|
|
||
گودرزي، فرامرز. "زندگينامه و كارنامه ادبي طالب آملي شاعرهنرمندي كه شايسته اين فراموشي نيست". دوره 14، ش 165و 166 (تير و مرداد 55): 89-100. |
||
|
|
||
|
خلاصه: ش 165و 166 (تير و مرداد 55): 89-100. مذهب طالب و اشعاري ازاودروصف حضرت علي(ع) و ولي عصر(ع) ـ مدفن او ـ اعتيادات طالب و اشعاري از او دراين زمنيه همراه با توضيحاتي ديگر درباره قسمتهاي قبل ازاين مقاله. |
|
|
|
زندگينامه
و كارنامه ادبي طالب آملي شاعر هنرمندي كه
شايسته اين فراموشي نيست دكتر
فرامرز گودرزي مذهب
طالب – طالب شيعه دوازده امامي بود و در
ديوان او قصايد غرا و اشعار شيوائي در
منقبت ائمه اطهار وجود دارد كه براي نمونه
منتخبي از چند قصيده را ذكر ميكنيم:
سپس
به توصيف جهان و ناپايداري آن و سرگشتگي
ابناي زمان و بيوفائي زمانه با آنان
ميپردازد.
آنگاه
درباره سخن و مقام سخنور و پايه شاعري خويش
چنين ميگويد:
ابيات
زير از قصيده ديگري در ستايش مولاي متقيان
است.
ابيات
منتخب زير از قصيده ديگري در مدح ان
بزرگوار است:
ابيات
زير از قصيده ديگري در ستايش آن حضرت است
كه بيش از هفتاد بيت شعر دارد:
ابيات
زير نيز در قصيدهاي ديگر در مدح مولاي
متقيان انتخاب شده است:
قصيده
بالا متجاوز از هشتاد بيت شعر دارد و شاعر
در پايان ان به ستايش اعتمادالدوله نيز
پرداخته است. در قصيده زير نيز طالب در مدح
اميرالمؤمنين علي عليهالسلام سخنسرائي
نموده و اط چهل بيت بيشتر آن، ابيات زير
گلچين شده است:
ابيات
زير از يك قصيده شصت و پنج بيتي در مدح آن
حضرت انتخاب شده است:
ابيات
زير از يك قصيده نود بيتي ديگر، در ستايش
امام اول شيعيان گلچين گرديده است:
ابيات
زير از قصيدهاي ديگر است:
ابيات
زير از قصيده ديگري انتخاب شده است:
طالب
تركيببندي در منقبت حضرت امام رضا عليهالسلام
سروده كه منتخبي از آن قبلاً ذكر شد. ابيات
زير از قصيدهاي كه در ستايش حضرت ولي عصر
سروده گلچين شده است درين قصيده نيز طالب
از دست ابناي زمان شكوه دارد:
و
پس از سرودن چهل و پنج بيت ديگر تجديد مطلع
نموده و ميگويد
طالب
با زهد ريائي كه مخصوصاً در دوره او رواج
داشت به شدت مخالف بود و زهاد دروغين را بيرحمانه
به باد انتقاد ميگرفت.
ديده
نازك ساز آنگه
در من و زاهد
نگر-تا بداني
صاحب مشرب كه و شياد كيست
با
اين حال علاوه بر علاقه شديد به ائمه اطهار
به مباني دين اسلام و مذهب شيعه اعتقاد
راسخ داشت و بخاطر اعتلاي دين با تعصبات
خشك مذهبي مخالفت ميورزيد و به عبارت ديگر
دين را به صورت حقيقي آن مطلوب ميدانست:
در
ديوان او اشعار فراواني ميتوان يافت كه در
ستايش پرستندگان راستين خداي يگانه سروده:-
وي
از نفاق مذهبي نفرت داشت و معتقد بود كه
مقصود از دينداري پرستش پرودگار يكتاست:
در
بيت فوق شايد طالب خواسته به قطعه معروف
زير كه از شيخ جام است پاسخ داده باشد:
طرفداري
طالب از آزادي مذهب و مخالفت او با زهد
ريائي به شدتي انجاميد كه ميتوان آن را يك
نوع عصيان و سركشي نسبت به دين مذهب تلقي
كرد:
و
با طعنه خطاب به اينگونه زهاد ميگويد:
مشاجره
لفظي و مباحثه شعري طالب با زهاد ريائي كار
را به آنجا رساند كه با همه سلامت نفس به
هجو آنان پرداخت و آنچنان هجوياتي در مورد
آنان سروده است كه نقل آن مايه شرمساري است.
درينجا فقط يك رباعي از او را كه دليل بر
بحث و مجادله او با زهاد دروغين است نقل
ميكنيم:
ولي
با وجود همه اين مباحثات او براي هميشه يك
علاقمند واقعي به مذهب باقي مان:
مدفن
طالب- همانطور كه گفته شد در تواريخ و
تذكرههاي موجود ذكري از محل بخاك سپردن
طالب نشده است، آنچه مسلم است محل دفن او
در كشمير نيست، اين نظريه كه امكان دارد
جسد او را به عتبات عاليات فرستاده باشند
نيز پايه صحيحي ندارد، زيرا اگر چنين بود
همانطور كه درباره عرفي و تاريخ ارسال جسد
او به نجف، اشعار و اخبا متعددي موجود است،
در مورد طالب هم، با توجه به آنكه كسانش پس
از او در دربار هند موقعيت ممتازي داشتهاند،
نيز بايد شعراي وقت داد سخن ميدادند
درحاليكه در نوشتههاي آندوران ذكري ازين
بابت نشده است. شادروان دكتر رضازاده شفق
در ترجمه تاريخ ادبيات «اته» معل مقبره
طالب را «فاذپور» در هند ذكر نمودهاند،
با توجه به آنكه چنين محلي در هند مشهور و
شناخته شده نيست و از طرفي املاء كلمه «فتحپور»
با حروف لاتين Fathpur
است، بنظر ميرسد ترجمه اين كلمه را با لفظ
انگليسي «فاذپور» انگاشته و بهمين صورت
ترجمه كرده است. از شرح حال طالب چنين
برميآيد كه او مدتي از عمر شريف خود را در
در فتحپور گذرانده و چه بسا كه در آن
شهر براي خود جا و مكاني تهيه نموده و پس از
مرگ هم او را در آنجا بخاك سپرده باشند. بر
دوستداران طالب در هند و پاكستان است كه
درين مورد با نحقيقات محلي و بررسي دقيق
معلوم دارند كه آيا در فتحپور مكاني بنام
مقبره طالب و يا آثاري از مدفن او وجود
دارد يا خير؟ اعتيادات
طالب – طالب براي ايجاد سرور و نشاط و
برانگيختن طبع شاعرانه خويش از استعمال
افيون روگردان نبود، چنانكه گفتيم بواسطه
استعمال بيش از حد مواد افيوني، بار اول
توفزق پيوستن به دربار جهانگير شاه را
نيافت و از بارگاه امپراتور هند ربوده شد،
وي در اشعار خويش بارها به علاقه وافر خود
به مواد مخدر اشاره نموده است.
و
با آنكه اشاره مستقيم به اعتياد خود به
افيون دارد:
ولي
در هيچ يك از تذكرهها اشارهاي به
اعتياد او به افيون نشده است و به نظر
ميرسد كه كعتاد به افيون نبوده بلكه گاهگاهي
براي رهائي از اندوه و يا ايجاد فرح و نشاط
خاطر به مواد مخدر پناه ميبرده است. طالب
علاقه شديدي به باده ناب داشته و اشعاري كه
حاكي از ميخوارگي اوست در ديوانش فراوان
يافت ميشود. قطعه
زيباي زير، كه تضميني از يكي از مصاريع غزل
نعروف شيخ اجل سعدي «اي لعبت خندان لب لعلت
كه گزيده است» ميباشد، خطاب به يكي از
بزرگان سروده شده:
در
ابيات زير ميل شديد او به بادهپرستي
كاملاً آشكار است:
ابيات
زير از جهانگيرنامه است كه در وصف مي و
ساقي و مجلس انس سروده شده:
ابيات
زير نيز از ميپرستي او حكايت ميكند:
طالب
در انتخاب نوع شراب سليقه خاص بخرج ميداد و
به مشروبات فرنگي كه در اثر رفت و آمد
پرتقاليها به هند، وارد آن كشور ميشد،
بيشتر از بادهها وطني علاقه داشت:
در
جاي ديگر نيز به شراب پرتگالي (شراب پرتو
كه هنوز هم از مشهورترين بادههاي فرنگان
است) اشاره نموده و نوشيدن آنرا تجويز
ميفرمايد:
در
ديوان طالب گاهي به اشعاري از اين قبيل:
ديده
ميشود كه آنرا به مناسبتي سروده و با توجه
به شرح حال و گذران او، نميتواند حقيقت
داشته باشد و اگر آنرا درست هم به شمار
آوريم، ميتوان گفت توبههاي زودگذري
بوده كه خيلي زود شكسته شده است چنانكه
ميگويد:
توضيح
1) در مجله هنر و مردم شماره صد و پنجاه و
هشتم صفحه 57 چند بيت اول صفحه در هم و مغشوش
چاپ شده كه به شرح زير تصحيح ميشود.
2-
سرور گرامم آقاي موسي گودرزي كه همواره
راهنما و مشوق اينجانب در بررسي شرح حال و
شعر و شاعري طالب بودهاند تذكري در مورد
مسافرت طالب از مرو به قندهار و پيوستن او
به ميرزا غازي دادند كه چون خالي از فايده
نبود نگارنده را بر آن داشت كه درين مورد
توضيح مختصري بدهد. تذكر ايشان اين بود كه
«اغلب تذكرهنويسان معاصر طالب نوشتهاند
كه طالب از مرو به قندهار به خدمت ميرزا
غازي رفت و در بارگاه او اقامت گزيد، چون
معاصران طالب كه درينمورد قلمفرسائي كردهاند،
مانند عبدالنبي فخرالزماني قزويني مؤلف
ميخانه و تقيالدين اوحدي مؤلف عرفات
عاشقين و غيره، معاشر و همدم طالب نيز بودهاند،
لذا قول آنرا نميتوان سرسري انگاشت.
توضيحي كه در مورد اين تذكر ميتوان داد
آنست كه تذكرهنويسان درباره طالب و
ميرزا غازي دو نظريه متضاد دادهاند، عدهاي
عقيده دارند كه طالب از مرو يكسره به
قندهار يا سند به خدمت ميرزا غازي رفت و تا
پايان عمر ميرزا با او بود، عده ديگر نوشتهاند
كه طالب قبل از پيوستن به ميرزا چند سالي
در هند سرگردان بود پس چگونه ميتواند از
مرو يكسره به قندهار رفته و به او پيوسته
باشد. نگارنده اين سطور با وقوف به اين
اختلاف نظر براي جلوگيري از به دراز كشيدن
سخن از گفتگو درين باره در هنگام نوشتن
مقاله خودداري نموده ولي اكنون كه بحث
باينجا كشيده شد توضيح زير را لازم ميداند:
جهانگير شاه در ابتداي سلطنت خود (سال 1014)
مواجه با قيام فرزندش خسرو شد و پس از
مبارزات خونيني بر او دست يافت و او را كور
نموده و به غائله وي خاتمه داد، امراي
سرحدي خراسان از وقوع جنگهاي داخلي در هند
استفاده نموده و به سوي قندهار شتافتند و
آن شهر را در محاصره گرفتند. شاه بيگ حاكم
قندهار از جهانگير استمداد طلبيد و
جهانگير هم سپاهي بفرماندهي چند تن از
سرداران خويش از جمله ميرزا غازي كه حاكم
سند بود، به كمك او فرستاد، امراي خراساني
ناچار دست از محاصره قندهار برداشته و
ميرزا غازي و سايرين وارد قندهار شدند.
ميرزا غازي در حدود ده ماه در قندهار (از
شوال سال 1015 تا رجب سال 1016) ماند و سپس عازم
لاهور شد. چنانكه در سرگذشت طالب ديديم وي
در سال 1016 از مرو عازم هند شد چون قندهار در
سر راه ايران به هند قرار داشت ايرانياني
كه عازم هند بودند ناچار از قندهار عبور
ميكردند و براي رفع خستگي، خواه و ناخواه
چند روزي در آن شهر ميماندند. طالب نيز چند
مدتي درين شهر ماند و بنوشته تذكرهنويسان
معاصرش به خدمت ميرزا غازي رسيد ولي
بدلايل زير بزودي ميرزا را ترك گفت و به
هند عزيمت نمود: 1-
در دوره محاصره قندهار و پس از آن قحط سالي
در آن شهر بروز كرده بود تا جائي كه
سپاهيان ميرزا غازي نيز به سختي افتاده و
هر روز آشوبي برپا ميكردند. 2-
ميرزا غازي به قصد جنگ به قندهار رفته بود
و مانند سپاهيان ميزيست بنابراين دستگاه
شاهانه و وسيعي كه بتواند از تازهوارديني
چون طالب پذيرائي شايان و درخور توجهي
نمايد نداشت. 3-
ملا اسد قصهخوان و مرشد بروجردي كه از
نزديكان ميرزا غازي بودند براي حفظ موقعيت
خود در نزد او با تازهواردين مخصوصاً
ادبا و شعرا آنچنان بدرفتار ميكردند كه
آنان از بارگاه او، خود به خود رانده
ميشدند. با توجه به نكات فوق طالب كه در نزد بكتش خان به آسايش و رفاه هرچه تمامتر ميزيست و به اميد آينده بهتر و پيوستن به دربار باشكوه و افسانهاي جهانگير به سوي هند راهي شده بود، تاب اقامت در قندهار را نياورد و پس از مدت كوتاهي ميرزا و قندهار را ترك گفت، ميرزا غازي نيز پس از آرامش قندهار و سر و صورت دادن به وضع آن سامان، با لشگريان خود عازم لاهور شد. در سال 1017 پس از فوت سردار خان حاكم قندهار، جهانگير كه در جستجوي شخصي لايق و كارآمدي براي حكومت بر آن نقطه حساس و حفظ سرحدات در آن سامان بود، قندهار را ضميمه حكومت سند نمود و اداره آن را به ميرزا غازي واگذاشت، ولي ميرزا براي عزيمت به قندهار درخواست كمكهاي مالي و نظامي نمود و دريافت كمك مالي و تهيه وسايل لازم براي سفر به قندهار، مدت مديدي طول كشيد، بهمين جهت بعضي از مورخين آندوران نوشتهاند كه «در سال 1020 جهانگير حكومت قندهار را به ميرزا غازي سپرد»، اگرچه اين نظر نادرست است ولي اين تاريخ ميتوان مقارن با استقرار ميرزا غازي براي بار دوم در قندهار باشد. |
|||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
|