حكيميان، ابوالفتح. "حساب جعل و شاهكارهائي ازآن". دوره 15، ش171 (دي55): 55-63.

 

خلاصه: حساب جمل ـ چگونگي پيدايش حروف ابجد ـ شرحي برعلم الحروف ـ معرفي بينات وزير ـ شرحي برجمع و طرح وتعميه ـ اعجاز آيات قرآن ـ كلمات، عبارات، مصراعها، تك‌بيتي و دوبيتي‌ها، رباعي‌ها وقطعه‌هائي كه با بهره‌گيري ازحساب جمل ساخته شده ـ قصيده معجزيه ونمونه‌اي از آن اثر ميرزامحمدصادق اصفهاني متخلص به "ناطق" كه درتاريخ تذهيب گنبد مظهر آستانه حضرت معصوم عليهاالسلام سروده شده (1218 ه.) ـ از نوادر حساب جمل، اين مقاله داراي 15 منبع ومآخذ ميباشد.

حساب جمل و شاهكارهائي از آن

 

دكتر ابوالفتح حكيميان

 

قرنهاست شاعران و اديبان فارسي‌نويس پارسي‌سراي، حوادث تاريخي و وقايع و اتفاقات جالب نظر را در خلال عبارات كوتاه يا در قالب ابيات و مصراعها منعكس مي‌كنند و به اصطلاح «مادة تاريخ» مي‌سازند. ببينيم اين مسئله كي، از كجا و چگونه نشأت گرفته و چه‌سان به ادب فارسي راه يافته است؟

 

حساب جُمَل

غرض از حساب جمل، شمارش به وسيلة حروف ابجد است كه در هشت كلمة «ابجد، هوز، حطي، كلمن، سعفض، قرشت، ثخذ و ضظغ» متضمن تمام حروف الفباي عربي، جمع آمده است. از ميان اين كلمات، نُه حرف اول يعني ابجد، هوز، حُطّ به ترتيب نمايانگر ارقام يگان يا آحاد، از يك لي نُه، حروف نُه‌گانة بعد، از «ي» الي «ص» دهگان يا عشرات و الباقي حروف، نمايندة سدگان و مآت است.

ابونصر فراهي صاحب نصاب گويد:

چنانكه از كلمن عشر‌عشر تا سعفض

            يگان‌يگان شمر ابجد حروف تا حطي

دل‌ازحساب جمل شد‌تمام مستخلص

            پس‌آنگه‌از‌قرشت تاضظغ شمرصدصد

بيروني در «التفهيم» پيرامون نحوة تحرير اين حروف آورده است: «اگر عدد از مرتبه‌هاي بسيار بود چون آحاد و عشرات و ملئين، نخست بزرگتر بايد نبشتن چون صدگان كه نخست بايد نبشتن آنگاه دهگان. اگر هزار و دو باشد (غب) بايد نبشتن اگر دوهزار باشد (بغ) بايد نبشتن. زيرا كه چون خُرد بر بزرگ، مقدم شود او را از (غب) جدا كند و دليل باشد كه از بهرمرادي كرده باشد».

به استنباط از سخنان بيروني توان گفت كه منظور وي انعكاس اعداد ترتيبي از طريق حروف ابجدي بوده است و هنوز هم برخي مؤلفان، خاصه در تنظيم شماره صفحات ديباچه‌ها از آن استفاده مي‌كنند وگرنه آنچه از حساب جمل در مقالة حاضر مراد ماست رعايت ترتيب اعداد و ضرب آنها در يكديگر نيست و شعرا و نويسندگان در تنظيم مواد تاريخ، چنان آداب و ترتيبي را مطمح نظر قرار نداده‌اند.

دهخدا گويد: «بنابر گفتة بيروني، هرگاه حرف بزرگتر پيش از حرف كوچكتر باشد جمع خوانده شود و هرگاه حرف كوچكتر پيشتر آيد ضرب خوانده شود و ليكن اين قاعده در مادة تاريخها كه در شعر مي‌آيد اجرا نگرديده است».

آنگاه ميفزايد: «گاهي نويسندگان و كُتّاب قديم در مواردي اعداد را به جاي حروف مي‌نوشتند از جمله وقتي ميخواستند كلمه‌يي مقدس را به خامه آورند براي آنكه آن كلمه و حروف مقدس از تماس با دستهاي آلوده و ناپاك مصون باشد آنها را با اعداد نشان ميدادند چنانكه محمد را به صورت (40، 8، 40، 40، 4) مي‌نوشتند».

در مورد پيدايي هشت كلمة ابجد، هوز…..الخ تهازي آورده است: « و در حديث آمده كه ويل‌لعالم جهل‌من تفسيرالابجد و معني ابجد اينست: ابجد يعني حضرت آدم عليه‌السلام آلودة گناه شد، هوز يعني آن حضرت پيروي نفس خواهد كرد و ازين‌رو نعيم بهشت ازو زائل گرديد. «حطي» يعني گناهان آن حضرت در نتيجة بازگشت به حق و طلب آمرزش ازو عزاسمه مانند برگ درخت بريخت، «كلمن» يعني آن حضرت به كلماتي متكلم شد تا توبة او موقع قبول و بخشايش خداوندي واقع گرديد. «سعفض» يعني دنيا بر آن حضرت تنگ شد پس خود را به خدا بازگذاشت. «قرشت» يعني به گناه خود اقرار آورد و خداوند نيز به كرامت و بزرگواري بدو نيكي فرمود. «ثخذ» يعني آن حضرت از حق نيرو گرفت. «ضظغ» يعني به عزيمت لااله‌الا‌الله محمد رسول‌الله دل قوي داشت» اما مؤلف اصول دستور زبان فارسي آورده است: «گويند مرمربن مره كه از مردم طي بود و خط عربي را وضع كرده هشت پسر داشته و اين هشت كلمه نام پسرهاي وي ميباشد». مع‌هذا نخجواني صاحب «مواد التواريخ» كه برحسب تصادف، اين دو كلمه، خود متضمن مادة تاريخ شمسي آغاز كتاب مزبور و در گزينش و برداشت شواهد، مورد مراجعة نگارنده بوده است گويد: «معلوم نيست اين اعداد در چه زماني وضع شده و واضع آن كيست؟ پاره‌اي مآخذ و مدارك موجود است كه تاريخ استعمال حساب جمل را نزديك به اوائل اسلام ميرساند».

 

علم‌الحروف و نظريات حروفيان

توجه به حروف الفبا، تنظيم آنها به صورت ابجد و هوز….و بهره‌گيري از آنها براي ترتيب مواد تواريخ ظاهراً متأخر از آنست كه گروهي از قديم‌الايام مي‌پنداشتند حروف الفبا داراي رمز خاص و معاني پوشيدة ويژه‌اي است كه اگر مفسران از آن آگاهي نيابند به تمام معاني و مفاهيم قرآن نمي‌توانند راه يافت. هواداران اين مشرب خرافي را كه در اوائل اسلام در افكار جماعتي ريشه دوانده بود حروفيه يا حروفيان ناميده‌اند. حروفيان موفق شدند تا قرن هفتم هجري در ايران و تركيه و برخي كشورهاي ديگر آراء و عقائد خود را تبليغ كنند اما با شدت عمل دولتهاي وقت مواجه شدند و سرانجام به خاموشي مطلق گراييدند.

ابن‌النديم صاحب «الفهرست» ضمن شرح افكار معزمين يعني دعانويسان و افسونگران، آنان را دو گروه انگاشته، يكي را پيروان طريقة محموده و روش پسنديده و گروه دوم را صاحبان معتقدات مذموم و ناپسنديده ناميده است. همو گويد: «نخستين كسي كه در اسلام به اين علم پرداخت ابونصراحمدبن هلال بكيل بود». از معروفترين هواداران حروفيه در ايران فضل‌الله استرآبادي است. دهخدا گويد: «فضل‌الله استرآبادي با بيان معني‌هاي شگفت‌انگيز براي آيه‌هاي قرآن و سخنان پيغمبر اسلام، دين نوي پديد آورد و بنياد تفسيرهاي خود را بر اصالت حروف نهاد وي ميگفت هر كه بخواهد راه به معني درست كتابهاي آسماني و سخنان پيغمبران پيشين ببرد بايد با معني و خواص و راز حروف آشنا شود».همچنين ادوارد براون در كتاب خود «از سعدي تا جامي» ذيل «الجايتو خدابنده لقب الجايتو شاه خربنده» گويد: «بعد از غازان برادرش الجايتو پسر ديگر ارغون در 31 ژوئيه 1305م به تخت نشست و ملقب به الجايتو محمد خدابنده گرديد. در آن وقت بيست و چهار سال از عمر او مي‌گذشت. در زمان كودكي برحسب ميل مادرش اروك خاتون غسل تعميد يافته و به نام نيكولاس دين مسيح گرفت لكن بعد از آن زوجه‌اش كه در عهد شباب با او مزاوجت كرده بود او را به دين اسلام آورد. در جواني عنوان عجيبي بر او نهاده و خربنده‌اش لقب دادند. ولي بعد از آن اين اسم تغيير كرد و خدابنده لقب يافت. رشيدالدين وزير در ديباچة جلد اول تاريخ بزرگ خود قطعة ذيل را در باب اين نام سروده است:

فكر  ميكرد  ساعتي   بنده

            دوش   در   نام   شاه   خربنده

كه‌ازآن غافل‌است‌خواننده؟

            كه‌مگر معنيئي دراين اسم‌است

كاي هواخواه  شاه فرخنده

            از  درون  حرم  به  گوش  آمد

كه‌به‌شاه است‌سخت‌زيبنده

            معنييي‌درحروف اين‌لفظ است

يك‌به‌يك‌حرف‌شاه‌خربنده

            عقد  كن  از  ره  حساب جمل

« ساية  خاص  آفريننده »

            تا  بداني  كه  هست  معني  آن

جمع  شد  خاطر پراكنده

            سرّ  اين  اسم   چون   بدانستم

شاه   خربنده   باد  پاينده

            كردم   ادراك   معني  و  گفتم

از   سپهر   دوام    تابنده

            آفتاب      جلال      سلطنتش

. . . .ظاهراً برحسب علم حروف نزد مسلمانان همچنان نزد يهود،  كلماتي كه مقدار عددي آنها متساوي است داراي يك خاصيت‌اند ازين‌رو خاصيت نام شاه خربنده برابر است با پانزده حرف ساية خاص آفريننده».

 

مسئلة بيّنات وزير

شرح بينات وزير از اين قرار است كه حروف الفباي عربي را بدانگونه كه تلفظ مي‌شود بنويسند مانند «جيم» و «قاف»، «لام» و نظائر آنها. در اين صورت، اولين حرف آنها را زبر و مابقي را بينات گويند.

شيخ بهائي در آغاز كتاب «جامع عباسي» كه به نام شاه عباس اول تأليف داده ضمن قطعه‌اي جمله‌اي آورده است كه به طريق محاسبة بينات وزير، اسم شاه را از آن مي‌توان كشف كرد. نخست، قطعه‌را يادآور شويم:

تاج‌بخش شهان  و شاه  جهان

            شاه     عباس   خسرو    ايران 

نكته‌اي‌بس‌عجيب‌ورمزعجيب

            حق‌نمود اندرين ‌خجسته‌لقب

«  خلدالله    ملكه  »   خوانند

            كه  چو  اين  نام بر زبان رانند

يابي  اين نكته  را  به  آساني

            بينات      وزير     اگر    داني

بينات  وزير  گواه  من  است

            تا ابد ملك ملِك شاه‌من است

شرح بينات وزير در قطعه مزبور چنان است كه از حروف تشكيل دهندة جملة «خلدالله ملكه» يعني به ترتيب تلفظ كامل آنها: خا، لام، دال، لام، لام مشدد، ها، ميم، لام، كاف، كاف و ها هرگاه زبر را حذف كنيم بينات آن معادل رقم 439 خواهد بود و اين درست معادل نام «شاه‌عباس» است.

اين مسائل نشان مي‌دهد كه اعتقاد داشتن به خواص حروف، جسته‌گريخته تا قرن يازدهم نيز در اذهان رسوخ داشته است. اينك بايد بگوييم بهره‌برداري از حروف الفبا براي انعكاس و بيان مواد تاريخ، نيازمند هنرمندي و مهارت و تسلط خاصي است كه نصيب همگان نشود. مؤلف «موادالتواريخ» گويد: «فن [ترتيب] مادة تاريخ از ظرائف فنون شعريه است و اغلب آنرا جزو صنايع مستظرفه مانند موسيقي و نقاشي و امثال آنها دانسته‌اند و مربوط است به حساب ابجد يا حساب جمل… بعضي اسامي و اشارات و محاسبات نجومي را در زمان قديم بيشتر به حساب جمل بكار مي‌برند» آنگاه ميفزايد: «قديمتر از نيمة دوم قرن پنجم مادة تاريخي به حساب جمل يا حروف مقطعة ابجد از فارسي‌زبانان به نظر نرسيده…. عمده محسنات مادة تاريخ آنست كه در قالب شعر و جملات لطيف و ظريف گفته‌اند و مشتمل بر لطائف و صنايع شعري است».

 

جمع و خرج و تعميه

هنرمندي و هنرنمايي در ترتيب و تنظيم مواد تواريخ، در دو مورد به اوج ميرسد: يكي آنكه پردازندة مادة تاريخ، عبارتي را در داخل كلام ديگر بگنجاند يا چيزي از آن بكاهد كه هر كدام داراي مفهوم خاصي است و در نتيجة جرح و تعديل با به اصطلاح «جمع و خرج» و با استفاده از ايهامات و تجنيسات و توريه و صناعات ادبي ديگر سرانجام، مادة تاريخ موردنظر كشف شود ديگر آنكه قصائد و قطعات طولاني پردازد كه هر كدام از مصرعهاي آن حامل مادة تاريخ موردنظر اوست بي‌آنكه در اركان و اجزاء شعر خللي وارد شو يا لطفاً و معناً به تكلف و تصنع گرايد. اين هر دو گاهي تا حد اعجاز در سرود‌ه‌ها و نوشته‌هاي ادبا ملاحظه مي‌شود و ضمن مقالة حاضر به آنها اشاره خواهد شد.

از شاهكارهاي جمع و خرج يكي ساخته شيخ بهائي است كه در تاريخ بناي حمامي معروف به حمام شيخ بهائي ساخته است:

            چون يكي از درون برون آيد-«صحت و عافيت» بود تاريخ

لطف معني روشن است اما براي دريافت تاريخ بناي حمام، از مجموع «صحت و عافيت» بايد ارقام «يكي» يعني چهل كسر شود.

تاريخ وفات «خادم» را كه از شعراي زمان نادرشاه افشار بود مشتاق اصفهاني بدينگونه طرح كرده است:

 

            مشتاق خسته‌دل پي تاريخ رحلتش-گفتا ز بوستان سخن رفت بلبلي

در اين بيت كه مقطع قطعه‌اي است «بوستان سخن» برابر 1229 و «بلبل» معادل 74 است كه چون بلبل از بوستان برداشته شود 1115 سالمرگ خادم خواهد بود.

پس از مرگ آغامحمدخان قاجار كه در عين حال سرآغاز سلطنت «باباخان» يعني فتحعليشاه قاجار بود فتحعليشاه صبا ملك‌الشعراء آن دربار قصيده‌اي ساخت كه مقطع آن بيت زير است:

            رقم زد منشي طبع صبا از بهر تاريخش-زتخت آغامحمدخان شدو بنشست‌باباخان

در شرح بيت از طري جمع و خرج بايد گفت  كه كلمة تخت معادل رقم 1400 و «آغامحمدخان» برابر 845 است و وقتي آندو را از هم منها كنيم و الباقي را به باباخان كه معادل 657 است بيفزاييم رقم 1212 پديد ميآيد كه تاريخ موردنظر شاعر است.

از شاهكارهاي اين شاعر، يكي هم منظومه‌اي است كه به مناسبت رحلت رضاقليخان هدايت صاحب مجمع‌الفصحاء در 1288 ساخته و بيت شاهد اين است:

            همي بداني تاريخ رحلتش به درست-«دوازده چو كني از هزاروسيصد كم»

قطعاً خوانندگان عزيز به لطف معني توجه دارند و با احتساب ابجدي مصراع اخير، لفظاً و معناً تاريخ موردنظر را توانند يافت.

حاج ميرزا حسن جابري‌انصاري در تاريخ قتل ناصرالدينشاه و جلوس مظفرالدينشاه گفته است:

            در سّر ازل رمزي است كز بارگه دارا-چون رفت‌برون ناصربنشاند مظفررا

«بارگه دارا» معادل 434 و «ناصر» برابر 241 است و چون به طريق جمع و خرج از هم كسر شود و الباقي را به ارقام «مظفر» بيفزايند 1320 هجري قمري حاصل خواهد شد.

بهره‌برداري از حساب جمل از طريق جمع و خرج وقتي پيچيده‌تر شود آنرا «تعميه» يعني معماگويي نامند. از جمله ميرزا علي‌قلي داغستاني متخلص به واله پس از اتمام تذكره‌الشعرائي كه خود ترتيب داده بود رباعي ذيل را به طور معما ساخت:

تاريخش را دل از خرد سائل شد

            اين تذكره چون فرح‌فزاي دل شد

وردي چو بهار سرزده داخل شد

            گفتا ز رياض‌الشعراء رفت خزان

حل معما بدين قرار است: از رياض‌الشعراء كه معادل 1613 است بايد ارقام خزان يعني 658 وضع شود. «ورد» كه گل سرخ باشد وقتي مي‌تواند سرزده داخل شود كه حرف اول آن يعني واو را حذف كنند و در اين حال برابر 214 خواهد شد و با افزودن به الباقي ارقام قبل معادل 1169 يعني تاريخ تأليف تذكره مي‌شود.

مورد زير شايد از مقولة جمع و خرج و تعميه بيرون باشد اما در حد خود سرشار از ذوق و لطافت است و تاريخ درگذشت كريمخان زند را داراست:

سه از نود نوداز صد صداز هزارگذشت

            كريم زند چو از دار بي‌قرار گذشت

(1193)

 

اعجاز آيات

انديشمندان پارسي‌گوي در تنظيم مواد تاريخ، بعضاً از آيات كلام‌الله نيز بهره جسته‌اند. من‌جمله يكي از نكته‌سنجان هند، در تاريخ فتح پنجاپور از طرف عالمگير شاه، كه به سال 1097 اتفاق افتاد آيه زير را هنرمندانه مورد بهره‌برداري قرار داد كه از شگفت‌انگيزي به اعجاز ميماند: اخرجناهم (من‌جنات و عيون و مقام‌كريم). در اين آيه ضمير «هم» از ذيل آية مباركه، خارج شود تا آنچه در داخل دو كمان قرار داده‌ايم متضمن مادة تاريخ باشد.

همچنين ميرزا عبدالوهاب يزدي متخلص به «مجرم» قصيده‌اي در فتح هرات سروده كه مادة تاريخ آن با توجه به اعجاز كلمة «فتح» آية «نصر من‌الله و فتح قريب» است:

(نصر من‌الله و فتح قريب)

            گفته  خدا  از  پي  تاريخ آن

مؤلف «مواد‌التواريخ» گويد: «نگارنده نيز در تاريخ افتتاح كانال سوئز اين آيه را تاريخ يافته‌ام: قوله مزج‌البحرين يلتقيان 1286».

 

كلمات، عبارات و مصراعها:

«سنة نهصد و هشتاد» عبارتي است كه حروف آن برمبناي حساب جمل، همان رقم «980» ميگردد. اين رقم كه توسط فيضي دكني ضمن قطعه‌اي پرداخته آمده متضمن سال درگذشت ملك‌الشعراء غزالي مشهدي از شعراي دربار اكبرشاه است.

ميرزا اسماعيل‌خان تفرشي صاحب نخبه‌التواريخ كه از اساتيد فن تنظيم مواد تواريخ بود ضمن مصراع «هفدهم روز ماه ذيقعده» با مهارت و زبردستي، روز و ماه و سال قتل ناصرالدينشاه را بيان كرده است.

ميرزا اسدالله قاضي از شعراي متأخرين سلماس (شاهپور) در تاريخ عروسي پسر خود «يوسف» با دختري «سلطنت» نام مصراع ذيل را بازيافته است:

            «يوسف من به سلطنت پيوست 1275».

«مهدي صاحب‌زمان» بنابر اخراج محتشم كاشاني متضمن تاريخ ولادت حضرت حجت(ع) (258) است. كلمة «دوزخ» (617) نمايانگر تاريخ ظهور چنگيز دوزخ‌آفرين است. عبارت «يكشنبه پنجم شعبان» معادل رقم 905 تاريخ ظهور شاه‌اسمعيل صفوي است. برخي مؤلفان، عبارت فارسي «مذهب ناحق» يا عبارت عربي «مذهبنا حق» را مربوط به تاريخ جلوس آن پادشاه و برخي ديگر من‌جمله صاحب ريحانه‌الادب به نقل از روضات‌الجنات و رياض‌العلماء ناظر بر سلطنت شاه تهماسب و مجادلات او با محقق كركي دانسته‌اند ولي عبارت «آخر ماه محرم» برابر رقم 1135 متضمن تاريخ جلوس اين پادشاه است. از بهترين مواد تاريخ كه در عبارتي كوتاه نشيمن گرفته و توسط روشنگران متأخر ساخته شده «عدل مظفر» برابر 1324 قمري است كه تاريخ اعطاي مشروطيت را توسط مظفرالدينشاه نشان مي‌دهد.

 

تك‌بيتي و دوبيتي

دوبيتي زير در تاريخ بناي مدرسة سلطان حسين‌ميرزا بايقرا در شهر هرات به سال 898 هجري قمري توسط سيدعبدالقا در هروي پرداخته شده و از نوادر است:

چشم صورتگران چين و ختا

            اين عمارت كه خيره گشت ازو

( شاه  سلطان حسين  بايقرا )

            اسم   باني   و   سال  تاريخش

صاحب رستم‌التواريخ ضمن شرح آغاز پادشاهي نادرشاه  افشار آورده است: «. . . ناگاه شخصي از حضار مجلس كه نكته‌دان و صاحب طبع موزون بود آهي از دل بركشيد و گفت: اي صاحبان دانش و بينش: ببريد از مال و از جان طمع- به تاريخ «لاخير في‌ماوقع» عاليجاه طهماسب قليخان مكالمات ايشان را شنيده از پس ديوار و ايشان را احضار فرمود… و آن شخص بيهوده‌گو را فرمود طناب به حلقش افكندند و او را خفه نمودند و از آن شخص موزون سئوال فرمود كه اي خانه‌خراب بي‌انصاف، تو چه گفتي يكبار ديگر بگو. عرض نمود:

بريدند شاهان ز شاهي طمع- به تاريخ الخير في ماوقع. آن شاعر را هم به خلعت و انعام مفتخر فرمود». (الخير في‌ماوقع و لاخير‌في‌ماوقع هر دو متضمن تاريخ تاجگذاري نادر و برابر 1148 است).

غزل : از ميان غزلهاي فراوان كه توسط سرايندگان ايراني در بهره‌گيري از حساب جمل ساخته شده است غزل زير را از عزتي شاعر عهد تيموري برگزيده‌ايم كه در تاريخ ولادت سلطان محمد ابراهيم ميرزا برادرزادة بايسنقربن شاهرخ پرداخته و تمام مصراعهاي آن جداجدا برابر رقم 843 است:

نوا چو سروقدان سوي بينوا آورد

            سحر نسيم صبا بوي گل بما آورد

ز شا  بجملة  آفاق  مژده‌ها  آورد

            هزارجان گرامي فداكنم چوصباح

كه سوي او بدوَل مجد التجا آورد

            نهال  ملك همم  شاهزاده ابراهيم

به‌درگهش‌كه ازو جاهها به‌ما آورد

            مدام   دولت    اقبال   ملازم   او

بيا ببين كه چه زيبا و منتها  آورد

            بيان مولد او اين گدا به هرمصرع

رباعي : رباعي به سبب كشش و گيرايي خاص خود، در پرداخت مواد تاريخ، مورد استفادة بسياري سرايندگان قرار گرفته است. صرفنظر از يك رباعي كه ذيل عنوان جمع و خرج يادآور شديم به نقل رباعي ديگري از حكيم سرمد كاشاني مبادرت مي‌ورزيم. رباعي زير در تاريخ تأليف «جام جهان‌نماي عباسي» كه به امر شاه‌عباس اول توسط قاضي بن كاشف الدين محمد در منافع و مضرات شراب تأليف يافته بود به نام آن پادشاه ساخته شده است:

هر قطره ازو به عالمي فيض دهست

            اين جام كه فرمودة عباس شه است

( ازجام جهان‌نماي جمشيد بهشت )

            جستم زخرد چوسال‌تاريخش‌گفت

مصراع اخير متضمن رقم 1036 مي‌باشد.

چهار مصراع اين رباعي نيز از «غروري» متضمن 1028 و جداجدا نشانگر تاريخ جلوس شاه صفي است:

دوران  زمان  لايتناهي  به صفي

            دادند  سرير  پادشاهي  به  صفي

كافزود بهاي تاج شاهي به صفي

            گويند زصدق اهل‌عالم همه‌شكر

قطعه : ميرحيدر از شعراي كاشان بود و رفيعي تخلص ميكرد و چون در فن معما دست داشت به «معمائي» شهرت يافته بود. وي تاريخ جلوس و تاريخ وفات شاه اسماعيل ثاني را در مقطع قطعه زير منعكس ساخته كه از نوادر است:

كه‌ميخوردگردون به‌ذاتش‌قسم

            شهنشاه  جم  قدر  گيتي  پناه

برافراشت  در  دهر سالي علم

            پي    تاجداري   روي   زمين

به سال  دگر در عدم  زد  قدم

            پس  آنگه به شاهي  زيرزمين

كه  بر  لوح  عالم  نگارد  قلم

            دوتاريخ زيبنده ميخواست‌فكر

يكي بهر عزمش به ملك عدم

            يكي بهر جاهش در اقليم دهر

«شهنشاه زيرزمين»  شد  رقم

            «شهنشاه‌روي‌زمين»‌گشت‌ثبت

عبارت اول معادل 984 و عبارت دوم برابر 985 است.

قطعة زير نيز كه از احساس پاك پدري سرشار است توسط ميرزا رفيع واعظ قزويني در تاريخ فوت فرزندش به سال 1072 ساخته شده است:

تابم ازدل برد وخواب ازديده‌ام

            رفت  نور ديده‌ام  عبدالحسين

ديدة  در خون  خود  غلتيده‌ام

            چون تواند ديد خالي جاي‌او؟

بسكه‌از دردش‌به خودپيچيده‌ام

            موي  آتش  ديده ر ا مانَد  تنم

كاين‌چنين آشفته‌ات‌كم‌ديده‌ام

            گفت‌ياري‌چيست‌اي‌محزون‌ترا

( رفت نور ديده‌ام از ديده‌ام )

            در جوابش گفتم و تاريخ شد:

مثنوي : از ميان مثنويهايي كه به بهره‌برداري از حساب جمل در تشكيل مادة تاريخ مورد استفاده شعرا قرار گرفته يك مثنوي از قرن دوازدهم و يك مثنوي كوتاه از متأخرين برگزيده‌ايم. نخستين اثر «خادم» از شاعران عصر ميرعماد خطاط است كه در تاريخ اتمام يكي از زيباترين «مرقع» هاي آن استاد ساخته و هر مصراعش شامل رقم 1147 است:

كه شد از جلوه  شهره در  ايام

            اين   نكو   طلعت   مرقع   نام

نازنيني است چون، نشاط افزا

            نيست  نازش  ز  دلبري   بيجا

گه به حرفي عيان مشابه چشم

            گاه  از حسن خط جلادهِ چشم

طور او  چون  بتان  چار  ابرو

            گه قرين چار سطري از هر سو

پي هم  قطعها  چو خلد برين

            گه  نمايد به  چشم  تجربه بين

صفحه  را  از  بنفشه گلريزان

            قلم  از  وصفِ خط كند  زبنان

برقعي    باز    جلد   برويش

            بست از جان و دل بهر سويش

جان به  تصوير ساده‌اش  داده

            برقعش    نيز    آنكه   بگشاده

كلك،افسرده شد به‌كسر لسان

            وصف‌كلكش‌چونيست‌حدزبان

كلك  خادم  بعزم  سحر  آمد

            يافت  اتمام  چون  بيمن  احد

دان زهرمصرع ازحساب نشان

            از پي ضبط سال  و اصل زمان

صاحبش   را   بكامراني   كار

            باد چون خط  بماه  چهرة  يار

سه بيت زير كه با استفاده از كلام فردوسي هنرمندانه ساخته شده بر بالاي تالار ورودي كتابخانه ملي تهران نقش گرفته است:

كه  از فّر  او  يافت  ايران نوي

            رضا شاه   شاهنشه   پهلوي

كه از باد  و  باران  نيابد  گزند

            زدانش پي افكند كاخي بلند

«مياساي از آموختن يك زمان»

            ز فردوسي  آموز  تاريخ آن

قصيدة معجزيّه

شاعراني كه از طريق قصيده‌سرايي به ساختن و پرداختن مواد تاريخ همت گماشته‌اند دشوارترين راه را در اين اقتراح پيش كشيده‌اند خاصه آنكه بسياري قصائد، مصراع به مصراع، حامل يك مادة تاريخ باشد. چون نقل تمام يا حتي برخي قصائد از حوصلة اين گفتار خارج است به بخشي از آنها اشاره آنگاه قصيده‌اي از ناطق اصفهاني را كه به جهات عديده «قصيدة معجزيه» نام يافته است تماماً نقل مي‌كنيم:

خواجه حسين هروي از شعراي دربار جلال‌الدين اكبر پادشاه هند قصيده‌اي غرّا در بيست و نه بيت ساخته كه مصرعهاي اول آن متضمن تاريخ جلوس آن پادشاه 963 و مصرعهاي دوم شامل تاريخ تولد پسرش شاهزاده نورالدين محمد جهانگير به سال 977 است. قصيده با اين مطلع آغاز مي‌شود:

گوهر مجد ازمحيط عدل‌آمد دركنار(977)

            لِلّله الحمد از پي جاه‌وجلال شهريار (963)

لاله‌اي اينگونه نگشود ازميان لاله‌زار(977)

            گلبني اينگونه ننمودند بر دور چمن (963)

تا آنجا كه گويد:

از دويم مولود نور ديدة  عالم  برآر (977)

            مصرع اول زوي سال جلوس پادشاه(963)

يكي ديگر از قصائد، قصيدة فتح‌الله كردستاني متخلص به خرم است كه مصرعهاي اول آن شامل تاريخ آغاز ساختمان مسجد جامع كردستان يعني 1227 و مصراعهاي دوم متضمن تاريخ انجام آن و داراي رقم 1228 است. قصيدة مزبور 33 بيت دارد و دو بيت آخر آن بدينگونه است:

جرگة  كروبيان در مسجد  گردون  مكين

            تا  بوَد  از  بهر  تحميد و دودِ لم يزل

مجمع‌طاعات واحسان منهج صدق ويقين

            دار   احسان  امان‌الله خان  بادا  مدام

قصيدة ديگر از ميرزا علي‌اصغر محيط از شعراي رضائيه است كه به سال 1322 قمري در تاريخ وفات فاضل شربياني از اعاظم علماي آذربايجان ساخته و تمام مصراعهاي آن جامع تاريخ مزبور است و قصيده داراي بيست و نه بيت مي‌باشد.

صرفنظر از قصائد ديگر كه هر كدام به جاي خود يك اثر هنري كم‌نظير و بعضاً شاهكاري مي‌تواند به شمار آيد از قصيدة اعجاب‌انگيز ميرزا محمدصادق اصفهاني متخلص به ناطق نام مي‌بريم كه به حق از همه لحاظ دنيايي اعجاز است. وي از متبحّران تنظيم مادة تاريخ و صاحب قصائدي است كه مصراع به مصراع نشانگر رقمي خاص است بي‌آنكه در اركان و اجزاء سروده‌هايش ضعف و تصنعي راه يابد. قصيدة معجزيه كه ذيلاً نقل خواهيم كرد در تاريخ تذهيب گنبد مطهر آستانة حضرت معصومه عليهاسلام از طرف فتحعليشاه قاجار به سال 1218 هجري ساخته شده و نه تنها فردفرد مصراعهاي آن بلكه عبارت «اين قصيده مسمي به قصيدة معجزيه است» و «شصت و دو بيت» و «يكصد و بيست و چهار مصراع» همچنين «بسم‌الله الرحمن‌الرحيم»، «باسم موجود كريم» متضمن مادة تاريخ مزبور است. نگارنده را به ديوان ناطق اصفهاني دسترسي حاصل نشد و ناچار قصيدة معجزيه از سه منبع: موادالتواريخ، چنتة درويش و مجله كانون سردفتران (شماره 9 سال سيزدهم) برداشت شد:

يا پاك گوهري است پرازگوهرآمده

اين  قبه  گلبني  است  بزيور  بر آمده

يا كوبكي است سعد و منور برآمده

اين  دوحه ‌ايست  كامد از  جنت‌العلا

يا نور  حق كه  بر  همه اشيا برآمده

اين زيب عرش يا كه ‌بود گوي آفتاب

صدرفلك به چشم ملك احقر آمده

اين  قبه را چه  اوج كه با  ارتفاع  آن

از اوج مهر و ماه و زحل  برتر آمده

وين‌قبه ‌راست جاي ‌به ‌جايي‌كه پايه‌اش

كز  قدر  با  سپهر برين هسمر آمده

وين  قبة  رفيع  بجايي  رسانده  قدر

عرشي  بدهر  با  فلكي  ديگر  آمده

وين‌قبه وزمين زهمين رفعت‌وجلال

آبش به از  بقا  و  به  از  كوثر  آمده

وين‌صحن‌به‌زصحن‌جنانست‌بهرآنك

كين‌صحن‌از چه‌رو زجنان بهترآمده؟

از دل  سؤال كردم  و گفتم  مرا  بگو

عقل طويل قاصر و فهم  اقصر آمده

دل درجواب‌گفت‌كه ‌اينك‌درين‌سؤال

مسكن كه بنت موسي‌بن‌جعفر آمده

بهتر بود بحسن و  علو از جنان درآن

بر وي شرف ز فاطمه و حيدر آمده

زهرا عفاف  فاطمة بنت  موسي آنك

ازقدر وصدق حور و پري‌چاكر آمده

معصومه[اي] كه در ره ايوان اقدسش

با   طالبان  مذهب  حق  ياور  آمده

شهرزاده[اي]كه ‌هر دو سراجدش ‌از عطا

كز مهر و ماه راي نكوش انور آمده

مخدومة  مكرمه  آن نجم  اوج  دين

وزدُرج حلم‌ومجد‌وشرف‌گوهرآمده

ازاوج‌علم وفضل و ادب‌كوكب جميل

با يمن  عصمت از پدر و مادر آمده

جدّ آمده رسول حق وجده‌اش بتول

كزجود حق زجمله رُسل مهتر آمده

يك  جد او نبي  شرف  كل كائنات

در روز جنگ صفدر و نام‌آور آمده

يك‌جداو‌علي است‌كه ازعون ‌كردگار

مولاي  عاصيان  و شه محشر آمده

يك‌جد او حسين علي‌آنكه در سخا

دين داور ورحيم و رهي‌پرور آمده

جد دگر علي حسين‌است كز كرام

عكسي ز نور اوست بدنيي برآمده

باشد علي برادر  وي  آنكه  نور ماه

احسان‌وعدل‌وجودوسخا بي‌مرآمده

موسي‌كاظم آمده  باب وي  وز  آن

نه  مثل جد  عالي آن  صفدر آمده

نه به  ز جده‌اش بجهان فطرتي نكو

بر زايرين  بجود و كرم رهبر آمده

برمسلمين زمجد وهمم‌كرده ‌سروري

پشت  فلك  بسجدة او چنبر آمده

روي زمين  ز درگه  او  يافت آبرو

حاجت‌هرآنچه‌بوده ‌از ين دربرآمده

روي اميد جملة  عالم باين در است

وزعرش برزمين پس‌يكديگر آمده

فوج ملك ز شوق دمادم گشوده پر

يكجا  ز  بهر خادمي  آن  در آمده

يكجا  ز بهر چاكري ز ايران اوست

قدر ازكه‌يافت ازكه‌بزيب‌وفرآمده؟

كردم بدل خطاب‌كه اين قبة چنين

كاو را ز لطف فتحعلي  ياور آمده

گفتا  ز لطف  ايزد  قاآن  عصر  آن

بستان ملك و گلبن‌جان ‌را برآمده

سلطان  عهد  فتحعليشاه  آنك  ازو

شهباز وكبك همپرو هم‌شهپرآمده

آن   پادشاه  كز  اثر عدل  و  داد  او

اورنگ ملك را بفلك  سر برآمده

آن  خسرو  زمين كه  باوج قدوم او

كز او كمال وقدر بهر كشور آمده

كشورگشاي  عالم و زين  ملوك  آن

هر شاه  بوده  بنده و فرمانبر آمده

فرماندهي كه نزد كمين بندة سراش

كسري وراي‌وسنجرواسكندرآمده

عبد و طيع و بنده و فرمانبرش زجان

از  طرف  روم زاير او قيصر آمده

خاقان براي بندگي  او ز ملك چين

نوشيروان زدجله روان از سرآمده

از بهر سود  بر درِ دربار  عدل  وي

هربنده‌صدملكشه و صد سنجرآمده

وي را هزار بنده بود كز  شكوه‌شان

هم آن بسروران زعطا سرور آمده

هم آن  بداوران  ز سخا  آمده كفيل

تا عدل شاه صاحب بوم وبر آمده

تا امن شاه آمده  دادار  ملك و دين

آهو انيس و حارس شير نر آمده

تيهو جليس ومونس باز جري‌شده

ازانجمش فزون سپه ولشكرآمده

از عالمش برون صف ‌ميدان حربگاه

بيضا بچنگ‌گاهي و گاه اژدر آمده

رمح‌وحسام‌آن شه‌دوران بگاه حرب

مهر از براي شاه همي افسر آمده

انجم سپاه و ماه ركاب و فلك خيام

زاوصاف‌هريك‌ازدگري ‌اشهرآمده

شمشير وبزم‌و مجلس‌و ميدان ‌و طبل‌وي

از كين او بحلق عدو خنجر آمده

از  قهر  او   ببزم  ولي  آمده  ضيا

خنگ فلك  بطوع بزين زر آمده

هر  روز  بهر چاكر آن  داور  زمين

آن‌آمده است‌لنگرواينمحورآمده

دربحرجود وبرج‌عطا حلم وبيدقش

مهري زاوج جودسوي‌خاور آمده

دوران‌جمال‌مجلس‌وي‌راچوديدگفت

نه مثل او  بروي زمين داور آمده

نه بِه زوي بزير فلك بوده است شاه

كز سرو قدر داور بحر وبر آمده

اين قبه زيب ، زين شه والاتبار ديد

زين قبة رفيع گهر  بر  زر  آمده

چون‌قبه‌يمن‌وزيب‌بزر داد‌دهرگفت

كز آن دهان فكر پر از شكر آمده

گفتم ز جود شاه بعالم قصيده [اي]

كز يمن آن بدفتر من جوهرآمده

كردم رقم ز يمن الاه اين قصيده را

مانند حسنِ روي بتان  دلبر آمده

ابيات اين قصيده هرآن يك بدلبري

مقبول طبع و قابل هر اشعر آمده

گفتم قصيده[اي] كه‌چنان لعل پربها

هر بيت‌آن دو ماه پري پيكر آمده

هرمصرعي‌ازين چويكي‌حور‌لاله‌رو

پيدا  دعاي  شاه  عطاگستر  آمده

«ناطق» دعابگو كه‌بمرآت طبع‌وعقل

تا  نام  اصفر آمده و احمر  آمده:

تا اسم نرگس آمده  و لاله در زمان

از شوق، احمر وزعنا،اصفر آمده

چهر موالي شه و روي عدوي  شاه

 

از نوادر حساب جمل

خان خانان متخلص به «رحيم» از دانشمندان هند در تاريخ فتح كجرات توسط اكبرشاه هندي مادة تاريخي يافت كه هم روز و ماه و سال واقعه را معين كرده و هم به چهار زبان عربي، فارسي، تركي و هندي متضمن رقم 1011 شده است:

1-        يوم‌            الاحد ثاني ربيع‌ الاول.

4-        روز يكشنبه دوم ربيع‌            الاول.

6-        يكشنبه گوني ربيع‌الاول آيونك ايكسي.

7-        اتوار ربيع‌الاول كي دوجي.

 

نقش اسامي خاص

تاريخ مخحصن شدن حسن صباح در قلعة الموت، همان «الموت» برابر 477 است. از عجايب وقايع، ماجري قتل «ميرزا شاه حسين اصفهاني» وزير شاه اسماعيل اول صفوي است كه به سال 929 اتفاق افتاد و اين رقم درست معادل حروف نام اوست. همچنين در تاريخ وفات «كمال‌الدين اسماعيل اصفهاني» كه توسط حقيقي نخجواني استخراج شده برابر حروف نام وي يعني 635 است. تاريخ وفات «آقارضي» قزويني متخلص به سرور توسط ميرزا حسن تأثير تبريزي بدين ترتيب دريافت شده است:

همان «آقارضي» تاريخ او شد

            پي  تاريخ  او  گرديد  فكرم

بنابر نظر استاد همائي و مرحوم عباس فرات، تاريخ وفات شادروان وحيد دستگردي صاحب مجله ارمغان «ارمغان وحيد» است. تاريخ تأليف كتاب پارسي نغز اثر دكتر حكمت بنابر نظر مؤلف، همان «پارسي نغز» معادل 1330 شمسي ماده قرار گرفته است. جا دارد گفته شود كه كتاب مزبور متضمن مقالات و اشعار به فارسي سره و خالي از الفاظ عربي است. تاريخ انتشار روزنامة شفق سرخ همان «شفق سرخ» برابر 1340 قمري است كه به مديريت علي دشتي انتشار مي‌يافت.

 

مطايبه

نويسندگان و سرايندگان صاحب ذوق در ترتيب مواد تواريخ، حتي از طريق مطايبه نيز حساب جمل را مورد بهره‌برداري قرار داده‌اند. ذيلاً به يك مورد از مطايبات شاعرانه اشاره ميكنيم و آرزومنديم بدين ترتيب از خوانندگان عزيز رفع خستگي شده باشد:

در تاريخ بناي مسجدي ‌در اصفهان كه به سال 1289 توسط ميرزا محمدعلي گلستانه بنا يافته بود ميرزا آقاجان شاعر خطاط متخلص به پرتو عبارت «لساعيه فوزعظيم» را ماده قرار داد. حاج ميرزا حسن جابري انصاري مؤلف تاريخ اصفهان نوشته است: باني مسجد گوژي برپشت داشت و مردم، او را محمدعلي قوزي مي‌‌گفتند. مرد شوخي يك شب محرمانه نقطه‌اي پهلوي فوز قرار داد و آنرا تبديل به قوز كرد و چون ميرزا محمدعلي گلستانه از ماوقع اطلاع يافت گفت: مردم را ببينيد كه قوزي بر بالاي قوز ما گذاشتند!

منابع و مآخذ به ترتيب استفاده:

1-            نصاب‌                الصبيان،3- ابونصر فراهي.

4-            التفهيم لاوائل صناعه‌                التنجيم. بيروني- همايي.

6-            لغتنامة دهخدا. ذيل حساب جمل.

7-            اصول دستور زبان فارسي،8-                سيدكمال طالقاني.

9-                موادالتواريخ. حاج حسين نخجواني.

10-         الفهرست. ابن‌            النديم (چاپ مصر).

12-         از سعدي تا جامي. ادوارد براون.

13-         قرآن مجيد (كلام‌                الله).

15-         تذكرة نصرآبادي.  نصرآبادي.

10-رستم‌التواريخ مشيري.

11-چنتة درويش.

12-مجلة كانون سردفتران.

13-ادبيات معاصر، رشيد ياسمي.

14-كشف‌الاسرار ميبدي، انصاري.

15-ريحانه‌الادب. مدرّس.

171_63_1

چهرة اكتاي قاآن، مضبوط در گالري نقاشي چهره‌هاي امپراطوري در پكن