|
|
||
گلچينمعاني، احمد. "شاعراني كه شاعره شناخته شدهاند". ش 168 (مهر 55): 70-73. |
||
|
|
||
|
خلاصه: بحثي پيرامون تذكره نويسي و اشتباهاتي كه دراين تذكرهها براثر عدم آگاهي نويسندگان آن رخ ميدهد، بعنوان مثال معرفي حجابي گلپايگاني از نوشته چند تذكره مختلف كه دربعضي ازآنهااورا به عنوان شاعره معرفي كردهاند. |
|
|
شاعراني كه شاعره شناخته شدهاند
احمد گلچين معاني تذكره نويسي ظاهراً كاريست كه مايه
نميخواهد، همچنان كه از قرنها پيش تا
كنون عدهاي بيمايه دست بدين كار زدهاند
و عدهاي ديگر نسنجيده به گفتة آنان
اعتماد كرده و استناد جستهاند، ولي اگر
بنا باشد كه كسي يك تذكرة سودمند و درخور
اعتماد بنويسد علاوه بر اسباب جمع،
اطلاعات و معلومات زيادي هم درين زمينه
بايد كسب كرده باشد. دربارة روش كار تذكرهنويسان و
ارزيابي اثر هر يك از ايشان آنچه بنظر بنده
رسيده است، در دو مجلد «تاريخ تذكرههاي
فارسي» نوشتهام و درين مختصر اجمالاً
عرض ميكنم اينكه محققان براي آگاهي
يافتن از احوال و آثار هر شاعري ناگزيرند
ديوان او را از آغاز تا انجام بخوانند به
علت نقص كار تذكرهنويسانست. كساني كه تذكرة عمومي نوشتهاند
غالباً دربارة شعراي پيش از روزگار خويش
اطلاعات دقيقي در اختيار ما نگذاشتهاند.
هر يك از عبارات ذيل به اصطلاح ترجمة حال
شاعريست كه صاحب رياضالشعراء زحمت نگارش
آنرا بخود داده است. ناقد هروي دهانش كج بوده. ملانثاري توني در رياضي رياضت
بسيار كشيده. ناقد گيلاني راست. مولانا نجمي شاعر بوده. نديمي بدخشاني در هند بوده. مولانا ضياء نزهتي راست. و در ذيل نام شعراي فخري تخلص نوشته
است: فخري بغدادي راست. فخري ديگري بوده كه اين دو بيت
اوراست. فخري ديگري بوده كه صاحب اين رباعي
است. مولانا فخري كاشفي ولد مولانا حسين
واعظ سبزواريست. (اين يك نامش علي و لقبش فخرالدين و
تخلصش صفي بوده است، بنابراين در حرف صاد
بايستي ذكر ميشد). فخري بنارسي از شعراي هندوستان
بوده به اقسام سخن قادر. مولانا فخري از شعراي هندوستان
بوده و به اقسام سخن قادر. مولانا فخري از سخنوران مملكت
هندوستان بوده و صاحب ديوانست، غالباً كه
همان فخري اولست، (اشعاري را كه در ذيل نام
فخري اخير درج كرده از فخري هروي است). و در قسمت شعراي معاصر خود نيز خالي
از حب و بغضي نبودهاند، بدين معني كه اگر
با صاحب ترجمه دوستي داشته، و با هم معاصر
و محشور بودهاند چندان دربارهاش غلو
كردهاند كه دريافت حقيقت از خلال الفاظ
تملقآميز ايشان دشوار گشته است، و
چنانچه از وي كدورت خاطري داشتهاند، در
ترجمة حال او آنچنان از راه صواب منحرف شدهاند
كه نوشتة آنان باعث گمراهي ديگران گرديده
است. بد نيست كه براي نمونه قسمتي از دو
ترجمه بقلم يك تذكرهنويس را ذكر كنم: «كامل رشيد، فاضل سعيد، علامة
علماي زمان، فهّامة فضلاي دوران، سر دفتر
افاضل كامكار، برگزيدة اكابر نامدار،
افصح فصحاي عرصة سخنداني، ابلغ بلغاي كشور
معاني، مولانا حزني اصفهاني، نام وي تقيالدين
محمد است والحق دستور فضلا و شعرا، استاد
علما و عرفاست، نهال گلشن كمالات ازرشحات
سحاب طبعش چون نخل قد دلبران شاداب و
سيراب، سراب بادية دانش و حالات از فيض
قطرات فطرتش چون گوهر ديدة عشاق خوشاب و
پرآب، گوهر وجودش در درج ادراك، چون گوهر
يتيم يگانه، اختر عروجش در برج افلاك چون
تابش خورشيد در ميانه، دانشمندي متبحر در
غايت تنقيح، متتبعي متصرف در نهايت توضيح،
غوامض رسوم و عقايد علوم در مرآت خاطرش كه
جام گيتينما بود با حسن وجهي جلوهكردي،
حل عقدة ما لاينحل مشكلات علمي و دقت خيالي
جز بسرانگشت خامة ادراكش كه گرهگشاي مدرّس
عقل بود در مدرس بيان نگشودي… الخ». همين تذكرهنويس كه تقيالدين
محمد اوحدي مؤلف عرفاتالعاشقين باشد در
ترجمة حال عتابي تكّلو كه شاعري عالم و
عارف و زاهد بوده است چنين مينويسد: «در طفوليت هر دو چشمش از آبله
قصوري بهم رسانيده، اما يكي در اصل بحدقه
خشك شده، و وي اشعار بسيار گفته حاصل مزرعة
طبعش از كشته و ناكشته بسيارست اعم از
نارسيده و رسيده و سخنان خوب هم در كلام وي
وافي، فرهاد و شيريني باتمام رسانيده و از
هر كتاب چند بيت گفته در پيش داشت، الحق
بغايت بيحيا، نادرهگو، متهتّك، هميشه
در همه فني رندانه زيستي… الخ». ناگفته نماند كه چنانچه از پارهاي
مسامحات مؤلف عرفات بگذريم تذكرة عظيم او
از تذكرههاي عمومي خوب محسوبست. برخي از تذكرهنويسان بيمايه كه
از جنگها و بياضها بيشتر استفاده كردهاند
و از منابع عمده و اصيل كمتر، اگر بنامهايي
از قبيل: حجابي، همدمي، عصمت، و مانند
اينها برخوردهاند، در نتيجة بياطلاعي
و كم تتبعي آنان را زن پنداشتهاند و در
عالم خيال حسن و جمال و غنج و دلال هم
بايشان ارزاني داشتهاند. بدبختانه اين غلطكاريها در طي
قرون و اعصار از تذكرهاي به تذكرة ديگر
راه يافته است و اصلاح شدني هم نيست. اينك شاعراني را كه تذكرهنويسان
به مناسبت تخلصشان شاعره پنداشتهاند با
ذكر مأخذ معرفي ميكنم[1]:
حجابي
گلپايگاني
در تذكرة روز روشن (ص167) مسطور است كه:
«حجابي جربادقاني از زمرة اناث بود و در
حسن صورت و موزوني طبيعت شهرة آفاق.
*
* *
در تذكرة اختر تابان (ص13) آمده است
كه: «حجابي جربادقانيّه شعر به آب و تاب
ميگفت، تو گويي گوهر ميسفت، قولها… الخ». محمد حسنخان اعتمادالسطنه در تذكرة
خيرات حسان كه ترجمة كتاب مشاهيرالنساء
تأليف محمد ذهني افندي است و اضافاتي هم از
خود وي دارد (ج1 ص99) مينويسد: «حجابي از نسوان گلپايگان و شاعرهاي
صبيحالمنظر بوده… الخ». در تذكرهالخواتين كه انتحال
خيرات حسان است بتردستي ميرزامحمد ملكالكتاب
شيرازي، ذكر حجابي با همان عبارت در (ص88)
آمده است. مرحوم مشير سليمي در تذكرة زنان
سخنور (ج1 ص168) و آقاي كشاورز صدر در كتاب از
رابعه تا پروين (ص109) نيز نام حجابي را در
عداد زنان سخنور آورده و با ترديد تذكار
دادهاند كه: مؤلف عرفاتالعاشقين او را
در شمار مردان دانسته است و مولانا حجابي
نوشته است. ماگة رحماني افغاني در تذكرة پردهنشينان
سخنگوي (ص87) ذيل نام حجابي از شاعرات مجهولالزمان
مينويسد: «اين شاعره از گلپايگان است و در
سرودن اشعار مهارت بسزا داشت، دو بيت ذيل
را در تذكرهها بنام او آوردهاند…الخ». آقاي شيخ ذبيح محلاتي نيز در كتاب
رياحين الشريعه (ج 4 ص140-141) عبارت خيرات
حسان را نقل كرده است. تقيالدين اوحدي صاحب تذكرة عرفاتالعاشقين
(مؤلفة 1022-1024 هـ .ق) از حجابي اطلاع زيادي در
دست نداشته چنانكه نوشته است: «محرم پردة بيحجابي مولانا حجابي
مولد و منشاء وي جربادقانست، خوش طبيعت
خوش كلام و دو سه حجابي ديگر بوده و هستند و
اين شعر اوراست….الخ»[3].
تنها تذكرهنويسي كه با اين شاعر
معاصر بوده و ترجمة حال دقيقي از وي بقلم
آورده است، تقيالدين محمد ذكري كاشاني
صاحب خلاصهالشعار و زبدهالافكار است
كه در خاتمة آن كتاب كه مخصوص معاصرانست،
ضمن لاحقة دوم از اصل دهم چنين نوشته است: «مولانا حجابي – اصل وي از قصبة
جرفادقان است و از جمله شعراي نورسيدة اين
زمان، در اوايل حال كه بحسن صورت و صفاي
طلعت آراسته بود، و دلهاي اهل ذوق را بخود
رام ساخته، اقوال و افعالش مقبول مينمود،
و در آن اثناء بواسطة موزونيت بشعر گفتن ميپرداخت،
و با وجود حالت معشوقي ابيات عاشقانه از
بحر خاطر بساحل ظهور ميانداخت چنانچه
بيتي چند مستعدان از منظومات وي در سفاين
خود ثبت نمودند. آخرالامر بواسطة وقوف در عمل
ديوان، بمصاحبت و ملازمت سلاطين تركمان
افتاد، و نزد عمدهالامراء ابوالمعصوم
سلطان كه يكي از خويشان نزديك پادشاه
جمجاه ابوالمؤيد سلطان محمد پادشاه بود[4]
راه تقرّب يافته وزير سلطان مشاراليه
گرديد، چون الكاي جرفادقان به تيول وي
مقرر بود، رتق و فتق مهمات ديوان و تصدي
محصولات و مستغلات سركار نواب سلطاني باو
مفوّض و مرجوع شد. القصه مولانا بواسطة جمع مال و حرص
اموال، دل رعايا و تركاني را كه در آن
نواحي ساكنند از خود رنجانيد، و در اندك
زماني مضرّت بسيار بايشان رسانيد، مجملاً
چون باندك چيزي قناعت نميكرد و طلب مرتبة
زياد از حد مينمود، آن جماعت تاب تسلط وي
نياوردند، و بامر يكي از اكابر طغائيه او
را بزخم تيغ جانستان از پاي درآورده
همراه پيك اجل ساختند، و كان ذلك في شهور
سنه ثمان و ثمانين و تسعمائه (988 هـ ). شعر
اما اشعار غزل وي آنچه بفقير
فرستاده بود، همين است كه انتخاب نموده
درين اوراق ثبت گرديد، والحق در شاعري
سليقهاش بد نبود، و اگر ثبات قدم مينمود
در طريق شاعري گوي سبقت از اقران خود ميربود،
ليكن چون بخت مساعدت نكرد، در آن وادي نيز
چندان كاري نساخت». انتخاب غزلياته
*
* *
*
* *
*
* *
*
* *
*
* *
*
* *
*
* *
*
* *
* *
*
*
* *
*
* *
*
* *
*
* *
*
* *
*
* *
*
* *
(دنباله
دارد)
|
|
[1]
-در روزگار ما نيز يكي از كانونهاي
بانوان دفتري نشر داد و در آن دفتر عدهاي
از شاعران سرشناس معاصر را در شمار
شاعرات آورد، چون آن افراد بحمدالله از
نعمت حيات و تندرستي برخوردارند درين
مبحث متعرض نام آنان نميگردم. [2]
-چون اين دو بيت را تذكرهنويسان ديگر هم
عيناً نقل كردهاند، از تكرار آن
خودداري ميكنم. [3]
-استاد فقيد مرحوم سعيد نفيسي عقيده
داشته كه عرفاتالعاشقين تلخيص و تقليدي
از تذكرة خلاصهالشعار است (رك: تاريخ
نظم و نثر در ايران، ص379 و سالنامة پارس،
سال 1328 ص33-34 تحت عنوان: تاريخچة مختصر
ادبيات ايران) و حال آنكه مندرجات اين دو
تذكره بهيچوجه مشابهتي با يكديگر ندارد. [4]
-سلطان محمد خدابندة صفوي (985-996 هـ ). [5]
-مصراع اول اين بيت با نقل روز روشن و ساير
تذكرهها اختلاف دارد، ولي بايد توجه
داشت كه تقيالدين كاشي ميگويد: اشعار
غزل وي آنچه بفقير فرستاده بود همينست…، [6]
-صاحب خلاصهالاشعار اين بيت را
اشتباهاً بنام جعفري تبريزي هم ثبت كرده
است. |
|
|