اذكائي، پرويز. "كتاب". دوره13-15، ش169و170 (آبان و آذر 55): 104-107.

 

خلاصه: 1- "فارابي، موسس فلسفه اسلامي"" ، ازدكتر رضاداوري، 2- بررسي كتب منتشره مركز تحقيقات فارسي ايران و پاكستان: 1- "تاريخ روابط پزشكي ايران و پاكستان" از پروفسور حكيم نيرواسطي، 2- "رساله قدسيه" از خواجه محمدپارسا، 3- "راج ترنگيني" از (تاريخ كشمير) از ملاشاه محمدشاه آبادي، 4- "فهرست، نسخه‌هاي خطي كتابخانه گنج بخش "جلد دوم تاليف" محمدحسين تسبيحي، 5  "احوال و آثار شيخ بهاءالدين زكريا ملتاني" و "خلاصه العارفين" تصحيح و تحشيد از بانو دكتر شميم محمود زيدي، 6- "مثنوي، مهروماه" (905ه)، 7- شعرفارسي در بلوچستان، 8- "فارسي گويان پاكستان" تاليف دكتر سبط حسن ‌رضوي.  

  كتاب

 

زير نظر: پرويز اذكايي

 

فارابي

مؤسس فلسفة اسلامي.

(اثر): دكتر رضا داوري.

انتشارات :

انجمن شاهنشاهي فلسفة ايران (ش)، 1354، 132ص.

نويسنده، خود در معرفي اين رساله، چنين مي‌نويسد:

«توقع نداشته باشيد كه اين وجيزه كه اختصاص به تصيف اجمالي وجهة اصيل فلسفة اسلامي و كيفيت تأسيس آن دارد، متضمن شرح و تفصيل آراء فارابي باشد. فرض راقم سطور اين است كه خواننده، كم و بيش از فلسفة اسلامي، اطلاع دارد و آنچه را كه به اشاره از اقوال فارابي ذكر شده است، مي‌فهمد و درمي‌يابد. البته سبك نوشته چنانست كه غير اهل فلسفه هم در مطالعة آن دچار زحمت نمي‌شوند، زيرا اگر سعي شده است كه از بيان خطابي و خطابه كه ماده‌اش مشهورات و مقبولات است، پرهيز شود، مطالب صورت برهاني هم ندارد، بلكه، لااقل از حيث ظاهر تا اندازه‌اي به جدل نزديك است، اما در واقع جدل هم نيست، زيرا به مسلمات هم كه مادة قياس جدلي است، وقعي گذاشته نشده است.» (دو – سه).

كتاب، شامل يك مقدمه و چهار فصل و نتيجه است و يك ضميمه، كه عبارت است از ترجمه‌ي مقاله‌ي «فارابي» نوشته‌ي «والتزر» در «دائره‌المعارف اسلامي»، توسط خود نويسنده، و فهرست اعلام. اما عنوان فصل‌هاي چهارگانه اين است: 1- زندگي و آراء فارابي، 2- اساس تازه در سياست و مدينة فاضله، 3- مقام مدينة فاضله فارابي در ميان اوتوپي‌ها، 4- فارابي- مؤسس فلسفة اسلامي.

اينكه فارابي، مؤسس فلسفة اسلامي است، مدعاي كوچكي نيست و به صورتي كه در اين رساله مورد بحث و رسيدگي قرار گرفته است، بكلي تازگي دارد و تاكنون مطرح نشده است. (سه). هم در باب فلسفه‌ي فارابي گويد: «من در آنچه به اجمال از فلسفة فارابي نوشته‌ام، ارتباط مقاصد او را با اصول در مدِّ نظر داشته‌ام و در اقوال او هيچ قولي نديده‌ام كه مناسبت با مبادي و اصول نداشته باشد مگر آنكه در بعضي مسائل». (چهل).

نظرات نويسنده در باب فلسفه‌ي اسلامي، بطور كلي، و به اختصار چنين است:

«در فلسفة اسلامي مسائلي هست كه در فلسفة يوناني سابقه نداشته و بنابر اصول فلسفة يوناني نمي‌توانسته است مطرح شود و بعضي از مسائل كه سابقه دارد، به صورت ديگر با معناي تازه‌اي مطرح شده است. (سي‌ و سه). تمام اين مباحث از آن جهت پديد آمده است كه تلقي فلاسفة اسلامي نسبت به وجود، با تلقي يونانيان متفاوت است. ممكن است ايراد شود كه اگر تمام فلاسفة اسلامي در اين نحوة تلقي شريكند، تنها يك فيلسوف در تاريخ اسلام داريم و اگر اين فيلسوف فارابي است، بقيه، شارحان او هستند.

اين قول به يك اعتبار درست است، زيرا تاريخ فلسفه، بطور كلي، سير از اجمال به تفصيل است، به شرط آنكه تفصيل را با شرح و توضيح مسائل اشتباه نكنيم. در اين سير از اجمال به تفصيل آنچه در قوه و امكان فلسفه است، تحقق پيدا مي‌كند، چنانكه فلسفه‌اي كه فارابي تأسيس كرده بود مي‌بايست چنان بسط يابد و در آن مسائلي مطرح شود كه بتواند تمام انحناء تفكّر و طرق تحقيق حقيقت اعم از علم كلام و تصوّف و حكمت مشاء و حكمت اشراق را در خود منحل سازد». (سي و شش). اين پرسش مطرح شده است كه فلسفة اسلامي تا چه اندازه اصالت دارد؟ درست بگوييم، اين پرسش مطرح نشده است، بلكه پژوهندگان با نظر كردن در ظواهر اقوال، حكم به تقليدي بودن فلسفة اسلامي مي‌كنند. «با اين حكم نبايد مخالفت كرد، بكله چون اين قبيل احكام را كساني صادر مي‌كنند كه نه فلسفة يوناني مي‌دانند و نه در فلسفة اسلامي صاحب بصيرت و اطلاع كافي هستند، قولشان را نشنيده بايد گرفت و به آن اعتنا نبايد كرد. البته اطلاع و بصيرت در هر دو فلسفه هم براي صدور چنين احكامي، كافي نيست، بايد چيزي در ما باشد كه موجب طرح مسئله شود، مدعي نيستم كه من اين مسئله را كماهوحقه مطرح كرده‌ام. نكاتي را كه بنظرم رسيده و احساس كرده‌ام، در اين وجيزه آورده‌ام و بدون اينكه تعصبي نسبت به فلسفة اسلامي داشته باشم، نتوانسته‌ام به استناد اقوال پژوهندگان جديد، بگويم كه در فلسفه، نكتة تازه‌اي نيست و اگر هست بي‌وجه و ناروا و ناشي از قصور فهم يا مراعات ملاحظات است. علماي فلسفة ما اگر نتوانند به پرسش اجمالي مربوط به اصالت فلسفة اسلامي، جواب وافي بدهند، مي‌توانند بسياري از مطالب مربوط به آن را كه راقم سطور از عهدة توضيح و بيانش برنيامده است روشن سازند، به شرط آنكه ميان فلسفه و تحقيق فلسفي خلط نكنند و طرح يك يا چند مسأله و حل و برهاني كردن مسائل گذشتگان را كه معمولاً از عهدة شارحان بزرگ هم برمي‌آيد، ملاك مقام فيلسوف قرار ندهند. (99).

*

مگر نه اينست كه فيلسوف پرسش از ذات و ماهيت اشياء مي‌كند و در موضوعات علوم به تحقيق مي‌پردازد؟ پس چرا محققان فلسفة ما، پرسش از ذات و ماهيت تمدن غربي و علم غربي نكردند و از موضوعات علوم غربي چيزي نگفتند و اخيراً هم كه نگاهي از دور به آن انداخته‌اند، ميان مسائل علم جديد و فلسفه خلط كرده‌اند؟ (نه). ميگويم كه ماهيت علم جديد معلوم است و احتياج به پرسش ندارد، آنچه در باب علم جديد ميدانيم، از قبيل مسلمات و مشهورات است و اهل فلسفه اگر تسليم مشهورات و مسلمات شوند، از فلسفه دور مي‌شوند.

كساني كه گفتند فلسفة اسلامي تقليدي و شرح آراء يونانيان است، علم فلسفه را با فلسفه اشتباه كردند و ندانستند كه في‌المثل فارابي به تعلّم فلسفة يوناني، اكتفا نكرد، بلكه بدون آنكه تسليم مشهورات و مسلمات شود، در ذات ديانت و نبوت و امت و مدينه و هم چنين در موضوعات علوم و منجمله در موضوعات علوم اسلامي، مثل علم فقه و علم كلام تفكّر و تحقيق كرد. اگر فارابي چنين پرسش‌هايي نمي‌كرد،‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ شايسته‌ي عنوان فيلسوف نبود و نمي‌توانست مؤسس فلسفة اسلامي باشد، بلكه در حّد محقق يا عالم فلسفه مي‌ماند. (نه – ده).

*

يكي از مباحث مهم كتاب، بحث در پيرامون «مدينه»هاي «فاضله»ي غربي و مقايسه‌ي «مدينة فاضله‌»ي فارابي با آنهاست، كه اهم نظرات و نتايج نويسنده در اين باره، به اختصار، چنين است:

«ممكن است گفته شود كه مدينة فاضلة فارابي كه براساس فلسفة نظري و متناسب با نظام عالم، طراحي شده است، مدينه و و تمدني صرفاً انتزاعي است و بحث فارابي از تناسب نظام مدني با نظام عالم، اثبات تناسب حقيقي و واقعي نمي‌كند و مستندشان اين باشد كه در هر دوره‌اي ممثل مرتبه‌اي از مراتب ذات انسان و مقام او در عالم و مناسبات و معاملات و تكاليف اوست، بنحو تام و تمام قابل تحقق نيست و هيچ يك از طراحان مدينة فاضله يا اوتوپي مدعي نبوده‌اند كه مدينة‌ آنان، عيناً در خارج مصداق داشته باشد، بلكه تمدن هر دوره‌يي از ادوار تاريخ فلسفه به مدينة فاضله يا اوتوييئي كه در صدر آن دوره طراحي شده است نزديك مي‌شود و موقع و مقام بشر و نحوة تفكر او هم در‌ آن تمدن، كم و بيش نظير موقع و مقام و نحوه‌ي تفكري است كه در مدينة فاضله و اوتوپي دارد و چنانكه در فصل سوم اشاره شده است، بشر غربي به صورتي كه در اوتوپي‌هاي غربي و در فاوست گوته (كه البته فاوست، اوتوپي نيست) تصوير شده است، بسيار نزديك است. (چهل و يك).

آيا مدينة فاضلة فارابي واجد همة اوصاف و صفاتي است كه به اوتوپي نسبت داديم؟ نه! مدينة فاضلة فارابي اوتوپي و انعكاس رؤياي فيلسوف نيست و بسياري از اوصاف اوتوپي‌ها را در آن نمي‌توان يافت. مدينة فاضلة فارابي نه وضع و موقع جغرافيايي معين دارد، نه جمعيت آن مشخص است، و نه فارابي به معماري آن اهميت داده است. بلكه اين مدينه يك مدينة صرفاً عقلي و انتزاعي است و حال آنكه اوتوپي از آن جهت كه رؤياست، وضع و موقع خاص دارد و هر چند زمان در آن لغو مي‌شود، تحقق آن در خيال اوتوپي‌نويسي است كه وجود او، زمان و تاريخ دارد. از نظر فارابي، همينكه رؤساي مدينه فاضل و فيلسوف باشند و نور عقل در مدينه بتابد كافي است، گويي بقية اوصاف مدينة فاضله به تبع همين صفت ذاتي حاصل مي‌شود. به اين جهت فارابي بيشتر نگران وضع فلسفه و فيلسوف در مدينه است و بارها تأكيد كرده است كه اگر فيلسوف در مدينة فاضله نباشد، بايد از آنجا هجرت كند و اگر در هيچ جاي معمورة ارض مدينة فاضله‌اي نباشد مرگ براي فيلسوف از زندگي بهتر است. چنانكه سقراط هم در «فيدون» احساس مي‌كند كه در نظر ديگران موجودي بي‌وجه و بي‌معني است و در مدينة خود غريب است. گويي مسافري است كه تازه از راه رسيده باشد. (56).

*

اين نظر نويسنده هم، به عنوان محقق و معلم فلسفه، درباره‌ي تشيع فلاسفه‌ي اسلامي، جالب و مؤيد ديگر محققان و به ويژه مورخان علم اسلامي است، گويد:

«در هر حال تمايل فلاسفه به تشيع و اينكه از زمان نصيرالدين طوسي، همه يا غالب فلاسفه، اهل تشيع بوده‌اند، بي‌وجه نيست. زيرا اگر اهل تسنّن مخالف با فلسفه بوده‌اند، شيعه كمتر با فلسفه مخالفت كرده و اهل شريعت شيعي مذهب هم، گرچه به فلسفه علاقه‌اي نداشته‌اند، كم و بيش آن را تحمل كرده‌اند، به اين جهت، ايران يعني كشور تشيع، محل تعليم و ترويج و بسط فلسفه شده است» (ص5).

* * *

مركز تحقيقات فارسي ايران و پاكستان با صدور اعلامية مشترك دو كشور در 1348 / 1969م تأسيس شد و اجراي آن به وزارت فرهنگ و هنر ايران و وزارت آموزش و تحقيقات علمي پاكستان سپرده آمد.

دو سال پيش، به مناسبت صدمين سال تولد «علامه دكتر محمد اقبال» كه به حق پيشواي فارسي گويان معاصر پاكستان است، و به گفته‌ي شادروان ملك‌الشعراء بهار:

عصر حاضر خاصة اقبال گشتواحدي كز صد هزاران بر گذشت.

مركز تحقيقات ايران و پاكستان، كتابهايي به يك طرز و قطع، به اشراف آقاي دكتر «علي‌اكبر جعفري» مدير مركز مزبور، انتشار داده است، كه آنچه بدست ما رسيده به اختصار در زير معرفي مي‌شود. و نبايد كه از ذكر اين نكته دريغ كرد كه اين مركز تحقيقات در پاكستان واقعاً خدمتهاي ارزنده‌يي به فرهنگ و ادب زبان پارسي، تنها همين از طريق انتشارات نموده و مي‌نمايد.

در ضمن، همين كتابها، بطوري كه ديده‌ام، از لحاظ رعايت اصول فني برحسب موضوعاتشان تقريباًً بي‌عيب‌اند، و اغلب آنها توسط استادان ادب پارسي آن سرزمين ويراسته و يا نگاشته آمده است. از ذكر تاريخ نشر در مورد يكايك آنها خودداري شد، چه همگي تاريخ‌هاي «1353 ه‍ ش/ 1394 ه‍ ق/ 1974م» اند.

همچنين، از ذكر نام ناشر آنها كه همگي «مركز تحقيقات فارسي ايران و پاكستان» است:

-1-

تاريخ روابط پزشكي ايران و پاكستان

تأليف «پرفسور حكيم نيِّر واسطي».

(وزيري)، 25+199ص)، ش،

اين كتاب را به تفصيل در شماره‌ي 164 همين مجله (خرداد ماه 2535) بررسي كرده‌ام.

-2-

رسالة قدسيه

تأليف «خواجه محمد پارسا».

با مقدمه و تحشيه و تصحيح و تعليقات «ملك محمد اقبال».

(وزيري، 20+322+12ص، مصور)، ش14،

گنجينة تصوف و عرفان: ش2.

خواجه ابوالفتح محمدبن محمدبن محمود حافظي بخاري معروف به «خواجه محمد پارسا» (زاده 739 ه‍.ق در بخارا) از بزرگان و عارفان سده‌ي هشتم ايران و از مشايخ نامي طريقه‌ي نقشبندي و از خلفاي خواجه بهاءالدين نقشبند بود و از همو لقب «پارسا» يافته است. مردي بسيار دانشمند و پرهيزگار بوده و مخصوصاً در حديث دست داشته و كرامات بسيار به او نسبت داده‌اند. به سال 822 در مدينه درگذشت. آثار وي شامل تفسيرها، شرح فصوص‌الحكم، سخن‌راست، انيس‌الطالبين، كلمات، كشفيه، محبوبيه، فصل‌الخطاب، عقايد، آداب‌السالكين، رمزالاقصاب، فصول‌سته، رساله در باب قصيده‌ي ابن فارض، انفاس قديسه، تحقيقات، جامع‌الكلم، مسلك‌العارفين، ذكرالخفي، و همين «رسالة قدسيه» كه چاپ‌هاي چندي از آن در دست است.

-3-

راج ترنگيني

(تاريخ كشمير)

ترجمة فارسي «ملاشاه محمد شاه آبادي» (سدة 10 ه‍.ق)

مقدمه و تصحيح دكتر «صابر آفاقي».

(وزيري، 520ص، ش13، گنجينة تاريخ: ش1).

پاندت كلهن كشميري در ادبيات سانسكريت به عنوان شاعر توانا و تاريخ‌نويس شناخته شده است. اين شاعر تاريخ‌نويس و حماسه‌سرا، وقايع سياسي چندين هزارسالة سرزمين كشمير را در سال 1148م/ 545 ه‍.ق نظم كرده و نام اين اثر جاويدان را راج ترنگيني نهاده است. اين كتاب، 280 سال پس از تأليف، توسط «ملا احمد كشميري» به فارسي ترجمه شد، ولي اين ترجمه از ميان رفته است. تا آنكه در سال 1589/ 997 به فرمان اكبر كبير (پادشاه مغولي هند) ديگر بار توسط ملاشاه محمدشاه آبادي به فارسي ترجمه شده.

در قرن نوزدهم تني چند از دانش‌پژوهان اروپايي و آسيايي اثر «كلهن» را بعد از راماين و مهابهارت به عنوان بزرگترين حماسه شناخته و ترجمه و طبع كرده‌اند، ويراينده، كتاب را از روي سه نسخه‌ي خطي و مقابله با متن اصلي سانسكريت و ترجمه‌ي هندي به عنوان رساله‌ي دكتري در دانشگاه تهران، ويراسته است.

-4-

فهرست

نسخه‌هاي خطي كتابخانة گنج‌بخش

مركز تحقيقات فارسي ايران و پاكستان.

جلد دوم. تأليف «محمد حسين تسبيحي».

(وزيري، 21+756+62+12ص)، ش11،

گنجينة فهرست و كتابشناسي: ش3.

در اين مجلّد، رويهم 397 نسخه‌ي خطي به ترتيب الفبايي نام كتابها شناسانده شده است. كتابخانه‌ي گنج بخش مركز تحقيقات فارسي ايران و پاكستان 6700 نسخه‌ي خطي دارد كه از اين تعداد، 428 نسخه در مجلّد اول فهرست گرديده. كتاب داراي 8 فهرستنامه‌ي: موضوعي، و اعلام مختلف است. 32 برگ آخر، نمونه‌هاي چاپ عكسي از متن برخي از نسخه‌هاست.

-5-

احوال و آثار

شيخ بهاءالدين زكريا مُلتاني

و «خلاصه‌العارفين».

به تصحيح و تشحيه و كوشش بانو دكتر «شميم محمود زيدي».

(وزيري، 16+194+6ص)، شمارة 2.

گنجينة تصوف و عرفان: ش1.

شيخ بهاءالدين زكريا ملتاني سهروردي، در سال 566 ه‍.ق در ناحيه‌ي كوت كرور «ملتان» (شهر قديمي از استان پنجاب در پاكستان غربي) زاده شد و پس از تحصيلات و مسافرتها و درك محضر «شيخ شهاب‌الدين ابوحفص عمر سهروردي (درگذشته‌ي 632 ه‍) » به «ملتان» بازگشت و از پايوران سلسله‌ي صوفيه‌ي سهرورديه در آن سامان گرديد.

به سال 666 درگذشته، مزار و خانقاهش تا اين زمان باقي است.

تأليفاتي هم دارد، و «خلاصه‌العارفين» چاپ شده در پيوست اين كتاب، مجموعه‌يي از تقريرات اوست.

-6-

مثنوي

مهر و ماه (905 ه‍)

«جمالي دهلوي».

مقدمه و تصحيح «سيد حسام‌الدين راشدي»

(وزيري، 202ص)، ش5، گنجينة ادب: ش1.

جمالي دهلوي (درگذشته‌ي 942 ه‍ ق) از شاعران پارسي‌گوي سلسله‌ي صوفيه‌ي سهرورديه‌ي هند است، صاحب مثنوي «مرآه‌المعالي»، «مثنوي مهر وماه» (همين كتاب)، «تذكرة سيرالعارفين»، «ديوان» و آثاري ديگر منسوب به او.

-7-

شعر فارسي در بلوچستان

تأليف دكتر «انعام‌الحق كوثر»

استاد دانشگاه كويته (بلوچستان).

(وزيري، 15+208+12 مصور)، جلد12،

گنجينة ادب: ش5.

پس از پيشگفتار در باب تأثير شگرف ادب فارسي بر فرهنگ و ادب پاكستان، و سير آن در بلوچستان، از شاعران پيشين همچون :

رابعة خضداري، درفشان، كاكر، گنج‌آبوي، مكراني، ملامحمد حسن، فاضل، كلاتي، تائب، عليم، احمد، مولاداد، خاكي، بنوجان، رهي، و گزارش محفل مشاعره به زبان فارسي شصت سال قبل در لورالائي (بلوچستان): احقر، چراغ،‌ پوپلزي، اسد، هركرن، عابد، شاهد، پنجگوري، حكيم، مگسي، مستونگي، بدوزيي،‌ آخوندزاده، عابدشاه، صالح، پنجگوري، حنفي، محمد يعقوب، زيب مگسي، پهلابادي، شيدا،‌ اشعاري به نقل آورده همراه با فهرست منابع و اعلام.

-8-

فارسي‌گويان پاكستان

شامل شاعران پارسي‌گوي معاصر و منتخب

احوال و آثار آنان.

جلد يكم: از گرامي تا عرفاني.

تأليف دكتر سيد «سبط حسن رضوي».

(وزيري، 24+587+11)،

داراي يك مقدمه‌ي مشروح در باب همبستگي‌هاي ديرين ميان ايران و پاكستان و ورود فارسي به آن سرزمين و كشمير و آثار ادبي فارسي و تحول آن در آنجا و جز اينها، بخش اول: نام و شرح احوال و سبك آثار و نمونه‌ي اشعار فارسي‌گويان معاصر به ترتيب تاريخ وفات، بخش دوم: نام و شرح احوال و سبك آثار و نمونة اشعار فارسي‌گويان معاصر به ترتيب تاريخ تولد، فهرست‌ها.

            اني كتاب از روز تأليف تا قريب هفت قرن (تا اواسط قرن هفدهم ميلادي) در اروپا و تاكنون در مشرق‌زمين مورد نظر طالبان علم طب و جزو كتب درسي اغلب در مشرق‌زمين مورد نظر طالبان علم طب و جزو كتب درسي اغلب دارالعلم‌ها بوده است.

            دراهميت قانون به طور مجمل بايد گفت كه چاپها و ترجمه‌ها و حواشي و تعليقات و شروح و تلخيصهائي كه برآن نوشته شده بسيار زياد است و همين موضوع مبين اهميت و ارزش جهاني آن است كه طي اين سلسله مقالات خواهد آمد.

            آنطور كه از رساله سرگذشت مستفاد ميگردد شيخ قسمت اول قانون (كتاب اول در كليات) را در جرجان (درحدود سال 403 هجري قمري = 13ر1012 ميلادي) و قسمتي را در ري (درحدود سال 405 هجري قمري = 15ر1014 ميلادي) و بقيه درهمدان (بين سالهاي 405 و 414 هجري قمري = 24ر1023 = 1014 ميلادي) تصنيف كرده و به گفته گوزگاني شيخ قانون را به شاگردانش تعليم ميداده است.

ماهان كرمان – شاه نعمت‌الله ولي