پرتوي آملي، مهدي. "ريشه تاريخي امثال و حكم". دوره 7-16، ش 176 (خرداد 56): 60-61.

 

خلاصه: "ماستها را كيسه كردن".

ريشه هاي تاريخي امثال و حكم

 

مهدي پرتوي

‹‹ ماستها را كيسه كردن››

اصطلاح بالا كنايه از : جاخوردن – ترسيدن – از تهديد كسي غلاف كردن و دم در كشيدن يا دست از كار خود برداشتن است. في المثل گفته ميشود ‹‹ فلاني چون سنبه را پرزور ديد ماستها را كيسه كرد.›› يا بعبارت ديگر ‹‹بمحض اينكه صداي مدير يا ناظم بلند شد بچه ها ماستها را كيسه كردند›› و قس عليهذا…

اكنون ببينيم وقتيكه ماست داخل كيسه ميشود چه ارتباطي با ترس و تسليم و جاخوردگي پيدا ميكند:

ژنرال كريمخان ملقب به ‹‹ مختار السلطنة سردار منصور›› در اواخر سلطنت ناصر الدينشاه قاجار مدتي رئيس فوج ‹‹ فتحيه›› اصفهان بود و زير نظر ظل السلطان فرزند ارشد ناصر الدينشاه انجام وظيفه ميكرد. پارك مختار السلطنه در اصفهان كه اكنون گويا محل كنسولگري انگليس است بايشان تعلق داشته است. مختار السلطنه پس از چندي از اصفهان بطهران آمد وبعلت ناامني و گراني كه در طهران بروز كرده بود حسب الامر ناصر الدين شاه قاجار حكومت پايتخت را برعهده گرفت. در آنزمان كه هنوز اصول دموكراسي در ايران برقرار نشده شهرداري ‹‹ بلديه سابق›› وجود نداشت حكام وقت با اختيارات تامه بر كليه امور و شئون شهرها منجمله ام خواربار و  تثبيت نرخها و قيمتها نظارت كامل داشته اند و محتكران و گرانفروشان را شديدا" مجازات ميكردند. گدايان و بيكاره ها در زمان حكومت مختار السلطنه بسبب گراني و نابساماني شهر ضمن عبور از مقابل مغازه ها چيزي برميداشتند و باصطلاح ‹‹ناخونك›› ميزدند. مختار السلطنه براي جلوگيري از اين بي نظمي دستور داد گوش چند نفر از گدايان متجاوز و ناخونك زن را با ميخهاي كوچك بدرختان نارون در كوچه ها و خيابانهاي طهران ‹‹ ميخكوب›› كردند و بدينوسيله از گدايان و بيكاره ها دفع شر و رفع مزاحمت شد.

روزي بمختار السلطنه اطلاع دادند كه نرخ ماست در طهران خيلي گران شده طبقات پائين از اين ماده غذائي كه ارزانترين چاشني و قاتق نان است نميتوانند استفاده كنند. مختار السلطنه اوامر و دستورات غلاظ و شداد صادر كرد و ماست فروشان را از گرانفروشي برحذر داشت. چون چندي بدين منوال گذشت براي اطمينان خاطر شخصا" باقيافة ناشناخته بيكي از دكانهاي لبنيات فروشي رفت و مقدراي ماست خواست. ماست فروش كه مختار السلطنه را نميشناخت و فقط نامش را شنيده بود سئوال كرد: چه جور ماست ميخواهي؟ مختار السلطنه گفت: مگر چند جور ماست داريم؟ ماست فروش جواب داد: معلوم ميشود تازه بشهر طهران آمدي و نيمداني كه دو جور ماست داريم! يكي ماست معمولي و ديگري ‹‹ ماست مختار السلطنه››!

مختار السلطنه با حيرت وشگفتي از خاصيت اين دو نوع ماست پرسيد. ماستفروش گفت: ماست معمولي همانستكه از شير ميگيرند و بدون دخل وتصرف تا قبل از حكومت مختار السلطنه با هر قيمتي كه دلمان ميخواست و براي ما صرف ميكرد بمشتري ميفروختيم. اكنون هم در پتوي دكان از آن ماست وجود داريم كه اگر مايل باشيد ميتوانيد ببينيد والبته بقيمتي كه براي ما صرف ميكند بخريد.

اما ماست مختار السلطنه هميت طغار دوغ است كه در جلوي مغازه و مقابل چشم شما قرار دارد و از يك ثلث ماست و دو ثلث آب تركيب شده است! از آنجائيكه به بنرخ مختار السلطنه ميفروشيم باينجهه ‹‹ ماست مختار السلطنه›› ميگوئيم! حالا از كدام ماست ميخواهي؟ اين يا آن؟! مختار السلطنه كه تا آنموقع خونسرديش را حفظ كرده بود بيش از اني طاقت نياورده بفراشان حكومتي كه دورا دور شاهد صحنه و گوش بفرمان حاكم بودند امر كرد ماست فروش را جلوي مغازه اش بطور وراونه آويزان كردند و بند شلوارش را محكم بستند. سپس طغار دوغ را از بالا داخل دو لنگه شلوارش سرازير كردند و شلوار را از بالا به مچ پايش بستند. پس از آنكه فرمانش اجرا شد رو بماستفروش كرد و گفت:  آنقدر بايد باينشكل آويزان باشي تا تمام آبهائيكه داخل اين ماست كردي خارج شود و لباسها و سر و صورت ترا آلوده كند تا ديگر آب داخل ماست نكني…!

چون ساير لبنيات فروشها از مجازات شديد مختار السلطنه نسبت بماستفروش موصوف مطلع گرديدند همه و همه ‹‹ ماستها را كيسه كردند›› تا آبهاي اضافي خارج شود و مثل همكارشان گرفتار قهر و سخط مختار السلطنه نشوند.

خلاصه عبارت ‹‹ ماستها را كيسه كردن›› از آن تاريخ ضرب المثل شد و در موارد مشابه كه حاكي از ترس و تسليم و جاخوردگي باشد مجازا" مورد استشهاد و تمثيل قرار گرفت.

‹‹ پاورقي ها››

1-    لغت نامة دهخدا. واژة ‹‹ ماست››

2-    راجع به بيوگرافي مختار السلطنة اول از معلومات واطلاعات آقاي مهندس شهريور ‹‹ داماد مختار السلطنة دوم›› استفاده شد و بدينوسيله اظهار تشكر و امنتان ميكند.