|
|
||
گلچينمعاني، احمد. "شاعراني كه شاعره شناخته شدهاند". دوره 15، ش 172 (بهمن 55): 34-44. |
||
|
|
||
|
خلاصه: معرفي چند شاعره وشاعر كه با تخلص مخفي شعرسرودهاند و اشتباهات تذكره نويسان دراين زمينه ـ ديوان مخفي وچاپ آن، همراه با فهرست و مآخذ. |
|
|
معمّاي
ديوان مخفّي
احمد
گلچين معاني
معمّاي
ديوان مخفّي[1]
در هندوستان ديواني شامل سه هزار و
هتشصد بيت را كه اشعارش تخلّص مخفي دارد
بنام دو شاعر (يكي زن و يكي مرد) چندين بار
چاپ كردهاند، و چون اشعاري از شاعران
مخفي تخلّص و ديگران نيز در آن داخل شده
است، براي آنكه بشناسيم ديوان مزبور از
كدام شاعر است و اشعار ديگران را از آن جدا
كنيم، نخست به ترجمة حال شاعران مخفي
تخلّص به ترتيب تقدّم ميپردازيم: مخفي
رشتي
از
شعراي قرن دهم هجري بوده و در تحفة سامي
ترجمهاش چنين مسطورست: «مولانا مخفي از
شهر رشت گيلانست و در خدمت اميرسلطان محمد
كه در بعضي اوقات سلطنت بعضي از شهرهاي
گيلان تعلق به او داشت بسر ميبرد، و در
شعر طبعش موافق است». اين
مطلع ازوست:
مخفي
هندوستاني
نامش
سليمه سلطانبيگم است، صاحب مآثرالامراء
در ذيل ترجمة بيرامخان خانخانان (ج1 ص375-376)
مينويسد:«… و در سنة نهصد و شصت و پنج با
سليمه سلطان بيگم كه كنت آشياني (= همايون
پادشاه، 937-963 ه) در حيات خود با بيرامخان
نامزد كرده بودند، عقد ازدواج اتفاق
افتاد، او صبيّة ميرزا نورالدين محمد و
خواهرزادة جنت آشياني (مادرش گلبرگ بيگم
دختر ظهيرالدين محمد بابر پادشاه و خواهر
همايون بوده). …
بيگم طبع موزون داشته، مخفي تخلّص ميكرد،
اين شعر مشهور از اوست:
بعد
از فوت بيرام خان (= 698 ه) عرش آشياني (=
جلالالدين محمداكبر پادشاه، 963-1114 ه)
بيگم را به نكاح خود آوردند، در سال هفتم
جهانگيري (= 1020 ه) فوت كرد». مخفي
تهراني
نام
اصلي او مهرالنّساء و دختر خواجه غياثالدين
محمد اعتمادالدوله (م: 1031 ه) است، قريحة
شعري او موروثي است. ده دوازده شاعر از اين
دودمان برخاستهاند، از جمله: خواجه
محمدشريف هجري، محمد طاهر وصلي، امين احمد
رازي صاحب هفت اقليم، شاپور تهراني، و
اميدي متوفي 929 هجري كه سلسلة ايشانست. مهرالنّساء
نخست زوجة عليقلي بيگ استاجلو مخاطب به
شيرافگنخان بود. پس از كشتهشدن وي در 1016
هجري به حرمسراي شاهي فرستاده شد و در جشن
نوروز 1020 جهانگير پادشاه (1014-1037 ه) ويرا
به همسري گرفت. در مآثرالامراء (ج1 ص130-134)
مسطورست كه: «به هزاران سور و سرور به
ازدواج درآمد. اولاً نورمحل و ثانياً
نورجهان بيگم خطاب يافت، و به تقريب اين
نسبت خاص اعتمادالدوله به وكالت كل و منصب
ششهزاري، سه هزار سوار و علم و نقاره
بلندپايه گرديد،… …
نورجهان بيگم با حسن صوري خوبيهاي معنوي
بسيار داشته، به رسايي طبع و درستي سليقه و
شعور تند و فكر بجا يگانة روزگار بوده،…
اكثر زيور و لباس و اسباب تزيين و تقطيع كه
معمول اهل هند است اختراعي اوست، … به
مرتبهاي پادشاه را شيفته و مطيع خود
ساخته بود كه جز نامي از پادشاهي به
جهانگير نماند. مكرّر ميگفت كه من سلطنت
را به نورجهان پيشكش كردم،… و فيالواقع
بغير از خطبه آنچه لوازم فرمانروايي بود
بيگم به عمل ميآورد، … و سكة به نام او
زدند:
و
طغراي مناشير به اين عبارت رقم مييافت: حكم
عليّة عاليه مهد عليا نورجهان بيگم پادشاه. گويند
تيول اين سلسله آنچه حساب كردند نصف ممالك
محروسة پادشاهي بود، جميع خويشان و
منسوبان اين دودمان حتي غلامان و خواجهسرايان
منصب خاني و ترخاني يافتند،…[2]
بيگم
در انعام و بخشش نيز افراط داشت،…. در هزار
و هفتاد و پنج در سن هفتاد و دو سالگي در
لاهور وديعت حيات سپرد و در مقبرهاي كه
در حوالي روضة جنّت مكاني (= جهانگير
پادشاه) خود بنا نموده بود مدفون گرديد.
بيگم طبع موزون نيز داشته مخفي تخلص ميكرد،
ازوست:
براي
مزيد فايده شرحي را هم كه جهانگير پادشاه
دربارة اعتمادالسلطنه و نورجهان و برادرش
در توزك خود به قلم آورده است از نظر
ميگذرانيم: «…
ديگر ميرزا غياثبيگ كه ديوان بيوتات پدر
من بود و هزاري منصب داشت، آنرا بجاي
وزيرخان به منصب ديواني و بخطاب
اعتمادالدوله و منصب هفت هزاري و نقاره و
علم سربلند نمودم. در علم حساب بيبدل
روزگار است، و در انشاء و املاء يگانة عصر
خود، و در شعر فهمي و تتبّع قدما در هيچ
بلاد ثاني ندارد. كم ديوانيست كه به نظر او
نرسيده باشد و آنچه خلاصة آنست بيرون
ننوشته باشد، و در صحبت داشتن بهتر از هزار
مفرّح ياقوتيست، هميشه خندان و شكفته است
و در تاريخداني هيچ حكايتي نيست كه در
ذكر او در نيامده باشد، در امور ملكي و راي
و تدبير هر فكري كه بيمشورت او باشد، قلم
بطلان از قضا بر سر او كشيده باشد.
و
او پدر نورجهان بيگم است، و پسرش آصفخان
است كه وكيل مطلق منست، و آصفخان را به
منصب پنجهزاري سربلند گردانيدم، و
نورجهان بيگم به منصب سي هزاري سرافراز
است، و سركردة چهارصد حرم منست، و در هيچ
شهر نيست كه او باغي به طرح و عمارات رفيع
نفرموده باشد، و اثر بسيار ازو در روزگار
مانده، تا او به خانة من نيامد من نسبت
كدخدايي و معني او نفهميده بودم، و در زمان
پدرم او را به شهر لاهور به شيرافگن نامزد
كرده بودند. چون او كشته شد قاضي طلبيده او
را به عقد خود درآوردم، و هشتاد لك (هر لك
صدهزار) اشرفي پنج مثقالي مهر او قرار
دادم، و اين زر از من طلبيد كه بواسطة خريد
جواهر مرا در كارست، بيمضايقه آن واصل او
ساختم، و تسبيح مرواريدي از چهل دانه كه هر
دانه به چهل هزار روپيه خريده شده بود به
او بخشيدم، و حالا تمام خانة من از زر و
جواهر بدست اوست، و افيون معتاد من به مهر
او به من ميرسانند، و اعتقاد تمام به او
دارم، و دولت و پادشاهي من حالا در دست من
سلسله است، پدر ديوان كل، پسر وكيل مطلق،
دختر همراز و مصاحب». ملا مخفي
رشتي
تقيالدين
محمد اوحدي در تذكرة عرفاتالعاشقين
مينويسد: «مظهر حالات مختفي مولانا مخفي،
از طرز كلامش آنچه ظاهر ميشود آنست كه از
خوشطبعان اين زمانه است، والا ديگر
احوال همچو تخلصش مخفي است، ثانيالحال
چنين مذكور شد كه گيلاني است و بالفعل در
هند است، خالي از فضلي نه، اول جدايي تخلص
كردي و به اظهار نسبت شفايي(؟) برطرف كرده،
گفته:
*
* *
ناگفته
نماند كه مؤلف عرفات غزل مزبور را
اشتباهاً به نام بزمي گوژ متوفي 1023 هجري
نيز ثبت كرده است. در
تذكرة نصرآبادي كه تأليف آن در سالهاي
1083-1090 صورت گرفته مسطورست: «ملّا
مخفي رشتي عادتي به كوكنار داشته، هنگام
جوش كيفيّت و خمار كمال نمك داشته، از
ندماي مجلس امام قليخان حاكم فارس (م: 1042 ه)
بود، سهپاية طلايي جهت كوكنار او ساخته
در ميان مجلس ميگذاشتد و ملّا در كمال لطف
و نمك مينشست و خان از شوخيهاي او محظوظ
بود، چون حقير جثّه بود و ضعيف و كوكنار هم
علاوة آن شده، روزي خان از روي مزاح به او
ميگويد كه بواسطة مداومت كوكنار از وجود
تو هيچ باقي نمانده، در جواب ميگويد كه از
تأثير كوكنار نيست، هركس كه كتاب مينويسد،
درصدر مينويسد كه مخفي نماناد، منم كه با
اينقدر دعاي بد پا قايم كرده ايستادهام،
غرض كه خوشطبع بود، شعرش اينست:
زسوز عشق تو ز آنگونه دوش….. الخ. و
بطوريكه سبق ذكر يافت قطعة مزبور از مخفي
رشتي شاعر قرن دهم هجري و معاصر سام ميرزاي
صفوي است. زيبالنساء
بيگم
در
تذكرة نتايجالافكار مسطورست: «مخّدرة
فرخنده شيم زيبالنّساء بيگم كه بنت
عالمگير پادشاه از بطن (دلرسبانو) دختر
شاهنوازخان صفوي است، در سنة 1048 ثمان و
اربعين و الف[6]
زيببخش و سادة هستي گشته بمقتضاي ذهن و
ذكا و طبع رسا در علوم فارسي و عربي بهرة
وافي برداشته كلام مجيد از بر نمود، خط
نستعليق و نسخ و شكسته و پاكيزه و درست مينگاشت
و از جوهر شناسي رفاه ارباب فضل و كمال
پيوسته منظور نظر فيض اثر ميداشت. بيشتري
از علما و فصلحا و منشيان و خوشنويسان در
ظّل رأفتش جا داشتند و به تصنيف كتب و
رسايل به نام عاليهاش يادگارها گذاشتند،
از آنجمله ميرزا محمد سعيد اشرف مازندراني
كه سرحلقة ملازمان آستانش بوده قصايد و
غزل و مثنويات متعدد در مدح او به نظم
درآورد. بيگم ممدوحه از كمال بيدماغي و
عار همسري به تزويج نپرداخت و در سنة 1113
ثلث عشرو مائه والف كنج بقا را نشيمن ساخت
… الخ». در
تذكرة اختر تابان آمده است كه:«… آنچه
مشهور است كه (مخفي) تخلّص اوست به قول
ميرآزاد بلگرامي در يدبيضا و قاضي اختر در
آفتاب عالمتاب و ديگر محققين غلط است، و
گفتهاند كه مخفي تخلّص شاعري بود نوكر
بيگم ممدوحه و ديوان مخفي كه به نام وي
شهرت دارد از مخفي شاعر است… الخ». در
اويماق مغل (ص 553) كه تاريخ دقيق خاندان
اوست مذكورست كه: «گه گهي شعر هم ميگفت».
از اوست:
*
* *
محمود
ميرزاي قاجار پسر فتحعليشاه در مجلس اول
از تذكرة نقل مجلس مؤلفّة 1234 يكي از بانوان
حرم پدرش را با تخلص مخفي ذكر كرده و در
مجلس چهارم ذيل نام (مخفي هندوستاني) نوشته
است: پانزده سال قبل ديواني را مخفي ديدم
تقريباً پانزده هزار بيت و حالم آنوقت
مقتضي نبود كه به انتخاب آن پردازم» و
اشعاري را كه به نام وي ثبت كرده است هيچيك
از او نيست، چه بطوري كه گذشت زيبالنساء
تخلّص به نام خود ميكرده و اشعاري كه تخلّص
مخفي دارد از شاعر ديگريست. مخفي
بدخشاني
از
معاصرانست، ولادتش در 1255 و وفاتش در 1342
هجري شمسي بوده، منتخباتي از اشعارش در 85
صفحه به قطع جيبي در فيضآباد بدخشان چاپ
شده است. ديوان
مخفي
در
سال 1293 هجري قمري ديواني به نام مخفي رشتي
براي بار دوم در مطبع منشي نولكشور واقع در
لكهنو به طبع رسيد، پنجسال بعد همان ديوان
در بمبئي به نام زيبالنساء مخفي چاپ شد،
يكسال بعد باز در لكهنو به نام مخفي رشتي
سومين چاپ آن نشر يافت، و سپس يكبار در
لاهور، دوبار در لكنهو و يكبار در كانپور
همان ديوان عيناً به نام زيبانساء مخفي
چاپ و منتشر شد. در
اين ديوان كه بكّرات به نام مخفي و زيبالنساء
مخفي چاپ شده است، شاعري را ميشناسم كه
به تصريح خودش خراساني است و از هندوستان و
كربت غربت و داغ پسر شكايت دارد و آرزومند
است كه از شورستان هند به گلزار كابل برود،
و قصيدهاي در ستايش شاهجهان پادشاه جّد
زيبالنساء دارد، و در عمل ديواني هند
بدخواهان او را متهم ساخته باعث حبس و زجر
وي شدهاند و پس از رهايي از زندان قصد سفر
حج كرده و ظاهراً توفيق آنرا نيز يافته است. متأسفانه
در تذكرهها از مخفي خراساني ذكري نرفته
است و بهمين جهت تشخيص هويت او دشوار است،
پس چه بهتر كه سند قول خود را از اشعار اين
شاعر با ذكر شمارة صفحة دو چاپ از ديوان
مزبور يعني ديوان منسوب به مخفي رشتي چاپ
لكهنو در 1293 هجري قمري و ديوان منسوب به
زيبالنساء مخفي چاپ 1929 عيسوي كه مقدمة
مفصّلي هم از عبدالباري آسي به زبان اردو
دارد و از قضا هر دو در مطبع نولكشور به طبع
رسيده است به نظر خوانندگان برسانيم. در
اين ديوان غزل رديف (ميسوخت) كه در عرفاتالعاشقين
و تذكرة نصرآبادي به نام مخفي رشتي ثبت شده
مندرجست، همچنين غزل زيبالنساء (دختر
شاهم وليكن… الخ)[7]
و دوبيتي كه از نورجهان بيگم سبق ذكر يافت (دل
بصورت ندهم… الخ) و دو بيت از يك غزل حكيم
حاذق گيلاني پزشك دربار جّد زيبالنساء
كه ذكرش در تاريخ دوران سلطنت شاهجهان
موسوم به عمل صالح (ج3 ص417) و كلماتالشعراء
سرخوش (ص 30-31) آمده نيز داخل شده است، دو بيت
مزبور اينست كه عموم تذكرهنويسان
اشتباهاً آنرا به زيبالنساء نسبت دادهاند:
بلبل از گل بگذرد گر در چمن بيند مرا-بتپرستي
كي كند گر برهمن بيند مرا
درسخن پنهان شدم مانند بودر برگگل-ميل
ديدن هركه دارد درسخن بيند مرا سرخوش
كه معاصر حكيم حاذق بوده است مينويسد: «روزي
مطلع آنرا پيش ملا شيدا خواند، شيدا گفت
صاحب، اين شعر را در امردي گفته باشند،
حكيم برآشفته او را در حوض غوطهها داد.» در
نقل اشعار و ذكر شمارة صفحه، ديواني كه به
نام زيبالنساء چاپ شده است با حرف (ز) و
ديواني كه با نام مخفي رشتي است با حرف (م)
مشخص ميگردد: ياد
وطن
ز20
– م13 *
* *
ز150
– م87 *
* *
ز61 – م63 *
* *
ز86
– م50 غربت
ز97 – م56 *
* *
ز148
– م86 ايران
ز146 – م85 ستايش
طالب آملي متوفي 1036
ز54
– م32 هند
ز104
– م61 *
* *
ز108
– م59 *
* *
ز77
– م45 *
* *
ز124
– م72 *
* *
ز112
– م65 *
* *
ز112
– م65 *
* *
ز149
– م87 بنگاله
ز54
– م32 كابل
ز67
– م40 *
* *
ز88
– م51 تشيّع
ز76
– م44 *
* *
ز107
– م58 *
* *
ز133
– م77 داغ
پسر
ز152
– م89 *
* *
ز155
– م90 مدح
صاحبقران ثاني شاهجان پادشاه
ز174
– م102 تقاضاي
استخلاص از حبس
نسبت
خراساني
عمل
ديوان
ز183
– م107 رهايي
از زندان
خراساني
ز177
– م103 خراسان
و عراق
ز194
– م114 از تركيببندي در آرزوي طواف كعبه
و نعت رسول اكرم (ص):
ز196
– م115 ايضاً از تركيببند در نعت رسول
خدا (ص) و اظهار حال خود:
خراساني
ز199
– م116 در
هيچ جاي ديوان مزبور نامي از گيلان و رشت و
لاهيجان برده نشده و شعري كه مختوم به مدح
امامقليخان حاكم فارس باشد در آن نيست و
چنانكه ديده شد اين شاعر مخفي خراساني است[9]. ناگفته نماند كه غزلي به مطلع ذيل:
كه شيخ محمدعلي حزين لاهيجي در
تذكرهالمعاصرين آنرا از ميرزا محمود
شيرازي دانسته و در ذيل ترجمهاش مينويسد:
«در وقت املا چيزي ازو بياد نبود كه ثبت
شود مگر اين مطلع از غزل مشهور او» و در
شمارة 3067 روزنامة آزادي چاپ مشهد مورخ سهشنبه
9ر9ر1350 به نقل از يك جُنگ خطي متعلق به آقاي
دكتر علي شاملو به نام مخفي رشتي يا لاهيجي
نشر يافته است در ديوان اين مخفي ديده نشد.
چهار بيت مغلوط از همين غزل را مرحوم
مشيرسليمي در تذكرة زنان سخنور (ج1 ص218)
بدون ذكر مأخذ به نام زيبده دختر اورنگزيب
و خواهر زيبالنساء ثبت كرده است، در
صورتيكه اورنگزيب دختري بدين نام نداشته و
خواهران زيبالنساء عبارتند از: زينتالنساء،
بدرالنساء، مهرالنساء، فهرست
مآخذ
|
||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
“پاورقيها” [1]
-تحقيقي كه دربارة ديوان مخفي صورت
گرفته است براي ششمين كنگرة تحقيقات
ايراني كه از 1 تا 6 شهريورماه 1354 در
دانشگاه آذربادگان تشكيل يافت، فرستاده
شد ولي نگارنده بر اثر بيماري در كنگرة
مزبور شركت نكرد. [2]
-اعقابش نيز در زمان شاه اسماعيل و شاه
طهماسب وزارت خراسان و يزد و اصفهان و
كلانتري ري را داشتند. [3]
-اين بيت زيبا از ملك محمد قمي متوفي 1024
هجريست. [4]
-شايد مقصود حكيم شرفالدين حسن شفايي
اصفهاني متوفي 1037 هجري باشد. [5]
-بانويي «مظفر» تخلص كه بسال 1317 شمسي در
كرمانشاه ميزيسته، اين غزل را با تغيير
دو مصراع والحاق يك بيت بنام خود كرده
است:
ز حال قلب «مظفر» شد اينقدر
معلوم-كههمچوخس مژهاشدرگريستن
ميسوخت رك:
تذكرة مختصر شعراي كرمانشاه (ص163) [6]
-ولادت وي روز پنجشنبة دهم شوال هزار و
چهل و هفت واقع شده است، رك: عمل صالح، ج2
ص268. [7]
-عبدالبادي آسي مصحّح و ديباچهنويس
ديوان مخفي كه به نام زيبالنساء چاپ
شده اين غزل را خود بر آن نسخه افزوده و
در ذيل آن (ص22) نوشته است: «اين غزل در هر
دو نسخة قلمي كه براي مقابله پيش نظر
بودند يافته نشد. مصحّح». [8]
-خان دوران (سيدمحمود) از امراي دربار
شاهجهان و اورنگزيب با منصب پنجهزاري
صوبهدار اللهآباد و بعد از آن اوديسه
بوده و در سال 1077 هجري در محل حكمراني
درگذشته است. مآثرالامراء،
ج1 ص 782 – 785. [9] -در فهرست نسخههاي خطي فارسي (ج3 ص2521) چهار نسخه ديوان منسوب به زيبالنساء درذيل نام «مخفي» معرفي شده كه متعلق است به ايشياتك (آسيايي) بنگال و دانشگاه پنجاب و آغاز آنها برابر است با آغاز ديوان مورد بحث. |