|
|
||
محمدي، احمد. "سرگذشت برزو والحاق آن به شاهنامه پارسي هند". دوره 14، ش 165و 166 (تير و مرداد 55): 2-11، تصوير. |
||
|
|
||
|
خلاصه: شاهنامه خواني درهند و چگونگي رواج آن ـ معرفي قديميترين نسخ خطي شاهنامه درهند ـ معرفي جهانگير كوياجي و سخنرانيهاي وي درباب پژوهش درشاهنامه ـ مقدمه كتاب پژوهش درشاهنامه پروفسور كوياجي. |
|
|
|
پژوهش در
شاهنامه مطالعه
تطبيقي، بازشناسي و تحليل مفاهيم عقلي و فلسفي شاهنامه از ديد جهانگير
كوياجي
دانشمند
پارسي هند. |
|
همايون پس از بازگشت به هند، دستگاه
هنري مجهزي فراهم ساخت و به رهبري دو نقاش
برجستهايراني به ساختن و پرداختن داستان
اميرحمزه فرمان داد اين كتاب كه در هند
حمزهنامه نام گرفته است يك حماسه نيمه
اسلامي بود و همايون از نقطه نظر تكوين
فضاي سياسي فرهنگي خاص خود بدان توجه كرد،
حجم كتاب به اندازهاي بود كه نقاشان چند
سال نخست سلطنت اكبر نيز به نقاشي و خطاطي
آن سرگرم بودند. اكبر فرزند همايون را كه
مادرش ايراني بود به فرمان همايون تحت
تعليم قرار دادند و از جمله كتابهائي كه
براي اكبر خوانده شد شاهنامه بود.
عصر اكبر از نقطه نظر ترويج فرهنگ
ايراني – اسلامي هند به دو دوره تقسيم ميشود،
نخست نيمه اول سلطت اكير كه به فرهنگ
اسلامي و ادبيات پارسي توجه خاصي مبذول
گرديد كتابخانه ساطنتي با خريد و گردآوري
و نويساندن كتابهاي اساسي فارسي غني شد،
شاهنامه نيز از جمله كتابهايي بود كه به
فرمان اكبر وارد كتابخانه سلطنتي شد، اما
از اين كه در عصر وي شاهنامهاي نوشته و
مصور شده باسد اطلاعي در دست نداريم و تصور
ميكنيم كه وي به جامع التواريخ و
مظفرنامه تيموري و تاريخ الفي و كتب
تاريخي ديگر كه جنبه ملي ايراني كمتري
داشتند علاقمندي بيشتري داشت تا شاهنامه
كه كتاب خاص ايرانيان بود. فراموش نكنيم
اكبر نيز خود از نوادگان تيمور و چنگيز
بود، از همان تورانيان و چينيان كه در
شاهنامه ماعون و مطرودند. حماسه مورد
علاقه اكبر نيز همان كتاب موهوم حمزهنامه
بود كه حاوي داستانهاي فرضي و خيالي است
درباره عموي پيامبر اسلام، با برخي ملحقات
و زوايد و بطوري كه ميدانيم نقاشي و
كتابسازي نوين در هند با ساختن اين اثر
آغاز گرديد، در عصر اكبر هنوز كاغذ در هند
پيدا نميشد و اين كتاب را از پارچه آهار
شده ساختند.
اما اين بيتوجهي امپراتور به
شاهنامه دليل بر آن نبود كه شاهنامه مصوري
در دربار نباشد و بدون شك در دستگاه اين
شاخه از خاندان تيموري نيز نسخه يا نسخههائي
از اين كتاب وجود داشته است، زيرا ميدانيم
كه شاهزاده بايسنقر از عموزادگان بابر
خالق معروفترين نسخه خطي شاهنامه در جهان
بود و بابر در سرگذشت خود بارها از
هنرمندان عصر اعتلاي فرهنگي فرزندان
تيمور در ايران ياد كرده است.
در دومين دوران طلائي فرهنگگرايي
اكبر، توجه خاص امپراتور و اطرافيانش به
آثار بزرگ هني معطوف گرديد. ترجمه، تحرير و
مصور ساختن اين كتابها همه به فرمان اكبر
صورت گرفت و اميران و سرداران هندوي پيرو
اكبر كه به شاهنامه و حمزهنامه پايبند
نبودند به پيروي از امپراتور به ساختن و
پرداختن حماسههاي هندي براي كتابخانههاي
خود پرداختند. راماين بنام رزمنامه كتاب
مطلوب و محبوبي شد براي خود اكبر و وي
بيشتر از لحاظ سياست جلب بوميان هند و
تسامح نذهبي كه به ارائه دين الهي
انجاميد، اين اثر و آثار مشابه آنرا گرامي
داشت.
در تحرير و نگارگري رزمنامه از دو لحاظ
سايهاي از نفوذ هنري و ادبي شاهنامه را
ميتوان يافت نفوذ ادبي از نقطهنظر
ترجمه حماسي آن به فارسي، گرچه اين كتاب به
نظم نبود و ازين لحاظ با شاهنامه تفاوت
اساسي داشت و نفوذ هنري از نقطهنظر ساختن
مجلسها و مصورساختن كتاب، با همان اسلوب
تصاوير پهلواني و اساطيري معمول در ميان
شاهنامهنگاران.
تا عصر بابريان، در هند ساختن كتاب
مصور معمول نبود و آثاري كه از دورانهاي
پيش از بابريان در دست داريم، بسيار معدود
و منحصر بفرد است به برخي كتابهاي فارسي از
جمله ديوانهاي شاعران پارسيگوي مانند
امير خسرو دهلوي كه با بررسي تصاوير آن ميتوان
گفت تهيه اين كتاب در محيطي به كلي خالي از
نفوذ هنري شاهنامه و حتي خط نستعليق صورت
گرفته بوده است(1).
اشارهاي شد به كتابخانه سلطنتي
خانواده بابر در هند، در بابرنامه يا
خاطرات بابر ميخوانيم كه وي
با خود بسياري از كتابهاي خطي نفيس
فارسي را به هند آورد و همايون نيز هنگام
اقامت در ايران و افغانستان كتابهاي نفيسي
را گردآورد كه به هند بياورد، در گذشته نيز
هنگام يورش مغولان و سپاهسان تيمور چه بسا
از اين نوع گنجينهها كه از ايران به هند
رسيد ولي از اين آثار فقط تعداد معدودي
برجاي ماند زيرا آب و هواي مرطوب و وفور
حشرات در هند براي انهدام اين آثار نقشي
مشابه با نقش غارتگران آسياي مركزي بر
عهده گرفت و پس از آن نيز دوران انتقال
كتابهاي نفيس خطي به اروپا بخصوص انگلستان
توسط استعمارگران متمدن فرا رسيد. بدون شك
همراه با اين كتابهاي خطي نفيس كه از ايران
به هند آورده ميشد شاهنامههاي متعددي
نيز به اين سرزمين رسيد كه يكي از آنها
شاهنامهاي است ناقص بنام شاهنامه دستور
كه در كتابخانه مؤسسه شرقشناسي كاما
نگهداري ميشود، كاغذ اين كتاب بسيار خوب
و مقاوم بوده است، زيرا كاغذي كه چهل سال
پيش براي صحافي آن بكار رفته امروزه
پوسيده است و خورد ميشود اما كاغذ اصل
كتاب كه ضخيم و پنبهاي است هنوز سالم و
پابرجاست. محفوظ ماندن اين كتاب از دستبرد
روشنفكران تاجرپيشه فرنگي نيز خود قابل
تحقيق و بررسي است.
دكتر اميرحسن عابدي در سخنراني مشروح
خود در جشنواره طوس به چند شاهنامه مهم
قديمي كه هنوز در هند ماندهاند اشاره كرد
و بنده نيز شاهنامه ديگري بنام شاهنامه
سيمرغ را معرفي ميكنم كه به احتمال قوي
متعلق است به عصر مقدم تيموريان، بدون
هيچگونه مهر و امضاء و تاريخ و اثري كه
بتوان گفت كي و چگونه به هند رسيده است اين
شاهنامه كامل، مصور و داراي مقدمه قديم
است.
كانون شاهنامهخواني و شاهنامهشناسي
هند در حقيقت مجامع علمي مذهبي پارسيان
بود كه بدو شك با خود شاهنامههائي به هند
آورده بودند، آنچه در كتابخانه مؤسسه
شرقشناسي كاما نگهداري ميشود صرفنظر از
آن شاهنامه عتيق كه به نام «دستور» شهرت
دارد(2)، در كاتالگ دستنويس آن مؤسسه معرفي
شده است(3). هيربد جمشيد كاتراك دانشمند
پارسي معاصر مقيم بمبئي در سي و چند سال
پيش از طرف انجمن پارسيان مأموريت داشته
است كه در سراسر گجرات كتابهاي خطي موجود
در كتابخانههاي روحانيان زرتشتي را
بررسي و يادداشتبرداري كند، وي نتيجه
كار خود را در چند هزرا صفحه ارائه ميكند
كه امروز در كتابخانه مؤسسه كاما مضبوط
است و سپس معرفينامه اين كتب خطي به همت
بانوئي ارجمند بشكل كتاب بزرگي انتشار مييباد.
اين كتاب كه فقط يكبار به چاپ رسيده و نامش
گنجينه مشرق زمين است امروز بكلي ناياب
است. كاتراك درين كتاب از چند شاهنامه مهم
و كتابهاي خطي ديگر كه به نحوي با حماسه
ملي ما ارتباز دارند نام ميبرد و به
معرفي آنها ميپردازد، متأسفانه امروز
بيشتر اين كتابها مفقود شدهاند(4). خود
كاتراك براي من تعريف ميكرد كه سي سال پس
از سفر اول خود به يكي از اين شهركهاي
پارسينشين رفتم و ديدم كه آن قصبه رونق و
آباداني سي سال پيش را ندارد، به خانه
دستور ير زدم كه كتابخانهاش را بار ديگر
بازديد كنم، همسرش گفت كه دستور چند سال
پيش فوت كرد از كتابخانهاش پرسيدم گفت پس
از مرگ شوهرم همه آن كتابها را كه مقدس و
تبرك بودند به دريا ريختم و اين بهترين راه
براي جلوگري از اهانت بدان آثار مقدسه
متبركه بود. كاتراك در فهرست مشروح خود از
شاهنامه كهن كاما ذكري بميان نميآورد،
شايد علت عدم توجه پارسيان بمبئي به اين
شاهنامه اين بوده است كه اين كتاب را در
محلي خارج از مخزن اصلي و صندوقهاي
حفاظتي، در اطاقي كه كتابهاي فهرست نشده
مانوك جيهاتريا ريخته شده بود قرار داده
بودهاند و هيچكس تصور نميكرده است كه
اين كتاب داراي چه ارزش بزرگي است، بنده
هنگامي كه سرگرم تهيه فهرست از مجموعه
كتابهاي مانوك جيهاتريا بودم آنرا از
ميان كتابهاي اوراق و كرم خورده يافتم و
امروز اولياي امور كتابخانه آنرا در صندوق
حفاظتي خاص گذاشتهاند و از نشان دادن آن
به ارباب ذوق و ادب نيز خودداري ميكنند.
پارسيان هند بر مبناي شاهنامه كتابها و
مقالات بسيار نوشتند و مؤسسه شرقشناسي
كاما كه به همت گروهي از پارسيان به ياد
خورشيد جيكاما در نيمه اول قرن بيستم
تأسيس شده است در سال 1938 از سرجهانگير
كوياجي دعوت كرد كه طي شش سخنراني مشروح
شاهنامه را از نقطهنظر مقايسه با حماسههاي
مشابه و تحليل مفاهيم عقلي و فلسفي معرفي
كند، اين سخنرانيها نخست در شماره سي و سوم
كجله مؤسسه كاما در سال 1939 انتشار يافت و
سپس جداگانه به طبع رسيد، جاي ترجمه فارسي
اين كتاب در ميان تحقيقات مربوط به
شاهنامه خالي بود و اينجانب اميدوار است
كه بتواند بتدريج اين مقالات را به فارسي
برگرداند تا درين ماهنامه به چاپ برسد(5). |
|
در ميان شاهنامههاي متعلق به مجموعههاي
خصوصي يك شاهنامه با تاريخ كتابت سال 861 نيز
هست كه توسط دكتر عابدي معرفس شده، اين كتاب
به ديوان ناصرعلي در شهر پتنا تعلق دارد و
براي امير رستم بن سالار حكمران طبرستان
تهيه شده است.
جهانگير كوياجي در سال 1875 در بمبئي تولد
يافت. وي تحصيلات خود را در دانشكده
الفونستين كه قديمترين كالج جديد بمبئي
است بپايان رساند و در دانشگاه كمبريج به
ادامه و تكميل آن پرداخت.
پس از بازگشت به هند در سال 1930 به وكالت
مجلس رسيد اما چون از ابتدا به كار تدريس
علاقمند بود از 1920 به بعد در كالج پزيدنسي
دانشگاه كلكته به تدريس اقتصاد سرگرم شده
بود و از سال 1932 به رياست اين دانشكده
انتخاب گرديد. طي سالهاي 1930 تا 1932 نمايندگي
هند در سازمان ملل را داشت و پس از خاتمه اين
مأموريت برياست دانشگاه اندهارا رسيد و لقب
سر گرفت. كوياجي با اينكه رشته تدريسياش
اقتصاد بود هيچوقت دست از مطالعات مورد
علاقه خودش كه تحقيق در اساطير ايراني و
تطبيق آن با اساطير ملل ديگر است برنداشت.
نخست كتابي بر اساس مطالعات تطبيقي آئينها
و افسانههاي ايراني و چيني نوشت كه دو سال
پيش ترجمه ان توسط بنياد فرهنگ ايران منتشر
شد، اما بدون شك مهمترين اثر كوياجي درين
رشته محتواي سخنرانيهاي وي در مؤسسه
شرقشناسي كاما به سال 1938 تحت عنوان پژوهش در
شاهنامه، در شش جلسه بشرح زير: 1- در
تاريخ نهم سپتامبر 1938 تحت عنوان: مفاهيم
عقلي و فلسفي شاهنامه. 2-در
تاريخ بيست و يكم سپتامبر 1938 تحت عنوان:
افسانه جام مقدس(7) در شعائر ديني و آثار
سنتي مشابه ايران و هند.
3-در
تاريخ بيست و ششم سپتامبر 1938 تحت عنوان: ميز
گرد كيخسرو.
4-در تاريخ بيست و ششم سپتامبر 1938 تحت
عنوان: اوديسه ايراني (گشتاسپ در روم). 1- در
تاريخ سوم اكتبر 1938 تحت عنوان: زمياديشت و
حماسههاي ايراني. 2- در
تاريخ ششم اكتبر 1938 تحت عنوان: داستان
اسفنديار. سخنراني
در مؤسسه شرقشناسي كاما تحت عنوان Government Fellowship Lectures و
دعوت دانشمندي به عنوان Research scholar of the Institute آنهم
در عصري كه دكتر جيوانجي جمشيد جيمودي
اداره امور انستيتو را بر عهده داشت
افتخاري بزگ بود كه دانشمنداني نامدار چون
ارنست هرتسفلد و ابراهيمپور داود و
ويليام جاكسن از آن بهرهمندي داشتند.
كوياجي در رشتههاي ديگر نيز تأليفاتي
داشته است و يك هندشناس بنام نيز بوده است.
پژوهش در شاهنامه را با ترجمه مقدمهاي
كه پروفسور كوياجي بر كتاب خود نوشته آغاز
ميكنيم:
سرآغاز:
هنگامي كه هيئت علمي مؤسسه شرقشناسي
كاما، در بمبئي، از من دعوت كرد كه سخنران
رسمي آن مؤسسه در سال 1938 باشم، مخير بودم كه
خود موضوع سخنراني را تعيين كنم. من كه براي
بررسي و تحقيق درباره حماسه بزرگ ايران و
محتواي عني آن، از نطر اساطير و افسانههاي
گوناگون، توفيق جديدي يافته بودم، اين
پيشنهاد را پذيرفتم و مصمم شدم كه از اين
فرصت براي مطالعه تطبيقي حماسه ايران و
حماسههاي ملل ديگر بهرهيابي كنم.
تكوين، تحول و تكميل حماسههاي ايراني
در طي قرون متمادي صورتپذير گرديده است،
با توجه به باستاننامه كه فردوسي بدان در
ابتداي شاهنامه اشاره ميكند، اين مدت دست
كم دوهزار سال بوده است، اما اگر بخشهاي
نخستين يشتها را ملاك قرار دهيم اين مدت
بيشتر خواهد شد. درين دوران ملت ايران از
لحاظ جغرافيائي با ملل ديگر از جمله مردم
چين، حتيها، يونانيها و سلتهاي آسياي
صغير تماسهايي داشت و تحولات تاريخي اين
تماسها را بيشتر كرد.
بديهي است، اين برخوردهاي گوناگون سبب
شد كه در تكوين روايات ملي ايران برخي پديدهها
و بازتابهاي اجتماعي ديگر، خارج از كاربرد
خصوصيات ملي و جغرافيايي اصيل وطني
اثرگذاري كند.
من در كتاب خودم، بنام آئينها و
افسانههاي ايران باستان و چين، درين باره
بحثهائي داشتهام و ويژگيهاي قهرمانان
شاهنامه را از نقطهنظر مقايسه آنها با
پهلوانان اساطيري چين قديم نشان دادهام،
در آن بررسيهاي تطبيقي، هم شباهت اين
داستانهاي اساطيري و پهلواني هويدا ميگردد
و همتقواي ادبي فردوسي در نقل و انتقال
مفاهيم ادبي عهد عتيق كه در دسترس وي بوده و
از آن در تنظيم كار بزرگش بهرهمندي داشته
است.
در آن كتاب، من به افسانه ضحاك اشاره
كردهام و ارتباط آنرا با علمالاساطير
بابل قديم و يونان مطرح ساختهام، بيمناسبت
نيست كه در اينجا عين عبارات يكي از
دانشمندان را كه از كارم انتقاد كرده است
نقل كنم: در بررسي شاهنامه انسان بياختيار
متوجه ميشود كه خالق كتاب در ذكر مطالب
حتي جزئيات آن تا چه حد قابل اعتماد و دقيق
بوده است، وي عبارات و كلمات را طوري انتخاب
كرده است كه به خودي خود و بدون كوچكترين
نقص يا انحراف، مطلب مورد نظر وي را كه در
صحت ان هيچ شك نداشته است ارائه ميكنند.
فردوسي از قدرت بينظير و تقواي ادبي قابل
تحسيني برخوردار بوده است.»
كار حاضر، پژوهش در شاهنامه، كه در
حقيقت دنباله كار قبلي من، مقايسه اساطير
ايران و چين است كوششي است در مورد شناسائي
بهتر اين اثر بزرگ ادبي و هنري و مقايسه آن
با آثار مشابه ملل ديگر، بخصوص از نقطهنظر
افسانهها. اسطورههاي مشترك يا مشابه كه
تشكيل دهنده بدنه اصلي و اسكلت واقعي
شاهنامه اساطيري و شهلواني و تكوين كننده
لطف و زيسبائي خاص اين شاهكار جاوداني ادب
فارسي است.
در آن جزء
ازين تحقيق كه عنوانش اديسه ايراني است مه
تنها شبحي از خاسرات باقيمانده تمدن كهن
حتيها را درمييابيم، بلكه به اسامي مهم
و مطالب جالبي ازين قوم نيز دست مييابيم
كه همه درين كتاب بزرگ محفوظ و مضبوط مانده
است. |
|
در عين حال كه شايسته نبود درين
داستانهاي حماسي به قهرمان نخست يك مقام
ممتاز داده شود، اعتلاي قهرمان فقط به شكل
يك فرمانده يا رئيس بدون قدرت ممتاز و مشخص
نيز درست نبود، اما در حماسه ايراني با توجه
به اين نكته كه لازم بود جوي متناسب براي
اعلام و اعمال مسافرت روحاني و غيرمنتظره
كيخسرو فراهم گردد، به لطف و اهميت خاص كار
فردوسي پي ميبريم، دو دانشمند ايرانشناس
اشپيگل و نلدكه نيز به مشكلات اين سفر از
نقطهنظر جغرافيائي اشاره كردهاند.
در مورد اين بخش به انتقال قدرت از يكي
قهرمانان (طوس) به قهرمان ديگر ميزگرد (گودرز)
نيز بايد توجه داشت همانگونه كه ميبينيم
پارسه و دل و گالادها نيز از لحاظ قدرت و
امتياز جاي گاون را ميگبرند. در داستان
اسفنديار نيز همين نسبت اعتلاي قهرمان اصلي
ديده ميشود، با بررسي اوستا و شاهنامه
ملاحظه ميكنيم كه ويشتاسپ (گشتاسپ) وزيري
ويري (زرير) قدرت و شخصيت خود را بنفع
اسفنديار از دست ميدهند، به عقيده دكتر
الفردنات، تحتالشعاع قرار گرفتن همه
قهرمانان يك داستان در محور قهرمان اصلي
يكي از خصوصيات داستانهاي ارتوري است و اين
سنت ادبي هنري شناسنامه سلتي دارد و با اين
خصوصيات ممتاز و مشخص است،
با پژوهش در شاهنامه درمييابيم كه
داستانهاي رستم و اسفنديار و گودرز نيز
داراي همين ويژگيهاست و درين راه هنر و ادب
فارسي نيز هيچ دست كم از هنر و ادب سلتي
ندارد.
بازميگرديم به بخشي ازين تتبع كه
عنوانش زمياديشت . حماسههاي ايراني است.
قبل از هرچيز لازم است از اهميت اين قسمت از
يشتها صحبت كنيم كه خود در راه بررسي
تاريخ و علوم انساني يكي از مهمترين مدارك
موجود است و براي بررسي نحوه مهاجرت و روش
تفكر آريائيهاي نخستين بهترين مأخذ ميباشد
و سزچشمهاي است از اطلاعات مهم و مفيد.
از لحاظ علمالاجتماع و سياست نيز اين
كتاب ميتواند منبع خوبي باشد. بخصوص براي
آن گروه از محققان كه درباره حقوق مقدس
پادشاه و تقدس خود شاه به مطالعات تطبيقي
سرگرماند.
به تصور من اين بخش از اوستا سرچشمهاي
بوده است براي تكوين حماسههاي ايراني و
البته از منابع مهم شاهنامه نيز بوده است.
من در بررسي خود كوشش داشتهام كه
درباره اين عناوين صحبت كنم و درين راه از
حداكثر توانائي خود بهرهمند شدهام. نسخهاي
از طرح اصلي و خلاصه تتبعات خود را پيش از
چاپ براي پروفسور جاكسن فرستادم و وي بود كه
مرا به تكميل و توسعه و تدوين اين تحقيق
تشويق كرد و درباره پنجمين بخش نوشت:
«اين كار ميتواند خطوط برجسته يشت
مزبور را نشان دهد و بستگيهاي آنرا با فرهنگ
ايراني مشخص سازد» من به نخستين گفتار خود
در پايان اين مقدمه اشاره ميكنم زيرا كه
اين نخستين گفتار برپايه ويژگيهاي حماسي
شاهنامه فراهم نشده است، بلكه معرف روحيات
و نحوه تفكر خو شاعر است كه در ايران از
قرنها پيش بجاي شاعر، حكيم لقب گرفته بوده
است، درين بخش برداشت عقلي و فلسفي فردوسي
از وقاسيع تاريخي و پهلواني و اساطيري را
تجزيه و تحليل ميكنيم. طي اين بررسي به اين
نتيجه ميرسيم كه اين برداشتهاي فلسفي و
ادبي منشاء و مبدائي ندارند جز ادبيات
پهلوي و با دقت بيشتر حتي سايه عبارت و جملهبنديهاي
اصل پهلوي را نيز ميتوان در طي اين بخشهاي
شاهنامه ديد و به اين نكته پي برد كه فردوسي
بخش بزرگي از فلسفه و علوم عقلي عهد ساساني
را با مهارت و استادي خاص خودش به قالب شعر
ريخته و به ما رسانده است و درينجاست كه ميگوئيم
اين دانشمند بزرگ ايران نه تنها عامل اصلي
ترجمه و انتقال روايان و سنن تاريخي پهلوي
به فارسي بوده است بلكه عامل مهم انتقال
تفكرات فلسفي عهد ساساني به عهد اسلامي در
تاريخ ايران نيز بوده است. پاورقيها: *
اين گفته را دكتر اميرحسن عابدي استاد
دانشگاه دهلي، از قول پروفسور پاول در مجمع
شاهنامهشناسان در مشهد، هنگام
برگزاري جشنواره طوس ارائه كرد.
1-
نگاه كنيد به مقاله اينجانب در
شماره 138 هنر و مردم تحت عنوان عبدالصمد
شيرين قلم و تصوير ص 36 همان مقاله. 2-
اين نسخه را اينجانب طي مقالهاي
كوتاه در شماره 135 هنر و مردم معرفي كردهام. 3-
دركتابخانه كاما غير از شاهنامه
دستور هشت شاهنامه خطي ديگر وجود دارد به
شرح زير: 1-قطع
بزرگ، 483 ورق، مصور مذهب، تاريخ كتابت 1064
كاتب كمال نقشبندي. 1-
قطع كوچك، 580 ورق، مصور مذهب، تاريخ
كتابت 1030، كاتب صادق بن محمدبن حافظ
ابراهيم. 2-
قطع بزرگ، 506 ورق، مصور مذهب، تاريخ
كتابت 1067، كاتب ويسي بن محمد عيسي. 3-
قطع كوچك، فقط جلد دوم، تاريخ كتابت
1035، كاتب حاجي محمد دشت بياضي. 4-
قطع متوسط، فقط جلد دوم، مصور مذهب،
بدون تاريخ فقط مهري به تاريخ 1170. 5-
قطع بزرگ، در دو جلد، مصور مذهب،
تاريخ كتابت 1200، كاتب علي اكبر ولد محمدحسن. 6-
قطع كوچك، 580 ورق، مصور مذهب، تاريخ
كتابت 1030، كاتب صادق بن محمدبن حافظ
ابراهيم. 7-
قطع كوچك، فقط 26 ورق، مصور (منتخب). در
مجموعه مانوكجي هاتريا نيز نسخ خطي زير
وجود دارد: شاهنامه كامل، خلاصه شاهنامه،
گرشاسبنامه، بهمننامه، سهرابنامه، بهمننامه،
شاهنامه شمشيرخاني از هر يك يك نسخه. مجموعه
مانوكجي هاتريا شامل 458 نسخه خطي است و
كاتولگ انگليسي آن را نويسنده اين گفتار،
تهيه و تنظيم كرده است. 4-
فهرست اين كتابهاي خطي را به ترتيب
شماره، نام كتاب، نام نويسنده، خصوصيت كتاب
و تاريخ كتابت درينجا ذكر ميكنم:
خصوصيات كامل آنها در كتاب گنجينه مشرق
زمين به چاپ رسيده است و كساني كه علاقمند
باشند ميتوانند بدان مراجعه كنند.
a55 – شاهنامه، دستور داراب پهلان، ناقص،
كهنه. 109-
شاهنامه، ملك حسين مآوري، كامل و مصور، 1064 ه 120-
قصه سلطان محمود، به شعر گجراتي. c163- سئوالات گشتاسپ از جاماسب درباره آينده
ايران، گجراتي. 203-
تاريخ مختصر پادشاهان ايران از عصر هماي تا
شاپور، نثر فارسي، كهنه. a265- بانو گشتاسپنامه، فارسي، كهنه. b265- رستم و شغاد، منتخب از شاهنامه، كهنه. g265- قصه كهزاد، منتخب از شاهنامه، كهنه. 467-
شاهنامه، شمسالدين حسين حامي، مذهب، 1012 ه. 491-
فرازنامه، شعر فارسي، كهنه. 495-
بهمننامه، شعر فارسي، كهنه. 513-
كاووسنامه، شعر گجراتي، حدود 1770 ميلادي. 532-
فرازنامه، هيربد فريدون، شعر فارسي، 1161 ه. 535-
بهمننامه، شعر فارسي، كهنه. d537- داستان رستم و سهراب، موبد سهراب،
گجراتي، 1864 م e537- منيژه و بيژن، موبد سهراب، گجراتي، 1865 م.
a539- بانو گشتاسپنامه، كاوس بهمن، شعر
فارسي، خيلي كهنه. b,c539- برزونامه در دو جلد، شعر فارسي، خيلي
كهنه. a540- داستان انوشيروان و مرزبان كرشاني، شعر
فارسي، 1822 م. 577-
قصه سدابه (سوداوه)، شعر فارسي، كهنه. 578-
شاهنامه، جلد اول، حبيبالله ولد شيخ كاظم
انصاري، كهنه. a579- داستان كهزاد و رستم، موبد فريدون، شعر
فارسي، خيلي كهنه.
b579- داستان نريمان گرشاسپ، از شاهنامه،
هيربد جمشيد، 1000 يزدگردي (ي).
676- شاهنامه فردوسي، كهنه.
715- بهرامگورنامه، گجراتي، 1276 ي.
742- شاهنامه فردوسي، خورشيد ولد
اسفنديار، 648 ورق، 1032 يزدگردي.
748- شاهنامه فردوسي، مصور، خيلي كهنه. a757- جهانگيرنامه (داستان جهانگير پسر رستم)
سروده شده در هرات، موبد فرامرز، 1138 ي. b757- كاووسنامه، از شاهنامه، موبد فرامرز،
1132 ي. 774-
شاهنامه فردوسي، به انضمام پارههائي از
گرشاسپنامه و فرامرزنامه، مصور، علي پسر
شيخ لكنهوئي، خيلي كهنه. c803- شاهنامه امير خسرو دهلوي، فرامرز رستم،
1140 ي. k803- داستان بهمنشاه (بهمننامه)، شعر
فارسي، 1132 ي. a805- فرامرزنامه، شعر فارسي، هيربد فرامرز،
1132 ي. b809- بانو گشتاسپنامه، شعر فارسي، موبد
فرامرز رستم، 1134 ي. 820-
برزونامه، گجراتي، كهنه. 821-
فرامرزنامه، گجراتي، موبد منوچهر، 1137 ي. 822-
سياوخشنامه، شعر گجراتي، هرمزجي، 1211 ي. 823-
داستان شاه بهرام (بهرام گور) و بانو روشن،
هندي نوشته شده به گجراتي، كهنه. سال
يزدگردي 8 سال از سال هجري عقبتر است و
البته شمسي است 1346 س =1354 ش. 5-
كتابشناسي تحقيقات ايرانشناسي در
هند را اينجانب در مجموعهاي تحت عنوان Contribution of India to Iranology گردآوردهام
كه مقالات و كتابهاي مربوط به شاهنامه نيز
در طي آن معرفي شدهاند، اين مجموعه امروز
به كتابخانه پهلوي تعلق دارد.
6-
اين آمارها از گفتار دكتر عابدي كه
در مجمع شاهنامهشناسان جشنواره طوس ارائه
شد گرفته شده و با مراجعه به مراجع
اصلي اصلاحاتي بشرح زير در آن به عمل آمده
است:
الف: در كتابخانه خدابخش بانكيپور كه
امروز كتابخانه دولتي پتناست نه شاهنامه
خطي.
يك خلاصه معروف به خلاصه شمشيرخاني
مورخ 1063، يك منتخب (توسط رام راماين) مورخ 1140،
يك يوسف و زليخا و يك منتخب يوسف و زليخا
وجود دارد، كاتولك مشروح كتابخانه خدابخش ج
اول ص 14-1.
ب: در كتابخانه دولتي الوار پنج شاهنامه
هست كه يكي از آنها 6 و يكي ديگر حاوي 185
تصوير است.
ج: در موزه قلعه سرخي دهلي دو شاهنامه
نگهداري ميشود كه يكي از آنها مصور و از
قرن شانزدهم است.
د: در كتابخانه رياست رامپور (رضا)
جمعاً يازده نسخه شاهنامه خطي ديده ميشود
كه قديميترين آنها نسخهاي است به خط
محمدبن محمدبن يوسف، مصور، مورخ 840 هجري.
نسخه ديگر كه آنهم مصور است تاريخ كتابتش 1011
هجري است، جمعاً شش نسخه ازين يازده نسخه
مصور است. 7-
مقصود از جام يا دوري مقدس هاله
نوري است كه دور صورت قديسين ممتاز ترسيم ميشود. |