|
|
||
پرتوي آملي، مهدي. "ريشه تاريخي امثال و حكم". دوره 7-16، ش 172 (بهمن 55): 69-71. |
||
|
|
||
|
خلاصه: "خرعيسي" ، "هل من فريد". |
|
|
ريشههاي تاريخي امثال و حِكَم
مهدي پرتوي
«خر
عيسي» عنوان بالا غالباً بصورت «خر عيسي
گرش بمكه برند» مصطلح ميباشد كنايه از
اينستكه صرفاً با انتساب و بستگي ببزرگان
نميتوان بزرگ و صاحب شخصيت شد بلكه بزرگي و
احراز شخصيت فرع بر لياقت و شايستگي است،
همت و پشتكار ميخواهد تا واجد نام و نشان
توان شد. اما
ريشه تاريخي اين مثل سائر: *
* * حضرت عيسيبن مريم شارع دين مسيحيت
است و اين دين ابتدا بصورت «كليساي
ابتدائي» يا «كليساي كاتوليك» اداره ميشد
و بعدها اورتودوكس و پرتستان كه اصطلاحاً
«كليساي اورتودوكس» و «كليساي پرتستان»
گفته ميشود از آن منشعب گرديد. در حال حاضر
اكثريت اقوام لاتين و مديترانهاي و
ايرلند و آلمان جنوبي از كليساي كاتوليك،
سكنه اروپاي شرقي از كليساي اورتودوكس و
اقوام ژرمن و اروپاي شمالي از كليساي
پرتستان پيروي ميكنند. بر طبق مندرجات
انجيل متي و لوقا ولادت عيسي مسيح چنين بود
كه چون مادرش مريم بيوسف نامزد شده بود قبل
از آنكه با هم درآيند او را باردار يافتند.
شوهرش يوسف چون مردي صالح بود و نميخواست
او را رسوا كند پس اراده نمود كه پنهاني او
را رها كند. مدتي در شك و ترديد بسر برد و در
اين نيت و تصميم فكر كرد. روزي در حال تفكر
بود كه خوابش در ربود. در عالم رؤيا فرشتة
خداوند بر وي ظاهر شد و گفت: اي يوسف پسر
داود: از گرفتن زن خويش باك نداشته باش
زيرا آنچه در وي قرار گرفته از روحالقدس
است. او پسري خواهد زائيد و نام او را عيسي
خواهي نهاد. يوسف از خواب بيدار شد و طبق
دستور فرشتة خداوند زن خويش را گرفت و تا
پسر خود را نزائيد او را نشناخت و نامش را
عيسي نهاد. باينطريق عيسي از مادري باكره
متولد گشت.[i] ولادت
حضرت عيسي در ايام سلطنت هيروديس در
بيتالحم يهوديه اتفاق افتاد. چون بزرگ
شد، برسالت و نبوت مبعوث گرديد و بدعوت و
ارشاد يهوديان پرداخت. حضرت عيسي گاهي در
معبد يهود و زماني در ساير نقاط و روستاها
بيماران و عاجزان را با دست كشيدن بسر و
بدن آنان معالجه ميكرد و برخي اوقات اعضاء
و محل زخم و بيماري را با آب دهان اندود
ميكرد و بشفا يافتگان خود سفارش ميكرد كه
در اين باب سخني با كس نگويند. اكنون
ببينيم «خر عيسي» از كجا و چگونه پيدا شده
است؟ بگفته
محمدبن جرير طبري «فرشتهاي بيامد و مريم
را آگاه كرد و بفرمودش كه عيسي را از
بيتالمقدس بيرون ببرد. پس مريم بر خر
نشست و عيسي را پيش گرفت و يوسف نجار را كه
پسرعمش بود با خويشتن برد و از بيتالمقدس
بيرون رفت»[ii].
در روايت بالا مريم بر خر نشست در صورتيكه
صحبت از «خر عيسي» و زماني است كه بايستي
عيسي بزرگ شده بر خر سوار شده باشد. دنباله
مطلب در همين كتاب بنقل از قاموس كتاب مقدس
راجع باين روايت چنين آمده است كه «حضرت
عيسي هنگام مراجعت از اردن به بيتالمقدس
چون نزديك اورشليم شد بحوارين گفت: برويد
بسمت آن قريه، در آنجا ماده خري كرهدار
خواهيد ديد آنرا نزد من آريد… آوردند بر
آن خر سوار شد و به بيتالمقدس آمد و كوران
و بيماران را شفا داد». آنچه مسلم است حضرت
عيسي با حواريون خود غالباً پياده ميرفتند
و گاهي كه مقصد دور و دراز بود بر خر
مينشست و در قراء و قصبات فلسطين بهدايت
و ارشاد ميپرداخت. بهرحال «خر عيسي» موجب
شد كه اين دراز گوش زحمتكش بيآزار از آن
تاريخ در نظر مؤمنان مقام و منزلتي پيدا
كرد و چون عيسي هم پيغمبر بود و هم طبيب لذا
اين دو طبقه يعني روحانيون و پزشكان تا قبل
از رواج درشكه و اتومبيل براي سواري از خر
استفاده ميكردند و اين ظاهراً از باب تيمن
و پيروي از مشي و روش عيسي مسيح بود نه
آنچنانكه شاعر در مقام طنز و تعريض گفته:
فقيهشهربگفت اينسخنبگوش
حمارش-كههركه خرشود البته ميشوند سوارش! و
باز از اينكه سابقاً در دهات و روستاها
بيمار را معمولا بر خر سوار نميكرند بلكه
بر گاو سوار ميكردند از اين سبب بود كه
ميگفتند چون مركوب حضرت عيسي بود لذا
مرضشناس است!! بهر حال عبارت «خر عيسي» بر
اثر مرور زمان در ادبيات فارسي داخل شد و
بصور و اشكال مختلفه مورد استفاده و
اصطلاح قرار گرفت. فيالمثل ميگويند «خر
عيسي بآسمان نرود». اما
بايد دانست كه عبارت «خر عيسي» از موقعيكه
شيخ اجل سعدي شيرازي در باب هفتم گلستان «در
تأثير تربيت» بمناسبتي از آن ارسال مثل
كرد صورت ضربالمثل يافت و در افواه مردم
ورد زبانها گرديد. اينست
آن حكايت: يكي
از وزراء را پسري كودن بود پيش يكي از
دانشمندان فرستاد كه مر اين را تربيتي كن
مگر عاقل شود. روزگاري تعليم كردش مؤثر
نبود. پيش پدرش كس فرستاد كه اين عاقل
نميباشد و مرا ديوانه كرد:
«هَلْ
مِنْ مزيد» عبارات بالا در مورد افراد حريص و
آزمند بكار برده ميشود كه هر چه بدست آورند
زيادهطلبي ميكنند و «هَلْ مِنْ مزيد»
ميگويند. يعني آيا بيشتر هست؟ لهيب آتش طمع
و وَلَع آنان همواره زبانه ميكشد و چشم تنگ
آنان بقول سعدي، جز با خاك گور پُر نميشود. هَلْ مِنْ مزيد از آيات قرآني است
كه ذكر شأن نزول آن را از جهه علم و اطلاع
بريشه و مأخذ اصطلاحات و اَمثَلة سائره كه
منظور نظر در اين كتابست ضروري دانست: * * * |
|
افراد متعّدي و متجاوز نيز بآتش
جهنَّم خواهند سوخت «مُعْتَدّ مُريبْ».
آنهائيكه براي خداي يگانه شريك قائل
شدهاند بايد در انتظار شكنجة دردناكي
باشند. هستند افراديكه اين سخنان را جدّي و
قابل قبول تلقّي نميكنند غافل از آنكه قول
و حُكم اِلهي تغييرپذير نيست «ما يُبَدّلُ
القُول لَدَيَّ و ما اَناَ بَظّلام للعبيد»[iv].
بعضيها گمان ميبرند كه چون گناهكاران زياد
است جهنّم گنجايش اينهمه گناهكار را ندارد
و همگي مورد عفو و رحمت الهي قرار خواهند
گرفت در صورتيكه پَهْناي دوزخ بحدّيست كه
هرچه در آن ريزند پُر نميشود و آنچه از
گناهكاران در كامِ خويش فرو بَرَد
زيادهطلبي ميكند:
«يَوْمَ نَقُولُ لِجَهَنّم. هَلْ
اِمْتَلاتُ. وتَقُولْ هَلْ مِنْ مَزيد»[v]. باري، عبارت «هَلْ مِنْ مزيد» با
اين سابقه ضربالمثل گرديد و در مورد
افراد طمّاع و چشمتنگ بآن استشهاد و
تمثيل ميكنند. -ديدة اَهْل طمع بنعمت دنيا-پر نشود
همچنانكه چاه بشبنم ----«سعدي» |
|||
|
پشمريسي
(قشقائي) |