمول ميداشتند(65).
پارهاي از مردم مصر، براي خدايان خود
بز و پارهاي ديگر گوسفند قرباني ميكردند،
اهالي تب از مردم مصر، يش را قرباني نميكردند
و آنرا حيوان مقدسي ميدانستنو با وجود
اين هرسال يكبار در روز جشن زئوس ميشي ميكشتند
و تمام كساني كه به معبد آنجا وابسته
بودند، به عزاداري، سينه ميزدند و سپس آن
را در تابوت مقدسي قرار ميدادند،
هرودوت، خوك و گاو نر و گوساله و بز و غاز
را تنها حيواناتي ميداند كه مردم سراسر
مصر حق داشتند آنها را قرباني كنند، خوك را
حيواني ناپاك ميدانستند، خوكبانها
تقريباً مطرود بودند و بغير از خداي (سلنه)
كه ظاهراً همان ايزيس بوده، و ازيريس،
براي هيچ خداي ديگر خوك قرباني نميكردند(67).
وقتي مصريان در شهر سائيس جمع شدند، در
شبي كه مراسم قرباني انجام ميدادند، چراغهاي
زيادي در هواي آزاد برميافروختند كه در
تمام شب ميسوخت، اين جشن را جشن چراغاني
ميناميدند، آن دسته از مصريان كه نميتوانستند
درين مجلس شركت كنند همين كه شب فراميرسيد
چراغهاي خود را ورشن ميكردند، بطوريكه نه
تنها در سائيس بلكه در سراسر مصر، چراغها
ميسوخت، بسياري ازين مراسم قرباني با
نواختن ني و ساز و آواز و بادهگساري
همراه بود(68).
خئوس، فرعون مهروف مصر (سازنده
بزرگترين اهرام، در حدود 2800 سال قبل از
ميلاد) معابد را بست و مصريان را از اهداء
قرباني منع كرد ولي فرزندش ميكرينوس، در
هنگام پادشاهي خود، اعمال پدر را تقبيح و
معابد را گشود و مردم مصر را كه ديگر خسته
شده بودند، و در نهايت فقر ميزيستند،
آزاد گذارد كه به كار خود بپردازند و
قرباني اهدا كنند، اين رفتار او موجب شد كه
مصريان بين تمام پادشاهاني كه تا آن روز بر
آنها سلطنت كرده بودند او را بيش از ديگران
بستايند(69)، قربانگاههاي مصر جزء معابد
بود و پارهاي از آنها داراي چند قربانگاه
بودن(70)، در اين سرزمين نيز، قرباني انساني
بندرت وجود داشته است، يكي از فراعنه مصر (اميخوتپ
دوم) وقتي آزاديخواهان سوريه را سركوب
كرد هفت تن از شاهان آنجا را به اسيري به
شهر تبس (تب) آورد و آنگاه شش نفر از آنان را
بدست خود در راه خداي (آمون) قرباني كرد(71).
«ادامه دارد» پاورقيها: 1-
تاريخ بلعمي، چاپ
1341 ص 100 و 101. 2-
همان مرجع ص 231 تا 236 تورات، اين
فرزند را اسحق پسر ديگر ابراهيم ميداند. 3-
همان مرجع ص 230. 4-
ويل دورانت كتاب اول (بخش اول)، ص 102
و 103. 5-
همان مرجع، ص 442. 6-
همان مرجع، ص 443. 7-
همان مرجع، ص 446. 8-
ترجمه قاموس كتاب مقدس، ص 691. 9-
همان مرجع، ص 788. 10-ويل
دورانت، كتاب اول (بخش اول)، 466. 11-
همان مرجع، ص 450. 12-همان
مرجع، ص 192. 13-
همان مرجع، ص 361. 14-
ترجمه تاريخ هرودوت، چاپ 1336، ج 1 ص 259. 15-
ويل دورانت، كتاب اول، ص 333. 16-
ترجمه الاصنام كلبي، ص 73. 17-
ترجمه حيات مردان نامي، پلوتارك، ص 25 و ص 59. 18-
ويل دورانت، كتاب دوم (بخش اول چاپ 1340) ص 305
و ص 306. 19-
همان مرجعص 307. 20-
همان مرجع، ص 302 و 303. 21-
همان مرجع، ص 327. 22-
همان مرجع، ص 328. 23-
حيات مردان نامي، ص 15. 24-
همان مرجع، ص 48. 25-
همان مرجع، ص 114. 26-
همان مرجع ص 128. 27-
همان مرجع ص 143. 28-
همان مرجع ص 150. 29-
همان مرجع ص 158. 30-
همان مرجع ص 226. 31-
همان مرجع ص 242. 32-
همان مرجع ص 584. 33-
همان مرجع ص 310. 34-
ويل دورانت، كتاب دوم (بخش اول)، ص 328. 35-
حيات مردان نامي، ص 136. 36-
همان مرجع، ص 323. 37-
ويل دورانت، كتاب دوم (بخش اول)، ص 328 و 329. 38-
همان مرجع ص 329 و 330. 39-
همان مرجع ص 329. 40-
ايران باستان (چاپ 1331) ج 2 ص 1820. 41-
ويل دورانت، كتاب دوم (بخش اول) ص 329 و 330. 42-
قاموس كتاب مقدس، ص 788. 43-
ترجمه ايلياد (چاپ 1334) ص 23. 44-
همان مرجع، ص 17. 45-
همان مرجع، ص 6. 46-
همان مرجع، ص 22. 47-
همان مرجع، ص 71. 48-
همان مرجع، ص 77. 49-
همان مرجع، ص 257. 50-
ويل دورانت، كتاب دوم (بخش اول)، ص 330. 51-
حيات مردان نامي، ص 66. 52-
همان مرجع، ص 84. 53-
همان مرجع، ص 97. 54-
همان مرجع، ص 173. 55-
همان مرجع، ص 175. 56-
همان مرجع، ص 181. 57-
همان مرجع، ص 189. 58-
همان مرجع، ص 192. 59-
همان مرجع، ص 266. 60-
همان مرجع، ص 408. 61-
همان مرجع، ص 751. 62-
همان مرجع، ص 289. 63-
ترجمه شاردن، ج 1 ص 317. |
|
64-
ترجمه هرودوت (چاپ 1338) ج 2، ص 108. 65-
همان مرجع، ص 139، 140، 141. 66-
همان مرجع، ص 142، 143. 67-
همان مرجع، ص 146، 147. 68-
همان مرجع، ص 158، 159. 69-
همان مرجع، ص 209، 213. 70-
همان مرجع، ص 239. 71-
ويل دورانت، كتاب اول (بخش اول)، ص 234. |
165_23_1 | ||
|
|