|
|
||
آريانپور، اميراشرف. "هنر ايران در موزههاي فرانكفورت". دوره 14، ش 167 (شهريور 55): 15-2، تصوير. |
||
|
|
||
|
خلاصه: تاريخچه شهر فرانكفورت موقعيت اقتصادي آن ـ معرفي بعضي از موزههاي اين شهر كه آثار هنري ايران درآنها نگهداري ميشود،معرفي اشياءهنري ايران] از دوران ساساني تا سده 17 ميلادي[ كه دراين موزهها. |
|
|
|
هنر ايران در
موزههاي فرانكفورت دكتر
امير اشرف آريانپور
در يكي از روزهاي اواخر سال 793 ميلادي
كارل بزرگ (814-742) در شهر ورتسبورگ به كشتي
نشست و در محلي پا بخشكي مهاد كه هوائي
دلكش و منظرهاي زيبا داشت. كارل چنان
شيفته اين ناحيه شد كه دل از يا و ديرا كند
و تا پائيز سال بعد در آنجا ماند.
اين آبادي «ويلا فرانكونوفرد» (Villa franconofurd)
نام داشت و كارل بزرگ در سندي كه در 22 فوريه
نوشته شده، از آن نام برده است. به اين
ترتيب شهر فرانكفورت حداقل 1182 سال را پشت
سر گذاشته است.
اين شهر در سال 1152 بصورت يكي از شهرهاي
درجه اول اروپاي مركزي درآمد، زيرا در آن
شال فردريك اول (1190-1122) تاج شاهي را در آنجا
بر سر نهاد. اولين بار در سال 1157 از
فرانكفورت بعنوان «مركز نمايشگاهها»
نامبرده شد. در سده چهاردهم اين شهر مركز
نمايشگاههاي اروپا شد و در سال 1891 اولين
نمايشگاه جهاني الكترونيك در آنجا برگزار
گرديد.
در سال 1816 فرانكفورت مقر مجلس ملي
آلمان شد و پنجاه سال تمام مركز سياست كشور
آلمان بود. در ال 1943 شهر مزبور در اثر حملات
شديد هوائي متفقين با خاك يكسان شد و دو
سال يعد ارتش آمريكا آنجا را اشغال كرد و
چيزي نمانده بود كه بعنوان پايتخت آلمانغربي
انتخاب شود.
اين شهر در سال 1871، 91 هزار جمعيت داشت.
در سال 1900 نفوس آن به دويست و هشتاد و هشت
هزار نفر افزايش يافت. در سال 1925 جمعيت
فرانكفورت به 468 هزار نفر و در سال 1939 به 554
هزار نفر رسيد. امروز جمعيت اسن شهر 687 هزار
نفر است كه بيش از يك ششم آن يعني در حدود 120
هزار نفر خارجي هستند و تعداد زنها در حدود
سي هزار نفر بيش از مردان است.
فرانكفورت از نظر اقتصادي يكي از مهمترين
شهرهاي اروپاست. در اين شهر بيش از پانصد
هزار نفر كار ميكنند كه در حدود 220 هزار نفر
آنها همه روزه از شهرهاي اطراف به
فرانكفورت ميآيند و عصر به شهرهاي خود
برميگردند.
در فرانكفور ت 48 كنسولگري و 30 نمايندگي
بازرگاني وجود دارد.
اين شهر از بسياري جهات مهمترين شهر
آلمانغربي است.
شايد بعتر بود فرانكفورت را شهر گوته
ميناميدند، زيرا در هر گوشه و كنار اسن
شهر يادگاري از شاعر مشهور آلماني است.
گوته در سال 1749 در فرانكفورت زاده شد و در
سال 1974 مراسمي بمناسبت دويست و بيست و
پنجمين سال تولد او در آلمان و غالب ممالك
جهان با شكوه فراوان برگزار گرديد. خانه و
موزه گوته در سال 1944 بمباران شد ولي بعد از
جنگ آنرا دوباره بصورت اول درآوردند. در
سال در حدود يكصد و بيست هزار نفر از خانه و
موزه گوته ديدن ميكنند.
دانشگاه فرانكفورت در سال 1914 تأسيس شد.
ابتدا آنرا دانشگاه سلطنتي نام نهادند. در
سال 1932 بمناسبت صدمين سال درگذشت گوته،
دانشگاه فرانكفورت به اسم «يوهان ولفگانگ
گوته» خوانده شد. اين دانشگاه داراي 19
دانشكده، 900 استاد و دانشيار و متجاوز از
يازده هزار دانشجو است. تاريخ ايجاد
كتابخانه دانشگاه به سال 1529 ميرسد و فعلاً
يك ميليون و سيصد هزار جلد كتاب در آنجا
وجود دارد و تعداد قابل توجهي از اين
كتابها بزبان فارسي است.
يكي از سمينارهاي مهم دانشگاه
فرانكفورت، سمينار خاورشناسي است. اين
سمينار در سال 1915 تأسيس شد و هدف از تشكيل
آن مطالعه درباره فرهنگ و زبان كشورهاي
اسلامي از جمله ايران است. رئيس كرسي
خاورشناسي پروفسور دكتر رودلف زلهايم است
كه تخصص اصلي او در زمينه زبان و فرهنگ
عربي است، اما در مورد ادبيات و فرهنگ
ايران نيز صاحب نظر است و تدريس تاريخ
ادبيات ايران بعهده اوست.
پروفسور زلهايم كتابها و مقالات
متعددي در زمينه فرهنگ و زبان ايران نوشته
و در اغلب سمينارهاي خاورشناسي بينالمللي،
سخنراني كرده و چندين بار به ايران دعوت
شده است. اين استاد دانشمند سهم مهمي در
معرفي فرهنگ و هنر ايران به آلمانيها
داشته و هميشه آماده راهنمائي كساني كه
راجع به فرهنگ ايران تحقيق ميكنند بوده
است.
تا سال 1971 يك مركز علمي مستقل و غير
دانشگاهي نيز در زمينه فرهنگ و تاريخ و
اقتصاد كشورهاي خاورميانه و خاور نزديك
تحقيق ميكرد. اين مركز علمي كه «انستيتوي
شرقي فرانكفورت» نام داشت به رياست
پروفسور دكتر «ويلفريد براندس» عاليت
ميكرد و در آن زبانهاي مختلفي از جمله زبان
فارسي، ارمني، يوناني، زبان كشورهاي
بالكان و غيره تدريس ميشد. در سال 1971 اين
انستيتو به دانشگاه فرانكفورت ملحق شد و
عنوان «سمينار زبان تركي» را يافت و اينك
پروفسور دكتر براندس رئيس آن است.
از مجلات پرارزشي كه در زمينه فرهنگ
شرق در فرانكفورت انتشار مييافت، ميتوان
مجله تتبعات آسيائي را نام برد كه از سال
1954 تا 1958 در شهر فرانكفورت منتشر ميشد و
از سال 1959 ببعد در شهر ويسبادن بچاپ ميرسد.
شهر ويسبادن – كه در حدود 253 هزار نفر
جمعيت دارد – درسي و چند كيلومتري
فرانكفورت قرار دارد و گرچه مركز ايالت «هسن»
ميباشد ولي فرانكفورت به عنوان بزرگترين
شهر هسن تأثير فراواني در پيشرفتهاي
اقتصادي و فرهنگي ويسبادن دارد.
در شهر ويسبادن نشريات باارزشي در
زمينه شرق منتشر ميشود؛ از آن جمله است:
*مجله انجمن آلماني خاورشناسي
كه از مهمترين نشريات خاورشناسي دنياست و
از سال 1847 بطور مرتب در شهر ليپزيك منتشر
ميشد. بعد از جنگ (از سال 1952) اين نشريه در
شهر ويسبادن منتشر ميشود.
*مجله هنر شرق، كه از سال 1950
انتشار مييابد.
*مجله ادبيات شرق، كه سه ماه
يكبار در شهر ويسبادن چاپ ميشود.
*مجله شرق مسيحي، كه از سال 1916
درباره فرهنگ و تمدن جوامع مسيحي شر منتشر
ميگردد.
*مجله كراتيلوس، كه از سال 1956
انتشار مييابد و اختصاص به طبانهاي
قديمي آريائي دارد.
*نشريه متون ايراني
*نشريه بررسيهاي ايرانشناسي.
ناشر يشتر نشريات ذكر شده، مؤسسه
مطبوعاتي «اتوهاراسوويچ» است. ...
فرانكفورت
11 موزه دارد كه برخي در نوع خود كمنظير
است و از جمله موزه «سنكنبر گر» مهمترين
موزه علوم طبيعي اروپاست. در سال 1974 در
حدود هشتصد هزار نفر از اين موزهها ديدن
كردهاند. برخي از موزههاي فرانكفورت –
و شهرهاي اطراف- كه آثار هنري ايران در
آنها نگهداري ميشود، بقرار زير است: 1-
موزه هنرهاي دستي، كه در سال 1877 در
فرانكفورت تأسيس شد. در اين موزه علاوه بر
آثار بسيار پرارزش ايراني – كه بيشتر
مربوط به سده نهم ميلادي ببعد است – آثاري
از شيشه، چوب، سراميك، فلزهاي قيمتي، چيني
و غيره از كشورهاي اروپائي و برخي از
كشورهاي خاورميانه و خاور دور نگهداري ميشود. 2-
موزه مردمشناسي، كه ازسال 1904 در
فرانكفورت ايجاد شده و در آن آثار مختلف
مردمشناسي بسياري از كشورهاي جهان |
|
سفالهاي اسلامي تا سده دهم ميلادي
بصورتي ساده و با تزئيناتي زيبا تهيه ميشد
و غالباً اشعار يا نوشتههائي بفارسي يا
عربي روي آنها نقش ميگرديد و يا تصوير
جانوران و پرندگان افسانهاي زينتبخش
آنها ميشد. از آن جمله است كاسه با تصوير
پرنده كه جنس آن از گل سرخ رنگ است و روي
روكش سفيدي، با رنگ سياه نقاشي شده است.
اين كاسه توگرد، پايهاي كوتاه
دارد و لبه آن به صورت دانهدار نقاشي شده
است. در داخل ظرف پرندهاي نقش شده كه هر يك
از بالهايش بشكل نيمي از يك درخت نخل است.
اطراف پرنده نقطهچين شده است.(شكل 4).
نمونه ديگر كاسهاي با تصوير پرنده و
نوشته شده است از گل سرخ رنگ كه برنگهاي
سرخ، سياه، سفيد و لعابي سبز، روي روكش سفيد
نقاشي شده است. در داخل اين كاسه سك پرنده با
بالهاي از هم گشاده ديده ميشود كه روي
بالهايش نوشتههاي تزييني قرار دارد؛ در
زير پاي پرنده نيز نوشتهاي برنگ سبز به
چشم ميخورد. روي بدن پرنده و لبه ظرف با
شيوهاي بديع تزيين يافته است. قسمت خارجي
ظرف لعاب ندارد (شكل 5).
از مهمترين مركز سفالسازي اين دوره
ميتوان شهرهاي افراسياب و نيشابور را نام
برد.
در سدههاي 9 و 10 ميلادي در افراسياب
سفالها را غالباً به رنگهاي سرخ و سياه روي
زمينه سفيد ميساختند. در اين آثار بيشتر
حيوانت زيبا، گلها، پرندگان و يا كتيبههائي
با كلمات دعا و بخط كوفي نقش شده است. نمونه
آن، كاسهاي با تصوير پرنده و نوشته است از
گل سرخ رنگ بر زمينه عاجي، نقاشي آن به رنگ
قهوهاي تيره است كه در زير نقاشي بيرنگ
نقش شده است. |
|
بيشتر قسمتهاي اين كاسه ساده است و فقط
در بالا و پائين آن نوشتههائي ديده ميشود؛
در وسط كاسه نيز پرندهاي بال و پر گشوده و
گوئي در حال پرواز است (شكل 6).
نمونه ديگر ظرف بزرگي با گل نوشته از
جنس گل است كه روي آن به رنگ قهوهاي مايل
به سرخ بر زمينهاي عاجي رنگ نقاشي شده
است. در سه ظرف ظرف نوشتههائي به چشم
ميخورد و در طرف ديگر گلي – كه بيشباهت به
سر يك ملخ نيست – ديده ميشود. بقيه ظرف خالي
از نقش و نگار است (شكل 7). |
|
از سده شانزدهم به مينياتورسازي توجه
زيادي شد و همزمان با توسعه مينياتور،
صحافي نيز تحول پيدا كرد. جلدها – كه غالباً
از چرم تهيه ميشد – در ميان سطح خود
معمولاً يك نشان بيضي شك با آويزههاي خرد،
و در گوشهها تحشيههاي ظريف داشت؛ در
حاشيههاي آنها نيز گاهي كتيبهها و زماني
كارتوشهاي طولاني به تناوب با گلها ديده
ميشود.
نمونه آن جلد چرمي كتاب از چرم بز فشرده
است كه بر روي مقوا كشيده شده است. زمينه جلد
قهوهاي رنگ است و روي آن حاشيههاي
اسليمي از مفتولهاي چرمي ديده ميشود كه
طلاكاري شده است. (ش 13). |