احمديان، محمدعلي. "كوزه‌گري در ساوه". دوره 15. ش 177و178 (تير و مرداد 56): 55-62، تصوير، طرح.

 

خلاصه: موقعيت جغرافيائي، آب وهوا و وضع اجتماعي ساوه ـ سابقة سفالگري درساوه، ماده اوليه وفن كوزه‌گري، وضع كارگاه و كوره، نقش كوزه، انواع آن وسفالينه‌هاي ديگر، فروش، كوزه‌گران وموقعيت اجتماعي آنان، كاربردهاي مختلف كوزه.

كوزه گري در ساوه

 

محمدعلي احمديان

مركز مردم شناسي ايران

وقتي داخل كارگاههاي كوزه گري ساوه مي شويم گويي به مكاني مملو از تقدس و حرمت قدم مگذاشته ايم. از تماشاي كوزه ها كه با تن و بدني نمناك همچون موجوداتي تازه تولد يافته، كنار هم صف كشيده اند، اشعار خيام و اسطورة آفرينش آدم در ذهنمان نقش مي بندد. كوزه نقش هاي متفاوتي در شؤون مادي و معنوي زندگي مردم ساوه ايفا مي كند و در ساختن و پرداختن به شرح آنها بد نيست مختصري از ساوه بگوئيم.

ساوه شهر كوچكي است در 125 كيلومتري جنوب غربي تهران. اين شهر در جلگه أي قرار گرتفه كه 960 متر از سطح دريا ارتفاع دارد و موقع هندسي اش با 18- 50 طول شرقي و 1-35 عرض شمالي مشخص ميشود. ساوه از آن پير شهرهائي است كه بناهاي تاريخي متعدد و سنن و اعتقادات مردمش، خبر از گذشته بس طولاني مي دهد. ‹‹ معجم البلدان›› بناي اين شهر را به ‹‹ تهمورث ديو بند›› نسبت مي دهد. در اثر حمله مغول شهر اصلي ساوه با خاك يكسان شد و مغولان كتابخانة معظم آنرا به آتش كشيدند. ساوة كنوني شهري است كه بعد از حملة مغول در كنار شهر قديمي ساخته شد. اين شهر از دير باز مركز كشاورزي و مبادلة كالاهاي مصرفي و محصولات كشاورزي بوده است. نوع اقليم در اين منطقه گرم و خشك است كه تأثيرش در قوانين  پيچيدة تقسيم آب و در هيأت ‹‹ آب انبار›› هاي بزرگي كه در گوشه و كنار شهر افتاده، بر جاي مانده است. بسياري از خصائص ويژة رفتار ايراني مثل توجه به ادب و عرفان و پرورش جسم و روح و علاقه به امور ذوقي و هنري، در مردم ساوه مشهود است. به  همين دليل پهلوانان و هنرمندان وشاعران و فلاسفة بسياري از اين ديار برخاسته اند. قاليهاي ابريشمي و گرانبهاي ساوه شهرت خاصي دارد. سفالگري، بخصوص كوزه گري، از گذشته اي دور در اين منطقه رواج داشته است كه به تاريخچژه آن اشارة مختصري مي كنيم.

سابقه سفالگري در ساوه:

زمان پيدائي فن سفالگري، بخصوص كوزه گري را، استادان اين فن به دوراني كه نوح پيغمبر مي زيسته نسبت مي دهند. مي گويند: پس از آنكه طوفان پايان يافت و كشتي نوح آرام گرفت به امر خداوند يك دستگاه چرخ كوزه گري و كمي گل مهيا شد و به نوح وحي گرديد كوزه اي بسازد. نوح كه كوزه گري نمي دانست مدتها به تفكر پرداخت و سر انجام اشكش از سر نوميدي باريدن گرفت. اشك نوح روي گل ريخت و آنرا ليز كرد. نوح درايفت كه آب شور ساختن كوزه را آسان ميكند. آنگاه آب شوري فراهم كرد و به ساختن كوزه پرداخت.

مراجعه به مآخذ علمي نشان مي دهد ساوه از چند هزار سال سابقة سفالگري در ايران، سهم عمده اي دارد.

در زمان سلجوقيان، ساوه يكي از مراكز مهم سفالگري بود كه هر چند نمي توانست با ‹‹ري›› در اين زمنيه رقابت كند ولي به هر طريق از اهميت فراواني برخور دار بود. پس از حملة مغول، ‹‹ري›› از فعاليت باز ايستاد لكن ساوه همچنان به خلق آثار گرانبهايي در اين زمينه ادامه داد. نمونه هاي زيبائي از سفالينه هاي ساوه در حفاريها تپه هاي تاريخي ‹‹ آوه›› بدست آمده كه در ‹‹ موزة ايران باستان›› نگاهداري مي شود.

با اشاعة ظروف فلزي، چيني و پلاستيكي، ظروف سفالين تقريبا" از رونق افتاد ولي هيچ ظرفي جاي كوزه سفالين آب را نتوانست بگيرد زيرا كه ظرف فلزي يا پلاستيكي طعم آب را برمي گرداند ولي كوزه نه تنها آب را خنگ نگهميدارد بكله آن را گواراتر هم مي كند.اصولا" كوزه با كاربردهاي مختلفي كه از دير باز داشته، مورد توجه فراوان بوده است تا آنجا كه كارگاههاي سفالگري اين شهر را كوزه گري مي گويند. تا بيست سال پيش اين كارگاهها در جنوب ساوه فعاليت داشته اند لكن از آن پس براي جلوگيري از آلودگي هوا آنها را دو سه كيلومتر عقب راندند. سال به سال از تعداد اين كارگاهها كاسته مي شود و هم اكنون بيش از ده كارگاه باقي مانده است.

ماده اوليه و فن كوزه گري:

گل كوزه گري از رسوبات رودخانه هايي بدست مي آيد كه حداقل سي چهل سال از عمرشان گذشته است. در صد شن اين خاك كه رس ناميده مي شود، بايد به اندازة معيني باشد زيرا اگر چه شن زياد بر استحكام كوزه مي افزايد ولي ساختنش را بي اندازه دشوار ميكند، به همين دليل خاك چند منطقة مختلف را كه از نظر ميزان شن با هم متفاوت است مخلوط مي كنند. اين مناطق عبارتند از: ‹‹ رود آبان›› (Rudâbân)  در سه كيلومتري جنوب شهر و ‹‹ خرم باد›› كه در اصل ‹‹ خرم آباد›› (Xorombâd) است در سه كيلومتري جنوب شرقي و ‹‹يل آباد››(Yalâbâd)  در چهار كيلومتري غرب. وسيلة حمل خاك سابقا" الاغ بوده ولي فعلا" كاميون است. هر ‹‹ بار›› كاميون تقريبا" سه تن وزن دارد، براي صاحب كارگاه 850 ريال تمام مي شود. خاك را در محوطة خراج از كارگاه انبار مي كنند و به مرور قسمتهائي از آن را براي تهية گل به داخل كارگاه حمل مي كنند. شش هفت ساعت پس از ساختن گل، آن را با آب نمك مخلوط مي كنند. نمك موجود در گل موجب سفيدي رنگ كوزه و خوش طعمي آب مي شود.

كوزه هاي ساخته شده را در محوطة مقابل كارگاه آفتاب مي دهند

فني ترين نكات كوزه گري در پشت همين چرخهاي چوبي صورت مي گيرد

 پس از دو سه ساعت لگد ماي، روي گل را با قطعات نايلن مي پوشانند. فرداي آن روز ‹‹ پيش كار›› تكه هاي كوچكي از گل را بر مي دارد و پس از لگد مالي مجدد، روي سكو ، كنار ‹‹ اوستا كار›› كه سازندة كوزه است مي گذارد و با دست، خوب مالش يا به قول خودشان ‹‹ ورز››(varz)  مي دهد و آنها را ‹‹ چونه›› (cone) مي كند. در اين هنگام ‹‹ اوستا كار›› وارد عمل ميشود. ‹‹ اوستا كار›› پشت چرخ كوزه گري مي نشيند و با پا، چرخي را كه زير پايش قرار گرفته مي چرخاند.

{bmc 177-57-1.bmp}

 

{bmc 177-57-2.bmp}

 

اين چرخ با محور چوبي خود، صفحة مدور كوچكي را كه روي سكو، مقابل ‹‹ اوستا كار›› است و قالب چرخ ناميده مي شود به حركت مي آورد (طرح شماره –1) ‹‹ اوستا كار›› چانه را (تكه گلي را كه ‹‹ پيش كار›› آماده كرده، روي سكو كنار وي گذاشته) بر مي دارد و روي قالب چرخ مي گذارد. همچنانكه گردش قالب چرخ، گل را به چرخش مي آورد، ‹‹ اوستا كار›› با فشار ماهرانة انگشتان دست و با حركات مخصوصي كه به سر و گردن و نيم تنه اش مي دهد، به گل شكل مي بخشد. براي سهولت كار مرتبا" پنجه هايش را با آب نمك خيس مي كند با به گل نچشبد. ابتدا از گل استوانه اي مي سازد، سپس دهانه اش را تنگ مي كند و شكل كوزه به آن مي دهد. در طرح شماره –2 مراحلي را كه يك تكه گل طي مي كند تا به شكل كوزه درآيد مي بينيم.

صفحه اول قانون ابن‌سينا چاپ رم 1593

پشت جلد مقوائي قانون ابن‌سينا ـ ترجمه لاتين چاپ ونيز سال 1507 كه درسال 1964 از

نمايي از محوطه خراج از كارگاه، جايي كه كوزه ها را آفتاب مي دهند.

در اين تقاطع عمودي سقف، محل كار برد كوزه، با فلش نشان داده شده است.

كوزه هاي ساخته شده را چند ساعتي در گوشه اي از كارگاه مي  چينند تا آبش كمي خشك شود، سپس ‹‹ دسته كوزه›› را كه از همان گل كوزه درست شده است ولي براي استحكام بيشتر با كرك گياه مخصوصي بنام ‹‹كرك››(Karak)  با موي بز مخلوط كرده اند، بر گردن آن مي چسبانند. فرداي آن روز كه آب كوزه كمي كشيده شد، آن را پرداخت مي دهند. ‹‹ اوستا كار›› كوزه را وارونه يعني از سر روي صفحة متحرك مي گذراد و در حالي كه كوزه به دو خود مي چرخد، با مهارت گلهاي اضافي آن را مي تراشد به نحوي كه ضخامت همة اندامهايش با هم متناسب و سطح بدنه اش صاف شود.ضربات ملايمي كه ‹‹ اوستا كار›› به بدنه كوزه مي زند و طنين صداي آن نشان مي دهد كه ضخامت هر قسمت به اندازه شده است يا نه. پس از ‹‹ پرداخت››، كوزه ها را از محوطه كارگاه بيرون مي برند و مي چينند و آفتاب مي دهند. مدتي كه كوزه ها پرداخت شده بايد در آفتاب بماند بستگي به شدت تابش نور خورشيد دارد. براي خشك شدن كوزه، به طور متوسط دوازده ساعت آفتاب ملايم لازم است، حال اگر تابش آفتاب تند و شديد باشد دو سه ساعت كافيست و اگر ضعيف باشد در سه روز. تقريبا" هر پانزده بيست روز يكبار كه تعداد كوزه هاي ساخته شده به هفتصد هشتصد رسيد، كوزه ها را با ترتيب خاصي در ‹‹ كوره›› مي چينند و مدخل آن را با آجر و گل تيغه مي كنند، سپس زير ‹‹ كوره›› را كه ‹‹ آتشخون››(Atesxon)  ناميده مي شود روشن مي كنند. مدت بيست ساعت كوزه ها را حرارت مي دهند كه البته هشت ساعت آخر، حرارت تندتر مي شود. وقتي شعله هاي آتش از سوراخ بالاي ‹‹ كوره›› زبانه كشيد نشانة آنست كه كوزه ها پخته شده و ‹‹ كوره›› بايد خاموش شود. معمولا" سي چهل كوزه در خلال حرارت دادن مي شكند. به هر حال كوزه هاي پخته شده را از كوره بيرون مي آورند و بدين ترتيب، ساختن كوزه خاتمه مي يابد.

طرح شماره –3 (اندازه تقريبي است)

1- در ورودي آتشخون 2- در ورودي كوره

كارگاه و كوره:

از فضاي باز و آفتاب گيري كه محل ذخيره خاك و چيدن كوزه هاست، با در بسيار كوچكي وارد محوطة ‹‹ كارگاه›› مي شويم ( طرح شماره –3 مقطع افقي يكي از كارگاهها را نشان مي دهد) درون كارگاه تاريك است زيرا براي ممانعت از ورود گرما و سرما، در و پنجره ها را با ابعاد بسيار كوچكي ساخته اند. ساختمان كارگاهها تماما" از خشت وگل است. ضخامت ديوارها براي جلوگيري از نفوذ گرما وسرما زياد است (تقريبا" هشتاد سانيتمتر). تاق از نوع ‹‹ استوانه اي›› است كه از طول به چند قسمت شده، هر يك از اين قسمتها با واسطة كماني از گچ كه ‹‹ لنگه›› ناميده ميشود، به هم وصل مي گردد. اين نوع سقف را در گويش محلي ‹‹ تاق گنبد›› نامند. وقتي از در كوچك كارگاه مي گذريم بايد مراقب سرمان باشيم به سر در كوتاه آن نخورد. داخل كارگاه، ابتدا دالاني پيش روي ماست كه از نيمه راه به انبارهاي ديگري راه مي يابد. در چند متري سمت چپ، سكويي است كه چند چرخ كوزه گري ‹‹ كارخونه››(Kârxone)  در آن جاي گرفته است. كوزه گران با تن پوشي مختصر كه آغشته به گل است، پشت اين چرخها، از سويي پاي به چرخ مي كوبند و از سوي دگر با رقص ملايم انگشتان هنرمند خود به گل جان مي دهند. ‹‹ پيش كار›› يا در انتهاي اين دالان مشغول لگدمال كردن گل است و يا قسمتي از گل لگدمال شده را روي سكو ‹‹ ورز›› مي دهد. يكي دو كارگر هم كه معمولا" فرزندان كم سن و سال ‹‹ اوستا كار›› يا ‹‹ پيش كار›› اند، كوزه هاي ساخته شده را از اين سو به آن سو مي برند، در كنار ‹‹ كارگاه››، ‹‹ كوره›› است كه با دريچه اي 100*50 سانتيمتري به ‹‹ كارگاه›› راه مي يابد. هر ‹‹ كارگاه›› دو ‹‹ كوره›› دارد، تابستاني و زمستاني. ‹‹ كوره››ي تابستاني عموما" از ‹‹كارخونه›› دور است. ‹‹ كوره››ي زمستاني كه كوچكتر از ديگري است، نزديك ‹‹كارخونه›› واقع شده تا كاركنان ‹‹ كارگاه›› را كه بيشتر حول و حوش ‹‹كارخونه›› كار مي كنند از حرارت خود بهره مند سازد (طرح شماره –4)

سوخت ‹‹ آتشخون›› - كه زير ‹‹ كوره›› واقع شده سابقا" هيمه بمود و امروز گازوئيل است. از منبع گازوئيلي كه مسلط بر ‹‹ آتشخون›› است لولة باريكي جدا مي شود و گازوئيل را روي سكويي آجري كه وسط آن ساخته شده و ‹‹ زنبوري›› (Zanburey)  نام دارد، مي ريزد. دور تا دور ‹‹ آتشخون›› را رديفي از آجر چيده اند تا حرارت به ديوار اصلي بنا صدمه نزند. فاصلة كف ‹‹ آتشخون›› تا سقف آن از دو متر تجاوز نمي كند ولي قبلا" كه ماده سوختني هميه بود به علت تند بودن حرارت، اين فاصله به سه متر مي رسيد. عرض ‹‹ آتشخون›› هم بين دو تا دو و نيم متر در نوسان است. البته رعايت اين ابعاد را نمي توان – به عنوان يك قانون قطعي تلقي كرد، لكن به هر ترتيب ، نسبت خاصي در اين ميان رعايت مي شود و ارتفاع ‹‹ كوره›› هم نسبت معيني با عرضش دارد. مثلا اگر عرض ‹‹كوره›› دو متر باشد، ارتفاعش سه متر است و اگر دو و نيم متر باشد، تقريبا" چهار متر.

چون ‹‹ كوره›› بالاي ‹‹ آتشخون›› قرار گرفته بنابر اين كف آن همان سقف ‹‹ آتشخون›› است. حرارت از طريق سوراخهايي كه در اين سقف تعبيه شده به ‹‹ كوره›› راه مي يابد. اين سوراخها، حرارت ‹‹ آتشخون›› را تنظيم مي كند. قطر سوراخهايي كه در وسط قرار گرفته، كمتر از سوراخهاي كناري است. براي جلوگيري از اصابت حرارت مستقيم به ظروف داخل ‹‹ كوره›› دهانة همة سوراخها را با سنگ آهك نپخته مسدود مي كنند. در پايان كار، اين سنگها را به كوره هاي آهك پزي مي فروشند.

نقش كوزه، انواع آن و سفالينه هاي ديگر:

كوزه از چهار قسمت تشكيل شده است، گردن، سينه، شكم و دسته كه به آن ‹‹ قلف›› (golf) مي گويند (طرح شماره –5). كوزه گران با ذوق، سينة كوزه را با نقشهاي متنوع زينت مي دهند. اين نقشها بين دو رديف خط متواي كه از هم هفت – هشت سانيتمتر فاصله دارند، رسم مي شود، در ميان نقشهاي مختلف آنچه بيشتر به چشم مي خورد نقش خوشه هاي گندم و نقطه هاي ساده اي است كه به نظر مي رسد سمبل مزرعه و دانه هاي بذر گندم باشد.

طرح شماره 6

اين نقش ها با خطوطي مورب از هم جدا شده اند. اگر وقت كافي براي نقش  انداختن نداشته باشند به دو سه خط موازي و نزديك به هم اكتفا مي كنند (طرح شماره –6 چند نقش متداول را نشان مي دهد). كوزه با هميت خصوصيات كه ذكر شد در شش اندازة مختلف ساخته مي شود. هر يك از اين شش نوع كاربردي دارد كه با ديگري متفاوت است، به همين دليل هم، واژة خاصي به هر كدام اختصاص يافته است.

در زير به نام و اندازه و قطر شكم هر يك از اين انواع اشاره مي كنيم:

نام-فونتيك-ارتفاع به سانتيمتر-قطرشكم به سانتيمتر

تنگي-Tongey-23-10

تنگ نيمچه--40-13

تنگ- Tong-40-16

نيم سبو، يا-Nim-sebu-47-18

نيمچه سو-Nimce- sew

كوزه يك كاره ياسو-Sew-52-30

كوزه دو كاره--59-30

همانطور كه قبلا" ذكر شد، در اين كارگاهها، فيشترين فعاليت صرف كوزه سازي مي شود ولي انواع دگيري از ظروف سفالي هم ساخته مي شود كه در درجة دوم اهميت قرار دارند.

اين ظروف عبارتند از:

واژة محلي-فونيك-واژة مصطلح

  اودن-Oowdon-آبدان كه بيشتر به كبوتر اختصاص دارد

گلدن-Goldon- گلدان

سرقليون-Sarqelyaon-سر قليان

قلي-Qolley-قلك

كشگمال-Kesgemâl-كشك ساو

لانجين-Lânjin-لاوك سفالين براي خمير دست كردن

بيسو-bissu-بستو

اوخوري-Owxori-  آبخوري

لولهنگ-Luleheng- آفتابه

نودن-Nowdon- ناودان

(به طرح شماره –7 مراجعه شود.

1-اودن-2-كشگمال

-3-تنگ-4-تنگ بچه-5- اوخوري-6- گلدن-7-بيسو-8-لانجين

-9- لولهنگ-10-قلي

فروش:

معمولا" كوزه را پيش فروش مي كنند. ابتدا مللغي به عنوان بيعانه و بقيه را به هنگام تحويل كوزه مي پردازند. مبناي فروش، كوزه ‹‹ يك كاره›› است كه ‹‹سو›› نيز ناميده مي شود و بيست و پنج ريال ارزش دارد. هر كوزة دو كاره را دو ‹‹سو›› و هر دو تنگ را يك ‹‹سو›› و بقيه انواع كوزه را با توجه به اين نسبت به طور تقريبي به حساب مي گيرند. قبل از آنكه فهرست نقاطي را كه از ساوه كوزه مي خرند پيش روي ما بگذارند هيچ نمي توانيم تصور كنيم كه علاوه بر روستاهاي اطراف اين شهر، از تهران، شهريار، ري، تفرش، اراك، قم، خمين، گلپايگان، خوانسار و حتي بروجرد براي خريد كوزه به اين شهر مراجعه مي شود.

كوزه گران و موقعيت اجتماعي آنان:

در زمان نه چندان دور يعني قبل از گسترش شبكة ارتباطي و افزايش تحصيلكرده ها و اشاعة فنون مكانيكي و كارگري، هنرمندان و صنعتگران عمدة ساوه منحصر مي شدند به قاليبافان و كوزه گران. كوزه گران نه تنها به اين دليل كه صنعتگر و هنرمند بوده و رفع احتياج از مردم مي كرده اند بلكه چون به حرفه اي اشتغال داشته اند كه نوح پيغمبر بنيانگزارش بوده است و نيز از آن جهت كه با خاك، مظهر تقدس و پاكي و زايندگي سر و كار داشته اند، در جامعه از احترام خاصي برخوردار بوده اند. از اين روي كوزه گران اين شهر نه تنها از روي آگاهي القابي مثل ‹‹ فخاريان›› ، ‹‹ كوزه گر››، ‹‹كوزه گران››، ‹‹ سفالگران›› و ‹‹سفال پز›› را به عنوان نام خانوادگي براي خود برگزيده اند بلكه هنوز به داشتن چنين القابي افتخار مي كنند. برخي از كوزه گران با سابقه كه هم اكنون تحصيلات عاليه را به اتمام رسانده اند، حرفة پيشين خود را كتمان نمي كنند و حتي به عنوان تجديد خاطرات گذشته و نمودن هنر و مهارت خود، گاه گاه پشت چرخ كوزه گري مي نشينند و دستي به گل مي برند.

با همة اينها بايد گفت در زندگي شلوغ امروز، كوزه گري تقريبا" اجر و قرب گذشته را از دست داده است. حرمت و موقعيت والاي اجتماعي از صنعتگران به قشرهاي ديگري مثل تحصيلكرده ها و سرمايه داران انتقال يافته است، به همين دليل، كوزه گران ترجيح مي دهند فرزندانشان به ادامة تحصيل بپردازند. جز چند نفر سابقه دار و پر تجربه كه از ساليان پيش به اين حرفه اشتغال داشته اند، ديگر كسي رغبت چنداني به اين حرفه نشان نمي دهد و برخي از كوزه گران براي تأمين هزينة معاش، اجبار يافته اند علاوه بر كوزه گري فعاليت هاي ديگري هم براي خود دست و پا كنند.

كاربرد هاي مختلف كوزه:

در ميان خانواده هاي دير پاي اين شهر كه هنوز كم و بيش به موازين سنتي زندگي وفادار مانده اند كمتر خانه اي متيوان يافت كه كوزه با چند نقش متفاوت در گوشه و كنار آن، رخ ننمايد. هر چند مهمترين نقش كوزه همانا نگهداري آب و مطبوع كردن آنست اما وقتي به عللي از اين نقش خود عاري شد، دور انداخته نمي شومد بلكه بلافاصله در جايي ديگر و با كاربردي ديگر بكارش ميگيرند. چگونگي اين كاربرد بستگي به نوع از كار افتادگي كوزه دارد. اگر شكاف بردارد و يا از گردن بشكند، از گوشة حياط به  كنج پستو يا انبار خانه مي خزد و بارو بنشن و ادويه و حبوبات و غيره را در خود جاي ميدهد. اگر از وسط بشكند شكستة آن براي محافظت بوته هاي جوان و حساس كدو ، خيار و نظاير اينها از گزند نور شديد خورشيد به كار گرفته مي شود. گاه شكستگي نوعي است كه از تمام كوزه فقط ته آن باقي مي ماند. اين قسمت كه به صويرت پياله اي بي قواره است، آبداني مي شود براي حيوانات خانگي مثل مرغ و خروس وكبوتر و گربه و غيره. كوزه در ساختمان هم مورد استعمال يافته است. همانطور كه در عكس شماره –2 پيداست، بين برجستگي هاي سقف ها گنبدي، كوزة خالي مي گذاشته اند با بدون تغيير در حجم سقف از وزن آن و فشارش بر پايه ها كاسته شود. البته بايد متذكر شد با توجه به تابستانهاي داغ و خشك اين منطقه، مهمترين نقش كوزه همان خنك نگهداشتن و مطبوع كردن آبست. در بسياري از خانه ها، گوشة هميشه سايه اي از حياط يا دالان به چارپايه أي چوبي اختصاص يافته كه چند كوزه بر آن نهاده شده (طرح شماره –8) در مزارع و باغهاي انار – كه شهرت بسزائي دارند – به خصوص در بهار و تابستان كه فصل كار است و گرماي شديد، كوزه خدمتگزار وفاداري است كه روزي چند بار، آتش حرارت را از لبهاي داغ و عطشناك كشاورزان مي زدايد.

كوزة آب در چند اندازه ساخته مي شود و هر يك كاربردي خصا دارد. كوزه هايي كه در كوچهه و خيابان بر دوش دختران و پسران خردسال و يا پير زنان و پير مردان مي بينيم و مخصوص حمل آب از آب انبار به خانه است، بيشتر از نوع ‹‹ تنگي›› و ‹‹نيم سبو›› است، ولي كوزه هايي را كه كشاورزان بر سر جاليز به باغ مي برند. كوزة ‹‹دوكاره›› يعني بزرگترين نوع آنست. كوچكترين نوع كوزه ‹‹ تنگ بچه›› ناميده ميشود. اين نوع كوزه را بواسطة كوچكي و سبكي اش، چوپانان به صحرا مي برند و سابقا" هم برخي از كودكان آن را با خود به مدرسه مي بردند. البته چه در گذشته و چه در حال، براي كودكان يك نوع وسيله بازي و تفريح هم بوده است.

كوزه نه تنها در فرهنگ مادي بكله در فرهنگ معنوي مردم اين شهر جاي خاصي يافته است. به عنوان مثال شب چهارشنبه سوري هر سال كوزه هاي كهنه را به  علامت دور ريختن همة كهنگي ها و فرسودگي ها، از روي پشت بام به كوچه پرتاب مي كنند، يا اگر درد زايمان زني شديد باشد و وضع حمل او به تأخير افتد از پشت بام، كوزه اي مقابل اطاقش به زمين پرت مي كنند تا بشكند به اين گمان كه شكستن كوزه، درد و بلا وچشم و نظر بد را از زن آبستن دور مي كند.

بسيار ديده مي شود كه گل ته كوزه را براي درمان برخي بيماري ها به كار مي برند. به طور كلي فراوان است مواردي از اين قبيل كه همه وهمه نشان مي دهد چگونه در اثر گذشت زمان، اشياء به ظاهر ساده وتك نقشي، در زندگي مردم جا مي افتد و به اشياء پيچيده و چند نقشي مبدل مي شود. اين اشياء كه در ابتدا كاربرد عملي ساده اي، در رابطه با نوع معيشت و ساير ابزار زندگي داشته اند، رفته رفته به دنياي ناشناختة ذهني و اعتقادي راه مي يابند و بخش عمده اي از فرهنگ معنوي را هم با خود به دنبال مي كشند.

‹‹ پاورقي ها››

1-    ‹‹آب انبار›› را به گويش محلي ‹‹مرغي›› (Morqey)  مي نامند.سبك بنا و اهميت نقش اين ‹‹ آب انبارها›› در ساوه قابل توجه است.

2-    سابقة ساختن ظروف گلي نپخته در فلات ايران به ده هزار سال ق . م مي رسد. از شش هزار ق .م ظروف سفالين پخته رايج شد.

3-    تپه هاي تاريخي ‹‹آوه›› در چهل كيلومتري جنوب شرقي ساوه واقع است.

4-    علت استقرار كوزه گريها در جنوب شهر، جهت وزش باد است كه بخصوص در فصل تابستان از شمال به جنوب مي وزد و دود را از شهر بيرون مي راند.

5-    معادل فونتيك، فقط براي واژه هاي محلي نوشته شده است.

6-    ‹‹ اودن›› كه مخصوص كبومتر است در رابطه با كبوتر بازي است كه در ساوه رواج فراوان دارد.

7-    چون در بيشتر خانه هاي ساوه نان خانگي مي پزند، لانجين مورد استعمال فراوان دارد.

8-    چنين به نظر مي رسد كه در ابتدا، كوزه را به منظور توليد صدايي ناگهاني و ايجاد شوك مي شكسته اند ولي در اين مورد نيز مانند بسياري از سنت هاي متداول، نوع توجيه كه در ابتدا معقول و منطقي بوده، به مرود تغيير يافته و با اعتقادات دور از ذهن پيوند خورده است. در اين زمينه به كارهاي ديگري هم بر مي خوريم كه هيچ دليلي جز ايجاد شوك نمي توان آن را توجيه كند، مثلا" دختر بچه اي لخت مادر زاد ناگهان به اطاق زائو مي دود و مي گويد ‹‹ من زائيدم تو هم بزا››.

·         : نحقيق فوق  در خرداد ماه سال 2535 انجام يافته است.طرحهاي ارائه شده را نگارنده ترسيم و بهنام سيف اللهي پاكنويس كرده است.