گلشني، عبدالكريم. "زبان فارسي در قلمرو تركان عثماني". دوره 15، ش172 (بهمن 55): 7-2.

 

خلاصه: عوامل مهم انتشار و گسترش زبان فارسي و فرهنگ ايراني درآسياي صغير (ازقرن پنجم تانهم) ـ ذكر نام بعضي از سلاطين عثماني كه بفارسي شعر سروده‌اند ـ معرفي چندتن از پادشاهان واميرزادگان شعر دوست عثماني كه ممدوج بعضي از گويندگان معاصر خويش بوده‌اند و گروهي از شاعران پارسي گوي عهدعثماني درآسياي صغير ـ معرفي تعدادي از آثار و تاليفات فارسي دانشمندان و نويسندگان عصر عثماني.

زبان فارسي در قلمرو تركان عثماني

دكتر عبدالكريم گلشني

از عوامل مهم انتشار و گسترش زبان فارسي و فرهنگ ايراني در آسياي صغير، يكي مهاجرت خاندانهاي با فضل و دانش ايراني مانند بهاءالدين سلطان‌العلماء پدر مولانا، نجم‌الدين رازي «دايه»، اوحدالدين كرماني، فخرالدين عراقي، سراج‌الدين ارموي، سيف‌الدين فرغاني، ناصرالدين ابن‌بي‌بي وباين منطقه است. محيط امن و دانش‌پرور بلاد روم در قرن هفتم و امكان نشأت خلاقيت فرهنگي، عرفاء و ادباي جهان اسلام را باين سامان كشانده بود. آثار فارسي اين بزرگان علم و ادب، مخصوصاً تصنيف كتاب مستطاب مثنوي مولوي و پيدايش طريقت فارسي مولويه، نه تنها زبان و ادب فارسي را در آن ديار استوار ساخت، بلكه به روايت عزيزبن اردشير استرآبادي (متوفي بعد از سال 800 ه‍. ق./ 8-1379م.) مؤلف كتاب بزم و رزم، «جمهور اهالي ممالك روم» در قرن هشتم هجري «به زبان پارسي مايل و راغب بودند»[1].

در ميان آثار منظوم و منثور قرن هفتم هجري، مثنوي مولوي، علاوه بر نشر حقايق عرفاني، از نظر رواج زبان و شعر فارسي در جهان اسلام، اهميت فوق‌العاده‌اي داشته است. شروح متعددي كه بر اين كتاب نوشته شده، وسعت فكر و عمق انديشه مولانا، خداوندگار سخن، را نشان ميدهد.

كثرت اصطلاحات فارسي در خانقاههاي مولويه و اجراي مثنوي‌خواني در محافل و مجالس اين سلسله، زبان فارسي را زبان راز و نياز صوفيان اهل حق گردانيده بود.

در قرن نهم هجري (پانزدهم ميلادي) كه دربار بزرگ عثماني وارث دربارهاي كوچك و محلي سلجوقيان روم گشت، نظام ديواني و تشكيلات اداري سلاجقة روم، كه با تدبير و راهبري وزيران و دبيران ايراني قوام يافته بود، بعنوان يك الگوي سياسي پذيرفته شد.

سلاطين عثماني در اشاعة زبان فارسي، چه در مكاتبات درباري و صدور احكام و فرامين ديواني و چه در خلق آثار فارسي‌گويندگان و نويسندگان، نقش مؤثري، همچون مخدومان سلجوقي خود، داشته‌اند.

فعاليت ادبي سخنوران و نويسندگان در دورة ميانه تاريخ ادبيات ترك، كه از استقرار سلجوقيان روم در آناطولي (قرن پنجم هجري/ يازدهم ميلادي) شروع و تا عصر ادبي دورة تنظيمات[2] (نيمة قرن نوزدهم ميلادي) خاتمه مي‌يابد، در دربار و خانقاه متمركز بود[3]. اين دو كانون ادبي و فرهنگي يعني Divan Edebiyati (ادبيات درباري) و Takke Edebiyati  (ادبيات خانقاه) بشدت تحت نفوذ و تأثير زبان و ادبيات فارسي قرار داشت.

در دورة ميانة مركز فعاليت ادبي ديگري هم بنام Halk Edebiyati (ادبيات عامه)، به زبان تركي، وجود داشت[4] كه از نظر ادبي فاقد ارزش بوده است. اصولاً در اين دوره «شعر تركي در مرتبة دون شعر فارسي قرار داشته است بلكه شعر تركي را شعر نمي‌شمرده‌اند»[5].

عثمانيان در آغاز، مراسلات و نامه‌هاي ديواني را، به تبعيت از سلاطين سلجوقي در روم، به فارسي مي‌نوشتند. منشآت السلاطين احمد فريدون‌بيگ منشي[6] در قرن دهم هجري (شانزدهم ميلادي) تعداد زيادي از مكاتبات رسمي و فارسي پادشاهان عثماني را، از عصر تيمور تا صفويه، دربر دارد. اين مجموعه سند معتبري است از اهميت زبان فارسي در مناسبات سياسي و روابط ديپلوماسي فرمانروايان اين منطقه كه هميشه عده‌اي از «منشيان بلاغت شعار» را در دستگاه خود داشتند.

ميراث فرهنگي ايراني كه از تركان غزنوي به تركمانان سلجوقي در شرق و از اينان به هم‌كيشانشان در غرب رسيده بود، اينك بدست تركان عثماني در اروپا انتشار مي‌يافت.

حاصل كار و نتيجة فعاليت ادبي دربار عثماني، پرورش گروه بيشماري از شاعران و سخنوران پارسي‌گوي در متصرفات آسيائي و اروپائي امپراطوري عثماني بود كه بيش از پانصد سال در نشر زبان فارسي و اشاعة فرهنگ ايراني كوشيدند.

شعر فارسي در طبع و ذوق آل‌ عثمان هم مؤثر افتاد و اكثر آنها همانند مخدومان سلف خود به فارسي شعر مي‌گفتند.

در اينجا نيز فهرستي از بعضي سلاطين عثماني كه به فارسي شعر سروده‌اند و يا ممدوح گويندگان معاصر خويش بوده‌اند و همچنين معرفي برخي از شاعران پارسي‌گوي و تعدادي از آثار فارسي نويسندگان اين عصر را، براي توجه اهل دانش و سهولت كار محققان، ميآورم.

الف- بعضي از سلاطين عثماني كه به فارسي شعر سروده‌اند.

1-    سلطان ايلدرم بايزيد خان اول (791/1389 805 ه‍./1403م.)، شعر فارسي، مأخذ نفيسي[7].

2-    سلطان محمدخان دوم (فاتح) (848/1444 850/1446) و (855/1451 886/1481)، اشعار فارسي، مأخذ نجيب‌الله[8].

3-    سلطان بايزيدخان دوم (886/1481 918/1512)، اشعار فارسي، مأخذ خسروشاهي[9].

4-    سلطان سليم‌خان اول متخلص به «سليمي» (918/1512 926/1520)، ديوان شعر، مأخذ گيب[10].

5-    سلطان سليم‌خان دوم «قانوني» متخلص به «محبي» (926/1520 974/1566)، رباعي، مأخذ خسروشاهي[11].

 

ب چند تن از پادشاهان و اميرزادگان شعردوست عثماني كه ممدوح بعضي از گويندگان معاصر خويش بوده‌اند.

1-    شاهزاده سليمان چلبي پسر سلطان بايزيد اول (813/1410)، احمدبن ابراهيم داعي (معاصر سلطان محمد دوم)، قصيده، مأخذ خسروشاهي[12].

2-    سلطان محمد دوم «فاتح» (886/1481)، نورالدين عبدالرحمن جامي (898/1492)، قطعه «مثنوي»، مأخذ حكمت[13].

3-    سلطان بايزيد دوم (918/1512)، نورالدين عبدالرحمن جامي، مثنوي سلسله‌الذهب، مأخذ حكمت[14].

4-    سلطان سليم اول (926/1520) شيخ عبدالله بن محمود شبستري (بعد از 926/1520) مثنوي شمع و پروانه، مأخذ نوائي[15].

5-    سلطان سليمان دوم «قانوني» (974/1566)، محمدبن سليمان فضولي بغدادي (970/3-1566)، قصيده مدحيه، مأخذ خسروشاهي[16].

6-    سلطان سليمان دوم «قانوني»، اميني سمرقندي (معاصر سلطان سليمان دوم)، قصيدة مدحيه (در جلوس سلطان)، مأخذ نوائي[17].

 

ج گروهي از شاعران پارسي‌گوي عهد عثماني در آسياي صغير.

1-    عزيزبن اردشير استرآبادي (بعد از 800/8-1397)، اشعار و قصايد فارسي، مأخذ درخشان[18].

2-    سيد عمادالدين نسيمي بغدادي (820/1417)، اشعار فارسي، مأخذ سامي[19].

3-    شيخي طبيب (حدود نيمة قرن نهم/پانزدهم)، ابيات فارسي، مأخذ گيب[20].

4-    احمدبن ابراهيم‌بن محمد داعي (معاصر سلطان محمد دوم «فاتح»)، ديوان شعر فارسي عقود‌الجواهر (به سبك نصاب‌الصبيان ابونصر فراهي)، مأخذ خسروشاهي[21].

5-    مولانا قبولي (883/9-1478)، ديوان شعر فارسي، مأخذ نخجواني[22].

6-    مولانا حامدي اصفهاني (قرن نهم/پانزدهم)، ديوان شعر فارسي، مأخذ نخجواني[23].

7-    قاضي لطف‌الله بن ابي‌يوسف حليمي (معاصر سلطان بايزيد دوم)، شعر فارسي، مأخذ نفيسي[24].

8-    سيدشريف معمائي (بعد از 908/3-1502)، منظومه در معما، مأخذ نفيسي[25].

9-    شمس‌الدين بردعي ملازاده (حمدي) (معاصر سلطان سليم اول)، قصيده مدحيه، مأخذ نوائي[26].

10-شمس‌الدين محمد لطيفي (معاصر سلطان سليم اول)، قصيده مدحيه، مأخذ نوائي[27].

11-شيخ‌عبدالله‌بن شيخ محمود شبستري (بعد از 926/1520)، مثنوي شمع و پروانه، مأخذ نوائي[28].

12-بهاءالدين علي «محمد» ادائي شيرازي (928/1522)، سليم‌نامه (در تاريخ سلطان سليم اول)، مأخذ نوائي[29].

13-قاضي شيخ كبير (930/4-1523)، اشعار فارسي، مأخذ نوائي[30].

14-شمس‌الدين احمدكمال پاشازاده (940/4-1533)، اشعار فارسي، مأخذ سامي[31].

15-شيخ ابراهيم‌بن محمد بردعي «گلشني» (940/4-1533)، اشعار عارفانه، مأخذ نفيسي[32].

16-مولانا اميني سمرقندي (معاصر سلطان سليم دوم)، قصيده مدحيه، مأخذ نوائي[33].

17-ابراهيم دده شاهدي قونيوي (957/1550)، منظومة شرح مثنوي، مأخذ صفا[34].

18-مصطفي‌بن شعبان سروري (969/2-1561)، منظومة شرح مثنوي، مأخذ صفا[35].

19-مولانا باقي چلبي (معاصر سلطان سليمان دوم)، غزليات فارسي، مأخذ خسروشاهي[36].

20-محمدرضا پاشاي تبريزي (قرن دهم/ شانزدهم)، ابيات فارسي، مأخذ نصرآبادي[37].

21-محمدبن سليمان فضولي بغدادي (970/3-1562)، ديوان شعر فارسي، مأخذ گيب[38].

22-مولانا علي چلبي‌بن امرالله قنالي‌زاده (بعد از 979/1571)، ابيات فارسي، مأخذ سامي[39].

23-ميرزا مخدوم‌بن ميرسيد شريف (اشرف) (قرن دهم/شانزدهم)، ابيات فارسي، مأخذ خسروشاهي[40].

24-سعدالدين محمد چلبي‌افندي‌زاده (1024/1615)، اشعار فارسي، مأخذ سامي[41].

 

د تعدادي از آثار و تأليفات فارسي دانشمندان و نويسندگان اين عصر.

1-    عزيزبن اردشير استرآبادي (بعد از 800/8-1397)، بزم و رزم، بنام امير برهان‌الدين احمد قيصاري، مأخذ درخشان[42].

2-    زين‌الدين (علاءالدين) ملاعلي‌بن محمد قوشچي (879/5-1474)، رسالة هيأت، مأخذ نفيسي[43].

3-    حسن‌بن محمد شاه بن‌شمس‌الدين فناري (چلبي) (886/2-1481)، المطالب العاليه (در روايت و كلام)، مأخذ نفيسي[44].

4-    غياث‌الدين‌بن محمد متطبب اصفهاني (بعد از 896/1-1490)، مرآت‌الصحه، بنام سلطان بايزيد دوم، مأخذ نفيسي[45].

5-    قاضي‌لطف‌الله‌بن ابي‌يوسف حليمي (معاصر سلطان بايزيد دوم)، بحرالغرائب (در لغت فارسي و عروض و بديع)، مأخذ نفيسي[46].

6-    خطيب رستم مولوي (بعد از 904/9-1498)، وسيله‌المقاصد، (فرهنگ لغت تركي به فارسي)، مأخذ نفيسي[47].

7-    سيدشريف معمائي (بعد از 908/3-1502)، افكارالشريف (در فن معما)، بنام سلطان بايزيد دوم، مأخذ نفيسي[48].

8-    قاضي ميرحسين‌بن معين‌الدين حسيني ترمذي ميبدي (مقتول 909/4-1503)، جام گيتي‌نما (در حكمت)، بنام شاهزاده سليمان‌بن سلطان‌سليم، مأخذ نفيسي[49].

9-    ابوالعلاء عبدالمؤمن جاروتي، (صفي) (اوايل قرن دهم/ شانزدهم)، مجموعة الفرس (در لغت فارسي)، مأخذ نفيسي[50].

10-ادريس بن‌حسام‌الدين علي بدليسي (926/1520)، هشت بهشت (در تاريخ هشت تن از سلاطين عثماني)، بهار[51].

11-حكيم شاه محمدبن مبارك شاه كريم قزويني (بعد از 929/1523)، ترجمة مجالس‌النفائس، مأخذ حكمت[52].

12-قاضي شيخ كبير (930/4-1523)، تاريخ سلطان سليم اول، مأخذ نوائي[53].

13-شمس‌الدين احمدبن سليمان‌بيگ كمال پاشازاده (940/4-1533)، نگارستان (به سبك گلستان سعدي)، مأخذ درخشان[54].

14-مصلح‌الدين محمد‌بن صلاح بن‌جلال لاري (979/2-1571)، شرح رسالة هيأت ملاعلي قوشچي، مأخذ نفيسي[55].

15-ابوالفضل محمدبن ادريس بدليسي دفتري (فضلي) (982/5-1574)، ذيل هشت بهشت، مأخذ بهار[56].

 

“پاورقي‌ها”

1- عزيزبن اردشير استرآبادي، بزم و رزم، بكوشش محمد فوآد كوپر يلي‌زاده، استانبول 1928، ص537 (به نقل از مهدي درخشان، «نثر زبان فارسي در تركيه و شناساندن چند كتاب» مجموعة سخنرانيهاي دومين كنگرة تحقيقات ايراني (مشهد 11 تا 16 شهريورماه 1350) جلد اول، دانشكدة ادبيات و علوم انساني دانشگاه مشهد، ص2-101).

بعضي از عبارات اين كتاب را كه حكايت از رواج عمومي زبان فارسي در سرتاسر آسياي صغير، در قرن هشتم هجري، دارد، از همان مأخذ ميآورم.

« چون جمهور اهالي ممالك روم به زبان فارسي مايل و راغب بودند و جميع امثله و مناشير و مكاتبات و محاسبات و دفاتر احكام و غير آن بدين لغت مستعمل و متداول و دواعي و خواطر همگان به نظم و نثر پارسي مصروف و مشغول مبني براين مصلحت و بفرمان مطاع امير برهان‌الدين به زبان پارسي مسطور گرديده تا فوايد آن ميان خاص و عام شايع و مستفيض شود و منافع و مستودعات آن جمله را مفهوم و مستفاد گردد.».

2- تنظيمات نخستين قانون اساسي دولت عثماني است كه فرمان آن در سوم نوامبر 1839 ميلادي توسط سلطان عبدالمجيد اول (1255/1839 1277 ه‍. ق./ 1861م.) فرزند سلطان محمود دوم صادر گشت و رشيد پاشا صدراعظم عثماني آنرا در باغ قصر گلخانه اعلام نمود. بموجب اين قانون نظام اداري كشور بكلي دگرگون گرديد. ممالك و ايالات عثماني از هر حيث تابع مركز شدند. اختيارات پاشاهاي ايالات نيمه‌مختار كاسته شد و تفاوت و اختلاف بين دين و مذهب از بين رفت.

3- ديان بوگدانوويچ، «ادبيات فارسي در يوگسلاوي»، راهنماي كتاب، سال پنجم (1341)، شماره‌هاي 11 و 12، ص4-983.

4- ديان بوگدانوويچ، همانجا.

5- حمدتقي بهار (ملك‌الشعراء)، سبك‌شناسي، جلد سوم، چاپ سوم، تهران 1349، ص299.

6- احمد فريدون‌بيگ منشي «توفيقي»، منشآت‌السلاطين، دو جلد، استانبول 1274 ه‍.ق. 1858م.

7- سعيد نفيسي، تاريخ نظم و نثر در ايران و در زبان فارسي، جلد اول، تهران 1344، ص80، ص9-198.

8- Najib Ullah, Islamic Literature: An Introductory Hisory with Selections, New York 1963, P.379.-

9- رضا خسروشاهي، شعر و ادب فارسي در آسياي صغير تا سدة دهم هجري، (انتشارات دانشسراي عالي)، تهران 1350، ص40.

10- E. J. W. Gibb, A History of Ottoman Poetry, Vol. II, E. G. Browne (ed.), London 1965, P.261.-

11 - رضا خسروشاهي، همانجا، ص5-84 و همچنين رجوع شود به:

Najib Ullah, Ibid., P. 383.

 12 - رضا خسروشاهي، همانجا، ص9-78.

 13 - علي‌اصغر حكمت، جامي، (چاپخانه بانك ملي ايران)، تهران 1320، ص9-48 (همچنين رجوع شود به ديوان جامي).

 14 - ايضاً، همانجا، ص50-49.

 15 - ميرنظام‌الدين عليشير نوائي، مجالس‌النفائس، (قسمت دوم)، ترجمة حكيم شاه‌محمدبن مبارك قزويني، بسعي و اهتمام علي‌اصغر حكمت، تهران 1323، ص9-366.

 16 - رضا خسروشاهي، همانجا، ص30-125.

 17 - ميرنظام‌الدين عليشير نوائي، همانجا، 7-406

 18 - مهدي درخشان، همانجا، ص2-101

 19 - شمس‌الدين سامي فراشري، قاموس الاعلام تركي، به سعي و تصحيح مهران، جلد ششم، استانبول 16-1306 ه‍.ق. /98-1889م.، ص 4576.

20- E. J. W. Gibb, ibid., P. 168-9.

(و همچنين: شمس‌الدين سامي فراشري، همانجا، جلد چهارم، ص2894).

 21 - رضا خسروشاهي، همانجا،ص79 و 5-130 (باستناد ديوان اشعار احمد داعي و كتاب عقودالجواهر، همو، استانبول 1952).

 22 - حسين نخجواني، «نفوذ زبان و ادبيات فارسي در تركيه دروة آل‌عثمان»، نشريه دانشكدة ادبيات تبريز، سال چهاردهم (1341)، شمارة اول، ص54-42.

 23 - ايضاً، همانجا، شمارة دوم، ص86-176.

 24 - سعيد نفيسي، همانجا، ص258.

 25 - سعيد نفيسي، همانجا، ص325.

 26 - ميرنظام‌الدين عليشير نوائي، همانجا، ص7-370.

 27 - ايضاً، همانجا، ص6-395.

 28 - ايضاً، همانجا، ص9-366 و 9-407.

 29 - ايضاً، همانجا، ص6-364.

 30 - ايضاً، همانجا، ص7-396.

 31 - شمس‌الدين سامي فراشري، همانجا، جلد پنجم، ص3885.

 32 -سعيد نفيسي، همانجا، جلد دوم، ص 4-703  (و همچنين: محمدعلي مدرس تبريزي، ريحانه‌الادب في تراجم المعروفين، چاپ جديد، جلد پنجم، ص115).

 33 - ميرنظام‌الدين عليشيرنوائي، همانجا، ص 7-406.

 34 - ذبيح‌الله صفا، همانجا، جلد سوم (بخش 1)، ص466.

 35 - ايضاً، همانجا، ص465.

 36 - رضا خسروشاهي، همانجا، ص8-135  (همچنين ديوان مولانا باقي، لايدن 1911).

 37 - محمدطاهر نصرآبادي، تذكرة نصرآبادي، به تصحيح وحيد دستگردي، ص69.

38- E. J. W. Gibb, ibid., Vol. III, P. 70-107.

 39 - شمس‌الدين سامي فراشري، همانجا، جلد پنجم، ص3697.

 40 - رضا خسروشاهي، همانجا، ص143  (باستناد تذكرة مجمع‌الخواص صادقي كتابدار، ترجمة خيامپور).

 41 - شمس‌الدين سامي فراشري، همانجا، جلد چهارم، ص2569.

 42 - مهدي درخشان، همانجا، ص2-101.

 43 - سعيد نفيسي، جلد اول، ص70-269.

 44 - ايضاً، همانجا، ص276.

 45 - همانجا، ص274.

 46 - همانجا، ص258.

 47 - همانجا.

 48 - همانجا، ص325.

 49 - سعيد نفيسي، همانجا، ص8-267.

 50 - ايضاً، همانجا، ص258.

 51 - محمدتقي بهار (ملك‌الشعراء)، همانجا، ص300.

 52 - ميرنظام‌الدين عليشيرنوائي، همانجا، مقدمه (نوشته‌ي علي‌اصغر حكمت)، ص (ل تا لج).

 53 - ايضاً، همانجا، ص 7-396.

 54 - مهدي درخشان، همانجا، ص9-98.

 55 - سعيد نفيسي، همانجا، ص325.

 56 - محمدتقي بهار، همانجا.