|
|
||
محمدي، احمد. "سرگذشت برزو والحاق آن به شاهنامه پارسي هند". دوره14، ش167 (شهريور 55): 16-17، تصوير. |
||
|
|
||
|
خلاصه: بررسي عقايد معنوي فردوسي ازنظر آئين واخلاق ـ درباره طبيعت قدسي همه جانبه ابدي ازلي ـ بررسي اصل خردكه در شاهنامه ودنياي مينوگ خردآمده (آئين خرد، بستگيهاي خردباروان و تن آدمي، نقش خرددرجان آدمي) ـ جان آدمي و نقش افلاك وستارگان در آفرينش وحيات. |
|
|
|
پژوهش در
شاهنامه* «مطالعه
تطبيقي و تحليل و بازشناسي مفاهيم عقلي
شاهنامه فردوسي از
ديد جهانگير كوياجي دانشمند پارسي هند» (2) دكتر مهدي غروي عضو بنياد شاهنامه
تحليل و بازشناسي مفاهيم عقلي و فلسفي
شاهنامه**
آنچه بررسي شده است:
«فردوسي در ارائه مفاهيم عقلي و فلسفي
در مدخل شاهنامه و برخي بخشهاي ديگر كتاب
خود تا چه حد مرهون نويسندگان متون پهلوي
است، نظر شاهر دربار تقدس عالمگير يا
طبيعت قدسي چيست. تحليل و بررسي خرد و جان
آدمي، پيدايش جهان، افلاك، ستارگان و
منظومه شمسي. فردوسي چگونه فرشته و ديوان
را معرفي ميكند، برداشت وي درباره آئينها
از جنبه اخلاق و خوي نيك و بد آدمي چگونه
است. فرضيه نيكي مطلق، تقواي مطلوب و طبقهبندي
فضيلت انساني و مراحل فساد و گمراهي آدمي
را فردوسي به چه نحو پذيرفته است».
در اين گفتار عقايد معنوي فردوسي را از
نقطهنظر آئين و اخلاق نحليل و بررسي
ميكنيم تا ببينيم كه وي درباره تقدس
عالمگير يا طبيعت قدسي ، پيدايش جهان،
آفرينش و جهانشناسي مطلق چه برداشتهايي
داشته است و به مسائل اخلاقي و فلسفي چگونه
نگرش داشته است. گذشته ازين من درين گفتار
كوشش داشتهام كه رابطه مستقيم ميانه اين
انديشههاي فردوسي را با منابع دست اول وي
در ادبيات پهلوي، بيابم و درباره اين
ارتباط مستقيم يا غيرمستقيم، تأمل كنم و
به اثبات برسانم كه وي يا خود اسن منابع را
در دست دشته و ميخوانده و يا اينكه
مترجمي محتواي كتابها را برايش بازخواني و
تشريح ميكرده است.
من نيز با گروهي از دانشپژوهان كه ميگويند
فردوسسي خود پهلوي ميدانسته است، موافق
هستم اما نظر آن عدهاي را نيز كه معتقدند
فردوسي پهلوي نميدانسته است بكلي رد نميكنم.
فردسي در گردآوري، تنظيم و تدوين
روايات ملي و اساطيري و تاريخ عصر ساساني
منابعي داشته است و بحث درباره چندي و چوني
اين منابع بسيار شده است، اما فردوسي در
كتاب خود حكمت و فلسفه ساسانيان را نيز كم
و بيش معرفي و تحليل ميكند، بنظر من درين
كار علمي و ادبي نيز فردوسي منبع يا منابعي
داشته است و با كمك اين منابع بوده است كه
وي با نظمي شيرين و مطبوع، رسا و قاطع اين
مفاهيم را بيان كرد،در حقيقت حكمت ايران
باستان خادمي صميمي چون فردوسي يافت و
توانست كه با ارائه شده به زبان ملي جديد
ايرانيان به حيات خود ادامه دهد.
هنگام مطالعه شاهنامه و بويژه هنگام
تأمل در مفاهيم آئيني و اخلاقي آن نخستين
سئوال اينست كه فردوسي چه ديني داشته است،
درين باره بررسي همه جانبه و قاطعي هنوز
صورت نگرفته(1) و فقط جسته گريخته اظهار
نظرهائي شدهاست و برداشتهاي مختلف وي در
قبال آئين زرتشتي، دين اسلام و اديان ديگر
از كتاب خود وي استخراج و مورد تأمل قرار
گرفته است. قدر مسلم اينست كه فردوسي از
آئين قديم ايران هميشه به نيكي ياد ميكند و
آنرا مورد تحسين قرار ميدهد و بقول نلدكه
اگر اظهارات فردوسي را در مقابل دين اسلام
را گردآوريم به اين نتيجه خواهيم رسيد كه
وي از مخالفان اين كيش بوده است.
فردوسي درباره آئين مسيح با تحسين و
موافقت ياد ميكند اما نه هميشه و با در
نظر گرفتن همه جانبه نظرات وي ميتوان گفت
كه برين آئين نيز با يك ديد انتقادي
نگريسته است.
به عقيده دكتر نلدكه، نميتوانيم
فردوسي را بر مبناي نظرات ارائه شدهاش،
يك فرد معتقد به مزديسنا و ضوابط آن
بدانيم، بلكه بهتر است كه وي را فردي
متمايل و علاقمند به آئين مجوسي از لحاظ
اصول بدانيم. اين اشارات و اظهارات كه از
سوي دانشمندي تراز اول چون نلدكه ارائه ميشود،
البته قابل قبول است و ميتواند خود پايهاي
استوار باشد براي تجسم شخصيت آئيني و
اخلاقي فردوسي طوسي.
اكنون باز ميگرديم به كار اصلي
خودمان كه بررسي و تحليل همه جانبه عقايد
ديني و فلسفي شاعر است، بدين منظور بخشي از
شاهنامه را كه بدان مقدمه يا مدخل شاهنامه
خطاب ميشود، پيش روي خود ميگذاريم تا
بدانيم كه وي درباره طبيعت قدسي همه جانبه
ابدي و ازلي چه گفته است. از خرد و فرضيه
آفرينش، فلك اعلي، خورشيد و ماه و ستارگان
و خلقت حيوان و انسان چه برداشتي دارد و
اين پديدهها را چگونه توجيه ميكند، سپس
به مباحثات و مناظرات آئيني و فلسفي
مطروحه در دربار بهرام گور و انوشيروان
عادل و خسرو پرويز توجه ميكنيم و آنها را
از نقطهنظر متون ايران قديم بازخواني و
بازشناسي ميكنيم. |
|
اين عبارت كه تأكيد كننده بيان شاعر
است همان چيزي را عرضه ميكند كه وي به
شاعر گفته و تأكيد ازين لحاظ كه ميگويد
اين عقل انساني كه حكم ميكند: خدا هست.
در بخش پنجم و بخش ششم همان فصل از همان
كتاب در تأكيد همان مطلب ميخوانيم: «درك
و شناخت اين وجود قدسي به كمك يك استنباط
درست، هوش و فراست مجرب و خرد مصمم به هيچ
نتيجه مثبت مهمي نميرسد جز اينكه اعلام
شود: اين وجود قدسي هست» در بحش 27 همين مبحث
پس از چند جمله نتيجهگيري ميشود كه آري
اين وظيفه دانشمندان است كه وجود نامرئي
خدا را از ميان اينهمه حقايق قابل ديد
تشخيص بدهد و عرضه كند.
اكنون مطلب جديدي را در دنبال بحثي كه
آغاز كردهايم مطرح ميسازيم و و آن
اعتزال فردوسي است كه دربارهاش بسيار
گفتهاند و خواندهايم و شنيدهايم، آيا
علت و مايه اصلي مخالفت كردن فردوسي با
قابل رويت و لمس بودن خدا را فردوسي از
اصول معتزله(8) اقتباس كرده است؟
از لحاظ اصول نظر فردوسي با متفكران
معتزلي از جمله الجهم توافق دارد اما
اختلاف هم دارد و اين اختلاف از دو لحاظ
است:
فردوسي معلومات كلي و استنباط جامع
بشر را درباره خداوند فقط به موجوديت اين
قدس اعظم محدود ميسازد در حاليكه معتزله
هفت صفت را به خداوند نسبت ميدهند كه از
لحاظ درك و فهم بشري قابل توجه است: فاعل،
خالق، مجيد، مميت، محيي، قديم و قدير. اگر
فردوسي از پيروان فرقه معتزله بود ميبايتستي
لااقل چند صفت از اين هفت صفت را در هنگام
معرفي و ارائه خداي يكتا ذكر كند كه البته
بدان كوچكترين اشارهاي هم نكرده است.
دوم اينكه معتزله معتقد بودند كه با
معلومات محدود ما درباره خدا، اثبات وجود
وي با استدلال عقلي و منطقي امكانپذير
است، در صورتيكه فردوسي درست برعكس آن را
ارئه ميكند و ميگويد در برابر اين وجود
قدسي كه مكانش بر ما مجهول است و خصيصه
ذاتي او برتر از نام و لقب ميباشد حتي
انديشهما نيز زبون و درمانده است(9).
براي تكميل اين مطلب و اطلاع بر نظريه
معتزله نگاه كنيم به ص 301 كتاب ششم ملل و
نحل شهرستاني(10). اصل خرد
فردوسي به هيچ چيز
به اندازه خرد توجه ندارد و اين پديده
معنوي در تارك عوامل انساني – خدائي
شاهنامه چون الماسي تابناك ميدرخشد، در
پژوهشي كه اكنون بنظر شما ميرسد ملاحظه
خواهيد كرد كه ازين نقطه نظر شاهنامه
دنياي مينوگ خرد تا چه اندازه تواز و تشابه
دارند. پيش از ورود به اين مرحله و ارائه
اين موارد بايد بگويم كه در هيچ اثري مانند
اين دو كتاب، يعني شاهنامه و مينوي خرد، به
اين عامل مهم رهبري كننده معنوي اهميت
داده نشده است. در متون مشابه و قابل قياس
با اين دو اثر و برخي كتابهاي مقدس، خرد به
عنوان نقطه آغاز خلقت، معرفي شده است اما
در اينجا خرد فقط نقطه آغاز نيست دايرهاي
است شامل و كامل كه همه موظفيم كه خرد را
نيايش كنيم، نيايشي در سطح برتر نزديك به
مرحله عبوديت و پرستش.
فردوسي در مبحث خرد، دوجا به برخي
نويسندگان انديشمندي كه آثارشان مورد
استفاده وي بوده است، اشاره ميكند و
اذعان دارد كه در مبحث عقل، ملاحظات خود را
از ايشان گرفته و در صورت نياز ميتواند
مطالب بيشتري ازيشان بياموزد و در كتاب
خود عرضه كند(11).
مرد خرد كيست؟ چه منعي دارد كه مؤلف
مجهول مينوگ خرد (مينوي خرد) را مرد خرد
مورد اشاره فردوسي بدانيم، بخصوص كه با
بررسي كتاب مينوي خرد و مقايسه آن با
شاهنامه، خواهيم ديد كه امكان استفاده
شاعر ازين متن مهم پهلوي يا ترجمه آن بسيار
است و اگر اين نويسنده انديشمندرا كه اين
چنين علوم عقلي و الهيات عصر خود را تدوين
و ارائه كرده است، مرد خرد ندانيم پس مرد
خرد كيست. بديهي است فردوسي در آن جو
اجتماعي و سياسي موجود هرگز نتوانسته كه
صراحتاً از منبع الهام يا مأخذ اقتباس
خويش نام ببرد و كتابي مقدس يا نيمه مقدس
از آئين زرتشتي را بعنوان منبع ذكر كند.
اصل خرد را تا آن حد كه در شاهنامه آمده
است و دنياي مينوگ خرد به معرفي آن پرداخته
است، در سه مرحله بررسي ميكنيم: آئين
خرد، بستگيهاي خرد با روان و تن آدمي،
نقش خرد در آفرينش. الف: آئين خرد.
اكنون ميرسيم به اصل كار خود در مبحث
خرد كه مقايسه ميان گفتههاي فردوسي و
نويسندگان پهلوي است، درباره جوهر عقل يا
روح خرد. درين باره ميان مطالب شاهنامه و
متون پهلوي، آنقدر تشابه و توازي است كه
حتي ميتوان براي هر بيت شاهنامه، شاهدي
يا مشابهي در آن متون يافت و ارائه كرد.
نخست بيائيم و اين جوهر عقل را در هر دو
منبع تجسم دهيم و درباره لزوم تجليل و
تقديس آن كه لازمه استحصال رهبري و حمايت
معنوي آن از ماست، شواهدي بيابيم. فردوسي
خرد را بهترين مواهب الهي ميداند كه بايد
ستايش شود اما چگونه؟ چگونه خرد را كه
راهنماي و راهگشاي ما بسوي خوشبختي درين
جهان و آن جهانست ميتوان ستود و كيست كه
بتواند اين ستودنها را بشنود(12).
براي تفاهم بيشتر و تفسير بهتر اين سه
بيت عباراتي از مينوگ خرد (فصل نخست شمارههاي
53 تا 61) را نقل ميكنيم:
براي ستايش فرشته خرد (جوهر عقل) انسان
بايد كوشش فراوان كند و ميزان عبادت و
نيايش وي را از مجموع فرشتگان ديگر بيشتر
سازد . . . درين صورت است كه بشر قادر خواهد
بود كه حق اين فرشته بزرگ را بجاي آورد و آن
را بشناسد و تقديس كند تا بنرور جوهر عقل
در وجود خود وي نيز استقرار يابد و با وي
سخن گفتن آغاز كند و بگويد: اي دوست مهربان
كه به تجليل و تقديس و پرستش من پرداختهاي
از من كه جوهر عقلم ياري بخواه تا يار و
ياورت باشم و ترا بسوي نيكوكاران و قديسين
عالم اعلي رهبري كنم، از جسم تو درين جهان
مادي و از روانت در آن جهان علوي روح و
معنا، نگهداري كنم(13)».
اين عبارت ميتواندبهترين تفسير براي
آنچه شاعر درباره خرد و خردمندي گفته است
باشد، در اينجا از فرشته عقل يعني وهومن (بهمن)
تجليل ميشود و شاعر در كتابش از خرد
ستايش ميكند.
گفتيم كه فرشته خرد همان وهومن است
زيرا وهومن بر آسنو خرتو Asno
Khratu و
گشوسروت خرتو Gaosho-srut
Khratu نيز
رياست دارد. ازينروست كه شاعر نامدار ما
نيز هنگامي كه ملاحظه ميكند جوهر عقل
همان فرشته خردمندي يا وهومن است و ذكر
صريح آن امكان ندارد از سري بودن مطلب سخن
بميان ميآورد و ميگويد درينباره
نميتوان به صراحت سخن گفت(14).
فردوسي خود برين مطلب آگاهي دارد كه در
همه فصل خاص، كعرفي مفاهيم عقلي و فلسفي
حكمت ايراني چه وظيفه دشواري را بر عهده
گرفته است، به ويژه در آن هنگام كه سخن از
خرد به ميان ميآورد، وي درين بخش از كار
خود، هميشه در پايان يك مبحث و پيش از ورود
به مبحث ديگر با تواضع و فروتني بسيار، خط
بطلان بر ابداع و ابتكار شخص خويش ميكشد
و ميگويد آنچه من گفتهام چيز تازهاي
نيست و درين باب پيشينيان بسيار داد سخن
دادهاند(15).
گذشته ازين فروتني و اعلام پوزشمآبانه،
شاعر حكيم بيك نوع قصور و تسامح خويش
خستوئي دارد و مينوسيد كه براستي
نتوانسته حق مطلب را ادا كند و حتي در برخي
موارد؛ خواننده را به منبع اصلي ارجاع ميدهد،
گوئيا دچار محذوري است ناگفتني و نميتواند
آنچه را كه خوانده يا شنيده است به صراحت
بيان دارد و حتي صلاح نميداند كه گويندگان
اصلي مطلب را نيز معرفي كند و فقط به دفاع
از گفتههاي ايشان ميپردازد. ب: بستگيهاي خرد با
روان و تن آدمي.
همانند مصنفان متون پهلوي، حكيم شاعر
طوسي ما فردوسي نيز كوشش دارد تن و روان
آدمي را با خرد ارتباط دهد و در برخي ازين
موارد، از بستگيهاي خرد و اندامهاي انسان
سخن ميگويد. در فصل اول مينوگ خرد (شمارههاي
44 و 45) ميخوانيم كه براي نيرومندي جسم و
جاودانگي روان چه بايد بكنيم و چه عاملي
درين راه مهمترين راهگشاي ما تواند بود؟
پاسخ آن خرد و خردمندي است(16). در جاي ديگر
همان كتاب (فصل 26 شماره 6) ميخوانيم: كسيكه
چشمهاي بينا دارد اما از خرد بدور است از
آنكه كور واقعي است نابيناتر شمرده ميشود(17).
فردوسي نيز خرد را نخست آفرينش ميداند
و چشم جان(18).
در متن پهلوي ديگر شكند گمانيك ويجار،
ميخوانيم: «روان آدمي با پنج موهبت معنوي
روحاني آميختگي دارد كه يكي از آنها خرد
است، همانگونه كه در جسم آدمي نيز پنج
وسيله درك و تفاهم تعبيه شده است: چشم و گوش
و بيني و دهان و پوست» فردوسي نيز بيتي
دارد در همين مبحث بسيار نزديك به همين
مطلب(19) و در پايان مبحث خرد شاه بيت خود را
عرضه ميكند و به اوج سخنسرائي ميرسد كه
بيان كننده يك نوع تشابه و توازي است ميان
فحواي كلام شاعر و آدين دانش و خرد كه رد
فصل نخست شكند گمانيك ويجار (بخشهاي 11 و
12) آمده است، در آنجا ميخوانيم كه اين
درخت كهن يك ريشه اما دو شاخ كهن دارد با سه
شاخ كوچك، و اين گواه برين مدعاست كه شاعر
با متنهاي كهن آشنائي و ارتباط نزديك
داشته و گه گاه در تزكيب عبارات و تشبيهات
نيز ازين نوشتهها بهرهيابي كرده است. ج: نقش خرد در آفرينش.
اكنون بار ديگر اين پرسش را پيش ميكشيم
كه چرا و چگونه پديده خرد از نظر شاعر
حكيم، نقشي چنين مهم در آفرينش داشته است،
آنچنان كه وي در مقدمه كتابش و هنگام بحث
درباره خلقت جهان، خرد را از لوازم اوليه
اين خلقت دانسه است تا بجائي كه آنرا محور
اصلي آفرينش ميداند و معتقد ميشود كه عقل
سرچشمه اصلي حيات و نخستين چيزي است كه
آفريده شده(21).
ما در بالا، در همين بخش ملاحظه كرديم
و ديديم كه چگونه شاعر ميان خرد و اندامهاي
بدن انسان ايجاد ارتباط كرد و اكنون ميبينيم
كه وي خرد را، خميرمايه اصلي حيات و منشاء
كل موجودات، حتي منشاء ايجاد اينهمه جنبش
و تحرك در اجرام فلكي نيز ميداند و ميگويد
كه اين هفت سياره بران دوازده مجموعه كه
هريك نشيمني خاص بر دائره فلكي منطقهالبروج
دارند، تفوق و سيادت يافتند تا سرنوشت بشر
را كه به عقل وي بستگي دارد تعيين كنند و
برمبناي لياقت و شايستگيهايش به وي
پاداش دهند(22). تصور ميكنم كه وي اسن مطلب را از
فصل نخست (شمارههاي 11 و 12) كتاب مينوگ خرد
گرفته باشد، در آنجا ميخوانيم: (او،
وجودي اعلي كه آفريننده همه نيكوئيهاست،
همه موجودات را برمبناي خرد آفريد و نظام
موجود در گردش افلاك و حفاظت آنها را
همانند، نگهداري موجودهاي قدسي معنوي، با
كمك خرد انجام ميدهد)(23).
و سپس در بخشهاي 49 و 50 همان فصل مينويسد:
(اهورامزدا جهان را خلق كرد و موجودات را
آفريد، آنچه را كه هست و حيات دارد و در
پناه خرد ذاتي خود زندگي ميكند، نظام
جهان مادي و معنوي نيز موجوديت خود را به
كمك عقل و با نيروي خرد ذاتي بدست ميآورد.)(24)
در فصل دوازدهم همان كتاب، اين بحث به
ميان آمده است كه جهان مادي و نيكوئيهاي آن
همانند جهان معنوي و آن هفت سياره در
اختيار اهريمن نيست و ما به اين نكته ميافزائيم
كه كلمه كدخداي كه فردوسي بكار گرفته
ترجمه معقول كلمه سپهپت است كه در مينوگ
خرد بكار رفته است(25). جان آدمي
شاهنامه را فردوسي به نام خداوند جان و
خرد آغاز ميكند، شايد اين پيوستگي ميان
جان آدمي و خرد كه از آغاز كتاب مطرح ميشود،
براي خواننده كتاب، به شكل يك معما جلوهگر
شود، بويژه پس از آگاهي برين مطلب كه
فردوسي خلقت انسان را بسي ديرتر از
حيوانات پست ميداند(26).
كليد معما را در اوستا (يسنا 6-46) ميتوان
يافت، جائي كه گفته ميشود كه جهان معنوي
بسي زودتر از جهان مادي آفريده شده است و
نيز در همين كتاب (يسنا 11-31) زرتشت ميگويد
كه . . . پيش از موجودات مادي قابل لمس خلق شد.
بنابرين حيات معنوي خرد (بقول شاعر جان و
خرد) بر خلقت جهانمادي تقدم داشته است، جان
و خرد وجودهاي معنوي نخستين در عرصه
آفرينش بودهاند.
در هر دو بخش اوستا، بخش مقدم و بخش
مؤخر، خلقت جهان معنوي بر خلقت جهان مادي
تقدم دارد، ويسپرد (4-7) خلقتهاي راستين را
كه پيش از جهان روحاني آفريده شدهاند،
مانند آب و آتش و . . . تقديس ميكنند.
درباره بررسي خلقتهاي نخستين كه در
اوستا ذكر شده است خوانندگان را به ملاحظه
كتاب آئين زرتشت Die Religion Zaralhushtra (از
ص 144 به بعد) تأليف لومل Lommel
توصيه
ميكنيم.
اكنون اين پرسش پيش ميآيد كه فردوسي
چگونه از اين اصل مطروحه در اوستا آگاه شده
است پاسخ اين سئوال ساده است و با توجه به
آنچه تا بحال گفتهايم، درينجا نيز
پژوهشگران را به خواندن دو كتاب ديناي
مينوگ خرد (فصل 49 شماره 22)(27) و دادستان
دينيك (فصل 28 بخش 7) توصيه ميكنيم كه در هر
دو كتاب، به خلقت فرهوشيها (محافظ روح
بشر) اشاره شده است. در آنجا ميخوانيم كه
همه فرهوشيها از دورا پادشاهي كيومرث
فرخنده تا ظهور سوشيانس پيروز، نخست
آفريده شدند.
شاعر،خلقت خرد و جان آدمي را در يك
دوران ميداند و آنها را در عرصه خلقت،
توأمان ميشناسد و در جهان شمارش و حساب
آخرين ميداند و بر مبناي اين اصل به وي
اخطار ميكند كه قدر خود را بشناسد(28).
باين روال، با توجه به خلقت فرهوشيها،
روح انسان در شمار نخستين خلقتهاي
خداوند درميآيد ولي از لحاظ جسم، بشر از
خلقتهاي واپسين است، فردوسي با ژرفبيني
ويژهاش، ترتيب ظهور و پيدايش اركان جهان
هستي را اين چنين ميشمارد: آتش، آب،
گياه، حيوان و سرانجام آدمي(29). و اين ترتيب
تقريباً همان ترتيبي است كه در كتاب ديناي
مينوگ خرد (فصل 49 بخش 11) آورده شده است: و آب
و آتش و گياه خلق شد و سپس نطفه جانوران
بوجود آمد كه راهگشاي خلقت و مايه ازدياد
آدميان گردد(30)، شاعر ميگويد كه انسان از
آن زمان كه هوش و خرد يافت موفق شد كه
جانوران را فرمانبردار خويش سازد(31).
اگر لزومي داشته باشد كه براي صحت
مدعاي خود مبني بر بهرهجوئي فردوسي از
متون پهلوي در ارائه اين اصل گواهي
بياوريم بايد به كتاب شكند گمانيك ويجار (فصل
دهم شماره 11 تا 18) نگاه كنيم كه مينويسد:
(. . . آدمي، اين خلقت پروردگار، نميتواند
كه وجود خدا را درك كند، خدائي كه وي را با
طبيعت خلاقه خود آفريد . . . پروردگاري كه
همراه با او به خلقت اين سه نيز مبادرت كرد:
آفرينش، دين و روح . . . و وظيفه مخلوقات
جزين نيست كه خدا را بشناسند و ويرا نيايش
كنند، آمچه را كه دوست دارد دوست بدارند و
از آنچه كه او خوش ندارد، روگردان شوند.
مجموعه كتابهاي مقدس مشرق زمين، جلد بيست
و چهارم ص 166) بسادگي ميتوان گفت كه حتي
شاعر از عبارات اين متن در عرضهداشت اصول
آفرينش نيز بهرهمندي داشته است. نقش افلاك و
ستارگان در آفرينش و حيات
با تأمل در شاهنامه، نقش افلاك و
ستارگان در آفرينش و حيات معنوي و مادي بشر
را درمييابيم و به انديشه فرو ميرويم و
از خود ميپرسيم كه آيا آئين ايران باستان
بر نيايش ستارگان يا ستارهپرستي استوار
بوده است؟ پاسخ اين سئوال را خسروپرويز به
سفير روم كه از وي چند پرسش كرد داده است،
جائيكه ميگويد مذهب وي بر خرد و داد و
دوستي و پرهيزكاري استوار است اما به گردش
ستارگان و افلاك نيز ارج مينهد(32).
ما در متون مذهبي خود، گواه بسيار برين
مدعا خواهيم يافت كه در ايران باستان به
ماهيت افلاك و گردش ستارگان ارج بسيار ميگذاشتند
و اگر گامي فراتر بگذاريم، آئين بزرگ
مهرپرستي را در برابر خود مييابيم كه از
نقطه نظر توجه و اهميت به گردش كرات سماوي
و نقش افلاك در زندگي بشر بزرگترين و
مهمترين آئين بشري بوده است. در خود آئين
زرتشتي و جهانشناسي ويژه آن نيز ستارگان
نقش بسيار مهمي را ايفا ميكنند و براي
نيايش و تقديس اجرام سماوي آداب و رسوم
بسيار ميتوان يافت، رسومي كه بطور
مستقيم يا غيرمستقيم با افلاك و گردش
ستارگان به شكلي بستگي دارد. |
|
ب: آسمان.
فردوسي همراه با معصران خود همگام با
متفكران زمانه، گذشته از اعتقاد به علم
نجوم و ستارهشناسي بر يك نوع ستارهپرستي
يا تصوف فلكي نيز گرايش داشته است.
برخي از عبارات فردوسي، درين مبحث كه يا
در توصيف افلاك است و يا خطاب به اين پديدهاي
آسماني، در نهايت اصالت و زيبائي سروده شده
و يكي ازين عبارات را كه در وصف اين گنبد
دوار سروده شده در مقدمه شاهنامه ميتوان
يافت، شاعر خطاب بر خواننده ميگويد:
بنگر به اين گنبد تيز گرد كه درد و درمان
هر دو ازوست، خود بيمرگ است و بدون رنج،
پير است و تند رو وچنان با چراغها و نورها
آذين شده كه گوئي باغي است آراسته براي عيد
نوروز(37).
اين عبارات و نكتههاي باريكي كه در آن
گنجانده شده است، نه تنها هر يك صاحب سرگذشت
و تاريخچهاي جالب و دلپذير است، بلكه در
پس هر يك، پديدهاي ديني و فلسفي ثابل تأمل
و درخشاني خودنمائي ميكند كه اصل آن حكمت
معروف زروان است، آئين مستحكم و استوار
از ايران باستان. بديهي است كه ميان اصل
زمان و فلك دوار رابطهاي نزديك وجود دارد،
ازين لحاظ كه اين حركات اجرام سماوي است كه
معيار اصلي گذشت زمان بوده و هست.
بنابراين جاي شگفتي نيست كه ميبينيم در
اينجا نيز بار ديگر فردوسي از ديناي مينوگ
خرد، توصيفي را كه براي زروان شده است ميگيرد
و آنرا به آسمان نسبت ميدهد، فصل هشتم شماره
9 در آن متن كهن ميخوانيم:
زروان (زمان) گسترده و بيپايان،
جاودانه و بيبرگ است،درد نميكشد،
گرسنگي و تشنگي ندارد و در كارش اخلال و
توقف نيست و در طي زمانهاي بيكران هيچ
نيروئي يافت نخواهد شد كه بدان تسلط يابد و
وادارش يازد كه در اعمال اين قدرت بياعتناي
جاوداني، يعني گردش زمان و امور مربوط بدان
خدشهاي بوجود بياورد»(38).
ازينروست كه ما ادعا ميكنيم كه تعريف
و توصيف اين وجود معنوي، آئين زرواني يا
زروانپرستي كه در بندهش نيز وصف شده
بعنوان ميراثي گرامي به فردوسي رسيده بوده
است وفردوسي آنرا اينچنين با امانت نقل
كرده، فقط به جاي زروان و زروانپرستي، به
آسمان و فلك دوار كه تا اين حد با زروان و
آئين زرواني همبسته است و با زمان گذران بيانتها
نزديك و مرتبط است،اشاره ميكند.
توانائي شگفتانگيز شاعر را در اخذ و
اقتباس اينگونه اصول عقلي و فلسفي
وبرگرداندن آن به قالب اشعاري چنين زيبا و
پرمعنا، ميستائيم.
در همين مدخل شاهنامه، شاعر اشارهاي
دارد بر آنچه كه افلاك از آن ساخته و
پرداخته شده است، درين مورد نيز منشاء و
مبداء اقتباس نه تنها ادبيات پهلوي بلكه
خود اوستاست، ميگويد: اين آسمان كه ما
ميبينيم آنچنان كه برخي گمراهان تصور كردهاند
از باد و آب و غبار ودود ساخته نشده بلكه از
ياقوت سرخ آفريده شده است(39).
اين مطلب را در شماره 7 از فصل نهم مينوگ
خرد ميخوانيم:
«آسمان از جوهر ياقوت يعني الماس (الماست)
ساخته شده است»(40) و در بخش سوم فروردين يشت:
«آسمان چون كاخي است رفيع كه از مواد و
مصالح آسماني ساخته شده و آنچه درين
ساختمان بكار رفته اصل و جوهر موادي است كه
ما ميشناسيم، با حدودي بيپايان كه با بدنهاي
از ياقوت نورپاشي ميكند» در حقيقت، فردوسي
آسمان را به باغي مصفا تشبيه كرده است در
حاليكه در يشتها آسمان كاخي است بلند كه در
باغي مصفا بنا گرديده است.
دليل ديگري نيز مياوريم كه ثابت كنيم كه
ريشه اين مفاهيم عقلي و فلسفي را كه فردوسي
ارائه ميكند بايد در علوم الهي و فلسفي
ايران باستان و مفاهيم عاليه آن عصر جستجو
كرد و درين مورد بايد اذعان داشت كه فردوسي
بيش از هر چيز تحت تأثير متن پهلوي ديناي
مينوگ خرد قرار داشته است.
در قصل 91 دادستان دينيك توصيف شاعرانه
زيبائي درباره آسمان هست، اما شايد از آن
نظر كه شاعر فقط ديناي مينوگ خرد زا در
اختيار داشته و يا اينكه به اين متن اهميت
بيشتري ميداده است آنچه را كه در ديناي
مينوگ خرد آورده شده نقل و ارائه كرده است.
هنگاميكه شاعر افسرده و عليل، تنگدست و
درمانده از چرخ شكايت ميكند و ازو ميپرسد كه
چرا مرا در جواني سعادتمندتر و در پيري خوار
كردي، پاسخي ژرف و پرمعنا به خود ميدهد كه
بهتر است آنرا از زبان خود فردوسي بشنويم(41).
ازين لحاظ نيز ميان آنچه فردوسي گفته
است و متن پهلوي مينوگ خرد مشابهتي هست، در
فصل بيست و هشتم هنگاميكه به سه پرسش
روشندلي خردمند از سوي جوهر خود پاسخ داده
ميشود(42):
اينست آن سه پرسش و پاسخ آن:
قويتر از همه كيست؟ چرخ گردنده.
تيزتر (زودگذرتر) از همه كيست؟ آدمي (حافظه
مردمان).
خوشحالتر و راضيتر از همه كيست؟
انسان خردمند پرهيزكار (روان نيكوكاران).
بدين ترتيب ملاحظه ميكنيم كه چگونه
اصول عقلي و فلسفي دوران ساساني در قالب شعر
فردوسي بازگو ميشود. ج: گردش خورشيد و ماه:
در پايان فصل مربوط به خلقت جهان، شاعر
حكيم اشارهاي نيز به فلسفه خورشيد و ماه
دارد و ميگويد كه دليل اصلي و هدف منطقي
خلقت خورشيد و ماه،روشن ساختن زمين است و
بدست دادن وسيله و روالي براي سنجش زمان و
هنگاميكه از دقت و نظم موجود درين گردش سخن
ميگويد لب به تحسين نيز ميگشايد(43).
اين دو خصيصه كه حكيم شاعر براي خورشيد
و ماه ذكر كرده: نورافشاني به زمين و كمك به
اندازهگيري وقت را در فصل 49 شمارههاي 24
تا 27 ديناي مينوگ خرد نيز ميخوانيم(44):
(ماه و خورشيد با حركت منظم خود زمين را
روشن ميسازند . . . و براي گاهشماري،روز و
شب و ماه و سال نيز يار و ياور آدمي هستند
همانگونه كه در ارائه فصول و محاسبات فلكي و
نجومي ديگر نيز مورد استفاده قرار ميگيرند
و همه عوامل و رويدادها كه به برآمدن و
فرورفتن ماه و خورشيد بستگي دارند.
ممكن است گفته شود كه آنچه فردوسي
درباره خورشيد و ماه سروده، تصورات شاعرانه
خيالي است و براي اثبات اين مدعا ميگويند
كه شاعر همه اين مطالب را با شتابزدگي ارائه
كرده است و از يك بيت ياد كنند كه شاعر آن را
خطاب به خورشيد سروده و در پيگيري آن نيز
چيزي نگفته است، در اينجا شاعر از خورشيد
گلهمند است(45).
اين بيت را با خطابي كه شاعر به آسمان
داشت و پيش ازين معرفي شد مقايسه ميكنيم
كه در آنجا نيز شاعر از بخت خود و تقدير شوم
شكايت دارد، بويژه از خورشيد كه نسبت
به وي بخيل شده است شكوه ميكند و در
بيتهاي بعد خود جواب خويشتن را ميدهد.
پاورقيها: *
مايه اصلي و پايه اين تحقيق بررسيهاي
عالمانهاي است كه جهانگير كوياجي در حدود
چهل سال پيش به عمل آورده و طي شش سخنراني
ارائه كرده است. مترجم با در نظر گرفتن
مطالعاتي كه در طي اين مدت صورت گرفته ترجمه
گونهاي از متون اصلي گفتارها تهيه و اصل
ابيات شاهنامه را نيز كه محقق پارسي در متن
آورده است مترجم بر مبناي شاهنامه چاپ مسكو
در پاورقيها ذكر ميكند اختلافها در داخل
قلاب گذاشته شده و آغاز سخن را نيز با
نخستين بيت شاهنامه تيمن و تبرك ميسازد. **
پاره نخست اين سلسله گفتارها معرفي كلي
نويسنده و كارش بود و اينك رسيدهايم به
نخستين سخنراني. 1-
درباره اعتقادات ديني فردوسي نگاه
كنيد به = محيط طباطبائي: عقيده ديني
فردوسي، مهر، 2 (1313) صفحات 635 -672. صف، ذبيحالله: شعوبيت
فردوسي، مهر، 2 (1313) 619-623. رجائي، احمد علي:
مذهب فردوسي، نشريه دانشكده ادبيات تبريز،
ج 11 (1328) ش 1، 105-113. يغمائي حبيب در ص 27 فردوسي
و شاهنامه او كه بر طبق اشعار خود فردوسي
ثابت ميكند كه فردوسي مسلماني مؤمن و شيعهاي
معتقد بوده است. از همه بهتر استنتاج و
استدراك عالمانه مرحوم تقيزاده است
درباره دين و مذهب فردوسي كه با درنظر گرفتن
تحقيقات و حكماي نولدكه مينويسد: فردوسي
متدين و موحد و معتقد به مذهب بوده و دل رحيم
و رقيق انسانيت دوستي داشته، لكن در دين
اسلام بسيار محكم نبوده و حتي شوق و ذوق
مخصوصي در آن خصوص نداشته است. از مذهب
زرتشتي بد حرف نميزند و اغلب عقائد آنرا
ميستايد و آنچه را كه به نظر غريب يا
ناصحيح ميآيد تأويل ميكند و بعضي جا
رواياتي را كه با ذوق نميسازد اصلاً حذف
ميكند (مانند ازدواج با خواهران) بسيار وطنپرست
و پرشور بوده و ايران قديم را با قلبي لبريز
از محبت ميستايد. مشاراليه باطناً زرتشتي
نبوده و از عقيده ثنويه تبري ميكند، لكن
دين قديم را هم مدافعه و حمايت ميكند و
تأويل به خوبي مينمايد (موهل از حمايت
افسانهآميز حسد شاعران ديگر بر فردوسي و
بدگوئي ايشان به فردوسي و زرتشتيان نزد
سلطان ياد ميكند كه از كتاب كيفيت قصه سلطان
محمود غزنوي كه زرتشتيان هند تأليف كردهاند
و نسحه خطي آن در دست موهل بوده است، اقتباس
شده است، طبق اين قصه شاعران از سلطان محمود
خواستند كه زرتشتيان را آذار دهد و ايشان را
وادار كند كه مسلمان شوند.) وي مؤمن معتقد و
خداپرست و پاكدل بوده اما خيلي هم دم از
مسلماني و شريعت نميزند و حتي در مرثيه
پسرش از بكار بردن عبارات معموله مسلمانان
مقدس اهتراز ميجويد. خيلي بر ضد عربها
بوده و درباره آن بسيار به نفرت حرف ميزند.
. . . نگاه كنيد به صفحه 97 و 96 كتاب هزاره
فردوسي و يا مطالبي كه نلدكه مينويسد نگاه
كنيد به شماره 25 در كتاب حماسهسرائي در
ايران وي، ترجمه بزرگ علوي و يا صفحات 162-161
فقهاللغه ايراني به زبان آلماني.
Grundriss der Iranischen Philologie Vol. II.
2- مينوگ خرد:شامل يك مقدمه و 62 پرسش
مؤلف آن نامعلوم است شايد در عصر انوشيروان
ساساني نوشته شده باشد، نگاه كنيد به
پيشگفتار واژهنامه مينوي خرد از احمد
تفضلي چاپ بنياد فرهنگ ايران و ترجمه مينوي
خرد از همين دانشمند چاپ بنياد فرهنگ ايران
= درين گفتار همه جا به جاي ترجمه مينوگ خرد
مينوي خرد ذكر خواهد شد.
3- يا داتستان دينيك (پهلوي = عقايد ديني)
به زبان پهلوي در باب 92 موضوع و مشتمل بر 28600
كلمه تأليف منوچهر موبد بزرگ پارس و كرمان
در قرن نهم ميلادي. اين كتاب در 1882 به زبان
انگليسي ترجمه و در جزء سلسله كتابهاي مقدس
شرق به چاپ رسيد. نويسنده كتابهاي ديگر نيز
در باب آداب و مناسك ديني دارد. 1-
اين
نظر كوياجي را با ترديد ميپذيريم زيرا كه
فردوسي در هر فرصت كه بدستش ميآيد از خدا و
وجود خدا سخن ميگويد
و در مدخل نيز پس از بيتي كه در ابتداي سخن
نقل كرديم چهارده بيت درباره وجود خدا دارد
كه كوياجي به علتي درباره آن سكوت كرده است،
شايد ازين لحاظ كه مشابهتي ميان نظر شاعر و
خوشبيني زرتشتيان نمييافته است. فردوسي
بهترين و جامعترين تعريف از خدا را دارد و
اين گفتارهايش انسان را به ياد تعريفي مياندازد
كه در آئين كهن هندو از خدا هست اينچنين:
«يك وجود اعلي، علتالعلل موجودات و
مافوق همه قدسين، ازلي ابدي،بدون آغاز و
انجام، خالي از زمان و مكان و علل و اسباب و
منزه از صفات كه قابل ادراك مغز عاي بشر
نيست» اقتباس از ص 169 سرزمين هند استاد حكمت.
فردوسي هم اين وجود اعلي را خداوند جان و
خرد، بدون نام و جاي،روزيده و رهنماي،خداي
افلاك و فروزنده ماه و ناهيد و مهر،كه از
نام و نشان و گمان برتر است ميداند كه نه
تنها با چشم قابل رؤيت نيست بلكه جان و خرد و
انديشه نيز بدو راه نيابد و ستودن او، توثيف
و تعريف او بدين آلت رأي و جان و زبان كه ما
داريم امكان ندارد، شمارههاي 2 و 3 و 6 و 7 و 8
و 9 و 11، صفحه 12 از جلد اول شاهنامه چاپ مسكو.
اين دو بيت را محققان روسي به حاشيه
بردهاند و معلوم است كه شاعران متعصب آنها
را براي هماهنگ ساختن نظر فردوسي با نظر
علماي عصر سرودهاند:
2-
شمارههاي 12 و 13 در ص 12 چاپ مسكو:
3-
ظاهراً دكتر احمد تفضلي فصل اول را
مقدمه محسوب داشته و به اين ترتيب با متن
مورد استفاده كوياجي يك شماره متفاوت
شده درين متن شماره 69 اينچنين است: و در
شهادت دادن (؟) و در برگزاري مدافعه (؟) راستي
بهتر است. 4-
ج 1، ص 12 شماره 5:
8- براي روشن شدن مطلب برخي يادداشتها از
كتاب الفهرست ابنالنديم كه از مهمترين
مدارك و منابع درباره معتزله بشمار ميرود،
نقل ميكنيم در ص 290 ميخوانيم: «اول كسي كه در
قدر و اعتزال سخنراني كرد ابو يونس اسواري
يكي از اساوره و معروف به سنسويه بود»
اساوره گروهي از ايرانيانند كه مقيم بصره
بودند و ابو يونس از آن گروه بود. حال اگر
پيشوايان معتزله را يكي يكيك و از لحاظ نحوه
تفكر و قوميت و محل نشو و نما شناسائي كنيم
خواهيم ديد كه اين پديده
مذهبي كه پايههاي سياسي و قومي داشت توسط
ايرانيان ارائه و تقويت گرديد، اگرچه در ص
291 الفهرست قولي است كه بر طبق آن ادعا ميشود
كه (واصل بن عطا عدل و توحيد(اركان دوگانه
اعتزال) را از نواده مجمدبن حنيفه فرزند
اميرالمؤمنين علي آموخته است و علي عليهالسلام
و پيامبر از جبرئيل از سوي خداي متعالي
آورده بود) اما در برخي نسخ اين روايت تكذيب
شده(البته با دست سنيان متعصب).
در تاريخ فرقه معتزله قديمتنرين فرد
حسن بن ابوالحسن بصري است كه در سال 21 هجري
متولد شد درصورتيكه واصل بن عطا در سال
هشتاد به دنيا آمد و بدون شك واصل از افاضات
حسن بهرهمند بوده است. حسن از پيروان
محمدبن اشعث بود كه بر حجاج قيام كرد و
بسياري از ايرانيان بر وي گرد آمدند، بدون
شك زندگي حسن در خراسان و آميزش با عارفان و
زاهداني كه از حكمت مشرقي متأثر بودهاند،
در ايجاد و تكوين انديشههاي عرفاني حسن كه
پايهگذار اصلي رقه معتزله است مؤثر واقع
شده بوده است.
درباره اصول عقايد فرقه معتزله بايد به
ملل و نحل شهرستاني ج 1 ص 66/57 نگاه كرد كه
خلاصهاي از آن بدين قرار است:
معتزله اصحاب عدل و توحيداند،ملقب به
قدريه و چيزي كه همه بدان معتقدند اينست كه
خداي متعال قديم بوده و صفت خدمت مختص به
ذات اوست و ميگويند خدا عالم بذات، قادر
بذات وحي بذات است نه به علم و قدرت و حيات
كه صفاتي است قديمي و معاني قائم به آن، چه
اگر صفات را در قدمت كه مختص به اوست شريك
دانيم پس در الوهيت نيز برايش شريك قايل شدهايم.
درباره علت ناميده شدن اين گروه بنام
معتزله و اطلاعات ديگر نگاه كنيد به
الفهرست فارسي ترجمه رضا تجدد ص 289.
9- ابيات شماره: 6 و 10 و 7
ص 12 ج 1
10-
اين مطلب را ما در صفحات قبلي اين گفتار در
حاشيه آوردهايم، نويسنده در پايان عبارات
نقل شده از ملل و نحل مينويسد كه به عقيده
معتزله اثبات موجوديت خدا با اقامه دليل
امكانپذير است. 11-
جلد اول شماره 22 ص 13
شماره 67 ص 16
و نيز دو يت اول از ستايش خرد شمارههاي
16 و 17 كه شماره 16 و 17 را مصححان روسي در قلاب
گذاشتهاند:
12- ج 1 ص 13 شمارههاي 18 و 29 و 19:
13- مينوي خرد:ص 5 و 4 از مقدمه (در اصل
فصل اول) شماره 53 به بعد.
14- جلد اول ص 14 شماره 32
و بيت بعدي آن:
كه هر دو در اين شاهنامه به داخل قلاب
رفتهاند.
و شماره 30: حكيما چو كس نيست گفتن چه سود:
فقط مصرع اول ذكر شده، مصرع دوم: از اين پس
بگو كافرينش چه بود.
15- ج اول ص 20 شماره 119:
16 و 17- مينوي خرد ص 4 مقدمه شمارههاي 46 و
45 و 44 و ص 41 فصل 25 شماره 6.
18- جلد اول ص 14 و 13 شماره 27 و 26:
19- جلد اول ص 14 شماره 28:
20- جلاد اول ص 14 شماره 34:
21- خرد زنده
جاوداني شناس
22- جلد اول ص 15 و 14 شمارههاي 35 و 44 و 45:
23 و 24- مينوي خرد مقدمه (در اصل فصل نخست)
ص 1 شمارههاي 11 و 12 و ص 4 شمارههاي 49 و 50.
25- مينوي خرد ص 23 فصل 6 شماره 18 و 19.
26- جلد اول ص 5 شماره 54: وزان پس چو جنبنده
آمد پديد (چو زين بگذري مردم آمد پديد) همه
رستني زير خويش آوريد (شد اين بندها را
سراسر كليد).
27- مينوي خرد، فصل 48 ص 67 شماره 22.
28- جلد اول ص 16 شماره 66:
نخستين فطرت
پسين شمار
-توئي خويشتن
را به بازي
مدار
29- جلد اول ص 16 شماره 60:
چو زين بگذري مردم آمد پديد -شد اين
بندها را سراسر كليد
30- مينوي خرد، فصل 40 ص 66 شماره 11.
31- جلد اول ص 16 شماره 62:
پذيرنده هوش و
رأي و خرد-مر او را دد
و دام
فرمان برد
33- ج اول ص 15 شمارههاي 43 و 44:
34- شايد مقصود فردوسي رياست و مديريت
فردفرد اين 12 و 7 نقيب باشد نه رياست هفت بر
دوازده، در غير اينصورت با محتواي مينوي
خرد متفاوت خواهد بود نگاه كنيد به مينوي
خرد ص 23. فصل هفتم شمارههاي: 17 و 18 و 19 و 20 و
21.
35- مينوي خرد. فصل 48 ص 66 شمارههاي 16 تا
21.
36- در حقيقت هر شاهنامهخواني هنگام
مطالعه اين بخش تصور ميكند كه اين هفت اشاره
است به هفت سياره اما انديشمند پارسي مدلل
ميدارد كه غرض شاعر هفت سياره نبوده و هفت
ستاره هفت برادران بوده است، در مينوي خرد
نيز اين چنين است و مترجم آنرا هفت اورنگ
خوانده است.
37- ج اول ص 17 شمارههاي 71 و 72 و 73 و 76 كه
محققان روسي آنها را در قلاب گذاشتهاند:
38- مينوي خرد ص 22 فصل 7 شماره 9 و براي
رزوان به 107 متن كتاب.
39- ج اول ص 17 شماره 75:
40- مينوي خرد. ص 24 فصل هشتم شماره 7.
41- در پايان داستان اسكندر:
و اين مطلب را خيام به بهترين وضع ارائه
كرده است:
42- مينوي خرد، ص 47 و 46 فصل 27 شمارههاي 5-3
و 12-10.
43- ج اول ص 18 شماره 77: ز خاور برآيد سوي
باختر
(نگيرند بر يكدگر را گذر) -
نباشد ازين يك روش راستتر
44- مينوي خرد ص 67 فصل 48 شمارههاي 27-24.
45- جلد اول ص 18 شماره 79:
|