|
|
||
|
گلچينمعاني، احمد. "شاعراني كه شاعره شناخته شدهاند". دوره 14، ش171 (دي 55): 51-54. |
||
|
|
||
|
خلاصه: شاعران ديگري كه دربعضي تذكرهها ازآنها بعنوان زن نام برده شده: حكيم پرتوي شيرازي، محمدبن محمود غزنوي، گلوعلي شيرازي، حاكمي خواني و ... |
|
|
شاعراني كه شاعره شناخته شدهاند
احمد گلچين معاني حكيم پرتوي
شيرازي حكيم پرتوي شيرازي متوفي 941 هجري در
غالب تذكرهها ذكرش آمده و در تذكرة
ميخانه (ص124-140) ترجمة حالش به تفصيل بيشتر
مسطورست. ساقينامهاش به عقيدة مؤلف
عرفاتالعاشقين و صاحب ميخانه بهترين
ساقينامههاست، غزلهاي نغز و پرمغزي هم
دارد كه برخي از آنها را نگارنده در حواشي
ميخانه آورده است. از جمله مطلع و غزل ذيل:
*
* *-
سلطان محمد فخري هروي مؤلف تذكرة
جواهرالعجايب از مطلع حكيم پرتوي شاعرهاي
ساخته است به نام (بيبي آروزي سمرقندي) و
نوشتهاست كه: «مسماه بيبي آرزو سمرقندي از خوشگويان
سليم طبع اين طايفه در آن ديار بود، اگر چه
كم گفته است اما اشعار او ديده شد نيك بود،
اين مطلع او گفته است:
رك: جواهرالعجايب چاپ لكهنو (ص19) و
چاپ كراچي (ص137) و چندين تذكرة نسوان كه از
نيمة دوم قرن دهم هجري تا روزگار ما تأليف
شده است. تقيالدين اوحدي مؤلف تذكرة عرفاتالعاشقين
غزل حكيمانة پرتوي را از زني دانسته و
نوشته است: «پرتوي طلاكش زني بوده در غايت فهم،
لها: منم زنيك و بد دهر…...الخ». نسخة خدابخش پتنه، برگ 146 و اين زن رفتهرفته (بيبي پرتوي)
شده و بالاخره غزل مزبور نصيب شاعرة
ساختگي ديگري به نام (پرتوي تبريزي) گرديده
است. رك: سفينة فرخ چاپ اول (ص448) و چاپ دوم
(ج2 ص62) و تذكرة زنان سخنور (ج1 ص74) و از رابعه
تا پروين (ص66). بد نيست كه پرتوي تبريزي را هم
بشناسيم: سلطان محمد فخري هروي در تذكرة
جواهرالعجايب كه به سال 963 هجري تأليف كرده
نوشته است كه: «مسماه پرتوي- از خطة پاك تبريز است
كيفيت حالتش معلوم نشد، اما به لطافت طبع
از مشاهير اين طايفه است و اين مطلع او
شهرت عظيم دارد:
چاپ لكهنو (ص18) و چاپ كراچي (ص136) و در تذكرة عرفاتالعاشقين (تأليف
1022-1024 ه. ق.) صاحب بيتي كه شهرت عظيم دارد
چنين معرفي شده است: «زوجة ملا هلالي= عفيفهاي در آن
صاحب كمالي، زوجة ملا هلالي، بغايت صاحب
حسن، خوش طبيعت، عالي فطرت بوده، گويند به
وي شاه اسماعيل ماضي مايل شد، و شبي مست و
سرخپوش به منزل وي درآمد، او در بر شوهر
خود خفته بود، چون نظرش بر شاه افتاد، اين
بيت را در بديهه گفته شوهر را بيدار ساخت و
به وي خواند، ولها: جامه گلگوني…..الخ». عرفاتالعاشقين، نسخة كتابخانة
خدابخش پتنه، برگ 275 و نيز همان مطلع در تذكرة نسوان
تأليف محمد صديق آخوندزاده (بحوالة پردهنشينان
سخنگوي چاپ كابل، ص34) و تذكرهالخواتين (ص176)
به همدمي گرگاني (سيده شريفه بانو) نسبت
داده شده است! محمدبن
محمود غزنوي
رباعي ذيل به ضبط عوفي در لبابالالباب
(ج1 ص26) از امير ابواحمد محمدبن سلطان محمود
غزنوي است كه به سال 409 هجري در مرثيت همسر
خود سروده است:
اين رباعي در تذكرة روز روشن (ص269) و
اختر تابان (ص17) و تذكرهالخواتين (ص139) و
زنان سخنور (ج1 ص218) با تحريفي به (زبيدة
بغدادي) زن هرونالرشيد نسبت داده شده و
نوشتهاند كه در مرگ پسر خود امينعباسي
گفته است. كلوعلي شيرازي
كلوعلي كه بعضي از تذكرهنويسان
تخلص او را (كلبي) نوشتهاند، در آتشكدة
آذر ذكرش چنين آمده است: «كلّوعلي- گويند در شيراز به امر
سرتراشي اوقات ميگذرانيده، اين مطلع به
اسم او ديده شد، چون ديگري ادعاي گفتن اين
شعر نكرد ناچار به اسم او نوشته شد، والا
گويا قابليت گفتن اين شعر نداشته و تصرف
جزئي در مصراع اول آن شده:
و تذكرهنويسان ديگر مطلع كلوعلي
را بدون دخل و تصرف و به صورت اصلي ذكر كردهاند
كه چنين است:
خواهم كه بر آن سينه نهم سينه خود را…..الخ از مطلع مزبور در تذكرة حسيني (ص354) و
شمعانجمن (ص455) شاعرهاي به نام (نهاني
قايني) پديد آمده است. حاكمي خوافي
صاحب جواهرالعجايب در ذيل نام (مسماه
بيبي عصمتي) كه اين مطلع را بدو منسوب
داشته است:
نوشته است كه: «از ولايت خواف بوده و برادري داشته
است كه آنجا چندگاهي حاكم بوده و بدان
مناسبت تخلص كرده است و ديوان او در ميان
مردم هست، اين مطلع از اوست كه:
چاپ لكهنو (ص14) و چاپ كراچي (ص132) ابوالقاسم محتشم بهوپالي در تذكرة
اختر تابان كه به سال 1299 ه. ق.، تأليف كرده
است حاكمي برادر عصمتي را در رديف نسوان
آورده است كه: «حاكمي حاكمة شهر خواف بود و سخن
نغز ميفرمود: كمان ابروي من…..الخ». اختر تابان (ص14) تذكرهنويسان بعدي نيز از وي تبعيت
كردهاند و رفتهرفته حاكمي (خاكي) شده
است. و در همان تذكره (ص 33-34) مطلعي كه منسوب
به (عصمتي خوافي) خواهر حاكمي است، در ذيل
نام (عصمت بيگم) دختر سيفالملك توراني كه
كلامش خوشتر از ياقوت رمّاني است ثبت شده
است. * * * گاهي ابياتي از شاعران معروف نيز در
تذكرهها به نام شاعرات ضبط شده است، از
جمله: عليقليخان واله داغستاني در تذكرة
رياضالشعراء ضمن ترجمة حال نورالدين
محمد جهانگير پادشاه (1014-1037 ه. ق.) از عشق و
علاقة وافر او نسبت به همسرش ملكه نورجهان
بيگم نيز سخن به ميان آورده و در پايان
مقال افزوده است: «هرچند نوشتن شعر نورجهان بيگم
درين محل خارج از سياق كتاب بود، ليكن
خاطرم به تفرقة آن عاشق و معشوق راضي نشده
و در همينجا ذكر كردم، اين شعر را
نورجهان بيگم به مناسبت وقت بديهه گفته و
به آن پادشاه خوانده است:
آذر بيگدلي صاحب آتشكده نيز در (شرح
حالات و مقالات نسوان عفت توأمان) ذيل نام
نورجهان بيگم نوشته است: «حرم سلطان جهانگير پادشاه
هندوستانست، بديهه به سلطان گفته:
ترا نه تكمة لعل است…..الخ» بيت مزبور مطلع غزليست از بنائي
هروي شاعر مشهور نيمة دوم قرن نهم و اوايل
قرن دهم هجري كه چندي در دربار سلطان يعقوب
آقو قويونلو در تبريز بسر برده و پس از
درگذشت او دوباره به هرات بازگشته و از
آنجا به ماوراءالنهر رفته است، بنائي در
اواخر عمر (حالي) تخلص ميكرد، شوخي او با
اميرعليشير نوائي مشهور و قسمتي از آن در
لطايفنامه (ترجمة فارسي تذكرة مجالسالنفائس)
صفحة 232-233 مذكور است. وي در لشكركشي اميرنجم ثاني وزير
شاه اسماعيل اول به ماوراءالنهر و قتلعام
بلدة قارشي كه در سال 918 هجري به دستور وي
صورت گرفت در آنجا بوده و كشته شده است. مقداري از اشعار او را مرحوم فكري
سلجوقي هروي به سال 1336 شمسي در هرات چاپ
كرده و غزل ذيل در (ص 43) ديوان مزبور
مندرجست:
*
* *- در تذكرة اختر تابان (ص21) دو بيت ذيل
به زيبالنساء بيگم دختر اورنگزيب
عالمگير پادشاه (1069-1118 ه. ق.) نسبت داده
شده است:
*
* *-
نهال سركش وگل بيوفا ولاله دورو-درين
چمن به چه اميد آشيان بنديم بيت نخستين مطلع قصيدهايست از
ميررضي آرتيماني صاحب ساقينامة معروف (متوفي
1037 ه. ق.) و در ديوان چاپي او (ص128) درج شده
است[iii]. بيت دوم از يك غزل ابوطالب كليم
همداني است كه در ديوانش (ص278) چاپ شده است.
مطلع و مقطع غزل كليم اينست:
*
* *-
“پاورقيها”
1- در اين مصراع بجاي روزگار
(حادثات) و (كاينات) هم به نظر رسيده است. 2- اين مصراع در لبابالالباب
چاپي مشوش است: (تو رفته و آمده مرا بيتوجان)
و تصحيح آن از روي ضبط عرفاتالعاشقين
صورت گرفت. 3- مصراع ثاني بيت مزبور به
ضبط عرفاتالعاشقين از مطلع قصيدة
خواجهنصيرالدين محمود همداني كه پيش از
ميررضي آرتيماني ميزيسته اقتباس شده است:
[i]-
در اين
مصراع بجاي روزگار (حادثات) و (كاينات) هم
به نظر رسيده است. [ii]-
اين مصراع
در لبابالالباب چاپي مشوش است: (تو
رفته و آمده مرا بيتوجان) و تصحيح آن از
روي ضبط عرفاتالعاشقين صورت گرفت. [iii]-
مصراع
ثاني بيت مزبور به ضبط
عرفاتالعاشقين از مطلع قصيدة خواجهنصيرالدين
محمود همداني كه پيش از ميررضي آرتيماني
ميزيسته اقتباس شده است:
كارم از
دست رفت و دست از كار-ديده
بينور ماند و دل بي يار
دردمندم ،
چرا نگريم
خون-خسته جانم
، چرا
ننالم زار |