سجادي، جعفر. "سرنوشت ادبيات كلاسيك براساس حكمته المشرقين وتكر ارسطوئي". دوره15، ش169و170 (آبان و آذر 55): 50-60.

 

خلاصه: ذوق ادبي و فلسفي مردم مشرق زمين ـ حكمت بحثيه، فلسفه اسلامي، نظام مقولي ارسطوئي وشيخ اشراق ـ نهضت رنساني وادبيات مذهبي كلاسيك و تفكر فلسفي اجتماعي ـ نقش شيخ شهاب‌الدين سهروردي درجهان تفكر اسلامي يا ايراني ـ اوضاع علمي و فلسفي و ادبيات كلاسيك مذهبي درمدارس ايراني اسلامي.

قالي‌بافي در روستاي نوش آباد كاشان

محمد علي احمديان

از پژوهشهاي مركز مردم‌شناسي

معرفي نوش آباد و موقعيت جغرافيائي آن :

روستائي است شهر مانند[i]، با مساجدي كهن، كه به ادعاي روستائيان، يكي از آنها سابقا آتشكده بوده است. راهروهاي زيرزميني و حكايت‌هائي كه از جمشيد و خسرو انوشيروان و گبرها بر سر زبانهاست، خبر از گذشته‌اي دور و سوابق طولاني حيات اجتماعي در اين مكان مي‌دهد. مي‌گويند نزديك محلي بنام تختگاه (كه فعلا مغازه نانوائي و بقالي است) زنجيري وجود داشته‌كه يك سرش در زمين بوده و سر ديگرش به آسمان مي‌رفته است. گناهكاراني كه دست بر اين زنجير گرفته و بر بي‌گناهي خويش سوگند ياد كرده‌اند، بناگهان ناپديد شده‌اند و ديگر كسي نشاني از آنان نيافته است.

جمعيتي معادل هفت هزار نفر دارد كه نزديك به چهار هزار آن، به قاليبافي اشتغال دارند.[ii]

اين روستا در پهنة كم عارضه كويري خشك در ده كيلومتري شمال كاشان، سر به بالين مسيلي نهاده است كه در فصل بارندگي به سيلابهاي تند و موقتي تن مي‌شويد.

موقعيت هندسي نوش‌آباد كه مركز دهستان نوش آباد از بخش آن از توابع كاشان است با 10-34 عرض شمالي و 26-51 طول شرقي مشخص مي‌شود و جز آران و بيدگل و كاشان همسايه نزديكي ندارد.

خارج از نوش آباد جز سكوت سنگين كوير و ماتم زمين‌هاي محروم از كشت و غربت قناتهاي خشك و نجواي تپه‌هاي شني كه هر ماه بيش از چند گام ياراي رفتنشان نيست، پيامي وجود ندارد، حال آنكه درون خانه‌هاي ده و بخصوص درون اطاق‌هاي قاليبافي، پيام، پيام حركت است و كوشش، تلاش خستگي‌ناپذير و رفت و آمد و جنب‌وجوشي كه از سحرگاهان تا ديري از شب گذشته، خاموش نمي‌گيرد.

موقعيت جغرافيايي نوش آباد

سابقة قاليبافي:

به درستي نمي‌توان گفت كه هنر قاليبافي از كدام نقطه زمين آغاز شده است. ولي قديميترين قاليچه موجود كه هم‌اكنون در موزة «آرميتاژ» لنين گراد نگهداري مي‌شود از حفاريهاي شمال تركستان در تابوت يكي از ساتراپهاي هخامنشي بدست آمده است. در ايران نيز تايخچة دقيق قاليبافي را نمي‌توان تعيين كرد و همينقدر ميتوان گفت‌وجود قالي بهارستان كه شاهكار هنر و زينت‌بخش يكي از قصرهاي شاهان ساساني بوده است و شواهدي از اين قبيل، خود مستلزم تجربه و مهارت فراواني بوده كه حصول آن جز در زماني طولاني امكان‌پذير نمي‌نمايد.

بهر حال سابقة قاليبافي در ايران هر چند نامعلوم، ولي طولاني است و همزمان با بروز حوادث گوناگون تاريخي، فراز و نشيب فراواني پيموده است. از اين ميان عصر نفوذ فرهنگ اسلامي و حكومت صفويان به عنوان دو دورة بازدارنده و حركت‌دهنده، كاملا مشخص است. به موازات شور و شوقي كه در عصر صفويه در زمينة هنرها و فنون پديدار گشت، قاليبافي هم اشاعة فراوان يافت. كاشان كه از پيش، در زمينه بافندگي با تجربيات ارزنده‌اي دست يافته بود و در اين دوره تافته‌هاي مخملي و زري‌اش شهرت جهاني پيدا كرده بود فن قاليبافي را به اوج كمال رسانيد. از اين پس حوادث تاريخي نامطلوب و بخصوص حملة افغانها، هنر بافندگي را با ركود مواجه ساخت و ورود ماشين‌هاي نساجي كاشان، طومار كارگاه‌هاي دستي پارچه‌بافي را تقريباً در هم پيچيد و ناگزير همة تلاش هنرمندان كاشاني متوجه قالي شد. برخي از روستاهاي اطراف كاشان، مثل نوش آباد، كه از تجربياتي در كار قاليبافي بهره‌ور بودند و به دلايل خاصي آمادگي پذيرش آن را به عنوان ركن اساسي معيشت داشتند نقش عمده‌اي در اين زمينه برعهده گرفتند.

*   *   *

در مورد سابقة قاليبافي در نوش آباد، پيرمردي هشتاد ساله چنين مي‌گويد:

شصت سال پيش از اين يكي از اهالي نوش آباد از كاشان زني گرفت كه قاليبافي مي‌دانست. اين زن در نوش آباد اولين دستگاه قاليبافي را برپا كرد و بقيه رفته رفته از او تبعيت كردند.

سيماي عمومي نوش آباد

همانگونه كه از محتواي اين گفته برمي‌آيد و قبلاً هم اشاره شد، دامنة قاليبافي از كاشان به نوش آباد كشيده شد، همچنانكه به بسياري از روستاهاي ديگر. منتهي زمينة مساعدي لازم بوده، تا راه ورود اين فن هموار شود و از آنجا كه اين زمينه، در تمامي روستاهاي اطراف كاشان فراهم نبوده، قاليبافي هم در همه‌جا، جز چند روستا اجازة توسعه نيافته است.

زماني بيش از سي قنات كه بسياري از آنها به تبعيت از شيب كلي منطقه، از جنوب به شمال جريان داشته است يعني از دامنه‌هاي كاشان آغاز مي‌شده، از كاشان فعلي گذشته، اراضي كشاورزي اطراف نوش آباد را آبياري مي‌كرده است. لكن از زمان حفر چاههاي عميق، كاشان براي تأمين آب نوشيدني و آب مصرف كارخانه‌هاي ريسندگي و بافندگي و نيز به علت مدفون شدن بسياري از حلقه چاه‌هاي قنوات در زير بخش‌هاي مسكوني تازه‌ساز كاشان، قسمت اعظم قنوات نوش آباد به خشكي گرائيد و كشاورزي در اين منطقه كويري و خشك با مشكلات بزرگتري مواجه شد. نزديكي اين روستا به كاشان و احداث كارخانجات ريسندگي و بافندگي و گسترش فعاليتهاي اقتصادي و افزايش نيازهاي مصرفي بخصوص در بخش مسكن و ايجاد مشاغل تازه در اين شهر، نوش آباديهاي سرخورده از كشاورزي را به سوگ قنات‌هاي خشك شده نشسته بودند به كاشان كشيد. تاجران قالي از اين فرصت سود جستند و دستگاه‌هاي قاليبافي را به خانة نوش آبادي‌ها آوردند تا نه تنها مردان، بلكه زنان و كودكان را بكار بكشند. بهر طريق، امروز نوش آباد به قدري در امر قاليبافي پيش رفته است كه ميتوان آن را روستاي قاليباف ناميد.

قاليبافي نه تنها چرخ اقتصاد اين روستا را بر محور خود به چرخش مي‌آورد بلكه در شئون اجتماعي و اعتقادي مؤثر مي‌افتد و روابط خاصي ميان مردم اين روستا و برخوردهاي تازه‌اي را با اهالي كاشان مطرح مي‌كند. اعتقادات و رسومي مرتبط با اين صنعت ايجاد مي‌گردد و مبادلات پولي و بانكي جديدي اشاعه مي‌يابد، حتي سبك ساختمان و موازين زندگي دگرگون مي‌شود.

هم اكنون بيش از هزار و دويست و پنجاه دستگاه قاليبافي در نوش آباد وجود دارد كه حدوداً چهار هزار نفر را    به قاليبافي واداشته است. همانطوري كه بيان شد قاليها را براي شركت سهامي فرش ايران، يا تجار كاشاني مي‌بافته‌اند.

ولي رفته رفته وضع مالي مساعدي يافته، با قرض پول از بانكها و صرافان، براي خودشان قالي زده‌اند، به طوري كه امروز به ندرت مي‌توان كسي را يافت كه براي تجار كاشان و يا شركت سهامي فرش ايران قالي ببافد. تعداد معدودي هم كه براي تجار قالي مي‌بافند، ابتدا مواد اوليه مورد لزوم را دريافت داشتند، سپس قالي بافته شده را به كاشان نزد افراد متخصص مي‌برند تا ميزان مزد را با توجه به اندازة قالي و كار انجام شده تعيين نمايند.

بسياري از افراد از بانكها وام مي‌گيرند. اما از آنجا كه اخذ وام براي همه مقدور نيست و غالباً توأم با دوندگي و دردسر فراوان است، بعضي دست به دامان صرافان مي‌زنند و با بهرة بيست و پنج و گاهي چهل درصد پول قرض مي‌كنند. صراف قبل از پرداخت پول بهرة آن را تا آخر مدت، از اصل پول كم مي‌كند. با توجه به اجحاف صرافان و نفرتي كه در شريعت اسلام نسبت به آنان ابراز شده است، همه مورد احتياج و هم مورد بي‌مهري مردم نوش آباد هستند.[i] سابقاً نوش آبادي‌ها از بانك كشاورزي كاشان وام مي‌گرفتند ولي از چند سال پيش كار بانك كشاورزي به بانك تعاون روستائي محول شد. عنوان وامها فرق مي‌كرده است، گاه براي قنائي و گاه به كشاورزي يا دامداري اختصاص داشته كه مبلغ آن هم به زحمت از بيست هزار ريال تجاوز مي‌كرده است. اخيراً وام مخصوص جهت قاليبافي مي‌پردازند. مشروط بر اينكه ابتدا ميزان احتياج و سپس اعتبار وامخواه از طرف بانك با مشورت انجمن ده ارزيابي شود. شركت تعاوني روستائي نوش آباد هم به سهمدارانش وام مي‌دهد. هر سهمي پنجاه ريال است و هر سهامدار مي‌تواند پس از يك سال چهار برابر سهمش وام بگيرد. البته اين شركت هم مانند بانك تعاوني روستائي، شش درصد در سال بهره مي‌گيرد و از همان ابتدا بهره‌اش را از اصل وام كم مي‌كند، ضمناً در برابر هر هزار ريال وام، پنجاه ريال به عنوان سهم برمي‌دارد و بر سهام وام‌گيرنده مي‌افزايد.

بسياري از خانواده‌هاي نوش آباد در خانه دو دستگاه قاليبافي دارند، يكي براي خودشان و ديگري براي تجار يا شركت فرش. قاليبافي مهم‌ترين مشغله‌اي است كه بزرگ و كوچك، اعم از زن و مرد را به خود مشغول داشته است. رواج اين فن موجب قطع مهاجرت‌هاي فصلي و دائمي نوش آبادي‌ها به خارج از ده شده است. توضيح اينكه از بيست سال پيش سيل مهاجرت به سوي كاشان و قم و تهران و ساير روستاهاي مجاور آغاز شد. محله نوش آبادي‌ها در كاشان و نيز حضور بيش از دو هزار نوش آبادي در بي‌سيم نجف‌آباد «تهران» يادگاري از آن دوران است. تا هفت سال پيش، يك مهاجرت فصلي هم بين نوش آباد و تهران جريان داشت كه كارگران نوش آباد را براي سبزيكاري و صيفي‌كاري و ساير فعاليت‌هاي كشاورزي به اطراف تهران مي‌كشانيد. هم اكنون به مدد قاليبافي جريان مهاجرت‌هاي موقتي و دائمي قطع شده و نوش آباديها زندگي مرفهي يافته‌اند و در سطح درآمدشان افزايش چشم‌گيري حاصل شده است.

فن قاليبافي:

شاگردي را كه به كار قاليبافي مي‌گمارند، ابتدا به ريشه‌زني‌يعني گره‌زدن «خامه»[ii]  به دور «تار»[iii]  دستگاه وامي‌دارند.

مبتديان در آغاز، ريشه يا خامه‌هاي هم رنگ را گره مي‌زنند و به اصطلاح به پركردن چاله (Cale) ها مي‌پردازند. دومين مرحله‌اي كه شاگرد قاليباف فرا مي‌گيرد، عبارتست از «سيازدن» يعني پياده كردن نقشه روي متن قالي.

اين اساس كلي قاليبافي است به اضافه اينكه پس از بافتن يك رديف عرضي، كه به گويش محلي رچ Rec مي‌گويند، «پود»[iv] هم مي‌دهند. اما خارج از اين قاعدة كلي، ظرائف بي‌شمار و دقائق فراواني در كار قاليبافي نهفته است كه بعضي از خود قاليبافي و برخي ديگر از سودجوئي و كسب منفعت بيشتر ناشي شده است.

قاليبافي در نوش آباد غالبا بر محور بافت قاليچه‌هاي پشمي كوچك سه در چهار متر دور مي‌زند. هر چند قالي‌هاي «كاموا»[v] كه جنسشان از كاموا و قيمتشان گران است، به سرماية تاجران قالي در نوش آباد بافته مي‌شود ولي اكثريت با قاليچه‌هاي سه در چهار متر يا سه متر و بيست در چهار متر و بيست سانتيمتري است كه از پشم گوسفند (و بخصوص پشمي كه از يزد مي‌آيد) بافته مي‌شود.

مجموعة ده ريشه را در جهت عرض قالي، يك «خانه» مي‌گويند. يك قالي سه در چهار متر مرغوب، قاعدتاً مي‌بايد در جهت عرضي، شصت خانه داشته باشد لكن براي اينكه منفعت بيشتري كسب كنند و مواد اولية كمتري به كار ببرند، همين سه متر پهنا را به نحوي مي‌بافند كه از پنجاه خانه تجاوز نكند. در طول نيز براي آنكه صرفه‌جوئي كرده باشند، پود كلفت‌تري به كار مي‌برند و به اين ترتيب از مرغوبيت قالي كاسته مي‌شود.

يكي ديگر از راه‌هاي صرفه‌‌جوئي جفتي بافي (jofti-bafi) است. اگر تارهائي را كه ريشه مي‌بايد به آنها گره بخورد، از سمت چپ شماره گذاري كنيم، اولين ريشه مي‌بايد تارهاي شماره يك و دو را به هم ببندد و دومين ريشه، تارهاي شمارة سه و چهار را، حال آنكه در جفتي بافي، ريشة اول، تارهاي شمارة يك و دو و سه و چهار را بهم گره مي‌زند و ريشة دوم تارهاي شماره پنج و شش و هفت و هشت را به هم مي‌بندد. بدين ترتيب در يك رديف عرض به عوض آنكه مثلاً ششصد ريشة گره بخورد، سيصد ريشه گره مي‌خورد، در عين حال خريداران خبرة قالي و قاليچه، فنوني بكار مي‌برند كه آنها را از كيفيت بافت قالي و مرغوبيت آن مطلع مي‌كند. به عنوان نمونه بايد گفت نوك انگشت شست تا برجستگي انتهائي آنرا (كه در دستهاي معمولي تقريبا شش سانتيمتر است) پشت قالي مي‌گذارند و در جهت طولي قالي آن را اندازه مي‌گيرند و طبق ضوابطي كه دارند به كيفيت بافت آن پي مي‌برند. اين فاصلة طولي كه يك گره (Gere) ناميده ميشود، در يك قاليچة شصت رچ، پهنا مي‌بايد سي الي سي و پنج رچ باشد. اگر كمتر از اين باشد، نشانة آنست كه در بافت آن قاليچه پود كلفت بكار برده شده و خوب شانه نخورده و نتيجتاً تو خالي شده است.

ميان قاليبافان اين روستا اصطلاحات خاصي رايج است كه برخي از آنها ذكر شد و بعضي ديگر به شرح زير است:

فن قاليبافي: شاگردي را كه به كار قاليبافي مي‌گمارند، ابتدا به ريشه‌زني يعني به گره‌زدن «خانه» به دور «تار» دستگاه وامي‌دارند

نخ‌هاي پشمي رنگ شده كه بمنزلة سلول‌هاي تشكليل دهنده قالي هستند.

نخ‌هاي به هم تابيدة محكمي كه از بالاي دستگاه قاليبافي به پائين آن كشيده شده و چلّه Celle هم ناميده مي‌شود. هر ده چله را يك خانه مي‌گويند.

قسط (Qest) : سي و سه خانه در جهت طولي قالي.

تيكه (Tikke): يك سوم عرض قالي؛ يعني اگر يك قالي را در جهت طولي به قسمت تقسيم كنيم؛ هر كدام را يك تيكه گويند.

خانه : مجموع ده رچ، چه در جهت عرض و چه در جهت طول.

حاشيه : نوارهاي باريكي كه دور تا دور قالي را احاطه كرده است.

بوم Boom : كه به آن متن يا زمينه هم اطلاق مي‌كنند، آن قسمت از قالي را گويند كه در حاشيه محصور است.

واگيره Vagire : نصف حاشيه در جهت طولي.

 

مواد اوليه قاليبافي :

مهمترين مواد اولية مورد لزوم در قاليبافي، پشم و پود و كامواست. مقدار كمي از پشم مصرفي، از خود روستا تأمين مي‌شود ولي غالباً پشمي كه به دست قاليباف نوش آبادي مي‌رسد پشمي است كه از يزد، كاشان، مشهد، سبزوار، اصفهان، خوانسار، قزوين، كرمان تبريز، همدان و گاه از استراليا و تركيه و برخي ممالك ديگر آمده است. پشم‌‌‌‌هاي خارجي خالص و يكدست نيست بلكه غالبا با مقداري پشم مصنوعي مخلوط است، از اين روي خوب رنگ نمي‌گيرد، يعني به ميزان درصد پشم مصنوعي كه در آنهاست، رنگشان با هم متفاوت مي‌شود و نتيجتا رنگ قالي يكنواخت درنمي‌آيد. به همين جهت پشم خارجي خريدار فراواني ندارد. بهترين پشم آنچنانكه خودشان مي‌گويند، پشمي است كه از يزد و مشهد و سبزوار مي‌آيد. فروشندگان پشم غالبا هر دو تن پشم مرغوب را با نيم تن پشم معمولي مخلوط ميكنند ميفروشند، پود از جمله مواد اولية مهمي است كه در قاليبافي بكار مي‌رود. رنگ پود هميشه آبي است. به نسبت هر بقچه پشم كه چهار و نيم كيلو وزن دارد، كمتر از يك كيلو و نيم پود كلفت و نيم كيلو پود نازك بكار ميبرند، كاموا بسيار كم مورد استفاده قرار ميگيرد، زيرا قالي‌هاي كاموائي به علت گراني كاموا نيازمند سرماية فراوان است و فقط كساني به بافتن آن اقدام مي‌كنند كه سرمايه‌اشان از طرف تجار بزرگ يا شركت سهامي فرش ايران تأمين مي‌شود. هر بقچه كاموا چهار هزار ريال ارزش دارد و در مقايسه با پشم، تقريبا هر بقچه هزار و چهارصد ريال گرانتر است.

ابزار قاليبافي :

دستگاهي كه با آن قالي مي‌بافند چهارچوب مستطيل شكلي است كه به گويش محلي، «دار» Dar ناميده مي‌شود. تيرهاي جانبي را كه به طور عمودي پاي در زمين محكم كرده است «راست رو» و «چپ رو» و تيرهاي افقي را كه يكي بالا و ديگري پائين قرار گرفته، به ترتيب «سردار» و «زيردار» مي‌نامند.

«تار» از «زيردار» به «سردار» مي‌رود و از پشت برمي‌گردد، براي جدا كردن تار از پود، چوب باريك و درازي در جهت عرض، از ميان تارها عبور ميدهند كه «كمان» نام دارد. تختة پهني كه طولش كمي بيش از عرض دستگاه و عرضش تقريبا سي سانتيمتر است، بطور افقي، روي پله‌هاي دو نردبان كه مماس با «راست رو» و «چپ رو»، بطور عمودي كار گذاشته شده، قرار مي‌دهند تا هنگام قاليبافي روي آن بنشينند و به قالي مسلط باشند.

پائين دستگاه، در جهت عرض آن، پارچه‌اي كشيده‌اند كه تكه‌هاي نخ و اضافات ريشه‌ها و هم چنين پرز‌آنها كه سركش (Sarkas) ناميده مي‌شود، روي زمين نريزد و به هدر نرود. اين پارچه را پابند Pa-band مي‌گويند.

پابند   (Pa-band)

دستگاه‌هاي قاليبافي عرض و طول يكساني ندارند ولي غالبا عرضشان پنجاه و شش و يا شصت خانه است. البته وقتي مي‌گويند عرض يك دستگاه شصت خانه است، از لبة كناري تا وسط را منظور دارند و روي اين حساب تعداد تارهاي يكدستگاه شصت خنه‌اي هزار و دويست رشته است.

اين عرض متداول‌ترين قالي‌هاست، ولي عالي‌هايي هم هست كه عرضشان كمتر يا بيشتر از اين است. گاه عرض دستگاههاي قاليبافي تا نود خانه افزايش مي‌يابد (مجموعا هزار و هشتصد چله)

طول قالي‌ها نيز متفاوت است. هر چقدر بخواهند مي‌توانند بر طول بيفزايند، يعني از بالا ببافند و در زير جمع كنند ولي اين نكته را هم مي‌بايد متذكر شد كه معمولاً طول قالي متناسب با عرض آن است، مثلا اگر عرض يك قالي پنجاه و شش خانه باشد، طولش الزاما هشتاد و شش خانه است و يا اگر براي عرض پنجاه و هشت خانه در نظر بگيرند، طول را هم نود خانه مي‌گيرند.

«دار» قالي بوسيلة متخصصين محلي ساخته و برپا مي‌شود و هم اينان در پائين كشيدن قالي‌هاي بافته شده به قاليبافان كمك مي‌كنند، مقداري از مزد ساختن و برپا كردن دار قالي را در ابتدا و بقيه را پس از پايان يافتن كار قالي و فروش آن دريافت مي‌دارند. اگر كسي متعهد شود كه براي شركت سهامي فرش ايران قالي ببافد، دستگاه را خود شركت برپا مي‌كند.

وسايلي كه براي بافتن قالي بكار مي‌رود همانست كه در تصوير شماره چهار نشان داده شده است. اين وسايل عبارتند از شانه كه در گويش محل شونه Sone نام دارد و براي كوبيدن و محكم كردن ريشه و پود بكار مي‌رود؛ قيچي كه به آن مقراض Meqraz مي‌گويند و چاقو يا تيغ.

ابزار قالي بافي كه به گويش محل، به ترتيب از راست به چپ:

1-شونه Sone

2-مقراض Meqraz

3-چاقو يا تيغ

4-ناميده مي‌شود.

نقشه و رنگ :

طرحي كه در نوش‌آباد عموميت يافته، ترنج و محراب Toranjo-Mehrab ناميده مي‌شود. اين طرح را اقتباسي از آثار نصرالله خان همدورة ميرزا عباس صنيعي مي‌دانند.[i]

ترنج كه تقريباً بيضي شكل است، در وسط و محراب كه يك چهارم از همان ترنج است در چهار گوشة قالي قرار ميگيرد. و اينهمه را چند نوار باريك و پهن كه حاشيه نام دارد محاصره مي‌كند. زمينه‌اي كه ترنج و محراب بر پهنة آن شكل گرفته، غالبا با رنگ قرمز مشخص مي‌شود. لكن زمينة خود ترنج و محراب و حاشيه سورمه‌اي است. ترتيب رنگها از كنار به وسط، در محراب و ترنج يكي است، به بعبارت ديگر ترتيب رنگهاي ترنج، به تبعيت از نقشه آن در محراب‌ها تكرار مي‌شود. تصوير شماره پنج، يكي از متداولترين نقشه‌اي ترنج و محراب را نشان مي‌دهد.

نقشه ديگري كه به علت عدم تقاضاي زياد، از اهميت چنداني هم برخوردار نيست، افشان نام دارد. اين نقشه را اقتباسي از آثار ميرزا عباس صنيعي معرفي مي‌كنند، كه كپيه‌اش از اصفهان به كاشان و از آنجا به نوش آباد آمده است.

حاشيه نقشه افشان با حاشية نقشه ترنج و محراب فرقي ندارد، لكن به عوض ترنج و محراب، سرتاسر زمينه از گل و شاخه پوشيده شده است. زمينة نقشه‌هاي افشان غالباً گلي است. هر چند بوم يا زمينه‌اين دو نقشه با هم متفاوت است ولي نقشة حاشيه در هر دو يكي است.

نقشة قالي را ابتدا روي كاغذهاي شطرنجي مخصوصي كه از شهر خريداري مي‌شود رسم مي‌كنند. هر نقطة روي كاغذ معرف يكي از ريشه‌هائي است كه به دور «تار» دستگاه گره مي‌خورد. براي سهولت كار حتي رنگ ريشه‌ها را هم روي نقشه تعيين مي‌كنند.

همانطوري كه از تصوير شماره شش پيداست، نقشه را در سه قسمت رسم مي‌كند:

يكي از متداول‌ترين نقشه‌هاي ترنج و محراب كه در نوش آباد بافته شده است

حاشيه باريك: كه در تمام حاشية باريك قالي تكرار مي‌شود.

حاشيه پهن: كه در تمام حاشية پهن قالي تكرار مي‌شود.

بوم: يك چهارم از قسمتي كه در حاشيه محصور است و بايد چهار بار در چهار طرف تكرار شود.

هر كدام از قسمت‌هاي مزبور را روي تابلوئي چوبين مي‌چسبانند و به هنگام قاليبافي، پيش روي مي‌گذارند زيرا دائماً مي‌بايد به آنها مراجعه كنند.

در گذشته نقشه را از كاشان تهيه مي‌كردند، لكن از پنج سال پيش به اين طرف نود درصد نقشه‌ها توسط يك جوان نوش آبادي و دو دستيارش كه ضمن تحصيل نقشه‌كشي مي‌كنند ترسيم مي‌شود. رنگهائي كه در ترسيم نقشه‌ها بكار ميرود چهارده نوع است كه برخي از آنها در گويش محلي واژه خاصي دارد اين رنگ‌ها عبارتند از:

سفيد .

شكري: كه همان كرم است.

مله‌اي (Malleii) : رنگي است بين زرد و نارنجي كه از مخلوط كردن نصف استكان رنگ زرد و چهار قطره سورمه‌اي بدست مي‌آيد، اين رنگ را علاوه بر مله‌اي Malleii ، لكه به‌يي Lakke-beii هم مي‌نامند.

شرح تصوير به ترتيب از راست به چپ

1: حاشيه باريك

2: حاشيه پهن

3: بوم

4-سبز كم رنگ

5-سبز پر رنگ

6-دارچيني

7-سوخته: كه همان قهوه‌اي است.

8-آبي كم رنگ

9-آبي پر رنگ

10-دوغي: صورتي پر رنگ

11- چهره‌اي: صورتي كم رنگ

12- سورمه‌اي

13-گلي

14- طلائي

ارقام زير، چند نمونه از اجرتي است كه در اين روستا براي ترسيم نقشه دريافت مي‌شود.

اجرت نقشه قالي افشان (يك ذرع × يك ذرع و نيم) هشتصد ريال.

اجرت نقشة قالي ترنج و محراب (يك ذرع × يك ذرع و نيم) هفتصد ريال.

اجرت نقشه قالي افشان (چهار ذرع × شش ذرع) شش هزار ريال.

اجرت نقشة قالي - ترنج و محراب (چهار ذرع × شش ذرع) پنج هزار و سيصد ريال.

به ندرت ديده مي‌شود نقشه كش‌روستا نقشه‌هايي را كرايه دهد، اما وقتي پاي مساجد و بناهاي متبركه در ميان باشد حتي اجرت هم نمي‌پذيرد.

*   *   *

قاليبافان، گاه نقشه را به اشتراك مي‌خرند. در بسياري موارد صاحبان نقشه، آن را به ديگر قاليبافان كرايه مي‌دهند و ندرتاً هم به امانت در اختيار همسايگان و آشنايان مي‌گذارند. امانت گرفتن و كرايه كردن نقشه و يا مشاركت در خريد آن به نوبة خود باب روابط تازه‌اي را ميان قاليبافان مي‌گشايد و در اين رهگذر آنها را به همكاري و اشتراك مساعي در ساير مسائل اجتماعي، مي‌كشاند. نه تنها در اين مورد خاص بلكه در بسياري موارد به روابط و تماسهايي برمي‌خوريم كه از فعاليتهاي مربوط به قاليبافي نشأت مي‌گيرد. بسيار اتفاق مي‌افتد كه بافنده‌اي مهلت بافتن قالي‌اش به سر آمده در حالي كه هنوز كار بافتن قالي را به پايان نرسانده است، در اين صورت همكاران و همسايگان به كمكش مي‌شتابند. پائين كشيدن قالي، يعني كندن قالي بافته شده از دستگاه، از عهدة يكي دو نفر ساخته نيست، بلكه كار جمعي را ايجاب مي‌كند و لذا موجب تماس روستائيان با يكديگر و استحكام روابط اجتماعي و مباني دوستي ميان آنان مي‌شود. در نصب دستگاه‌هاي قاليبافي نيز، اين چنين مواردي مصداق پيدا مي‌كند.

بدين گونه است كه به يمن ايجاد روابط و برخوردهاي ميان قاليبافان، تار و پود قشر تازه‌اي متفاوت از قشرهاي قديمي و اصيل اين روستا بافته مي‌شود كه تحت عنوان «قشر قاليباف» خود را با همه خصائص اقتصادي و اجتماعي و اعتقادي‌اش در هيأتي خاص تعيين مي‌بخشد.

*   *   *

رنگرزي:

قاليبافان به ندرت از بقچه‌هاي پشم رنگي استفاده مي‌كنند، بلكه غالبا پشم ساده مي‌خرند و در خود نوش آباد رنگ مي‌كنند. براي رنگ كردن هر بقچه پشم، چهار صد ريال و هر بقچه كاموا، نهصد ريال اجرت مي‌پردازند. پود را سابقا روي بقچه‌هاي پشم حساب مي‌كرده، بابت آنها پولي نمي‌پرداختند ولي اخيراً براي پود هم (كه هميشه رنگش آبي است) وجه مختصري مي‌پردازند. رنگرز پيرمردي هفتاد و پنج ساله است بنام حاج عباسقلي چاوشيان. سابقاً چاوش بوده است. چاوشي را از پدرانش به ارث برده و اين ارثيه به فرزندانش هم رسيده است. پسران بزرگش فقط در مواقع ضروري به چاوشي و مداحي مي‌پردازند و بقية اوقات در كارگاه پدر به رنگرزي مشغول‌اند. پيرمرد رنگرز، استادي ورزيده است و كارش نيز آنقدر پر ارزش كه نه تنها خود اهالي نوش آباد، بلكه از روستاهاي مجاور و بخصوص از آران و بيدگل به سراغش مي‌آيند. چندين رنگ از عناصر طبيعت بدست آورده كه به ادعاي خودش نبوغ و ابتكار شخص وي بوده است. مثل رنگ خاكي از تركيب پوست گردو، پوست انار و روناس يا رنگ كرم از امتزاج هليلة سياه و زنگوله گلجه Golje (بوته‌اي بومي در نوش آباد با همين نام).

در ساختن رنگ مهارتي كامل دارد و مي‌گويد «ساختن رنگ اصيل و ثابت بواسطة زحمت طاقت‌فرسايش گران تمام مي‌شود و غالبا مشتريان حاضر نيستند مبلغ گزافي، بابت اين گونه رنگهاي طبيعي، كه بعضي از آنها مثل «كرم هليله‌اي» فقط پس از گذشت ساليان دراز، اصالتشان به ثبوت مي‌رسد، بپردازند. بدين ترتيب رنگهاي شيميائي و غير ثابت، به سرعت جايگزين رنگهاي طبيعي و اصيل ايراني مي‌شود و اين مساله به ارزش پرسابقة قالي‌هاي ايران لطمه خواهد زد»[i] همين رنگرز مدعي است كه براي بافتن يك قالي نقيس و با نقش ملك فيصل و همسرش كه توسط قاليباف مشهوري بنام آقا رضا زرينه در مشهد بافته شده، در حدود نود رنگ ساخته است.[ii]

فن رنگرزي:

ابتدا كلافهاي پشم را از هم باز مي‌كنند و با آب نيم گرم (به گويش محلي مولول Mulul) مي‌شويند، آنگاه كلافها را داخل ظرف پر از آب بزرگي بنام پاتيل Patil كه روي كوره‌اي نصب شده، مي‌ريزند و رنگ مربوطه را به آن اضافه مي‌كنند. برخي رنگها بايد جوش بخورد مثل گلي، سورمه‌اي، لاكي قهوه‌اي، طلائي و سبز. برخي هم احتياج به جوش خوردن ندارد و فقط آب را به ميزاني گرم مي‌كنند كه داغ شود، مثل رنگهاي آبي كم رنگ و پر رنگ، بعضي رنگها كه در نوش آباد مورد استفاده قرار مي‌گيرد طبيعي است و بعضي شيميائي، برخي ديگر هم مخلوط است، يعني با افزودن مواد شيميائي به رنگ طبيعي بر ميزان ثبوت آن مي‌افزايند.

رنگ‌هاي طبيعي كه در نوش آباد مورد استفاده قرار مي‌گيرد عبارتست از:

رنگ سبز كه امتزاجي است از، برگ مو، زاج سفيد (به گويش محلي زاغ سفيد)، نيل.

رنگ خاكي كه امتزاجي است از، پوست گردو، پوست انار، روناس.

رنگ كرم كه امتزاجي است از، هليلة سياه، زنگوله گلجه.

رنگ قهوه‌اي كه امتزاجي است از، پوست انار، روناس، زاج سياه.

رنگ طلائي كه امتزاجي است از، برگ مو، زاج سفيد، روناس.

رنگ قله‌اي كه امتزاجي است از، برگ مو، زاج سفيد، روناس و نيل.

رنگ دوغي و چهره‌اي كه امتزاجي است از، ماست، روناس، زاج سفيد.

اصولا رنگرزي از جهتي بسيار فني و محتاج دقت ذهني است و از سويي فعاليت شديد جسمي طلب مي‌كند. يعني يك رنگرز در جايي مي‌بايد با كمال دقت دست بامتزاج رنگها بزند و يا ميزان حرارت لازم براي هر رنگ و متناسب با انواع مختلف پشم را تعيين كند و در جايي ديگر لازم است ساعت‌هاي متمادي در برابر حرارت و بخار كوره بايستد و كلافهاي پشم را زير و رو كند. بهر طريق عمل آوردن رنگ، به خصوص طبيعي، كاري است بسيار فني كه تجربه و مهارت و زحمت فراوان مي‌طلبد، به عنوان نمونه به شرح كوتاهي از طريقه درست كردن رنگ دوغي و چهره‌اي مي‌پردازيم:

در آغاز كلافهاي پشم را در محلول زاج سفيد مي‌جوشانند و شب تا صبح آنرا به حال خود رها مي‌كنند، آنگاه در آب روان مي‌شويند و گاه‌گاه مي‌چشند تا زماني كه مزه ترشيدگي از آن احساس كنند، در اين هنگام دست از شستشو برمي‌دارند. سپس محلولي از ماست و روناس درست مي‌كنند (به ازاي هر شش كيلو پشم، هجده كيلو ماست و چهار كيلو و نيم روناس). كلافهاي پشم در اين محلول دو سه روزي مي‌ماند و آنگاه شسته مي‌شود، دو سه ساعتي هم به همان حال در آب مي‌ماند و سپس كلافها را بيرون آورده، خشك مي‌كنند. در تمام اين مرحل مراقبت فراوان لازم است تا هر مرحله‌اي، دقيقا زمان لازم را بگذراند و هر محلولي، كيفيتي متناسب با نوع رنگ و زمان و مقدار پشم داشته باشد. كوچكترين سهل‌انگاري نتيجه نامطلوب ببار مي‌آورد.

بغير از رنگهاي طبيعي مذكور، بقية رنگها با مواد شيميائي ساخته مي‌شود. به كمك سولفات دوسود و گرد هيدروسولفيد، بر ميزان ثبوت برخي رنگهاي طبيعي مي‌افزايند. اين رنگها عبارتند از: سورمه‌اي، آبي، سبز، خاكي، تيرمه‌اي، دودي، ساقه چناري، (سبز سير مثل رنگ شاقه گياه). هر كدام از رنگهاي طبيعي و شيميائي به چندين رنگ تقسيم مي‌شوند كه از نظر روشني و تيرگي با هم اختلاف دارند.

*   *   *

و بدين ترتيب قاليبافي در كنار تأثيرات اقتصادي و اجتماعي فراوانش، فنون مادي و ارزشهاي هنري متعددي را به عرصه ظهور مي‌كشاند كه از جمله فن رنگرزي است با تكنيك پيچيده‌اش. رنگرزي در اين روستا علاوه بر پايگاه هنري‌اش موجب مي‌شود برخوردها و روابط تازه‌اي ميان اهالي روستا با يكديگر از يك سو و با روستاهاي مجاور از سوي ديگر پديدار گردد. در طي روز افراد زيادي يا براي تحول دادن بقچه‌هاي پشم و يا براي بردن پشم‌هاي رنگ‌شده، به اين كارگاه مراجعه دارند و غالبا اجتماعي از مشتريان در برابر كارگاه تشكيل مي‌شود. مشتريان ساعت‌ها روي بسته‌هاي پشم مي‌نشينند و گپ مي‌زنند و بيكديگر تنقلات تعارف مي‌كنند. حتي عزاداري‌ها و مراسم مذهبي كه اغلب موجب تماس افراد با يكديگر بوده است، ساكنان محله‌هاي دور از هم را نمي‌تواند با يكديگر مواجه سازد، زيرا هر محله‌اي مسجد و حسينيه‌اي خاص خودش دارد و اهالي هر محله هم ترجيح مي‌دهند، در نزديكترين مسجد يا حسينيه حضور يابند، فقط در اين رفت و آمدهاي دائمي به كارگاه است كه گاه توفيق تجديد ديدار دوستان و آشنايان و حتي روستائيان مجاور دست مي‌دهد. به اين نكته نيز بايد اشاره كرد كه نياز روستائيان به پيرمرد رنگرز و پسرانش آنان را از موقعيت اجتماعي خاص و احترام فراواني برخوردار كرده است.

ارزيابي اقتصادي قاليبافي:

الف- مزد شاگرد قاليباف:

در نوش آباد غالبا هر فرد براي خودش كار مي‌كند، ولي كساني هم هستند كه به واسطه عدم استطاعت مالي به شاگردي مي‌روند. مزد يك شاگرد قاليباف را ميزان مهارتش تعيين  مي‌كند. اگر بتواند «سيا» بزند يعني هنگام بافتن قالي نقشه را روي متن آن پياده كند و به عبارت ديگر، اگر نقشه‌خواني بداند، مزدش بيش از يك شاگرد معمولي است.

براي آنكه حدود اين ارزيابي مشخص باشد يك قالي سه در چهار متر را ملاك سنجش قرار مي‌دهيم:

يك قالي سه در چهار متر بطور متوسط از هزار و هشتصد رچ يا هزار و هشتصد رديف عرضي تشكيل مي‌شود. يك شاگرد معمولي، براي بافتن يك رچ، بيست ريال مزد مي‌گيرد به اضافة دويست سيصد ريال كه در پايان، به صورت انعام دريافت مي‌دارد. بنابراين به يك چنين قالي، حدوداً سي و شش هزار ريال مزد تعلق مي‌گيرد. البته اين رقم كاملا تخميني است زيرا تعيين مزد بافتن يك قالي خالي از اشكال نيست مثلاً در برخي موارد «سيازن» مقداري از قالي را مي‌بافد و فقط قسمت‌هائي را كه از ريشه‌هاي هم رنگ تشكيل مي‌شود باز مي‌گذارد. اين قسمتها را كه چاله نام دارد و بافتنش آسانتر است، شاگرد معمولي پر مي‌كند ولي در ازاي هر رچ بيش از ده ريال مزد نمي‌گيرد. مسأله ديگر اينكه كمتر كسي براي بافتن تمام قالي مزد مي‌پردازد بلكه معمولا به حكم ضرورت، مثل موقعي كه موعد قرارداد رو به اتمام است و بافت قالي عقب افتاده يا فصل امتحانات است و فرزندان خانواده فرصت قالي‌بافي ندارند و يا مواردي از اين قبيل است كه احتياج به شاگرد مطرح مي‌شود.

ب- بهاي مواد اوليه:

براي يافتن يك قالي سه در چهار متر، حدوداً هشت بقچه پشم لازم است. هر بقچه چهار كيلو و نيم وزن دارد و هر كدام به تفاوت جنس از دو هزار و دويست تا دو هزار و چهارصد ريال خريداري مي‌شود كه در مجموع، رقمي معادل هفتاد و دو هزار و هشتصد ريال به دست مي‌دهد. اگر بهاي رنگ كردن پشم را (هر بقچه چهارصد ريال) منظور كنيم اين رقم تا هفتاد و شش هزار ريال افزايش مي‌يابد.

پودي كه براي بافتن قالي مذكور به مصرف مي‌رسد، حدوداً دوازده‌كيلو است. بهاي هر كيلو پود دويست ريال مي‌باشد كه پانصد ريال هم بابت رنگ‌آميزي آن بايد بپردازند. بنابراين مخارجي كه به خريد پود و رنگ كردن آن اختصاص مي‌يابد تقريباً دو هزار و نهصد ريال است. اگر حساب كنيم كه براي بافتن يك دهم قالي، از شاگرد قاليباف مدد بگيرند، يك قالي سه در چهار متر حدوداً هشتاد و دو هزار و پانصد ريال تمام خواهد شد بدون آنكه مخارجي مثل دلالي، انعام شاگرد قاليباف، ماليات محلي و پول نقشه و وجوهي از اين قبيل را به حساب آورده باشيم.

ج- فروش[iii]:

معمولا فروش قالي در خود نوش آباد صورت مي‌گيرد. هر محله چند خرده دلال دارد، كه واسطه معادله با تجار و دلالان عمده هستند. دلالان عمده هم اهل نوش آباد هستند و قالي‌هاي خريداري شده را به «تعميرگاه»، و يا «دستگاه‌بندي»هاي كاشان مي‌برند تا گرد و خاك قالي را بگيرند و كجي و ناصافي آن را كه سره Sare ناميده مي‌شود مرتفع سازند. دلالان محلي از ده هزار ريال معامله، هشتاد الي صد ريال حق دلالي مي‌گيرند (يعني از يك قالي يكصد و بيست هزار ريالي، هزار الي هزار و دويست ريال). پرداخت نيمي از اين مبلغ با خريدار و نيم ديگرش با فروشنده است، به اضافه مبالغي به عنوان انعام يا شيريني كه فروشنده موظف است به همراهان دلال بپردازد. خروج هر قالي از نوش آباد مشروط است به پرداخت صد و پنجاه ريال، تحت عنوان «عوارض لوله» هنگام معامله تكليف اين پول را هم معلوم مي‌كنند كه پرداختش بر عهدة خريدار يا فروشنده باشد. (توضيح اينكه سالها پيش براي تأمين مخارج لوله‌كشي صد و پنجاه ريال بر هر يك از قالي‌هاي صادره از روستا، ماليات محلي بسته بودند و هم اكنون با وجود آنكه مسأله لوله‌كشي حل شده است اين پول با همان عنوان دريافت مي‌شود و توسط انجمن ده به ساير مصارف عمراني مي‌رسد). با توجه به هزينه‌هاي مذكور، اعم از مواد اوليه و خرج رنگ‌كاري و مزد شاگرد و دلالي و انعام و ماليات محلي و غيره، و كسر آنها از مبلغ فروش كه از نود هزار ريال الي سيزده هزار ريال متفاوت است مي‌توان به ارزيابي مختصري از نظر اقتصادي در مورد قاليبافي دست زد.

استفاده از سركش (Sarkas) قالي را نيز مي‌بايد بر درآمد حاصل از قاليبافي افزود. توضيح اينكه خامه‌هاي تكه‌تكه‌اي كه به دور تارهاي دستگاه گره مي‌خورد و هر كدام سلولي از قالي را تشكيل مي‌دهند، بعد از گره خوردن كمي بي‌حالت و ناصاف مي‌شود لذا براي اينكه حالت بگيرد و ضمناً كركش جدا شود با دو انگشت شست و نشانه، كركشان را جدا مي‌كنند. اين كركها را كه سركش ناميده مي‌شود سابقاً كيلوئي سي تا چهل ريال مي‌فروختند ولي در حال حاضر بيشتر براي پر كردن تشك و لحاف و بالش و مفرش مورد استفاده قرار مي‌دهند.

قاليبافي و دگرگوني‌هاي ناشي از آن:

همانطور كه بيان شد، طي چند سال اخير، قاليبافي در اين روستا اهميت فراوان يافته است و در صدف جان روستائيان پرورش مي‌يابد. اين مشغله همچون خورشيدي تابناك، همه چيز را در زير پرتو خود، رنگي خاص بخشيده است. نوع صحبت‌ها و فعاليت‌ها، شكل رفت و آمدها و معاملات، ملاك ارزش‌هاي هنري و شايستگي، تنها معيار دارندگي و برخورداري، حتي قاموس لغات و اصطلاحات و اعتقادات و رسوم، همه و همه تحت تأثير مسأله قاليبافي، شكلي خاص به خود گرفته است. در زير به بررسي كوتاهي پيرامون نقش قاليبافي در امر مسكن و روابط خانوادگي و شكل اعتقادات مي‌پردازيم.

نقش قاليبافي در شكل مساكن:

در گذشته‌اي نه چندان دور، به تبعيت از نوع معيشيت مبتني بر كشت و زرع، اولين منظور از ايجاد مسكن، تأمين مكان مناسبي براي استراحت خانواده و انبار كردن محصولات كشاورزي و نگاهداري دامها بوده است. به همين دليل مساكن اين روستا از ضمائم و اجزاء خاصي تشكيل مي‌شد، مثل اطاق نشيمن، آشپزخانه، انباري، طويله، مستراح. در اين تيپ مساكن، طويله و بخصوص انبار، اهميت بسزايي داشته و ساير اجزاء خانه را تحت‌الشعاع قرار مي‌داده است، چراكه انبار كردن محصولات كشاورزي و محفوظ داشتن ابزار و آلات كشت و زرع و نگاهداري دام، مهمترين مسائل مبتلا به اين روستا را تشكيل مي‌داده است.

لكن امروز نقشة خانه‌هاي مسكوني به سختي تحت تأثير نقش قدرتمند قاليبافي قرار گرفته است، به نحوي كه اولين منظور از ايجاد خانه، تهية محل مناسبي است جهت برپا كردن «دار» يا «دستگاه» قاليبافي. مهم نيست اطاق نشيمن يا بقول خودشان «اطاق نشستن» كجا باشد، بلكه مهم آنست كه اطاق قاليبافي در محل مناسبي قرار گيرد. بهترين مكان را به اطاق قاليبافي اختصاص مي‌دهند، آنچنانكه كاملا نورگير باشد و آفتاب بخوبي در آن بتابد. دقت فراوان دارند در اينكه اطاق مزبور رطوبت نگيرد و بادخور يا به اصطلاح خودشان «شمال‌خور» باشد.

قسمت اعظم وقت اهالي خانه در اطاق قاليبافي مي‌گذرد

 بقية اطاقها پس از تعيين محل اطاق‌ها، پس از تعيين محل اطاق قاليبافي، اگر جائي براي خود بيابند شكل مي‌گيرند به شرط اينكه كاملا در خدمت اطاق مزبور باشند.

وجود اطاق قاليبافي، موجب حذف برخي از اجزاء خانه مثل آشپزخانه و اطاق نشيمن گرديده است. در بسياري از خانه‌ها اطاق نشيمن همان اطاق قاليبافي است كه در زمستان نيز به واسطه وجود پشم، گرما را حفظ مي‌كند. اطاق نشيمن اگر هم در خانه‌اي وجود داشته باشد غالباً بي‌مصرف مي‌افتد زيرا كه قسمت اعظم وقت اهالي خانه در اطاق قاليبافي مي‌گذرد و حتي غذا را هم در همين اطاق مي‌پزند.

مستراح، در آن تيپ از مساكن كه فعلا در برابر خانه‌هاي جديد عقب نشسته‌اند نقش عمده‌اي داشته و فضاي خلوتي از صحن حياط را به خود اختصاص مي‌داده است و به طريقي ساخته مي‌شده كه مدفوع اهالي خانه را، براي تقويت زمين‌هاي كشاورزي جمع‌آوري كند و در دسترس بگذارد، حال آنكه تغيير نظام معيشتي از كشاورزي به قاليبافي، در حال حاضر، غالب روستائيان را از كود انساني بي‌نياز كرده و ضرورتاً نقش سابق مستراح را از ميان برداشته است.

در تيپ جديد مساكن كه زير تأثير نظام معيشتي جديد شكل گرفته‌اند، مستراح جمع و جورتر شده و در بسياري موارد با شكل مدرن خود به داخل فضاي مسكوني آمده است. دهانة زيرزمين‌ها وسيع‌تر شده است، تا سهولت رفت و آمد را در فصل تابستان فراهم نمايند و نور را بهتر به درون زيرزمين هدايت كنند. زيرا كه در بيشتر خانه‌ها از چند دستگاه قاليبافي، يكي را در زيرزمين و صرفاً براي اين فصل كار گذاشته‌اند. از اين رهگذر، زيرزمين‌ها در عين حال كه وسعت گذشته را ندارند، دقت بيشتري در ساختنشان معمول مي‌گردد به جهت آنكه تابستانها با قدوم مبارك قاليبافان مزين مي‌شوند.

براي آنكه دست و پاي ساكنين خانه باز شود و امكان ايجاد يك دستگاه اضافي فراهم آيد، در بسياري از خانه‌ها، بخش مسكوني مجزائي در يكي از جوانب حياط ساخته مي‌شود. بنابراين در خانه‌هاي اين روستا، فراوان مي‌بينيم كه بخش مسكوني جديدي را به تازگي بر بخش يا بخشهاي قبلي افزوده‌اند. اطاق قاليبافي تكنيك خاصي را هم در امر خانه‌سازي به وجود آورده، و آن عبارت است از رعايت برخي نكات فني مثل در نظر گرفتن قطر بيشتر براي پايه‌هاي اطاق قاليبافي و ضخامت بيشتر براي سقفي كه اطاق قاليبافي روي آن قرار مي‌گيرد. سقف اطاق قاليبافي نيز با بسياري از سقف‌ها فوق مي‌كند. كمال مراقبت بكار مي‌رود تا از باران و برف، كمترين نفوذي به اين اطاق، كه قلب حيات اقتصادي روستا به شمار مي‌رود راه نيابد.

بر تأثيرات قاليبافي بر روي مسكن، كه شرح مختصرش گذشت، مي‌بايد تغييرات ديگري را هم كه بطور غير مستقيم و تحت تأثير تغيير نوع معيشت از كشاورزي به بافندگي، در اين مورد پديدار گرديده است افزود. اين تغييرات كه از افزايش سطح درآمد و نتيجتاً امكان برخورداري از تكنيكي كامل‌تر مايه مي‌گيرد، موجب حذف مواردي گرديده است كه عامل وجودي‌اشان ضعف قدرت تكنيكي بوده است. به عنوان مثال بايد به بادگيرها اشاره كرد. بادگير، تا چندي پيش، يكي از ضمائم اصلي مسكن بود و تنها راه فرار از گرماي طاقت‌فرساي تابستان بشمار مي‌رفت، لكن اكنون درآمد ناشي از قاليبافي، خريد پنكه و يخچال را براي اكثر خانواده‌هاي قاليباف ميسر كرده، از اين رهگذر، ضرورت ايجاد بادگير را از ميان برداشته است. مثال ديگر در اين مورد، تبديل مصالح ساختماني از خشت و گل به آجر و تيرآهن و سيمان است. اين تغيير در مصالح ساختماني به نوبة خود، دگرگوني‌هائي در سبك ساختمان ايجاد كرده است، به اين معني كه وجود خشت، سقفهاي گنبدي و پايه‌هاي ضخيم و ستون‌هاي كلفت را موجب مي‌شده است در حالي كه بكار گرفتن آجر و تيرآهن، سقفهاي صاف و مسطح را به وجود آورده، ضرورت ضخيم گرفتن پايه‌ها و ستونها را از ميان برداشته است.

مقايسه تصاوير شماره هشت و نه، نشان مي‌دهد كه چگونه تحت تأثير تغيير نوع معشيت از كشاورزي به قاليبافي و افزايش درآمد ناشي از آن، سبك بنا بكلي دگرگون شده است.

نقش قاليبافي در ارزشهاي خانوادگي

همانطور كه آمد تا قبل از اشاعة قاليبافي،‌نظام معيشتي غالب، بر پاية كشاورزي استوار بود. كشاورزي در اين منطقه خشك و خشن، نيروي جسمي فراواني مي‌طلبيد كه بتواند پنجه در پنجة هيولاي كوير انداخته، سرسختانه مبارزه كند و اين استقامت و قدرت هم صرفاً‌در وجود مردان جمع بود. زنان با نقش اندكي كه در زندگي روزمره داشتند، تا حداقل رتبة اجتماعي‌شان تنزل كرده بودند و بالطبع دختران هم در مقايسه با فرزندان پسر، از اهميت كمتري برخوردار بودند. لكن امروز كه نظام معيشت مبتني بر كشت و زرع، در برابر قاليبافي عقب نشسته است زنان مجالي يافته‌اند تا عرض وجودي كرده، در سرنوشت مادي خانواده نقش مهمي را ايفا نمايند. دختران برخلاف سابق، منشاء درآمد و مورد احترام هستند و اجر و قرب فراواني يافته‌اند، به حدي كه خانواده‌هاي دختردار حاضر نيستند، دخترشان، خانه پدري را به سوي خانة شوهر ترك كند، در حالي كه خانواده‌هاي پسردار ميكوشند هر چه زودتر براي پسرشان همسري دست و پا كنند و بدين وسيله، دستي نيرومند بر تعداد دستهاي روزي‌آفرين خانواده بيفزايند. ممانعت خانواده‌هاي دختردار از شوهر كردن آنان موجب بالا رفتن سن ازدواج در اين روستا شده است.

بهر طريق ورود قالي به خانه‌هاي نوش آباد مسائل مختلفي در روابط خانوادگي مطرح كرده و ترتيب ارزشهاي سابق را هم در هم ريخته است.

يكي از مساكن قديمي

 حال ديگر ميزان لياقت و شايستگي مردان و پسران جوان، نه در صحرا، بلكه در پشت داربست قالي تعيين مي‌شود در حالي كه زنان و دختران بر والاترين مسند موقعيت اجتماعي خويش تكيه زده‌اند.

رابطه ميان قاليبافي و اعتقادات عامه:

مسأله قاليبافي همچنانكه در تمام شؤون مادي زندگي روستائيان مؤثر افتاده، در مبادي ذهني و اعتقادي آنان نيز رسوخ يافته، بخصوص چرخ اعتقادات و باورهاي روستائيان را بر محور خويش به گردش آورده است.

قاليبافاني كه كار بافتن قالي جديد را آغاز مي‌كنند، نگرانند تا چه كسي براي اولين بار قدم به دورن خانه مي‌گذارد. به اعتقاد اهالي نوش آباد، اولين كسي كه به هنگام شروع يك قالي، به خانه قاليباف مي‌آيد در سرنوشت آن قالي سهم مؤثري دارد، بدين معني كه اگر قدمش سبك باشد، قالي بزودي تمام خواهد شد و اگر قدمش سنگين باشد، زمان بافت قالي به درازا خواهد كشيد. روي همين اصل برخي خانواده‌ها در آغاز كار به دنبال كسي كه قدم سبك دارد مي‌روند تا از يمن قدمش بهره‌مند شوند. اين شخص يكي دو ريشه مي‌بافد و يك دور هم گرد دستگاه قالي مي‌زند و مي‌رود. اگر به هنگام شروع قالي، كسي كه قدمش سنگين است به درون آيد، يكي دو روز كار را تعطيل مي‌كنند تا شومي و سنگيني قدمش گريبانگير آنها نشود.

نسبت به چشم زخم حساسيت عجيبي دارند، غالباً دانه‌هاي به نخ كشيدة اسفند را كه دافع چشم‌زخم و ضمناً زينت‌بخش خانه است، به ديوار مقابل در ورودي خانه و يا اطاق قاليبافي مي‌آويزند، تا نگاه تازه واردين بر آن افتد و شوري نگاهشان زايل گردد. به هنگام بافتن قالي اگر كسي كه چشمش شور است به قالي نگاه كند، قاليبافان زير لب مي‌گويند: «نمك، آهك، نمك آهك،……» رسم ديگري كه براي دفع چشم ‌زخم متداول است، ريختن آب آهك پشت ديوار خانه و بخصوص پشت ديوار اطاق قاليبافي و يا آويختن كلياب[i] Kalyab از سقف اطاق مزبور است.

يكي از مساكن جديدي كه وجودش مرهون اشاعة فن قاليبافي و افزايش درآمد ناشي از آنست.

با وجود آنكه اهالي نوش آباد، از هر دقيقه و هر فرصت كوتاه سود جسته و حتي شبها دست از كار نمي‌كشند، معهذا بعضي قاليبافان در روزهاي خاصي كه بيشتر با عقايد مذهبي‌شان پيوند دارد، كار قاليبافي را تعطيل مي‌كنند، اين روزها عبارتند از: تاسوعا، عاشورا، روز ختم (روز بعد از عاشورا)، روز شهادت حضرت علي(ع)، روز عيد قربان، روز عيد غدير، روز فطر، عرفات، روز شهادت امام حسن، روز شهادت امام رضا، روز وفات حضرت رسول، سه روز اول ايام فاطميه، روز سيزدهم فروردين و هر شب چهارشنبه. براي چهارشنبه اعتقادات پيچيده و مبهمي دارند. بعضي مي‌گويند در اين روز خداوند جهنم را خلق كرده است. دلايل ديگري هم براي حرمت روز چهارشنبه دارند كه هرچه سعي كردم توضيح بيشتري نيافتم. بهر حال با اين جمله، حكم كلي روز چهارشنبه را صادر نموده‌اند «چهارشنبه ريس، كفن بريس» يعني كسي كه چهارشنبه كار كند، به دست خود كفن خويش را دوخته است. اهالي ده متفقاً‌داستان زني را بازگو مي‌كنند كه چند سال پيش عليرغم ممانعت همسايگانش، روز چهارشنبه دست بكار بافتن شده و در همان روز چشم از دنيا فرو بسته است.

روز جمعه را عيد محمد(ص) مي‌دانند، لذا شب جمعه به احترام وي دست از كار مي‌كشند. روز شنبه را براي شروع قالي جديد، مناسب نمي‌دانند. بنابراين اگر روزهاي آخر هفته كار بافتن قالي رو به اتمام باشد با عجله آن را تمام مي‌كنند و روز پنج‌شنبه، مختصري از قالي جديد را مي‌بافند كه شروع آن با روز شنبه مصادف نشود.

*   *   *

بدين ترتيب اشاعة فن قاليبافي كه در نگاه اول حرفة ساده‌اي بيش نيست، همچون خورشيدي تابناك تا عمق زندگي مردم اين روستا، پرتو افكنده و نه تنها مسائل مادي مربوط به نوع معيشت و سبك بنا و ابزار كار و نظاير آن، بلكه ارزشهاي معنوي و مبناي ذهني و اصول اعتقادي آنان را رنگي خاص بخشيده است.

 

“پاورقي‌ها”

 1 - هر چند رقم جمعيت نوش آباد از پنج هزار افزون است، لكن به علت حفظ خصوصيات اجتماعي و فرهنگي و اقتصادي و روستائي، هنوز نام شهر به آن اطلاق نشده است.

 2 - طبق آماري كه نگارنده در سال 2533 در محل بدست آورده است.

 3 - من خود ديدم كه بر ديوار يكي از كوچه‌هاي نوش آباد با خط درشت چنين نوشته بود «بر صرف پول‌خور لعنت.»

 4 - نخ‌هاي پشمي رنگ شده كه بمنزله سلول‌هاي تشكليل دهندة قالي هستند.

 5 - نخ‌هاي به هم تابيدة محكمي كه از بالاي دستگاه قاليبافي، به پائين آن كشيده شده، چلّه Celle هم ناميده ميشود. هر ده چلّه را يك خانه مي‌گويند.

 6 - پود، نخ بهم تابيده آبي رنگي است كه قسمتي كلفت و قسمتي ديگر نازك است. پودي را كه دور هم پيچيده شده، به صورت گلوله نخي درآمده است، گندله Gondole مي‌گويند.

 7 - پشم و نايلون بهم تابيده است.

 8 - اين همان نقشه لچك و ترنج است كه برخي از قالي‌شناسان معتقدند كه از زمان صفويه رايج شده و تقليدي از تذهيب پشت جلد كتابهاست.

 9 - برخي تصور مي‌كنند كه ثبات رنگ‌هاي شيميائي از طبيعي كمتر است. حال آنكه اين امر جز در مورد رنگ‌هاي جوهري و تعداد كمي از رنگهاي اسيدي قوي كه در برابر نور و شستشو كم ثبات هستند صدق نمي‌كند». به نقل از كتاب هنر و صنعت قالي در ايران نوشته منصور ورزي از انتشارات رز.

 10 - اين قالي را به عراق برده‌اند.

 11 - ارزش قالي بسته به كيفيت رنگ و نوع مواد اوليه و ظرافت بافت و چگونگي نقشه تفاوت مي‌كند.

 12 - كلياب كه قاعدتاً بايد همان قليا باشد، اصطلاحي محلي است و به جرمي مي‌گويند كه از سوزاندن بوته تازه چوبك بدست مي‌آيد.