|
|
پوشاك هخامنشيان
دكتر
مهدي روشن ضيمر دانشيار
دانشگاه ادبيات و علوم انساني دانشگاه ملي هنگاميكه
هخامنشيان در جرگه خاورزمين وارد شدند در
مقابل خود تمدنهاي قديمي و پيشرفتهاي
مشاهده كرده، ميدانستند كه تمدنهاي كهن
و چند هزار ساله آن ملل بر تمدن جديد آنها
برتري دارد وشايد بهمين سبب هم كورش
شاهنشاه نيرومند و آزاديدوست هخامنشي به
ملل تابع خود آزادي زياد ميداد تا آنجا كه
در تورات بارها از او تمجيد شده، حتي او را
مسيح خداوند و ناجي بشر لقب دادهاند[i]. داريوش
هم بنوبه خود نسبت به مللي كه تحت فرمان او
بودند، رفتاري بشردوستانه داشته، نسبت به
آنها بنحو بسيار خوبي رفتار مينمود. شاهنشاهان
هخامنشي عموماً تمدن و فرهنگ ملل تابعة
خود را حمايت نموده، به آنها امتيازاتي
زياد ميدادند. شاهنشاهي
هخامنشي بر مللي تكيه داشت كه بعنوان شكست
خوردگان يا بردگان معرفي نميشدند، بلكه
همه بطور يكسان عضو آن شاهنشاهي بزرگ
بودند و بنابر منشوري كه كورش بزرگ در بابل
صادر كرده است، در آن همه ملل آزاد بودند،
خداي خود را بپرستند و معابدي بنا بر رسوم
و عقايد خود برپا نمايند. اين ملل هر يك
بسهم خود در پايهگذاري تمدن ايران زمان
هخامنشي دستي داشتهاند كه اكنون درباره
اهم آنها گفتگو بعمل خواهيم آورد. با
توجه دقيق و مطالعهي ژرف در سنگ نگارههاي
دوران هخامنشي بخصوص در تخت جمشيد و بويژه
در بناهاي داريوش و خشايارشا، بيش از همهجا
آثار نفوذ هنر مادي و ايلامي بچشم ميخورد[ii]. نفوذ
تمدن مادي
بطوريكه
ميدانيم مدتهاي مديدي پارسيان تابع دولت
ماد بوده، سپس در حدود سالهاي 625 پيش از
ميلاد در نواحي شرقي انزان يا انشان كه
بعدها بنام آنان پارسه خوانده شد،
شاهنشاهي خود را پايهريزي كردند. يكي
از استادان فن كه بويژه دراينباره
پژوهشهاي پرارزشي نموده است پرفسور دكتر
والتر هينتسProf.
Dr. Walther Hinz استاد رشته ايرانشناسي دانشگاه
گوتينگن آلمان ميباشد كه در كتاب خود بنام
«دولت ايلام» بطور مختصر و مفيد مطالب
بسيار جالبي آورده است. در سال 550 پيش از
ميلاد كورش موفق شد نه تنها خود را از
فرمانبرداري دولت ماد آزاد كند بلكه كار
را بدانجا رسانيد كه آندولت را تابع و
منقاد خود نيز بنمايد[iii]. اين امر مسلم است كه حكومت طولاني مادها بر پارسيها باعث نفوذ تمدن و فرهنگ آنان در جامعه هخامنشي بخصوص در ترتيب اداره امور درباري آنها گرديده است. واژههائي كه براي شاه، شاهنشاه، بزرگان و نجبا، افسران و سپاهيان و خزانه و دادگستري و غيره بكار برده ميشد، همه اقتباس از واژههاي مادي بوده است[iv]. در تخت جمشيد هرگاه بار عامي نشان داده ميشود اولين شخصي كه جلوي شاهنشاه ايستاده، هميشه يكنفر از بزرگان مادي (ش) ميباشد. در چهار سنگ نگاره تالار صد ستون و دو سنگ نگاره خزانه شاهي، اين موضوع بخوبي ديده ميشود. |
|
چند
نفر از دانشمندان اروپائي از جمله گرولد
والزر Gerold Walser
استاد سويسي در رشته تاريخ باستاني و مؤلف
كتاب «باريابي بدربار شاهنشاهان ايران»[v]
عقيده دارند كه اين نجيبزاده مادي
تقاضاي باريافتن عدهاي بحضور شاهنشاه را
دارد. ولي چنين ميتوان گفت كه اين نجيبزاده
مادي كه در همهجا بيك صورت و طرح تراشيده
شده است، مهمترين و يا يكي از مهمترين
مشاغل درباري را داشته، كسي بوده كه كسب
اجازه براي باريافتن بحضور شاهنشاه در
اختيار او بوده است. استاد
گيرشمن اين شخص را Grand maitre des c’er’emonies
يعني رئيس تشريفات ناميده است[vi].
پرفسور والتر هينتس نام Hofmarschall
را كه بهمين معني آمده است براي اين نجيبزاده
مادي انتخاب كرده است[vii].
بطوريكه از روي اين سنگ نگاره (ش1) نمودار
است شاهنشاه روي تخت جلوس نموده و در مقابل
او دو آتشدان قرار گرفته و رئيس تشريفات،
در حاليكه عصاي مخصوص صاحب منصبان عاليرتبه
را بدست چپ گرفته است، دست راست خود را
بجلوي دهانش نگه داشته تا از برخورد نفس
خود به آتش مقدس جلوگيري كند. رئيس تشريفات
با اين نوع اداي احترام از شاهنشاه
باريافتن ميهمانان را درخواست مينمايد. |
||||
|
شايد
بتوان حدس زد كه اين رئيس تشريفات در
ابتداي صحبت خود جمله «پادشاه تا به ابد
زنده باد» را ادا مينموده است. اين جمله
در زمانهاي باستاني در دربارها بخصوص
هنگام باريافتن مرسوم بوده است. در كتاب
تورات اين جمله كه در حضور شاه ادا ميشده
است بارها ديده ميشود. از جمله در آنجائيكه
رؤسا و واليان براي بدگوئي و شكايت از
دانيال – كه مورد توجه خاص شاه قرار گرفته
بوده – به داريوش مراجعه كردهاند، در
حضور وي چنين آغاز سخن ميكنند: «اي داريوش
پادشاه تا به ابد زنده باش…»[i]. يكي
از علائم شخصيت و مقام والاي اين نجيبزاده
مادي، يعني رئيس تشريفات دربار، در دست
داشتن عصا است (ش1) در دست گرفتن اين عصا تا
قرون اخير نيز توسط رؤساي تشريفات مرسوم
بوده است. مثلاً انگلبرت كمپفر Engelbert Kaempfer
پزشك دانشمند و سياح معروف آلماني كه
مدتها، در اصفهان، در دربار صفويان رفت و
آمد داشته است چنين ميگويد: «رئيس
تشريفات Supremus aulae Mareschallus
مأمور حفاظت دربار بوده، بر گروه كارمندان
درباري از جمله گارد محافظ و پاسبانان،
شاطران و دربانان و سربازان گارد كه اصلاً
عدهشان به 2000 نفر ميرسيده فرمانروائي
داشته است. اين رئيس تشريفات موظف بوده است
كه هنگام بار دادن و آمدن ميهمانان خارجي و
داخلي به هر يك، نسبت به مقامشان، احترام
گذارده، در محلي مخصوص بدانها جاي دهد.
مكان ايستادن رئيس تشريفات نزديك تخت
شاهنشاه و در آنجا مراقب اشارات و دستورات
وي بوده است[ii]». |
|||
|
يكي
ديگر از دانشمندان اروپائي ژان شاردن Jean Chardin
سياح فرانسوي نيز دربارة عصاي مخصوص رئيس
تشريفات در زمان صفويه شرح مفصلي آورده
چنين گويد: «رئيس
تشريفات براي نشان دادن مقام خود دستور
ميدهد، عصاي كلفت طلائي را كه با سنگهاي
قيمتي زينت يافته، پنج فوت درازاي آنست در
جلويش حمل كنند. هنگاميكه شاه حرم را ترك
مينمايد رئيس تشريفات فوراً عصاي نامبرده
را در جلوي خود نگه داشته و منتظر فرامين
شاهنشاه ميايستد….» |
|
سپس
ادامه ميدهد: «جاي رئيس تشريفات در بالاي
مجلس مافوق بقيه منصبداران و درباريان
است ولي هيچگاه نمينشيند، چون هميشه
بايد منتظر دستورات شاهنشاه باشد[i]» متأسفانه
تابحال دانشمندان نتوانستهاند بدانند
عنوان اين نجيبزاده مادي كه منصب رئيس
تشريفات را داشته چه بوده است. در سنگ
نبشته شاپور اول به خط پهلوي ميانه كه
متعلق بسال 260 ميلادي بوده، در نقش رستم
موجود است، ما به واژهي دريكان سردار darikan
sardar
يا دريكپد darikpad
برميخوريم كه ميتوان آنرا سردار دربار يا
افسر درباري دانست[ii].
البته ما ميتوانيم براي اثبات اين سخن به
كتاب Kyrupaideia
جلد هشتم گزنفون و يا آثار هردوت نيز
مراجعه نمائيم ولي با اينكار بحث ما
بدرازا خواهد كشيد. در اينجا گفتهي هردوت
را بطور اختصار ذكر مينمائيم: مورخ
نامبرده در جلد سوم كتاب خود در آنجا كه
راجع به اينتافرنس Intaphernes
يا وندافرنا Vindafarna
يكي از 6 نفر همراهان داريوش كه بكمك او
گوماتاي غاصب يا بردياي دروغي را نابود
كردند، صحبت ميكند، چنين آورده است: «وندافرنا
روزي ميخواست، بياطلاع قبلي و بدون
داشتن اجازه ورود، بحضور شاهنشاه برود ولي
نگهبانان دربار از ورود او جلوگيري بعمل
آوردند.»[iii] |
|||
|
در جاي ديگر هردوت در جلد سوم كتاب خود صفحة 34 هنگاميكه درباره يكي از عاليقدرترين درباريان كامبيز گفتگو بعمل آورده است ميگويد، او كسي است كه همه اطلاعات و گزارشات را بسمع شاهنشاه ميرساند. اين مورخ باستاني در كتاب خود وجود رئيس تشريفات را به دوران سلطنت بنيانگذار شاهنشاهي ماد يعني ديوكس Deiokes رسانيده است[i]. در دست داشتن عصا فقط مخصوص رئيس تشريفات كه يك نفر مادي است نبوده بلكه گروههاي ديگري هم اجازة حمل اين عصا را داشتهاند. اولين گروه، دو نفر افسر نگهبان پارسي هستند كه هر يك چنين عصائي بدست راست گرفته، دست چپ خود را طبق معمول آنزمان بروي مچ دست راست نهادهاند (ش2). معلوم نيست كه اين رسم ايستادن بحالت احترام، آيا در زمان ماديها هم معمول بوده يا نه. |
|
گزنفون
در كتاب خود Kyrupaideai
جلد VIII
[i]از
عدهاي شلاقدار گفتگو ميكند كه هنگام
بيرون آمدن شاهنشاه اشخاص را متواري
ميكردهاند. در قرون وسطي و همچنين در
دوران صفوي و بعد از آن در ايران اين
فراشهاي شلاق بدست نيز جزو خدمتكاران
درباري با عناوين: جلودار باشي، فراشباشي
و غيره مشغول خدمت بودهاند. در اين محل
گروههاي ديگري نيز نقش گرديدهاند كه
تشريح آنان مدت زيادي وقت لازم دارد لذا
اكنون فقط بذكر مختصر نام آنها اكتفا
ميكنيم: سومين
گروه آناني هستند كه اسبان مخصوص شاه را
نمايش ميدهند و اينان نيز مادي هستند. گروه
چهارم گردونهها و گردونهرانان سلطنتي
را نمايش ميدهد. اين گردونهرانان همه
ايلامي بوده، سركرده آنان با در درست
داشتن عصا در جلوي ارابهها نشان داده
ميشود (ش6و24) و بالاخره، گروه پنجم
نمايندگان ملل تابعه را بمعرض نمايش قرار
داده است. از جمله آنان نماينده هنديها،
حبشيها و ايلاميها هستند كه بترتيب توسط
منصبداران پارسي و مادي بحضور شاه هدايت
ميشوند (ش 7و8). نفوذ تمدن ايلامي
بطوريكه
در بالا گفته شد، پارسيها ابتدا در سرزمينهاي
باصطلاح ايلامي يعني انشان يا انزان سكونت
داشتند و هنگاميكه در حدود 700 پيش از ميلاد
به اين ناحيه آمدند، با موافقت ايلاميها
بوده است. آنزمان
موقعي بود كه پارسيها از زندگي در ناحيه
درياچه اروميه و فشار آسوريها و اورارتوها
بتنگ آمده بودند. از طرفي ايلاميها كه قدرت
خود را در مقابل دشمنان ضعيف ميدانستند،
آمدن پارسيها را غنيمت شمرده از اتحاد
آنان با خود، براي مقابله با آسوريها كه
بسيار نيرومند شده بودند، استفاده كردند.
بطوريكه از يكي از سنگ نبشتههاي آسوري
بدست آمده، ما از اتحاد پارسيها با شاه
ايلام، هومباننيمنا Humban-nimena
كه در سال 691 پيش از ميلاد برعليه سناخريب Sanherib
شاه آشور ميجنگيده، اطلاع داريم. در
اين جنگ از شركت دستههاي سربازان پارسي (مردم
پارسواش) در لشگر ايلام نيز آگاهي داريم[ii].
اتحاد نامبرده از سال 710 پيش از ميلاد
منعقد گرديده بوده، ارتباط و نزديكي كامل
پارسيها و ايلاميها در آنزمان باثبات
رسيده است. از طرف ديگر از سالهاي 486-522 پم
ديگر اسمي از ايلاميها برده نميشود مثلاً
داريوش بزرگ در سنگ نبشتههاي خود هيچگاه
نامي از ايلاميها نبرده، هميشه واژه
خووجه يا اووجه Huvaza
را براي ساكنان اين سرزمين بكار
برده است. در جائي ديگر نيز براي ايلاميها
نام سيستان Cissians
يعني نام باستاني كشيان Kashshites
را آوردهاند.[iii] در
هر صورت از سال 645 پم دولت ايلام فراموش
شده، از صحنه روزگار محو گرديده است تا
بدانجا كه مورخان باستاني از جمله
استرابون هم نامي از آن دولت نبرده، آنرا
نميشناختهاند. در
هر حال بسبب نزديكي و يا همسايگي اين دو
دولت، نفوذ تمدن ايلامي در فرهنگ و زندگي
هخامنشيان بخوبي آشكار و هويدا است و يا
بنا بگفته اغراقآميز پروفسور ويسنر Wiesner
«هنر هخامنشيان تحت تأثير كامل هنر ايلامي
قرار گرفته است». شاهان ايلام، همانطور كه بعدها شاهنشاهان هخامنشي، در سنگ نبشتههاي فراوانشان خود را شاه شاهان و شاه انزان مينامند، در سنگ نبشتهها خود را شاه انزان و شاه شوش نيز خطاب ميكردهاند[iv]. نويسندگان دربار هخامنشي ايلامي بودند و حتي تا زمان اردشير اول يعني تا سال 460 قبل از ميلاد كارهاي دفتري در دست آنان بوده، در اين تاريخ براي اولين بار امور مربوطه بدست نويسندگان آرامي افتاد. نفوذ فرهنگ ايلام با پيدا شدن لوحههاي گلي با خط ميخي ايلامي در تخت جمشيد، معرف تأثير بسزاي آن فرهنگ در ادارة امور كشوري هخامنشيان نيز ميباشد. در زمان داريوش بزرگ ادارهها و ديوانهاي دولتي همه داراي دفاتري بودند كه بخط آرامي و ايلامي نوشته ميشدند. |
|
داريوش
بزرگ هنگاميكه فرمان نوشتن اولين سنگ
نبشته گزارشات دولتي را بر سينه كوه
بيستون صادر كرد بخط ايلامي بود چون بنا به
تحقيقاتي كه چند تن از استادان ايرانشناس
و باستانشناس از جمله پرفسور هينتس W.Hinz
استاد دانشگاه گوتينگن و پرفسور لوشاي H.Luschey
و دكتر لئو ترومپلمن Leo Trumpelmann
و كارل نولندر Carl Nylander
رئيس و كارمندان مؤسسه باستانشناسي
آلمان در ايران بعمل آوردهاند در آنزمان
– يعني 520 قبل از ميلاد – هنوز خط ميخي
پارسي باستان وجود نداشته است[v]
و آنچه بخط پارسي
باستان در آنجا نوشته شده متعلق به سالهاي
بعد است. و اما آثار ديگر نفوذ تمدن ايلاميها:
اگر به لباسهاي پاسداران و منصبداران
پارسي و حتي شاهنشاه با دقت نظر كنيم ميبينيم
كه فرم و برش آنها غير از شكل لباس مادي است[vi]
يعني بصورت كت بلند آستيندار و شلوار
سواري نبوده، بلكه درست بفرم لباسهاي
ايلامي ميباشد. اين بالاپوش، شنلي كوتاه
بوده است كه از سرپوشيده ميشده، يقة آن در
وسط بصورت 7 بريده شده بوده است. اين شنل در
جلو بطور آزاد بپائين افتاده، تا نزديك
كمر ميرسيد و در آنجا چينهاي زيادي اطراف
بالاتنه بخصوص طرفين كمر را احاطه مينموده
است (ش6و8و10). |
|||
|
بهترين
نمونه اين لباس را ميتوان در نقش سركردهي
گردونهرانان ايلامي، كه عصا بدست در
جلوي گردونهها در حركت است، مشاهده نمود
(ش6). در اينجا گرچه سر و صورت و پاهاي نقش،
نيمرخ طرح شده ولي لباس اين سركرده ايلامي
از روبرو نشان داده شده است. و
اما راجع به آنكه اين لباس يك تكه يا دو تكه
بوده ميان دانشمندان اختلاف است. پرفسور
هرتسفلد[i]
Herzfeld
مينويسد: “…the
Persian dress, a simple rectangular piece of soft material,…with a slit
for the head.” (=
لباس پارسيان يك قطعه مستطيل شكل است از
پارچه لطيف با يك شكاف در بالاي آن بعنوان
يقه). پرفسور
والزر G.Walser
هم عقيده هرتسفلد را داشته، و چنين ميگويد:
«در پرسپوليس من نميتوانم دو تكه بودن
لباس پارسيها را مشاهده كنم.[ii]
» عقيدة گولدمن B.Goldman
، يكي ديگر از باستان شناسان، در اين بابت
درست واضح نبوده، چنين مينويسد: «كسي
نميتواند صراحتاً بگويد كه اين لباس يك
تكه يا دو تكه است»[iii]
برعكس دو عقيده فوق، يكي ديگر از
دانشمندان بنام رس Anne
Roes[iv]
كوشش كرده كه دو تكه بودن لباس پارسيان را
ثابت كند. وي در مقاله خود مينويسد: «دو تكه
بودن لباس نگهبانان ايلامي كاخ داريوش روي
كاشيكاريهاي شوش بخوبي نمايان است»
نامبرده سپس به مطالب خود چنين ادامه داده
است: «در شوش لباس نگهبانان ايلامي كاخ
داريوش دو رنگ داشته و اين امر دو تكه بودن
اين نوع لباس را ثابت مينمايد»[v]
(ش9) اين نوع لباس نگهبانان ايلامي در شوش
بسيار زياد و مزين بوده و از دو رنگ پارچه (سفيد
و زرد يا نارنجي و قهوهاي) دوخته ميشده
است و نقش روي پارچه عبارت از چهارگوشههاي
زينتي و گلهاي درشت و زيبائي است كه درون
آن اشكال هندسي رنگين نقش شده است. يك
نمونه از نقوش رنگي كاخ شوش كه در موزة
ايران باستان موجود است داراي نقوش ديگري
بوده، نمونه ديگري از همين نوع لباس
ميباشد. پروفسور
والتر هينتس در يكي از مقالات خود بنام «شاهنشاهان
و ساتراپهاي ايران»[vi]
كه همراه با عكسهاي جالب و رنگين چاپ شده
است پيرو همين عقيده بوده يعني لباس
هخامنشيان را دو تكه ميداند. |
|
Anne
Roes با دادن طرح و نقشه اين لباس به
يكنفر خياط دستور دوخت آن را داد و پس از
آماده شدن نتيجه گرفت كه لباس نامبرده از
لحاظ هنر دوزندگي و طراحي بايستي دو تكه
بوده باشد. گزينون
حكايتي در نوشته خود بنام (Anabasis I 5.8)
آورده كه بيان آن را در اينجا لازم ميدانم:
هنگاميكه كورش انقلابي در سال 401 عليه
برادرش اردشير دوم (358-405 پ.م) لشكركشي ميكرد
يكي از ارابههاي جنگي در گلولاي فرو رفت.
كورش به افسران و نجبا فرمان داد بكمك بروند
تا زودتر ارابه را از گلولاي بيرون آرند.
گزنفون سپس چنين ادامه ميدهد كه پس از صدور
فرمان «هر يك از آنان بالاپوش قرمز رنگ خود
را بيرون آورده، سپس با لباسهاي قيمتي و
شلوارهاي ايراني رنگارنگ ارابه را از گل
بيرون آوردند»[i]
در اينجا اسم بالاپوش پارسي كه گزنفون نام
برده شباهت زيادي با نام Kantus
پارسي باستان دارد[ii]
و به عقيده پرفسور هينتس ريشه واژه Kan
يعني پرت كردن از آن مشتق شده و اين واژه در
زبان لهستاني هم بهيمن معني آمده است واژه KONTUZA
بطوريكه از كتاب لغتنامة لهستاني برميآيد
بمعني كت بلند با آستينهاي گشاد شكافدار
ميباشد. نكته جالب توجه آنكه هرجا لباس
پارسيان از روبرو نشان داده شده، علامت
تكمه يا قلابي در آن ديده نميشود و بالاپوش
نام برده تمام سينه و بازوان را پوشيده است
و مانند شنل گشاد و بزرگي است كه سر را از
وسط آن بيرون برده، بروي شانه ميانداختهاند.
(ش6،7،10،15). قسمت پشت بالاپوش نامبرده را در
سنگ نگاره بيستون از روي لباس پارسي
انقلابي Vahyazdata
(ش11 نفر سوم از چپ) نيز ميتوان مشاهده كرد. از
طرفي، بطوريكه در شكلهاي شماره 3و15 يعني
نقوش سرباز ايلامي و شاهنشاه هخامنشي ديده
ميشود، تنها قسمت عقب شنل را داخل پاپوش يا
شلوار كرده و كمربندي را كه پاپوش را
نگهداري ميكرده، بروي آن ميبستهاند. حال
ببينيم در آثار نوشته در اين باره چه يافت
ميشود: |
|
پلوكس
Julius
pollux
(نويسنده سده دوم ميلادي) در اثر خود[iii]،
در آنجا كه راجع به لباسهاي پارسيان گفتگو
بعمل آورده است لباس اصلي آنانرا ساراپيس Sarapis
و لباس مادي دانسته است. واژه ساراپيس در
زبان روسي بصورت Sarafan
آمده است[iv]
و بنا به گفته شيل V.Scheil
در شوش در خطوط ايلامي در بيست جا اين واژه
بصورت Sa-har-pi
ذكر گرديده است.[v] واژه
Sarafan
در فرهنگهاي قديمي معرف قباهاي بلند
مردانه است كه داراي فرم مخصوصي بوده،
بعدها اين لغت براي لباس بلند زنانه
كمربندي كه داراي آستينهاي سوراخداري
بوده است بكار ميرفته است. در دوران
هلنيستيك استعمال ساراپيس كه بدان اشاره
رفت تا مغرب آسياي صغير معمول بوده است. مهمترين
نقل قول درباره اين فرم لباس در دوران
هخامنشي از كتسياس Ktesias
است كه در آن دربارة رسيدن خبر مرگ كورش
جوان در سال 401 پيش از ميلاد به مادرش پريسا
Parysatis
گفتگو شده است. در اينجا كتسياس كه شاهد
جريان بوده، شرح ميدهد كه چگونه مادر
داغديده در اثر شنيدن خبر مرگ پسرش ناراحت
شده، پيراهن Sarapis
خود را پاره كرده، موهاي خود را ميكند. در
اينجا ميبينيم كه نام Sarapis
براي لباس زنانه بكار برده شده است.[vi]
Pollux
در جلد هفتم كتاب خود درباره ساراپيس مادي
گفتگو كرده آنرا لباس مردانه ميداند و
ميگويد عبارت بوده است از شيتون Chiton
(لباس بيآستين يوناني) قرمز رنگ كه داراي
راهراههاي سفيد ميبوده.[vii] |
||||
|
در
جاي ديگر روي كاخ داريوش در تخت جمشيد
پيكره پهلواني در حال كشتن شيري ديده
ميشود. (ش12) بالاپوشي كه اين مرد هخامنشي به
تن دارد، غير از فرمي است كه تابحال دربارة
آن بحث كردهايم. اين بلوز بدون آستين
بوده و جلوي آن مانند جليقه باز است و چنين
بنظر ميرسد كه اين پهلوان از زير جليقه خود
چيزي نپوشيده است و يا آنكه وي در زير آن
پيراهني بدون آستين دربر دارد. مهري هم از
يكي از شاهان هخامنشي باقي است كه در آنجا
نيز بالاپوش شاه بصورت جليقه ميباشد. در هر
دو تصوير ساق پاهاي پهلوان آزاد بوده،
ديده ميشوند. بطوريكه
از سنگ نگارههاي تخت جمشيد برميآيد
قسمت پائين (دامن) لباس پارسيان دو نوع
مختلف بوده است: نوع
اول آنكه در جلو، داراي چينهائي است كه
از دو سمت راست و چپ روي ساق پاها بصورت
منحنيهائي كنار هم آويزان شدهاند و تا
قسمت پشت ادامه دارند. اين نوع دامن در روي
ناف با كمربند يا ليف كمر بسته ميشده (ش4
نفر سوم از راست و ش15) نوع دوم پاپوش يا
دامني است كه در قسمت جلو داراي دو رديف
چين چهارتائي است كه ميان آن دو يك پليسه
چيندار منحني شكل قرار گرفته است (ش6،10،7و8).
بهرحال همه نقوش و مهرها نظر دو تكه بودن
لباس هخامنشيان را تأييد ميكنند. از قرار
معلوم شاهان هخامنشي به رنگ و زيبائي لباس
اهميت فراوان ميدادهاند و پارچههاي
ساخت آنزمان دوام زيادي داشتهاند. پلوتارك
در آنجا كه درباره ذخاير خزانه داريوش
گفتگو بعمل آورده (اسكندر بند 51) چنين
اظهار عقيده ميكند: «اين ذخيره چهل هزار
تالان نقره مسكوك بوده، اشياء نفيسه و
پارچههاي ارغواني اعلا بوزن معادل 5000
تالان. پارچهها را در مدت 190 سال جمع كرده
بودند و با وجود اين از درخشندگي آنها
نكاسته بود… رنگ سرخ اين پارچهها را از
عسل و رنگ سفيد را از سفيدترين روغن ساختهاند».[i] كنت
كورث درباره رنگ زيباي لباس داريوش سوم
چنين گويد: «…قباي
ارغواني او در وسط با نقره مليلهدوزي شده
بود و رداي (شنل) او كه از زر ميدرخشيد مزين
بود به دو قرقي كه يكي روي ديگر افتاده با
منقار ضربتهائي باو ميزد و هر دو را از زر
بافته بودند…».[ii] اما نكتهاي چند درباره تاج شاهان
هخامنشي و كلاه پارسيان
درباره
تاج شاهنشاهان هخامنشي كه پارسيان بدان
سيداريس Cidaris
(و يا بنا بگفته هردوت و پلوتارك، تيار Tiar
) ميگفتهاند ديهيمي بوده برنگ آبي و سفيد.[iii]
بطوريكه از سنگ نگارههاي بيستون و تخت
جمشيد برميآيد شاهان هخامنشي چند نوع
تاج داشتهاند: تاج
داريوش بزرگ در بيستون عبارت از حلقهاي
پهن است كه در ميان دو حاشيه بالا و پائين
آن گلهاي تزئيني نقش شده و در بالاي آن
كنگرههاي پلكاني نمودار است (ش13). نوع
ديگر تاجي است كه بر سر مجسمه كه از تخت
جمشيد بدست آمده و اكنون در موزه ايران
باستان قرار دارد مشاهده ميشود. اين تاج
نيز در بالا داراي كنگرههاي پلكانيشكل
ميباشد. ديگر
تاجي است استوانهشكل و بلند بدون راهراههاي
خيارهمانند كه داراي زيگزاكهاي بلند و
تيز بوده و در تخت جمشيد ميتوان نمونههائي
از آن را مشاهده نمود. كلاه
معمولي پارسيان را بيشتر تاريخنويسان و
باستانشناسان از جنس نمد دانستهاند.
هردوت ميگويد: «پارسيها كلاهي نمدين كه
خوب ماليده و آنرا تيار ميگفتند بر سر
دارند».[iv]
اما اگر به كلاههاي سربازان و نگهبانان و
بزرگان درباري پارسي با دقت نظر كنيم چند
فرم مخصوص در آنها مشاهده خواهيم كرد. |
|
در
جاي ديگر روي كاخ داريوش در تخت جمشيد
پيكره پهلواني در حال كشتن شيري ديده
ميشود. (ش12) بالاپوشي كه اين مرد هخامنشي به
تن دارد، غير از فرمي است كه تابحال دربارة
آن بحث كردهايم. اين بلوز بدون آستين
بوده و جلوي آن مانند جليقه باز است و چنين
بنظر ميرسد كه اين پهلوان از زير جليقه خود
چيزي نپوشيده است و يا آنكه وي در زير آن
پيراهني بدون آستين دربر دارد. مهري هم از
يكي از شاهان هخامنشي باقي است كه در آنجا
نيز بالاپوش شاه بصورت جليقه ميباشد. در هر
دو تصوير ساق پاهاي پهلوان آزاد بوده،
ديده ميشوند. بطوريكه
از سنگ نگارههاي تخت جمشيد برميآيد
قسمت پائين (دامن) لباس پارسيان دو نوع
مختلف بوده است: نوع
اول آنكه در جلو، داراي چينهائي است كه
از دو سمت راست و چپ روي ساق پاها بصورت
منحنيهائي كنار هم آويزان شدهاند و تا
قسمت پشت ادامه دارند. اين نوع دامن در روي
ناف با كمربند يا ليف كمر بسته ميشده (ش4
نفر سوم از راست و ش15) نوع دوم پاپوش يا
دامني است كه در قسمت جلو داراي دو رديف
چين چهارتائي است كه ميان آن دو يك پليسه
چيندار منحني شكل قرار گرفته است (ش6،10،7و8).
بهرحال همه نقوش و مهرها نظر دو تكه بودن
لباس هخامنشيان را تأييد ميكنند. از قرار
معلوم شاهان هخامنشي به رنگ و زيبائي لباس
اهميت فراوان ميدادهاند و پارچههاي
ساخت آنزمان دوام زيادي داشتهاند. پلوتارك
در آنجا كه درباره ذخاير خزانه داريوش
گفتگو بعمل آورده (اسكندر بند 51) چنين
اظهار عقيده ميكند: «اين ذخيره چهل هزار
تالان نقره مسكوك بوده، اشياء نفيسه و
پارچههاي ارغواني اعلا بوزن معادل 5000
تالان. پارچهها را در مدت 190 سال جمع كرده
بودند و با وجود اين از درخشندگي آنها
نكاسته بود… رنگ سرخ اين پارچهها را از
عسل و رنگ سفيد را از سفيدترين روغن ساختهاند».[i] كنت
كورث درباره رنگ زيباي لباس داريوش سوم
چنين گويد: «…قباي
ارغواني او در وسط با نقره مليلهدوزي شده
بود و رداي (شنل) او كه از زر ميدرخشيد مزين
بود به دو قرقي كه يكي روي ديگر افتاده با
منقار ضربتهائي باو ميزد و هر دو را از زر
بافته بودند…».[ii] اما نكتهاي چند درباره تاج شاهان
هخامنشي و كلاه پارسيان
درباره
تاج شاهنشاهان هخامنشي كه پارسيان بدان
سيداريس Cidaris
(و يا بنا بگفته هردوت و پلوتارك، تيار Tiar
) ميگفتهاند ديهيمي بوده برنگ آبي و سفيد.[iii]
بطوريكه از سنگ نگارههاي بيستون و تخت
جمشيد برميآيد شاهان هخامنشي چند نوع
تاج داشتهاند: تاج
داريوش بزرگ در بيستون عبارت از حلقهاي
پهن است كه در ميان دو حاشيه بالا و پائين
آن گلهاي تزئيني نقش شده و در بالاي آن
كنگرههاي پلكاني نمودار است (ش13). نوع
ديگر تاجي است كه بر سر مجسمه كه از تخت
جمشيد بدست آمده و اكنون در موزه ايران
باستان قرار دارد مشاهده ميشود. اين تاج
نيز در بالا داراي كنگرههاي پلكانيشكل
ميباشد. ديگر
تاجي است استوانهشكل و بلند بدون راهراههاي
خيارهمانند كه داراي زيگزاكهاي بلند و
تيز بوده و در تخت جمشيد ميتوان نمونههائي
از آن را مشاهده نمود. كلاه
معمولي پارسيان را بيشتر تاريخنويسان و
باستانشناسان از جنس نمد دانستهاند.
هردوت ميگويد: «پارسيها كلاهي نمدين كه
خوب ماليده و آنرا تيار ميگفتند بر سر
دارند».[iv]
اما اگر به كلاههاي سربازان و نگهبانان و
بزرگان درباري پارسي با دقت نظر كنيم چند
فرم مخصوص در آنها مشاهده خواهيم كرد. |
|
بنا
بعقيده پرفسور هينتس پهلواني هم كه در روي
ديوار كاخها مثلاً كاخ صدستون حجاري شده
(ش12) داراي يك چنين كلاهي ميباشد. نامبرده
عقيده دارد كه خدمتكاران مخصوص شاهنشاه
هخامنشي و كاركنان و پيشخدمتان درباري
نوعي كلاه كيسهمانند بسر داشتهاند كه
دو طرف صورت و چانه و دهانشان را نيز ميپوشانيده
است (ش1 نفر سوم از چپ)[i]
درباريان عاليمقام و نجباي درباري كلاه
استوانه شكل ساده و بلندي بسر دارند كه
بالاي آن احتمالاً بسته و پوشيده بوده (ش7
نفر دست راست). اين نوع كلاه از كلاه
كارمندان درباري، بطوريكه از روي سنگ
نگارهها ديده ميشوند، كمي بلندتر است و
ميتوان گفت كه بزرگي مقام و رتبه درباريان
با بلندي كلاه آنان نسبت مستقيم داشته است.
مثلاً كلاه شاهنشاه هخامنشي كه در سنگ
نگارهديوار شمال كاخ خزانه شاهي داريوش
اول حجاري شده از كلاههاي ديگران بلندتر
ميباشد (ش15). كلاه
ارتشيان و نگهبانان هخامنشي همانند كلاه
درباري استوانهشكل ولي داراي خياره (تركترك)
بوده و احتمالاً از نمد ساخته ميشدهاند (ش16)
اين كلاه باز هم بطوري كه از روي سنگ نگارهها
حساب ميشود به بلندي تقريباً 12 سانتيمتر
بوده است. كلاههاي جنگي معمولاً از آهن و
مفرغ ساخته ميشدهاند.[ii] گزنفن
درباره كلاهخود چنين ميگويد: «اسلحه
تمام سپاهيان مانند اسلحه كورش بود يعني
قباي ارغواني رنگ با زرهي بر تن و خودي با
پر بسر داشتند».[iii] در اينكه آيا شاهنشاهان هخامنشي غير از كلاه بلند معمولي كلاه جنگي هم بسر ميگذاشته يا نه بايستي تحقيق بيشتري بعمل آيد. داريوش بزرگ بطوريكه در بالا بدان اشاره كرديم فقط در يكجا آنهم در نقش برجسته بيستون كلاه يا تاجي نوار مانند بسر دارد (ش13). تاريخنويسان
فرمهاي گوناگون كلاههاي سپاهيان مختلط
هخامنشي را كه از اقوام و نژادهاي مختلف
بودهاند بدون توجه به مليت و تمدن و
پوشاك محلي آنان همه را پارسي ناميدهاند.
جليل ضياءپور در كتاب پرارزش خود[i]
8 نوع كلاه را نام برده است. منصبداران
و نگهبانان مادي كه در زمان هخامنشيان
مصدر كاري بودند دو نوع كلاه بسر داشتهاند:
كلاه معمولي و عادي آنان نوعي كلاه گرد و
گويمانندي است كه در پشت آن نواري آويزان
بوده است (ش1و4و5) كلاه ارتشي ماديها نوعي
بوده كه سر و گردن و چانه را ميپوشانيده و
در بالاي آن بطوريكه از روي سنگ نگارهپيداست
با سه چينخوردگي زينت داده ميشده (ش17) اين
كلاه را پيشخدمتهاي مادي نيز بسر داشتهاند
از جمله آناني كه در روي پلههاي آپادانا
نقش شده و حامل هديه براي شاهنشاه ميباشد. بارنت
R.D.Barnett
در مقاله خود بنام Persepolis
اين نوع كلاه را تقليدي از كلاه اورارتوها
دانسته است.[ii] و
اما درباره كلاه ايلاميها – همانطور كه
در بالا بدان اشاره شد كلاه عادي آنان
عبارت از استوانه كوتاه ديوارهاي است كه
يونانيان بدان Mitra
ميگفتهاند كه در پشت سر با بندي بسته يا
زينت داده ميشده (ش19و8) و كلاه نظامي آنان
چيزي شبيه به يك حلقه يا مانند طناب كلفتي
بوده (ش3) كه بدور سر ميپيچيدهاند. پرفسور
هرتسفلد Prof. Herzfeld
اين كلاه را با عقال اعراب بدوي مقايسه
نموده و يكي ميداند.[iii] كفش
كفشي
كه پارسيان بپا ميكردهاند معمولاً داراي
سه نوار چرمي بوده كه در روي پا توسط تكمه
يا قلابي بسته ميشده است (ش18 دست چپ). اين
فرم كفش داراي زبانهاي بلند نيز بوده كه
در زير بندها براي محافظت پا قرار داشته
است. سربازان گارد شاهي شوش نيز يكچنين
كفشهائي بپا دارند ( ش3و9 كتاب Parrot
). |
|
در
اينجا هم ميتوان قبول كرد كه پارسيان مد
كفش و فرم آنرا از ايلاميها اقتباس كرده
باشند. پارسداران ايلامي نوعي پوتين نيز
ميپوشيدهاند كه در قسمت جلو توسط 6 نوار
بسته ميشده (ش3و6و8) بطوريكه در سنگ نگارههاي
تخت جمشيد و پاسارگاد بنظر ميرسد، در زمان
هخامنشيان يكنوع ديگر كفش معمول بوده كه
فرم آن بسيار ساده و قلاب و تكمه و يا نواري
بروي آن ديده نميشود. از طرفي ديگر در سمت
چپ و راست اين نوع كفش اصلاً درزي وجود
ندارد و بايستي گمان كرد كه كفش نامبرده
مانند جورابي بپا كشيده ميشده در بالا و
پشت پاشنه درز دوخت داشته باشد. اين نوع
كفش را معمولاً در پاي شاهان هخامنشي
ميتوان ديد.[i]
(ش15و18 دست راست). منصبداران
مادي هم گاهي يك چنين كفشي بپا دارند ولي
در دور مچ كفش آنان، نواري بسته شده كه
دهانه كفش را زينت ميدهد و نوار ديگري عمود
بر آن از زير كفش عبور داده شده و احتمالاً
جنبة تزييني داشته است (ش5و4) بنا به عقيده
المستدOlmstead[ii]
، كه احتمالاً با توجه با كاشيكاريهاي
شوش ميباشد، رنگ كفشها زرد يا آبي بوده است. ساز و برگ نظامي هخامنشيان
با
توجه به گزارشات تاريخنويسان باستاني و
سنگ نگارهها، هخامنشيان داراي سازو برگهاي
نامبرده زير بودهاند: سپر،
زره، جوشن، كلاهخود با پر، برگستوان براي
اسب، تيروكمان و تركش، تير، شمشير، قمه،
نيزه و نيزه كوتاه. با دقت به سنگ نگارههاي
تخت جمشيد و بيستون تعدادي از اسلحههاي
نامبرده را نيز ميتوان مشاهده كرد[iii]
متأسفانه تاكنون درباره كماندان كه در
نقوش تخت جمشيد بارها بچشم ميخورد (ش20 و ش10
نفر دوم از چپ) توضيحات كاملي داده نشده
است. |
سپر
بطوريكه
از سنگ نگارههاي تخت جمشيد برميآيد اينطور
بنظر ميرسد كه تنها پارسيان و قبيلهاي از
ماديها سپر حمل ميكردهاند (ش16) ولي از
طرفي ما ميدانيم كه ايلاميها، ماديها و
همچنين آسوريها نيز در جنگها سپر بكار
بردهاند. ولي سپري كه پارسيان داشتهاند
و در سنگ نگارههاي تخت جمشيد بچشم
ميخورد، فرم مخصوصي بخود داشته، نميتوان
گفت كه از تمدنهاي قبلي خود تقليد كردهاند.
در اينجا بد نيست نقل قولي نيز از
تاريخنويسان بنمائيم: بنا بگفته هردوت
پارسيان سپرهائي استعمال ميكردهاند كه
بشكل سبد ساخته شده بوده است. شايد اومستد
در آنجا كه ميگويد پارسيان سپرها را با
پوست ميپوشانيدهاند[iv]
منظورش همين سپرهاي سبدي بوده است. همين
دانشمند در كتاب خود از سپرهاي تركهاي
بافتهي زنان هخامنشيان نيز نام برده است.
از انواع ديگر سپري كه پارسيان حمل ميكردهاند
سپر بيضي شكلي است كه در دو پهلوي آن دو
سوراخ وجود داشته و سربازان از درون آن
سوراخها مواظب حركات دشمن ميشدند. |
|||
|
بطور
كلي هخامنشيان داراي سه نوع سپر بودهاند:
يكي سپرهاي گرد و سبدي، ديگر سپرهاي بيضي
شكل كه در دو طرف داراي دو سوراخ بودهاند
و بالاخره سپرهاي بلند قدي كه از تركه بيد
ساخته ميشدهاند. از اسلحههاي تهاجمي
پارسيان يكي: نيزه بوده كه شباهت زيادي با
نيزههاي ايلامتها و ماديها دارد.
بطوريكه پرفسور هينتس اظهار ميدارد لغت
نيزه در سنگنبشته داريوش در بيستون كه
بزبان ايلامي آمده واژه Sirum
ميباشد كه براي اولينبار در اين زبان
بكار رفته، در كتيبههاي پيشين ايلامي
چنين واژهاي بكار برده نشده است.[i] اسلحة ديگر خنجري است كه اغلب در سنگ نگارهها بچشم ميخورد. اغلب دانشمندان مانند G.Walser و E.F.Schmidt آنرا «شمشير كوتاه پارسيان» و يا «خنجر سبك پارس»[ii] ناميدهاند. ولي اگر به سنگ نگارة ايلاميها بخصوص به فرمانده ارابههاي جنگي (ش6و8) و يا به ايلاميهائي كه در حال بردن هديه براي شاهنشاه هستند (ش19 با ش6و7 مقايسه شود) با دقت نگاه كنيم، درست همين خنجر پارسيان را در دست يكي از آنان ميبينيم[iii]. |
|
در
اين صورت ميتوان با جرأت گفت كه اين نوع
خنجر پارسيان نيز تقليدي است از خنجر
ايلاميها. گذشته از اين نوع خنجر،
قمههاي متعدد ديگري نيز در نقوش سنگي تخت
جمشيد ديده ميشود و مقداري از آثار اصلي
آنان كه در حفاريات بدست آمده در موزه
ايران باستان موجود ميباشد. كمان-
پارسيان دو نوع كمان استعمال ميكردهاند:
يكي كماني كه از دوران پيشين معمول آنها
بوده و ديگري آنكه از ايلاميها اقتباس
كردهاند. بطوريكه
گزنفون گزارش ميدهد، كمانهاي ايرانيان از
لحاظ جنس و مرغوبيت از كمانهاي يونانيان
بهتر بوده است.[iv] از
اقسام مختلف كمانها نوع اول كماني است كه
دو سر آن بصورت حلقه يا چنبره پيچيده شده
است و معمولاً آن را درون كماندان مخصوصي
كه بطرف چپ بدن، به كمربند ميبستهاند،
حمل ميكردهاند (ش10و20). اين نوع كماندان
را ماديها نيز استعمال ميكردهاند (ش10و21)،
اما بطوريكه در سنگ نگارهها بنظر ميرسد،
كمان افسران گارد پارسي و صاحبمنصبان
مادي هميشه درون كماندان جاي داشته و در
نقوش مختلف انتهاي چنبرهاي شكل آن هميشه
پديدار ميباشد و همين كافي است كه بتوان
فرم اين نوع كمان پارسيان را تميز داد. افسران
گارد هنگاميكه كماندان حمل نميكردند كمان
و تيردان را بدوش چپ ميانداختند (ش21). در
سنگ نگاره داريوش در بيستون شاهنشاه و
همچنين كمانداري كه پشت سر او ايستاده،
كماني در دست دارند كه دو سر آن خميده و
برگشته و بشكل سر مرغابي بنظر ميرسد[v]
(ش21 نفر جلو و ش13). |
|||
|
اين
فرم كمان كه اغلب به شانه چپ بسته ميشده
كماني است كه مخصوص ايلاميها بوده است و
نگهبانان ايلامي هم كه در كاشيكاريهاي
شوش ديده ميشوند چنين كمان و تركشي را حمل
مينمودهاند. (ش9). از
طرفي در سنگ نگارههاي پلههاي شرقي
آپادانا يكنفر ايلامي را ميبينيم كه دو
عدد كمان، درست بهمين شكل (ش8 و ش22)، براي
شاهنشاه هديه ميبرد. پس در اينجا هم
ميتوان نتيجه گرفت كه پارسيان اين نوع
كمان و تركش را از ايلاميان اقتباس كردهاند.
اين مطالب موقعي روشن ميشود كه تركشي كه
نگهبان پارسي تخت جمشيد (ش21 نفر جلو) حمل
ميكند با تركش و كمان نگهبانان ايلامي كه
روي نقوش كاشيهاي رنگي شوش ديده ميشوند
مقايسه و مطابقت نمود. نقوش كاشيكاريهاي
شوش كه داراي رنگهاي مختلف ميباشد، بخوبي
پوست آهوئي را كه جلد تركشها را با آن ميپوشانيدهاند
نشان ميدهد (ش9).
[i] در
اسناد و منابع متعلق به قرن هفتم قبل از
ميلاد، درباره پوست آهوئي كه پوشش تركشهاي
ايلامي را تشكيل ميداده، بارها گفتگو بعمل
آمده است.[ii] داريوش
نگهبانان پارسي را با كمان سبك ايلامي (كه
دو سرشان مانند سر مرغابي زينت شده است) و
تركشهائي كه با پوست آهو پوشيده شده
بودند مسلح مينموده، بطوريكه بدان اشاره
شد افسران عاليرتبة پارسي، كمان خود را
پيوسته در كماندان حمل ميكردهاند (ش20).
داريوش در ابتداي كار اسلحههاي ايراني و
ايلامي هر دو را بكار ميبرده، خود او در
نقشهاي مختلف اغلب كمان فرم ايلامي در
دست دارد (ش23و13) و در سنگ نگاره بيستون،
افسر پارسي حامل اسلحههاي شاه نيز كه پشت
سر داريوش ايستاده است، كماني بهمان فرم
در دست دارد. |
ارابه جنگي
با
توجه به سنگ نگارههاي تخت جمشيد متوجه
ميشويم كه نه تنها ارابههاي جنگي توسط
سرداران و فرماندهان ايلامي هدايت ميشوند
(ش6) بلكه رانندگان آنان هم نيز ايلامي بودهاند
(ش24). در
اينجا هم ميبينيم كه نفوذ تمدن ايلامي در
تمدن پارسي بخوبي نمودار بوده، خودنمائي
ميكند. ولي گزنفون عقيده ديگري ابراز
داشته ميگويد: «طرز استعمال ارابهها تا
آنزمان موافق معمول اهالي ترووا بود و اين
طرز اكنون هم در نزد اهالي سيرن متداول است»[iii].
در هر حال ارابههائي كه بنقل از گزنفون
در زمان كورش از آن استفاده ميشده بزرگتر و
پهنتر بوده، بنا به ايده كورش در دو طرف و
زير اين ارابهها تيغه يا داسهائي نصب
كرده بودند.[iv] ارابههاي
نامبرده در بالا، نه تنها در جنگلها، بلكه
هنگام شكار نيز مورد استفاده قرار
ميگيرفتهاند. در روي يكي از مهرهاي
هخامنشي نقش شاهنشاه بر روي ارابه ديده
ميشود كه در حال افكندن تير بسوي شير
ميباشد.[v]
و يا نقشي كه روي يك كوزه- متعلق به موزهي
هرميتاژ - نقش گرديده است سواري را بر روي
ارابه در حال شكار گوزن نشان ميدهد.[vi] |
|||
“پاورقيها”
1-
رك به تورات، كتاب اشعيا باب 45 آيه اول. 2-
بنا بگفته گيرشمن Ghirshman:
«هنر مادي در تشكيل هنر هخامنشي بسيار
مؤثر بوده است. كاخهاي كورش بناگهان از هيچ
پديدار نشدند. دخمههاي صخرهاي دوران
ماد با ستونها و سرستونها و نقوش برجستهاش
مقدمهاي از كاخهاي اكباتان بودند كه
هنوز بر ما ناشناختهاند». (ن ك به هنر
ايران ترجمه دكتر عيسي بهنام تهران 1346 ص237). 3-
Hinz, Walther: Das Reich Elam, Stuttgart 1964, S.124, 130f, 132. Von der
Osten, Mans - Henning: Die Welt der Perser, Stuttgart 1956, S.59. Kunstgeschichte alter
Orient Bd.2, Frankfurt a.M.1963, S.113ff نگارنده
در تهيه اين مقاله از كتاب Altiranische
Funde und Forschungen, Berlin1969 اثر دوست
دانشمند و گرامي آقاي پرفسور دكتر هينتس
استفاده زيادي نموده و همهي عكسها از
كتاب نامبرده گرفته شده است. Benveniste,
E: Titre et noms propres en Iranien ancien, Paris1966, p.27.-
4 Walser,
Gerold: Audienz bein Persischen Grosskoenig, Zuerich 1965, S.10f.-
5 Perse
– proto – iraniens, Medes, Achemenides Paris 1963 p.205.-
6 Altiranische
Funde und Forschungen…, S.64-
7 8
- كتاب دانيال نبي باب ششم آيه 7 ص1296 و
همچنين به كتاب نحميا باب دوم آيه سوم ص748
مراجعه شود. (تورات چاپ 1904). Kaempfer,
Engelbert: Am Hofe des persischen Grosskonig, Leipzig 1940, S.81.-
9 Chardin,
Jean: Voyages du Chevalier Chardin perse, Paris 1811, Tome cinquieme,
p.356-7.-
10 Andre
Maricq: Syris, Paris 1958, p.35.-
11 Herobot,
Historien II, 3.B. 188, S.173, Munchen 1961.-
12 Heroto,
Historien I, Kap. 95-99.-
13 14
-
همچنين ر ك به: تذكرهالملوك ص67 و Hinz, Altiranische…, S. 67/Kaempher, Am Hofe …,
S.120. 15-
Hinz, Das Riech Elam, S. 124/Von der Osten, S. 34/Ghirshman, R.: Iran, a
Pelican Book 1954, p. 199/Fischer
Weltgeschichte, Die Altorientalischen Rieche, III, S.
37/Altiranisches Worterbuch, S. 1864. 16- Olmstead, A.T.:
History of the Persian Empire, Chicago 1966, p.239. در
اينجا بسيار بجا است كه عقايد آقايان
استاد جمالزاده و دكتر ركنالدين
همايونفرخ را در مورد نام ايلام مورد
توجه قرار دهيم. نامبردگان نام ايلام را
ساختگي و جعلي دانستهاند و چنين
مينويسند: «آيا جاي انكار هست كه ما كورش و
داريوش را با وجود سنگنوشتهها و دهها
لوح ديگري كه از ايشان در دست است از مردم
انشان نشناسيم؟ و بگوئيم فيالمثل آنها
خودشان نميدانستند كه ايلامي هستند به
انشاني» (همايونفرخ ، ركنالدين: سهم
ايرانيان در پيدايش و آفرينش خط در جهان،
تهران 1350 ص325). 17
- منابع زيرنويس 15. 18
- رجوع شود به مقاله پرفسور دكتر هينتس
درباره پيدايش خط ميخي پارسي باستان: Die
Entstehung der Altpersischen Keilschrift (Archaeologische Mitteilungen aus
Iran). 19-
«چنانچه هرودوت نقل ميكند، هنگاميكه همپيمانان
هفت نفري از جمله داريوش، پس از قتل برديا،
درباره آينده كشور شاهنشاهي مشورت
ميكردند، قرار ميگذارند كه هر كس شاه شد
بايستي هر ساله يك دست لباس مادي باضافه
هداياي پرارزش ديگر به اتانس Otanes
و بازمانده وي هديه كند». (Herodot
II, 3.Buch, Thaleia, Kap.1.B.IV, Kp.4, 84, S.158). دكتر
Richtsteig
مترجم و ناشر كتاب هرودوت در
پاورقي 72 ص158 چنين آورده است: Kleidung
und Hofzeremoniell der perser Waren von den Medern entlehnt. (لباس
و مراسم درباري پارسيان از مادها اقتباس
ميشده است). البته نگارنده تنها در مورد
مراسم درباري با اين عقيده موافق ميباشد. Herobot,
Historien II, ubertagen und eingeleitet von Dr. Eberhard Richtsteig,
Munchen 1961. 20-
Herzfeld, Ernst: Iran in the Ancient East, London/N.Y.1941, p.259. 21- Walser, Gerold: Die Volkerschaften auf den
Reliefs von Persepolis, Berlin 1966, S. 96 Fn. 5. 22-
Goldman, B.: Origin of the Persian Robe, Ir Ant4, Leiden 1964, p.
133/Walser, Die Volkerschaften…, S. 69.-
Roes,
A.: The Achaemenid Robe, Bi Or 8 ) Leiden 1951, p.137ff.)23- 24
- رك به تصوير شماره 247 كتاب Nivene and Babylon
اثر Andre
Parrot و همچنين تصوير شماره 49
كتاب Die
Welt der Perse اثر Von
der Osten و Lloyd,
Seton: Die Kunst des alten Orients, Muunchen/Zurich 1961, Abb.211. 25- Hinz, W.: Persien – Grosskoenige und Satrapen zur Kulturgeschichte
der Welt Asien, Afrika…, Braunschweig1966, S.136ff. 26-
Xenophon des Kyros Anabasis, Der Zug der Zehntausend, Ed. Transl. Helmuth
Vretska, Stuttgart1968, S.30f.-
27-
Widengren, Geo: Some Remarks on Riding Costume …, Uppsala 1956,
p.237/Xenophon, Anabasis…, S.30f.-
28- Onomastieon,
Bd. VII, 58, 61 (Hinz, Altiran …, S.72) 29-
Rost, Paul: Untersuchung zur altorientalischen Geschichte, Berlin 1897,
S.80 30- Hinz,
Altiranische…, S. 72ff. 31-
Hinz, Altiranische…, S. 74. 32-
Ibid . 33
- پيرنيا
ج دوم ايران باستان ص1407. 34
- كتاب
پنجم ايران باستان داريوش سوم ص1298. 35
- ايران
باستان كتاب پنجم ص1298. 36
- همان
منبع. 37-
Hinz, Altiranische…, S. 76. 38
- سترابون
بنقل از پوشاك باستاني اثر جليل ضياءپور ص60. 39
- گزنفون
بنقل از همان منبع ص63. 40
- پوشاك
باستاني ايران ص61-65. Barnett,
R.D.: Persepolis, Hinz, Altiranische…, S. 79).-
41 42-
Herzfeld,
Iran…, p. 271 43
-آقاي ضياءپور عقيده دارند كه: « اين
كفش را كه در اصل از آن ماديان است» شاهان
هخامنشي و همچنين قوم ماد بپا دارند. نقل
از پوشاك باستاني ايران ص70. 44-
History of Persian Empire, p.238 45
- امستد A.T.
Olmstead در كتاب تاريخ
شاهنشاهي ايران History of P.Empire از
صفحه 239 ببعد درباره سپاه و اسلحه
هخامنشيان مطالب جالبي آورده است. 46
-همان منبع ص70، همچنين رك به Xenophon,…
der Zug der Zehntausend,
achtes Kap. 47
-
صفحه 239. 48-
Hinz, Altiranische…, S. 79. Walser,
Die Volkerschaften…, S.69/Schmitd, E.F.: Persepolis I, Chicago 1953,
p.85.-
49 50
- يونگه
در مورد حمل اسلحه توسط هديهآورندگان
عقيده دارد كه اين اشخاص كه اسلحه حمل
ميكنند نمونه دستهاي از ارتشيان هستند
كه ساتراپها يا استانداران براي شاهنشاه
هخامنشي ميفرستادهاند. ولي اين نظر درست
نيست چون اين اشخاص هر يك نمونهاي از
بهترين و مزينترين صنايع و كالاهاي ملت و
سرزمين خود را انتخاب كرده و بعنوان هديه
نوروزي براي شاهنشاه ميآوردهاند. (رك
P.J.
Junge: Satrapie und natio, Klio 34 (1941)…, S.33) 51-
Xenophon, des Kyros Anabasis der Zug der Zehntausend, Stuttgart 1958,
Drittes Buch, 3. Kap.,8 52
- پرفسور لوشاي Heinz Luschey رئيس
مؤسسه باستان نگاره داريوش در بيستون Studien
zu den Darius Relief von Bistun.” شناسي
آلمان در تهران در بحثي كه در كتاب خود «پژوهش
در سنگ» به پيش كشيده اين نوع كمان را كه دو
سر آن شبيه به سر مرغابي است با آثار آسوري
مقايسه كرده و شبيه آن ميداند. 53
-
عكسهاي
رنگي فوقالذكر را ميتوان در كتاب آسور
اثر Andre
Parrot ص247 چاپ مونيخ 1961 بخوبي
مشاهد نمود. Hinz,
Altiranische…, S.89.-
54 55
-
ج اول
ايران باستان ج اول ص342. 56
- همان كتاب ص345. 57-
ضياءپور:
پوشاك باستاني ص50 ش52. 58-
همان
كتاب ص 86. |