گلشني، عبدالكريم. "فرهنگ ايران در قلمرو تركان سلجوقي". دوره 15، ش 171 (دي 55): 24-15.

 

خلاصه: چگونگي دوام فرهنگ و زبان فارسي در مقابل زبان تازي در نزد سلجوقيان (قرن پنجم هجري) ـ شرح كوتاهي بر حكومتهاي ترك: آل ارتوق (بني‌ارتق)،‌‌آل دانشمند (دانشمنديه)،‌بني منگوچك، بني سلدوق (سلتوك)، درآسياي صغير ـ چگونگي بنيان حكومت سلجوقيان در روم ـ ذكر نام سلاجقه كه بفارسي شعر سروده‌اند ـ ذكر نام پادشاهان واميرزادگاني كه ممدوح بعضي از گويندگان معاصر خويش بوده‌اند ـ ذكرنام شاعران پارسي گوي عهدسلجوقيان و روم در آسياي صغير ـ تعدادي از آثار و تاليفات فارسي دانشمندان و نويسندگان دوره سلجوقي.

فرهنگ ايران در قلمرو تُركان سلجوقي

 

 

دكتر عبدالكريم گلشني

استاد دانشگاه پهلوي

در نيمه دوم قرن پنجم هجري (يازدهم ميلادي) دو واقعه مهم تاريخي در جهان اسلام و مسيحيت بوقوع پيوست كه تأثير و اهميت آنها چه در فرهنگ اسلامي و چه در تمدن مسيحيت در خور بررسي دقيق علمي و تحقيق همه‌جانبه است.

نخست فتح ميدان ملاذگرد (منازكرت) بدست آلب ارسلان سلجوقي (455/1063 – 465/1072) بسال 463/1071، كه در نتيجه آن اساس حكومت و بنيان سرزمين تركان در آسياي صغير گذارده شد[i] و كوچ‌نشينان مسلمان ترك و تركمان بتدريج جاي روميان مسيحي را در آناطولي گرفتند و امپراطوري وسيع بيزانس تجزيه شد. دوم شروع جنگهاي صليبي بسال 488/1095 كه طي آن صليبيون و مسلمين، پس از چند قرن مناظره و جدال،‌سرانجام سرنوشت خود را به حكميت جنگ سپردند.

درگيريهاي شرق و غرب در خاور نزديك و كشمكشهاي تركمانان سلجوقي و روميان و امراء و فرمانروايان منطقه‌اي در آسياي صغير و در پس آن هجوم اقوام مغول و تيمور، سبب گرديد تا بعد از چهار قرن، عاقبت بسال 1471 تمام اين خطه وسيع و حوزه بالكان بتصرف تركان عثماني كه با فتح قسطنطنيه (857 ه‍. ق. / 1453م.) صاحب اعتبار و اهميت فوق‌‌العاده‌اي در جهان شده بودند، درآيد.

منازعات سلاطين سلجوقي با فرمانروايان روم شرقي را شايد بتوان از نظر تاريخي، ادامه جنگهاي ساسانيان با امپراطوري بيزانس محسوب كرد، با اين تفاوت كه:

اولاً – ايرانيان اگرچه اين بار مستقيماً در اردوكشي‌ها شركت نداشتند،‌اما فطانت سياسي نظام‌الملك طوسي وزير آلب ارسلان و انديشه ايراني، پيروزيهاي نظامي تركان را باعث گرديد.

ثانياً- بدنبال تسلط نظامي و سياسي آل سلجوق، فتح نهائي و دائمي اين سرزمين‌ها نصيب ايران گرديد، زيرا با ترويج زبان و شعر فارسي و اشاعة فرهنگ ايراني توسط پادشاهان سلاجقه روم، ايرانيها توانستند، به نيروي قلم و فكر، اي اراضي را بتصرف خود درآورند و حتي گاهي كه بعضي از نواحي، به علل نظامي و سياسي، از دست تركان خارج ميگرديد، تا قرنها، گزندي به زبان و ادب فارسي نميرسيد.

پيشتازي تركان مسلمان در آسياي صغير از اين نظر نيز كه مقارن با عقب‌نشيني و انحطاط مسلمين در اسپانيا است، براي تاريخ اسلام حائز اهميت فراوان است چه اينكه از اواخر قرون وسطي، تركان عثماني توانستند چندين قرن بر سواحل شرقي و جنوبي درياي مديترانه سيادت و حكومت كنند و رقيب خطرناك و سرسختي براي اروپاي مسيحي باشند.

عثمانيان كه پس از ظهور مغولان وسقوط بغداد و اضمحلال ايلخانيان و تيموريان در قرن بعد، قدرت نظامي و سياسي سلاجقه روم و خاقان مغول و امراء محلي مناطق آسياي صغير و خاور نزديك را يكجا تصاحب كرده بودند، در قرن دهم (شانزدهم) خلافت را نيز ضميمه سلطنت كردند تا از قدرت روحاني هم عقب نمانده باشند.

از نتايج مهم ديگر فتح ملاذگرد، ايجاد حكومت سرزمين‌هاي ترك‌نشين در آسياي صغير است كه بوسيله قبايل مختلف كوچ‌نشينان ترك و تركمانان تأسيس گرديد. سلجوقيان كه توانسته بودند اساس حكومت مركزي قدرتمندان را در اناطولي بنيان گذارند و موجبات تركي شدن كليه اين مناطق را فراهم نمايند، بيش از دو قرن در اين خطة پهناور فرمانروائي كردند.

اهم اين حكومت‌ها عبارت بودند از:

آل ارتوق (بني ارتق) - كه در اواخر قرن پنجم (يازدهم ميلادي) دوشاخه از آن يكي در منطقه كيفا و ديگري در ماردين از ولايت دياربكر تأسيس يافت. شاخه اولي در سال 629/1231 بدست ايوبيان و آن ديگر به سال 811/1408 توسط امراي تركمن قراقوينلو منقرض گرديد.

آل دانشمند (دانشمنديه) – اين سلسله كه امراء آن در جريان درگيريهاي مسلمانان با صليبيون، دخالت‌هاي مهمي داشتند، در نتيجه وجود اختلاف بين آنان و پادشاهان سلاجقه روم عاقبت بدست هم‌كيشان خويش از نيمه قرن ششم هجري (دوازدهم ميلادي) مضمحل شدند و قلمرو آنان بدست سلجوقيان افتاد.

بني منگوچك – امير منگوچك غازي رئيس اين خاندان در سال 464/1072 كمي بعد از فتح ملاذگرد، به فرمان آلب ارسلان سلجوقي به حكمراني ارزنجان منصوب گرديد. فرزندانش كه بعداً به دو شاخه تقسيم گرديدند تا اواسط قرن هفتم (سيزدهم ميلادي) در ارزنجان وايوريقبي فرمانروائي داشتند.

ملك فخرالدين بهرامشاه بن داود (متوفي به سال 622 هجري/ 1225 ميلادي) يكي از نوادگان منگوچك است كه امارات نسبتاً طولاني داشته است و سلطاني دانش‌دوست و ادب‌پرور بود. شاعر معروف ايران، جمال‌الدين الياس‌بن يوسف نظامي گنجه‌يي (متوفي در حدود سال 614 ه‍. /1217م.) «كتاب مخزن‌الاسرار بنام او كرد»[ii] و بهرامشاه «به خدمتش تحفه فرستاد پنج‌هزار دينار و پنج استر رهوار جايزه فرمود».[iii]

بني سلدوق (مسلتوك) – اين خاندان نيز از قبائل كوچ‌نشين تركمان بشمار مي‌روند. سلدوق خود از عمال و كارگزاران دستگاه سلجوقي بود و فرزندان وي حدود يك قرن، از 496 تا 598 هجري در ارزنته‌الروم حكمروايي داشتند. آخرين امير اين طايفه، علاءالدين بن‌ملكشاه است كه بدست ركن‌الدين سليمان ثاني (متوفي سال 600 ه‍.ق./1204م.) از سلاطين سلاجقه روم، از بين رفت.

سلجوقيان روم – الب ارسلان چندي پس از شكست رومانوس ديوجانس، امپراطور روم شرقي به سال 465ه‍./1072م. در خوارزم كشته شد و پسرش ملكشاه سلجوقي جانشين وي گرديد. سلطان جديد يكي از بني‌اعمام خود سليمان‌بن قتلمش را كه در نبرد كلاذگرد نيز سهمي داشته است، به آسياي صغير گسيل داشت. سليمان در نتيجه پيشرفتهاي نظامي و فتوحات سرزمين‌هاي امپراطوري بيزانس در سال 470 ه‍. /1077م. از طرف دولت مركزي تركمانان سلجوقي به فرمانروائي اين منطقه منصوب شد.

بدين ترتيب بنيان حكومت سلاجقه در روم گذارده شد. دوام اين حكومت بمدت دويست و سي سال در آناطولي و آسياي صغير برقرار بود. در اين مدت طولاني هيجده تن از سلاطين خاندان سلجوقي حكمفرمائي داشتند. كشمكشهاي بيشمار و پراكنده‌اي كه بين آنان و هم‌كيشان ديگر ترك و صليبيون مسيحي و روميان بيزانس و ساير فرانروايان منطقه‌اي درگرفت زماني قلمرو حكومت آنان را وسعت بخشيد و به اعتبار قدرت ايشان افزايش داد و زماني مرز جغرافيائي ممالك ايشان را محدود كرد.

سلجوقيان روم در نيمه دوم قرن هفتم (سيزدهم)، كه امپراطوري مغول قدرت فوق‌العاده‌اي يافته بود، عملاً دست‌نشانده ايلخانيان بودند. آنها با قبول ايلي از خاندان مغول، منطقة آسياي صغير را بصورت پناهگاه امني براي علماء و سخنوراني كه ناگزير از جلاي وطن بودند، درآوردند. در حدود سال 700 هجري/1300 ميلادي دولت اقبال پادشاهان اين سلسله به پايان رسيد و از اين زمان به بعد ديگر نام و نشاني از آنان در صحنه سياست و نبرد بچشم نميخورد. در نيمة قرن هشتم (چهاردهم) ممالك و سرزمين‌هاي سلاجقة روم تجزيه شد و خاندان آل عثمان كه اصلاً از قبايل ترك اغز بوده و در آغاز قرن هفتم پس از مهاجرت به آسياي صغير و استخدام در دستگاه سلجوقيان، بر رقيبان و حريفان ديگر كه دعوي قدرت‌نمائي و فرمانروائي داشتند، چيره شده بودند، سرانجام بر كليه اين اراضي دست يافتند و امپراطوري عثماني را بنياد نهادند.

 

رواج زبان فارسي

سلجوقيان بزرگ كه از آغاز كار (429 ه‍. ق./1038م.)، فرمانبرداري و اطاعت از خلافت بغداد را پذيرفته بودند و در سياست داخلي از نظام ديواني خود، غزنويان تبعيت ميكردند، طبعاً زبان عربي را نيز بعنوان ديپلوماسي امپراطوري خويش قبول داشتند. در اين وقت كليه دفاتر ديواني و مكتوبات سلطاني اين خاندان به تازي نوشته ميشد. ليكن چون در آئين كشور‌داري و تدبير جهانداري تجربه‌اي نداشتند تشكيلات وزارت و ديوان رسالت را به ايرانيان، كه هميشه در اين فنون مهارت و شايستگي خاصي را دارا بودند سپردند.

ابونصر عميدالملك كندري (مقتول 456 ه‍. ق./1064م) و ابوالحسن علي‌بن ابي‌الطبيب الباخرزي (مقتول 8-467 ه‍. ق. /1075م.) كه اولي وزير و دومي دبير ديوان رسالت سلطان طغرل (429/1038 – 455 ه‍. ق./1063م.) و جانشين آلب سلطان (455/1063 – 465 ه‍. ق./1072م.) بودند، از جمله ايرانياني هستند كه نه تنها در فن دبيري بلكه در لغت تازي نيز از استادان مسلم بشمار ميروند.

محمدبن عمر الرادوياني (متوفي در اواخر نيمه دوم قرن پنجم هجري قمري «يازدهم ميلادي» ) مصنف كتاب ترجمان البلاغه به زبان فارسي، «همه جا كلمه‌هاي (پارسيان) و (پارسي‌گويان) را در برابر (دبيران) به كار برده و بدينسان، دبيري را مرادف تازي‌گوئي آورده است»[iv].

از اين روايت معلوم ميشود كه ديوان رسالت اين خاندان تا عصر ملكشاه سلجوقي (465/1072 – 485 ه‍.ق. /1092م.) به عربي نوشته ميشد و ظاهراً در اواخر سلطنت اين پادشاه، به همت و مجاهدت وزيراعظم خواجه نظام‌الملك طوسي (مقتول در سال 485 ه‍.ق. /1092م.) به فارسي تغيير يافت.

در عهد سلطان سنجر سلجوقي (511/1118 – 552 ه‍. ق./1158م.) مؤيدالملك منتخب‌الدين اتابك علي‌بن احمد جويني (متوفي در حدود سال 553 ه‍. ق./1158م.) دبير و صاحب ديوان رسالت، نامه‌هاي ديواني را به فارسي مينوشته است. خوشبختانه مجموعه‌اي از اين مكتوبات فارسي كه باهتمام اين منشي دانشمند ايراني جمع‌آوري شده است بنام عتبته‌الكتبه موجود است. اين مجموعه است. اين مجموعه صرفنظر از رائه نمونه‌هاي نثر فارسي در فن ترسل و شيوه نامه‌نگاري در دورة سلجوقيان، حاوي نكات سودمند تاريخي و سياسي اين عصر نيز ميباشد[v].

زبان فارسي كه براستي جاي خود را در تشكيلات اداري و سياسي سلجوقيان پيدا كرده بود، كم‌كم توسعه يافت. مكتوبات و دفاتر ديوان و دبيري رسائل، باستثناي نامه‌هائي كه به دربار بغداد ميرفت، از تازي به فارسي تبديل گرديد و توجه به شعر و ادب فارسي روزافزون شد. سلاطين سلجوقي به شنيدن و خواندن شعر فارسي علاقه زيادي نشان ميدادند و حتي «برخي از پادشاهان اين سلسله خود بزبان فارسي شعر ميگفتند، مانند معزالدين و ناصرالدين ابوالحارث احمد سنجربن ملكشاه (511-552) و محمدبن ملكشاه و پسر او سليمان‌بن محمد (555-556) و آخرين پادشاه اين خاندان طغرل بن ارسلان (571-590)[vi].

بايد اذعان كرد كه فرهنگ ايراني اسلامي روح و نشاط تازه‌اي به كالبد تركمانان سلجوقي دميد. مدارس نظاميه، مساجد جامع، آثار تاريخي و هنري، شاهكارهاي علمي و ادبي دانشمندان و سخنوران اين عصر، سهم ايرانيان را در غني ساختن فرهنگ متعالي اسلامي نشان ميدهد.

در اين ميان دربار پادشاهان سلاجقه روم در آسياي صغير گرايش بيشتري به كسب معارف و ثقافت ايراني نشان ميداد. در آنجا محيط سياسي، هنري و ادبي رنگ ايراني بخود گرفته بود. آئين كشورداري، و نظام ديواني با تجربه  و دانش ايراني اداره ميشد و نامه‌ها و فرامين درباري را به فارسي مي‌نوشتند.

اگر سلجوقيان بزرگ علاقه شديدي بداشتن اسامي و القاب عربي، نظير ركن‌الدين ابوطالب طغرل و جلال‌الدين ابوالفتوح (ملكشاه)، نشان ميدادند، در مقابل سلاطين سلاجقه روم بيشتر نامهاي پادشاهان قديم ايران را بر خود مينهادند. كيخسرو، كيكاوس، كيقباد، بهرامشاه، فرامرز و….

اسامي و عناوين اين فرمانروايان و شاهزادگان، در كتابهاي تاريخي سده‌هاي هفتم و هشتم هجري مكرر آمده است[vii]. وزيران و رجال اين شاهان نيز غالباّ ايراني بودند، مرداني از بلاد طوس و تبريز و كاشان و ديلم و اصفهان.

سلجوقيان روم، تحت تأثير معارف و تمدن ايراني، شعراء و نويسندگان، معماران و هنرمندان را به خلق آثار نفيس تشويق ميكردند. در اين عهد، با توجه خاص پادشاهان و رجال درباري، فرهنگ ايراني / اسلامي در منطقه آسياي صغير به اوج تعالي و كمال خود دست يافت كه بعدها تركان عثماني براي قوام و نظام امپراتوري پانصد ساله خود از آن بهره‌ها گرفتند.

كاخ قبادآباد، پايتخت علاءالدين كيقباد اول (616/1219 – 634 ه‍. ق. /1237م.) كه اخيراً در يكصد كيلومتري قونيه توسط باستانشناسان ترك از زير خاك بيرون آمده است، يادگاري از هنر و هنرمندي ايراني است. ديوارهاي تالار اين كاخ با تصاويري از صحنه‌هاي رزمي شاهنامه فردوسي زينت گرفته است. شايد «اينها قديميترين تصاويري است كه در آنها داستانهاي شاهنامه موضوع نقاشي قرار گرفته است و علاوه بر اهميتي كه از جنبه هنري و تاريخ هنر دارد، از نظر بيان نفوذ حماسه ملي ايران در آن سرزمين حائز ارزش بسياري است و سبب رواج آنهمه نامهاي كياني را روشن ميكند»[viii].

زبان فارسي چندين قرن زبان رسمي و درباري سلاجقه روم را تشكيل ميداد. اصولاً در سده‌هاي هفتم و هشتم هجري (سيزدهم و چهاردهم ميلادي) زبان فارسي نه تنها زبان علمي و ادبي منطقه آسياي صغير را تشكيل ميداد، بلكه در بين طبقات مختلف مردم نيز دوستداران فراواني داشت. كتابها و رسالات بيشماري را ميشناسيم كه طي اين مدت در اين حوزه وسيع به فارسي تأليف شده است و در مقدمه اكثر اين كتابها «تصريح گرديده كه زبان فارسي بيش از عربي مفهوم عامه مردم آن ديار است»[ix].

 

سلاطين پارسي‌سرا و سرايندگان پاسي‌گو

در زير فهرستي از بعضي سلاطين و شاهزادگان سلجوقيان روم كه خود به فارسي شعر سروده‌اند و يا ممدوح گويندگان معاصر خويش بوده‌اند و همچنين معرفي برخي از شاعران پارسي‌گوي و تعدادي از تأليفات و آثار فارسي دانشمندان و علماي اين عصر را با ذكر مأخذ مياورم.

در تدوين اين فهرست هيچ توجهي به زادگاه و مليت شاعران و نويسندگان اين دوره نشده است، بلكه مراد و منظور از رائه آن فقط تأكيد و تأييد بيشتر اين نكته است كه زبان فارسي در عهد اين سلسله، خاصه در سده‌هاي ششم تا هشتم هجري قمري (دوازدهم تا چهاردهم ميلادي) تا چه اندازه در آسياي صغير رواج داشته است.

اين فهرست در چهار موضوع، به ترتيب زمان به شرح زير، طبقه‌بندي شده است:

الف- بعضي از سلاطين و شاهزادگان سلاجقه روم كه بفارسي شعر سروده‌اند.

ب – چند تن از پادشاهان و اميرزادگان شعردوست اين دودمان كه ممدوح بعضي از گويندگان معاصر خويش بوده‌اند.

ج – گروهي از شاعران پارسي‌گوي عهد سلجوقيان روم در آسياي صغير.

د – تعدادي از آثار و تأليفات فارسي دانشمندان و نويسندگان اين عصر.

 

الف- بعضي از سلاطين و شاهزادگان سلاجقة روم كه بفارسي شعر سروده‌اند:

سلطان غياث‌الدين كيخسرو اول* (588/1192 – 592 ه‍. ق./ 1196م.) و (601/1204 – 607 ه‍. ق./ 1210م.)، مثنوي، مأخذ ابن‌بي‌بي[x].

سلطان ركن‌الدين سليمان دوم (592/1196 – 600/1204)، رباعي، مأخذ ابن‌بي‌بي[xi].

شاهزاده ملك ناصرالدين بر كيارق‌شاه، منظومه حورزاد و پريزاد، مأخذ ابن‌بي‌بي[xii].

سلطان عزالدين كيكاوس اول (607/1210 – 617/1220)، دو بيتي، مأخذ ابن‌بي‌بي[xiii].

سلطان علاءالدين كيقباد اول (616/1219 – 634/1237)، رباعي، مأخذ ابن‌بي‌بي[xiv].

شاهزاده ملك علاءالدين داود شاه، دوبيتي، مأخذ ابن‌بي‌بي[xv].

 

ب - چند تن از پادشاهان و اميرزادگان شعردوست اين دودمان كه ممدوح بعضي از گويندگان معاصر خويش بوده‌اند.

سلطان ركن‌الدين سليمان دوم (متوفي بسال 600 ه‍. ق./ 1203م.)، گوينده ظهيرالدين ابوالفضل طاهربن محمد فاريابي (598/2 – 1201)، قصيده، مأخذ ابن‌بي‌بي[xvi].

سلطان غياث‌الدين كيخسرو اول (607/1211)، گوينده نجم‌الدين ابوبكر محمد‌بن علي راوندي (حدود603/1211)، قصيده، مأخذ راوندي[xvii].

سلطان غياث‌الدين كيخسرو اول، گوينده صدرالدين محمدبن مجدالدين اسحق قونيوي (673/1274)، چكامه، مأخذ مشكور[xviii].

سلطان عزالدين كيكاوس اول (617/1220)، گوينده دختر حسام‌الدين سالار حكمران موصل (قرن هفتم/سيزدهم)، قصيده (تركيب‌بند)، مأخذ ابن‌بي‌بي[xix].

سلطان عزالدين كيكاوس اول، گوينده نظام‌الدين احمد ارزنجاني (قرن هفتم/سيزدهم)، قصيده، مأخذ ابن‌بي‌بي[xx].

ملك فخرالدين بهرامشاه‌بن داود (622/1225)، گوينده جمال‌الدين الياس‌بن يوسف نظامي گنجه‌يي (حدود614/1217)، مخزن‌الاسرار، مأخذ ابن‌بي‌بي[xxi].

سلطان علاءالدين كيقباد اول (634/1237)، گوينده نظام‌الدين احمد ارزنجاني (قرن هفتم/سيزدهم)، فتحنامه، مأخذ مكشور[xxii].

سلطان علاءالدين كيقباد اول، گوينده بهاءالدين احمدبن محمود قانعي طوسي (بعد از 672/1273)، سلجوقنامه «منظوم»، مأخذ صفا[xxiii].

سلطان غياث‌الدين كيخسرو دوم (643/1245)، گوينده بهاءالدين احمدبن محمود قانعي طوسي، سلجوقنامه «منظوم»، مأخذ صفا[xxiv].

10-سلطان عزالدين كيكاوس دوم (655/1257)، گوينده بهاءالدين احمدبن محمود قانعي طوسي، كليله و دمنه «منظوم»، مأخذ صفا[xxv].

11-ملك محيي‌الدين مسعود شاه، گوينده ابوحنيفه عبدالكريم‌بن ابي‌بكر، مجمع‌الرباعيات، مأخذ رياحي[xxvi].

12-سلطان غياث‌الدين كيخسرو سوم (681/1282)، گوينده ناصرالدين حسين‌بن مشهور به ابن‌البيبي المنجمه (اواخر قرن هفتم/ سيزدهم)، شاهنامه، مأخذ مكشور[xxvii].

 

ج – گروهي از شاعران پارسي‌گوي عهد سلجوقيان روم در آسياي صغير.

نجم‌الدين ابوبكر محمدبن علي راوندي (حدود 603/1206)، قصيده مدحيه، مأخذ راوندي[xxviii].

سعدالدين محمدبن مؤيدبن ابي‌بكر حموي (650/1252)، اشعار فارسي، مأخذ نفيسي[xxix].

نجم‌الدين ابوبكر عبدالله بن محمد رازي معروف به «دايه» و متخلص به «نجم» (654/1256)، اشعار عارفانه. مأخذ صفا[xxx].

مولانا جلال‌الدين محمدبن بهاءالدين بلخي «مولوي» (672/1273)، مثنوي، ديوان شمس تبريزي، مأخذ صفا[xxxi].

بهاءالدين احمدبن محمود قانعي طوسي (بعد از 671/1273)، منظومه سلجوقنامه، منظومه  كليله و دمنه، مأخذ صفا[xxxii].

 نصيرالدين محمدبن ابراهيم سيواسي (بعد از 671/1272)، مونس العوارف (در معجزات و معراج پيامبر ص)، مأخذ نفيسي[xxxiii].

فخرالدين ابراهيم‌بن بزرجمهر عراقي (688/1289)، ديوان شعر، مأخذ صفا[xxxiv].

ناصرالدين حسين‌بن محمدبن علي مشهور به ابن‌البيبي (اواخر قرن هفتم/سيزدهم)، شاهنامه، مأخذ مشكور[xxxv].

صاحب مجدالدين ابي‌بكر (قرن هفتم/سيزدهم)، دو بيتي، مأخذ ابن‌بي‌بي‌[xxxvi].

10- شمس‌الدين حمزه‌بن المؤيد الطغرائي (قرن هفتم/سيزدهم)، رباعي، مأخذ ابن‌بي‌بي‌[xxxvii].

11- نظام‌الدين احمد ارزنجاني، (قرن هفتم/سيزدهم)، قصيده و رباعي، مأخذ ابن‌بي‌بي‌[xxxviii].

12- جلال‌الدين قاضي وركاني، (قرن هفتم/سيزدهم)، قصيده، مأخذ ابن‌بي‌بي‌[xxxix].

13- صاحب شمس‌الدين محمد اصفهاني، (قرن هفتم/سيزدهم)، قصيده، مأخذ ابن‌بي‌بي‌[xl].

14- ابوبكر بن زكي‌المتطيب‌القونيوي ملقب به صدر، (694/5-1294)، قصيده، مأخذ درخشان[xli].

15- يوسفي ارزنجاني، (بعد از 699/1300-1299)، منظومه خاموش‌نامه، مأخذ رياحي[xlii].

16- ناصري سيواسي، (بعد از 699/1300-1299)، منظومة فتوت‌نامه، مأخذ صفا[xliii].

17- سيف‌الدين ابوالمحامد محمدالفرغاني آقسرائي، (بعد از 705/1305)، ديوان شعر، مأخذ صفا[xliv].

18- بهاءالدين محمد (احمد)‌بن جلال‌الدين محمد معروف به سلطان ولد (712/1312) مثنوي ولدنامه، ديوان قصائد، مأخذ سلطان ولد[xlv].

19- شمس‌الدين احمد افلاكي (761/60-1359)، اشعار فارسي، مأخذ صفا[xlvi].

د – تعدادي از آثار و تأليفات فارسي دانشمندان و نويسندگان اين عصر.

شهاب‌الدين ابوالفتوح يحيي سهرودي، (شيخ اشراق)، (مقول587/1191)، پرتونامه، ملك ناصرالدين بركيارق شاه، مأخذ ابن‌بي‌بي[xlvii].

شرف‌الدين ابوالفضل حبيش‌بن ابراهيم تفلسي (600/1203)، كامل‌التعبير، قليج ‌ارسلان‌بن مسعود، مأخذ نفيسي[xlviii].

نجم‌الدين ابوبكر محمدبن علي‌بن سليمان راوندي (حدود 603/1206)، راحه‌الصدور و آيه‌السرور، غياث‌الدين كيخسرو اول، مأخذ راوندي[xlix].

محمدبن غازي ملطيوي (بعد از 606/1209)، روضه‌العقول (ترجمة مرزبان نامة مرزبان‌بن رستم از طبري)، به تشويق ركن‌الدين، سليمان دوم، مأخذ صفا[l].

سعدالدين وراويني (بعد از 622/1225)، مرزبان نامه (ترجمه‌اي ديگر از مرزبان نامة مرزبان‌بن رستم)، خواجه ابوالقاسم ربيب‌الدين هارون، مأخذ صفا[li].

بهاءالدين محمدبن حسين بلخي «بهاءولد» (628/1-1230)، كتاب‌المعارف، مأخذ نفيسي[lii].

سعدالدين محمدبن مؤيدبن ابي‌بكر حموي (650/1252)، سكينه‌الصالحين، مأخذ نفيسي[liii].

نجم‌الدين ابوبكر عبدالله رازي «دايه» (654/1256)، مرصادالعباد من‌العبده الي‌المعاد، علاءالدين كيقباد اول، مأخذ رازي[liv].

نصيرالدين محمدبن ابراهيم ساعتي سيواسي (بعد از 671/1272)، دقائق الحقايق، مأخذ نفيسي[lv].

10-جلال‌الدين محمدبن بهاءالدين بلخي رومي «مولوي» (672/1273)، فيه‌مافيه، مأخذ صفا[lvi].

11-صدرالدين محمدبن مجدالدين اسحق قونيوي (673/1274)، تبصره‌المبتدي و تذكره‌المنتهي، مأخذ صفا[lvii].

12-ناصرالدين حسين‌بن مجدالدين محمد «ابن البيبي المنجمد» (بعد از 680/1281)، الاوامر العلائيه في‌الامور العلائيه، علاءالدين كيقباد، مأخذ ابن‌بي‌بي[lviii].

13-سراج‌الدين محمدبن ابي‌بكر احمد ارموي (682/1283)، لطايف‌الحكمه، مأخذ نفيسي[lix].

14-شمس‌الدين محمدبن قاضي امين‌الدين دنيسري (بعد از 682/1283)، نوادر التبادر لتحفه‌البهادر، مأخذ صفا[lx].

15-محمدبن محمدبن محمود خطيب (بعد از 683/1284)، فسطاط‌العداله في قواعدالسلطنه، مأخذ رياحي[lxi].

16-بدرالدين نخشبي رومي (بعد از 684/1285)، الترسل الي التوسل، مأخذ نفيسي[lxii].

17-حسن‌بن عبدالمؤمن خوئي (بعد از 690/1291)، غنيه‌الكاتب و منيه‌الطالب، مأخذ درخشان[lxiii].

18-ابوبكر بن زكي‌المتطيب القونيوي (صدر) (694/1294)، روضه‌الكتاب وحديقه‌الالباب، مأخذ درخشان[lxiv].

19-ناصري سيواسي (بعد از  699/1299)، كتاب الاشراق، مأخذ صفا[lxv].

20- قطب‌الدين محمودبن مسعود شيرازي «علامه» (710/1310)، دره‌التاج لغره‌الدباج، امير دباج از مولك اسحاقيه گيلان، مأخذ صفا[lxvi].

21-بهاءالدين محمد (احمد)‌بن جلال‌الدين محمد « سلطان ولد» (712/1312)، مأخذ نفيسي[lxvii].

22-فريدون‌بن احمد سپهسالار (اوايل قرن هشتم/چهاردهم)، رساله در تصوف، مأخذ صفا[lxviii].

23-كريم‌الدين محمودبن محمد آقسرائي (بعد از 723/3-1323)، مسامره‌الاخبار و مسايره‌الاخيار، اميرتيمورتاش‌بن امير چوپان، مأخذ صفا[lxix].

24-قاضي احمد ختني (بعد از 733/1332)، الولدا الشفيق و الحافدالخليق، مأخذ درخشان[lxx].

25-اميربن خضر مالي قرماني مولوي (بعد از 756/1355)، كنزالتحف، مأخذ نفيسي[lxxi].

26-شمس‌الدين احمد افلاكي عارفي (761/60-1359)، مناقب‌العارفين، مأخذ صفا[lxxii].

27-  ؟   ؟  (بعد از 765/60-1359)، تاريخ آل سلجوق (الآثار المولوديه في ادوارالسلجوقيه)، مأخذ درخشان[lxxiii].

28-جمال‌الدين محمد آقسرائي (بين 80-770 / 87-1368)، اسئله و اجوبه، مأخذ رياحي[lxxiv].

 

پاورقي ها

 1 -اخيراً روز 26 اوت 1971 (4 شهريور 1350)، از طرف دولت جمهوري تركيه نهصدمين سالروز بنيانگذاري سرزمين تركيه اعلام گرديد.

 2 -ناصرالدين حسين‌بن محمد مشهور به ابن‌بي‌بي، مختصر سلجوقنامه ابن‌بي‌بي، باهتمام م. ه‍. هوتسما، لايدن 1902 (چاپ عكسي)، ص22.

 3 -ناصرالدين حسين‌بن محمد مشهور به ابن‌بي‌بي، مختصر سلجوقنامه ابن‌بي‌بي، باهتمام م. ه‍. هوتسما، لايدن 1902 (چاپ عكسي)، ص22.

 

 4 -قاسم تويسرگاني – تاريخي از زبان تازي در ميان ايرانيان پس از اسلام (انتشارات دانشسرايعالي شماره 39)، تهران 1350، ص287.

 5 -قديميترين اسناد و فرامين سلاطين به فارسي را، تا قبل از حكومت ايلخانان مغول در ايران (654/1256 – 754ه‍.ق. /1353م.)، فقط در مجموعه‌ها و آثاري نظير منشآت ديواني و مكتوبات درباري ميتوان يافت. از دوره ايلخانيان به بعد، اصل فرمان‌ها و نامه‌هاي فارسي پادشاه موجود است.

براي كسب اطلاعات بيشتر دراين باره رجوع كنيد به مقدمه و بخش اول كتاب نفيس تحقيقاتي درباره‌ي نظام ديواني ممالك اسلامي با دسترسي به اسناد تركمانان و صفويان، تأليف پروفسور هريبرت بوسه، خاورشناس محقق آلماني :

Heribert Busse: Untersuchungen zum islamischen Kanzleiwesen an Hand turkmenischer und safawidischer Urkunden. Kairo 1959.

 6 -سعيد نفيسي، تاريخ نظم و نثر در ايران و در زبان فارسي، جلد اول، تهران 1344، ص80.

 7 -رجوع شود به آثار نويسندگاني چون:

نجم‌الدين ابوبكر محمد‌بن علي‌بن سليمان‌بن محمد الراوندي، راحته‌الصدور و آيه‌السرور «تأليف حدود سال 599ه‍.» شهاب‌الدين محمد‌بن احمدبن علي‌بن محمد منشي خُرَنْدزي نَسَوي، سيره جلال‌الدين مينكبرني تأليف به عربي «سال 639 ه‍.» ناصرالدين حسين‌بن محمدبن علي‌الجعفري الرعدي مشهور به «ابن البيبي المنجمه» الاوامر العالئيه في‌الامور العلائيه و ملخص آن مختصر سلجوقنامه «تأليف حدود سال 680 ه‍.»؛ خواجه كريم‌الدين محمودبن محمد آقسرائي، مسامره‌الاخبار و مسايره‌الاخيار «تأليف در سال 723 ه‍.»؛ حمدالله مستوفي قزويني، تاريخ گزيده «تأليف به سال 730 ه‍.»؛ ؟، تاريخ آل سلجوق در آناطولي «تأليف بسال765 ه‍.».

 8 -محمد امين رياحي، نفوذ زبان و ادبيات فارسي در قلمرو عثماني، انتشارات اميركبير، تهران 1350، ص8.

 9 -ايضاً، (باستناد مقاله شادروان پروفسور احمد آتش استاد ايرانشناس ترك.

A. Ates, “Hicri VI-VIII asirlarinda Anadolu’da farsca eserler”. Turkiyat mecmuasi C VII-VIII, cus11, S. 94-135).

* (ارقام و حروف داخل پرانتز نشان‌دهنده سالهاي سلطنت به هجري قمري معادلش به ميلادي است).

 10 -ناصرالدين حسين‌بن محمد «ابن‌بي‌بي»، الاوامر العلائيه في‌الامور العلائيه، ص91.

 11 -همانجا، ص59.

 12 -ناصرالدين حسين‌بن محمد «ابن‌بي‌بي» همانجا، ص22.

 13 -همانجا، ص 199.

 14 -همانجا، ص 228.

 15 -همانجا، ص 358.

 16 -ناصرالدين حسين‌بن‌محمد «ابن بي‌بي‌»، همانجا، ص 61.

 17 -نجم‌الدين ابوبكر محمد‌راوندي، راحه‌الصدور و آيه‌السرور، بسعي و تصحيح محمد اقبال، تهران 1333،   ص7-464

 18 -محمد جواد مشكور، اخبار سلاجقة روم، مقدمه (فصل سوم)، ص نود و چهار.

 19 -ناصرالدين حسين‌بن‌محمد «ابن بي‌بي‌»، همانجا، ص 6-122.

 20 -ابن‌بي‌بي، همانجا، ص7-126.

 21 -ايضاً، همانجا، ص2-71.

 22 -محمد جواد مشكور، همانجا، مقدمه (فصل اول)، ص بيست و هفتم.

 23 -ذبيح‌الله صفا، تاريخ ادبيات در ايران، جلد سوم (بخش1)، ص506-487.

 24 -ايضاً، همانجا.

 25 -ذبيح‌الله صفا، همانجا.

 26 -محمد امين رياحي، نفوذ زبان و ادبيات فارسي در قملرو عثماني، ص 12 و 29.

 27 -محمد جواد مشكور، همانجا، ص بيست و چهار

 28 -نجم‌الدين ابوبكر محمد‌راوندي، راحه‌الصدور، ص9-458 و 7-464.

 29 -سعيد نفيسي، تاريخ نظم و نثر در ايران و در زبان فارسي، ج اول، ص116.

 30 -ذبيح‌الله صفا، همانجا، ج سوم (بخش 2)، ص3-1192.

 31 -ايضاً، همانجا، ج سوم (بخش 1)، ص86-448.

 32 -ذبيح‌الله صفا، همانجا، ص506-487.

 33 -سعيد نفيسي، همانجا، ص2-151.

 34 -ذبيح‌الله صفا، همانجا، ص84-567.

 35 -محمد جواد مشكور، همانجا، مقدمه (فصل اول)، ص بيست و چهار.

 36 -ناصرالدين حسين‌بن‌محمد «ابن بي‌بي‌»، همانجا، ص 1-200.

 37 -ايضاً، همانجا.

 38 -ايضاً، همانجا، ص7-126 و 202.

 39 -ايضاً، همانجا، ص 6-574.

 40 -ايضاً، همانجا، ص80-579.

 41 -مهدي درخشان، «نثر زبان فارسي در تركيه و شناسانيدن چند كتاب»، مجموعة سخنرانيهاي دومين كنگرة تحقيقات ايراني، (مشهد، 11 تا 16 شهريور ماه 1350) جلد اول، دانشكده ادبيات و علوم انساني دانشگاه مشهد، ص100.

 42 -محمد امين رياحي، همانجا، ص17.

 43 -ذبيح‌الله صفا، همانجا، ج سوم (بخش 1)، ص660-659.

 44 -ايضاً، همانجا، ص 45-623.

 45 -بهاءالدين محمدبن جلال‌الدين سلطان ولد، ولدنامه، به تصحيح جلال‌الدين همائي، چاپ اقبال، تهران 1315ه‍.ش.

 46 -ذبيح‌الله صفا، همانجا، ج سوم (بخش 2)، ص1285.

 47 -ناصرالدين حسين… ابن‌بي‌بي، الاوامر العلائيه…ص25.

 48 -سعيد نفيسي، همانجا، ج اول، ص128.

 49 -نجم‌الدين ابوبكر….راوندي، راحه‌الصدور….، ص63-57.

 50 -ذبيح‌الله صفا، همانجا، ج دوم، ص5-1003.

 51 -ايضاً، ص8-1005.

 52 -سعيد نفيسي، همانجا، ص121.

 53 -ايضاً، ص 116.

 54 -نجم‌الدين ابوبكر….رازي، مرصادالعباد، ص17.

 55 -سعيد نفيسي، همانجا، ص 2-151.

 56 -ذبيح‌الله صفا، همانجا، ج سوم (بخش 1)، ص86-428.

 57 -ايضاً، ج سوم (بخش 2)، ص1316.

 58 -ناصرالدين حسين ابن‌بي‌بي، الاوامر العلائيه، ص11.

 59 -سعيد نفيسي، همانجا، ص1-150.

 60 -ذبيح‌الله صفا، همانجا، ج سوم (بخش 2)، ص1317.

 61 -محمد امين رياحي، همانجا، ص16.

 62 -سعيد نفيسي، همانجا، ص151.

 63 -مهدي درخشان، همانجا، ص3-102.

 64  -مهدي درخشان، همانجا، ص1-100.

 65 -ذبيح‌الله صفا، همانجا، ج سوم (بخش 1)، ص659.

 66 -ايضاً، ج سوم (بخش 2)، ص1229.

 67 -سعيد نفيسي، همانجا، ص199.

 68 -ذبيح‌الله صفا، همانجا، ج سوم (بخش 2)، ص4-1252.

 69 -ايضاً، همانجا، ص6-1255.

 70 -مهدي درخشان، همانجا، ص97.

 71 -سعيد نفيسي، همانجا، ص194.

 72 -ذبيح‌الله صفا، همانجا، ج سوم (بخش 2)، ص5-1282.

 73 -مهدي درخشان، همانجا، ص96.

 74 -محمد امين رياحي، همانجا، ص13.

 



[i] -اخيراً روز 26 اوت 1971 (4 شهريور 1350)، از طرف دولت جمهوري تركيه نهصدمين سالروز بنيانگذاري سرزمين تركيه اعلام گرديد.

[ii] -ناصرالدين حسين‌بن محمد مشهور به ابن‌بي‌بي، مختصر سلجوقنامه ابن‌بي‌بي، باهتمام م. ه‍. هوتسما، لايدن 1902 (چاپ عكسي)، ص22.

[iii] -ناصرالدين حسين‌بن محمد مشهور به ابن‌بي‌بي، مختصر سلجوقنامه ابن‌بي‌بي، باهتمام م. ه‍. هوتسما، لايدن 1902 (چاپ عكسي)، ص22.

 

[iv] -قاسم تويسرگاني – تاريخي از زبان تازي در ميان ايرانيان پس از اسلام (انتشارات دانشسرايعالي شماره 39)، تهران 1350، ص287.

[v] -قديميترين اسناد و فرامين سلاطين به فارسي را، تا قبل از حكومت ايلخانان مغول در ايران (654/1256 – 754ه‍.ق. /1353م.)، فقط در مجموعه‌ها و آثاري نظير منشآت ديواني و مكتوبات درباري ميتوان يافت. از دوره ايلخانيان به بعد، اصل فرمان‌ها و نامه‌هاي فارسي پادشاه موجود است.

براي كسب اطلاعات بيشتر دراين باره رجوع كنيد به مقدمه و بخش اول كتاب نفيس تحقيقاتي درباره‌ي نظام ديواني ممالك اسلامي با دسترسي به اسناد تركمانان و صفويان، تأليف پروفسور هريبرت بوسه، خاورشناس محقق آلماني :

Heribert Busse: Untersuchungen zum islamischen Kanzleiwesen an Hand turkmenischer und safawidischer Urkunden. Kairo 1959.

[vi] -سعيد نفيسي، تاريخ نظم و نثر در ايران و در زبان فارسي، جلد اول، تهران 1344، ص80.

[vii] -رجوع شود به آثار نويسندگاني چون:

نجم‌الدين ابوبكر محمد‌بن علي‌بن سليمان‌بن محمد الراوندي، راحته‌الصدور و آيه‌السرور «تأليف حدود سال 599ه‍.» شهاب‌الدين محمد‌بن احمدبن علي‌بن محمد منشي خُرَنْدزي نَسَوي، سيره جلال‌الدين مينكبرني تأليف به عربي «سال 639 ه‍.» ناصرالدين حسين‌بن محمدبن علي‌الجعفري الرعدي مشهور به «ابن البيبي المنجمه» الاوامر العالئيه في‌الامور العلائيه و ملخص آن مختصر سلجوقنامه «تأليف حدود سال 680 ه‍.»؛ خواجه كريم‌الدين محمودبن محمد آقسرائي، مسامره‌الاخبار و مسايره‌الاخيار «تأليف در سال 723 ه‍.»؛ حمدالله مستوفي قزويني، تاريخ گزيده «تأليف به سال 730 ه‍.»؛ ؟، تاريخ آل سلجوق در آناطولي «تأليف بسال765 ه‍.».

[viii] -محمد امين رياحي، نفوذ زبان و ادبيات فارسي در قلمرو عثماني، انتشارات اميركبير، تهران 1350، ص8.

[ix] -ايضاً، (باستناد مقاله شادروان پروفسور احمد آتش استاد ايرانشناس ترك.

A. Ates, “Hicri VI-VIII asirlarinda Anadolu’da farsca eserler”. Turkiyat mecmuasi C VII-VIII, cus11, S. 94-135).

* (ارقام و حروف داخل پرانتز نشان‌دهنده سالهاي سلطنت به هجري قمري معادلش به ميلادي است).

[x] -ناصرالدين حسين‌بن محمد «ابن‌بي‌بي»، الاوامر العلائيه في‌الامور العلائيه، ص91.

[xi] -همانجا، ص59.

[xii] -ناصرالدين حسين‌بن محمد «ابن‌بي‌بي» همانجا، ص22.

[xiii] -همانجا، ص 199.

[xiv] -همانجا، ص 228.

[xv] -همانجا، ص 358.

[xvi] -ناصرالدين حسين‌بن‌محمد «ابن بي‌بي‌»، همانجا، ص 61.

[xvii] -نجم‌الدين ابوبكر محمد‌راوندي، راحه‌الصدور و آيه‌السرور، بسعي و تصحيح محمد اقبال، تهران 1333،   ص7-464

[xviii] -محمد جواد مشكور، اخبار سلاجقة روم، مقدمه (فصل سوم)، ص نود و چهار.

[xix] -ناصرالدين حسين‌بن‌محمد «ابن بي‌بي‌»، همانجا، ص 6-122.

[xx] -ابن‌بي‌بي، همانجا، ص7-126.

[xxi] -ايضاً، همانجا، ص2-71.

[xxii] -محمد جواد مشكور، همانجا، مقدمه (فصل اول)، ص بيست و هفتم.

[xxiii] -ذبيح‌الله صفا، تاريخ ادبيات در ايران، جلد سوم (بخش1)، ص506-487.

[xxiv] -ايضاً، همانجا.

[xxv] -ذبيح‌الله صفا، همانجا.

[xxvi] -محمد امين رياحي، نفوذ زبان و ادبيات فارسي در قملرو عثماني، ص 12 و 29.

[xxvii] -محمد جواد مشكور، همانجا، ص بيست و چهار

[xxviii] -نجم‌الدين ابوبكر محمد‌راوندي، راحه‌الصدور، ص9-458 و 7-464.

[xxix] -سعيد نفيسي، تاريخ نظم و نثر در ايران و در زبان فارسي، ج اول، ص116.

[xxx] -ذبيح‌الله صفا، همانجا، ج سوم (بخش 2)، ص3-1192.

[xxxi] -ايضاً، همانجا، ج سوم (بخش 1)، ص86-448.

[xxxii] -ذبيح‌الله صفا، همانجا، ص506-487.

[xxxiii] -سعيد نفيسي، همانجا، ص2-151.

[xxxiv] -ذبيح‌الله صفا، همانجا، ص84-567.

[xxxv] -محمد جواد مشكور، همانجا، مقدمه (فصل اول)، ص بيست و چهار.

[xxxvi] -ناصرالدين حسين‌بن‌محمد «ابن بي‌بي‌»، همانجا، ص 1-200.

[xxxvii] -ايضاً، همانجا.

[xxxviii] -ايضاً، همانجا، ص7-126 و 202.

[xxxix] -ايضاً، همانجا، ص 6-574.

[xl] -ايضاً، همانجا، ص80-579.

[xli] -مهدي درخشان، «نثر زبان فارسي در تركيه و شناسانيدن چند كتاب»، مجموعة سخنرانيهاي دومين كنگرة تحقيقات ايراني، (مشهد، 11 تا 16 شهريور ماه 1350) جلد اول، دانشكده ادبيات و علوم انساني دانشگاه مشهد، ص100.

[xlii] -محمد امين رياحي، همانجا، ص17.

[xliii] -ذبيح‌الله صفا، همانجا، ج سوم (بخش 1)، ص660-659.

[xliv] -ايضاً، همانجا، ص 45-623.

[xlv] -بهاءالدين محمدبن جلال‌الدين سلطان ولد، ولدنامه، به تصحيح جلال‌الدين همائي، چاپ اقبال، تهران 1315ه‍.ش.

[xlvi] -ذبيح‌الله صفا، همانجا، ج سوم (بخش 2)، ص1285.

[xlvii] -ناصرالدين حسين… ابن‌بي‌بي، الاوامر العلائيه…ص25.

[xlviii] -سعيد نفيسي، همانجا، ج اول، ص128.

[xlix] -نجم‌الدين ابوبكر….راوندي، راحه‌الصدور….، ص63-57.

[l] -ذبيح‌الله صفا، همانجا، ج دوم، ص5-1003.

[li] -ايضاً، ص8-1005.

[lii] -سعيد نفيسي، همانجا، ص121.

[liii] -ايضاً، ص 116.

[liv] -نجم‌الدين ابوبكر….رازي، مرصادالعباد، ص17.

[lv] -سعيد نفيسي، همانجا، ص 2-151.

[lvi] -ذبيح‌الله صفا، همانجا، ج سوم (بخش 1)، ص86-428.

[lvii] -ايضاً، ج سوم (بخش 2)، ص1316.

[lviii] -ناصرالدين حسين ابن‌بي‌بي، الاوامر العلائيه، ص11.

[lix] -سعيد نفيسي، همانجا، ص1-150.

[lx] -ذبيح‌الله صفا، همانجا، ج سوم (بخش 2)، ص1317.

[lxi] -محمد امين رياحي، همانجا، ص16.

[lxii] -سعيد نفيسي، همانجا، ص151.

[lxiii] -مهدي درخشان، همانجا، ص3-102.

[lxiv]  -مهدي درخشان، همانجا، ص1-100.

[lxv] -ذبيح‌الله صفا، همانجا، ج سوم (بخش 1)، ص659.

[lxvi] -ايضاً، ج سوم (بخش 2)، ص1229.

[lxvii] -سعيد نفيسي، همانجا، ص199.

[lxviii] -ذبيح‌الله صفا، همانجا، ج سوم (بخش 2)، ص4-1252.

[lxix] -ايضاً، همانجا، ص6-1255.

[lxx] -مهدي درخشان، همانجا، ص97.

[lxxi] -سعيد نفيسي، همانجا، ص194.

[lxxii] -ذبيح‌الله صفا، همانجا، ج سوم (بخش 2)، ص5-1282.

[lxxiii] -مهدي درخشان، همانجا، ص96.

[lxxiv] -محمد امين رياحي، همانجا، ص13.