لسان، حسين. "قرباني از روزگار كهن تا امروز". ش 167 (شهريور 55): 60-70.

 

خلاصه: قرباني كردن در ميان قوم آريائي، قرباني درزمان كوروش، درميان قوم، ساژت، ظهور زرتشت و درگرگوني در مراسم قرباني ـ قرباني درايران پس ازاسلام. دردوره مغول پيش ازتاريخ مبارك غازاني و دوره صفويه و نقل از "پيترو دلاواله ـ "Pietro Della Valle ، "انگلبرت كمپفر "E.Kaempfer ، "تاورنيه"، "اعتمادالسلطنه" ، "هانري رنه" ـ مراسم شتركشان در كاشان.

قرباني

       از روزگار كهن تا امروز

                     2

 

دكتر حسين لسان              

استاد دانشكده هنرهاي دراماتيك و دانشگاه تهران

 

در ايران

            آريائي‌ها (ايراني‌ها) براي خورشيد و آتش و اهورامزدا، چيزهاي گوناگون، مانند گل و نان و ميوه و مواد خوشبو و گاو وگوسفند و شتر و اسب و خر و گوزن قرباني مي‌كردند، در زمان‌هاي قديم، آريائي‌ها نيز مانند اقوام كهن ديگر، آدمي‌زاد را قرباني مي‌كردند، تنها بوي قرباني‌ها مخصوص خدايان بود و گوشت آنها نصيب كاهنان و پرستندگان مي‌شد(72)، هرودوت مي‌گويد كه پارس‌ها، هر بار كه قرباني به خداوندان اهداء‌مي‌كردند گوشت آنرا به خانه مي‌بردند، استرابون اضافه مي‌كند كه به عقيده پارسي‌ها خداوند فقط طالب روان قربانيست و به گوشت آن توجهي ندارد(73)، بگفته او پارس‌ها نوار بگردن قرباني مي‌آويختند و گوشت آنرا بر بستري از گياه خرزهره قرار مي‌دادند(74). به قول هرودوت ايرانيها، كساني‌را كه معبد يا قربانگاه يا مجسمه‌اي براي خدايان بنا مي‌كردند، ديوانه مي‌دانستند، براي قرباني،‌بنوشته همين مؤلف به مرتفع‌ترين نقاط كوهستان مي‌رفتند و در آنجا قرباني‌ها را به زئوس (مقصود اهورامزداست) كه نام او را بر كائنات و افلاك اطلاق كرده‌اند اهداء مي‌كردند براي خورشيد و ماه و زمين و آتش و آب و باد نيز هدايائي قرباني مي‌كردند، اينها تنها خداياني بودند كه ايرانيها از قديم براي آنها قرباني ميكرده‌اند ولي بعدها قرباني براي خدايان ديگر را نيز از آشوريها و اعراب آموختند.

            براي مراسم قرباني،‌اندودن به روغن مقدس و نواختن ني و بستن نوار به قرباني (خلاف نظر استرابون) و افشاندن جو مقدس نزد ايرانيان مرسوم نيست، وقتي يكي از مردم پارس بيكي از خدايان قرباني پيشكش مي‌كند، حيوان را به محلي پاك مي‌برد و سپس تاجي از گل بخصوص گل خرزهره بر كلاه خود قرار ميدهد و آنگاه نام آن خدا را بر زبان جاري مي‌كند، كسي كه قرباني به خداوند اهدا مي‌كند نمي‌تواند فقط براي شخص خود دعاي خير كند و بايد براي سعادت و خوش‌بختي پادشاه و تمام مردم پارس دعا كند و خود او نيز در جمع پارس‌ها به حساب مي‌آيد، همين كه قرباني به قطعات كوچك تقسيم و گوشت او پخته مي‌شد بستري از علف تازه و بخصوص از شبدر تازه مي‌سازد و تمام قطعات گوشت را روي آن قرار مي‌دهد، پس از آن، يكي از مغان كه در آنجا حاضر است سرود مذهبي مي‌خواند و قاعده برآنست كه هيچ قرباني بدون حضور يكي از مغان اهدا نشود،‌سرودي كه خوانده مي‌شود افسانه نسب خدايانست بعد از خواندن سرود، آنكس كه قرباني كرده، اندكي صبر مي‌كند و سپس گوشت‌ها را به خانه برده هر طور كه بخواهد بكار مي‌برد(75).

            گزنفون در كوروش‌نامه (سيرت كوروش) خود بارها از قرباني‌هاي كوروش نام برده است، در نخستين روزي كه كوروش، شهنشاهي خود را آغاز كرد و به كاخ شاهي قدم گذاشت و در حين ورود به درگاه قصر، براي (هستيا) خداي اجاق خانوادگي و اهورامزدا، پروردگار عالم،‌و ديگر خدايان كه مغ‌ها اسم برده بودند قرباني كرد(76)، در هنگام پادشاهي، كوروش، هر روز سحرگاه، عبادت و قرباني بجاي مي‌آورد، گزنفون مي‌گويد اين رسم و آئين او هنوز در دستگاه پادشاه ايران معمول و جاريست، بگفته او، ‌درين گونه امور،‌پارسيان از شهرياران خود مجدانه پيروي مي‌نمودند و مي‌پنداشتند كه هر چه در كار عبادت كوشاتر باشند،‌نيك‌بختي ايشان بيشتر خواهد شد(77). كوروش همه مال و ثروت خود را صرف خيرات و قرباني مي‌كرد(78) و همچنين پس از پيروزي‌هايش در صدد قرباني برمي‌آمد(79). در نخستين كوكبه شاهي كه براي كوروش ترتيب داده بودند، هنگامي‌كه از قصر خارج مي‌شد،‌پيشاپيش كوكبه او چهار گاو نر بسيار زيبا و تنومند،‌خاص قرباني پيش مي‌رفتند كه قرار بود به درگاه پروردگار بزرگ قرباني شوند،‌دنبال آنها،‌اسب‌هائي كه،‌نذر آفتاب، قرباني مي‌شدند حركت مي‌كردند، آنگاه گردونه‌هاي به گل آراسته،‌مخصوص اهورامزدا و مهر، پيش مي‌آمدند، وقتي كه دسته شاهي به اماكن مقدس رسيد، گاوهاي نر را به درگاه اهورامزدا و اسبها را براي آفتاب قرباني كردند و لاشه‌ها را سوزانيدند، سپس چنانكه مغ‌ها معين كرده بودند قرباني‌هائي نيز نذر زمين و بعد به نام قهرماناني كه سوريه (آشور؟) را در دست داشتند به عمل آمد(80).

            گاه در مسابقه‌هاي اسب‌دواني،‌در ميدان مسابقه، قرباني مي‌كردند،‌گزنفون پس از شرح يك مسابقه كه در حضور كوروش انجام گرفته مي‌گويد: همان رسم و ترتسژيبي كه كوروش اساس نهاده بود هنوز ادامه دارد و همه چيز عيناً باقيست مگر يك مورد، كه هرگاه شاه قرباني نكند، حيواني نمي‌آورند(81).

            ظاهراً ايرانيها نيز مانند يونانيان، هنگام پيمان بستن، قرباني مي‌كرده و خدا را بر آن شاهد مي‌گرفته‌اند، وقتي كبوجيه، پدر كوروش، او و سران سپاهش را اندرز داده، به كردار نيك فرا مي‌خواند، مي‌گويد:

            پيشنهاد من اينست كه با هم قرباني كنيد و خدايان را شاهد بخواهيد و با يكديگر هم‌پيمان شويد(82).

            گزنفون مي‌گويد، كوروش، وقتي مرگ خود را نزديك يافت، بي‌درنگ حيواناتي براي قرباني به درگاه زاوش (زئوس = اهورامزدا، خداي بزرگ) كه پروردگار نياكان او بود و آفتاب و ديگر خدايان انتخاب كرد و در مكاني بلند، چنانكه رسم پارسيانست مراسم قرباني انجام داد و چنين به دعا پرداخت:

            «اي پروردگار بزرگ، خداوند نياكان من،‌اي آفتاب و اي خدايان، اين قرباني‌ها را از من بپذيريد و سپاس و نيايش مرا هم در ازاي عناياتي كه به من فرموده و در همه زندگانيم بوسيله قرباني و علايم آسماني و نواي پرندگان و نداي انسان ارشادم كرده‌ايد كه چه بايد بكنم و از چه كارها احتراز نمايم . . . . اكنون از درگاه متعال شما استدعا دارم زندگي فرزندانم و زن و دوستان و وطنم را قرين سعادت بداريد و مرگ مرا نيز مانند زندگي‌ام توأم با عزت و افتخار»(83)

            كوروش بزرگ، به خدايان اقوام بيگانه نيز قرباني پيشكش مي‌كرد، هر وقت سرزميني را مي‌گشود، به خدايان آن سرزمين، احترام مي‌گذاشت،  و با كمال تقوي و ورع، قرباني‌هائي به خدايان تقديم ميكرد(84).

            در لشكركشي خشايارشاه به يونان، گذار پادشاه ايران به شهر تروا افتاد، شاه پس از تحقيقات و تماشاي آنجا فرمان داد هزار گاو براي تروا و الهه مي‌نر قرباني كنند و آنگاه مغ‌ها شراب زيادي براي پهلوانان جنگ تروا نثار كردند(85).

            همانطور كه پيشتر گفته شد نيازها و قرباني‌هاي ايراني منحصر به قرباني حيواني نبوده است، مثلاً وقتي خشايار شا از بغاز داردانل مي‌گذشت، ساغري زرين پر از شراب، به دريا ريخت و آفتاب را نيايش كرد و از او خواست حادثه‌اي پيش نيايد كه مانع جهانگيري او در اروپا گردد، پس از آن يك جام و يك صراحي زرين و يك قبضه شمشير به آب انداخت(86).

            پلوتارك نوشته است وقتي تميستوكل سردار فاتح يوناني در اثر ناسازگاري هموطنانش ناگزير شد به ايران پناهنده شود، شاهنشاه ايران (خشايارشا يا پسرش) از اينكه فاتح جنگ سالامين را زينهاري خود ديد، خيلي به وجد آمده،‌قرباني نثار خدايان كرد(87).

            اقوام ماساژت، كه آنها را نيز آريائي دانسته‌اند و هرودوت، جنگهاي ملكه آنان را با كوروش، آورده است،‌مراسم جالبي از قرباني داشته‌اند،‌سعادتمند كسي را  مي‌دانستند كه آنقدر پير شود تا به سن قرباني شدن برسد و خويشانش او را قرباني كنند و گوشت او را بخورند و كساني را كه به مرض مي‌مردند نمي‌خوردند و در خاك دفن ميكردند(88)، اين مردم فقط خورشيد را مي‌پرستيدند و به خاطر آن اسب قرباني مي‌كردند و معتقد بودند كه تندروترين موجود از موجودات فناپذير را به تندروترين خداوند از ميان خداوندان تقديم مي‌كنند(89).

            با ظهور زرتشت در ايران، دگرگوني بزرگي درين رسم آريائي داده شد، اين پيامبر ايراني با قربان كردن حيوانات به مخالفت برخاست، در گاتها قربان‌كنندگان گاو را نفرين كرده مي‌گويد: «نفرين تو اي مزدا به كسي كه از تعليمات خود مردم را از كردار نيك منحرف مي‌سازند و به كساني كه گاو را با فرياد شادماني قرباني مي‌كنند . . . . »(90) جاي ديگر مي‌گويد: «اين است آن كسي كه كلام مقدس را ننگين ساخته از ستوران و خورشيد بزشتي ياد مي‌كند زشتي‌اي كه با ديدگان نيز مي‌توان ديد . . . .»(90) مقصود ازين زشتي قرباني گاو و چارپايان ديگري بود كه در مراسم مذهبي ديويسنا بجاي مي‌آوردند. باز زردشت، جاي ديگر، از قرباني كردن بزشتي ياد كرده و گفته است: «دير زمانيست كه گرهما و نيز كاويها تمام فكر و قوه خود را براي ستم گماشته‌اند چه مي‌پندارند كه از اين راه دروغ‌پرستان را ياري كنند و ميگويند كه گاو براي قرباني است تا دور دارنده مرگ (هوم) بياري ما شتابد»(90). گرهما و كاوي پيشوايان فرقه ديويسنان و از مخالفان زردشت بوده‌اند.

            تاگور، فيلسوف و شاعر بزرگ بنگالي‌ها، برنده جايزه نوبل،‌تحت تأثير اين اقدام زردشت كه قرباني حيوان را منع كرده گفته است: «در ايران باستان، هنگام نيايش، قرباني كردن چارپايان منع شده است و اين امر نه تنها جرأت بلكه قدرت معنوي زردشت را در بيان حقيقت خداوند نشان ميدهد، پلوتارك نوشته است، زردشت، ايرانيان را در عبادت اهورامزدا فقط به فديه معنوي كه نيايش و سپاسگزاري باشد واداشت، ميان عبادتي كه با قرباني و فديه خونين صورت مي‌گيرد و عبادتي كه با پرستش و دعا انجام مي‌شود فرق بسيار است جاي شگفتي است كه زردشت در ميان مردان عهد كهن اول كسي است كه با يك شور مذهبي اين سد را شكسته از مجاز به حقيقت رسيد، حقيقتي كه ضمير او را پر كرده بود نه از كتاب و رهنمائي به عاريت گرفته بود و نه از تعليم سنتي به او رسيده بلكه مانند پرتوي ايزدي و الهامي عيني سراسر وجود او را فراگرفته بود(91)».

            زردشت، نوشيدن (هوم)، اين مسكر مستي‌آور را نيز مردود و زشت شمرده است، زيرا، همانطور كه يونانيان، هنگام قرباني،‌شراب مي‌نوشيدند و در قربانگاهها، اين باده ارغواني رنگ را بر قرباني‌هاي خود مي‌افشاندند،‌ايرانيها نيز هنگام قرباني، جشن برپا ساخته، خود را با باده هوم مست مي‌كردند و در حاليكه از خود بيخود شده بودند، به قرباني كردن گاوان مي‌پرداختند(92) بهمين جهت است كه زردشت از قول مخالفان خود مي‌گويد: « . . . . كه گاو براي قرباني است تا دوردارنده مرگ (هوم) بياري ما شتابد» و ظاهراً بسبب  همين ارتباط بين هوم و قرباني بوده كه زردشت آنرا «مشروب مسكر كثيف»(93) ناميده است.

            در برابر اين دسته از مخالفان،‌زردشت از نگاهبانان مرتع و چراگاه (واستري‌ها) و نيز از محافظان رمه و گله (فشوينت‌ها) به نيكي ياد كرده و آنها را ستوده است، اين گروه از مردم بنا به شغلي كه داشته‌اند طبعاً بيش از همه طبقات به بدي و زيانباري قرباني كردن واقف بودند خصوصاً كه اينگونه مراسم مذهبي با جشن خشن و نيمه وحشي همراه بود و بالاخره همين (واستري فشوينت)ها بودند كه به رغم زردشت بندگان مطلوب و واقعي خداوند بشمار مي‌آمدند،‌بعداً كلمه (فشوينت) بطور عام صفت بارزي براي هر زردشتي،‌كه در حال نبرد با پليدست، گرديد. زردشت، زندگي و حيات رمه و گله را تا مقام تقدس بالا برده است. با وجود مخالفت‌هاي زردشت با قرباني كردن گاو، پاره‌اي برآنند كه زردشت، بعداً، به اين دستور خود صورت معتدل‌تري داده است زيرا در قسمت متأخر اوستا و نيز در تاريخ‌هاي دوران بعد از زردشت، بارها، از قرباني حيوانات،‌در مراسم زردشتي،‌سخن رفته است،‌از جمله اين موارد ميتوان به يسنا،‌در قسمت متأخر اوستا به كتيبه شاپور اول ساساني كه بر قرباني كردن گوسفند اشاره نموده و نيز به سنت جاري ميان زردشتيان، در دوران كنوني، كه قرباني را امري رايج مي‌دانند(94)، استناد جست. بررسي اين موارد متعدد، جاي ترديد باقي نمي‌گذارد كه پس از زردشت، سنتي كه وي در عهد خود آنگونه با آن به مخالفت برخاسته بود به نحو ملايم‌تري از سر گرفته شد، اين حقيقت مسلم كه قرباني حيوانات، بعد از زمان زردشت تا به امروز ادامه دارد، روشنگر اين نكته است كه زردشت، بهر حال، نكاتي از آن سنت قديمي را  بازشناخته و پذيرفته است(95)، ولي در اوستا، هر جا كه خود زردشت، فرشتگان را نثاري مي‌فرستد، به صورت قرباني و ذبح نمي‌باشد(96). در شاهنامه فردوسي هم بهيچوجه سخن از قرباني به ميان نيامده است، عبادت و نذر و نياز شاهان و بزرگان، درين دفتر كهن، منحصراً به اين است كه سر و تن شسته جامه سفيد پوشنده و به درگاه حق روي بر خاك نهند، يا اينكه به آتشكده رفته پيش آذر، با چشم اشگبار بپاي ايستند. و سپس درم و دينار برزند و اوستا و موبدان و خادمان آتشكده برافشانند و يا به ارزانيان (مستحقان و درويشان) چيزي بخشند(97)، و انصاف را،‌كه صفا و روحانيت اين نيايش‌ها، كه در شاهنامه بسيار به آن برمي‌خوريم، مانند همه چيز اين كتاب،‌خود پر از شگفتي و مردمي است.

            هخامنشيان، قرباني داشته و مراسم آن را به جاي مي‌آورده‌اند اما هنوز در زردشتي بودن آنان جاي سخن است، حيواني كه در زمان ساسانيان، بتعداد زيادي، قربان مي‌شد،‌گوسفند بود(98) و ظاهراً‌تأثير سخن زردشت تا بدان حد بوده است كه ايرانيان زردشتي، از قرباني كردن گاو صرف‌نظر و بجاي آن،‌گوسفند را، براي قرباني،‌انتخاب كرده بودند. در اوستا، (آبان يشت، كرده 6 و 7 و . . . .)، از مردان آريائي و اوستائي، مانند هوشنگ و جمشيد و ضحاك و فريدون و نريمان و افراسياب و كي‌كاوس و ديگران، كه در راه ناهيد،‌هر يك، صد اسب و هزار گاو و ده هزار گوسفند قرباني كرده‌اند، سخن رفته است، هم‌چنين در يسنا (هوم پشت) از قرباني‌هائي كه به فرشته هوم (موكل بر گياه هوم) نثار مي‌گرديده ياد شده است. در جشني كه از براي خشنودي هوم برپا مي‌كردند، اعضاء خاصي از حيوان قرباني را كه عبارت بود از زبان و چانه (آرواره) و چشم چپ، به اين فرشته تقديم مي‌كردند و نيز هر قسمت از اجزاء ديگر را به امشاسپندان و فرشتگان ديگر و فروهرهاي پاكان ديه مي‌كردند مثلاً گردن را به اردي‌بهشت، شانه راست را به فرشته آب و ران راست را به فروهر گشتاسپ تقديم مي‌داشتند(99).

            در دستور داراب هرمزد، از كتب ديني زردشتيان، چنين آمده است كه براي تيز كردن آتش بهرام، گوسفند سالم بيش از يكسال را قرباني كنند و براي آرامش روح مرده، در چهار روز اول پس از مرگش، چربي گوسفند در آتش بهرام ريزند(100).

 

***

 

            در ايران مسلمان نيز قرباني كردن همچون يك وظيفه ديني پابرجا ماند، زيرا شارع مقدس اسلام، آنرا جزء عبادات پذيرفته و مقرر داشته بود، صرف‌نظر از مناسك حج كه زائران خانه خدا، از هر ملت كه باشند، بطور واجب، در مكه و صحراي منا، قرباني‌اس با شرايط خاص، آنچمامكه در كتب فقها آمده، در راه خدا انجام مي‌دهند، هنگام نذر و نياز و بيشتر در روز عيد قربان (اضحي) و ساير مراسم مذهبي،‌به عنوان يك عبادت مستحب، مردم مسلمان، به اداي آن مي‌پردازند و قرباني كردن در ميان همه مردم، از شاه تا گدا، هميشه امري شايع و رايج بوده است، همانطور كه امروز هم مانند گذشته نورد اعتقاد تمام طبقات است و گاه و بيگاه آنرا بجاي مي‌آورند، فراموش نكنيم كه منظور شارع در امر قرباني، بيشتر معطوف برين امر بوده است كه بي‌چيزان و مستحقان بدينوسيله اطعام شوند و ازين راه همبستگي بيشتري ميان طبقات مردم پيدا شود.

            از جمله قرباني‌هاي خاص، عقيقه است كه در هفته نخستين تولد كودك، براي سلامتي او، گوسفندي را قرباني مي‌كنند، سر طفل را مي‌تراشند و ضيافت ميدهند، اين قرباني را برخي مستحب و پاره‌اي واجب دانسته‌اند و بعضي نيز گفته‌اند براي نوزاد پسر دو گوسفند و براي نوزاد دختر يك گوسفند بايد قرباني كرد(101). از پيغمبر(ص) حديثي آورده‌اند كه فرموده است: «پسري را كه هفت روز باشد او را عقيقه كنيد و نام و كميت نيكو نهيد»(102).

            از عيد قربان و مراسم آن مانند عيد نوروز و عيد روزه (فطر) در اشعار شعراي ما بسيار ياد شده است و پيداست كه در برگزاري مراسم اين روز كه همراه با جشن و سرور بوده مانند اعياد ديني و ملي ديگر، شاعران فرصتي مي‌يافته‌اند كه درين بزم‌هاي طرب، ممدوح خود را بستايند و هم چنين معلوم مي‌شود، كه در قرباني‌هاي بزرگ و شاهانه، رسم برين بوده است كه شتر را ذبح كنند، انوري در يكي از همين قصايد خود در دعاي ممدوحش مي‌گويد:

            عيد  فرخنده و در عيد  برسم  قربان                     سر بريده عدويت همچو شتر زار و نزار(103)

 

***

            اما اين مراسم، كه شمن آن، شتر قرباني را، چند روز پيش از عيد، با زنگ‌ها و جلاجل و پوشش‌هاي رنگين منگوله‌دار، در هر كوي و برزن، با دهل و نقاره مي‌گرداندند و در حاليكه همراه آن، يك نفر اشعار مذهبي مي‌خواند، به در خانه‌ها رفته از صاحب خانه‌ها پول يا خوار و بار مي‌گرفتند و بعد، در صبح روز عيد، با آئين خاصي آنرا قرباني مي‌كردند از كجا پيدا شده بود؟ تا آنجا كه مي‌دانيم اين مراسم و تشريفات، با طول و تفصيل هرچه بيشتر، در زمان شاهان صفوي، برگزار مي‌شده است و هنگام اجراي آن حتي شاه و بزرگان و رجال مملكت شركت مي‌كرده‌اند.

            ظاهراً سابقه اين تشريفات را بايد در دوره مغول جستجو كنيم، در تاريخ مبارك غازاني از مزاحمت‌ها و آزارهائي كه «خربندگان و شتربانان و پيكان» براي مردم فراهم مي‌آورده‌اندمطالبي آمده كه ريشه و سرچشمه اين مراسم را بخوبي نشان مي‌دهد، بگفته نويسنده اين كتاب، خربندگان و ساربانان «در روزهاي عيد و نوروزها و امثال آن چهارپايان مي‌آراستند و جوق‌جوق مي‌ستندند و صدهزار هرزه و هذيان مي‌گفتند و دشنام مي‌دادند تا زيادت بستانند . . . . و هر سال پنج شش روز پيش از آن روزهاي معهود و پنج شش روز پس از آن هيچ آفريده در ميان راهها نيارستي گذشت كه او را در پيچيدندي و هرچه لايق چنان قوم باشد با وي كردند . . . . و اكابر و ارباب جاه را از آن ذوق بود كه خربندگان و ساربانان ايشان استران و اشتران را بيارايند و جامه‌اي چند بر آن اندازند تا از مردم چيزي توانند ستد» بالاخره كار اين مردم‌آزاريها به جائي رسيد كه غازان خان، پادشاه مغول، خكن كرد «كه هر خربنده و شتربان و پيك كه از كسي چيزي خواهد او را به ياسا رسانند و در عيدها و نوروزها،‌بهر وقت كه آواز جرس و دراي شتران و استران بشنيد، كزيكتانان (كزكبانان = كجك‌بانان؟) را مي‌فرمود، كه به زخم چماق، سر و دست و پاي ايشان مي‌شكستند و فرمود تا ندا زدند كه هيچ آفريده چيزي به خربندگان و شتربانان و پيكان نده و هر كجا كه استران و اشتران گردانند ايشان را بزنند(104)».

            احتمالاً همين مردم (خربنده و شتربان) كه مردم را زحمت مي‌دادند و چيز مي‌گرفتند و از بركت اين عيدها به نوائي مي‌رسيدند، با وجود فرمان سخت خان مغول، خود يا اخلافشان، ناگزير شدند، به كار خود رنگي ديگر داده و آنرا به صورتي معقول‌تر و آدم‌پسندتر جلوه دهند، يعني با استفاده از عيد قربان و معتقدات مردم مسلمان در بهره‌گيري از ثواب اين روز، رفته رفته، زورگوئي و شرارت و مفت‌خواري را در زير نقاب گدائي ملايم سازند، و آنوقت به دستاويز فراهم كردن بهاي عيد قرباني، همان شتر را، با همان آرايشها، به در خانه‌ها بگردانند و مبلغي بنام قرباني و شركت در ثواب آن، از مردم بگيرند، مخصوصاً كه اين شتر قرباني، با آن جلاجل و منگوله‌هاي رنگين و آرايش‌هاي ديگر و آواز دهل و طبل و گروهي از خرد و بزگر مردم بيكاره كه آم را همراهي ميكردند، خود بصورت يك نمايش بسيار عظيمي در مي‌آمد كه هركس را به همراهي يا لااقل تماشاي آن تشويق مي‌كرد. علاوه بر اين، اين حدس هم پذيرفتني است، كه مردم شيعي مذهب، در آنوقت كه نفوذ و اقتداري يافته و ايرانيان گرايشي، بيش از گذشته، به تشيع پيدا كرده ‌بودند، همين مراسم را وسيله‌اي ساخته بودند كه همراه اين جمعيت تحت لواي يك سنت مذهبي، با خواندن اشعار ديني، مناقب اهل بيت را بخوانند و ضمن اظهار وجود، خودي نشان داده و جمعيت زيادشان را به رخ مردم سني مذهب كه، در شهرها بسيار بودند با شيعيان اختلاط داشتند، بكشند، بزرگداشت و ترويجي كه بعداً شاهان صفوي ازين مراسم مي‌كردند، خود تأئيدي برين حدس تواند بود.

            خاطره اين خوانندگان اشعار مذهبي، كه شتر قرباني را همراهي مي‌كردند، از چهل پنجاه سال پيش، زماني كه هنوز اين مراسم برقرار بود، بيادها مانده است، در دوره صفويه هم پيترو دولاواله، ازين خوانندگان ياد كرده است، ازن مرد مسيحي كه در زمان شاه عباس كبير (حدود 360 سال پيش) به سفارت، از ايتاليا به ايران آمده با علاقه و هوس بسيار در يكي ازين مراسم قرباني، در اصفهان، حضور يافته و به تفصيل آنرا شرح مي‌دهد، آنچه را اين جهانگرد و مأمور سياسي نقل مي‌كند همان مراسمي است كه، ساده‌تر يا مفصل‌تر، در اغلب نقاط ايران، تا اين اواخر صورت مي‌گرفت و شايد هنوز هم، بطور خيلي ساده‌تر، در پاره‌اي از جاهاي دور و نزديك صورت بگيرد. بنا بگفته او:

            مسلمانان در اين روز جشن مي‌گيرند و قرباني مي‌كنند، در هر خانه‌اي يك يا چند گوسفند قرباني كشته قسمتي از گوشت آنرا مي‌خورند و قسمت ديگر را به مستمندان مي‌دهند، در ايران رسمي جاريست كه حتي در تركيه و عربستان نيز وجود ندارد و آن رسم اين است كه در تمام شهرهاي بزرگ، و اگر شاه در اردوگاه باشد حتي در آنجا هم با تشريفات و مراسم خاص به قرباني كردن شتر مي‌پردازند.

            سه روز قبل از عيد، يك شتر ماده را، در حالي كه به گل بنفشه و گلهاي ديگر وحشي و برگ و شاخه‌هاي كاج آراسته‌اند، با نقاره و طبل و شيپور در شهر مي‌گردانند و همراهش، يكنفر گاهگاه اشعار ديني مي‌خواند هرجا اين شتر مي‌گذرد مردم براي تبريك و تيمن پشم او را مي‌كنند، اين مراسم سه روز قبل از عيد برقرار است، روز عيد، صبح خيلي زود و قبل از بر آمدن آفتاب، تمام سران و بزرگان، حتي خود شاه، با عده زيادي از مردم، از هر طبقه و دسته، جمعي سواره و جمعي پياده، با سلام و صلوات در محل قرباني جمع مي‌شوند، در آنجا حلقه بزرگي از تماشاچيان تشكيل مي‌شود كه افراد سرشناس، سوار بر اسب، در صف اول آن جاي دارند، درين روز، مردم بهترين لباسهاي خود را مي‌پوشند، جماعت با بي‌صبري در انتظار رسيدن شتر هستند، در راه نيز مردم زيادي انتظار ديدنش را مي‌كشند، چون در مشرق زمين، پنجره رو به خيابان وجود ندارد،‌مردم از بالاي در خانه‌ها و دكان‌ها و ديوار باغ‌ها منظره گذشتن شتر را تماشا مي‌كنند، در جلو شتر، يك نفر نيزه‌دار حركت مي‌كند كه بعد، همين نيزه را در كشتن حيوان بكار مي‌برند، حيوان قرباني را به محوطه‌اي كه به همين منظور در وسط جمعيت خالي مانده است هدايت مي‌كنند و از محله‌هاي شهر،‌عده‌اي با اسب و عده‌اي پياده، چماق بدست، در آنجا آمده‌اند كه پس از انجام قرباني، بزرو قطعه بزرگي از لاشه حيوان را طبق آداب و رسوم خاصي به محله خود ببرند، كشنده شتر بايد شخص مهم و صهحب عنواني باشد و اين كار را حيدر سلطان يعني نگهبان حرمسراي شاه، كه با لباس فاخر بر اسب آراسته‌اي سوار شده بود، انجام داد و نيزه را چنان به گلوي حيوان زد كه تا قلبش فرو رفت، بي‌درنگ حاضران به سمت لاشه هجوم بردند و هركس بهر وسيله‌اي كه در دست داشت مشغول بريدن تكه‌اي از گوشت قرباني شد، بين نمايندگان محله‌هاي شهر، براي ربودن گوشت بيشتر مسابقه‌اي شروع شده بود، هريك رئيسي داشتند، كه گوشت‌ها را نزد او مي‌بردند تا همه قطعات يك جا جمع شود، وضع آنچنان آشفته بود كه حدي نداشت، تكه‌هاي بزرگ گوشت را يا به روي زمين مي‌كشيدند و يا به روي اسب مي‌گذاشتند، سر شتر را به خانه شاه فرستادند.

            مردم، قسمتي ازين گوشت را همان روز براي تبرك مي‌خورند و قسمتي ديگر را نمك مي‌زنند و در تمام سال براي دفع بيماري يا شفاي مريض از آن استفاده مي‌كنند، گوشت حيوان بين شهر و محله‌هاي اطراف تقسيم مي‌شود و قسمتي از آن هم نصيب دهات اصفهان مي‌گردد، شاه چون امسال در اصفهان نبود، عده‌اي از رجال درين مراسم شركت نكرده بودند، فقط وزير اصفهان، كه مقدم بر وزراي ديگر است و هم چنين حيدرسلطان و ملك‌التجار در آن حضور داشتند(105).

 

***

            شصت هفتاد سال، پس از پيترو دولاواله، سياح ديگري از آلمان بنام انگلبرت كمپفر، هنگام پادشاهي شاه سليمان صفوي به ايران آمده و مراسم عيد قربان سال 1095 هجري را در باغ هزار جريب اصفهان ديده است، اين مرد، تصويري از اين مراسم قرباني كه شاه سليمان و صدراعظم وقت، شيخ عليخان زنگنه، در اجراي آن شركت دارند نقاشي كرده و به يادگار گذاشته است، شرح اين مراسم، با حضور شاه، حاوي نكات و جزئيات جالب‌تريست كه از هر جهت تازگي دارد، بقول اين سياح، روز عيد، همه مردم اصفهان، در نزديكي باغ هزار جريب، جائي كه قرار بود مراسم در آنجا اجرا شود جمع شده بودند، شتر قرباني كه پروار و سالم و از بهترين نژاد نوع خود، و با يك قاليچه ارغواني آن را پوشانده و به بهترين نحو آن را آرايش كرده بودند، به روي زمين، با پاهاي بسته، آرميده بود، اين شتر را ده روز پيش از عيد، با صداي طبل و نقاره، در تمام كوچه‌هاي شهر گردانده بودند، جمعيت بسياري از تماشاكنندگان بر ساختمان مقبره‌ها يا نرده‌هاي باغ‌ها بالا رفته بودند تا نمايش قرباني را خوب تماشا كنند، براي برگزاري قرباني، همه در انتظار شاه بودند، همين كه شاه آمد از اسب پياده شد، داروغه اصفهان، نيزه‌اي به وي داد، شاه سه بار بر سر نيزه بوسه داد و آن را به داروغه برگرداند، داروغه نيزه را چنان بر گلوي حيوان زد كه بر زمين درغلطيد، آنوقت سرشناسان شهر هجوم آوردند تا با دست خود در كار قرباني شركت جويند، بدون آنكه پوست حيوان را بكنند آنرا به دوازده قسمت كرده هريك را به يكي از دوازده محله شهر هديه كردند، سر و احشاء حيوان را در حصيري پيچيدند و به احترام آشپزخانه شاهي، كناري گذاشتند تا در صورت تمايل مورد استفاده قرار گيرد، پس از اين مراسم شاه به شهر بازگشت كردم به دور بيرق‌هاي خود جمع شده سهم قرباني خود را كه سواري آنرا جلوي خود بر روي اسب گذارده بود بطرف محله‌هاي خود بردند و با زدن بوق طبل، درست حكم قشون فاتحي را پيدا كرده بودند ولي اين جمعيت انبوه در كمال نظم حركت مي‌كردند، از ميدان شاه به بعد، مردم، دسته دسته، به طرف محله‌هاي خود براه افتادند تا گوشت قرباني را بين مردم قسمت كنند، هنوز مردم از محل قرباني دور نشده بودند كه عده‌اي به بقاياي قرباني حمله‌ور شده آنرا از دست يكديگر مي‌ربودند، حتي آثار خون را نيز با پارچه‌هاي ابريشمي از روي زمين ستردند، آنان كه دست خالي رفتند، پيشاني خود را با خون قرباني دنگين مي‌كردند تا معلوم شود آنها هم درين قرباني شركت داشته‌اند؛ به هر رئيس خانوار اصفهاني به اندازه يك گردو ازين گوشت قرباني مي‌رسد كه آن را با گوشت گويفند مخلوط كرده مي‌پزند و با برنج مي‌خورند، هركس در خانه خود سور و سروري نداشته باشد به ميدان‌ها و قهوه‌خانه‌ها مي رود و به تماشاي تردستان و شعبده‌بازان مي‌نشيند، بنا به گفته قصابي درين روز در اصفهان، تنها بيش از صدهزار گوسفند قرباني شده بود(106).

            تاورنيه، سياح معروف ديگر اين عهد كه مدت چهل سال، شش مرتبه، در زمان شاه صفي، شاه عباس دوم، شاه سليمان به ايران آمده از همين مراسم به تفصيل ياد كرده است از جمله مي‌گويد تا چند سال پيش شاه خودش درين تشريفات شتركشان شركت مي‌كرد ولي حالا داروغه اصفهان از طرف او نيابت مي‌كند (ترجمه سفرنامه تاورنيه ص 640).

 

***

            اين مراسم كه سياحان خارجي، بطور كامل، آنرا شرح داده‌اند در تمام دوره صفويه و دوره‌هاي بعد، كم و بيش، برگزار مي‌شده است، مردم جشن و سرور خود را درين عهد، با انجام دادن اين مراسم، كه بيشتر، حكم يك تفريح و سرگرمي داشته است كامل مي‌كرده‌اند.

            و ضمناً عده‌اي هم، بنا به معمول، آنرا وسيله ارتزاق و سوءاستفاده و باج گرفتن ساخته بودند، درين خصوص، مؤلف روضه‌الصفا، سرگذشت جالبي از قول آقا محمدخان، بنيان‌گذار سلسله قاجار نقل مي‌كند (روضه‌الصفا ج 9 ص 300)، بنوشته وي: (وقتي در ايام سلطنت اشتر قرباني را چنانكه رسم سلاطين است تجهيز كرده با طبل و ناي در شهر مي‌گردانيدند، آنحضرت (آقا محمدخان) لختي تأمل فرمود و اظهار كرد كه اين كار نيز از جمله تحميلات متداوله است و مايه پريشاني خاطر بعضي از انجاب خواهد گرديدن، چه مرا به خاطر است كه در ايام توقف شيراز كه برسم رهانت و گرفتاري در نزد وكيل معزز بوده و خرج من بر دخل چيره و از ضيق معاش روز روشن بر چشم تيره، در ايام عيد اضحي، چنانكه رسم است اشتر قرباني بدرب سرايم آوردند و اظهار طمع كردند همانا وكيل خرج مرا نقدي حاضر نبود و در امضاي رضاي آن گروه مسامحه مي‌نمود تا كار به جايي رسيد كه بر درب خانه متوقف شدند و سرناي زياده از اندازه زندند مرا شرم آمد و نگين جواهري كه بر خنجر داشتم ببازاريان فرستاده بفروختم و بهاي آن بياوردند مبلغي نقد و خلعتي از ملبوسات خاصه خود بدان گروه دادم تا از آنجا بگذشتند، چه بسا مردم با نام اميرزاده كه در چنين وقتي زري آماده ندارند و اين اوباش بر در سراي آنان اصرار و لجاج كنند و نروند و مايه خجلت وي گردند كاش اين رسم برافتادي تا بزرگ‌زادگان نام‌آور را خجاتي روي ندادي). اعتمادالسلطنه در روزنامه خاطرات خود ازين مراسم در زمان ناصرالدين شاه ياد كرده است، خود شاه معمولاً هر ساله گوسفندي قرباني مي‌كرده ولي در پايتخت شتر ينيز قرباني مي‌شده كه آنرا طبق رسوم بنام شاه يا براي او قرباني مي‌كرده‌اند، دو سه روز پيش از عيد، شتر قرباني را، با زيورآلات و آرايش‌هائي كه داشت، به دربار، حضور شاه برده و بعد براي تماشاي اهل حرم و بانوان، به اندرون مي‌بردند، همراه شتر، مقلدها و مطرب‌ها، با رقص و آواز و تقليد و مسخره‌بازي، هنگامه را گرم مي‌كردند، اعتمادالسلطنه از دلقك‌بازي اسماعيل بزاز در حضور شاه كه به همين مناسبت صورت گرفته، ياد كرده مي‌گويد (بسيار اين مقلديها قبيح است) جاي ديگر هم با طنز مي‌گويد (از رسومات قجر است كه قرباني شرعي را با اسباب طرب مي‌گردانند)، درين روزگار، ذبح‌هاي قرباني شاهانه به دست شاه صورت نمي‌گرفته و غالباً يكي از رجال عهده‌دار آن بوده است. در سال 1309 هجري كه شاه به غرب ايران سفر و در حدود نهاوند منزل كرده است، در روز عيد قربان، بگفته اغتمادالسلطنه: «تشريفاتي فراهم آوردند، شتر قرباني كردند، اول بنا بود شاپورميرزا نحر قرباني كند بعد مجدالدوله اسن شرافت را براي پسرش استدعا نمود، نقاره‌چي‌هاي بروجردي را آورده بودند». روز عيد، شاه در سلطنت آباد به سلام مي‌نشسته است، شتري را كه در پايتخت مي‌كشتند، شاطرباشي پوست گردن آنرا سر نيزه كزده، هنگام عصر، به حضور شاه مي‌آورد»(107).

***

            بعد از ناصرالدين شاه، در اوايل سلطنت محمدعلي شاه (هفتاد و دو سال پيش)، هانري رنه از جهانگردان پرتوان فرانسوي به ايران آمده و مراسم قرباني را كه در تهران آنوقت ديده در سياحت‌نامه خود نقل كرده است، نوشته اين سياح كه سيصد سال پس از پيترو دلاواله به ايران آمده، و اين مراسم را ديده شنيدني است. و ضمناً تغييراتي را كه در كيفيت اين تشريفات، طي اين مدت، پديد آمده، بخوبي نشان مي‌دهد، بنا بنوشته او:

            در روز عيد قربان، هر مسلماني بايد حيواني را قرباني كند، توانگران گاو و گوسفند قرباني مي‌كنند و فقرا اگر بتوانند به كشتن مرغي اكتفا مي‌مايند. در زمان شاهان صفوي، در دربار ايران شتر قرباني مي‌كردند، اين رسم هنوز هم در ايران باقي است و شاه بايد درين روز شتر قرباني كند، گويا شاهان قاجار اين كار را خوش نداشتند، بهمين جهت، بجاي خود، كسي را وكيل مي‌كردند كه قرباني كند، وكيل، درين روز، لباس شاه را مي‌پوشد و مانند او سر و صورت خود را آرايش مي‌دهد و جواهر زيادي به سر و سينه خود مي‌زند و با شكون و تجمل به كار مي‌پردازد.

            چند روز پيش از عيد، شتري را زينت كرده در تهران مي‌گردانند و عده زيادي از سربازان و مطربان، با ساز و آواز، همراه او حركت مي‌كنند، صبح روز عيد، شتر را با آرايش و تجملات بيشتري از ارگ سلطنتي بيرون مي‌آورند، وكيل شاه در جلو آن، در حالي كه جمعي از درباريان او را همراهي مي‌كنند، سوار بر اسب،‌حركت مي‌كند، اين مرد، لباس ابريشمي سبزي پوشيده و طاقه شالي را هم كه شاه به او بخشيده حمايل كرده است، در دنبال او هم نمايندگان اصناف تهران، پياده يا سوار بر قاطر هستند و هر كدام بقچه‌اي به گردن بسته‌اند كه بايد قسمتي از گوشت شتر را در آن جاي دهند.

            چون اين جمعيت به مقابل كاخ نگارستان رسيدند مي‌ايستند، آنگاه شتر را عريان كرده مي‌خوابانند، وكيل شاه جلو مي‌آيد و نيزه‌اي در گلوي حيوان فرو مي‌كند، پس از آن مردم، به جان قرباني افتاده، پيش از آنكه جان بدهد آن را قطعه قطعه مي‌كنند و هريك از نمايندگان اصناف، قسمت خود را مي‌برند، معمولا نعل‌بندان، سر قرباني را مي‌برند و سراجان، كوهان آنرا و آهنگران و بقالان و قصابان، گوشت ران و پاي آنرا ميان خود قسمت مي‌كنند، نماينده شاه هم يك تكه از گوشت آن را سر نسزه زده، فاتحانه، مي‌برد تا نشانه انجام كار قرباني را به شاه نشان دهد.

            وقتي كه نمايندگان اصناف، قسمت‌هاي خود را گرفتند، باقي‌مانده قرباني را به تماشاچيان وامي‌گذارند، بعضي هم پيشاني خود را با خون آن رنگين مي‌كنند تا از ثواب قرباني بي‌بهره نمانند(108).

 

مراسم شتركشان در كاشان

            شايد مفصل‌ترين مراسم قرباني شتر را مردم كاشان برگزار مي‌كردند. درين روز، لوطي‌ها، سرجنبانها، كدخداها و رؤساي محله‌ها و همه آنهائي كه ازين جهت نام ورسمي داشتند، مجال خودنمائي پيدا مي‌كردند تا هنر پهلواني و پيش‌كسوتي خود را نشان دهند، ده روز پيش از عيد، شتر را طبق معمول آرايش كرده با طبل و نقاره، در حالي كه يك خواننده هم، اشعار مذهبي، مناسب با قرباني،‌مي‌خواند در كوي و برزن گشته به در خانه‌ها مي‌رفتند، صاحب‌خانه‌ها، هركس به اندازه توانائي و استطاعتش به گردانندگان شتر، چيزي مي‌دادند، روز عيد، صبح، هزارن نفر از مردم شهر براي ديدن مراسم قرباني به خارج دروازه فين، در جائي كه آنرا مصلي مب‌ناميدند و گاهي هم نماز عيد را، پس از مراسم قرباني، آنجا مي‌خواندند، مي‌رفتند، ظاهراً در اغلب نقاط ايران، مراسم قرباني در همين مصلي‌ها، كه بيرون شهر بوده و با وسعت زياد خود مي‌توانسته انبوه جمعيت تماشاچيان را در خود جاي دهد، برگزار مي‌شده است. در حدود چاشت، شتر را با همان زيور و زينت روزهاي پيش، در حاليكه جمعيت زيادي از مردم آنرا همراهي مي‌كردند مي‌آوردند، عده‌اي هم سوار اسب بودند كه مي‌بايست سهمي از شتر را كه اصطلاحاً (مچه) خوانده مي‌شد بگيرند و به شهر ببرند تا آنرا ميان مردم قسمت كنند، وقتي شتر به مصلي مي‌رسيد آنرا به طرف گودالي برده، پس از آنكه از زيور و آلات و پوشش، لختش مي‌كردند، مي‌خواباندند، و بنا به رسم معهود، ذبحش مي‌كردند، هريك از محلات و حتي پاره‌اي از خانواده‌ها سهمي داشتند كه قبلاً آنرا روي پوست شتر، قبل از نحر كردن، با رنگ علامت‌گذاري كرده بودند، پس از قطعه قطعه كردن قرباني، كساني كه، بطور وراثت، صاحب سهم شناخته شده بودند، قسمت خود را جلو اسب گذاشته، با غرور تمام، در ميان سيل جمعيت به سوي شهر و مقصود خود، راه مي‌افتادند. از اين جا بود كه بعضي عمليات پهلواني و لوطي‌گري‌ها و نمايش‌ها آغاز مي‌شد، سر قرباني را نخست به خانه حاكم مي‌بردند ولي پيش از بردن به آنجا، در مسير خود، نزديك دروازه شهر، از اينكه سر را از طرف راست ببرند يا از طرف چپ، زد و خوردها و بعضي اوقات كشت و كشتارها مي‌شد، گروهي چپ چپ و عده‌اي راست راست مي‌گفتند و بالاخره هر دسته‌اي كه غالب مي‌شد، سر را به آن جهت كه ميخواست مي‌برد، هنوز اين اصطلاح، كه پيران بياد دارند، از آن روزگار باقي مانده است كه مي‌گويند «فلاني گمان مي‌كند سر را از راست آورده است» يعني كار مهمي نكرده است.

            سرانجام سر را به خانه‌اي در محله محتشم كاشان برده، آنجا مراسم پذيرائي به عمل مي‌آمد، چاي و شربت مي‌دادند، سهم صاحب‌خانه اين بود كه نظر قرباني را درآورده براي خود نگدارد و ميدانيم كه اين نظر را پس از خشكاندن، در دفع چشم زخم بكار مي‌برند و گاهي همراه بچه‌ها مي‌كردند تا كسي آنها را چشم نزد. از همه جالب‌تر، سرنوشت دم قرباني بود، آن كس كه بنا بر وظيفه موروثس عهده‌دار زدن دم بود، مي‌بايست با يك ضربت دم قرباني را قطع كند، بعد آنرا برداشته، به حال دو، با سرعت زياد، بطرف شهر و داخل دروازه بدود تا به درخت خشگه برسد، اين درخت كه از نوع نارون و بسيار بلند و تنومند بود، با وجود سبز بودن، به درخت خشگه، شهرت داشت و در تكيه و سر گذرگاهي قرار داشت، همه مردم كاشان آنرا مي‌شناختند و اصلاً آن محل را پاي درخت خشگه مي‌ناميدند. پس از آنكه حامل دم با همراهانش به اينجا مي‌رسيد، مي‌بايست دم را با قدرت هرچه بيشتر به طرف بالاي درخت پرتاب كند كه در نتيجه دم قرباني، بالاي درخت، ميان شاخ و برگهايش مي‌ماند، پس از آنكه (مچه‌برها) قسمت‌هاي مختلف قرباني را مي‌بردند، فقط قسمت شكم باقي مي‌ماند، كه آنهم سهم مردم فين بزرگ بود، فيني‌ها كه از پيش آماده بودند چوب بلندي را داخل شكم كرده، دو سرش را از دو طرف، عده‌اي بر دوش گرفته و بسوي فين مي‌دويدند. آنوقت خون قرباني را كه با خاك آغشته و مخلوط بود، زارعان، براي تبرك، حمل كرده براي كشت خود مي‌بردند.

            گردانندگان اين مراسم، كه دست اندر كار قرباني بودند،‌البته شعاري هم داشتند كه آن تقليد صداي شتر بود و فرياد (بل و بل) آنان به آسمان مي‌رسيد.

 

***

            امروز مردم مسلمان ايران، مانند گذشته قرباني مي‌كنند، علاوه بر هزاران گوسفند، كه درين روز قرباني و گوشت آنها ميان مردم تقسيم مي‌شود، در بسياري از شهرها، به جاي يك شتر، چندين شتر مي‌كشند، ولي همه ديگر، ازين مراسم، دست كشيده و آنرا كنار گذاشته‌اند، دگرگوني‌هاي عميقي كه در تمام شوؤن زندگي مردم داده شده، تفريحات و سرگرمي‌هاي متنوع و فراواني كه مردم روزگار ما از آن برخوردارند، اشتغالات گوناگوني كه هركس، خود را دچار آن مي‌بيند و با آن دست و پنجه نرم مي‌كند، همه اينها، ديگر مجال و فرصتي براي اينگونه سرگرميهاي ابتدائي و كم‌ارزش كه ناشي از يك زندگي بسيط و دربسته و محدود بوده نگذاشته است و دنياي شگرف امروز ما، سرگرمي‌هاي ديگري، فراخور خود مي‌جويد.

 

پاورقي‌ها:

            72- ترجمه ويل دورانت، كتاب اول (بخش اول) ص 545.

                73- ترجمه هرودوت، ج 1، ص 170.

                74- همان مرجع، ص 171.

                75- همان مرجع، ص 215، 216، 217.

                76- سيرت كوروش (ترجمه وحيد مازندراني، سال 1350)، ص 346.

                77- همان مرجع، ص 360.

                78- همان مرجع، ص 370.

                79- همان مرجع.

                80- همان مرجع، ص 376 و 379.

                81- همان مرجع، ص 381.

                82- همان مرجع، ص 402.

                83- همان مرجع، ص 410 و 411.

                84- ويل دورانت، كتاب اول (بخش اول)، ص 519.

                85- ايران باستان ج 1 ص 723.

                86- همان مرجع، ص 727.

                87- حيات مردان نامي، ص 343.

                88- ترجمه هرودوت، ج 1، ص 171.

                89- همان مرجع، ص 288.

                90- گاتها، ترجمه پورداود، ص 39، 41، 79.

                91- همان مرجع، ص 79 و 80.

                92- ديانت زردشتي، ترجمه فريدون وهمن (چاپ 1348)، ص 110.

                93- يسنا 48 بند 10 (ترجمه پورداود).

                94- ديانت زردشتي ص 110 و 111.

                95- همان مرجع ص 112.

                96- يشتها (آبان يشت) ص 243.

                97- شاهنامه بروخيم ج 5، ص 1385.

                98- ديانت زردشتي، ص 112.

                99- يسنا (ترجمه پورداود)، ج 1 ص 79.

                100- ج 1، ص 74 و 262 و ج 2 ص 70 و 457.

                101- لغت‌نامه دهخدا، ذيل كلمه عقيقه.

                102- كيمياي سعادت (چاپ 1345) باب معاملات ص 339.

                103- ديوان انوري، ج 1 ص 190.

                104- تاريخ مبارك غازاني، ص 361.

                105- ترجمه سفرنامه پيترو دولاواله، ص 108.

                106- ترجمه سفرنامه انگلبرت كمپفر، ص 234.

                107- خاطرات اعتمادالسلطنه، ص 320، 384، 515، 821.

                108- ترجمه سفرنامه ا زخراسان تا بختياري، ص 197 و 198.