|
|
||
ذكاء، يحيي. "آئين شاهنشاهي". دوره 15، ش 174 (فروردين 56): 2-10، تصوير. |
||
|
|
||
|
خلاصه: شرحي بر "قانون ارته ـ Arta" ]كه درزمان آرياييان باستاني هند و ايراني بنگهبان نظم و سامان ستارگان و ماه و خورشيد و راهنماي گردش و تعادل آنها در آسمان بود[ و اعتقاد ايرانيان به اين قانون، دونمونه از سنگ نبشته داريوش و خشايارشا كه دليل براجراي قانون مزبور ميباشد ـ معني فردر ايران باستان و انواع آن ـ خلاصهاي از چگونگي زندگي پادشاهان رايران باستان. |
|
|
آئين شاهنشاهي ايران
يحيي ذكاء
ريشههاي
«آئين شاهنشاهي ايران» را – كه خود بخشي
از جهانبيني (ايدهئولوژي) كلي ايرانيان
را در طول تاريخ چندين هزارسالة اين
سرزمين، تشكيل ميدهد – بايد در دورانهاي
پيش از اسلام بويژه دوران پرشكوه هخامنشي
جستجو كرد، زيرا در اين روزگار است كه اين
آئين ديرين آريايي، نضج كامل يافته، و
پايههايش در دل و انديشه مردم اين سرزمين
استوار گرديده، سرانجام بعنوان يك راه و
روش معين و روشن و شيوة عقيدتي و ايماني
معروف درآمده، در كلية شئون زندگاني
ايرانيان نفوذ كرده تا زمان ما ادامه
يافته است، و اينك براي بازشناسي اين آيين
كهن ايراني، بايد كلية مدارك مربوط
بروزگار هخامنشيان، با ژرفبيني تحقيق و
تجزيه و تحليل گردد و اصول و پايههاي آن
استخراج و مورد مداقه قرار گيرد. بنا
بر مفاد سنگ نبشتهها و كليه منابع مربوط
بدوران هخامنشي، مردم اين روزگار به يك
آئين كيهاني يا نظام مقدس و قانون ازلي و
ابدي تغييرناپذيري اعتقاد داشتهاند كه
مفهوم آن با واژة «اَرته» (arta)
بيان شده است. اين
قانون در زمان آرياييان باستاني هند و
ايراني، نگهبان نظم و سامان ستارگان و ماه
و خورشيد و راهنماي گردش و تعادل آنها در
آسمان بود اما بتدريج از آسمان بر زمين
فرود آمده بگونه آيين و ناموس طبيعت و نيز
يك راه و روش زندگاني و نظام اجتماعي و
اخلاقي و ذهني درآمد و بدينسان مفهوم
بسيار گسترده و ژرفتري يافت و چون هر
كاري كه موافق و مطابق ارته انجام ميگرفت
راست و حق و بر طبق موازين عدالت بود، از
اينرو گاه مفهوم «عدالت» و «حق» و دادگري
نيز از آن اراده شده است. |
|
موافق
حق رفتار كردم، نه به ناتوان و نه به توانا
زور ورزيدم، مردي كه با خاندان سلطنتيام
همراهي كرد، او را نيك نواختم، آنكه زيان
رسانيد او را سخت كيفر دادم» (بيستون بند
13). چنانكه
گفته شد قانون «ارته» بدست اهورامزدا و
خدايان ديگر وضع شده بود و تجلي خواست و
ارادة آنان بود و آنان از آدميان انتظار
داشتند كه در روي زمين مطابق خواست و آئين
رفتار نمايند تا مورد حمايت قرار گيرند. چون
در سنگ نبشتههاي پارسي باستان، گاهي «ارته
مقدس» همراه با نام اهورامزدا ياد شده
است، از اينرو كساني گمان بردهاند كه مگر
آنچنان كه در عقايد بعدي زردشتي منعكس
گرديده، در روزگار هخامنشي نيز «ارته» نام
يكي از خدايان يا ايزدانست، ولي با توجه
دقيق به كاربرد واژه در جملهها و درك
معني عميق آنها، كاملاً آشكار ميگردد كه
«ارته» نام فرشته يا خدايي نيست بلكه همان
قانون و آيين و دستور و فرمان مقدسي است كه
مورد احترام و اطاعت هخامنشيان بوده است و
اينك براي روشن شدن اين نظر چند متن را كه
صراحتهً اين واژه و اصطلاح در آنها ياد شده
است و يا تلويحاً به اين قانون اشاره شده
در اينجا ميآوريم: خشايارشا
در سنگ نبشتهديوان كه در تخت جمشيد بدست
آمده ميگويد: (بند 5) «در ميان اين كشورها،
جايي بود كه قبلاً ديوها پرستش كرده ميشدند،
پس از آن بخواست اهورامزدا، من آن معبد
ديوان را ويران كردم و اعلان كردم «ديوها
پرستش كرده نخواهند شد» جايي كه قبلاً
ديوها پرستش كرده ميشدند، در آنجا من
اهورامزدا و ارته را با فروتني پرستش كردم». پروفسور
فراي قسمت اخير اين عبارت را بدينسان
ترجمه ميكند: «اهورامزدا را بر طبق «قانون
ارته» پرستيدم» كه البته صحيحتر و بمعني
اصلي نزديكترست. باز
در بند هفت همان سنگ نبشته ميگويد: «تو كه
در آينده خواهي بود، اگر فكر خواهي كرد در
زندگاني خرسند بشوم و بهنگام مرگ خجسته (رستگار)
باشم آن آييني را كه اهورامزدا فرموده
احترام بگذار و اهورامزدا و ارته را با
فروتني اطاعت كن، مردي كه آن قانون را كه
اهورامزدا فرموده احترام گذارد و
اهورامزدا و ارته را با فروتني پيروي
نمايد هم در زندگي خرسند ميشود و هم در
هنگام مرگ رستگار ميگردد». از
اين عبارتها كاملاً آشكار است كه منظور
خشايارشا از «ارته» همان «راه راست» و «فرمان
اهورامزدا» است كه داريوش نيز بدانها
اشاره كرده، بكار بستن آنرا در زندگي سبب
خرسندي و در مرگ باعث رستگاري شمرده است. داريوش
بزرگ اگرچه واژة و اصطلاح «ارته» را در سنگ
نبشتههاي خود بكار نبرده است ولي
تلويحاً اصول اخلاقي و ديني آنرا يادآوري
كرده و پرستش اهورامزدا و اطاعت فرمان[i]
و آئين او را باعث خرسندي و رستگاري آدميان
شمرده است[ii]. آنجا
كه در بيستون ميگويد: «آن كه اهورامزدا
را بپرستد، چه زنده، چه مرده، بركت از آن
او خواهد بود». در سنگ نبشتة نقش رستم ميگويد: «اي مرد، «فرمان اهورامزدا» بنظر تو ناپسند نيايد، «راه راست[iii]» را ترك منما، شورش مكن (نظم و آرامش را بهم مزن) ». و چنانكه گفته شد منظور از فرمان اهورامزدا و راه راست همان قانون ارته است كه خاشايارشا صراحهً از آن نام برده است. چنين
مينمايد كه «ارته» كاملاً يك انديشه و
آيين ايراني است و مردمان باستاني ديگر از
چنين راه و روشي آگاهي نداشتهاند، از
اينرو واژه يا اصطلاحي نيز كه رساننده يك
چنين معني وسيع و عميق و مفهوم گستردهيي
باشد، در زبانشان وجود نداشته است، از
اينجاست كه ترجمهكنندگان و نويسندگان
سنگ نبشتة خشايارشا كه در رديف دوم و سوم،
نوشته پارسي باستان را به ايلامي و بابلي
ترجمه كردهاند، چون در آن زبانها واژه
مناسبي در برابر «ارته» نيافتهاند آنرا
بهمان صورت پارسي آوردهاند. |
|
و
نيز بعنوان جملة معترضه گفته باشيم كه شكل
اوستايي واژة «ارته»، «اَشا» است كه
عموماً بعمني «دين راستين» ترجمه شده و
چون گاهي در متون زردشتي واژه بعمني اخص
خود يعني «دين زردشتي» بكار رفته است، از
اينرو برخلاف نظر اشتباهآميز برخي كسان
نبايد تصور شود كه منظور هخامنشيان نيز از
«ارته» همان دين زردشتي ميباشد. بنظر
اينجانب كه سالهاست در يافتن معني و مفهومهاي
علائم سمبليك يا نمادهاي دوران هخامنشي
كوشا هستم، نماد «ارته» در آثار هخامنشي
بصورت چرخ حلقهيي نمايانده شده است كه
گاه در دست سمبل انساني اهورامزدا و گاه در
وسط علامت حلقهبالدار قرار دارد و گاه در
برخي از مهرها عيناً بصورت چرخ نشان داده
شده است و همانست كه در آثار هندي به «چرخ
قانون» تعبير شده و امروز علامت رسمي دولت
هندست. راه
و روشي كه در برابر و بر ضد «ارته» قرار ميگيرد.
«دَرئوگ» (draoga)[iv]
يا دروغ است كه آيينهاي ديوپرستي نيز از
آن جملهاند، اما مفهوم دروغ در آيين
هخامنشيان با معني كه ما امروزه به آن ميدهيم
و از آن تنها «سخن نادرست» اراده ميكنيم،
فرق دارد بدينسان كه دروغ در نزد مردم
روزگار هخامنشيان معني و مفهوم بسيار
وسيعي داشته و آن شامل هرگونه كار و سخن و
انديشة پليدي بوده است |
||||
بار دادن پادشاه. در قسمت بالاي عكس تصوير حلقة بالدار ديده ميشود |
پادشاه و دو نفر از ملازمان و اهورامزدا |
|
كه
بر ضد اصول ارته باشد و نظم راستين جهان و
اجتماع را بهم بزند و يا حقوق اجتماع و
افراد را پايمال سازد. همين مفهوم است كه
بنام و گونه ديگر از سوي زردشت بشكل «دروج»
در برابر «اَشا» بكار برده شده است. و ميتوان
گفت كه معني «ارته» و «درئوگ» هخامنشي همان
است كه مفهوم «اشه» و «دروج» در سرودهاي
زرتشت دارد. مختصر
كلام آنكه «ارته» يك قانون و آئين جهاني است
كه از سوي خدايان براي ادارة جهان و جهانيان
وضع شده است و خود آنان از اين آيين نگهباني
مينمايند و ميخواهند كه همه مردم روي
جهان از اين فرمان پيروي نموده آنرا مقدس
دارند و از اصول اخلاقي آن سرپيچي ننمايند
وگرنه از پيروان دروغ شمرده خواهند شد. اما
چنانكه گفته شد، هستي سلطنت ايراني، بويژه
سلطنت هخامنشي، جزئي از نظام راستين جهان
مزدا آفريده است، و به موجب اين «نظام»،
نگهباني اجراي فرمان خدايان و روان
گردانيدن آن در روي زمين و ميان مردمان، و
حفظ حدود حقوق آنان و گستردن عدالت و حفظ
اعتدال در همة شئون و امور، بدست شاهنشاهان
ايران سپرده شده است آنان به نيابت از
خدايان ميتوانند مردم را راه برند، در
ميان آنان داوري كنند و نيكان را پاداش و
بدان را كيفر دهند و اين سرزمين مزدا آفريده
را از دشمن و دروغ و بد سالي نگاهدارند و اين
نخستين و والاترين وظيفه شاهنشاهان
ايرانست. براي
رسانيدن اين معني است كه داريوش در پيام خود
به همه شاهنشاهاني كه پس از او در اين
سرزمين مقدس شهرياري خواهند كرد خطاب كرده
ميگويد: «تو
كه از اين پس شاه خواهي بود، خود را قوياً از
دروغ بپايي، اگر فكر كني كشور من در امان
باشد، مردي كه از دروغ پيروي كند، او را سخت
كيفر بده». اما
چه كساني لياقت نيابت خدايان و قائممقامي
آنان را در روي زمين پيدا توانند كرد و
بمقام شاهنشاهي سرزمين مقدس ايران توانند
رسيد؟ پيداست
كه اين مقامي بس عظيم و خطيرست و هر كسي را
توانايي آن نيست كه تاج شاهنشاهي ايران را
بر سر گذارد و بر اورنگ شهرياري تكيه زند و
فرمان اهورامزدا و خدايان ديگر را در جهان
روان گرداند، او چون «سايه خدايان» بر روي
زمين است و از سوي آنان برگزيده ميشود،
بايد كه متخلّق به صفات و خلق و خوي خدايان
باشد و عقلاً و جسماً و بدناً كامل و بينقص
باشد، شاهنشاه بايد خردمندي، خويشتنداري،
دانش كشورداري، دادگري و دليري و همه صفات
اهورايي را در خود بپرورد و آگاهترين و
بيناترين كس به «آيين مغان» يا قانون ارته
باشد. شاهنشاه
ايران بايد: توانا،
تندرست و دانا باشد. مهربان
و برخوردار از انديشهاي توانا باشد. پدر
شاهنشاه بايد آريايي و از دودمان هخامنشي
باشد، مادر شاه نيز همچنين، اگر مادر شاه از
خاندان شاهي نبود، لااقل ميبايست از خون
يكي از هفت خانوادة بزرگ پارس باشد. گذشته
از اينها بايد آزمايشهاي لازم را در دوران
وليعهدي داده، شايستگي خود را براي قبول يك
چنين امر خطير بظهور رسانيده باشد و
سرانجام با كسب دانش و پرورش استعدادهاي
ويژة خود، لياقت آنرا يافته باشد كه محبط
نزول «فركياني» گردد. «فّر»
چيست؟ «فّر» همان فيوضات رباني و تأييدات
الهي و نور آسماني و روحالقدس است كه
بعقيده ايرانيان عهد باستان بي مدد و ياري
آن هيچ كس در روي زمين و در اجتماع آدميان به
مقام والايي نتواند رسيد و كارهاي بزرگ
انجام نتواند داد. «فّر»
بر چند گونه است: «فّر
ايزدي» كه بر پيامآوران از سوي خدا يا
خدايان نازل ميشود. «فّركياني»
كه بر شاهنشاهان فرود ميآيد. «فّر
دانش» كه بر دل دانايان و دانشمندان ميتابد. «فّر»
باشكال: «نور»، «آتش»، «هماي»، «اسب»، «قوچ»
متجلي ميگردد و خود را به كسي كه شايستگي
دريافت آنرا پيدا كرده است مينماياند. شاهنشاه
ايران بناچار داراي «فر كياني» است و گونه
بيياري آن به انجام كارهاي بزرگ و راهبري
كشور و مردم، كامياب نخواهد گرديد و اصولاًواجد
شرط اصلي سلطنت نخواهد بود. نويسندگان
يوناني كه از داستان «فّر» بياطلاع بودند
ولي مطالبي در اينباره بگوششان رسيده
بود، بزعم خود نوشتهاند كه شاهان ايراني
داراي فرشته يا روح ايزدي هستند[i]. شرايط
احراز مقام شاهنشاهي ايران را از روي سنگ
نبشتههايي كه از شاهنشاهان هخامنشي
بازمانده است بخوبي ميتوان درك كرد، زيرا
همه آنها تقريباً بدون استثنا با جملههاي
زير آغاز ميشوند: «من فلانم، شاه بزرگ،
شاه شاهان، پسر فلان، از خاندان هخامنشي» و
در برخي از سنگ نبشتهها يادآوري ميشود
كه «اين شهرياري را اهورامزدا بمن بخشيده
است» و يا «من بياري اهورامزدا شاه شدم» از
تجزيه و تحليل اين عبارتها ماهيت مقام
سلطنت و اينكه چرا شاهان ايران داراي چنين
مقامي هستند، دانسته ميشود و آنان براي آن
شاه شدهاند كه اهورامزدا چنين خواسته است. چون
مقام سلطنت در ايران، امريست مقدس و خدايي و
كاملاً جنبه ديني دارد پس شاهنشاه مسئوليتهاي
مذهبي و سياسي را توأم دارد و سرشار است از
قدرتهاي ويژهيي كه او را همچون هالهيي
دربرگرفته و او را محور تمام كارها ساختهاند. هنرمندان
ايراني در سنگ نگارههاي تخت جمشيد،
خواستهاند كه اين عظمت و جبروت معنوي و
خدايي شاهنشاهان را با بزرگ نشان دادن وي از
ديگران نمايش دهند و اين شيوه در همة نگارهها
مراعات شده است. براي مثال در نقش برجستههاي
تالار خزانه در تخت جمشيد، بلندي قامت شاه
در حال نشسته باندازة قامت ايستاده وليعهد
است و وليعهد نيز بنوبه خود از كسان ديگري
كه در برابر و يا پشت سر او ايستادهاند
بلندتر و تنومندتر است. شاهنشاهان
چون از سوي اهورامزدا برگزيده شده، زمام
امور جهان را به قائممقامي و نيابت از
خدايان در دست داشتند، پس همچون خدايان،
وجودي يگانه و مقدس و ممتاز شمرده ميشدند
و مقام و مرتبتي فوق طبيعي داشتند و در رتبت
اگر پايينتر از خدايان بودند ولي مراتب
آنان بالاتر از ديگر آدميان بود. |
|
چنانكه
قبلاً هم گفته شد، قوانين ايراني ثابت و
لايتغير بود از اينرو قانون ازلي و ابدي و
خدايي شمرده ميشد، يهوديان نوشتهاند
قوانين «پارسيان و ماديان» تغيير نميپذيرد.
قانونهاي ايراني، قانونهاي شاهي ناميده
ميشد ولي تنها از آن جهت كه مجري آنها
شاهنشاه ايران بود وگرنه منشاء و واضع
حقيقي آنها اهورامزدا و خدايان ديگر بودند. اجراي
صحيح و كامل قانون «ارته» دليل راستي و
درستكرداري شاه بود، و عدم اجراي آن دليل
بر نادرستي او، پس او ميبايست راستان و
نيكان را پاداش نيكو، و دروغزنان و
بدكرداران را كيفر و سزاي بد دهد و از
ناتوانان دستگيري و گردنكشان را سركوبي
نمايد. دفاع
از شاهنشاهي مقدس، و سرزمين مزدا آفريده،
در برابر دشمنان خارجي و داخلي بزرگترين
وظيفه شاه بود، فقط تماميت ارضي كشور بنام
اهورامزدا، دستاويز ديني معقولي بود براي
سركوبي همه شورشها و لشكركشيها. اما
لشكركشيهاي ايرانيان از جنبة نظري يك
جنگ تهاجمي كه هدفش خونريزي و قتل و غارت و
ويراني باشد نبود، بلكه اجراي ارادة
اهورامزدا براي تبديل سرتاسر آسيا به يك
كشور واحد برخوردار از صلح و آرامش بود، و
شاهان هخامنشي چه بسيار از اين پيروزيها
در انجام اين وظيفه بزرگ خود يعني حفظ
اعتبار جهاني كشور اهورا آفريده، بر
خويشتن ميباليدند و در سنگ نبشتههاي
خود سركوبي دشمنان را «نابود كردن پيروان
دروغ» ميناميدند. در قاموس ايرانيان حفظ
كشور همان حفظ برتري اهورامزدا، حفظ نظم
راستين، حفظ هستي طبيعي، حفظ حق و عدالت و
البته حفظ بزرگان پارسي بود و در اين ميان
نقش شاهنشاه از همه مهمتر بود. هنگامي
كه يك سرباز يا نيزهدار ايراني دور از
ايران در ميدان نبرد از شاهنشاهي و
شاهنشاه خود دفاع ميكرد، در واقع از
سرزمين مقدس، از ايمان و عقيده و حقوق خود
و خاندان و همميهنان خود دفاع ميكرد و با
جان و دل حاضر بفداكاري بود زيرا شاهنشاه
را مظهر همه كارها و محور همه امور ميدانست. چنانكه
ديده ميشود، سلطنت در ايران هخامنشي
قبول يك رشته مسئوليت و تعهدات و وظايف
مقدس بود و پادشاهان ماد و پارس ميبايست
بنا بر سنت و مذهب ايراني حكومت كنند و
مطيع يك رشته شعائر محكم و تغييرناپذير
ايراني در امر سلطنت باشند و فرمانروايي،
بر تخت سلطنت جلوس نميكرد مگر آنكه همه
آنچه را كه از لوازم قبلي سلطنت بود بدست
ميآورد بنابراين سلطنت شاهنشاهان
هخامنشي دشوارترين پرضابطهترين و در عين
حال مقدسترين نوع سلطنتها بود و ناچار
شاهنشاه ايران آن موجود شورشگر ميخوارهيي
كه نويسندگان سدة چهارم پيش از ميلاد
تصويري از آن در نوشتههاي خود آوردهاند
نميتوانست باشد بلكه او موجود مقدسي بود
كه زندگاني و اخلاق و رفتارش در چهارچوب
سنن و قوانين سلطنتي و مذهبي سخت محدود بود. قدوسيت
شاهنشاه ايران از محدوديتها و اقداماتي
كه به قصد حفظ احترام و بزرگداشت مقام او
بجا آورده ميشد به ثبوت ميرسد: مثلاً |
|
عصا
يا چوگان سلطنتي كه يادگار بس ديرين رياست
و شاهي خانداني و چوپاني و رعايت مردم بود
علامت قانونگذاري و حمايت شمرده ميشد و
چون كسي خلافي ميكرد كه مستوجب كيفر بود
و يا بياجازه و سرزده بحضور شاه وارد ميشد،
اگر عصاي شاه بسوي او بلند كرده ميشد از
مجازات معاف بود. درفش
شاهي كه سطحهيي مربع يا نقشهماي
پرگشوده بر سر نيزهيي نصب بود و بيرون از
سرادق شاهي در پشت سر شاهنشاه توسط افسري
نگاهداري ميشد و در حركت و ميدان نبرد
نيز بهمينسان بود. تخت
و اورنگ شاهي در زير سرادق يا سراپردهيي
كه در داخل تالارهاي وسيع ساخته شده و با
علائم و رموز مذهبي آراسته شده بود قرار
داشت و پوشيدگي بالاسر او با سراپرده
نشانهيي از تقدس تمام آنچه در زير آن
قرار گرفته بود، بشمار ميرفت. شاهنشاه
هنگام جلوس رسمي بر اورنگ شاهي، يك شاخه گل
با دو غنچه از نيلوفر آبي (لوتوس) كه گل
مذهبي مقدس و رمزي آيين آنان بود در دست ميگرفت
و پارسيها و ماديهايي كه براي شادباش و
ديدار شاهنشاه ميآمدند هر يك چنين گلي را
در دست ميگرفت. آرايش
موي سر و ريش شاهنشاه و وليعهد بطور مخصوص
بود و جز او و وليعهد كسي اجازه نداشت ريش
مطبق مقطع بر چهره داشته باشد. شكل انساني
اهورامزدا نيز با چنين ريشي نمايش داده ميشد. نور
آفتاب نميبايست بر چهرة شاهنشاه بنابد و
او همچون آتش مقدس كه ميبايست در آتشگاه
و دور از تابش آفتاب باشد، در بيرون از
كاخها و تالارها در زير چتر حركت ميكرد. شاهنشاه
هيچگاه پياده راه نميرفت و اصولاً پاي او
نميبايست بزمين ميرسيد و بر خاك نهاده ميشد
هرجا كه گام مينهاد فرشهاي ساردي
گرانبها كه هيچكس ديگر حق قدم نهادن بر
آنها را نداشت در زير پايش گسترده ميشد،
حتي هنگام جلوس بر تخت نيز پاهاي او بزمين
نميرسيد بلكه بر روي چهارپايه كوچكي قرار
ميگرفت و هنگام سواري نيز چهارپايهيي
بر زير پاي او مينهادند كه پا بر آن
نهاده، بر پشت اسب قرار ميگرفت يا بر
گردونه سوار ميشد. نزديكان
و خدمتگزاران شاهي پيش از آنكه شاه را خدمت
كنند ميبايست شستشو نمايند و جامههاي
سفيد و پاكيزه دربر كنند، و اين عملي بود
كه باحتمال قوي معنايي تقديسآميز و ديني
داشت. كسان پيرامون شاهنشاه همواره چندگام
دورتر از او ميايستادند و دم آنان نميبايست
بشاهنشاه برسد و اگر بضرورت ميبايست از
نزديك با او سخن گويند، دست خود را در
برابر دهان ميگرفتند يا پنام بر دهان و
صورت خود ميبستند. هيچكس
بعنوان كمك وي را لمس نميكرد و مستقيماً
بصورت او نمينگريست. شاه
در پشت پرده غذا صرف ميكرده و هيچكس جز
همسر و مادرش اجازه نداشت با وي همكاسه شود.
(اردشير اين رسم را تغيير داد و شركت
برادرانش را مجاز شمرد)، در مهمانيها وي
از پشت پرده همه ميهمانانش را ميديد اما
كسي چهره او را نميديد. شاهنشاه
و وليهعد از غذاي مخصوص و از نان جو يا گندم
مخصوص و آب خاص صرف ميكردند و از شراب خاص
كه از جام زريني بشكل تخممرغ مينوشيدند،
اين جام داراي خصوصيات ديني ويژهيي بود و
براي جرعهفشاني و نثار شراب نيز كه آداب
آن بر ما پوشيده است بكار ميرفت. خروج
و شورش بر ضد شاه خروج بر ضد ارته و بالطبع
دشمني با خدايان بود و چنين كساني مستوجب
سختترين كيفرها بودند. ريختن
خون شاهنشاه امكان نداشت و كسي از پيروان
قانون ارته، اصولاً نميتوانست چنين
انديشهيي را در سر بپروراند، و از
اينجاست كه كمبوجيه بايد با فرو رفتن
قداره در رانش كشته شود و داريوش نه برديا
شاهنشاه ايران، بلكه يك غاصب گوش بريده
ناقصالخلقه را – كه از خاندان هخامنشي
نيز بود- از ميان بردارد. |
|
و
يك نوع حالت بهت و سكوت و گسيختگي - نظير
آنچه پس از حمله اعراب به ايران روي داد و
دويست سال ادامه يافت – در ايران حكمفرما
گرديد ولي چون هستي شاهنشاهي ايران جزئي
از قانون ارته و نظام راستين جهان اهورا
آفريده است، اميد به رستاخيز يك دولت
ايراني همواره در دل مردم اين سرزمين زنده
و بيدار شده و هست و بهنگام فرصت مناسب
بظهور ميرسد و متجلي ميگردد، و يكي از
اسرار بقاي اين شاهنشاهي و اين سرزمين
مقدس نيز همين است و خواهد بود»[i]. “پاورقيها” “Rta”-[i]
در سانسكريت بمعني نظم گيهاني (Cosmic
order)
و حاكي از اعتقاد بسيار ديرين
آرياييان باين آيين است. [ii]
- hya
Auramazda-ha Framana [iii]
- pathim
tyam rastam [iv]
- در سنگ نبشته بيستون (ستون 3، سطرهاي
30، 33، 36 و 43 ) نام «ارته ورديه» يكي از
سپاه سالاران پارسي داريوش ياد شده و
معني آن «راستي ورز» است كه نشاني از
پيروي از آيين ارته است. [v]
- ص 68 ساموئيل ادي. [vi]
- بخشي از مطالب آخر اين گفتار از
كتاب «آيين شهرياري در شرق» نوشته
ساموئيل ادي نقل بمعني شده است. |