|
|
||
|
سجادي، ضياءالدين. "داستانهاي يوناني در ادب فارسي". دوره 15، ش 171 (دي 55): 4-2. |
||
|
|
||
|
خلاصه: معرفي داستانهاي ايراني كه اصلي يوناني دارند،بطورنمونه "وامق و عذرا"] اين مقاله داراي بيست و يك مأخذ است[. |
|
|
داستانهاي يوناني در ادب فارسي
ضياءالدين سجادي مثنوي در شعر فارسي يك قالب معروف و
متداول است كه شاعران براي داستانسرائي و
بيان مطالب طولاني كه به شرح و تفصيل نياز
دارد، انتخاب كردهاند. مثنويهاي فارسي
يا حماسي است مانند شاهنامه و گرشاسبنامه،
يا عرفاني است مانند حديقهالحقيقه و
مثنويهاي عطار و مثنوي مولانا جلالالدين
مولوي، يا پندآموز و اخلاقي است مانند
بوستان سعدي و يا عشقي است مانند ويس و
رامين فخرالدين اسعد گرگاني و خسرو و
شيرين نظامي. داستانهاي اين مثنويها بيشتر
ايراني است كه مربوط به شاهان و اميران و
دانشمندان و بزرگان و ساير مردم است كه
شاعران براي بيان مقصود خود آنها را گرفته
و منظوم ساختهاند. اما بعضي از داستانهاي منظوم يا
منثور، اصل هندي دارند مانند كليله و دمنه
كه نثر آن معروف است و نظم آن به وسيلة
رودكي انجام گرفته و داستان وحوش آن در
مثنوي مولوي هم آمده، و اصل بعضي داستانها
عربي است مانند ليلي و مجنون و يوسف و
زليخا، و در اين ميان بعضي از داستانها
مأخذ يوناني دارند كه معروفترين آنها
داستان اسكندر مقدوني است كه موضوع
اسكندرنامة نظامي (وفات 614 ه.ق = 1217م) قرار
گرفته و نيز در خردنامة اسكندري جامي (وفات
898 ه.ق = 1942م) آمده است. يك داستان معروف هم كه فقط يك روايت
منظوم دارد سلامان وابسال است كه جامي آن
را به نظم درآورده و آن را جنبة تمثيلي
داده است، و اين داستان قبل از جامي در
كتاب اشارات شيخالرئيس ابنسينا آمده و
امام فخر رازي و خواجه نصيرالدين طوسي بر
آن شرح نوشتهاند و جامي از شرح آنان براي
منظوم ساختن قصه استفاده كرده است. هم چنين
ابنطفيل آن را در كتاب حيّ بنيقظان (زندة
بيدار) به نوعي ديگر شرح داده و ترجمهاي
از آن نيز از يوناني به عربي به حُنينبن
اسحق نسبت دادهاند. مثنوي سلامان وابسال جامي دومين
مثنوي از هفت اورنگ اوست كه يكهزار و صد و
شانزده بيت دارد و پس از دويست و هشتاد بيت
مقدمه در توحيد و مدح پيامبر و سبب نظم
كتاب، داستان را با اين بيت آغاز ميكند:
و جز مثنوي جامي منظومة ديگري از
داستان سلامان و ابسال در دست نداريم و
فيتز جرالد از همين مثنوي جامي ترجمهاي
به شعر آزاد كرده است. اكنون از داستان منظوم بحث ميكنيم
كه چند شاعر آن را به نظم درآوردهاند و
داراي اصل يوناني است و آن وامق وعذراست و
اگرچه بعضي مانند هرمان اته ريشة آن را هم
ايراني دانستهاند (تاريخ ادبيات فارسي
ترجمة دكتر شفق ص69) اما در قديمترين
منظومهاي كه در دست داريم يوناني بودن
اشخاص و مكانهاي داستان مسلم است و
دولتشاه سمرقندي نوشته كه نسخهاي از
وامق وعذرا براي عبدالله بن طاهر آوردند و
گفتند حكيمان آنرا براي انوشيروان جمع
كردهاند. قديمترين شاعري كه اين داستان را
منظوم ساخته عنصري است (وفات 431 ه= 1039م) و
372 بيت از مثنوي او بوسيلة پروفسور محمد
شفيع با مقدمهاي مفصل در سال 1967 ميلادي
در لاهور به چاپ رسيده است. وزن اين مثنوي
در بحر متقارب (وزن شاهنامه) است. در همان دوره كه عنصري اين داستان
را منظوم ساخته، ابوريحان بيروني هم آن را
ترجمه كرده و از قرائن برميآيد كه محيط
داستان او نيز با محيط يونان متناسب بوده
است. در شعر فرخي سيستاني (وفات 429 ه. ق)
و منوچهري دامغاني (وفات 432 ه. ق) هم نام
وامق و عذرا آمده است. هم چنين يك ترجمة عربي از اين
داستان به سهلبن هارون نسبت داده است (الفهرست
ابن النديم). در داستان وامق و عذراي عنصري، عذرا
دختر فلقراط «پوليكراتس» پادشاه جزيره
شامُش (سامُس) است كه مادر او «ياني» نام
دارد و عذرا با مادرش به معبد ميروند و
وامق پسر ملذيطس هم كه از ستم زلعا پدرش از
خانه گريخته با دوستش طوفان به شامُس و آن
معبد روي ميآورند و عذرا وامق را ميبيند
و عاشق او ميشود، وامق نيز دل در گرو عذرا
مينهد. ياني از وامق نزد فلقراط سخن ميگويد
و او وامق را ميخواند و مجنيوس حكيم او را
آزمايش ميكند و فلقراط از هر جهت وامق را
ميپسندد. اما استاد عذرا، فلاطوس، عذرا
را به عشق شديد نسبت به وامق طعنه ميزند و
او را گستاخ و بيشرم ميخواند و طوفان و
وامق را نيز سرزنش ميكند و عذرا نگران
وامق و عشق خود ميشود، اما پايان داستان
روشن نيست زيرا ابيات پراكنده است و تمام
در دست نيست. و سه بيت آغاز داستان در چاپ
پروفسور محمد شفيع چنين است.
يك روايت از اين داستان در كتاب
دارابنامة ابوطاهر محمد طرسوسي به نثر
آمده كه آنجا عذرا يكي از سه كنيزك متعلق
به شخصي بنام هرنقاليس است و داستان خود را
اينگونه شرح ميدهد: «مرا پدري بود پادشاه
يونان زمين، روزي من با مادر خويش به زيارت
هيكل رفتم كه در جزيرة ما هيكلي بزرگوار
بود. چون از هيكل بيرون آمدم برنايي ديدم
نيكو روي و هنوز خط هموار نكرده بود. من به
يك ديدار بر وي عشق آوردم و ندانستم كه او
كيست. او خود خويش ما بوده است…الخ»
و چون داستانش را باز ميگويد و كيفيت
ارادت و بندگيش را شرح ميدهد هرنقاليس ميفهمد
او دختر فلقراط است و معشوق او وامق نام
دارد، او را آزاد ميكند و به نزد وامق ميبرد. در مجملالتواريخ و القصص نيز
نوشته كه در عهد داراببن دارا وامق و
عذرا قصهاي بوده است به يونان زمين و در
تاريخ گزيده نوشته وامق و عذرا معاصر
اسكندر بودهاند. بعد از عنصري چندين شاعر پارسيگوي
اين داستان را به نظم آوردهاند كه از
بعضي فقط نام برده شده و اثري برجاي نمانده
است مثلاً از وامق و عذراي قطران تبريزي (وفات
465 ه.ق = 1072م). سعيد نفيسي در تاريخ نظم و
نثر در ايران نام برده كه ظاهراً اين
انتساب اشتباه است زيرا خود سعيد نفيسي در
كتاب احوال و آثار رودكي مطلبي را كه
دولتشاه سمرقندي راجع به فصيحي جرجاني و
نظم كردن وامق و عذرا در زمان كيكاوسبن
اسكندربن قابوس ذكر كرده، دربارة قطران
آورده است و احتمال ميرود نسبت دادن وامق
و عذرا به قطران از اينجا پيدا شده باشد
اما در ديوان قطران يك مورد از وامق و عذرا
نام برده شده است، و از وامق و عذراي امير
فرخاري و ضميري اصفهاني نيز اثري در دست
نيست مانند وامق و عذراي فصيحي جرجاني كه
ذكرش گذشت و وامق و عذراي «قسمتي
استرابادي» و «شعيب جوشقاني» كه اين وامق
و عذراي اخير در سال 1032 ه.ق (= 1632م) سروده
شده، و نيز يك وامق و عذرا به نثر و نظم از
شاعري با تخلص ظهير در دست داريم كه در قرن
13 هجري قمري كتابت شده و نكته قابل توجه
اين است كه شاعران بعد از عنصري وزن وامق و
عذرا را تغيير دادهاند. و نكته ديگر آنكه داشتان عشق وامق و
عذرا مانند ليلي و مجنون و يوسف و زليخا
مثل شده و شاعران در شعر خود آوردهاند.
مثلاً در مثنوي مولوي آمده:
و سعدي گفته:
اما در همان قرن پنجم هجري كه در
اوائل آن وامق و عذرا به ترجمه در آمده
بوده و بوسيلة عنصري منظوم شده بود يك
داستان معروف ايراني به يوناني ترجمه شده
است و آن سندبادنامه بوده كه ترجمة يوناني
آن در ملطيه به تحرير اندرئوپولوس يوناني
ميان سالهاي 480 و 490 ه. پرداخته شده و اين
داستان از سرياني به يوناني ترجمه شده و
سينتيپاس Sintipas
نام گرفته است. و سالها قبل از اين قرن در اوائل
اسلام پيش از سال 16 هجري قمري داستان بلوهر
و بوذاسف ايراني بوسيلة يحيي يا يوحنا،
راهب يوناني در صومعة «سابه» نزديك بيتالمقدس
به يوناني درآمده و رنگ دين عيسوي گرفته
است و از اين داستان روايت ديگري به يوحناي
دمشقي نسبت داده شده كه در قرن هشتم ميلادي
ميزيسته است. اين داستان در زبانهاي
اروپايي «برلام و يوسانات» نام گرفته و در
ترجمة يوناني «برلام و يؤاسف» ناميده شده
است. آخرين سخن اين است كه بجز داستانهاي
بلند و مفصل و پرحادثه، بعضي داستانهاي
كوتاه و كوچك نيز در شعر فارسي هست كه با
داستانهاي يوناني مشابهت دارد و بعضي هم
داراي اصل يوناني است، از آن جمله قصة
افتادن شغال در خُم رنگ از دفتر سوم مثنوي
مولوي است كه نيكلسون آن را با داستاني از
ازوپ شاعر يوناني همانند و متناسب دانسته
كه در داستان ازوپ، شغال چند پر طاووس بخود
ميبندد و در جمع شغالان درميآيد و خويش
بر آنان عرضه ميكند. و داستان ديگر كه در دفتر ششم مثنوي
آمده دوستي و دلبستگي موش و چغز (قورباغه)
است كه مأخذ آن بنا به گفتة نيكلسون يكي از
داستانهاي ازوپ است. مأخذ
احوال و آثار بيروني، تأليف دكتر
ذبيحالله صفا. اصول و آثار رودكي،تأليف سعيد
نفيسي. پانزده گفتار از اوميروس تا
برناردشاو، تأليف مجتبي مينوي. تاريخ ادبيات براون (از سعدي تا
جامي)، ترجمة علياصغر حكمت. تاريخ ادبيات اته تأليف دكتر شفق. تاريخ ادبيات در ايران، تأليف دكتر
صفا. تاريخ گزيده، چاپ دكتر عبدالحسين
نوائي. تذكره دولتشاه سمرقندي. جامي، تأليف علياصغر حكمت. 10-دارابنامة طرسوسي، چاپ دكتر صفا. 11-زنده بيدار از ابن طفيل، ترجمة
فروزانفر. 12-سخن و سخنوران، تأليف فروزانفر. 13-سخنرانيهاي راجع به بيروني، چاپ
شوراي عالي فرهنگ و هنر. 14-الفهرست ابنالنديم، با تحقيق
رضا تجدد. 15-فهرست نسخههاي خطي فارسي، تأليف
احمد منزوي. 16-لبابالالباب محمد عوفي. 17-مأخذ قصص و تمثيلات مثنوي، تأليف
فروزانفر. 18-مجملالتواريخ و القصص،تصحيح
ملكالشعرا بهار. 19-مقاله محمدعلي تربيت راجع به وامق
و عذرا در مجله آينده ج2. 20-وامق و عذراي عنصري، با مقدمه و
تصحيح پروفسور مولوي محمد شفيع. 21-هفت اورنگ جامي، چاپ مدرسي گيلاني. “پاورقيها”
---
1-اين خطابه در سيامين
كنگره خاورشناسان (كنگره علوم انساني آسيا
و شمال افريقا) در مكزيكو (12-17 مردادماه / 2535
= 3-8 اوت/ 1976) به زبان فرانسه ايراد شده است. |