سامي، علي. "خشت نبشه تاريخي داريوش بزرگ". دوره 15، ش 177 و 178 (تير و مرداد 56): 29-36.

 

خلاصه: ترجمه مفاد خشت نبشه داريوش مكشوفه در شوش ـ توضيحاتي برمتن و آنچه درخشت نبشته آمده است درباره نحوه ساخت و مصالح گوناگون كه در معماري عهد هخامنشي ازآن استفاده مي‌شد، شرحي برهنر دوره هخامنشي.

خشت نبشته تاريخي داريوش بزرگ

 

علي سامي

 

پس از فرمان تاريخي و مهم داريوش بزرگ بر پيشاني كوه بيستون كه از گرانقدرترين نبشته هاي عصر هخامنشي است، خشت نبشته شوش از لحظا مطالب برجسته تاريخي در زمره مهمترين نوشته هاي اين عهد ميباشد، كه بين كاوشهاي نود ساله شوش در آنجا بدست آمد.

اين خشت نبشته بياد بنيانگزاري كاخ عظيم آپاداناي شوش نوشته شده كه، بدرازناي سي سال، يعني از 2457 تا 2487 شاهنشاهي برابر با 1898 تا 1928 ميلادي، قسمتهاي مهم آن پيدا شد. تكه هاي يافت شده در هر سالي بهم چسبانيده شد، و رويهمرفته اين خشت نبشته را تشكيل داده است. اندازه آن 22*5/26 سانيتمتر و اينك در موزه لوور پاريس در غرفه ويژه اشياء شوش  نگاهداري ميشود، تكه هاي كمي از اين خشت نبشته بدست نيامد، ليكن در شناسائي مطلب آن تأثير مهمي نداشته، و تقريبا" تمام مطالب نوشته شده روي آن، دانسته شده است.

خط خشت نبشته پارسي باستان و 58 سطر ميباشد (هر سوي آن 28 سطر) ولي نسخه بابلي 43 سطر و نسخه عيلامي آن 50 سطر بوده است.

هخامنشيان از لحاظ گسترش پهنه شاهنشاهي نبشته هاي خود را چه در بيستون و چه در تخت جمشيد و همدان و جز آن، با سه خط رايج زمان: ميخي پارسي، ميخي عيلامي و بابلي نوشته اند. تا همه مردم كشورهاي تشكيل دهنده اين شاهنشاهي بزرگ بتوانند از مفاد آن فرمان ها آگاهي پيدا نمايند. نسخه عيلامي و بابلي روي سنگ مرمر كنده شده، و اندازه آنها به ترتيب 38*42 سانتيمتر و 40*47 سانتيمتر ميباشد. چه بسا كه متن پارسي شان هم روي صفحه زر يا سنگ مرمر بوده، كه از بين رفته و تنها نسخه گلي آن خوب بجا مانده است.

اين نبشته ها زير پايه كاخ بزرگ بار داريوش يكم در شوش گذارده شده و از حيث آگاهي هاي گرانبهاي تاريخي و باستاني كه درباره طرز ساختمان و نقاطي كه مواد و مصالح ساختماني و آرايشي از آنجاها آورده شده، با ارزش و شايان توجه ميباشد.

لوحه بنياد كاخ آپاداناي تخت جمشيد بر گونه ديگري است. آن از زر و سيم و در چهار نسخه درون چهار صندوق  سنگي در چهار گوشه كاخ گذارده شده بود، كه دو صندوق آن در شهريور ماه 2492 شاهنشاهي برابر با 1312 هجري خورشيدي هنگام كاوشهاي تخت جمشيد بدست آمد كه اينك زينت بخش موزه ايران باستان و موزه كاخ مرمر ميباشد.

در لوح هاي سيم و زر تخت جمشيد و داريوش بزرگ، مرزهاي شاهنشاهي هخامنشي نوشته شده، تا آيندگان بدانند كه او و دودمانش چه كشور پهناوري كه از بسياري از سرزمين ها  با مردمان گوناگوني تشكيل يافته، اداره مينمودند. ولي در خشت نبشته  شوش از مصالح و مواد ساختماني كه هر كدان از چه سرزميني و توسط چه مردماني آورده شده ، ياد گرديده است. شايد درباره ساختمان كاخ تخت جمشيد ديگر ضرورت نداشته از جاهائي كه مصالح آورده شده، و يا از كساني كه آن مصالح را آورده و درست كرده، ذكري بميان آيد. زيرا در خشت نبشته هاي دبير خانه تخت جمشيد و استاد كاري كارگران نوشته شده، و خود نبشته شوش هم كه به سه زبان و روي زر و سيم و سنگ مرمر و خشت نوشته شده، بطور حتم نسخه هاي چندي بوده ، كه از مفاد آن همگان آگاهي داشته اند. مضافا" بر آنكه كاخ تخت جمشيد در دامنه كوه و بنياد آن بر روي سنگهاي كوه گذارده شده و آن مطالبي كه در سر آغاز خشت نبشته شوش درباره كندن زمين و شفته ريزي ذكر شده، درباره تخت جمشيد ضرورت نداشته است.

اين خشت نبشته نخست توسسط ‹‹ شيل›› كارشناس و خواننده خط هاي ميخي گروه باستان شناسان فرانسوي خوانده شد و مفاد ترجمه آن چنين است:

‹‹ من داريوش›› شاه بزرگ ، شاه شاهان، شاه كشورها، شاه در اين سرزمين پهناور، پسر ويشتاسب هخامنش.

داريوش شاه گويد: اهورمزدا كه بزرگترين خدايان است، مرا آفريد. او مرا شاه كرد. او شهرياري اين سرزمين را بمن ارزاني فرمود، كه بزرگ و داراي اسبان خوب و مردان خوب ميباشد.

بخواست اهورمزدا پدر من ويشتاسب و نياي من ارشام هر دو زنده بودند كه اهورمزدا مرا در اين سرزمين شاه كرد. ارداه اهورمزدا چنين قرار گرفت كه مرا در سرتاسر اين زمين برگزينند. او مرا شاه كرد.

من اهورمزدا را ستايش كردم. اهورمزدا مرا ياري كرد. آنچه از سوي من فرمان داده شد، او انجام آنرا براي من آسان گردانيد. آنچه من كردم همه را بخواست اهورمزدا كردم.

اين كاخ (هديش) كه من در شوش ساختم، زيورهاي آن از دوردست ها آورده شده.

زمين را كندند تا به سنگ رسيدم. چون كندوكوب پايان پذيرفت، شيفته ريزي انجام گرفت. جاهائي چهل ارش و جاهاي ديگر بيست ارش. روي آن شفته كاخ بناشد.

زميني كه كنده شد و شفته اي كه ريخته شدة و خشتي كه فراهم گرديد، كار مردمان بابل بود.

چوب كاج از كوهي بنام لبنان آورده شد. مردمان آشور آنها را تا بابل آوردند، و از بابل تا شوش يونها و كاريها آوردند. چوب يكا از گنداره آورده شد.

زري كه در اينجا بكار رفته از سارد و از بلخ (باكتريان) آورده شد. و در همينجا آنرا درست كرده اند. سنگ بهادار لاجوردي و عقيق و شنگرف كه در اينجا بكار رفته، از سغديان آورده شد. سنگ بهادار پيروزه از خوارزم آورده شد و همينجا درست شده.

سيم و چوب سنگ مانند (آبنوس) از مصر آورده شد. زيورهائي كه ديواره هاي كاخ با آن آراسته شده از يون آورده شد. عاجي كه بكار رفته از هند و حبشه و رخج آورده شد.

ستونهاي سنگي كه در اينجا بكار رفته. از دهي ‹‹ ابيرادوش›› نام در خوزستان آورده شد. سنگ تراشاني كه سنگها را تراشيده اند يونها و سارديها (سپرديها) بودند.

مردان و زرگران كه كارهاي زركاري را مي كردند، ماديها و مصريها بودند. كارگراني كه چوب كاري مينمودند سارديها و مصريها بودند. بابليها آجر مي پختند و كساني كه ديوارها مي آراستند ، ماديها و مصريها بودند.

داريوش شاه گويد: در شوش كارهاي بسيار عالي باشكوهي دستور داده شد و كار بسيار زيبائي بوجود آمد. مرا و كشور مرا ويشتاسب پدر مرا اهورمزدا نگاهدارد.››

توضيحاتي در اطراف خشت نبشته

1-   ‹‹ زمين را كندند و ريگ به اندازه بود. جاهائي را چهل آرش، و بيست ارش جاهاي ديگر با شفته پر كردند…››: كاخ شوش برخلاف تخت جمشيد و تخت سليمان (در مسجد سليمان) در دامنه و بر روي سنگ كوه شالوده گذراي نشده بلكه بمناسبت قرار گرفتن در جلگه و بر روي سطح زمين، پايه هاي آن وري گل بود. بهمين جهت براي زير سازي استوار ومحكمي كه بتوان تحمل بار ديوارهاي كلفت و ستونهاي سنگي سر بفلك كشديه را بنمايد، و با گذشتن سده ها و هزاره ها خم به پيشاني نياورد، كارفرماي دور انديش فرمان ميدهد كه در بعضي جاها زمين را تا چهر ارش، و پاره اي ديگر بيست ارش ، بكنند و با ريگ و آهك و شن و شفته ريزي نمايند، آنگاه كاخ را روي آن بسازند.

اهميت اين محكم كاري و دور انديشي آن بود، كه كاخ شوش تا دو سده پس از داريوش بزرگ، همچنان بر پا و اسنكدر جشن پيروزي خود را در آن برگذار كرد و سده ها و نيز پس از برچيده شدن شاهنشاهي هخامنشي برپا و استوار بوده است، و هر آينه اگر مودر بي مهري و بدست فراموشي و ويراني سپرده نشده بود، ستونهاي آن همچنان ستونهاي تخت جمشيد بجا مانده بود.

ارش: واحد اندازه گيري درازا، برابر يك ذراع. فاصله از آرنج دست تا سر انگشت ميانين. شاه ارش يا ‹‹ گزشايگان›› (شاهگان) فاصله بين دو سر انگشتان ميانين از يكديگر چون دو دست را از دو سوي بدن بگشايند، مي بوده.

2-   ‹‹ ساختن آجر كار مردم بابل بوده…›› : آجرسازي بابليها در ادوار باستاني معروف و يكي از هنرهاي آن قوم بوده است. چون دسترسي به سنگهاي مناسب جهت ساختمانها نداشتند، بيشتر از زيگورات ها و پرستشگاهها و كاخها با آجر ساخته شده است. ديوار عظيم بابل با آن قطر و بلندي و درازا كه در تواريخ ياد شده نمونه هنر آجرسازي بابل است. در شوش هم از سده هاي پس از شاهنشاهي هخامنشي ساختن آجر معمول و زيگوارات بزرگ چغازنبيل همه با آجرهائي كه گاهي با خط ميخي عيلامي نوشته هائي دارد، ساخته شده بود.

ساختمان اين زيگورات را نزديك به 1500 سال پيش از ميلاد و زمان ‹‹ اونتاش گل›› ، پادشاه عيلام گمان كرده اند.

3-   چوب ‹‹ ياكا›› ياد شده در خشت نبشته را ، پاره اأي چوب بلوط و بعضي هم آنرا با همان چوب ‹‹چك›› كرمان كه اكنون در دره اي بنام ‹‹ جكون›› در جيرفت و در جنگل هاي كرمان يافت ميشود، يكي دانسته اند.

4-   چوب سدر براي پوشش سقف و چوب ياكا و بلوط جهت ستونهاي چوبي از حيث استحكام و مقاومت داراي اهميت ميباشد. چون سدر داراي وزن مخصوص متوسط، و پايداري وبود آن زياد است. چوب بلوط هم گذشته از بود طبيعي ، پايداريش زياد و فشاري موازي با الياف دارد. چوب سدر در پارسي باستان ‹‹ نوري نا›› و در فرانسه سدر از سدروسي آمده و داراي انواع چندي است. اين چوب مانند بيشتر از درختان ‹‹ سوزني بزگ›› داراي مواد رزيني و قابليت اشتغال است.

كنت كورث تاريخ نويس يونان باستان، ضمن توصيف آتش سوزي تخت جمشيد  نوشته است: ‹‹ اسكندر نخستين كسي بوده كه آتش در كاخ تخت جمشيد انداخت و چون بيشتري از كاخ با چوب سدر پوشش شده بود، شعله آتش زبانه كشيد و آتش سوزي بجاهاي دور سرايت كرد…››

در چند جاي كتاب مقدس و صحف بني اسرائيل از چوبهاي سرو لبنان كه متعلق به باغهاي شاهنشاهي بوده، ياد شده بر اين مضمومن:

‹‹ به سنگ تراشان و نجاران نقره دادند و به اهل صيدون و صور، خوردنيها و نوشيدنيها و روغن دادند تا چوب سرو آزاد لبنان را از دريا به ‹‹يافا›› بنا بر فرماني كه كوروش پادشاه پارس به آنها داده بود، بياورند…››

جاي ديگر در كتاب نحميا ضمن فرماني كه اردشير يكم هخامنشي براي بازسازي ساختمان اورشليم ميدهد، مينويسد: ‹‹ نامه اي به آساف كه ناظر باغستانهاي پادشاه است، مرقوم گردد. تا چوب براي سقف دروازده هاي كاخ كه متعلق به خانه است بمن داده شود، و هم براي حصار شهر و خانه اي كه مين در آن ساكن شوم …››

از اين روايات چنين برميآيد كه درختان سرو آزاد لبنان شهره زمان بوده كه براي ساختمانهاي پرستشگاهها و كاخهاي شاهان هخامشي از آنجا آورده ميشده. شهرياران اين دودمان خود در آنجا باغهائي بنام ‹‹ فردوس›› داشته اند.

سدر درختي است سخت و پروزن و خوشبو از خانواده كاج كه هم از پهنا و هم از بلندي رشد ميكند. اندازه دور  تنه بعضي از آنها از 10 تا 12 متر و بلنديش به 36 متر ميرسد و در لبنان پاره اي از انواع كهنسالش را تا 40 متر نوشته اند. عمر آن زياد و هم اكنون در جنگلهاي لبنان مقداري ازين درخت است كه تاريخ آن را بزمان حضرت مسيح گمان كرده اند. ميوه او مانند ميوه كاج كمي كوچكتر و از شش متري ساقه داراي شاخه افقي است كه هميشه سبز ميباشد و برگهاي آن از نوع سوزني برگان است.

علاوه بر سدر لبنان كه شهرت جهاني و باستاني دارد، سدر الجزاير (سدر نقره) و سدر هيماليا (دئودار) معروف است.

از تنه وميوه اين درخت صمغي بدست ميآيد كه مانند بلسان نرم و بوي آن نيز شبيه بوي بلسان مكي است. برگهاي نوعي از آن را خشك كرده ميسايند جهت شستشوي رو بدن سودمند و خوشبو ميباشد، الوار درخت سدر كه برنگهاي سرخ و سفيد است ، براي نجاري بسيار مفيد و در عهد باستان درمصر و كشورهاي آسياي غربي براي ستون هاي بلند و پوشش تالارهاي پهناور و تابوت هاي مصر از همين چوب بوده است و دوام آن نيز زياد و بواسطه همان مواد خوشبوئي كه دارد موريانه آنرا نميخورد، و هزاران سال بدون پوسيدگي ميماند.

سدر بواسطه همين ويژگيها و مورد نياز مردم قرار گرفتن، يك جنبه تقدس و احترامي جهت آن قائل شده، و شايد بهمين لحاظ باشد كه برگ خشكيده و سائيده شده آن در دفن مردگان جهت حنوط بكار برده ميشود.

چوب سدر نه تنها در كاخهاي شاهنشاهان هخامنشي بكار رفته بلكه در كشورهاي آسياي مركزي از زمان آغاز تمدن سومريها و بعد بابليها و عيلاميها و آشوريها و ديگران ازين درخت سخت و محكم جهت ستونها و پوشش كاخهاي خود و پرستشگاهها استفاده نموده اند.

در باب پنجم سفر اول تورات (پادشاهان) راجع بساختن هيكل اورشليم و معبد بزرگ يهود توسط داود و سليمان نوشته شده است:

‹‹ علاوه بر طلا ونقره و مس و آهن، مقدار بسياري هم سرو آزاد فراهم كرد و هر كس را در هر شغلي كه استاد بود بكار داشت.›› بعد راجع به سليمان مينويسد:

‹‹ نزد حيرام فرستاد گفت: مراد من اينست كه خانه اي باسم يهوه خداي خود بنا نمايم… امر فرما سروهاي آزاد را از لبنان براي من قطع نمايند و خادمان من همراه خادمان تو خواهند بود و مزد خادمانت را موافق هر آنچه بفرمائي بتو خواهم داد، زيرا تو ميداني كه در ميان ما كسي نيست كه مثل صيدونيها در قطع نمودن درختان ماهر باشد…و حيرام نزد سليمان فرستاده گفت پيغامي كه نزد من فرستاده اي اجابت نمودم و من خواهش ترا دباره چوب سرو آزاد و چوب صنوبر بجا خواهم آورد. خادمان من آنها را از لبنان بدريا فرو خواهند آورد و من آنها را بسته خواهم ساخت در دريا تا مكاني كه براي من معين كني و آنها را در آنجا از هم باز خواهم كرد تا آنها را ببري… پس حيرام چوبهاي صنوبر را موافق تمامي اراده اش بسليمان داد.››

5-   ‹‹ زري كه در اينجا بكار رفته از سارد و باكتريا آورده شد…›› دولت ليدي كه پايتخت آن سارد بوده در دنياي باستان از لحاظ خزائن و اندوخته هاي رز برترين دولت ثروتمند زمان بشمار ميرفت. جواهر سازي و پارچه بافي و قالي بافي و بازرگاني و درآمد گمركي سارد بواسطه قرار گرفتن سر راه بازرگاني خاور زمين با باختر و مصر و همچنين خاك زرخيزش ، رويهمرفته وسائل برتري و اهميت اين قوم را از نظر مالي و ثروت فراهم ساخته، و سبب شگفتي جهانيان گرديده بود.

شنهاي رود پاكتول داراي براده و تكه هاي خرد طلا بود، كه در اثر سيلابهاي كوهستان تمولوس و نواحي همسايه ، در آنجا گرد آمده و خود يك سرچشمه زرخيزي براي مدرمان ليدي بشمار ميرفت.

كهنتري سكه از دودمان مرمناد مربوط به زمان ژيك (687 –652 ق.م) كه در اين كشور پادشاهي كرده اند گمان برده شده، كه از الكترون (مخلوطي از زر و سيم) زده شده است.

‹‹ باكتريا›› ناحيه گسترده اي در آسياي ميانه كه از شمال به رود سيحون و از خاور به كوههاي ‹‹ ايموس›› و از جنوب به سند محدود بوده، و قسمت مهمي از تركستان و افغانستان امروز را شامل ميشده، و مدتها بخشي از شاهنشاهي ايران را تشكيل ميداده است. باكتريها در كتاب عهد باستان ‹‹ ام البلاد›› نام گرفته و بناي آنرا به اورمزد نسبت داده اند. مركز آن باكتريان در دوران گذشته باز جاهاي بسيار آباد و موقعيت كشاورزي آن خوب، و چون بر سر راه هاي بازرگاني و نظامي بين چين و هندوستان و ايران قرار گرفته، وضع بازرگاني و اقتصادي آن ممتاز  و با اهميت بوده و پس از  تسخير پارت به تصرف كوروش در آمد. مهمترين شهر آن بلخ بود كه از لحاظ معروفيت در شاهنشاهي هخامنشي در شمار تخخت جمشيد و شوش و هگمتانه و سارد بوده است. قسمتي از طلاهاي بكار رفته در آرايش كاخها از اين كشور آورده ميشده .

بين نمايندگان كشورهاي زير دست شاهنشاهي كه بر ديوار پلكان خاوري كاخ آپادانا نمايانيده شده، پانزدهمين گروه باكتريان ميباشند. يكي از پيشكشي هاي آنها كاسه هائي هم از زر ميباشد ، كه از اين استان زرخيز شاهنشاهي بدربار ميآوره اند.

6-   سنگ لاجورد اين سنگ زيبا را هم از كوههاي نزديك دماوند بدست ميآورده هم از سغديان. در نبشته هاي آشوري از پيكشي هاي ماديها و آشوريها در سال 115 پيش از شاهنشاهي ايران برابر با 674 پيش از ميلاد، زمان پادشاهي آسور هادون اسب هاي مادي و سنگ لاجوردي ياد شده، و جاي سنگ لاجورد را كوه ‹‹ بيكني›› يا ‹‹اكنو›› (حدود دماوند) نوشته اند.

اين سنگ گرانبها از صادرات عهد باستاني ايران، و پيش از تشكيل شاهنشاهي بوده، كه بهرام مرمر سفيد و عقيق و فيروزه و آهن و مس و قلع وسرب بساير كشورها، بويژه كشور آشور صادر ميگرديده است.

در يك نبشته سومري مربوط به چهار هزار سال پيش (خشت نبشته به اندازه 5/22 * 5/22 سانتيمتر موجود در موزه تركيه) منعكس است كه ‹‹ انمركار›› پادشاه ‹‹ ارك›› از پادشاه ‹‹آرتا›› (شهري كه روي كوه در نواحي انشان بوده› سنگ لاجوردي و عقيق براي ساختن پرستشگاهي در ‹‹ ارك›› ميخواهد. چند جاي اين خشت نبشته صريحا" به سنگ لاجورد و عقيق موجود در آن شهر (آرتا) اشاره شد.

دياكونوف خاورشناس بنام روسي و نويسنده كتاب تاريخي مادها معتقد است كه:

‹‹ سنگ نيمه كريمه لاجوردي كه گاه گاه جزء باجهاي گرفته شده توسط آشوريها از ماد ياد شده، بر خلاف آنچه در آغاز خود آشوريان گمان ميكردند، در خود خاك ماد استخراج نميشده ، بطوري كه تجزيه معدن شناسي نشان داده، آنچه سنگ لاجورد در آسياي مقدم وجود دارد از آسياي ميانه بدست آمده بود (يا دقيق تر بگويم از باكتريا يعني بدخشان كنوني) ظاهرا" ماديها واسطه بازرگاني ميان باكتريان و آشوريان مقدم بوده اند.››

پيكره ها و ظروف و چيزهاي زيادي از سنگ لاجوردي در تخت جمشيد هم وجود داشته كه آرايش دهنده تالارهاي كاخ شاهنشاهي بوده. مقداري از شكسته هاي آنها در خلال كاوشهاي سي و اند ساله تخت جمشيد بدست آمده كه در موزه هاي ايران باستان و تخت جمشيد نگاهداري ميشود. از آنجمله است: الف: پيك سر خشيارشا كه در پائيز سال 2506 شاهنشاهي (1326 هجري خورشيدي) در تالار 32 ستوني پيدا شد، كه زينت بخش موزه ايران باستان ميباشد. اين پيكر زيبا و ظريف در سال 2507 شاهنشاهي  كه نمايشگاهي از آثار دوره هخامنشي در موزه ‹‹ چرنووسكي›› پاريس تشكيل شد، ضمن اشياء چشمگير و گرانبهائي بوده كه از موزه ايران باستان بدانجا برده شده بود، در اين نمايشگاه جلب توجه بازديد كنندگان را نمود، و در شمار اشياء بسيار ارزنده و گرانبهاي اين مجموعه و نمايشگاه قرار گرفت.

ب: پيكره سر شير كه در سال 2509 شاهنشاهي (1329 هجري خورشيدي) در راهرو بناهاي حرمسرا در جنوب كاخ هديش پيدا شد.

ج: صفحه لاجوردي با شكل عقاب كه در سال 2507 شاهنشاهي در اطاقهاي شمالي كاخ 32 ستون تخت جمشيد پيدا شد. عقاب نقش شده روي اين صفحه لاجوردي با بالهاي گسترده و چنگالهاي باز طراحي گرديده، و حاشيه اي دارد با مثلث هائي كه برنگهاي سفيد و سرخ و سبز رنگ آميزي گرديده است.

د: خشت لاجوردين به اندازه 3*25*25 سانتيمتر پيدا شده در سال 2514 شاهنشاهي (1334 هجري خورشيدي) در ساختمانهاي شمالي تالار ورودي تخت جمشيد حوالي سر ستونهاي عقاب.

7-   فيروزه: كانهاي فيروزه در تركستان (خوارزم) و در آسياي صغير وجنوب باختي كشورهاي متحده آمريكا در نيومكزيكو. آريزونا. مكرادو، نوادا ميباشد و كان فيروزه نيشابور بين اين كانها كه شمرده شد، ازهمه آنها پربهاتر وممتاز تر ميباشد. در دوره هاي باستاني فيروزه را علاوه بر اينكه يك گوهر زيبا و گرانبهائي ميباشد، براي رفع چشم  زخم هم بكار ميبردند. در كتاب تاريخ نيشابور تأليف آقاي سيد علي مؤيد ثابتي نشريه شماره 125 انجمن آثار ملي درباره فيروزه نيشابور مينويسد:

‹‹ فيروزه از هزاران سال پيش مورد بهره برداري و  مصريها از چهار هزار پيش از ميلاد از آن استفاده ميكرده اند. در كتاب گوهر نامه تأليف محمد بن منصور كه در زمان خليل سلطان بهادر تيموري در سال 1029 ه در اثفهان نوشته شده مينويسد، كه فيروزه غير نيشابوري را اعتبار چنداني نيست و فيروزه نيشابوري هفت نوع است:

1-   ابواسحاقي كه فيروزة بغايت رنگين و شفاف است. 2- فيروزه ازهري كه قريب به ابواسحاقي است. 3- سليماني. 4- زرهوني. 5- خاكي. 6- عبدالمجيدي. 7- عندليبي.

در تاريخ سلجوقيان مرقوم است كه چون الب ارسلان فارس را تسخير كرد، از قلعه اش قدحي فيروزه پيش او آوردند و گويند برتاج سلطان سنجر فيروزه اي به حجم سيبي بود.

كان فيروزه در شش دره از كوههائي بنام ‹‹ بار معدن›› كه در پنجاه كيلومتري شمال باختري شهر نيشابور در بلوك ريون واقع است قرار دارد، و تا كنون بيش از صد غار در اين دره ها براي بدست آوردن فيروزه زده شده است و از هر زمان هر غار را بنام كسي كه اين غار را احداث كرده است، نام برده اند، عالي ترين فيروزه در زمان هاي قدمي از غار ابواسحاقي  استخراج ميدشه، و بواسحاقي نام يكي از خاندانهاي معتبر نيشابور بوده است. چاه بواسحاقي نزديك 250 سال است كه متروك گرديده، و مدتها غار عبدالرزاقي كه در زمان شاه عباس احداث شده بود، بسيار معروف بوده. اكنون در زمان ما نامهاي غارهاي فيروزه نيشابور از اينقرار است:

غار زاك، ملكي، عبدالكريمي، اميركش، چراغ كش، رئيس، احمدي، سركوه، ساعدي، صدر، حسيني، اردلان، زرد، آبدار، كلهر.

در كتاب تنسوخ نامه (تأليف خواجه نصير الدين طوسي) مينويسد: ‹‹ همه فيروزه را از هر معدن كه باشد از چربي و بويتيز خاصه بوي مشك و از گرمابه نگاه مي بايد داشت، كه آنرا تباه كند، مگر بعضي از فيروزه نيشابور كه بغايت صلب باشد. در قديم پاره هاي بزرگ يافتند كه از آن ظرايف ميساختند و اكنون كمتر اتفاق ميافتد. ديدن فيروزه روشنائي چشم بيفزايد و در داروهاي چشم بكار رود، و داشتن فيروزه را به فال نيك دراند، و گويند كسي كه با خود دارد بر خصم خويش فيروزي يابد و رسم پادشاهان قديم چنين بوده است، كه چون آفتاب به حمل شدي وسر سال نو بودي جواهر قيمتي حاضر كردندي، و در آن نگريستندي جهت فال نيكو. ياقوت و زمرد و مرواريد و فيروزه در قدح هاي شربت انداختندي، ميل به فيروزه كمتر كردندي، و از خواص او انست كه رنگ ان برحسب صفا و كدورت هوا بگردد، و هرگاه هوا صافي و بي غبار باشد، لون فيروزه صافي تر و رنگين تر نمايد.››

در كتاب عرايس الجواهر و نفايس الاطايب درباره دو قدح از فيروزه بوسحاقي مينويسد:

‹‹ در تاريخ سلجوقيان آورده اند كه سلطان الب ارسلان چون پارس را مسخر و مسلم خود كرد، از قلعه اصطخر قدحي فيروزه ابواسحاقي پيش او آوردند، كه دومن مشك و عنبر دروي مي گنجيد ، به طخ پهلوي نام جمشيد بر آن نوشته. و ديگر آورده اند كه چون عرب بر عجم ظفر يافت انائي مثل قدحي هم از اصطخر  فرو آوردند و پيش امير المؤمنين عمر بنهادند كه ده من آب در وي مي گنجيد. او بفرمود تا بشكسته و هر يك نگيني از آن برداشتند.››

1-   ‹‹ يون هاي›› نام بدره شده در خشت نبشته همان مردماني هستند كه پس از هجوم ‹‹ دوريها›› و از هم پاشيدن فرهنگ كهنسال ‹‹ كرت›› در كرانه هاي آسياي كوچك و جزاير اژه، ساكن گرديده بودند و فرهنگ وهنر آنها از تمدن اژه اي و بين النهرين و مصيري و خاور زميني گرفته شده و در هم آميخته گرديده بود. يونها هم براي يونانيان ساكن شبه جزيره بالكان كار ميكردند وهم براي ليديها. پس از برچيده شدن فرمانروائي ليديها و گشاسش سارد بدست كوروش بزرگ، بهمراه شهر ميلتوس ‹‹ كه كانون بزرگ بازرگاين و هنري و فرهنگي ‹‹ ايونيا›› بود›› پيوست شاهنشاهي هخامنشي گرديد. بنابر اين يونها ياد شده در نبشته هاي هخامنشي غير از يونانيان ساكن شبه جزيره بالكان بوده اند.

در سنگ نگاره هاي فراز آرمگاه اردشير دوم هخامنشي در تخت جمشيد ضمن نمايندگان كشورهاي زير دست شاهنشاهي كه اورنگ شاهي بر سر و دستشان استوار گرديده، در رده دوم نماينده ‹‹ يونيه›› را نيز تشخيص داده اند، كه جامه شان مانند جامه ليديها كوتاه و شنلي روي آن، با سر برهنه و شمشيري به كمر آويزان ميباشد.

در اين رده نمايندگان ليدي ويون و يوناينهاي كرانه و جزاير آسياي كوچك، بواسطه همسايگي و هم مرزي همانند هم جامه شان يكسان و آرايششان نيز مانند همديگر ميباشد.

بر ديوار پلكان خاوري كاخ آپادانا نيز كه فرستادگان كشورهاي زير دست با پيشكشهايشا نمايانيده شده، دوازدهمين گروه ‹‹ يونها›› و مردمان ساكن جزائر وكرانه هاي آسياي كوچك ميباشند، كه جامه شان مانند جامه نگاره هاي در گاه كاخ صد ستون و تازانو است. پيشكشي هاي آنها نيز چند پياله و جام زرين و بافتنيهاي پشمي ميباشد.

از اين ‹‹ يونها›› در سنگ نبشته هاي خشايارشا هم همراه كشورهاي زير دست شاهنشاهي ياد گرديده است.

پيكره هاي و چيزهائي كه نمودار هنر يوناني گمان برده شده، اگر در خلال كاوشها بدست آمده، مانند پيكري كه در 2493 شاهنشاهي (1934 ميلادي) در خزانه تخت جمشيد يافت شده و يا جام زر دسته دار كار ‹‹ تئودور›› ساموسي وجز آن، از جمله پيشكشيهائي بوده، كه از سوي يونهاي هنرمند ساكن جزاير و كرانه هاي آسياي كوچك توسط ‹‹ خشتره پاونها›› (استانداران يا شهربانها) ليديه به دربار شاهنشاهي ايران پيشكش گرديده است.

مانده هاي ويرانه پاسارگاد، استقلال هنري و انديشه بلند و ريزه كاري وظرافت كار كارگران وهنروران ايراني را بيش از آميزش با ديگر كشورهاي متمدن زمان نمودار ميسازد، كه مورد تأييد باستان شناسان نيز قرار گرفته است. با وجود بر اين در آرايشگريهاي تخت جمشيد گذشته از آنچه كه زائيده انديشه و ذوق ايراني بوده است در پاره اي جاها از نگاره ها و سنگ تراشيهاي استادان زبر دست كشورهاي زير دست شاهنشاهي گرفته شده است و همه باستان شناسان و پژوهندگان ژرف نگر، برآنند كه در قسمتهاي گرفته شده يك دخل و تصرف بجا و پسنديده اي توسط كارگذران و هنروران ايراني، بنا بر ذوق و سليقه خود بكار برده، كه با همانند آنها تفاوت بهرتي پيدا كرده و آنرا به صورت تازه و زيباتري جلوه داده است.

بهره برداري از هنرهاي كشورهاي زير دست و گردآوري هنرمندان و استادكاران در مركز ثقل شاهنشاهي و بوجود آوردن يك دگرگوين هنري كه بدست چنين رهبراني مي بايست انجام گيرد، يك جنبه سياسي هم داشته و شهرياران هخامنشي با بكار بردن اين رويه، همانگونه كه معتقدات و آئين هاي و رسوم كشورهاي زير دست را محترم ميشمرده اند، هنر و كار آنها را نيز مغتنم دانسته، هم آهنگي و بستگي و حمايت و تشويق خود را نسبت به آنها با بكار بردن آن هنرها در پايتخت شاهنشاهي ابراز داشته، و از هنرمندان زمان، همانگونه كه روش امروزي كشورهاست و مغزهاي انديشمند را جذب مينمايند، برترين بهره برداري را نموده و آنها را بكار واداشته اند.

رعايت اين اصل يعني گرامي داشتنن هنرمندان و فراهم ساختن وسائل زندگي آنان و گرد آوريشان در يك مركز هنري، سبب شد كه دو سده و بيست و پنجسال زمامداري اين دودمان برجسته بر خاور زمين، نه كشوري از بين رفت و نه هنر و فرهنگي نابود گرديد، بلكه دانش و هنر برترين پايه پيشرفت خود را پيمود. از همين جهت است كه آثار مربوط بدوران هخامنشي زيباتر، ظريف تر، حساس تر از آثار پيش از آنها و پس از آنها ميباشد، و پيوسته ديدگان ستايشگر خاورشناسان و دانشمندان جهان را خيره ساخته است.

هنر هخامنشي همه وزژگيهاي خود و سهم اراني و خاور زميني خود را نگاهداشته، و با آنكه ايراني ها بواسطه تماس با يونانيها در كرانه هاي آسياي باختري به هنر يوناني آشنائي پيدا كرده، و دانشمندان و هنروران يوناني در قلمرو فرمانروائي آنان رفت و آمد ميكردند باز پاي بند بوده اند كه در آثار خود از هنر اصيل ايراني و فرهنگ خاور زمين بيرون نشوند، و سبك يوناني را در ساختمانهاي خود دخالت ندهند.

از خاورشناسان و باستان شناسان آناني كه آثار تخت جمشيد و پاسارگاد را با ديده انصاف و مروت و دور از تعصب نژادي و قاره اي نگريسته، تأثير سليقه و ابتكار و دقت نظر قوم ايراني را در هنرهاي بكار رفته، ستوده، و مورد پژوهش و بررسي و تأييد قرار داده اند.

دانشمند و باستان شناس بنام سده اخير شادروان ‹‹ هرتسفلد›› آلماني كه از باستانشناسان بلند پايه همزمان ما ميباشد، و خود چند سالي در تخت جمشيد كاوش و پژوهش نموده است، و نوشته و نظريه او درست ترين سند حجت است، در اين باره نوشته است:

‹‹ نگاره هاي تخت جمشيد نه از حيث تصور موضوع ها، و نه از لحاظ اصل كلي آرايشها و ترتيب صفوف ممتد كه استحكام و مهارت كامل هنر معماري از آن ظاهر است و نه از لحاظ دقائق و تفاصيل جزئيات و شكوه دروه رسمي كه در آن پيداست ، ابدا" شباهتي به آثار يوناني ها ندارد و از تأثير هنرهاي آن ملت كه گاهي در گفته هاي پژوهندگان ديده ميشود، بهيچوجه حكايت نميكند. هنر تخت جمشيد را اگر بخواهيم در يك عبارت تعريف كنيم بايد بگوئيم: آخرين تجلي هنرها و فنون ظريفه خاور باستاني كه بصورت رسمي درآمده و همانند هنر امپراطوري است.››

نويسنده ‹‹ تاريخ صنايع ايران›› دكتر ‹‹ ج. كريستي ويلسن›› در قسمت مربوط به هنرهاي دوره هخامنشي پس از بحث مفصلي به گفته ‹‹ استانلي كسون›› استناد كرده و نوشته او را بدني شرح نقل نموده است:‹‹ هنرهاي هخامنشي چنان سبك معين ومعلومي دارد، كه اگر چه تأثير صنايع خارجي در آن به آساني تشخيص داده ميشود، باز ميتوان ويژگيهاي ايراني آنرا كه واضح و آشكار است، ديد. تصوير سربازان و اسبان ايراني مانند سربازان و اسبان آشوري بي روح نبوده، و خشونت و سبعيت آنها را ندارند. تصاوير و حيواناتي كه ايرانيان كشيده اند، مخصوصا" تصوير حيوان اهلي ايران يعني بز كوهي، داراي روح و دقت و سادگي است كه بين هنرهاي آسيا تا كنون همانند آن ديده نشده است. اقتباس از هنرهاي ساير اقوام ، كار هنرمنداني بوده كه مايل بوده اند، از ديگران نكات فني را بياموزند، ولي هنرمندان هخامنشي استقلال و سبك هنري خود را حفظ مينمودند.

پروفسور آندره گدار باستان شناس در گذشته فرانسوي كه مدت متمادي با آثار تاريخي كشور ما سرو كار داشته، در اين باب مينويسد:

‹‹ هنر دوره هخامنشي مانند هنر آشوري، كوشيده است همه جا خصيصه كاملا" شرقي و قدرت شاه را نشان دهد. هنر هخامنشي مانند هنر يوناني داراي ذوق تناسب و هم آهنگي و وزن بوده، ولي طرحها عمقا" آسيائي بوده اند و اين دليل آن نيست كه ايراني هنر يوناني را نميشناخته… شاهنشاهان هخامنش نسبت به زيبائي هنر يوناني حساس بودند، اما كمال مطلوبشان بطور آشتي ناپذيري با هم مغايرت داشت. در هنر و همچنين در سياست اصرار داشتند كه جز از تمدن قديم  و بتمام معني شرقي، الهام نگيرند.››

‹‹ عالي ترين هنر ايراني، بمعني حقيقي هنر، هميشه معماري آن بوده است. اين برتري نه تنها در دوره هاي هخامنشيان، پارتها و ساسانيان كه آثار ساختماني شان را ميشناسيم محقق است، بلكه در مورد دوره اسلامي ايران هم صادق است. شايد معماري قديم ايران است كه در شكل جديدش به بهترين و صحيح ترين وجهي معماري اسلام را از نظر هنري و طرز تأثيرش بر تمدن كهن ايراني بما ميشناساند…››

پروفسور پوپ خاورشناس شهير امريكائي در مقدمه كتاب ‹‹ شاهكارهاي هنر ايران›› درباره هنر اين دوره مينويسد:

‹‹ هنر دوره هخامنشي ما را با نخستين شاهنشاهي جهان كه يكي از منظم ترين و مقتدرترين و بي هيچ ترديد عادلترين دولتها بوده است، روبرو ميكند. دنياي غرب از ايران باستان، آگاهي مختصري دارد و آن نيز ار روي گزارشهاي خصمانه و پر غرض يونانيان است كه در آغاز قرن چهارم پيش از مسيح با ايرانيان دست گريبان شدند.

يونانيان اين زمان در بيان برتري استعداد خود هيچگونه تواضعي نداشتند، و برايشان دشورا بود كه از هنر ملتهاي ديگر سخن بگويند. يونانيان هميشه با احترام و وحشت از شاهب زرگ سارد، سخن گفته اند و حال آنكه اين ‹‹ شاه بزرگ›› فقط يكي از ساتراپهاي شاهنشاه ايران بوده، و ‹‹ سارد›› فقط مركز ولايتي بشمار مي آمد و هنگامي كه جنگ هاي داخلي، يونان بكلي تجزيه كرد و ايشان را آماده آن ساخت كه از همسايگان خود اطلاعات مستقيم و درست بدست بياورند، گز نفن و هرودوت درباره ايرانيان مطالب تمجيد آميزتري نوشته اند. گزنفن در پورش يك شاهزاده ايراني كه كوروش كوچك باشد، نمونه و سرمشق تربيت اصولي و انساني را تشخيص داده است، يعني آنچه يونانيان اگر برشد سياسي ميرسيدند، خود بدان محتاج بوند. در حقيقت هميشه در يونان يك فرقه مهمي وجود داشته، كه معتقد بسازش و همكاري با شاهنشاهي ايران بوده است.

نكته هائي كه در كتابهاي درسي اروپائي نوشته اند، مبتني براينست كه ايران كشوري ستمگر و وحشي بوده و در جنگهاي ماراتن و سالامين چراغ تمدن اروپا را خاموش كرده،-و مغرب زمين را در دوران تاريك جهل انداخته، واهي ترين افسانه تاريخي است كه در همه ادوار، حقيقت را مستور كرده، و منشأ بسياري از اشتباهات ديگر نيز شده است.

شاهنشاهي هخامنشي بر اصور اخلاقي و مذهبي بسيار متيني استوار بوده است و هرگز در سياست خارجي هيچيك از شهرهاي يونان اصولي عميق تر و حقيقي تر از آن وجود نداشت. اساس اين سياست رفق و مداراي نژادي و مذهبي بود. آشور دستگاه پادشاهي خود را براساس ‹‹ وحشت›› گذاشته بود. دولت آشور با سرعت شگفت انگيزي زوال يافت و در طي چند نسل شهرهاي بزرگ آن از غبار سرزمينهائي كه با ظلم و بيرحمي زير فرمان آودره بود، مستور گشت. اما شاهنشاهي هخامنشي از آسياي مركزي و رود سند تا نيل و درياي اژه، بسط يافت. در سراسر اين زمين پهناور، آسايش و فراواني نعمت فرمان راند، و يكي از بزرگترين مراحل پيشرفت تمدن در اين دوران طي شد. دين هر ناحيه آداب و رسوم محلي كه بود، نه همان سرنگون نشد، بلكه تقويت شد و تعهد شاهنشاه بآسايش اتباع خود، همه جا ابلاغ و اجرا گرديد.

در كتيبه هاي مصري، داريوش  را بسبب ايجاد بيمارستانها و آموزشگاهها و امور آبياري و تسهيل حمل و نقل و تكميل نخستين ترعه ميان درياي سرخ و مديترانه، كه همه از اقدامات ايرانيان بود‹‹نيكوكار بزرگ›› لقب دادند.

شاهنشاهي هخامنشي ‹‹ دولت آزادگان›› بدقيقترين معناي اين كلمه بود. بزرگواري و صفاي باطن و راستي و حسن انتظام و احساس مسئوليت و لطف روابط اجتماعي با دين شريف، صفات برجسته دوره هخامنشي بود، و همه آنها در هنر اين دوران تجلي كرده است…››

‹‹ پاورقي ها››

1- Cederus Libonia Bark.

2- Resineux soft woods.

3- باب سوم از كتاب عرزا صفحه 733 آيه 7.

4- باب دوم كتاب نحميا صفحه 748.

5- باب دوم كتاب نحميا ثفحه 748.

6- درخت سدر – در فارسي كنار وارز نوشته اند.

7- پادشاه سور.

8- Pactole

9-Imolus

10- Mermnade

11- Elektron

12- Imaus

13- Lapis Lazuli

14- Arrata

15- صفحه 24 كتاب الواح سومري تأليف ساموئل كرمر ترجمه داود رسائي.

16- شرح كامل و ويژگيهاي اين پيكر در سفحه 24 كتاب پايتخت هاي شاهنشاهي هخامنشي نشريه شماره 8 دانشگاه پهلوي تأليف نويسنده داده شده است.

17- شرح در صفحه 123 همان كتاب.

18- صفحه 111 همان كتاب.

19-صفحه 24 عرايس الجواهر و نفايس الاطايب تأليف ابوالقاسم عبدالله كاشاني سال 700 ه. ق بكوشش ايرج افشار نشريه شماره 53 انجمن آثار ملي.

20- اين پيكر ظريف و زيبا در كنار ديوار راهرو و ساختمانهائي كه بنام ‹‹ خزانه تخت جمشيد›› نامگذاري شده، پيدا شده. سرودست آن شكسته و در خلال كاوشهاي تخت جمشيد بدست نيامد. درباره اين پيكر گمان كرده اند كه از پيشكشيها يا غنائمي باشد كه از يونان آورده شده و در خزانه شاهي نگهداري ميشده است.

آريان نوشته است كه هنگام تسليم خزانه شوش به اسكندر مقدوني، پيكرهاي مفرغي ‹‹هارموديوس›› Harmodius و ‹‹ آريستوژيتون›› Aristo Geitone كه خشايار شا از يونان آورده بود، و در آنجا نگاهداري ميشد، اسكندر آنها را به آتن فرستاد. (درباره خزانه تخت جمشيد به صفحه 276 تا 298 كتاب پايتخت هاي شاهنشاهان هخامنشي نشريه شماره 9 دانشگاه پهلوي تأليف نويسنده مراجعه شود.)

21- كتاب هنر ايران صفحه 143 تأليف گدار.

22- صفحه 169 هنر ايران تأليف پرفسور گدار فرانسوي ترجمه آقاي دكتر بهروز حبيبي از انتشارات دانشگاه ملي سال 1345 خورشيدي.