|
|
||
اذكائي، پروين. "بازو بازنامههاي فارسي". دوره 15،ش 176 (خرداد 56): 2- 13، تصوير. |
||
|
|
||
|
خلاصه: فهرست عنوان سخنرانيهايي كه در كنگره بينالمللي باز ياري در ابوظبي ايراد شد به سال 1355، شرحي براصل و ريشه نام باز ـ باز از نظر تاريخ اجتماعي و فرهنگي ايران، فقراتي چند ازنامه مينوي زرتشت در تصور ايرانيان باستان از باز، معرفي كتابهاي فارسي و عربي كه يك يا چند بخش آن اختصاص به جانوران شكاري و شكارنامه دارد ـ فهرست شكارنامههاي پيش ازاسلام ـ فهرست شكارنامههاي داراي اصل غير پارسي. |
|
|
باز و بازنامه هاي فارسي
(بخش 1) يادداشت:
»كنگره
ي بين المللي بازياري Internatinal
Conference
On falconry and conservation
= مؤتمر الصداقه الداولي للبيزره››
از تاريخ 19 تا 27 آذرماه 2535 برابر 18 تا 26
ذيحجه ي 1396 و برابر 10 تا 18 دسامبر 1976 در (ابوظبي)
پاي تخت دولت امارت متحده عربي، برگزار شد. به
دعوت دولت (امارت) و به پيشنهاد آقاي فيروز
باقرزاده (مدير كل مركز باستان شناسي
ايران) و اشارت آقاي محمود خليقي (مدير كل
مركز باستان شناسي ايران) و موافقت جناب
آقاي (پهلبد)، اين بنده به اتفاق همكار
گرامي ام آقاي (عبدالهادي بهبهاني)، از
ايران، در آن كنگره شركت جستيم. بيش
از پنجاه تن از علما و متخصصان فن بازياري
و پزشكان و جانور شناسان از كشورهاي ژاپن،
هندوستان، پاكستان، آلمان، فرانسه،
انگليس، سوئد، ايتاليا، آمريكا، و جز
اينها، و از همه ي كشورهاي عربي زبان دعوت
شده بودند، و سي نفر از آنان هر يك سخن
رانيي زير عنوان هايي كه ذيلا" ياد مي
شود، ايراد كردند. چندين فقره فيلم و
اسلايدهاي متعدد در باب زندگي و آموزش
بازان و چغران (يا چرغان) و آثار هنري مربوز
به بازياري نمايش داده شد. زبان هاي خطابي
در كنگره: انگليسي، عربي، فرانسه، و
آلماني بود، كه في المجلس خطابات و
مباحثات به اين زبان ها ترجمه مي شد. متن
سخنراني ها و رسالات تحقيقي، پيشتر در
دسترس اعضاي كنگره قرار مي گرفت. برنامه
هاي جنبي نيز مطلوب طباع واقع شد. |
|
1- شكار
با چرغان در دولت امارات، دكتر (مانع
التعبيبه). 2- بازياري
در شعر عربي قديم، دكتر (عباس مصطفي محمد
الصالحي) از دانشكده ي تربيتي دانشگاه
بغداد، همراه با جزوه ي (شكار با پرندگان
در شعر عربي). اين استاد كتابي هرم به عنوان
(الصيد و الطرد في الشعر العربي – حتي
نهايه القرن الثاني الهجري) (بغداد، 1974، 360
ص) تأليف كرده است كه نسخي از آن را به برخي
از اعضاي كنگره اهداء كرد. 3- بازياري
در شعر عربي، (عبدالرحمن پاشا). 4- بازياري
در ادب عربي، دكتر (محمد عبدالحليم). 5- كارهاي
فردريك دوم از لحاظ تاريخي، دكتر (كورت
ليندنر Kurt Lindner)
به آلماني. 6- اثر
تمدن عربي اسلامي در سيسيل به روزگار (روجر
دوم) و (فردريك دوم)، (امبرتو رزيتانو Umberto
Rizzitano)
همراه با جزوه ي (لورنتزو بزرگ و چكامه ي او
پيرامون شكار با چرغان) به عربي. اين استاد
سالخورده ي ايتاليايي كه خود شاگرد (كرلو
الفونسو نالينو) شرق شناس فقيد و مشهور
ايتاليايي است (و هموست كه كتاب (تاريخ
نجوم اسلامي) او توسط آقاي (احمد آرام) به
فارسي ترجمه شده) و همراه با شاگرد و
جانشين خويش (آندره …) در كنگره شركت كرده
بود، رفتار و كردار عالمانه و استادانه و
حتي پدرانه ي او نسبت به شاگرش و اميدهايش
براي ابقاي كرسي استادي و ادامه ي سنت هاي
علمي اش توسط او، بسيار باعث اعجاب ما شد. 7- گفتار
در باب نام هاي اشكرگان در دستنويس هاي
اصلي عربي سده هاي ميانه راجع به بازياري،
(فرانسوا ويره Francois
VIRE)
به فرانسه. اين دانشمند (استاد زبان عربي و
محقق مركز ملي تحقيقات علمي فرانسه) مترجم
و شارح كتاب مشهور (البيزره) تأليف (بازيار
عزيز بالله فاطمي) به فرانسوي است (چنانكه
در جاي خود ياد خواهم كرد). 8- آيين
ها و آداب شكار در عربستان جنوبي پيش از
اسلام، (ژاكوس ريكمانز Jacques
Ryckmans)
. 9- بازياري
در تاريخ و آثار تاريخي، بانوي استاد دكتر
(سعاد ماهر) رئيس دانشكده ي باستان شناسي
مصر، به عربي. منابع عمده ي متن خطابه ي
پژوهشي اين بانوي دانشمند مصري، كتاب هاي
فارسي است. و در آن چنين مي پژوهد كه
بازياري و آيين هاي آن در اصل، ايراني است،
همچنين و بويژه اسلايدهاي نمايشي او بالكل
از آثار ارجمند و والاي نقاشان و هنرمندان
ايراني بود. وي را شيفته ي فرهنگ و هنر
ايرانيان يافتيم، باليديم و ناگزير سپاسي
رسمانه گذارديم. سزاست كه همين رساله ي او
به فارسي ترجمه شود. 10-
شرحي بر پژوهش در پيرامون قوانين اسلامي
شكار، دكتر (ريچارد). 11-
باز و بازنامه هاي فارسي، تلخيص رساله ي
حاضر به عربي. 12-
رسالات عربي در باب بازياري، دكتر (دتلف
موللر Detlef Moller)
از آلمان، همراه با جزوه ي (شكار با باز در
شب مهتابي، يادداشتي درباره ي تاريخ و
ادبيات بازياري عرب) به انگليسي. دكتر (موللر)،
علاوه از كتابي مهم كه در باب (بازياري) به
آلماني نوشته و گويا قرار است دولت امارات
متحد آن را به عربي ترجمه كند، در
كتابشناسي هم صاحب اطلاع است. وي
در سخن راني خود پس از بيان مطالبي، چنين
نتيجه گرفت كه: (مي بايست اين كنگره در
ايران برگذار مي شد). 13-
باياري در ميان عرب، (مارك آلن Mark
Allen). 14-
بازياري در بريتانيا، (روجر آپتون Roger
Upton). 15-
بازياري در آلمان، (كريستيان سار Christian
Saar)
و (ه. نايستر H . Niester). 16-
بازياري در ايتاليا. 17-
پژوهش هايي درباره ي بازياري در عصر
فاطميان (مصر)، بانو دكتر (سيده اسماعيل
كاشف) به عربي. هر آنچه درباره ي بانو دكتر (سعاد
ماهر) گفتيم در مورد اين بانوي دانشمند نيز
صدق مي كند. همسر ايشان، دكتر (زكي محمد حسن)
باستان شناس و ايران شناس مشهور است كه
كتاب (هنرهاي ايران در عصر اسلامي) را
تأليف كرده، و خود او نيز كتاب (مصر در دوره
ي هخامنشيان) را نوشته است. 18-
بازياري در مراكش، دكتر (عبدالهادي التازي)
همراه با جزوه ي (چرغان در زندگي مغرب) به
عربي. دكتر (التازي) يكي از سياستمداران
مغرب (سفير آن كشور در بغداد) و از
دانشمندان نامور (رئيس مركز تحقيقات در
رباط) را نيز دوستدار فرهنگ و ادب ايران
يافتيم. يك رساله ي كهن پزشكي عربي
بازيافته بود و مشغول ويرايش آن مي بود و
در باب واژه هاي معرب از پارسي در آن از
بنده مي پرسيد. بنده آنچه به تحقيق در ياد
مي داشت به خواست او در حاشيه ي دستنويس آن
رساله نوشت، و ديدم كه از انبوه واژه هاي
فارسي معرب در شگفت شده است. بايد بگويم كه
از تأليفات وي به عربي دو اثر مربوط به
تاريخ ايران است: 1- فرمانروايي
رستميان در مغرب. 2- ابن
بطوطه در ايران. 19-
بازياري در نزد امپراتوران مغولي هند،
دكتر (محمد اكرم مالك). 20-
بازياري در سفرنامه هاي عرب، دكتر (روبن
بيدول Robin
L. Bidwell). 21-
بيماري هاي بازان و بهداشت آنها، دكتر
(جان كوپر John
Cooper). 22-
بيماري هاي بازان، دكتر (هانس كيل Hans
Kiel). 23-
خوانداري بيشتر درباره ي بازياري –
كتابشناسي، (ي. س. صفدي). 24-
نگهداري بازان و بازياري، (روجر آپتون) ياد
شده. 25-
حفظ محيط زيست در امارات متحد عربي، (عبدالله
النويس) همراه با جزوه ي: منابع آب هاي زير
زميني در منطقه ي شرقي (و) درختكاري و جنگل
ها (و) باغ جانواران و آهوان در منطقه ي
شرقي. 26-
شارحان، (كريستوفر سواژ Christopher
Sauage). 27-
(باز) آموزي و آينده ي بازياري، (توماس كيد Thomas Cade ). 28-
آموزش چرغان و بازان در حالت بندي و رهايي،
(ل. ه. هورل L. H. Hurrell). 29-
وضع حال و آينده ي پرندگان در دولت
امارات متحد عربي، از دكتر (غسان رمضان
الجرادي) به عربي. 30-
پرندگان شكاري در عمليات، به انگليسي. كتاب
هايي هم كه در اين زمينه يا بهمين مناسبت
چاپ شده بود، بعضا" به دست اعضاي كنگره
رسيد. ما نيز 20 نسخه (بازنامه ي نسوي) همراه
برده بوديم. كتاب (فضل الكلاب علي كثير ممن
لبس الثياب) كه مجموعه يي از داستان ها و
اشعار سده ي چهارم هجري، گردآوري (ابن
المرزبان) در بغداد است با ترجمه ي انگليسي
آن، و نيز (آگاهي نامه)يي به عنوان: The
Peregrine Fund NEES LETTERبراي مطالعه و محافظت بازان و ديگر
پرندگان شكاري)، نشريه ي (آزمايشگاه پرنده
شناسي دانشگاه كورنل)، كه شماره ي چهارم آن
مورخ سپتامبر 1976 است، معرفي و ارائه شد. باري،
اين گفتار درباره ي (باز و بازنامه هاي
فارسي) كه در فرصتي بس كوتاه به دو زبان
فارسي و عربي فراهم آمده است و شامل مقدمه
يي مختصر در بازداري ايران و تأثير آن در (بز
دره)ي عرب، و يك فخرست توصيفي – اجمالي از (بازنامه)ها
و (شكره نامه)هاي پارسي است، مورد توجه
اعضاي ايراندوست و كتابشناس كنگره قرار
گرفت. اميدوارم كه در آينده مجال تكميل آن
را بيابم. از
همكار بسيار گرامي ام آقاي (عبدالهادي
بهباني) كه مرا در تهيه ي متن عربي رساله
ياري كرده، فراوان سپاسگزارم. بخش يكم:
درآمد
از
ديدگاه نحليلي مردم شناسي، هر رسم و آييني
به يك روند اقتصادي كهن باز مي گردد.
چنانكه شكار و شكارگري، كه به گونه ي آييني
ورزشي و رسمي تفريحي و احيانا" شيوه يي
براي خوراك يابي در برخي از لايه هاي جوامع
و در طول تاريخ آنها مشاهده مي شود،
بازمانده ي دور خوراك حيواني – يا دور
شكار – از (دوره ي گرد آوري خوراك)
اجتماعات است. سپس كه (دوره ي توليد خوراك)
– يا دور كشاورزي – فرا رسيد، اين شيوه ي
اقتصادي پيشين به گونه ي (رسم) و (آيين)
درآمد، و بعضا" به همان شكل توليدي
گذشته باقي ماند. از
سوي ديگر، مي دانيم كه نظام هاي دامداري،
از همان شكارگري ابتدايي و رام كردن
حيوانات نشأت پذيرفته است. همچنين بخشي از
پيشينه ي دانش (جانور شناسي) را مي توان در
اين روند اقتصادي – زيستي مردمان ابتدايي
باز نمود. با
توجه به اين نكته مهم است كه تاريخ و فرهنگ
(صيد) و (صيادي) و چگونگي تحولات و نيز آداب
و اصطلاحات آن، از لحاظ مردم شناسي اهميتي
شايان توجه مي يابد. بازنامه
هاي فارسي، گذشته از فوايد مذكور، داراي
ويژگي هاي واژگاني فراوان، و هم از رهگذر
تاريخ اجتماعي و فرهنگي ايران، فايدت هاي
بسيار بر آنها مترتب است. اينك
گوييم كه روند خوراك يابي در دور شكار، و
هم در دوران هاي آيين شدن و رسمانه بودنش،
فنون كار بسته و شيوه هاي فراوري خوراك
شكاري و آزمون هاي بسيار شكارگري در
جماعات انساني و بطور كلي براي بشريت و
فرهنگ بشري پديد كرده است. چون در هر روند
فراوري، دست كم سه عامل عمده ي اقتصادي
وجوب حتمي و لزوم قطعي دارد، يعني: 1-
مواد اولي، 2- ابزارهاي
فراوري، 3- نيروهاي
فراوري، طبيعي است كه در اين روند خوراك
يابي شكارگرانه، جانوران شكار شونده،
مواد اولي بشمارند. آنگاه
ابزارهاي فراوري كه عبارتند از ابزارهاي
بي جان دست ساخت بشر، و نيز همانا آنچه
مورد بحث ماست ابزارهاي جاندار شكار، يعني
جانوران شكارگر، از ديرباز مورد بررسي و
عنايت و رعايت و پرورش آدمي زادگان شده اند.
نياز به گفتن نيست كه در اين مقوله عجاله"
ما را هيچ كاري با ابزارهاي بي جان و مواد
اولي و نيروهاي فراوري، يعني خود آدميان
نيست. ضروره"،
انتقال شناخت ها و آزمون ها در باب جانوران
شكاري و فنون شكار با آنها از نسلي به ديگر
نسل يا از جماعتي به ديگر جماعات و در
تراوش فرهنگي، مسأله ي ضبط آنها را، به
همان گونه كه ديگر عناصر فرهنگي و ديگر
آزمون ها و شناخت هاي انساني ضبط و ثبت مي
گرديده، پيش آورده است. بدين سان،
شكارنامه ها و صيديه ها پديد آمده اند.
نيز، همين روند يا آيين شكار و شكارگري،
خود، پيشه ها و تخصص هاي چندي را پديد كرده
است. ضبط گران آزمون ها و شيوه هاي شكار،
بسا كه اغلب خود همان پيشه مندان اين كار،
و يا اينان بازگوگران و به اصطلاح اساتيد و
اسانيد اين فن بوده اند. شكرگان
عبارتند از: باز و يوز و سگ و باشه و چرغ و
يوزداران و سگ داران و شاهين داران و جز
اينها، بطور كلي (شكره داران)، كه در عربي
به تعريب از واژه هاي (بازياري) و (بازداري)
فارسي، (بيزره) و (بزدره) گفته اند. (جانداران
شكاري يا شكرگان را به دو گروه تقسيم كرده
اند: شكرگان دونده، شكرگان پرنده. سگ، يوز،
سيه گوش دونده اند، و باشه، باز، شاهين،
چرغ، طغرل از شكرگان پرنده.)(1) بديهي
است كه از اين دو گروه، سخن ما در پيرامون
شكرگان پرنده، و از آن مسان تنها درباره ي (باز)
است، هر چند كه گهگاه از جز آن نيز سخن مي
رود، سپس عمده ي مطلب، بعد از اشاراتي
كوتاه و ديباچه وار بر اين مقوله، بازنامه
ها و شكره نامه هاي پارسي است. (حكيم
نسوي) گويد: (و
از همة مرغان پرنده و شكار كننده، باز
نيكوترست و مردم دوستتر، و ادب ها نيكو
پذيرنده تر، و از عيب ها و پليدي ها گزيده
تر.)(2) بعلاوه،
همچنين (اشكره داران را عادت شده است كه از
كردارشان فال مي گيرند). اصطلاح (تطير) از
ريشه ي عربي (طير) و (طيران) در همين معناي
تفأل از پرواز پرندگان، رايج گرديده است.
از جهت (توتم گرايي) هم موارد چندي، گذشته
از (عقاب) و (شاهين) در غرب و شرق، نشان (باز)
بيانگر (توتم) برخي از تيره هاست. (كشاجم)
آورده است كه برخي از شاهان، پيكره هاي باز
را در تاج و جامه ها نقش كرده اند، و گويد: (بر
تاج شاه گيلان و جامه ي او پيكره ي بازها
نقش بسته بوده است، و آن را نمادي براي خود
ساخته … (الخ))(4). بيشتر
پايگاه هاي بازان و خاستگاه هاي آنها به
گفته ي (حكيم نسوي) در نواحي كوهستاني است
نه سرزمين هاي هاموني، بنابر شواهد عيني و
نيز چنانگه بتحقيق اشارت خواهد شد،
خاستگاه همه ي انواع آنها – چه (باز آشياني)
و چه (بازگذاري) يعني (شكرگاه پرنده) – و
نامهاشان از سرزمين هاي ايراني است. اينك
ببينيم اصل و ريشه ي اين نام چيست. زبان
شناسان پژوهيده اند كه: (باز) و (باشه) (=
واشه) كه آنهم مرغ شكاري ديگر است، لفظا"
هر دو به يك معني است و بايد كه از Vaza
به معناي پرنده مشتق باشد كه
آنهم از مصدر اوستايي Vaz به معناي پريدن مشتق
است، در پهلوي Bac
يا Baj
…). (دميري)
در ماده ي (باز) گويد: (و
آن پنج رده است: البازي، والزرق، والباشق،
والبيدق، والصقر …). همه ي واژه شناسان و
فرهنگ نويسان عربي، همداستان اند كه اين
نام ها داراي اصل پارسي است و با اندك
تعريبي در زان و ادب تازي كاربرد يافته است. چنانكه
(البازي) همان (باز) فارسي است (يقال باز و
بزاه كقاض و قضاه و باز وب يزان و بازي مشدد
و بواز غير مشدده في الرفع و الخفض و بوازي
في النصب …). (الزرق) (جمع: زرارق و زراريق)
هم از (جره) پارسيمعرب شده، و قاعده"
بايستي آن را به ضم اول خوانده، نه فتح،
چنانكه در فرهنگ ها ضبط شده، و آن همانطور
كه معني كرده اند (باز نرينه) است. (ابن
منظور) گويد: (آن
پرنده يي است ميان باز و باشه كه بدان شكار
كنند) (لسان العرب). (باباطاهر همداني) (سده
ي 5) در يكي از دو بيتي هاي پهلوي واره، (جره)
را در معنايي بسيار ظريف و روشن بكار برده: (جره
بازي بدم رفتم به نخجير
سيه چشمي بزد بر بال من تير برو غافل مچر در كوهسارون
هر اون غافل چره غافل خوره تير.) (الباشق
(جمع: بواشق)) هم معرب (باشه) و چنانگه گذشت
هم ريشه ي (باز) در (اوستا) (كهن نامه ي ديني
ايرانيان زردشتي) است. (البيذق)
(جمع:بياذق) نيز معرب (پياده)ي فارسي است، و
آن كوچكتر از باشه است. الباذق و البيذق به
معناي پياده، همان است كه در بازي شطرنج
بكار مي رود: بيذق شطرنج (= پياده شطرنج)، و
به سبب آهسته جنبيدنش بدان ناميده شده است.
همچنين، (الصقر) (جمع: صقور)، درست معرب
مقلوب (چرغ) فارسي است (كه البته در فارسي (چغر)
و (چرخ) هم گويند). در يكي از چارپاره هاي
پهلوي (باباطاهر همداني) آمده است: (من
آن اسپيده (باز)م همداني
به كوهان لانه ديرم در نهاني همه با من بگيند (چرغ) و (شاهين) به چنگ من كنند
نخجير باني.) جز
اينها: (شاهين) (جمع: شواهين)، (شيذقان) و (شوذنيق)
(شوذانق و سودانق)، (حباري)، (طيهوج)، (تدرج)،
(كرز) (و از آن كريز و تكريز)، (اسبهرج)، (كوبج)،
(زمج) (جمع: زمامجه)، (بط)، (شامرك) و (قبج)،
جملگي به ترتيب از نام هاي پارسي (شاهين)، (سوزك/
سبزك) (هوبره= آهو بره) (تيهو)، (تذرو)، (كرچ)،
(اسپهري)، (كوبه)، (زمنج)، (شاه مرغ)، و (كبك)
گرفته شده و بسياري نام هاي پرندگان و
اشكره ي ديگر، و جز اينها – مهمتر –
اصطلاح هاي (بيزره
(معرب از بازياري) ) . (بز دره (معرب از
بازداري) ) و (دستبان چوب افزاري كه با آن
باز را بر دست استوار كنند) و (دست خيز) و (كوهيه)
در زبان عربي، نمودار تأثير بازداري ايران
در بازداري عرب است. البته
باداري اختراع قومي خاص نيست، بلكه اقوام
مختلف، اين شغل و فن را ورزيده اند (بازداري
در چين، دو هزار سال پيش از ميلاد مسيح
رايج بوده)، ولي بي شك يكي از اولين اقوامي
كه به ترتيب وتنظيم امور شكار و تدابير فني
آن و تأليف در آن باب پرداخته اند،
ايرانيان اند. در
داستان هاي ملي ايران، و بنابر روايت (شاهنامه):
باز و شاهين را نخست (تهمورث) – پادشاه
پيشدادي ايران آموختن گرفت و جهاني از او
در شگفت شد. در
(اوستا) – كهن نامه ي ديني ايرانيان
مزديسنا – شاهين تا بدان اندازه ورج و
والايي و شكوهمندي يافته، كه حامل و متجسم
(فر) ايزدي توصيف گرديده است. اينك ما
فقراتي چند از آن (نامه ي مينوي زردشت)،
براي درك تصوير باستانيان خويش از اين
پرنده، در زير مي آوريم: (اگر
مهر دارنده ي دشت هاي فراخ، خشمگين و آزرده
مانده باشد و به خشودي وي نكوشيده باشند،
تيرهاي دروغ گويان به مهر، و پيمان شكنان
هر چند كه با پر شاهين آراسته شود و از زه
كمان سخت كشيده رها گردد وتند پرواز كند،
هرگز به نشان نخواهد رسيد.) بند
101، كرده ي 25 مهريشت: (مهر
دلير و شكوهمند به همراهانش تيرهاي يك
اندازه، آراسته به پر شاهين بخشد.) بند
19، كرده ي 7 بهرام يشت: (بهرام
اهورا آفريده، هفتمين بار در كالبد شاهيني
كه شكار خود را با چنگال بگيرد و با نوك
پاره كند، به سوي (زرتشت) روي آورد، شاهيني
كه در ميان مرغان تندترين و در ميان بلند
پروازان سبك پروازترين است.) (دنباله
ي وصف (شاهين) كه ترجمه ي وارغن اوستايي است)
بند 20، كرده ي 7 مهريشت. (در
ميان جانداران تنها اوست كه خود را از تير
پران مي رهاند، اگر چه آن تير خوب پرتاب
شده باشد، اوست كه به هنگام سپيده دم، شهپر
آراسته پرواز مي كند، اوست كه از بامدادان
تا شباهنگام در جستجوي خوراك است.) (نيز)
بند 21، كرده 7: (اوست
كه در تنگناي كوهها شهپر مي سايد، اوست كه
بر ستيغ كوها شهپر مي سايد، اوست كه در
ژرفاي دره ها و بستر رودها شهپر مي سايد،
اوست كه بر فراز درختان شهپر مي سايد و به
بانگ مرغكان گوش فرا مي دهد. بهرام اهورا
آفريده بدين سان پديدار گرديد.) كرده
ي چهاردهم (بهرام يشت): ‹‹
بهرام اهورا آفريده را مي ستاييم. رزتشت
از اهورا مزدا پرسيد: اي
اهورمزداي مينوي پاك!
اي آفريدگار جهان خاكي!
اگر من از جادويي مردان
بسيار برخواه آزرده شوم چاره ي آن چيست؟ ‹‹
اهورا مزدا به پاسخ گفت: اي
زرتشت! پري
از شاهين بزرگ شهپر بجوي و برتن خود بمال و
بدان جادويي دشمن را ناچيز گردان. (آن
كه استخوان يا پردي از اين مرغ دلير با خود
خود داشته باشد، هيچ مرد توانايي او را از
جاي بدر نتواند برد و نتواند كشت. چه آن پر
مرغكان مرغ، بزرگواري و فر بسياري بدان كس
خواهد بخشيد و او را پناه خواهد داد. (پس
فرمانروا و سردار كشور نتواند يكباره صد
تن از كساني كه پر شاهين با خويش دارند،
بكشد. او تنها يك تن را مي كشد و مي گذرد. (آن
كس كه پر شاهين با خود دارد، همگان از او
هراسنا كند، بدانسان كه همة دشمنان براي
تن خويش از من (= اهورمزدا) مي ترسند، همة
دشمنان از نيرو و پيروزي كه در من نهاده
شده است بيمناكند…) همچنين،
اهورمزدا در پاسخ زرتشتت كه پرسد در كجا از
(بهرام) ياري جويند و او را بستايند، گويد: (هنگامي
كه درو سپاه در برابر يكديگر آرايش رزم
گيرند اما پ1يشروان به پيروزي بزرگ نرسند و
شكست خوردگان به شكست واپسين دچار نيايند…
(بند 43) (چهار
پر شاهين در سر راه هر دو سپاه بيفشان. آن
سپاه كه نخستين بار به پيشگاه (فرشته ي
دليري) … و بهرام … پيشكش آورد، پيروزي از
آن اوست.) در
(زامياديشت) كه سخن از (فر كياني) مي رود،
يعني نيرويي ايزدي – اهوايي كه به
كالبدهاي گوناگون درمي آيد و با هر كس
همراه شود، او را پيروزمند و توانا و
شكوهمند و شكست ناپذير مي سازد، و اين (فركياني)،
ويژه ي پادشاهان داستاني كياني ايران بوده
است، همان كه به تعبير مردم شناسان معاصر: “Charisma”
، و صاحب آن را (رهبر فرمند – Charismatic
leader)
گويند، آنجا كه از فرمندي شاهان پيشدادي،
چون (هوشنگ) و (تهمورث) و (جمشيد) ياد مي كند،
در كرده ي ششم مي گويد
همينكه (جمشيد) آغاز دروغ كفتن كرد (و
دهان به سخن نادرست آلود، فر آشكارا به
پيكر مرغي از وي به بيرون شتافت. جمشيد
دارنده ي گله و رمه ي خوب، چون ديد كه فر از
او بگسست، افسرده و سرگشته شد و در برابر
دشمني ديوان فرو ماند و در زمين نهان گرديد.)
آنگاه، بي درنگ دربند گويد: (نخستين بار فر
از جمشيد پسر ويونگهان بگسست و به پيكر
شاهيني به بيرون شتافت. مهره دارنده ي دشت
هاي فراخ، آن تيز گوش داراي هزار گونه
چالاكي، فر بگسسته از جمشيد را بر گرفت.
مهر شهريار همه ي سرزمين ها را مي ستاييم
كه اهورمزدا او را فره مندترين ايزدان
مينوي بيافريد.) (همچنين
در بند 36): (دومين
بار فراز جمشيد پسر ويونگهان بگسست و به
پيكر شاهيني به بيرون شتافت. فريدون فرزند
خاندان (آبتين) – كه گذشته از زرتشت
پيروزمندترين پيروزمندان بود – فر بگسسته
از جمشيد را بر گرفت.) (همچنين
بند 38): (سومين
بار فر از جمشيد پسر ويونگهان بگسست وبه
پيكر شاهيني به بيرون شتافت. گرشاسب دلير
– كه گذشته از زرتشت از پرتو دليري مردانه
ي خويش نيرومندترين نيرومندان بود – فر
بگسسته از جمشيد را برگرفت.) بي
گمان، در متن هاي پهلوي پيش از اسلام ، در
باب شناخت و آموخت شكرگان، فقراتي توان
يافت. چنانكه خواهيم رسيد، دست كم از چهار (بازنامه)ي
عهد ساساني، آگاهي پيدا كرده ايم. در دوره
ي اسلامي نيز، ذكر نام شكرگان و آيين هاي
شكار و نخجير، هم به گونه ي عهد ساساني، در
كتاب هاي عربي و فارسي، بيشتر به نقل از
متن هاي دوره ي ساساني و ترجمه از پهلوي،
ديده مي شود. در كتابهاي فارسي نيز اين ها
را به شرح باز گفته اند. چنانچه سراسر
شاهنامه ي (فردوسي) – حماسه ي ملي ايرانيان
– و شكرگان بررسي وب ه دقت پژوهيده شود،
رساله يي سودمند و روشنگر و در عين حال
نمايانگر سير دگر گشت اين فن و آيين آن
فرادست خواهد آمد. اينك،
از ميان انبوه متون فارسي، تنها به نقل تكه
يي كوتاه و بيانگر بسنده مي كنيم. در (نوروزنامه)
منسوب به (حكيم عمر خيام نيشابوري) آمده
است: (آيين
ملوك عجم از گاه كيخسرو تا به روزگار
يزدجرد شهريار كه آخر ملوك عجم بود چنان
بوده است كه روز نوروز، نخست كس از مردمان
بيگانه، موبد موبدان پيش ملك آمدي با جام
زمردين پر مي و انگشتري و درمي و ديناري
خسرواني و يكدسته خويد سبز رشته و شمشيري و
تير و كمان و دوات و قلم و استر و بازي و
غلامي خوب روي …) و گفتي: (… اسپت كامكار و
پيروز و تيغت روشن و كاري و بازت گيرا و
خجسته به شكار …) (ص 26). (عرب
ها پيش از اسلام هم شكار مي دانستند، ولي
تنها آهو و پرندگان را با تير و دام مي
گرفتند. در دورة تمدن اسلام شكار چرنده و
پرنده و درنده معمول شد و مسلمانان از
ايرانيان و روميان چيزهاي تازه راجع به
شكار آموختند … ، خلفاي عباسي كه بيش ار
امويان دستگاه وتجمل داشتند (و هم اينكه
خود را بدل ساسانيان مي شمردند) سرگرمي ها
و بازي هاي بيشتري براي خود آماده كردند و
پولهاي فراواني صرف مي كردند. اينان
شكارگران و قوشداران و سگان شكاري و
پرندگان شكاري گردآوردند و املاك و مزارعي
را به شكاربانان و قوشداران و سگ بازان
تيول دادند. خلفا تا آنجا به اينان نزديك
شدند كه بدون حاجب و دربان با آنها آمد و شد
مي كردند. شاعران هم در مدح سگان شكاري و
بازهاي خليفه قصيده ها سرودند و چابكي و
چالاكي آنان را ستودند. نويسندگان هر به
منظور استفاده، كتاب هايي دربارة شكار و
طريقة شكار نگاشتند كه از آن جمله است:
كتاب (البزاه و الصيد) و كتاب (المصايد و
المطارد) و غيره و غيره … ، آنگاه به شرح
نخجير گري خلفا و همراهانشان بنام (اصحاب
اللبابيد) پرداخته و به چگونگي شكارگاه ها
اشاره كرده است. بخش دوم:
بازنامه ها
تعيبر (بازنامه) كه مرادف كلمات (شكارنامه)
و (اشكره نامه = شكره نامه) و (صيد نامه) و (جوارح
نامه) و كتاب (جانور داري) و كتاب (بازياري)
و كتاب (بازداري) و كتاب (شكره داري) به كار
رفته، در زبان فارسي از ديرباز جانوران
شكاري و شرح نگاهداري وپرورش و طريق شكار و
شناخت بيماري و درمان كردن آنها نوشته مي
شد، اصطلاح شده بود و چنانكه از منابع
مختلف برمي آيد، كتابهايي از اين نوع در
نقاط مختلف ايران به فارسي تأليف كرده
بودند و نيز كتاب هايي در اين فن از زبان
هاي رومي (= يوناني شرقي) و هندي و تركي به
فارسي و عربي درآمده بود. (ابن نديم) (در
گذشته ي 385 ه ق) در زير عنوان (كتاب هايي كه
ايرانيان و روميان و تركان و عرب درباره ي
مرغان شكاري و شكار با آنها و بهداشت آنها
تأليف كرده اند) از چهار (بازنامه)ي (پارسي
يا ايراني)، (تركي)، (رومي)، (عربي) ياد مي
كند، و جز اينها. (حكيم نسوي) هم علاوه بر
اينها، (بازنامه)هاي (خراساني) و (ساساني) و
(سغدي) و (عراقي) و
(هندي)، و همچنين (شكارنامه)هاي (پارسي)، (رومي)،
(ساماني) و (سغدي) و جز اينها را (بر فهرست)
مي افزايد. ايرانيان
گذشته از اينكه با عشق و علاقه در انواع
شكار و طريقه هاي مختلف صيد نخجيران به
بازي و ورزش و تفريح و تحصيل معاش مي
پرداختند، با دقت در احوال و اطوار
حيوانات، اطلاعات و نكات مفيد از حيوان
شناسي و جانور پزشكي و دارو شناسي حاصل مي
كردند، كه نمونه هاي متعدد آن در (بازنامة
نسوي) مشهود است. البته تأليف كتاب درباره
ي حيات حيوانات، خوته به گونه ي مستق و
ويژگاني و خواه به گونه ي فصل يا باب هايي
در جزو كتاب هاي طبيعت شناسي و دانشنامه
هاي همگاني، از ديرباز در ميان مسلمانان
معمول گرديه، كه شمارش آنها فهرستي طولاني
خواهد شد. در زبان فارسي، گذشته از (جانور
نامه)ها و كتاب هاي همگاني، كتاب هاي
ويژگاني مانند (اسپ نامه) يا (فرسنامه) و
چنانكه اشارت رفت (بازنامه) و (شكارنامه)
شناخت جانوران شكاري و فنون شكار در برخي
از كتاب هاي تاريخي و آثار ادبي، مانند (قابوس
نامه)ي ابولامعالي، (نوروز نامه)ي منسوب به
(عمر خيام)، (راحه الصدور) راوندي، )آداب
الحرب و الشجاعه) مباركشاه، و جز اينها
پرداخته اند، و يا ترجمه هايي به فارسي از
كتاب هاي (الحيوان) كه توسط دانشمندان
اسلامي به زبان عربي تأليف شده بوده است،
به دست داده اند. از
ذكر نام كتاب هاي (عجائب المخلوقات و غرائب
الموجودات) نبايد گذشت در اين گونه كتاب
هاي به اصطلاح (گيتي نگاري – Cosmography)
يا درستتر شايد بتوان اصطالح (جغرافياي
جانوري) بر آنها گذارد، بسياري از باب ها و
فصل ها راجع است به جانوران شكاري و شكرگان.
آنكه
در زبان عربي مشهورتر است، اثر (زكرياي
قزويني 600 –682 ه ق) است. از همين اثر چند
ترجمه ي پيشين و پسين به فارسي شده، و
بعلاوه چندين اثر بهمين نام نيز به فارسي
تأليف گرديده كه از آن جمله است: (عجائب
المخلوقات) سلماني طوسي همداني، و (عجايب
نامه)ي نجيب همداني و جز اينها. پس
از (كمال الدين محمد دميدري (درگذشته ي 808 ه
ق)) كه در تأليف كتاب خويش (حياه الحيوان) به
سال 773، تا حدي پيرو طريقه ي (جاحظ) در (الحيوان)
است، ذيل ها و مختصرهايي چند، از جمله:
مختصر (دماميني) (828)، (فاسي) (832) ، (سيوطي) (911)
، و ذيل (قاضي شيبي) (837) بر آن نوشته آمد. اما
ترجمه هاي آ‹ به فارسي: نخست (حكيم شاهد
محمد قرويني) آن را به نام (سلطان سليم خان
يكم عثماني)، ترجمه كرده و بعضي مطالب نيز
بر آن افزوده؛ دوم: (منصور بن حسن بن
ابراهيم – ملقب به – غياث بن علاء دبيني
ايجي شبانكاري) آن را در حدود 930 به عنوان (صفات
الحيوان) به فارسي ترجمه كرده، سه ديگر: (ميرزا
محمد تقي تبريزي ابن خواجه محمد) آن را
براي (ميرزا محمد ابراهيم بن صدرالدين
محمد) در عهد حكمروايي (شاه عباس دوم 1052 –
1077) ترجمه و كامل كرده و (خواص الحيوان)
ناميده است، چهارم: (ترجمة حيات الحيوان)
از (علي بن محمد هارون هروي) و ويزايش او در
سال 1249 ه ق براي (خسرو خان) فرمانرواي
كردستان و آذربايجان، با ياري دو تن ديگر
به نام هاي: (ملا عبدالحميد فاوجي) و (ملا
محمد حفيد ملاسيم). اينك
گوييم از صيد و آداب صيد و جانوران شكارگر
و شكار شونده، نه تنها در رساله هاي مفرد
ويژه يا كتاب هاي همگاني جانور شناسي و
دانشنامه ها - چنانكه
به اختصار گذشت – سخن رفته است، بلكه ار
لحاظ اجراي احكام شرعي در مورد آنها و
تطبيق قوانين و دستورهاي ديني و فقهي بر
آنها نيز كتاب هايي از آغاز فقه نگاري در
اسلام، در باب صيد و ذبايح نوشته آمده است.
در مجموعه هاي فقهي جامع و معتبرمذهب هاي
اسلامي، چه به عربي و چه به فارسي، به كتاب
هاي (الصيد و الذبائح) برمي خوريم. (ابن
نديم) اين آثار را ار فقيهان نامدار پيش از
عهد خود ياد كرده، كه به ترتيب تاريخي آنها
مي آموريم: كتاب
(الصيد و الذبائح) از (ابو يوسف يعقوب بن
ابراهيم در گذشته ي 182 ه ق)، كتاب (الصيد و
الذبائح) از (ابو عبدالله محمد بن حسن
درگذشته ي 204 ه ق) و نيز كتاب (الصيد و
الذبائح) از همو، كتاب (الصيد و الذبائح) از
(ابو نصر محمد بن مسعود عياشي) فقيه شيعي،
كتاب (الصيد) از (ابو سليمان دواود اصفهاني
درگذشته ي 270). اين
گونه رساله ها بسيار فراوان است وفهرست
كردن آنچه به فارسي است، هم به مانند رساله
هاي عربي، مستلزم فهرست كردن همه ي كتاب
هاي فقهي است. اشارتي
كوتاه نيز به كتاب هاي عربي ويژه ي شكرگان
نيز ضروري است. دكتر (محمد اسعد طلس) كه در
باب كتاب هاي اشكره ي عربي تحقيق وافي
نموده است، ضمن اشاره به فهرست مؤلفان
پيشينيان درباره ي سوار كاري و جوانمردي و
آنچه وابسته به آنهاست، كه استاد (عبدالستار
قرغولي) در آخر كتاب (النفحات المسكيه في
الفروسيه) از (حموي حنفي) به دست داده، گويد: (مي
خواهم بگويم كه بيشتر آن كتاب ها، بويژه
آنچه مربو به شيوه هاي شكارگزي بوده، از
ميان رفته، مگر همين كتاب (المصايد و
المطارد). از (كشاجم) و كتاب (البيزره) از (بازيار)
عزيز بالله خليفه ي فاطمي، و برخي رساله ها
و قطعه ها و چكامه ها كه در مقاله ي خود (+)
اشاره كرده ام.) آنگاه
گويد: (بسا نخستين كسي كه در اين موضوع
تأليف كرده (كشاجم) است، خوشبختانه اين
كتاب برجاي مانده و ما توانستيم آن را از
روي نسخه يي يگانه كه توفيق تصرف آن را
يافته ايم، نشر دهيم و بر خواننده ي عربي
زبان و به جهان عرب عرضه كنيم و فراخور حال
و در ويرايش و پيوست نگاري آن بكوشيم.) گوييم
كه استاد ياد شده، نسخه ي يگانه ي كتاب را
از ايران و در تهران بدست آورده، وليكن
درمقدمه ي كتاب ياد نكرده است از كجا و
چگونه؟ ديگر
آنكه، نخستين كس كه درباره ي صيد و صيادي
به عربي تأليف كرده (كشاجم 358 ه ق) نيست. (ابن
نديم)، كتاب ها و نويسندگاني متقدم بر او
ياد مي كند، كه بزودي در جاي خود از آنان
ياد خواهم كرد و گويا آثارشان برجاي
نمانده است. اما مي خواهم در اينجا كتاب (الصيد
و القنص) تأليف (بدر الدين تنوخي) را به
عربي (گويا به سال 304 ه ق)، كه دستنوشته ي
كهن آن در (كتابخانه ي مجلس شوراي ملي –
تهران) هست، به عنوان اثري دست كم نيم سده
قديمتر از كتاب (كشاجم)، به دانش پژوهان
بشناسانم. اشارتي
نيز به مورخان (شكار) و (شكارگري) و (آيين
شكار) و (شكار نامه) شناسان واجب بنظر مي
رسد. از مورخان و مفهرسان پيشين در اين
مقوله، اگر واقعا" چنين مورخاني و فهرست
گراني بوده باشند (بجز از (ابن نديم) يا خود
مؤلفان در مقدمه هاي كتاب هايشان)، در مي
گذريم و به آنچه تا كنون از اين روزگار
آگاهي يافته ايم، بسنده مي كنيم: 1- دانشمند
شرق شناس (هامرپور گشتال)، رساله يي به
آلماني در باب (بازياري، براساس سه اثر چاپ
نشده درباره ي بازداري) (پست، 1840) نوشته
بوده است كه بدان دسترسي نيافتم، عنوان آن
چنين است: :Hammer
Purgestall
Falknerklee, bestehend aus drei ungedruckten Werken ـber die
falknerei,Pesth, 1840. 2- بي
گمان استاد (محمد كردعلي) در مقدمه ي (البيزره)
به ذكر آثار ديگر در اين زمينه پرداخته
است، كه ما متأسفانه تا اين تاريخ به اين
كتاب دسترسي نيافته ايم. 3- چنانكه
گذشت، دكتر (محمد اسعد طلس) ويراينده ي اثر
(كشاجم) هم مقالتي در اين باب در (مجله
المجمع العلمي العراقي) (ج2) چاپ كرده بوده
است. 4- استاد
اجل، دكتر (غلامحسين صديقي) در مقاله ي (حكيم
نسوي) (مجلة دانشكدة ادبيات، سال 6، ش 1) نيز
به اختصار و با استناد بر (نسوي) و صاحب (صيد
المراد) اشارتي كرده است و بس. 5- آقاي
(علي غروي) هم (مقدمه اي در صيد و آداب آن در
ايران) بر (بازنامة نسوي) (از انتشارت مركز
مردم شناسي ايران) پرداخته كه خوب و سودمند
است، در 8 باب: 1- تحول
در شكار، 2- نخجير
كردن و آيين آن، 3- رسم
شكار پس از اسلام و احكام صيد در فقه
اسلامي، 4- راههاي
صيد كردن، 5- شكار
كردن در جاي محصور، 6-
ابزار نخجير كردن، 7-
شكارگاهها، 8- جانداران شكاري يا شكره. محتمل
است كه همه ي مراجع ومجلات (شرق شناسي) و
فهرست نامه ها جستجو و بررسي شود، كه ما
متأسفانه به سبب فرصت بسيار كم نتوانستيم،
آثاري ديگر در اين زمينه پيدا شود. همچنين،
آنچه ( در باز نامه)ها و كتاب هاي (شكار)،
استقصاء و برحسب تاريخ نگارش (حقيقي يا
تقريبي) آنها فهرست كرده ايم، بالجمله در
مدتي بسيار محدود – كم از 15 روز – فرا دست
آمده است. بدين سان با اظهار ناخشنودي
خويش، از نا كامل بودن فهرست زيرين، از
اينكه نتوانسته ايم بر همه ي فهرست نامه
هاي نسخ خطي فارسي موجود – بويژه – در
كتابخانه هاي (هند) و (تركيه) و (اروپا)
دسترسي يابيم يا آنها را بررسي كنيم،
متأسفيم. همچنين اگر همه ي بازنامه ها و
شكار نامه هاي فراموش شده ي آثار مفقود
ديگر نيز آگاهي حاصل خواهد شد. اميد است
نوائب دهر و مصائب عصر، در آينده مجال چنين
جستجوهايي، هر چند در اين روزگار عبث و بي
فايده بنظر مي رسد، براي تكميل اين رساله،
به ما بدهد. -1-
شكار
نامه هاي پيش از اسلام
1- كتاب
(بهرام بن شاپور)، ياد شده در مقدمه ي (بازنامه)ي
(موزه ي بريتانيا) (فهرست ( ريو)، ج 2، ص 484). 2- بازنامة
جاماسب. (صيد المراد، نقل از مقاله ي استاد
(صديقي)). 3- بازنامة
نوشيرواني، تأليف (بزرگمهر حكيم) به زبان (پهلوي).
(صيد المراد، همان). 4- بازنامة
پرويز ملك پارسيان. (بازنامة نسوي، ص 127). -2-
پس از اسلام
شكار نامه هاي پيش از نسوي (472 ه ق) الف
– شكار نامه هاي داراي اصل غير پارسي
1- كتاب
استادان (بابل)، ياد شده در مقدمه ي (بازنامه)ي
(موزه ي بريتانيا) (فهرست ريو، ج 2، ص 484).
[= بازنامة بابلي] 2- گنتب
/ رسالة (جالينوس)، (بقراط = بازنامه ؟). (صيد
المراد، نقل از مقاله ي استاد صديقي).
[=
بازنامة يوناني] 3- بازنامة
هندي. (بازنامة نسوي، ص 111، 114، 121، 124، 126).
[= بازنامة هندي] 4-
بازنامة رومي (الفهرست، ص 559. بازنامة
نسوي: 87، 95، 104، 111، 114)، نيز: (شكارنامة رومي)
(نسوي، 76).
[=
بازنامة رومي] 5-
بازنامة تركان. (الفهرست، ص 559. بازنامة
نسوي: 90، 144)، بسا كه (كتاب خاقان ترك) ترجمه
دانشمندان (پارياب مرو)، ياد شده در مقدمه
ي (بازنامه)ي (موزه)ي بريتانيا (فهرست ريو،
ج 2، ص 484)، همان باشد.
[=
بازنامة تركي] 6-
كتاب البزاه للعربو (الفهرست، 559).
[= بازنامة عربي] 7-
كتاب البازي، از (الوعبيد معمر بن مثناي
تيمي) ايراني نژاد (در گذشته ي 210 ه ق). (الفهرست،
ص 93) . 8-
كتاب الجوارح، تأليف (ابن بازيار) (محمد
بن عبدالله بن عمر بازيار) از منجمان عهد
خلافت (مأمور عباسي) (198 – 218 ه ق). (الفهرست،
559). 9-
كتاب الجوارح و اللعب بها، تأليف (ابودلف
قاسم بن عيساي عجلي) فرمانرواي (كرج) ( 210 –
228 ه ق). (الفهرست، 559). 10-
كتاب الصيد و الجارح، ار (فتح بن خاقان) (كشته
ي ربيع 1 سال 233 ه ق). (الفهرست، 192). 11-
كتاب الجوارح و الصيد، از (ابن معتز) شاعر و
اديب مشهور (در گذشته ي 296 ه ق). (الفهرست،
192). 12-
الصيد و القنص، از (بدر الدين تنوخي)،
به عربي، در 16 باب، و گويا تأليف به سال 304 ه
ق. دستنوشته
ي (كتابخانه مجلس – تهران (ش: 6943))، نسخ روز
سه شنبه 3 شوال 617 ه ق. (فهرست، 2 : 169، ش: 294)،
از روي نسخه ي موريانه خورده و تباه شده،
فيلم شماره ي 2326 و 2677 (كتابخانه مركزي
دانشگاه تهران) (دانش پژوه: فهرست
ميكروفيلمهاي كتابخانه ي مركزي دانشگاه
تهران، ج 1، ص 351). 13-
المصايد و المطارد، تأليف (ابي الفتح
محمود بن الحسن الكاتب) المعروف به (كشاجم)
المتوفي بعد سنه 358، حققه و علق عليه
الدكتور (محمد اسعد طلس)، بغداد، مطوبعات
داراليقظه، 1954 م. بازنگاري
در كتاب (المصايد) كشاجم، در باب (اشكرگان=
باب الجوارح، ص48 – 130) است: باز (= البازي): انواع آنها، ثفات
پسنديده ي آن، رنگها، فرق ميان مادينگان و
نرينگان بازها، زرق، نشانه هاي پسنديده ي
آن دليري، نيرو، صفت نشانگر فرق ها،
اندازه ي (باز) آموزي، فرستادنش به سوي
شكار، هنگام گزيده براي فرستادن – باز
پراني در روز، صفات آن در سالي پس از سال،
فراچنگ ساختن پرنده و آزاد كردنش، آنچه
گفته اند در صفت باز (اشعار)، بازان پنج
گونه اند، باشه هاي گزيده، بيذق (= پياده). (ص
49- 78). شاهين: انواع آنها، صفات گزيده ي
آنها، شناخت جايگاه هاي آنها، انيقي،
قطامي. (ص 78- 83). چرخ (= صقر/ چغر/ چرغ): انواع انها،
صفت پسنديده ي چرغ، كوبج، عقاب، صفات –
ويژگي ها، زمج، خوي ستوده ي زمج، گرگ …،
خورش همه ي شكارگان (بازياري، بازپراني،
بيماري ها، و درمان ها). (ص 83- 130). 14- كتاب الجوارح و الصيد بها، از (ابو
العباس احمد بن طيب سرخسي (مرده ي 386 ه ق)). (الفهرست،
473). 15- البيزره، تحرير (ابوعبدالله حسن)
بازيار (عزيز بالله خليفه ي فاطمي) در 385 ه ق
= 995 م، چاپ (محمد كردعلي ) از روي دستنوشته ي
(المجمع العلمي العربي) بدمشق، 1953. ترجمه ي
فرانسوي آن از “F.
Vire” به
عنوان: “Le
trait`e de l`Art de Voleri (Kitab al-
Bayazara), r`edig`e vers 385/995 par le Grand – Faconnier du
calif Fatemide al – Aziz bi – llah". در “Arabica”
(ج 12 – سال 1965، ص 262 – 269، و ج 13-
سال 1966، ص 39 – 76.) نشر يافته است. دكتر (محمد اسعد طلس) ويراينده ي
كتاب (المصايد)كشاجم گويد: (چنين ديدم كه بسياري از آنچه صاحب
كتاب (البيزره) يعني (بازيار) عزيز بالله
خليفه ي فاطمي ياد كرده، نقل حرف به حرف از
كتاب (كشاجم) است، و صاحب (البيزره) بر آن
چنگ انداخته. استاد مرحوم (محمد كرد علي) (ويراينده
ي البيزره) سخنان مرا پذيرفته و نسخه ي
خويش را از روي نسخه ي من درست كرده و
ويراسته است…). ‹‹
پاورقي ها››
1-
بازنامة نسوي، مقدمه، ص 55. 2-
بازنامة نسوي، ص 79. 3-
پيشين، 103 4-
المصايد و المطارد، ص 51-
52 5-
ر ش: بازنامة نسوي، ص 51- 52 6-
‹‹ باز›› ، معني هاي ديگر در
فارسي دارد (ر ش: لغت نامه ي ‹‹ دهخدا››،
جلد ‹‹ب›› ص 340 ببعد) و از جمله ي شش بيتي
كه ‹‹ منوچهري دامغاني›› در معاني
ششگانه ي مشهور ‹‹ باز›› در زبان فارس،
سروده، آخرين آنها چنين است: گاه رهواري چو كبك و گاه
جولان چون عقاب
گاه بر جستن چو باشه گاه برگشتن چو باز
(برهان قاطع، جلد 1، ص 218 ح). 7-
برهان قاطع، ج 1، ص 217 ح و 222 ح . فرهنگ
ايران باستان، ص 314. 8-
حياه الحيوان، ج 1، ص 154. ‹‹ كشاجم››
، اين پنج نوع را ‹‹ البازي، الفيمي،
الزرق، الباشق، البيذق›› ياد كرده. (المصايد
و المطارد، ص 73). 9-
‹‹ كشاجم›› در قطعه شعري كه خود
سروده نام هاي فارسي عربي شده ي چند گونه
باز را ياد كرده (ديوان، 133. المصايد 77- 78)
چنين است. حسبي من البزاه و الزرارق
ببيذق يصيد صيد الباشق مؤدب مهذب الطرائق
أصيد
من معشوقه لعاشق ربيته و كنت غير الوائق
من طبعه بكرم الخلائق
ان الفرازين من البياذق در اين لخت آخر، ‹‹ فرازين›ت
نيز جمع ‹‹ فرزين›› فارسي است، يعني
وزير در بازي شطرنج، كه شاعر بدان اشاره
كرده است. نيز، ر ش : ‹‹ حياه الحيوان›› (ج
1، ص 155) 10-المصايد
و المطارد ، ص 49 11- المصايد، ص 77 ح به نقل از
‹‹ معجم الحيوان›› (ص 2- 3) 12- ر ش: اسامه بن منقذ؛ كتاب
الاعتبار، باب سوم: اخبار الصدي ص 191-
226. به اشارت استاد ‹‹ صديقي›› در
مقاله ي ‹‹ حكيم نسوي››. 13- اشارت استاد ‹‹ صديقي››
در مقاله ي ‹‹ حكيم نسوي››. پيداست وقتي
‹‹ كشاجم›› مي گويد: ‹‹ و كان من آلآيين
ان يأتي البازيار و الجارح علي يساره… (الخ)››،
و اين عبارت در زير عنوان ‹‹ امساك الجارح
و اطلاقه›› (المصايد، ص 61) آمده، همانا
‹‹ آيين بازياري›› ايران مورد نظر است. 14- شاهنامه، چاپ ‹‹ بروخيم››
ج 1، ص 20، مجمل التواريخ و القصص، ص 39. 15-
‹‹ چنين مي نمايد كه صفت شاهين از واژة
شاه درآمده و اين پرنده، به مناسبت شكوه
وتوانايي و تقدس خود ‹‹ شاه مرغان››
خوانده شده باشد (قس= شاهباز). شايد هم
شاهين همان ‹‹ سئنه – saêna
(=
سيمرغ) باشد كه در ‹‹ اوستا›› نام عقاب (=
آله – اله – الوه) است)››. (برهان قاطع، ج 2،
ص 1237 ح). 17-
اوستا، دوستخواه، ص 221. 18-
اوستا، پيشين، 274 19-
اوستا، همان 274- 275 20-
اوستا، ص 278-
279 21-
همان، 280 22-
همان، 295 23-
همان، 295- 296 24-
ما به ياري ‹‹ فرهنگ بسامدي شاهنامه››
اثر ‹‹ ولف آلماني›› تنها مواضع ذكر ‹‹
باز›› را در شاهنامه ي چاپ ‹‹ بروخيم››
شتابان جستجو كرديم، كه احتمالا كامل هم
نيست ، اينهاست. جلد 1: 20، 21، 247، 294، 295. ج 2: 317،
383، 416. ج 3: 524، 528، 568، 706. ج 5: 1175، 1349. ج 6: 1737. ج
7: 2071، 2082، 2083، 2130، 2136، 2160، 2181، 2522. ج 8: 2856. ج
9: 2972. 25-
تاريخ تمدن اسلام، تأليف ‹‹ جرجي
زيدان›› ، ترجمه و نگارش ‹‹ علي جواهر
كلام›› ، 5 جلد
در يك مجلد، چاپ 4 ، ‹‹ بازنامه نسوي››
( مقدمه ص 12). 26- كتاب الفهرست، تأليف ‹‹
محمد بن اسحاق النديم›› ترجمة ‹‹ رضا
تجدد›› چاپ 2، تهران –1364، ص 559. 27-
رش: صفحات آينده و ‹‹ بازنامه نسوي››
ص: 76، 87، 90، 95، 104، 111، 114، 121، 124، 150 28-
يك ‹‹ خواص الحيوان›› هم به فارسي ،
تأليف ‹‹ محمد علي بن ابي طالب زاهدي حزن
گيلاني›› در يك مقدمه و سه باب و خاتمه ،
صاحب ‹‹ فرسنامه››، در ‹‹ فهرست
دستنوشته هاي فارسي موزه ي بريتاينا›› (ش:
add.23562)
يافتم ( ‹‹ ريو›› ج 2، ص 483) كه فيلم آن در
‹‹ كتابخانه مركزي دانشگاه تهران ›› (فهرست
فيلم ها، ص 605) هست. 29-
رش: دائره المعارف فارسي، فهرست ميكرو
فيلمها: 1- 49- 80- 137 ، منزوي : 404. 30-
الفهرست، پيشين، ص 362، 376، 378، 388، 389. (+)
ـ در ‹‹ مجله المجمع العلمي العراقي››،
جلد 2، سال 1925، ص 271 – 311. 31-
المصايد و المطارد، مقدمه، ص 13 32- المصايد، مقدمه، 13- 14 33-
الفهرست، ص 93، 191، 473، 559. 34-
در زيستنامه ها و مراجع دسترس عربي و
فارسي بدين نام برنخودرم (پ.1) 35-
چنانچه ‹‹ بهرام بن شاپور›› ، مؤلف
كتاب نباشد، يا بايستي او ار ‹‹ بهرام اول
پسر شاپور اول ساساني›› كه ميان سالهاي 272
يا 273 م تا 276 پادشاهي كرده، و يا ‹‹ بهرام
چهارم پسر شاپور ذوالاكتاف›› ملقب به ‹‹
كرمانشاه (= پادشاه كرمان) ›› كه ميان
سالهاي 388-
399 م پادشاهي كرده، شمرد. ليكن احتمالا
اين كتاب مي بايستي به ‹‹ بهرام گور (بهرام
پنجم، 421- 439 م) ›› پسر ‹‹ يزدگرد اول
ساساني›› كه آوازه ي شكارگري يافته، نسبت
مي يافت. 36-
چنانچه ‹‹ جاماست›› همان وزير ‹‹
گشتاسب›› و داماد ‹‹ زرتشت›› (در
داستان هاي ديني و ملي قديم ايران) نباشد،
و يا همان حكيم روشن بين كه از بسياري جهات
همانند ‹‹ بزرگمهر›› است (در اساطير
پهلوي) نباشد. قاعده" بايستي اين كتاب را
مؤلف به نام ‹‹ قباد پسر پيروز ساساني››
كه از 488 م ببعد پادشاهي كرده، دانست. بدين سان ، اين چهار شكره
نامه ي عهد ساساني به ترتيب تاريخ، قابل
انتساب به چهار پادشاه ‹‹ بهرام (1 يا 4 يا 5؟)››
، ‹‹ قباد (1)›› ، ‹‹ خسرو (1) انوشروان (531-
579 م)›› و ‹‹ خسرو (2) پرويز (590 – 628 م) ››
اند. 37-
غرض از ‹‹ روميان›› در اينجا ‹‹
بوزانتيون›› است. 38- ‹‹ حاجي خليفه›› از يك
‹‹ صيديه››ي تركي مختصر از ‹‹ سعيد
سمرقندي›› ياد مي كند (كشف الظنون، 1084) كه
پيداست اثري متأخر است. 39-
كشاجم، لقب اختصاري كاتب و شاعر و اديب
و جدلي و منطقي ‹‹ ابوالفتح محمودبن محمد
بن سندي بن شاهك›› است، در گذشته ي حدود
سال 358 ه ق. وي شيعه گرا بوده و چكامه هايي
در ستايش خاندان ‹‹ علي›› و سوگنامه
هايي براي ‹‹ حسين بن ابي طالب›› دارد. (رش:
تأسيس الشيعه لعلوم الاسلام، تأليف
دانشمند ديني مرحوم ‹‹ سيد حسن صدر››
الكاظميه، دارالكتب العراقيه، 1951 م / 1370 ه
ق ، ص 204) 40-
المصايد والمطارد، مقدمه ص 2 |