محمدي، احمد. "سرگذشت برزو و الحاق آن به شاهنامه پارسي هند". دوره 14، ش 168 (مهر 55): 50-61.

 

خلاصه: تصوير. نقش موجودات آسماني: فرشتگان وديوان درسرنوشت آدمي ـ فردوسي و مناظرات فلسفي در دربار ساسانيان ـ فردوسي و مفهوم خوب مطلق ـ رده‌بندي و جداسازي نيكي‌ها و بديها.

پژوهشي در شاهنامه

مطالعه و تحليل و بازشناسي مفاهيم عقلي و فلسفي شاهنامة فردوسي از ديدِ جهانگير كوياجي، دانشمند پارسي هند«2»    

تحليل و بازشناسي مفاهيم عقلي و فلسفي شاهنامه (نيمه دوم)

دكتر مهدي غروري عضو بنياد شاهنامه

نقش موجودات آسماني «سروش و فرشتگان ديگر» و ديوان در سرنوشت آدمي

فردوسي درباره نقش فرشتگان و ديوان، در سرنوشت آدمي اشارات خاص دارد. درين فصل كوياجي اهميت ديوان و فرشتگان را از نقطه نظر ارتباط ميان شاهنامه و متون پهلوي در دو بخش مورد بررسي قرار مي‌دهد: فرشتگان و ديوان.

الف- فرشتگان

در شاهنامه، جامعة فرشتگان و در رأس همه اين موجودات آسماني، سروش جاي مهمي را اشغال كرده است كه مي‌توان گفت درين مورد نيز الگو و سرچشمة اطلاعات و معلومات فردوسي همان متون مربوط به ايران باستان است. سروش هنگام قيام فريدون همه‌جا يار و ياور او و پيروانش مي‌باشد، در كشمكشهاي مردم ايران و فريدون با ضحاك رهبر واقعي است و با نيروي آسماني خود، سبب تفوق فريدون بر ضحاك مي‌شود. سروش هنگام تصرف بهمن دژ به كمك كيخسرو مي‌شتابد و همين پادشاه، در انتخاب جانشين و آغاز غيبت روحاني خود، از وي مدد مي‌خواهد.

زندگي و سلطنت خسرو پرويز با حمايت سروش از انهدام قطعي و تسلط بهرام چوبين رهانيده مي‌شود. حضور سروش در شاهنامه دليل بر اين است كه چگونه مردم ايران، حتي پس از قبول اسلام نيز نمي‌توانسته‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌اند سروش را فراموش كنند و اين فرشته كه در عصر فريدون حيات ايران، يار و ياور ايرانيان بوده است در عصر اسلامي نيز از يادها نرفته، حتي چند قرن پس از فردوسي، سعدي نيز سروش را مي‌ستايد:‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌

ترا ياوري كرد فرخ سروش.

و نيز حافظ بارها در غزلهاي نغزش از سروش ياد مي‌كند و ويرا مي‌ستايد و مي‌گويد:

   بحكم آنكه چو شد اهرمن، سروش آمد

ز فكر تفرقه بازآي تا شوي مجموع

در حماسه طوس، آتش نيز مقامي برابر فرشتگان داشته است، در راوند، ميعادگاه هفت بزرگمرد سپاه ايران كه افراسياب را شكست دادند، آتش مهر برزين رهنمون و ياور ايرانيان بود، راوند در محوطه شكارگاه افراسياب قرار داشت و فردوسي فروزش آتش را مايه راهنمائي ايشان مي‌داند.[1]

پس از شكست و آوارگي افراسياب، همين فرشته آتش بود كه جستجوي موفقيت‌آميز ايرانيان را دريافتن افراسياب رهنمون شد و دو شاهنشاه ساساني بهرام كور و خسرو پرويز نيز موفقيت‌هاي خود را مرهون ياري و مددكاري آتش مي‌دانستند.

تا اينجا هر چه گفته‌ايم از نقطه نظر كلي و جنبه عام مسئله بوده است. اكنون مي‌پردازيم به ارائه شاهدي از داستان بيژن و منيژه كه در آن فردوسي يك آفرين كامل را عرضه ميدارد. آفريني بسيار شبيه به آفرين‌هاي موجود و باقيمانده در ادبيات پهلوي و متون نيمه مقدس زرتشي، با مقايسه محتواي شاهنامه و اين متن‌ها مي‌توان گفت كه فردوسي در خلق و عرضه داشت اين آفرين به برخي از منابع مهم پهلوي دسترسي داشته است، منابعي كه امروز براي ما ناشناخته مي‌نمايد، اين آفرين، بسيار به آفرين زرتشت پيامبر شبيه است و بررسي هر بيت آن راه‌گشاي ماست بسوي فصلي مهم در مبحث نيايش و تقديس فرشتگان و موجودات آسماني ديگر. در ايران قديم، اين آفرين يا خطابه تقديس و تجليل توسط رستم، پهلوان بزرگ، در حضور كيخسرو ايراد مي‌شود، پهلوان از اهورامزدا مي‌خواهد كه از پادشاه نگهداري كند و از هومن مي‌طلبد كه نگهدار تاج و تخت وي باشد.[2]

با بررسي اين بيت باين نكته توجه خواهيم يافت كه شاعر مي‌دانسته است كه فرشته بهمن فزاينده ابهت پادشاهي يا خشثر Khshathara است (يسناي 4-31)، زيرا اين فرشته خود صاحب اين فراست و مي‌تواند فزاينده آن در پادشاهان پرهيزگار باشد (يسناي 6-44 و 16-46).

در بيت بعد، پهلوان از فرشته اردي‌بهشت مي‌خواهد كه راهنماي وي باشد در همة سال (هر سال) و از بهرام و تير براي نگهباني وي استمداد مي‌كند[3] و اين گاثها را بياد مي‌آورد كه در آنجا اشا با همكاري بهرام راه درست را نشان مي‌دهد راهي كه از راه شيطان بدور است.

آفرين در ابيات بعدي، از فرشته شهريور استمداد مي‌كند كه شاه را پيروزمند و مفتخر سازد[4] و اين بياد ما مي‌آورد كه فرشته شهريور در حصول پيروزي و عنا يار و ياور ماست (شايست ناشايست شماره‌هاي 4، 22 و 23) آنگاه از فرشته اسفندارمذ سخن بميان مي‌آيد كه نگهدار جان و خرد پاشاه است.[5]

در تصاوير شاهنامه‌هاي چاپ هند، همانند شاهنامه‌هاي خطي عهد تيموريان همه‌جا مجلس باريابي فردوسي و شاعران ديگر در دربار سلطان محمود را مشاهده مي‌كنيم در صورتيكه در شاهنامه‌هاي كهن اين مجلس كمتر ديده مي‌شود از جمله شاهنامه كهن كاما كه فاقد اين مجلس است. در شاهنامه‌هاي چاپي تهران و تبريز هم اين مجلس كمتر ديده مي‌شود. در تصوير بالا كه از يك شاهنامه قديمي چاپ يمن گرفته شده سلطان محمود اياز و وزير سلطان محمود و چهار شاعر معروف آن عهد ديده مي‌شوند. اشتباه بزرگ تصويرنگار و خطاط در آوردن رودكي بجاي فرخي قابل توجه است.

درين مورد نيز بايد به بند هشت (فصل 64 بخش 25) نگاه كرد كه فرشته سفندارمذرا پاسبان و نگهدار همه آفريدگان معرفي مي‌كند، در دينكرت (كتاب نهم فصل 24 بخش 10) اين فرشته مأمور حفاظت و حمايت روح و جوهر راستي و درستي است.

سپس به فرشته خرداد مي‌رسد و ازو مي‌خواهد كه سرزمين شاه را شاد و خرم سازد و نياگانش را فرخنده بدارد[6]. حال اگر به كتاب هفتم دينكرد (فصل 2 بخش 32) نگاه كنيم خواهيم ديد كه فرشتة خرداد با همكارش امرداد، آب به گياهان مي رساند و حامل بركت و وفور است و فرشتة همكار خرداد نيز فروردين است كه حامل فره‌وشي‌هاي نياكان پادشاه است و فرشته مرداد نيز فرشته حافظ و مراقب چهارپايان است[7].

اين مطلب را نيز در كتاب نهم دينكرت (فصل 41 بخش 17) مي‌توان يافت.

در اين آفرين از فرشتگان ديگر از جمله ابان و دي نيز نام برده مي‌شود و چون درين گفتار درباره فرشتگان سخن بدرازا كشيده است از ذكر آن خودداري مي‌كنم.

درينجا اين پرسش بميان مي‌آيد كه آيا اين آفرين در عصر فردوسي معمول و شناخته شده بوده است و فردوسي آنرا اقتباس و منظوم ساخته يا اينكه آنرا خود تصنيف و تكميل و تدوين كرده و منظوم ساخته است؟ به تصور من حدس اولي درست‌تر است، در اين صورت بايد گفت كه اين خود بخشي بوده است از داستان مطبوع بيژن و منيژه و فردوسي آنرا نيز در طي داستان‌سرائي خود، نقل و نظم كرده است.[8]

ب: ديوان

اگر قبول كنيم كه فردوسي در توجه به فرشتگان و اشاره بديشان از متون و منابع ايران باستاني بهره‌يابي كرده است بايد در مورد ديوان نيز همان فرض را قبول داشته باشيم، البته گذشته ازين رد پاي اين‌گونه اقتباسات فردوسي را در ادبيات پهلوي نيز مي‌توان يافت. 

در گفتگوي ميان خسرو انوشيروان و وزيرش بوذرجمهر، وزير از تسلط ده ديو بر روان و خرد آدمي سخن مي‌گويد و در پاسخ شاه كه مي‌پرسد در اين ميان بدترين آنها كدام است، وزير آز را معرفي مي‌كند[9]. اكنون به متون پهلوي مي‌پردازيم: در فصل 37 داستان دينيك (بخش‌هاي 50 تا 53) فهرستي از ديوان را مي‌خوانيم كه در آنجا نيز آز رياست دارد، اين چهار ديو كه در اين فهرست ذكر شده عبارتند از:

آز و نياز و آاِشم Aeshm (خشم) و ننگ. در شاهنامه نيز اين چهار تا ذكر شده است. بقيه عبارتند از مي‌تخت Mitakht (دروغ) استوويداد Astovidad (تلف كردن موجودات) بوشاسپ Bushasp (تنبلي) تپ (تب) زرمان (فرتوتي) واء Vae بد (كه باعث تخدير اعصاب است) زيريچ Zirich كه خوراكي‌ها را مسموم و باعث مرگ مي‌شود و نهيو Nihiv (آدم كشي)

در بخش پنجم همان كتاب دو ديو ديگر از ديوان شاهنامه ذكر شده‌اند كه عبارتند از رشك و سخن‌چيني و فتنه‌برانگيزي كه در اين ميان رشك بدتر است كه مايه فريب است و سخن‌چيني، باعث ننگ و عار و برپائي فتنه. اگر آنچه را كه در بخش‌هاي 50 و 52 و 54 داستان دينيك ذكر شده با هم بياوريم فهرستي از كليه ديوهاي مذكور در شاهنامه فردوسي را بدست خواهيم داشت. فردوسي در كار خود فقط از عوامل مجرد معنا نام مي‌برد و خوب مي‌دانسته است كه معرفي عواملي چون مي‌تخت و آستوويداد و بوشاسپ كتاب ويرا كه يك توصيف شاعرانه دلپذير است بيك متن سنگين و خشك مذهبي مبدل مي‌كرده، بهمين دليل از بكار بردن اصطلاحات و الفاظي كه براي مردم عصر وي ناشناس مي‌بودند، خودداري كرده است، بويژه با ترديدي كه ممكن بود در مردم مسلمان آن دوران پيدا شود، شاعر حكيم كوشش داشته است كه از حريم آئين مسلماني خارج نشود.

در اين باره به بخش يازدهم گنج شايگان نيز مي‌توان مراجعه كرد.

فردوسي درباره ديو آز، بسيار سخن گفته است و هميشه آنرا ريشه و اساس بديها (ام‌الفساد) شمرده است. به نظر من، فردوسي در ارائه اين مطلب نيز به منابع پهلوي و اوستائي مهمي دسترسي داشته، بر مبناي همان منابع آن را ديو شماره يك معرفي كرده است. در فصل هشتم مينوگ خرد مي‌خوانيم كه در روز رستاخيز، پس از اينكه ديوان نيست و نابود شدند، سه فرشتة طراز اول ميترو و زروان و رشنو، ديو آز را نيز از ميان خواهند برد (كتابهاي مقدس مشرق زمين جلد 24 صفحه 33)[10].

در همان كتاب بخش‌هاي 15 و 16 در فصل دوم بار ديگر به تفوق ديو آز اشاره شده است.هيولاي آز، آدمي را فريب مي‌دهد و در وي انگيزه‌اي بوجود مي‌آورد كه دنيا و لذائذ آنرا بر همه چيز مقدم بدارد و آنچه را كه قابل ديدن و لمس كردن نيست بدست فراموشي بسپارد.

فردوسي و شاهنامه، گراور يك نقشه رنگي چاپ هند مورخ سال 1934 مقارن با برگذاري جشن هزاره فردوسي در ايران. درينجا غلو در توجه فردوسي به آئين زرتشتي كاملاً محسوس است. نقش فروهر را مي‌بينيم با سر فردوسي و بيت معروف شاعر و در دو طرف آرامگاه يك آتشدان و هيكل و چهره زرتشت نقاشي شده است. مطلب ديگر كه درين تصوير جلب توجه مي‌كند تخليط نقش‌هاي هخامنشي، ساساني و آتشكده‌هاي بمبئي است با برخي صحنه‌هاي شاهنامه. ارائه چنين تصويري يك بازتاب گوياست از توجه فوق‌العاده پارسيان هند به شاهنامه فردوسي.

درين باره از متن‌هاي پهلوي به متون اوستائي باز مي‌گرديم: در اوستا مي‌بينيم كه آز نه تنها دريشت‌ها توصيف شده، بلكه در ونديداد هجده شماره‌هاي 45 و 56 و يسنا هفده شماره 46 و يسنا چهل و هفت شماره 22 نيز ديو آز، بعنوان دشمن شماره يك آدمي معرفي شده است و خودبخود به اين نتيجه مي‌رسيم كه فردوسي در رائه تفوق ديو آز، از منابع ديني ايراني بهره‌جوئي داشته است. فردوسي، در شاهنامه، دو ديو آز و نياز را دو برادر توأمان مي‌داند، درين باره نيز بهتر است كه متن‌هاي پهلوي را بازبين كنيم. در فصل هجده مينوگ خرد مي‌خوانيم كه آدمي، همه چيز، حتي وحشت از مرگ و سوق به جهنم را در قبال فريب آز و نياز (نيازنيه) Niyazanih از ياد مي‌برد[11]. درينجا ملاحظه مي‌كنيم كه حرص و آز، نارضائي و نياز دو ديو مخالف آدمي هستند و درين ميان آز تقدم دارد و فردوسي نيز اين تقدم را هميشه رعايت كرده است، به دليل اينكه در منابع وي -متون پهلوي- نيز، اين تقدم وجود داشته است. (كتابهاي مقدس مشرق زمين جلد 24 ص50).

فردوسي و مناظرات فلسفي در دربار ساسانيان

براي اينكه بدانيم فردوسي در ارائة انديشه‌هاي ژرف اخلاقي، آئيني و فلسفي خود تا چه حد مرهون متون پهلوي است، مناظرات فلسفي دربار ساسانيان را در دوران شاهنشاهي بهرام‌گور و انوشيروان در شاهنامه بررسي كرده، آنرا با آنچه در متن‌هاي پهلوي هست مطابقه و مقايسه مي‌كنيم تا به اين نتيجه برسيم كه شاعر حكيم درين مرحله نيز شاگرد اين نويسندگان بوده است.

بايد قبول كنيم كه فردوسي نه تنها از نقطه‌نظر روايات اساطيري، پهلواني و تاريخي وارث ساسانيان بوده، بلكه رسالتي نيز براي ارائه انديشه‌هاي فلسفي و اخلاقيات ساسانيان داشته است. اكنون متن گفتگوي سفير روم و موبد دربار بهرام‌گور را كه در شاهنامه آمده است  با فصلهاي 40 و 55 ديناي مينوگ خرد مقايسه مي‌كنيم.

بهرام‌گور پس از نبرد با خاقان چين فرستادة روم را كه مدتي در انتظار باريابي مانده بود به حضور پذيرفت و گفت: مرا رزم خاقان ز تو بازداشت….. سخن هرچه گوئي تو پاسخ دهيم.

فرستاده پس از درود و عرض سلام از قول قيصر پيام سرورش را كه ارائه هفت سؤال است به شاه رسانيد.[12]

در فصل چهلم مينوگ خرد پرسشهائي را كه بسيار به پرسشهاي مطروحه در شاهنامه شبيه است:

چه چيز درخشان‌تر و كدام چيز تيره‌تر است؟ چه چيز پرتر و كدام چيز تهي‌تر است؟ آن چيست كه هيچكس قادر به ربودن آن نيست و آن چه چيز است كه هيچكس نمي‌تواند آنرا خريداري كند؟ (نگاه كنيد به مجموعه كتابهاي ديني مشرق‌زمين جلد 24 ص79).

پاسخهاي پرسش دوم و سوم و چهارم همان پاسخهاي فردوسي است: دانش، مهارت و خرد.

درباره بالا بودن بهشت و پائين بودن جهنم كه در شاهنامه مذكور است، در همان كتاب فصل 44 شماره‌هاي 9 و [13]10 را مي‌خوانيم:

آسمان در بالاي زمين قرار گرفته است بشكل تخم‌مرغ، مخلوقي از اهورامزدا و حالت زمين به آسمان شبيه است به حالت زرده در كل تخم‌مرغ (مجموعه كتابهاي مقدس مشرق زمين جلد 24 ص85).

در شاهنامه به فراواني ستارگان اشاره شده است و ما در فصل 49 شماره2 همان مينوگ خرد اين مطلب را مي‌خوانيم[14]. و در همان فصل شماره 22 مي‌خوانيم[15]: «مجموعه‌ها و كهكشانهاي بيشمار». در صفحات بعدي همان كتاب، فصل 57، درباره نامها و موارد كارآئي خرد بتفصيل صحبت شده، (مجموعه‌كتابهاي مقدس مشرق زمين جلد 24 ص101-98) بطوري كه مي‌توان يك توازي و تشابه مطبوع ميان آنچه فردوسي در شاهنامه آورده و متن پهلوي يافت، فردوسي نيز در شاهنامه از نامهاي متعدد خرد سخن گفته است.

خوار شمردن ستاره‌شناسان در آغاز بنظر غيرعادي و ظالمانه مي‌رسد اما فراموش نكنيم كه اين منجمان در اغلب موارد از دانش اختصاصي خود منحرف مي‌شوند و وانمود مي‌كنند كه از علوم خارق‌العاده خاصي بهره‌مندند. دانته نويسنده بزرگ ايتاليائي نيز در كتاب خود هنگام صحبت از مجازاتهاي سخت، بياني دارد شبيه بيان فردوسي در عرصه خوارشماري اين گروه:

به اين سبب كه وي ديدش بسوي جاهاي دوردست متوجه بوده است

چشمانش و مسيرش اكنون مي‌بايستي برعكس و قهقرائي بوده باشد

و در فصلي ديگر از نحوه مجازات كيمياگران در دوزخ پرده برمي‌دارد.

پس از پايان سخنان موبد سفير از وي سپاسگزاري مي‌كند و بشاه دربارة موبد مي‌گويد كه: همه فيلسوفان ورا بنده‌اند-بدنائي او سرافكنده‌اند (ص406 شماره 1779) و روز بعد موبد از سفير دو سؤال مي‌كند[16] و از پاسخ سفير قيصر نيز راضي نميشود و خود به پرسشهاي خويش پاسخ مي‌گويد و سفير بار ديگر خردمندي ويرا مي‌ستايد (درينجا دانشمند پارسي هند پاسخهاي سفير و خود موبد را در هم آميخته است و مي‌نويسد كه وي در جواب دو سؤال موبد: چه كار از همه بهتر و چه كار از همه زيان‌بارتر است، گفت: خردمندي، كشتن انسان بي‌آزار.)

پاسخ و حتي پرسشهاي دوگانه را نيز مي‌توان در فصل‌هاي 35 و 36 مينوگ خرد يافت[17] (مجموعه‌كتابهاي مقدس مشرق زمين فصل 24 ص72/70).

در فصل 35 مي‌خوانيم: چه چيز و چه كار يك مرد را واقعاً غني و بي‌نياز مي‌سازد؟

پاسخ دانائي و خردمندي است، همانند شاهنامه.

در فصل 36 شماره 24 سؤال اينست[18]: كدام گناه بسيار هولناك و غيرقابل بخشش است؟

پاسخ كشتن انسان بيگناه است.

پس از پايان مناظرات و مزيت خردمند رومي، خود بهرام‌گور سخنراني كوتاهي دارد و در طي آن ملت خويش را از پيمودن راه شيطان و ديو برحذر مي‌دارد و پدرش يزدگرد و جمشيد و كيكاوس را بياد ايشان مي‌آورد كه با پيروي ديوان و اهريمن خردمندي، سعادت و نيكنامي خويش را از دست دادند.[19]

درباره محتواي اين دو بيت نيز در كتاب مينوگ خرد، مطلب مشابهي مي‌توان يافت، در فصل 57 شماره 21[20] (كتابهاي مقدس مشرق زمين ص102) چنين مي‌خوانيم:

«همانند يم (جمشيد) فريدون و كيكاوس… ايشان هيچيك حق آئين خويش را بجاي نياوردند تا بجائي كه نسبت به خداي خود نيز حق‌ناشناس شدند و اين مرهون قصوري بود كه در خرد ذاتي و عقل جبلي ايشان وجود داشت».

اگرچه ممكن است كه اين عبارت قدري مايه شگفتي شود، اما ازين نقطه نظر كه با گفته‌هاي فردوسي داراي توازي و تشابه است اهميت دارد و دليلي است ديگر بر اين مدعا كه فردوسي در ارائه مفاهيم عقلي و فلسفي به متن‌هاي پهلوي دسترسي و آشنائي داشته است.

فردوسي و مفهوم خوب مطلق

در همة مكتب‌هاي اخلاقي جهان، مفهوم خوب مطلق تا حدودي كه ارائه و اجراي آن از طرف مردم امكان داشته باشد وجود دارد و اين مفهوم داراي مقامي ارجمند است، از اين لحاظ كه يكي از هدفهاي اساسي زندگي معنوي آدمي است. در مكتب اخلاقي فردوسي، خرد ريشه و اساس خوب مطلق است، وي خرد و خردپيشگي را نه تنها خميرمايه همه فضيلتهاي بشري مي‌داند، بلكه آن را چون درختي تنومند فرض مي‌كند كه انشعابات و شاخ و برگهاي آن، هر يك پايگاهي براي يك پديدة معنوي اصيل اخلاقي بر پايه تقوي و دادگري مي‌تواند باشد. از اينروست كه شاعر تا اين اندازه به خود اهميت مي‌دهد و اعلام خطر مي‌كند كه اگر آدمي انحرافات شيطاني را در نفس خويش راه دهد، خردمندي از ملك وجودش رخت برخواهد بست و اين عامل اساس شادكامي و تقوي حتي بوي نگاه هم نخواهد كرد، وي خرد را بزرگترين موهبت الهي مي‌داند كه خداوند به انسان اعطا كرده است.[21]

دربارة خرد شاعر نظريه جالب ديگري را نيز رائه مي‌كند و مي‌گويد كه نقطه مقابل خردمندي بدكاري است و راه خرد راه علم و دانش است در پهنه‌اي گشاده و بزرگ.[22]

در جاي ديگر وي خرد را با انشعابات فراوانش توصيف مي‌كند و مهر، وفا، راستي، زيركي، بردباري و رازداري را از خردمندي مي‌داند و آنرا از همه نيكوئي‌ها برتر مي‌شمارد.[23]

اكنون متن‌هاي پهلوي را براي يافتن گواه مرور مي‌كنيم، در فصل 312 از كتاب ششم دينكرد (ترجمة دستور پشوتن سنجانا جلد دوازدهم ص27) مي‌خوانيم كه شكوه فضائل اخلاقي شادي، اميد و كارائي و هوشمندي بشري، كه لازمه پيشرفت و ترقي جامعه است سرچشمه‌اي جز خرد و خردمندي ندارد.

و نيز در فصل 35 مينوگ خرد آمده است كه: غني‌ترين انسانها كسي است كه در خردمندي انساني كامل باشد[24] و در همين متن گفته شده است كه خردمندي اوج پرهيزكاري و سرآمد همه فضائل است و: آدمي بايد براي فرشته خرد يا جوهر عقل بيش از كليه فرشتگان ديگر ارج و اهميت قايل شود و به نيايش و تقديس آن بپردازد (فصل نخست شماره 53)[25].

درينجا بايد يادآوري كنيم كه همه اين فرشتگان، جوهر مطلق فضايل اخلاقي هستند و بر پاية اين اصل است كه در همان فصل مينوگ خرد، شماره 54 مي‌خوانيم: تقديس و نيايش جوهر عقل و اعتقاد صادقانه به آن، به آدمي امكان مي‌دهد كه از نيكوئي و امداد همة اين فضايل برخورداري يابد.[26]

 

رده‌بندي و جداسازي نيكي‌ها و بديها

فردوسي در دو جاي كتاب خود كوشش دارد كه نيكي‌ها (فضايل) و بديها (مفاسد) را از هم جدا ساخته طبقه‌بندي كند. وي در هر دو مورد اين وظيفة خطير را بر عهدة بزرگمهر قرار مي‌دهد و در هر دو مورد نيز در متون پهلوي مطالب مشابه و موازي آن مي‌توان يافت. هنگامي كه يزدگرد پير از بوذرجمهر مي‌پرسد كه ده مفسده معنوي را براي وي برشمارد حكيم مي‌گويد نخست عيب‌جوئي است، دوم رشگ، سوم سخن‌چيني، چهارم سخن بي‌مورد گفتن، پنجم خواستن مال و مكنت بدون استحقاق و ششم خشم است[27].

يك صفحه از شاهنامه كهن دستور كه در مؤسسة شرقشناسي كاما، بمبئي نگهداري مي‌شود، از روي تصوير خالي از نفوذ نقاشي چيني (مغولي) و رسم‌الخط بسيار كهن كتاب مي‌توان به قدمت آن پي‌برد. اين كتاب به احتمال قريب به يقين كهنسال‌ترين شاهنامه مصور جهان است با 45 تصوير. خط آن با خط نسخة كهن التفهيم بيروني، از قرن پنجم، متعلق به همين كتابخانه قابل قياس است. هر دو كتاب در شماره‌هاي گذشته اين ماهنامه توسط نگارندة اين مقاله معرفي شده است.

اكنون به فهرستي نگاه مي‌كنيم كه در همين زمينه توسط بيشاپ گرسرتلي در كتاب فلسفه آئين مزديسنا Bishop Casartelli, Philosophy of the Mazdayasina Religion p.162 گردآوري شده است. در كتابهاي گوناگون مقدس و نيمه مقدس نيز جسته گريخته به اين مطلب برمي‌خوريم، اما نويسنده در اين كتاب با توجه به همه اين متن‌ها گناهاني را كه منع شده‌اند اين چنين ياد مي‌كند: (عيب‌جوئي نكنيد، طمعكار نباشيد، خشمناك نشويد، نگران نباشيد، از بي‌عفتي بپرهيزيد، رشك نبريد، شرم را بحد گناهكاري نرسانيد، از روي بيكارگي و تنبلي به خواب نرويد و سخن بي‌محل مگوئيد). اين فهرست به ميزاني قابل توجه با فهرست فردوسي در شاهنامه قابل تطبيق است.

فهرست ديگر فردوسي را در صفحات گذشتة اين گفتار خوانده‌ايم و محتواي آن را با متن‌هاي پهلوي مقايسه كرده‌ايم (ده ديو كه بوذرجمهر براي انوشيروان برمي‌شمرد).

فهرست ديگر نامهاي گوناگون يا جنبه‌هاي مختلف خرد است كه آنرا نيز خوانده و شنيده‌‌ايم (جلد هفتم ص405 و حاشيه مبحث: مفهوم خوب مطلق در همين مقاله)، موبد دربار بهرام‌گور براي سفير روم اين نامها را برمي‌شمرد و مي‌گويد مهر و وفا و راستي و زيركي و بردباري و رازداري همه از جنبه‌هاي گوناگون خرد و خردمندي است. اكنون دينكرد را از نقطه‌نظر اين رده‌بندي فضائل بررسي مي‌كنيم كه در آنجا نيز بسياري از فضائل اخلاقي را، انشعابات يا فرزندان خود مي‌شمارد.

در كتاب چهارم ص141 دينكرد مي‌خوانيم: دو فضيلت بسيار گرامي منشعب از خردمندي آزادي و صلح‌دوستي است و در كتاب دوم ص74 همان كتاب فضائل اخلاقي را بعنوان سه جفت دختر توأمان خرد معرفي مي‌كند، اين شش فضيلت اينگونه ارائه مي‌شوند: انديشة نيك، كوشش، خرسندي وقناعت، عشق به خردمندي و پژوهش براي معرفت بيشتر (كتاب كاسرتلي ص150).

*   *   *

در پايان اين گفتار نخست بار ديگر يادآوري مي‌كنيم كه فردوسي دست‌كم به متن پهلوي مينوگ خرد دسترسي داشته و هنگام سرودن آغاز شاهنامه و مناظرات فلسفي دربار بهرام‌گور، ازين كتاب بهره بسيار گرفته است و مفاهيم اخلاقي و فلسفي اين اثر را، به قالب اشعار زيبا و پرمعنا ريخته است. درباره عصر تأليف مينوگ خرد نيز نظر دو دانشمند وست و مرتمن Dr. E. W. West and Dr. A. D. Mordtman  (كتابهاي مقدس مشرق زمين جلد 24 ص17) را بياد مي‌آوريم كه گفته‌اند مينوگ خرد مدتي پيش از تسلط اعراب تصنيف و تكميل شده و در عصر فردوسي كاملاً شناخته شده بوده است. احتمال بهره‌مندي فردوسي از متون پهلوي ديگر نيز البته هست.

شكل ديگر مسئله اينست كه شايد فردوسي هنگام بررسي و استفاده از باستان‌نامه براي تصنيف شاهنامه اين مطالب را نيز در آن كتاب يافته بوده، بشعر درآورده است، در اينصورت مينوگ خرد از مقام فعلي خود تنزل خواهد يافت و بعنوان مجموعه‌اي از برداشت‌ها و مفاهيم‌عقلي و فلسفي موجود در باستان‌نامه در خواهد آمد. خود باستان‌نامه نيز با احتواي بر مطالب اخلاقي و فلسفي ارزشي ديگر خوهد يافت و اين سؤال پيش خواهد آمد كه آيا منبع اقتباس اين متون پهلوي موجود نيز باستان‌نامه بوده است؟

 

“پاورقي‌ها”

[1] - كجا آذر مهر برزين كنون      بدانجا فروزد همي رهنمون

[2] -جلد 5 ص53 شماره 768

چو (كه) هرمزد بادت بدين پايگاه     چو بهمن نگهدار فرخ (تخت) و كلاه

[3] -جلد 5 ص53 شماره 769

همه   ساله   ارديبهشت  هژير      نگهبان تو باهش وراي پير (ياد بهرام و تير)

[4] -جلد 5 ص53 شماره 770

چو شهريورت باد پيروزگر (ز شهرير بادي تو) پيروزگر         بنام   بزرگي   و   فر   و   هنر

[5] -جلد 5 ص53 شماره 771

سفندارمد   پاسبان   تو   باد       خرد جان و روشن روان تو باد

[6] -جلد 5 ص53 شماره 772

چو خردادت از ياوران بردهاد (ترا باد فرخ‌نيا و نژاد)     ز مرداد باش از (ز خرداد بادا) بروبوم شاد

[7] -جلد 5 ص53 شماره 772 در زير صفحه شماره 4

تن  چارپايانت  مرداد  باد       هميشه  تن و جانت آباد باد

[8] -نگاه كنيد به كتاب ديگر كوياجي آئين‌ها و افسانه‌هاي ايران و چين ص206/202

[9] -جلد هشتم ص196 شماره 2442

بدو گفت كسري كه ده ديو چيست      كزيشان  خرد  را  ببايد  گريست

   جلد هشتم ص196 شماره 2443

چنين  داد  پاسخ  كه  آز  و   نياز           دو  ديوند  با  زور  و  گردنفراز

   جلد هشتم ص196 شماره 2444

دگرخشم‌ورشك‌است‌وننگ است‌وكين         چو نمام  (و) دو روي ناپاكدين

   جلد هشتم ص196 شماره 2445

دهم  آنك از كس ندارد  سپاس      بنيكي و هم نيست يزدان شناس

   جلد هشتم ص196 شماره 2446

بدو گفت ازين شرم ده با(هر) گزند      كدامست اَهرمن(اهريمن)و زورمند

   جلد هشتم ص196 شماره 2447

چنين داد پاسخ بكسري كه  آز        ستمكاره  ديوي  بود   ديرساز

[10] -مينوي خرد ص22 فصل 7 شماره 15 و درباره آز به صفحه‌هاي 95، 76، 35، 23، 7 همان كتاب.

[11] -مينوي خرد ص34 فصل 17 شماره 4-1.

[12] -سؤال و جواب‌ها از متن شاهنامه جلد هفتم ص5/404 :

1742 : و ديگر كه فرمود تا هفت چيز        بپرسم   ز   دانندگان   تو   نيز

1744 : بفرمود    تا    موبد    موبدان         بشد  پيش  با  موبدان  و  ردان

1747 : بموبد چنين گفت كاي رهنمون         چه‌چيز آنكه خواني همي‌اندرون

1748 : دگر آنكه بيرونش خواني همي       جزين  نيز  نامش  نداني  همي

1749 : زبرچيست‌اي مهترو زيرچيست        همان بي‌كرانه كه وخوار كيست

1750 : چه چيز آنكه نامش فراوان بود       مر او  را  بهر  جاي  فرمان  بود

پاسخ‌ها :

1753 : برون آسمان و درونش هواست          زبر فر يزدان فرمان  رواست

1754 : همان بي‌كران در جهان ايزدست         اگر تاب‌گيري بدانش بدست

1755 : زبرچون بهشتست‌و دوزخ به‌زير          بَد آنرا كه باشد به يزدان دلير

1756 : دگر  آنكه   بسيار  نامش  بود      رونده  بهر جاي  كامش  بود

1757 : خرد  دارد  اي  پير  بسيار  نام       رساند  خرد  پادشا  را  بكام

1764 : دگر آنكه  دارد  جهاندار  خوار      بهر  دانش  از  كردة  كردگار

1765 : ستاره است رخشان زچرخ بلند      كه بينا شمارش بداند كه چند

1766 : بلند آسمان‌را كه فرسنگ‌نيست      كسي‌را بدو راه و آهنگ‌نيست

1767 : همي  خوارگيري  شمار   ورا      همان  گردش  روزگار   ورا

[13] -همان كتاب ص61 فصل 43 شماره‌هاي 10 و 9.

[14] -همان كتاب ص65 فصل 48 شماره 2.

[15] -همان كتاب ص67 شماره22.

[16] -جلد هفتم ص406.

1785:زگيتي(به گيتي)زيان كارتر كار چيست كه بر كرده او(آن)ببايد گريست

1786:چه  داني  تو  اندر  جهان  سودمند     كه  از كردنش  مرد گردد  بلند

پاسخ :

1787: فرستاده  گفت  آنك  دانا  بود      هميشه  بزرگ  و توانا بود

1788: تن مرد نادان  ز گل  خوار تر        بهر   نيكئي   ناسزاوار  تر

اما موبد از پاسخ سفير ناراضي است و مي‌گويد:

1790: بدو گفت موبد كه نيكو  نگر       بينديش و ماهي بخشگي مبر

و سفير مي‌گويد:

1791: فرستاده گفت اي‌پسنديده مرد       سخنها ز دانش توان ياد كرد

1792: تو اين گر دگرگونه داني بگوي      كه از دانش فزون شود آبروي

و موبد پاسخ مي‌دهد:

1793: بدو گفت موبد كه انديشه كن        كز انديشه با زيب گردد سخن

1794: ز گيتي  هر  آنكو   بي‌آزارتر       چنان‌دان كه مرگش زيان كارتر

1795: به‌مرگ بدان شادباشي رواست          چوزايد بدونيك تن‌مرگ راست

1796: ازين سودمندي بود زان زيان      خرد را ميانجي كن  اندر ميان

[17] -مينوي خرد ص52/50 فصل 34 شماره‌هاي 11-1 و فصل 35 شماره‌هاي 33-1.

[18] -درين فصل يك سؤال و 32 پاسخ وجود دارد كه همه درباره گناهكاران است.

[19] -جلد هفتم ص408 شماره 1828:

به  بينيد   تا   جم   و  كاوس  شاه       چه كردند كز ديو جستند راه

    جلد هفتم ص408 شماره 1829:

پدر همچنان راه ايشان بجست(گرفت)      بآب خود جان  تيره  نشست

                         (ز كژي ره ديو آسان گرفت)

[20] -مينوي خرد ص74 فصل 56 شماره 21.

 

[21] -هوا را مبر  پيش  راي  و  خرد       كزان پس خرد سوي تو ننگرد

     خردمند  را  خلعت  ايزديست        سزاوار خلعت نگه‌كن كه كيست

[22] - چنين داد پاسخ كه كردار  بد        بود  خصم  روشن  روان  خرد

      چنين داد پاسخ كه راه  خرد       ز   هر  دانشي  بيگمان  بگذرد

[23] -جلد هفتم ص405 :

1757: خرد  دارد  اي  ‌پير  بسيار  نام       رساند  خرد  پادشا  را  بكام

1758:يكي‌مهر خوانند(خواندش) وديگروفا     خرد دور شد درد ماند و جفا

1759: زبان آوري  راستي  خواندش         بلند اختري  زيركي  داندش

1760: گهي  بردبار  و  گهي  رازدار         كه باشد سخن‌نزد او پايدار(استوار)

1762: تو چيزي مدان كزخرد برتراست        خرد بر همه نيكوئيها سر است

[24] -مينوي خرد ص50 فصل 34 شماره 5.

[25] -مينوي خرد ص 5-4 شماره‌هاي 53 و 54.

[26] -مينوي خرد ص 5-4 شماره‌هاي 53 و 54.

[27] -چنين داد پاسخ كه باري نخست       دل از عيب جستن ببايدت بست

     اگر مهتري  بر تو  رشگ  آورد      چو كهتر شود  او  سرشگ آورد

     سه ديگر سخن‌چين دورويه مرد       بدان  تا  برانگيزد  از  آب  گرد

     چو گوينده گويد ز هر جايگاه         سخن گفت ازو دور شد فروجاه

     بچيزي  ندارد  خردمند  چشم       كزو  باز  ماند  بپيچد  ز  خشم