گلچين‌معاني، احمد. "شاعراني كه شاعره شناخته شده‌اند". دوره 15، ش 172 (بهمن 55): 34-44.

 

خلاصه: معرفي چند شاعره وشاعر كه با تخلص مخفي شعرسروده‌اند و اشتباهات تذكره نويسان دراين زمينه ـ ديوان مخفي وچاپ آن، همراه با فهرست و مآخذ.

معمّاي ديوان مخفّي

احمد گلچين معاني

معمّاي ديوان مخفّي[1]

در هندوستان ديواني شامل سه هزار و هتشصد بيت را كه اشعارش تخلّص مخفي دارد بنام دو شاعر (يكي زن و يكي مرد) چندين بار چاپ كرده‌اند، و چون اشعاري از شاعران مخفي تخلّص و ديگران نيز در آن داخل شده است، براي آنكه بشناسيم ديوان مزبور از كدام شاعر است و اشعار ديگران را از آن جدا كنيم، نخست به ترجمة حال شاعران مخفي تخلّص به ترتيب تقدّم مي‌پردازيم:

 

مخفي رشتي

از شعراي قرن دهم هجري بوده و در تحفة سامي ترجمه‌اش چنين مسطورست: «مولانا مخفي از شهر رشت گيلانست و در خدمت اميرسلطان محمد كه در بعضي اوقات سلطنت بعضي از شهرهاي گيلان تعلق به او داشت بسر مي‌برد، و در شعر طبعش موافق است».

اين مطلع ازوست:

شايد كه بجايي برسي، در پي آن باش»

            چون سايه دلا در پي آن سرو روان باش

 

مخفي هندوستاني

نامش سليمه سلطان‌بيگم است، صاحب مآثرالامراء در ذيل ترجمة بيرام‌خان خانخانان (ج1 ص375-376) مينويسد:‌«… و در سنة نهصد و شصت و پنج با سليمه سلطان بيگم كه كنت آشياني (= همايون پادشاه، 937-963 ه‍) در حيات خود با بيرام‌خان نامزد كرده بودند، عقد ازدواج اتفاق افتاد، او صبيّة ميرزا نورالدين محمد و خواهرزادة جنت ‌آشياني (مادرش گلبرگ بيگم دختر ظهيرالدين محمد بابر پادشاه و خواهر همايون بوده).

… بيگم طبع موزون داشته، مخفي تخلّص مي‌كرد، اين شعر مشهور از اوست:

مست بودم،زين‌سبب حرف‌پريشان گفته‌ام

            كاكلت را من زمستي رشتة جان گفته‌ام

بعد از فوت بيرام خان (= 698 ه‍) عرش آشياني (= جلال‌الدين محمداكبر پادشاه، 963-1114 ه‍) بيگم را به نكاح خود آوردند، در سال هفتم جهانگيري (= 1020 ه‍) فوت كرد».

 

مخفي تهراني

نام اصلي او مهرالنّساء و دختر خواجه غياث‌الدين محمد اعتمادالدوله (م: 1031 ه‍) است، قريحة شعري او موروثي است. ده دوازده شاعر از اين دودمان برخاسته‌اند، از جمله: خواجه محمدشريف هجري، محمد طاهر وصلي، امين احمد رازي صاحب هفت اقليم، شاپور تهراني، و اميدي متوفي 929 هجري كه سلسلة ايشانست.

مهرالنّساء نخست زوجة علي‌قلي بيگ استاجلو مخاطب به شيرافگن‌خان بود. پس از كشته‌شدن وي در 1016 هجري به حرمسراي شاهي فرستاده شد و در جشن نوروز 1020 جهانگير پادشاه (1014-1037 ه‍) ويرا به همسري گرفت. در مآثرالامراء (ج1 ص130-134) مسطورست كه: «به هزاران سور و سرور به ازدواج درآمد. اولاً نورمحل و ثانياً نورجهان بيگم خطاب يافت، و به تقريب اين نسبت خاص اعتمادالدوله به وكالت كل و منصب ششهزاري، سه هزار سوار و علم و نقاره بلندپايه گرديد،…

… نورجهان بيگم با حسن صوري خوبيهاي معنوي بسيار داشته، به رسايي طبع و درستي سليقه و شعور تند و فكر بجا يگانة روزگار بوده،… اكثر زيور و لباس و اسباب تزيين و تقطيع كه معمول اهل هند است اختراعي اوست، … به مرتبه‌اي پادشاه را شيفته و مطيع خود ساخته بود كه جز نامي از پادشاهي به جهانگير نماند. مكرّر مي‌گفت كه من سلطنت را به نورجهان پيشكش كردم،… و في‌الواقع بغير از خطبه آنچه لوازم فرمانروايي بود بيگم به عمل مي‌آورد، … و سكة به نام او زدند:

بنام نورجهان پادشاه بيگم زر

            بحكم شاه جهانگير يافت صد زيور

و طغراي مناشير به اين عبارت رقم مي‌يافت:

حكم عليّة عاليه مهد عليا نورجهان بيگم پادشاه.

گويند تيول اين سلسله آنچه حساب كردند نصف ممالك محروسة پادشاهي بود، جميع خويشان و منسوبان اين دودمان حتي غلامان و خواجه‌سرايان منصب خاني و ترخاني يافتند،…[2]

بحسن يك تن اگر يك‌قبيله نازكند[3]

            كنند خويش و تبار تو ناز و مي‌زيبد

بيگم در انعام و بخشش نيز افراط داشت،…. در هزار و هفتاد و پنج در سن هفتاد و دو سالگي در لاهور وديعت حيات سپرد و در مقبره‌اي كه در حوالي روضة جنّت مكاني (= جهانگير پادشاه) خود بنا نموده بود مدفون گرديد. بيگم طبع موزون نيز داشته مخفي تخلص مي‌كرد، ازوست:

بندة عشقم و هفتاد و دو ملت  معلوم

            دل بصورت ندهم ناشده سيرت معلوم

هول هجران گذرانديم وقيامت معلوم»

            زاهدا  هول  قيامت  مفگن  در  دل  ما

براي مزيد فايده شرحي را هم كه جهانگير پادشاه دربارة اعتمادالسلطنه و نورجهان و برادرش در توزك خود به قلم آورده است از نظر ميگذرانيم:

«… ديگر ميرزا غياث‌بيگ كه ديوان بيوتات پدر من بود و هزاري منصب داشت، آنرا بجاي وزيرخان به منصب ديواني و بخطاب اعتمادالدوله و منصب هفت هزاري و نقاره و علم سربلند نمودم. در علم حساب بي‌بدل روزگار است، و در انشاء و املاء يگانة عصر خود، و در شعر فهمي و تتبّع قدما در هيچ بلاد ثاني ندارد. كم ديوانيست كه به نظر او نرسيده باشد و آنچه خلاصة آنست بيرون ننوشته باشد، و در صحبت داشتن بهتر از هزار مفرّح ياقوتيست، هميشه خندان و شكفته است و در تاريخ‌داني هيچ حكايتي نيست كه در ذكر او در نيامده باشد، در امور ملكي و راي و تدبير هر فكري كه بي‌مشورت او باشد، قلم بطلان از قضا بر سر او كشيده باشد.

دو چشم آفرينش زوست بينا

            بزير  اين  خميده  طاق  مينا

كه چشم خود  كند منزلگه او

            فلك صد چشم دارد دوره او

نيايد روشني با تيرگي  راست

            بقاي  او   فناي  تيرگيهاست

كند نطع از پلنگ‌خفته نخجير

            زعدل‌او بوقت خواب شبگير

مباد اين نام،پاك ازلوح هستي

            جهانراتا بلندي‌هست وپستي

و او پدر نورجهان بيگم است، و پسرش آصفخان است كه وكيل مطلق منست، و آصفخان را به منصب پنجهزاري سربلند گردانيدم، و نورجهان بيگم به منصب سي هزاري سرافراز است، و سركردة چهارصد حرم منست، و در هيچ شهر نيست كه او باغي به طرح و عمارات رفيع نفرموده باشد، و اثر بسيار ازو در روزگار مانده، تا او به خانة من نيامد من نسبت كدخدايي و معني او نفهميده بودم، و در زمان پدرم او را به شهر لاهور به شيرافگن نامزد كرده بودند. چون او كشته شد قاضي طلبيده او را به عقد خود درآوردم، و هشتاد لك (هر لك صدهزار) اشرفي پنج مثقالي مهر او قرار دادم، و اين زر از من طلبيد كه بواسطة خريد جواهر مرا در كارست، بي‌مضايقه آن واصل او ساختم، و تسبيح مرواريدي از چهل دانه كه هر دانه به چهل هزار روپيه خريده شده بود به او بخشيدم، و حالا تمام خانة من از زر و جواهر بدست اوست، و افيون معتاد من به مهر او به من ميرسانند، و اعتقاد تمام به او دارم، و دولت و پادشاهي من حالا در دست من سلسله است، پدر ديوان كل، پسر وكيل مطلق، دختر همراز و مصاحب».

ملا مخفي رشتي

تقي‌الدين محمد اوحدي در تذكرة عرفات‌العاشقين مينويسد: «مظهر حالات مختفي مولانا مخفي، از طرز كلامش آنچه ظاهر ميشود آنست كه از خوش‌طبعان اين زمانه است، والا ديگر احوال همچو تخلصش مخفي است، ثاني‌الحال چنين مذكور شد كه گيلاني است و بالفعل در هند است، خالي از فضلي نه، اول جدايي تخلص كردي و به اظهار نسبت شفايي(؟) برطرف كرده، گفته:

همان بهتر جدايي از شفايي[4]

            نيايد    آشنايي    از    شفايي

* * *    

كه‌هر نفس زتف سينه پيرهن ‌ميسوخت

            زسوزعشق تو زآنگونه دوش‌تن‌ميسوخت

كه آه در جگر و ناله  در  دهن ميسوخت

            درون  سينه   چنان  در  گرفته  بود  آتش

سپندوار   نقط   بر  سر  سخن ميسوخت

            حديث  هجر  تو  در  نامه  ثبت  ميكردم

كه‌همچوشعلة فانوس‌در كفن ‌ميسوخت

            شهيد  عشق  ترا  شب  به خواب ميديدم

ستاره بر فلك و غنچه ‌در چمن‌ميسوخت

            ز   آه   نيمشب    و    نالة    سحرگاهي

كه‌همچوخس‌مژه‌اش‌درگريستن‌ميسوخت»[5]

            ز سوز  سينة  مخفي  شد  اينقدر  معلوم

ناگفته نماند كه مؤلف عرفات غزل مزبور را اشتباهاً به نام بزمي گوژ متوفي 1023 هجري نيز ثبت كرده است.

در تذكرة نصرآبادي كه تأليف آن در سالهاي 1083-1090 صورت گرفته مسطورست:

«ملّا مخفي رشتي عادتي به كوكنار داشته، هنگام جوش كيفيّت و خمار كمال نمك داشته، از ندماي مجلس امام قليخان حاكم فارس (م: 1042 ه‍) بود، سه‌پاية طلايي جهت كوكنار او ساخته در ميان مجلس ميگذاشتد و ملّا در كمال لطف و نمك مي‌نشست و خان از شوخيهاي او محظوظ بود، چون حقير جثّه بود و ضعيف و كوكنار هم علاوة آن شده، روزي خان از روي مزاح به او ميگويد كه بواسطة مداومت كوكنار از وجود تو هيچ باقي نمانده، در جواب ميگويد كه از تأثير كوكنار نيست، هركس كه كتاب مي‌نويسد، درصدر مي‌نويسد كه مخفي نماناد، منم كه با اينقدر دعاي بد پا قايم كرده ايستاده‌ام، غرض كه خوش‌طبع بود، شعرش اينست:

            زسوز عشق تو ز آنگونه دوش….. الخ.

و بطوريكه سبق ذكر يافت قطعة مزبور از مخفي رشتي شاعر قرن دهم هجري و معاصر سام ميرزاي صفوي است.

 

زيب‌النساء بيگم

در تذكرة نتايج‌الافكار مسطورست: «مخّدرة فرخنده شيم زيب‌النّساء بيگم كه بنت عالمگير پادشاه از بطن (دلرس‌بانو) دختر شاهنوازخان صفوي است، در سنة 1048 ثمان و اربعين و الف[6] زيب‌بخش و سادة هستي گشته بمقتضاي ذهن و ذكا و طبع رسا در علوم فارسي و عربي بهرة وافي برداشته كلام مجيد از بر نمود، خط نستعليق و نسخ و شكسته و پاكيزه و درست مي‌نگاشت و از جوهر شناسي رفاه ارباب فضل و كمال پيوسته منظور نظر فيض اثر ميداشت. بيشتري از علما و فصلحا و منشيان و خوشنويسان در ظّل رأفتش جا داشتند و به تصنيف كتب و رسايل به نام عاليه‌اش يادگارها گذاشتند، از آنجمله ميرزا محمد سعيد اشرف مازندراني كه سرحلقة ملازمان آستانش بوده قصايد و غزل و مثنويات متعدد در مدح او به نظم درآورد. بيگم ممدوحه از كمال بي‌دماغي و عار همسري به تزويج نپرداخت و در سنة 1113 ثلث عشرو مائه والف كنج بقا را نشيمن ساخت … الخ».

در تذكرة اختر تابان آمده است كه:‌«… آنچه مشهور است كه (مخفي) تخلّص اوست به قول ميرآزاد بلگرامي در يدبيضا و قاضي اختر در آفتاب عالمتاب و ديگر محققين غلط است، و گفته‌اند كه مخفي تخلّص شاعري بود نوكر بيگم ممدوحه و ديوان مخفي كه به نام وي شهرت دارد از مخفي شاعر است… الخ».

در اويماق مغل (ص 553) كه تاريخ دقيق خاندان اوست مذكورست كه: «گه گهي شعر هم مي‌گفت». از اوست:

كوربه چشمي‌كه لذت‌گيرديداري نشد

بشكند دستي‌كه‌خم درگردن ياري نشد

غنچة  باغ  دل  ما  زيب دستاري نشد

صدبهارآخر شد و‌هرگل‌بفرقي‌جاگرفت

پيرشد زيب‌النّساء او را خريداري نشد

هركه آمددرجهان بودش خريداري،ولي

* * *    

سر  بصحرا  ميزنم ، ليكن  حيا زنجير پاست

گرچه‌من ليلي‌اساسم،دل‌چومجنون‌درنواست

حال‌من‌درمن‌نگر چون رنگ‌سرخ‌اندرحياست

در نهان خونم،  بظاهر  گرچه  برگ  تازه‌ام

زيب وزينت بس‌همينم، نام‌من زيب‌النّساست

دختر   شاهم   وليكن   رو   بفقر  آورده‌ام

محمود ميرزاي قاجار پسر فتحعليشاه در مجلس اول از تذكرة نقل مجلس مؤلفّة 1234 يكي از بانوان حرم پدرش را با تخلص مخفي ذكر كرده و در مجلس چهارم ذيل نام (مخفي هندوستاني) نوشته است: پانزده سال قبل ديواني را مخفي ديدم تقريباً پانزده هزار بيت و حالم آنوقت مقتضي نبود كه به انتخاب آن پردازم» و اشعاري را كه به نام وي ثبت كرده است هيچيك از او نيست، چه بطوري كه گذشت زيب‌النساء تخلّص به نام خود ميكرده و اشعاري كه تخلّص مخفي دارد از شاعر ديگريست.

 

مخفي بدخشاني

از معاصرانست، ولادتش در 1255 و وفاتش در 1342 هجري شمسي بوده، منتخباتي از اشعارش در 85 صفحه به قطع جيبي در فيض‌آباد بدخشان چاپ شده است.

 

ديوان مخفي

در سال 1293 هجري قمري ديواني به نام مخفي رشتي براي بار دوم در مطبع منشي نولكشور واقع در لكهنو به طبع رسيد، پنجسال بعد همان ديوان در بمبئي به نام زيب‌النساء مخفي چاپ شد، يكسال بعد باز در لكهنو به نام مخفي رشتي سومين چاپ آن نشر يافت، و سپس يكبار در لاهور، دوبار در لكنهو و يكبار در كانپور همان ديوان عيناً به نام زيب‌انساء مخفي چاپ و منتشر شد.

در اين ديوان كه بكّرات به نام مخفي و زيب‌النساء مخفي چاپ شده است، شاعري را مي‌شناسم كه به تصريح خودش خراساني است و از هندوستان و كربت غربت و داغ پسر شكايت دارد و آرزومند است كه از شورستان هند به گلزار كابل برود، و قصيده‌اي در ستايش شاهجهان پادشاه جّد زيب‌النساء دارد، و در عمل ديواني هند بدخواهان او را متهم ساخته باعث حبس و زجر وي شده‌اند و پس از رهايي از زندان قصد سفر حج كرده و ظاهراً توفيق آنرا نيز يافته است.

متأسفانه در تذكره‌ها از مخفي خراساني ذكري نرفته است و بهمين جهت تشخيص هويت او دشوار است، پس چه بهتر كه سند قول خود را از اشعار اين شاعر با ذكر شمارة صفحة دو چاپ از ديوان مزبور يعني ديوان منسوب به مخفي رشتي چاپ لكهنو در 1293 هجري قمري و ديوان منسوب به زيب‌النساء مخفي چاپ 1929 عيسوي كه مقدمة مفصّلي هم از عبدالباري آسي به زبان اردو دارد و از قضا هر دو در مطبع نولكشور به طبع رسيده است به نظر خوانندگان برسانيم.

در اين ديوان غزل رديف (ميسوخت) كه در عرفات‌العاشقين و تذكرة نصرآبادي به نام مخفي رشتي ثبت شده مندرجست، همچنين غزل زيب‌النساء (دختر شاهم وليكن… الخ)[7] و دوبيتي كه از نورجهان بيگم سبق ذكر يافت (دل بصورت ندهم… الخ) و دو بيت از يك غزل حكيم حاذق گيلاني پزشك دربار جّد زيب‌النساء كه ذكرش در تاريخ دوران سلطنت شاهجهان موسوم به عمل صالح (ج3 ص417) و كلمات‌الشعراء سرخوش (ص 30-31) آمده نيز داخل شده است، دو بيت مزبور اينست كه عموم تذكره‌نويسان اشتباهاً آنرا به زيب‌النساء نسبت داده‌اند:

            بلبل از گل بگذرد گر در چمن بيند مرا-بت‌پرستي كي كند گر برهمن بيند مرا

            درسخن پنهان شدم مانند بودر برگ‌گل-ميل ديدن هركه دارد درسخن بيند مرا

سرخوش كه معاصر حكيم حاذق بوده است مينويسد: «روزي مطلع آنرا پيش ملا شيدا خواند، شيدا گفت صاحب، اين شعر را در امردي گفته باشند، حكيم برآشفته او را در حوض غوطه‌ها داد.»

در نقل اشعار و ذكر شمارة صفحه، ديواني كه به نام زيب‌النساء چاپ شده است با حرف (ز) و ديواني كه با نام مخفي رشتي است با حرف (م) مشخص ميگردد:

 

ياد وطن

خواهم‌كه زنم چاك،گريبان به تن امشب

اي  ديده  سرشكي كه به ياد وطن  امشب

ز20 – م13

* * *

دل پر داغ هجران يادگاري از وطن دارم

زناسازيّ بخت آخر نهادم روي در غربت

ز150 – م87

* * *

عنقريبست كه‌درخاك فنايت وطن است

مخفيا  چند  به دل  حسرت  ديدار  وطن

ز61 – م63

* * *

كه در تنهايي غربت ،  خيالت آشنا باشد

بريدم‌از وطن الفت،‌به‌غربت زان‌گرفتم‌خو

ز86 – م50

غربت

عنان دل بدست هجردادم تا چه پيش‌آيد

به ناكامي به‌غربت رونهادم تا چه پيش‌آيد

ز97 – م56

* * *

چه دانستم كه درغربت به‌كام اژدها افتم

سفركردم كه‌بگشايد دل‌ازسيرجهان كردن

زضعف وقوت طالع،كجا خيزم،كجاافتم

نهادم رو به اين وادي ز ناكامي ، نميدانم

ز148 – م86

ايران     

سكّة  نقد  سخن   رايج   ايران   زده‌ام

آفرين بر جگرم باد  كه  در  كشور  هند

ز146 – م85

ستايش طالب آملي متوفي 1036

همچوطالب‌طالبي‌ازخاك‌ايران‌برنخاست

تا طلبكار سخن شد نكته سنج  معرفت

ز54 – م32

هند      

اجزاي عمر خود را،شيرازه گم نمي‌كرد

نادان  اگر  نبودي ، در ملك هند مخفي

ز104 – م61

* * *

كزسرشك ما زمين‌هند چون‌كشميرشد

مژده  ده  باد صبا از ما به  ارباب  نشاط

خاك غربت هر كرا در مهد، دامنگير‌شد

مخفي اميد رهايي تا به روزحشر نيست

ز108 – م59

* * *

ثاني   اثنين   هواي   بوستان  ري  شد

نشأة راحت نبخشيد،في‌المثل‌گرملك‌هند

ز77 – م45

* * *

راز  پنهانم  اگر  پنهان نباشد گو مباش

منكه  دارم  دل  به سوداي پريرويان هند

ز124 – م72

* * *

عمرعزيزازدست‌رفت،اينجانشدجاي‌دگر

مخفي‌به‌غم‌تاكي‌توان‌بردن‌بسردرملك‌هند

ز112 – م65

* * *

مردانه  هر سؤال  كه داري جواب گير

مخفي  بيا  به  عرصة  ديوان  ملك  هند

ز112 – م65

* * *

تا به ملك هند ، درياي  دگر  پيدا كنم

سيل اشك ديده از  بي‌طاقتي سر ميدهم

ميروم  كز بهر خود جاي دگر پيدا كنم

ديده‌ام ظلم‌وستم چندانكه ازظلمات هند

در  ره  اميّد  اگر  پاي  دگر  پيدا  كنم

ميتوانم چند گامي رفت مخفي بعد ازين

ز149 – م87

بنگاله    

نشأة آسودگي‌جايي بجز بنگاله نيست

جستجوكردم‌بسي‌مخفي‌چودرگرداب‌هند

ز54 – م32

 

كابل     

رفت‌مرغ‌روح‌مخفي‌گوشة كابل‌گرفت

وانشد چون غنچة دل در بهارستان  هند

ز67 – م40

* * *

همتي ياران  كه از گلزار كابل بشكفد

غنچة طبعم نمي‌خندد به شورستان  هند

ز88 – م51

تشيّع     

كه‌آخر پنجة شاه ولايت‌دست‌من‌گيرد

زبان‌دركام‌كش مخفيّ وپاي‌صبردردامن

ز76 – م44

* * *

آنكه دست دوستي بر دامن حيدر نزد

مخفيا درروزمحشر‌بي‌نصيب‌ازكوثراست

ز107 – م58

* * *

كه چومرغان حرم درحرمت جا گيرم

از گدايان  توام   شاه   خراسان  مددي

پا به  دامان  كشم و دامن  مولا  گيرم

نيست‌مخفي چومرا قدرت‌گفتار،به‌صبر

ز133 – م77

داغ پسر 

همچو يعقوب، به‌دل داغ‌پسرتازه كنم

مخفيا  چند  ز جور  فلك  شعبده  باز

ز152 – م89

* * *

روشنيّ چشم، از بهر پسر گم كرده‌ام

پير كنعانم  ز گريه چشم تر گم كرده‌ام

ز155 – م90

مدح صاحبقران ثاني شاهجان پادشاه   

آه كه جز ناله نيست ، يار بيابان او…

عزم  سفر  مي‌كند،  اين  دل  ديوانه‌ام

آنكه فلك سرنهد، برخط فرمان او…

ثاني  صاحبقران،  پادشه انس و  جان

ز174 – م102

تقاضاي استخلاص از حبس

دگر  چه  سود  دلا  نالة  پشيماني

نهاد خانة عمرم  چو  رو  به  ويراني

تمام  صرف جهالت ز روي ناداني

دريغ  و  درد  كه نقد حيات را كردم

كه نيست در نظرم آفتاب ، نوراني

غبار  ظلم  چنانم  گرفت  در آغوش

بسان برگ خزان ، گر مرا بجنباني

ز بس فرسوده و پژمرده‌ام، فرو ريزم

كه نيست در برمن جامة زمستاني

گرفت  لرزة  افسردگي  مرا ، چكنم

كجاست‌ترس‌خداوچه‌شدمسلماني

زمهر و شفقت اسلاميان نماند نشان

بر  آستانة   صبرم   نهاده  پيشاني

بشوق آنكه شوم جبهه‌ساي درگرتو

بسوي غمزدگان گر عنان بگرداني

تو شهسوار جهاني،ترا زياني نيست

ز روي عدل و  بشكرانة جهانباني

ببين بسوي غريبان بي‌كس و مظلوم

شكوه دولت فيروزِ، خان دوراني[8]

سپهر  منزلتا ،   صاحبا ،   به يادآور

نسبت خراساني

كه‌با تومست مرا نسبت خراساني

زروي لطف،به‌تقصيرمن‌قلم دركش

وگرنه نيست‌مرا قدرت سخنداني

نويد  وعدة  عدل  تو  داردم  زنده

به‌‌پيش‌جلوة آن ‌جان‌دهم به‌قرباني

كجاست‌مژدةعيدي‌كه‌همچو‌پيك‌خيال

عمل ديوان

كه‌هيچ چاره‌ندارم زحكم‌سلطاني

خرابِ اسم عمل‌گشته‌ام،ولي‌چكنم

به رغم جوهر ذاتم، لباس ديواني

بريد دست قضاو بدوخت طالع‌من

منم‌به‌حسن‌معاني چويوسف‌ثاني

به‌مصردهرنمانده‌ست مشتري،ورنه

ز183 – م107

رهايي از زندان

به زور صبر بشكستم كليد قفل زندانش…

      به‌تهمت‌كرد درزندان مرا‌دشمن،بحمدالله

خراساني

به هندافتاده است اماخراسان‌است‌يونانش

     دل‌آشفتة‌مخفي به‌فّن‌خود ارسطويي‌است

و گرنه در هنرمندي نباشد هيچ نقصانش

     در اين كشور زبونيهاي طالع ناقصم دارد

ز177 – م103

خراسان و عراق

مخفي نظرم سوي خراسان و عراق است

     امشب‌شب‌عيدست ومه من‌به‌محاق‌است

ز194 – م114

از تركيب‌بندي در آرزوي طواف كعبه و نعت رسول اكرم (ص):

سالها شد به  تمناي درت گريانم

يارسول‌عربي،جذبة شوقي‌كه چوابر

مفلس‌و‌عاجز ودرمانده وبي‌سامانم…

نيست‌ممكن‌به‌مقصودرسم‌بي‌كششت

 

نيست گر زاد رهي،صبر وتحمل دارم

 

 

تكيه بر لصف تو از فيض توكل دارم

 

به اميدت زكجا تابه‌كجاآمده‌است

اين سيه‌رو كه‌به اميّد عطا آمده‌است

 

ز196 – م115

ايضاً از تركيب‌بند در نعت رسول خدا (ص) و اظهار حال خود:

كعبه را  بهر مناجاتم مهيّا كرده‌اند

چشم‌روحم‌را زنور كعبه بيناكرده‌اند

اين‌سپهرلاجوردي‌راكه‌برپاكرده‌اند…

سايبان  بارگاه  پادشاه  كعبه  است

خراساني

از پي اغراض، در درگاه سلطان آمده

بوعلّيِ  روزگارم  ،   از  خراسان   آمده

تا  بدامان  دلم ، چاك  گريبان  آمده

بسكه ‌در  ياد  وطن  ناديده ‌ماتم داشتم

طوطي فكرم پي شكر ز رضوان آمده

حيرتي‌دارم‌كه‌يارب‌چون‌درين‌ظلمات‌هند

ز199 – م116

در هيچ جاي ديوان مزبور نامي از گيلان و رشت و لاهيجان برده نشده و شعري كه مختوم به مدح امامقليخان حاكم فارس باشد در آن نيست و چنانكه ديده شد اين شاعر مخفي خراساني است[9].

ناگفته نماند كه غزلي به مطلع ذيل:

بعد ازين‌چو مي بااو،ميتوان‌زدن جوشي

       باده نوش جان كن شد، خون عاشقان نوشي

كه شيخ محمدعلي حزين لاهيجي در تذكره‌المعاصرين آنرا از ميرزا محمود شيرازي دانسته و در ذيل ترجمه‌اش مي‌نويسد: «در وقت املا چيزي ازو بياد نبود كه ثبت شود مگر اين مطلع از غزل مشهور او» و در شمارة 3067 روزنامة آزادي چاپ مشهد مورخ سه‌شنبه 9ر9ر1350 به نقل از يك جُنگ خطي متعلق به آقاي دكتر علي شاملو به نام مخفي رشتي يا لاهيجي نشر يافته است در ديوان اين مخفي ديده نشد. چهار بيت مغلوط از همين غزل را مرحوم مشيرسليمي در تذكرة زنان سخنور (ج1 ص218) بدون ذكر مأخذ به نام زيبده دختر اورنگزيب و خواهر زيب‌النساء ثبت كرده است، در صورتيكه اورنگزيب دختري بدين نام نداشته و خواهران زيب‌النساء عبارتند از: زينت‌النساء، بدرالنساء، مهرالنساء،

 

فهرست مآخذ

بمبئي، 1277 ق

آتشكدة آذر

بهوپال، 1299 ق

اختر تابان

تهران، 1334 ش

از رابعه تا پروين

امرت‌سر، 1319ق

اويماق مغل

كابل، 1331 ش

پرده‌نشينان سخنگوي

تهران، 1328 ش

تاريخچة مختصر ادبيات ايران (ضميمة سالنامة پارس)

تهران، 1344 ش

تاريخ نظم و نثر در ايران و در زبان فارسي

نسخة خطي

تحفه‌الحبيب

  »

تحفه‌الخوانين

تهران، 1314 ش

تحفة سامي

نسخة خطي

تذكرة اسحاق‌بيگ عذري

لكهنو، 1292 ق

تذكرةحسيني

بمبئي، 1306 ق

تذكره‌الخواتين

ليدن، 1900 م

تذكره‌الشعراي دولتشاه سمرقندي

كرمانشاه، 1337 ش

تذكرة مختصر شعراي كرمانشاه

اصفهان، 1334 ش

تذكره‌المعاصرين حزين

تهران، 1340 ش

تذكرة ميخانه

تهران،1317 ش

تذكرة نصرآبادي

نسخة خطي

تذكرة نقل مجلس

  »

توزك جهانگيري

لكنهو، 1873 م

جواهر‌العجايب

تهران، 1333 ش

حبيب‌السير

نسخة خطي

خلاصه‌الاشعار و زبده‌الافكار

تهران، 7-1304 ق

خيرات حسان

هرات، 1336 ش

ديوان بنائي هروي

تهران، 1346 ش

ديوان رضي آرتيماني

تهران، 1354 ش

ديوان كليم همداني

مشهد، 1343 ش

ديوان مجيرالدين بيلقاني

فيض‌آباد بدخشان   بي‌تاريخ

ديوان مخفي بدخشاني

لكنهو، 1293 ق

ديوان مخفي رشتي

لكنهو، 1298 ق

ديوان مخفي هندوستاني (زيب‌النساء)

تهران، 1320 ش

ديوان مشتاق اصفهاني

بهوپال، 1297 ق

روز روشن

مشهد، 9ر9ر1350 ش

روزنامة آزادي

تهران، 72-1369 ق

رياحين الشريعه

تهران، 37-1335 ش

زنان سخنور

مشهد، 1330 ش

سفينة فرّخ

بهوپال، 1292 ق

شمع انجمن

نسخة خطي

عرفات‌العاشقين

كلكته، 46-1923 م

عمل صالح

تهران، 1350 ش

فهرست نسخه‌هاي خطي منزوي (ج3)

لاهور، 1942 م

كلمات‌الشعراء

ليدن، 6-1903 م

لباب‌الالباب

كلكته، 91-1888 م

مآثرالامراء

تهران، 1323 ش

مجالس‌النفائس

تهران، 1295 ش

مجمع‌الفصحاء

بمبئي، 1324 ق

مرآه‌الخيال

بمبئي، 1324 ق

نتايج‌الافكار

“پاورقي‌ها”


[1] -تحقيقي كه دربارة ديوان مخفي صورت گرفته است براي ششمين كنگرة تحقيقات ايراني كه از 1 تا 6 شهريورماه 1354 در دانشگاه آذربادگان تشكيل يافت، فرستاده شد ولي نگارنده بر اثر بيماري در كنگرة مزبور شركت نكرد.

[2] -اعقابش نيز در زمان شاه اسماعيل و شاه طهماسب وزارت خراسان و يزد و اصفهان و كلانتري ري را داشتند.

[3] -اين بيت زيبا از ملك محمد قمي متوفي 1024 هجريست.

[4] -شايد مقصود حكيم شرف‌الدين حسن شفايي اصفهاني متوفي 1037 هجري باشد.

[5] -بانويي «مظفر» تخلص كه بسال 1317 شمسي در كرمانشاه ميزيسته، اين غزل را با تغيير دو مصراع والحاق يك بيت بنام خود كرده است:

     ز حال قلب «مظفر» شد اينقدر معلوم-كه‌همچوخس مژه‌اش‌درگريستن ميسوخت

رك: تذكرة مختصر شعراي كرمانشاه (ص163)

[6] -ولادت وي روز پنجشنبة دهم شوال هزار و چهل و هفت واقع شده است، رك: عمل صالح، ج2 ص268.

[7] -عبدالبادي آسي مصحّح و ديباچه‌نويس ديوان مخفي كه به نام زيب‌النساء چاپ شده اين غزل را خود بر آن نسخه افزوده و در ذيل آن (ص22) نوشته است: «اين غزل در هر دو نسخة قلمي كه براي مقابله پيش نظر بودند يافته نشد. مصحّح».

[8] -خان دوران (سيدمحمود) از امراي دربار شاهجهان و اورنگزيب با منصب پنجهزاري صوبه‌دار الله‌آباد و بعد از آن اوديسه بوده و در سال 1077 هجري در محل حكمراني درگذشته است.

مآثرالامراء، ج1 ص 782 – 785.

[9] -در فهرست نسخه‌هاي خطي فارسي (ج3 ص2521) چهار نسخه ديوان منسوب به زيب‌النساء درذيل نام «مخفي» معرفي شده كه متعلق است به ايشياتك (آسيايي) بنگال و دانشگاه پنجاب و آغاز آنها برابر است با آغاز ديوان مورد بحث.