محمدي، احمد. "سرگذشت برزو والحاق آن به شاهنامه پارسي هند". دوره 14، ش 165و 166 (تير و مرداد 55): 2-11، تصوير.

 

خلاصه:  شاهنامه خواني درهند و چگونگي رواج آن ـ معرفي قديمي‌ترين نسخ خطي شاهنامه درهند ـ معرفي جهانگير كوياجي و سخنرانيهاي وي درباب پژوهش درشاهنامه ـ مقدمه كتاب پژوهش درشاهنامه پروفسور كوياجي.

پژوهش در شاهنامه

مطالعه تطبيقي، بازشناسي و تحليل مفاهيم عقلي

   و فلسفي شاهنامه از ديد جهانگير كوياجي

               دانشمند پارسي هند.

  دكتر مهدي غروي

              «اوگوست قسصر روم گفته است كه من روم آجري را تحويل گرفتم و مرمرين تويل دادم به عقيد من فردوسي در ايران فرهنگي بدون ادبيات تحويل گرفت و شاهكار منظومي بدان افزود كه مورد تقليد و بهده‌مندي همه شاعران و اديبان و نويسندگان پارسي‌گوي قرار گرفت ولي هرگز اثري قابل قياس با خود نيافت»*

            اگر براي ايرانيان شاهنامه كتابي است ملي و ميهني، براي پارسيان هند، شاهنامه كتابي مقدس است و براستي مي‌توان گفت كه اين مردم شاهنامه را هيچ كمتر از اوستا و ديگر كتابهاي مذهبي خود نميدانند و شاهنامه خواني يكي از مراسم مقدس پرشور در مجامع پارسيان هند محسوب ميگردد.

            هنگامي كه نويسنده اين گفتار در بمبئي بود، دانشمندي سالخورده بنام جمشيد چيني والا شاهنامه‌خوان ممتاز شمرده مي‌شد و خوب بخاطر دارم، در يكي از شبها كه مراسمي به مناسبت جشن دوهزار و پانصمدمين سال تأسيس شاهنشاهس ايران صورت ميگرفت وي نيز برنامه‌اي داشت،‌شاهنامه‌خواني مي‌كرد. مجلس سراپا شور و هيجان بود و زبانشان انگليسي يا گجراتي بود از محتواي كلام وي هيچ نمي‌فهميدند، بديهي است ما فارسي زبانان نيز چيزي دستگيرمان نمي‌شد، شايد خود چيني والا هم معني آنچه را كه مي‌گفت نمي‌دانست، اما شور و هيجان وجود داشت و اين گروه زرتشتي كه هنوز خو را ايرني ميدانند و قلبشان به آهنگ سرود بزرگ ايرانشاه كه گجراتي است مي‌طپد، با غرور و احساس خاص تقريرات ويرا استماع مي‌كردند.

            هنگاميكه برنامه شاهنامه‌خواني بپايان رسيد من به شاهنامه‌خوان پير تبرسك گفتم و تشكر كردم، وي جواب داد من از شما تشكر ميكنم كه به من فرصت داديد كه آخرين شاهنامه‌خواني خود را در عظيم‌ترين جشن ايراني جهان اجرا كنم، من ديگر آرزويي ندارم. چنين نيز شد اين آخرين برنامه استاد پير بود و وي چند روز بعد فوت شد.

            پيش از معرفي دانشند فرزانه سرجهانگير كوياجي كه تحقيق بزرگ مورد بحث ما را به عمل آورده به شاهنامه و شاهنامه- ‌شناسي در هند اشاره مي‌كنيم.

            اسلام در هند با نفوذ و پيشروي صوفيان ايراني رواج يافت و بديهي است اين صوفيان مسلمان علاقه و محبتي نسبت به شاهنامه نداشتند و نفوذ ادبيات فارسي در هند پيش از بابريان بيشتر از راه ادبيات عرفاني صورت‌پذير شد. اما در همان قرنها نيز ازين روي كه نام شاهنامه با نام محمود غزنوي قهرمان مسلمان غزا در هند، همراه بود اميران و وزيران و سرداران مسلمان شاهنامه را مي‌شناختند.

            با روي كار آمدن نوادگان بابر و بويژه پس از مسافرت همايون به ايران، توجه اين خاندان به كتابهاي بزرگ فارسي از جمله شاهنامه معطوف گرديد. هنگام توقف همايون در ايران در كارگاه نقاشي و كتابسازي شاه طهماسب خطاطان و نقاشان نامداري سرگرم ساختن شاهنامه معروف شاه طهماسبي بودند.

در نخستين تصوير شاهنامه شاه طهماسبي فردوسي در گوشه چپ پائين ايستاده به بزم سه شاعر بزرگ غزنوي مي‌نگرد. بعقيده استوارت كاري ولچ مفسر تصويرها، اين شاه طهماسب است كه در گوشه مجلس نگران مهاجه ميان عنصري و فردوسي است. اما بنظر ميرسد كه اين اظهار نظر اشتباه بوده است.

            همايون پس از بازگشت به هند، دستگاه هنري مجهزي فراهم ساخت و به رهبري دو نقاش برجسته‌ايراني به ساختن و پرداختن داستان اميرحمزه فرمان داد اين كتاب كه در هند حمزه‌نامه نام گرفته است يك حماسه نيمه اسلامي بود و همايون از نقطه نظر تكوين فضاي سياسي فرهنگي خاص خود بدان توجه كرد، حجم كتاب به اندازه‌اي بود كه نقاشان چند سال نخست سلطنت اكبر نيز به نقاشي و خطاطي آن سرگرم بودند. اكبر فرزند همايون را كه مادرش ايراني بود به فرمان همايون تحت تعليم قرار دادند و از جمله كتابهائي كه براي اكبر خوانده شد شاهنامه بود.

            عصر اكبر از نقطه نظر ترويج فرهنگ ايراني – اسلامي هند به دو دوره تقسيم مي‌شود، نخست نيمه اول سلطت اكير كه به فرهنگ اسلامي و ادبيات پارسي توجه خاصي مبذول گرديد كتابخانه ساطنتي با خريد و گردآوري و نويساندن كتابهاي اساسي فارسي غني شد، شاهنامه نيز از جمله كتابهايي بود كه به فرمان اكبر وارد كتابخانه سلطنتي شد، اما از اين كه در عصر وي شاهنامه‌اي نوشته و مصور شده باسد اطلاعي در دست نداريم و تصور مي‌كنيم كه وي به جامع التواريخ و مظفرنامه تيموري و تاريخ الفي و كتب تاريخي ديگر كه جنبه ملي ايراني كمتري داشتند علاقمندي بيشتري داشت تا شاهنامه كه كتاب خاص ايرانيان بود. فراموش نكنيم اكبر نيز خود از نوادگان تيمور و چنگيز بود، از همان تورانيان و چينيان كه در شاهنامه ماعون و مطرودند. حماسه مورد علاقه اكبر نيز همان كتاب موهوم حمزه‌نامه بود كه حاوي داستانهاي فرضي و خيالي است درباره عموي پيامبر اسلام، با برخي ملحقات و زوايد و بطوري كه مي‌دانيم نقاشي و كتابسازي نوين در هند با ساختن اين اثر آغاز گرديد، در عصر اكبر هنوز كاغذ در هند پيدا نميشد و اين كتاب را از پارچه آهار شده ساختند.

            اما اين بي‌توجهي امپراتور به شاهنامه دليل بر آن نبود كه شاهنامه مصوري در دربار نباشد و بدون شك در دستگاه اين شاخه از خاندان تيموري نيز نسخه يا نسخه‌هائي از اين كتاب وجود داشته است، زيرا مي‌دانيم كه شاهزاده بايسنقر از عموزادگان بابر خالق معروفترين نسخه خطي شاهنامه در جهان بود و بابر در سرگذشت خود بارها از هنرمندان عصر اعتلاي فرهنگي فرزندان تيمور در ايران ياد كرده است.

            در دومين دوران طلائي فرهنگ‌گرايي اكبر، توجه خاص امپراتور و اطرافيانش به آثار بزرگ هني معطوف گرديد. ترجمه، تحرير و مصور ساختن اين كتابها همه به فرمان اكبر صورت گرفت و اميران و سرداران هندوي پيرو اكبر كه به شاهنامه و حمزه‌نامه پايبند نبودند به پيروي از امپراتور به ساختن و پرداختن حماسه‌هاي هندي براي كتابخانه‌هاي خود پرداختند. راماين بنام رزمنامه كتاب مطلوب و محبوبي شد براي خود اكبر و وي بيشتر از لحاظ سياست جلب بوميان هند و تسامح نذهبي كه به ارائه دين الهي انجاميد، اين اثر و آثار مشابه آنرا گرامي داشت. 

            در تحرير و نگارگري رزمنامه از دو لحاظ سايه‌اي از نفوذ هنري و ادبي شاهنامه را مي‌توان يافت نفوذ ادبي از نقطه‌نظر ترجمه حماسي آن به فارسي، گرچه اين كتاب به نظم نبود و ازين لحاظ با شاهنامه تفاوت اساسي داشت و نفوذ هنري از نقطه‌نظر ساختن مجلس‌ها و مصورساختن كتاب، با همان اسلوب تصاوير پهلواني و اساطيري معمول در ميان شاهنامه‌نگاران.

            تا عصر بابريان، در هند ساختن كتاب مصور معمول نبود و آثاري كه از دورانهاي پيش از بابريان در دست داريم، بسيار معدود و منحصر بفرد است به برخي كتابهاي فارسي از جمله ديوان‌هاي شاعران پارسي‌گوي مانند امير خسرو دهلوي كه با بررسي تصاوير آن مي‌توان گفت تهيه اين كتاب در محيطي به كلي خالي از نفوذ هنري شاهنامه و حتي خط نستعليق صورت گرفته بوده است(1).

            اشاره‌اي شد به كتابخانه سلطنتي خانواده بابر در هند، در بابرنامه يا خاطرات بابر مي‌خوانيم كه وي  با خود بسياري از كتابهاي خطي نفيس فارسي را به هند آورد و همايون نيز هنگام اقامت در ايران و افغانستان كتابهاي نفيسي را گردآورد كه به هند بياورد، در گذشته نيز هنگام يورش مغولان و سپاهسان تيمور چه بسا از اين نوع گنجينه‌ها كه از ايران به هند رسيد ولي از اين آثار فقط تعداد معدودي برجاي ماند زيرا آب و هواي مرطوب و وفور حشرات در هند براي انهدام اين آثار نقشي مشابه با نقش غارتگران آسياي مركزي بر عهده گرفت و پس از آن نيز دوران انتقال كتابهاي نفيس خطي به اروپا بخصوص انگلستان توسط استعمارگران متمدن فرا رسيد. بدون شك همراه با اين كتابهاي خطي نفيس كه از ايران به هند آورده مي‌شد شاهنامه‌هاي متعددي نيز به اين سرزمين رسيد كه يكي از آنها شاهنامه‌اي است ناقص بنام شاهنامه دستور كه در كتابخانه مؤسسه شرقشناسي كاما نگهداري مي‌شود، كاغذ اين كتاب بسيار خوب و مقاوم بوده است، زيرا كاغذي كه چهل سال پيش براي صحافي آن بكار رفته امروزه پوسيده است و خورد مي‌شود اما كاغذ اصل كتاب كه ضخيم و پنبه‌اي است هنوز سالم و پابرجاست. محفوظ ماندن اين كتاب از دستبرد روشنفكران تاجرپيشه فرنگي نيز خود قابل تحقيق و بررسي است.

            دكتر اميرحسن عابدي در سخنراني مشروح خود در جشنواره طوس به چند شاهنامه مهم قديمي كه هنوز در هند مانده‌اند اشاره كرد و بنده نيز شاهنامه ديگري بنام شاهنامه سيمرغ را معرفي مي‌كنم كه به احتمال قوي متعلق است به عصر مقدم تيموريان، بدون هيچگونه مهر و امضاء و تاريخ و اثري كه بتوان گفت كي و چگونه به هند رسيده است اين شاهنامه كامل، مصور و داراي مقدمه قديم است. 

            كانون شاهنامه‌خواني و شاهنامه‌شناسي هند در حقيقت مجامع علمي مذهبي پارسيان بود كه بدو شك با خود شاهنامه‌هائي به هند آورده بودند، آنچه در كتابخانه مؤسسه شرقشناسي كاما نگهداري مي‌شود صرفنظر از آن شاهنامه عتيق كه به نام «دستور» شهرت دارد(2)، در كاتالگ دستنويس آن مؤسسه معرفي شده است(3). هيربد جمشيد كاتراك دانشمند پارسي معاصر مقيم بمبئي در سي و چند سال پيش از طرف انجمن پارسيان مأموريت داشته است كه در سراسر گجرات كتابهاي خطي موجود در كتابخانه‌هاي روحانيان زرتشتي را بررسي و يادداشت‌برداري كند، وي نتيجه كار خود را در چند هزرا صفحه ارائه مي‌كند كه امروز در كتابخانه مؤسسه كاما مضبوط است و سپس معرفي‌نامه اين كتب خطي به همت بانوئي ارجمند بشكل كتاب بزرگي انتشار مي‌يباد. اين كتاب كه فقط يكبار به چاپ رسيده و نامش گنجينه مشرق زمين است امروز بكلي ناياب است. كاتراك درين كتاب از چند شاهنامه مهم و كتابهاي خطي ديگر كه به نحوي با حماسه ملي ما ارتباز دارند نام مي‌برد و به معرفي آنها مي‌پردازد، متأسفانه امروز بيشتر اين كتابها مفقود شده‌اند(4). خود كاتراك براي من تعريف مي‌كرد كه سي سال پس از سفر اول خود به يكي از اين شهرك‌هاي پارسي‌نشين رفتم و ديدم كه آن قصبه رونق و آباداني سي سال پيش را ندارد، به خانه دستور ير زدم كه كتابخانه‌اش را بار ديگر بازديد كنم، همسرش گفت كه دستور چند سال پيش فوت كرد از كتابخانه‌اش پرسيدم گفت پس از مرگ شوهرم همه آن كتابها را كه مقدس و تبرك بودند به دريا ريختم و اين بهترين راه براي جلوگري از اهانت بدان آثار مقدسه متبركه بود. كاتراك در فهرست مشروح خود از شاهنامه كهن كاما ذكري بميان نمي‌آورد، شايد علت عدم توجه پارسيان بمبئي به اين شاهنامه اين بوده است كه اين كتاب را در محلي خارج از مخزن اصلي و صندوقهاي حفاظتي، در اطاقي كه كتابهاي فهرست نشده مانوك جي‌هاتريا ريخته شده بود قرار داده بوده‌اند و هيچكس تصور نمي‌كرده است كه اين كتاب داراي چه ارزش بزرگي است، بنده هنگامي كه سرگرم تهيه فهرست از مجموعه كتابهاي مانوك جي‌هاتريا بودم آنرا از ميان كتابهاي اوراق و كرم خورده يافتم و امروز اولياي امور كتابخانه آنرا در صندوق حفاظتي خاص گذاشته‌اند و از نشان دادن آن به ارباب ذوق و ادب نيز خودداري مي‌كنند. پارسيان هند بر مبناي شاهنامه كتابها و مقالات بسيار نوشتند و مؤسسه شرقشناسي كاما كه به همت گروهي از پارسيان به ياد خورشيد جي‌كاما در نيمه اول قرن بيستم تأسيس شده است در سال 1938 از سرجهانگير كوياجي دعوت كرد كه طي شش سخنراني مشروح شاهنامه را از نقطه‌نظر مقايسه با حماسه‌هاي مشابه و تحليل مفاهيم عقلي و فلسفي معرفي كند، اين سخنرانيها نخست در شماره سي و سوم كجله مؤسسه كاما در سال 1939 انتشار يافت و سپس جداگانه به طبع رسيد، جاي ترجمه فارسي اين كتاب در ميان تحقيقات مربوط به شاهنامه خالي بود و اينجانب اميدوار است كه بتواند بتدريج اين مقالات را به فارسي برگرداند تا درين ماهنامه به چاپ برسد(5).

            پارسيان به چاپ ترجمه گجراتي شاهنامه نيز كه توسط دو برادر زرتشتي در بمبئي صورت گرفته بود مبادرت كردند و يكي از بهترين چاپهاي سنگي شاهنامه معروف به شاهنامه آموزنده شير مرد نيز به كوشش و همت ايشان در بمبئي صورت عمل پذيرفت.

            در ميان مجامع گوناگون مسلمانان هند، اميران شيعي مذهب هند كه در قلمرو دولت اود در خاور جلگه مركزي هند و حيدرآباد دكن زندگي مي‌كردند به شاهنامه بيش از ديگر مسلمانان توجه داشتند و به همين دليل در كتابخانه‌هائي كه از اين اميران برجاي مانده است شاهنامه‌هاي خطي نفيس وجود دارد كه از آن جمله است: شش نسخه در موزه حيدرآباد دكن، شش نسخه در كتابخانه و موزه سالار جنگ حيدرآباد، شش نسخه دركتابخانه خدابخش پتنا (قلمرو سابق خاندان اود).

            صرفنطر از بمبئي و نواحي ديگر گجرات كه بدان اشاره كرديم، شش نسخه شاهنامه خطي در كتابخانه موزه ملي هند در دهلي و دو نسخه نيز در كتابخانه دولتي الوار وجود دارد، در دهلي به علت اينكه سالها پايتخت دولت بابري هند بوده و از اوايل قرن بيستم نيز پايتخت انگليس شده است و الوار ميز كه شهري است در جنوب غربي دهلي پس از انقراض بابريان و سقوط دهل پناهگاهي شد براي فراريان درباري و توسط مهاراجه باذوق و ادب‌دوست الوار كانوني براي گردآوري و ترويج آثار هنري بوجود آمد(6).

            در كتابخانه انجمن آسيايي بنگال فقط يك نسخه شاهنامه خطي وجود دارد و شعبه انجمن سلطنتي در بمبئي نيز يك شاهنامه خطي نفيس دارد كه توسط علامه فيضي معرفي شده است.

            در بمبئي داشتن شاهنامه‌اي خطي يا چاپي به عنوان يك سنت ديرين درميان خاندانهاي كهن پارسي معمول است كه بدو نسخه از آن اشاره مي‌كنم يكي شاهنامه خطي متعلق به ورثه اردشير هنرشناس فقيد كه تاريخ كتابت آن 807 است با 45 تصوير و ديگر شاهنامه بزرگ خاندان حكيم با يكصد و دو مجلس كه آنهم از قرن نهم است.

            يكي از شاهنامه‌هاي معروف هند كه به مجموعه‌هاي خصوصي تعلق دارد، نسخه نفيس مهاراجه محمودآباد است به قطع بزرگ با بيست تصوير از مكتب هرات كه آن را استاد علي اصغر حكمت و علامه نفيسي نيز در اقامتگاه امير حيدر خان مهاراج كمار محمودآباد، واقعه در قيصر باغ لكهنو ديده‌اند، من هم به همت و كمك دوست دانشمندم دكتر امير حسن عابدي آنرا در اسفندماه 1347 ملاحظه كردم، چند سال بعد در بمبئي از امير حيدرخان شنيدم كه اين كتاب به خارج از هند انتقال يافته است. اين شاهنامه را براي شاهرخ پسر امير تيمور ساخته‌اند و تاريخ كتابت آن بايد نيمه اول قرن نهم باشد، همان عصري كه شاهنامه بايسنقري ساخته مي‌شد.

مجلس مذاكره شاعران. عنصري با يكي از شاعران ديگر «فرخي يا عسجدي» مباحثه مي‌كند و شاعر ما فردوسي در گوشه عكس ايستاده است اما تصور ديگر اينست كه عنصري با خود فردوسي صحبت مي‌كند. چون قيافه و لباس دو شاعر نشسته و ايستاده كاملاً يكي است و در كار نقاشان مينياتورساز از اين قبيل كارهاي خيالي زياد ديده مي‌شود.

            در ميان شاهنامه‌هاي متعلق به مجموعه‌هاي خصوصي يك شاهنامه با تاريخ كتابت سال 861 نيز هست كه توسط دكتر عابدي معرفس شده، اين كتاب به ديوان ناصرعلي در شهر پتنا تعلق دارد و براي امير رستم بن سالار حكمران طبرستان تهيه شده است.

            جهانگير كوياجي در سال 1875 در بمبئي تولد يافت. وي تحصيلات خود را در دانشكده الفونستين كه قديم‌ترين كالج جديد بمبئي است بپايان رساند و در دانشگاه كمبريج به ادامه و تكميل آن پرداخت.

            پس از بازگشت به هند در سال 1930 به وكالت مجلس رسيد اما چون از ابتدا به كار تدريس علاقمند بود از 1920 به بعد در كالج پزيدنسي دانشگاه كلكته به تدريس اقتصاد سرگرم شده بود و از سال 1932 به رياست اين دانشكده انتخاب گرديد. طي سالهاي 1930 تا 1932 نمايندگي هند در سازمان ملل را داشت و پس از خاتمه اين مأموريت برياست دانشگاه اندهارا رسيد و لقب سر گرفت. كوياجي با اينكه رشته تدريسي‌اش اقتصاد بود هيچوقت دست از مطالعات مورد علاقه خودش كه تحقيق در اساطير ايراني و تطبيق آن با اساطير ملل ديگر است برنداشت. نخست كتابي بر اساس مطالعات تطبيقي آئين‌ها و افسانه‌هاي ايراني و چيني نوشت كه دو سال پيش ترجمه ان توسط بنياد فرهنگ ايران منتشر شد، اما بدون شك مهمترين اثر كوياجي درين رشته محتواي سخنرانيهاي وي در مؤسسه شرقشناسي كاما به سال 1938 تحت عنوان پژوهش در شاهنامه، در شش جلسه بشرح زير:

1-   در تاريخ نهم سپتامبر 1938 تحت عنوان: مفاهيم عقلي و فلسفي شاهنامه.

2-در تاريخ بيست و يكم سپتامبر 1938 تحت عنوان: افسانه جام مقدس(7) در شعائر ديني و آثار سنتي مشابه ايران و

 هند. 

3-در تاريخ بيست و ششم سپتامبر 1938 تحت عنوان: ميز گرد كيخسرو.      

            4-در تاريخ بيست و ششم سپتامبر 1938 تحت عنوان: اوديسه ايراني (گشتاسپ در روم).

1-   در تاريخ سوم اكتبر 1938 تحت عنوان: زمياديشت و حماسه‌هاي ايراني.

2-   در تاريخ ششم اكتبر 1938 تحت عنوان: داستان اسفنديار.

سخنراني در مؤسسه شرقشناسي كاما تحت عنوان Government Fellowship Lectures   و دعوت دانشمندي به عنوان

Research scholar of the Institute  آنهم در عصري كه دكتر جيوانجي جمشيد جي‌مودي اداره امور انستيتو را بر عهده داشت افتخاري بزگ بود كه دانشمنداني نامدار چون ارنست هرتسفلد و ابراهيم‌پور داود و ويليام جاكسن از آن بهره‌مندي داشتند. كوياجي در رشته‌هاي ديگر نيز تأليفاتي داشته است و يك هندشناس بنام نيز بوده است.

            پژوهش در شاهنامه را با ترجمه مقدمه‌اي كه پروفسور كوياجي بر كتاب خود نوشته آغاز ميكنيم:

            سرآغاز:

            هنگامي كه هيئت علمي مؤسسه شرقشناسي كاما، در بمبئي، از من دعوت كرد كه سخنران رسمي آن مؤسسه در سال 1938 باشم، مخير بودم كه خود موضوع سخنراني را تعيين كنم. من كه براي بررسي و تحقيق درباره حماسه بزرگ ايران و محتواي عني آن، از نطر اساطير و افسانه‌هاي گوناگون، توفيق جديدي يافته بودم، اين پيشنهاد را پذيرفتم و مصمم شدم كه از اين فرصت براي مطالعه تطبيقي حماسه ايران و حماسه‌هاي ملل ديگر بهره‌يابي كنم.

            تكوين، تحول و تكميل حماسه‌هاي ايراني در طي قرون متمادي صورت‌پذير گرديده است، با توجه به باستان‌نامه كه فردوسي بدان در ابتداي شاهنامه اشاره ميكند، اين مدت دست كم دوهزار سال بوده است، اما اگر بخشهاي نخستين يشت‌ها را ملاك قرار دهيم اين مدت بيشتر خواهد شد. درين دوران ملت ايران از لحاظ جغرافيائي با ملل ديگر از جمله مردم چين، حتي‌ها، يونانيها و سلت‌هاي آسياي صغير تماسهايي داشت و تحولات تاريخي اين تماسها را بيشتر كرد.

            بديهي است، اين برخوردهاي گوناگون سبب شد كه در تكوين روايات ملي ايران برخي پديده‌ها و بازتابهاي اجتماعي ديگر، خارج از كاربرد خصوصيات ملي و جغرافيايي اصيل وطني اثرگذاري كند.

            من در كتاب خودم، بنام آئين‌ها و افسانه‌هاي ايران باستان و چين، درين باره بحث‌هائي داشته‌ام و ويژگيهاي قهرمانان شاهنامه را از نقطه‌نظر مقايسه آنها با پهلوانان اساطيري چين قديم نشان داده‌ام، در آن بررسي‌هاي تطبيقي، هم شباهت اين داستانهاي اساطيري و پهلواني هويدا مي‌گردد و هم‌تقواي ادبي فردوسي در نقل و انتقال مفاهيم ادبي عهد عتيق كه در دسترس وي بوده و از آن در تنظيم كار بزرگش بهره‌مندي داشته است.

            در آن كتاب، من به افسانه ضحاك اشاره كرده‌ام و ارتباط آنرا با علم‌الاساطير بابل قديم و يونان مطرح ساخته‌ام، بي‌مناسبت نيست كه در اينجا عين عبارات يكي از دانشمندان را كه از كارم انتقاد كرده است نقل كنم: در بررسي شاهنامه انسان بي‌اختيار متوجه مي‌شود كه خالق كتاب در ذكر مطالب حتي جزئيات آن تا چه حد قابل اعتماد و دقيق بوده است، وي عبارات و كلمات را طوري انتخاب كرده است كه به خودي خود و بدون كوچكترين نقص يا انحراف، مطلب مورد نظر وي را كه در صحت ان هيچ شك نداشته است ارائه مي‌كنند. فردوسي از قدرت بي‌نظير و تقواي ادبي قابل تحسيني برخوردار بوده است.»

            كار حاضر، پژوهش در شاهنامه، كه در حقيقت دنباله كار قبلي من، مقايسه اساطير ايران و چين است كوششي است در مورد شناسائي بهتر اين اثر بزرگ ادبي و هنري و مقايسه آن با آثار مشابه ملل ديگر، بخصوص از نقطه‌نظر افسانه‌ها. اسطوره‌هاي مشترك يا مشابه كه تشكيل دهنده بدنه اصلي و اسكلت واقعي شاهنامه اساطيري و شهلواني و تكوين كننده لطف و زيسبائي خاص اين شاهكار جاوداني ادب فارسي است.

             در آن جزء ازين تحقيق كه عنوانش اديسه ايراني است مه تنها شبحي از خاسرات باقي‌مانده تمدن كهن حتي‌ها را درمي‌يابيم، بلكه به اسامي مهم و مطالب جالبي ازين قوم نيز دست مي‌يابيم كه همه درين كتاب بزرگ محفوظ و مضبوط مانده است.

            همچنين درباره زمان زرتشت و تعيين عصر وي نيز ازين اثر بزرگ مي‌توان بهره‌مندي بسيار داشت، در شاهنامه گذشته از بررسي روابط فرهنگي و اجتماعي ايران باستان و سرزمين حتي، يك مبحث مهم ادبي و هنري جهاني نيز در برابرمان گشاده مي‌شود: نفوذ و تأثير اين اثر بزرگ ادبي و محتواي آن از افسانه‌ها و سنن به ادبيات و شعر اروپا در قرون ميانه. ما اكنون به اهميت سنن و افسانه‌هاي سلتي در ادبيات جهاني واقف هستيم و نفوذ آن را به رسميت مي‌شناسيم و كافي است كه براي اثبات نظر خود و تكميل مطالعات خاصي كه در پيش داريم، به نفوذ و اهميت مهرپرستي (ميترائيسم)و نقش اين پديده اجتماعي در انتقال و ارائه ادبيات حماسي و سنتي ايران در اروپا توجه كنيم.

            يكي از كساني كه به اين مطلب توجه داشته دوشيزه ولستن است كه در علم اديان كار مي‌كند و به منشائ و منبع عقايد اساطيري و مذهبي از لحاظ تطبيق آنها با همديگر وقوف كامل دارد وي كه درباره آدني تحقيق و تتبع مي‌كند به اهميت ميترائيسم در پيدايش اين پديده و بخصوص رمز جام مقدس يا هاله نور توجه دار. در حاليكه محقق ديگر دكتر نيتس منشاء اين پديده يعني جام مقدس را در اسطوره‌هاي الئوزيني Eleusinian  جستجو مي‌كند و دانشمند ديگر ر. س. لوميس منشائ آنرا اساطير سامنزاس مي‌شناسد.

            هيچكس منكر اين واقعيت نيست كه توجه دامنه‌دار دانشمندان به اين مطلب و تفسيرهائي كه درباره‌اش بعمل آمده دليل بر اهميت موضوع بوده و از نقطه‌نظر علمي و ادبي قابل تقدير است. اما بدون شك در صورتيكه بخواهيم مشكل خود را با بررسي مذاهبي كه بر پايه‌هاي نجومي و اجسام فلكي استوار است حل كنيم قبل از همه متوجه مهرپرستي يا ميترائيسم خواهيم شد كه از اين لحاظ مهمترين آئين دامنه‌دار جهان است، با آداب و رسوم و اسطوره‌ها و سنن خاص خود، كه ارتباط دادن جام مقدس (هاله نور) بدانها امكان‌پذير است و مي‌دانيم كه اين آئين قرنها در سرزمينهاي مورد بحث ما پيرو و طرفدار داشته است، و هاله نور يا جام مقدس نيز در ميان اين طرفداران محبوبيت فوق‌العاده داشته است، مهرپرستي ضمن توسعه بسوي غرب مي‌بايستي همراه بوده باشد با برخي از آداب و رسوم و سنن و اساطير كاملاً ايراني، بوسژه ان گروه كه با فر پادشاهي و مشتقات آن هماهنگي داشته‌اند.

            من در بخش دوم تتبعات خود: افسانه جام مقدس، كوشش داشته‌ام كه بستگيهاي جام مقدس و فر پادشاهي را كشف و ارائه كنم و به اثبات برسانم كه روايات ملي ايران مي‌توانند از نقطه‌نظر كشف منشاء و مبداء اين عامل يعني «راز جام مقدس» مهم و مؤثر باشند.

            در آخرين بخش اين اين تحقيق پا فراتر گذاشته و نشان داده‌ام كه مذهب وابسته به آئين مهرپرستي و معماي جام مقدس، در ايران قديم و هند باستان يك تكوين و تكامل تدريجي موازي داشته‌اتند و سرچشمه كشف و الهام براي حل معماي جام مقدس چيزي جز دو كتاب مقدس هنديان و حماسه‌هاي ملي هند نمي‌تواند باشد.

            بطور خلاصه، درين تتبع،‌برمبناي بررسي توده‌اي از افسانه‌ها و اساطير آريائي، درباره جام مقدس و فر پادشاهي كه با هم شباهت و قرابت تكان دهنده‌اي دارند، به سنت‌هاي ايراني (مهريشت، زمياديشت و شاهنامه) و اساطير مشابه آن در هند كه با افسانه جام مقدس ارتباط دارند اشاره شده است. در آخرين بخش: ميزگرد كيخسرو، مقايسه شاهنامه با حماسه‌هاي ديگر ادامه دارد و كوشش سده است منشاء و عامل اصلي تشكيل اين گونه نشست و گفتگوهاي جمعي آزاد در ادبيات جهان كشف و ارائه گردد.

            درين بخش قهرمانان ميزگرد ايراني مورد تحليل قرار گرفته‌اند و موقعيت آنها در حماسه ملي ايران و متون كهنه‌تر مطابقه شده است و تا حدودي نيز با موقعيت و وضع قهرمانان مشابه در حماسه‌هاي ديگر تطبيق و مقايسه شده است، و درين مقايسه درمي‌يابيم كه اين شخصيت‌هاي اصلي: كيخسرو، آرتورشاه يا شارلماني از توجهي فوق‌العاده و بي‌نظير از سوي خالق حماسه برخوردار بوده‌اند به حدي كه شخصيت‌هاي درجه دوم در مقامي غيرقابل قياس با قهرمان اصلي قرار داده شده‌اند و اين مطلب خود موجب ترديد محقق در معرفي شخصيت اصلي مي‌گردد.

در مدخل شاهنامه. فردوسي به رسول خدا و ولي و خاندان پيامبر توسل مي‌جويد. در برخي از شاهنامه‌ها از جمله شاهنامه شاه طهماسبي مجلسي از كشتي كه پيامبر و امامان در آن سوار شده‌اند كشيده شده كه فردوسي نيز در آن كشتي هست. استوارت كاري ولچ فردوسي را شخصي ميداند كه در يان كشتي به دكل بالا رفته و اصولاً شسعسگري فردوسي را پديده‌اي مربوط به عصر صفوي مي‌داند كه البته درست نيست و در نسخ پيش از صفوي هم اشعار مربوط به ستايش حضرت علي در شاهنامه هست.

            در عين حال كه شايسته نبود درين داستانهاي حماسي به قهرمان نخست يك مقام ممتاز داده شود، اعتلاي قهرمان فقط به شكل يك فرمانده يا رئيس بدون قدرت ممتاز و مشخص نيز درست نبود، اما در حماسه ايراني با توجه به اين نكته كه لازم بود جوي متناسب براي اعلام و اعمال مسافرت روحاني و غيرمنتظره كيخسرو فراهم گردد، به لطف و اهميت خاص كار فردوسي پي مي‌بريم، دو دانشمند ايران‌شناس اشپيگل و نلدكه نيز به مشكلات اين سفر از نقطه‌نظر جغرافيائي اشاره كرده‌اند.

            در مورد اين بخش به انتقال قدرت از يكي قهرمانان (طوس) به قهرمان ديگر ميزگرد (گودرز) نيز بايد توجه داشت همانگونه كه مي‌بينيم پارسه و دل و گالادها نيز از لحاظ قدرت و امتياز جاي گاون را مي‌گبرند. در داستان اسفنديار نيز همين نسبت اعتلاي قهرمان اصلي ديده مي‌شود، با بررسي اوستا و شاهنامه ملاحظه مي‌كنيم كه ويشتاسپ (گشتاسپ) وزيري ويري (زرير) قدرت و شخصيت خود را بنفع اسفنديار از دست مي‌دهند، به عقيده دكتر الفردنات، تحت‌الشعاع قرار گرفتن همه قهرمانان يك داستان در محور قهرمان اصلي يكي از خصوصيات داستانهاي ارتوري است و اين سنت ادبي هنري شناسنامه سلتي دارد و با اين خصوصيات ممتاز و مشخص  است، با پژوهش در شاهنامه درمي‌يابيم كه داستانهاي رستم و اسفنديار و گودرز نيز داراي همين ويژگيهاست و درين راه هنر و ادب فارسي نيز هيچ دست كم از هنر و ادب سلتي ندارد.

            بازمي‌گرديم به بخشي ازين تتبع كه عنوانش زمياديشت . حماسه‌هاي ايراني است. قبل از هرچيز لازم است از اهميت اين قسمت از يشت‌ها صحبت كنيم كه خود در راه بررسي تاريخ و علوم انساني يكي از مهمترين مدارك موجود است و براي بررسي نحوه مهاجرت و روش تفكر آريائيهاي نخستين بهترين مأخذ مي‌باشد و سزچشمه‌اي است از اطلاعات مهم و مفيد.

            از لحاظ علم‌الاجتماع و سياست نيز اين كتاب مي‌تواند منبع خوبي باشد. بخصوص براي آن گروه از محققان كه درباره حقوق مقدس پادشاه و تقدس خود شاه به مطالعات تطبيقي سرگرم‌اند.

            به تصور من اين بخش از اوستا سرچشمه‌اي بوده است براي تكوين حماسه‌هاي ايراني و البته از منابع مهم شاهنامه نيز بوده است.

            من در بررسي خود كوشش داشته‌ام كه درباره اين عناوين صحبت كنم و درين راه از حداكثر توانائي خود بهره‌مند شده‌ام. نسخه‌اي از طرح اصلي و خلاصه تتبعات خود را پيش از چاپ براي پروفسور جاكسن فرستادم و وي بود كه مرا به تكميل و توسعه و تدوين اين تحقيق تشويق كرد و درباره پنجمين بخش نوشت:

            «اين كار مي‌تواند خطوط برجسته يشت مزبور را نشان دهد و بستگيهاي آنرا با فرهنگ ايراني مشخص سازد» من به نخستين گفتار خود در پايان اين مقدمه اشاره مي‌كنم زيرا كه اين نخستين گفتار برپايه ويژگيهاي حماسي شاهنامه فراهم نشده است، بلكه معرف روحيات و نحوه تفكر خو شاعر است كه در ايران از قرنها پيش بجاي شاعر، حكيم لقب گرفته بوده است، درين بخش برداشت عقلي و فلسفي فردوسي از وقاسيع تاريخي و پهلواني و اساطيري را تجزيه و تحليل مي‌كنيم. طي اين بررسي به اين نتيجه مي‌رسيم كه اين برداشتهاي فلسفي و ادبي منشاء و مبدائي ندارند جز ادبيات پهلوي و با دقت بيشتر حتي سايه عبارت و جمله‌بنديهاي اصل پهلوي را نيز مي‌توان در طي اين بخش‌هاي شاهنامه ديد و به اين نكته پي برد كه فردوسي بخش بزرگي از فلسفه و علوم عقلي عهد ساساني را با مهارت و استادي خاص خودش به قالب شعر ريخته و به ما رسانده است و درينجاست كه مي‌گوئيم اين دانشمند بزرگ ايران نه تنها عامل اصلي ترجمه و انتقال روايان و سنن تاريخي پهلوي به فارسي بوده است بلكه عامل مهم انتقال تفكرات فلسفي عهد ساساني به عهد اسلامي در تاريخ ايران نيز بوده است.

 

پاورقي‌ها:

* اين گفته را دكتر اميرحسن عابدي استاد دانشگاه دهلي، از قول پروفسور پاول در مجمع شاهنامه‌شناسان در مشهد،

 هنگام برگزاري جشنواره طوس ارائه كرد.     

1-    نگاه كنيد به مقاله اينجانب در شماره 138 هنر و مردم تحت عنوان عبدالصمد شيرين قلم و تصوير ص 36 همان مقاله.

2-    اين نسخه را اينجانب طي مقاله‌اي كوتاه در شماره 135 هنر و مردم معرفي كرده‌ام.

3-    دركتابخانه كاما غير از شاهنامه دستور هشت شاهنامه خطي ديگر وجود دارد به شرح زير:

1-قطع بزرگ، 483 ورق، مصور مذهب، تاريخ كتابت 1064 كاتب كمال نقشبندي.

1-    قطع كوچك، 580 ورق، مصور مذهب، تاريخ كتابت 1030، كاتب صادق بن محمدبن حافظ ابراهيم.

2-    قطع بزرگ، 506 ورق، مصور مذهب، تاريخ كتابت 1067، كاتب ويسي بن محمد عيسي.

3-    قطع كوچك، فقط جلد دوم، تاريخ كتابت 1035، كاتب حاجي محمد دشت بياضي.

4-    قطع متوسط، فقط جلد دوم، مصور مذهب، بدون تاريخ فقط مهري به تاريخ 1170.

5-    قطع بزرگ، در دو جلد، مصور مذهب، تاريخ كتابت 1200، كاتب علي اكبر ولد محمدحسن.

6-    قطع كوچك، 580 ورق، مصور مذهب، تاريخ كتابت 1030، كاتب صادق بن محمدبن حافظ ابراهيم.

7-    قطع كوچك، فقط 26 ورق، مصور (منتخب).

در مجموعه مانوكجي هاتريا نيز نسخ خطي زير وجود دارد: شاهنامه كامل، خلاصه شاهنامه، گرشاسبنامه، بهمن‌نامه،

سهراب‌نامه، بهمن‌نامه، شاهنامه شمشيرخاني از هر يك يك نسخه. مجموعه مانوك‌جي هاتريا شامل 458 نسخه خطي است و كاتولگ انگليسي آن را نويسنده اين گفتار، تهيه و تنظيم كرده است.

4-    فهرست اين كتابهاي خطي را به ترتيب شماره، نام كتاب، نام نويسنده، خصوصيت كتاب و تاريخ كتابت درينجا ذكر

 ميكنم: خصوصيات كامل آنها در كتاب گنجينه مشرق زمين به چاپ رسيده است و كساني كه علاقمند باشند مي‌توانند بدان مراجعه كنند.             

a55 – شاهنامه، دستور داراب پهلان، ناقص، كهنه.

109- شاهنامه، ملك حسين مآوري، كامل و مصور، 1064 ه

120- قصه سلطان محمود، به شعر گجراتي.

c163- سئوالات گشتاسپ از جاماسب درباره آينده ايران، گجراتي.

203- تاريخ مختصر پادشاهان ايران از عصر هماي تا شاپور، نثر فارسي، كهنه.

a265- بانو گشتاسپنامه، فارسي، كهنه.

b265- رستم و شغاد، منتخب از شاهنامه، كهنه.

g265- قصه كهزاد، منتخب از شاهنامه، كهنه.

467- شاهنامه، شمس‌الدين حسين حامي، مذهب، 1012 ه.

491- فرازنامه، شعر فارسي، كهنه.

495- بهمن‌نامه، شعر فارسي، كهنه.

513- كاووس‌نامه، شعر گجراتي، حدود 1770 ميلادي.

532- فرازنامه، هيربد فريدون، شعر فارسي، 1161 ه.

535- بهمن‌نامه، شعر فارسي، كهنه.

d537- داستان رستم و سهراب، موبد سهراب، گجراتي، 1864 م

e537- منيژه و بيژن، موبد سهراب، گجراتي، 1865 م.

a539- بانو گشتاسپنامه، كاوس بهمن، شعر فارسي، خيلي كهنه.

b,c539- برزونامه در دو جلد، شعر فارسي، خيلي كهنه.

a540- داستان انوشيروان و مرزبان كرشاني، شعر فارسي، 1822 م.

577- قصه سدابه (سوداوه)، شعر فارسي، كهنه.

578- شاهنامه، جلد اول، حبيب‌الله ولد شيخ كاظم انصاري، كهنه.

a579- داستان كهزاد و رستم، موبد فريدون، شعر فارسي، خيلي كهنه.

                b579- داستان نريمان گرشاسپ، از شاهنامه، هيربد جمشيد، 1000 يزدگردي (ي).

                676- شاهنامه فردوسي، كهنه.

                715- بهرام‌گور‌نامه، گجراتي، 1276 ي.

                742- شاهنامه فردوسي، خورشيد ولد اسفنديار، 648 ورق، 1032 يزدگردي.

                748- شاهنامه فردوسي، مصور، خيلي كهنه.

a757- جهانگيرنامه (داستان جهانگير پسر رستم) سروده شده در هرات، موبد فرامرز، 1138 ي.

b757- كاووس‌نامه، از شاهنامه، موبد فرامرز، 1132 ي.

774- شاهنامه فردوسي، به انضمام پاره‌هائي از گرشاسپ‌نامه و فرامرزنامه، مصور، علي پسر شيخ لكنهوئي، خيلي كهنه.

c803- شاهنامه امير خسرو دهلوي، فرامرز رستم، 1140 ي.

k803- داستان بهمن‌شاه (بهمن‌نامه)، شعر فارسي، 1132 ي.

a805- فرامرزنامه، شعر فارسي، هيربد فرامرز، 1132 ي.

b809- بانو گشتاسپ‌نامه، شعر فارسي، موبد فرامرز رستم، 1134 ي.

820- برزونامه، گجراتي، كهنه.

821- فرامرزنامه، گجراتي، موبد منوچهر، 1137 ي.

822- سياوخش‌نامه، شعر گجراتي، هرمزجي، 1211 ي.

823- داستان شاه بهرام (بهرام گور) و بانو روشن، هندي نوشته شده به گجراتي، كهنه.

سال يزدگردي 8 سال از سال هجري عقب‌تر است و البته شمسي است 1346 س =1354 ش.

5-    كتابشناسي تحقيقات ايرانشناسي در هند را اينجانب در مجموعه‌اي تحت عنوان Contribution of India to Iranology

گردآورده‌ام كه مقالات و كتابهاي مربوط به شاهنامه نيز در طي آن معرفي شده‌اند، اين مجموعه امروز به كتابخانه پهلوي تعلق دارد.   

6-    اين آمارها از گفتار دكتر عابدي كه در مجمع شاهنامه‌شناسان جشنواره طوس ارائه شد گرفته شده و با مراجعه به

 مراجع اصلي اصلاحاتي بشرح زير در آن به عمل آمده است:

                الف: در كتابخانه خدابخش بانكي‌پور كه امروز كتابخانه دولتي پتناست نه شاهنامه خطي.

                يك خلاصه معروف به خلاصه شمشيرخاني مورخ 1063، يك منتخب (توسط رام راماين) مورخ 1140، يك يوسف و زليخا و يك منتخب يوسف و زليخا وجود دارد، كاتولك مشروح كتابخانه خدابخش ج اول ص 14-1.

                ب: در كتابخانه دولتي الوار پنج شاهنامه هست كه يكي از آنها 6 و يكي ديگر حاوي 185 تصوير است.

                ج: در موزه قلعه سرخي دهلي دو شاهنامه نگهداري مي‌شود كه يكي از آنها مصور و از قرن شانزدهم است.

                د: در كتابخانه رياست رام‌پور (رضا) جمعاً يازده نسخه شاهنامه خطي ديده مي‌شود كه قديمي‌ترين آنها نسخه‌اي است به خط محمدبن محمدبن يوسف، مصور، مورخ 840 هجري. نسخه ديگر كه آنهم مصور است تاريخ كتابتش 1011 هجري است، جمعاً شش نسخه ازين يازده نسخه مصور است.

7-    مقصود از جام يا دوري مقدس هاله نوري است كه دور صورت قديسين ممتاز ترسيم مي‌شود.