|
|
||
|
رضوانيان، محمدحسن. "هنرمينياتورسازي درايران، سيري در دلانگيزترين مكاتب نقاشي اين سرزمين". دوره 15، ش 179 (شهريور 56): 2-6. |
||
|
|
||
|
خلاصه:
مختصري ازسابقه نقاشي در
ادوار
كهن
در ايران، سيرتغييرات و تحولات در
هنر
مينياتور
و معرفي چهار
مكتب
معروف: عباسي، مغول، تيموري، صفوي ـ معرفي
پارهاي از
هنرمندان عصرهاي مختلف. |
|
|
هنر مينياتورسازي ايران
دكتر محمد حسن رضوانيان «پاريس» سيري در دل
انگيزترين مكاتيب نقاشي اين سر زمين
بشر از روزي كه پا به عرصة هستي
نهاده پيوسته علاقمند بوده است آنچه را كه
در عالم حقيقت مي بيند و يا در دنياي خيال
در ذهن خود مجسم مي نمايد بطرزي نسبتا"
روشن و قابل فهم بر روي كاغذ ترسيم كرده و
يا د روي سنگ و سفال منقول سازد. از اينرو
امروزه ما مي توانيم با يك نظر اجمالي به
آثار نقاشي و حجاري پيشينيان به شرايط
زندگي و آداب و رسوم ايشان پي برده و با
ابزار و آلات و اشيائي كه بكار ميبرده اند
و نيز جانواني كه شكار نموده و يا اهلي مي
كردند آشنا شويم. انسان
هاي اوليه از قرنها پيش براي اداي منظور و
بيان منويات خويش با بكار بردن نشانه ها
وتصاير مخصوص خطي اختراع كردند كه بنام خط (Pictographique)
معروف است. تمام
ملت هاي روي زمين، يا از روي ضرورت و نياز و
يا محض سرگرمي وخوش آيند خاطر خويش از همان
نخستين ادوار حيات دسته به نقاشي زدند و
اكثريت آنان – باستثناي مسلمانان –
هيچگونه مانعي در صورت نگاري و يا پيكر
تراشي جانداران نمي ديدند. پيروان اوليه
آئين اسلام يا بهتر بگوئيم اعراب باديه
نشين بمجرد اينكه سر زمين هاي پهناوري را
بتصرف خود در آوردند ساكنين آن را از بت
پرستي و تنديس سازي كه با احساسات سامي و
اعتقادات مذهبي ايشان مغايرت داشت برحذر
نمودند. بمنظور درك احساسات تعصب آميز
اعراب در اين زمينه بد نيست به ترجمة
عباراتي چند از يكي از نخستين بخش هاي كتاب
تورات بنام Exode
بپردازيم: ‹‹ من آفريدگار تو هستم … تو با
وجود من خدايان ديگري نخواهي داشت… از
آنچه در فراز آسمان، روي زمين، اعماق
درياها و يا در زير زمين است نقشي نخواهي
آفريد و پيكره اي نخواهي تراشيد. در برابر
بت ها سر تعظيم فرود نخواهي آورد
و كمر به خدمت شان نخواهي بست.›› هنر
خطاطي بر عكس نقاشي از همان آغاز گسترش
آئين اسلام در نگارش و نگاهداري آيات قرآن
مورد توجه خاص قرار گرفت. شاهزادگان
مشهوري چون بايسنقر ميرزا فرزند شاهرخ و
نوة تيمور دستنوشته هاي ارزشمندي را به
رشته تحرير در آورده و خود به نقش و
نگار صفحات آن پرداختند. چند تن از
سلاطين ادوار بعد بارها كتاب قرآن را در
طول زندگي خويش رونويسي كردند. گويند
ابراهيم غزنوي هر سال دو جلد قران بدست خود
مينوشت و به مكه اهدا مينمود. اهميت و
اعتبار هنر خطاطي چنان بود كه هنگامي نيز
كه توأما" با نقاشي در نگارش كتابها از
آن بهره گرفته شد هنر اخير الذكر بعنوان يك
عامل فرعي بشمار رفت. مع
الوصف ايرانيان پيش از تسلط اسلام به
نقاشي صحنه هائي از دلاوريهاي پهلونان و
يا مجالس بزم و سرور مانند شكار و باده
گساري پرداختند. خلفا اين سنت ديرينه را
تجديد كردند. در اين زمينه ميتوان از آثار
خلفاي اموي در ‹‹ قصير عمره›› و خلفاي
عباسي در ‹‹ سامره›› نام برد. آنان براي
انجام اينكار كه در آئين اسلام معمول و
مداول نبود اغلب از وجود بيگانگان بهره
ميگرفتند. انواع نقاشي هاي اين دوره اعم از
اينكه از سبك يوناني الهام گرفته باشد (مانندنقاشي
هاي ‹‹ قصر الخير››) و يا از شيوة ساساني
(مانند تصاوير لشكري بازار كاخ غزنويان در
سيستان افغانستان) همه از آثار هنرمندان
بيگانه است. در
يك كتاب چيني كه در پيش از سال 762 برشته
تحرير در آمده و بوسيله Paul Pelliot
پژوهشگر فرانسوي كشف و منتشر شده است
ميتوا اطلاعات دقيقي دربارة نخستين
طرحهاي نقاشي بين النهرين بدست آورد. در
اين كتاب گفته شده است كه هنرمندان چيني
نخستين كساني بودند كه به كار زرگري و
نقاشي اشتغال ورزيدند. آنان در آغاز در
بصره به تعليم نقاشي پرداختند و در نيمة
اول سدة دهم باز هم نقاشان چيني بودند كه
جزو ملتزمين ركاب سفير آن كشور به دربار
سلطان بخارا راه يافتند و به دستور وي به
مصور كردن كتاب افسانه هاي ‹‹ بيد پاي››
كه همان كتاب معروف كليله و دمنه باشد دست
زدند. مترجم اين كتاب در شرحي كه در مقدمة
آن نوشته است ميافزايد كه : ‹‹ كار تصوير
كتاب نامبرده بدين سبب انجام گرفت كه
خوانندة كتاب با مشاهدة تصاوير آن همان
اندازه متلذذ گردد كه از قرائت مطالب آن
بهره ميگيرد.›› اين
نقاشي ها ذوق و اشتياق فراواني در محافل
هنري ماور النهر پديد آورد تا آنجا كه
عنوان ‹‹ دستاورد چيني›› به آنها اطلاق
شد و از شيوة كار آن در سطح بسيار وسيعي در
مصور كردن كتابها استفاده گشت. با
وجود اين همانگونه كه اشاره رفت از سنتهاي
ديرين خود ايراني ها در زمينة هنر نقاشي
نبايد غافل بود واهميت ويژة آن را هرگز
نبايد از نظر دور داشت. يكي از مورخان
اسلامي مينويسد: ‹‹ در سال 915 م در تخت
جمشيد به كتاب بزرگي از داستان هاي
پادشاهان ايراني دست يافتم كه تصاويري از
سلاطين ساساني در آن درج گشته بود. تمثال
هر يك از اين شهرياران بهمان وضع و حالتي
كه به هنگام مرگ داشت با تزئينات و اورنگ
پادشاهي ترسيم گشته بود. كتابي كه من ديدم
از روي اسناد و مدارك موجود در خزانة
پادشاهان ايراني به رشتة تحرير در آمده و
كار نگارش آن در اواسط ماه اوت 731 پايان
يافته بود. اين كتاب با رنگهاي اصيل ايراني
يعني محلول زر وسيم و گرد مس نقاشي شده و
اوراق آن با رنگ ارغواني زيبائي رنگ آميزي
گشته است.›› موضوع
نقاشي هاي ادوار كهن ايران اغلب متنوع
نيست و طبق پژوهش هائي كه تا كنون بعمل
آمده ياتصوير اسب سواري است كه در پي شكار
جانوران است و يا پادشاهي كه بر تخت سلطنت
نشسته و پاسداران و خنياگران در كنار وي
گرد آمده اند. نظر به اينكه علماي دين با
ترسيم صورت جانداران مخالف بودند در
كتابها و رساله هاي مذهبي كمترين صوري از
حيوانات ديده نميشود ولي در اينكه
شهرياران و بزرگان قوم – اعم از پيرو مذهب
تشيع و يا تابع طريقه سني – نقاشان خود را
مأمور مصور كردن داستانهاي معروف آثار
فردوسي ونظامي وسعدي و خواجوي كرماني كنند
هيچگونه مانع ورادعي وجود نداشت: اشعار
رزمي شاهنامه، و داستان هاي عشق و دلدادگي
چون داستان ليلي و مجنون، خسرو وشيرين،
هماي وهمايون ويا حكايات اخلاقي ديگر از
جمله مطالبي است كه نقاشان آن را با تصاوير
چشمگير و دل آويزي زيب و زينت داده اند. بطور
كلي با در نظر گرتفن تغييرات وتحولاتي كه
درهنر مينياتور سازي ايراني پديد آمده مي
توان از چهار مكتب بزرگ نام برد: مكتب
عباسي، مكتب مغول، مكتب تيموري و مكتب
صفوي. در
تمام اين ادوار مراكز هنري با توجه به
شرايط تاريخي كه خود موجب بروز دگرگوني
هائي در شيوه نقاشي گشته از يك نقطه به
نقطة ديگر انتقال مي يافت. عنوان
مكتب عباسي كه مكتب بغداد نيز خوانده
ميشود از نام خلفائي گرفته شده كه از سده
هشتم يا سيزدهم ميلادي يعني مدت پنج قرن در
اين شهر حكمفرمائي كردند. كهن ترين آثاري
كه از اين مكتب بجاي مانده به قرن سيزدهم
تعلق دارد. درميان مشهورترين آنها ميتوان
ازترجمة عربي رسالة ديسقوريدس “Dioscorides” كه
در سال 1222 انجام گرفته و نيز دستنوشته
معروف مقامات حريري كه كار نگارش ونقاشي
آن در سال 1237 پايان يافته و اكنون در
كتابخانة ملي پاريس از آن نگاهداري مي شود
نام برد. اين نقاشي ها صرفنظر از اهميت
سندي زيادي كه در باز شناختن زندگي مردم آن
عصر دارد داراي ارزشي هنري زيادي است.
خاصيت بارز اين آثار حقيقت گرائي آنهاست
زيرا در خلق آن فقط به اصل مطالب توجه شده
است. در اين مينياتورها انسانها ونيز
جانوران مقام بزرگي دارند. درخت هائي كه
جنبه تزييني دارد ارائه شده است. تعداد
رنگهائي كه بكار رفته تا اندازه اي محدود
است و فقط از رنگها آبي، قرمز، سرخ، زرد
كمرنگ و سبز پر رنگ بطور زياد بهره گرفته
شده است. چنگيز
خان در سال 1220 بخش شرقي ايران را به تصرف
خويش در آورده. نوة وي هلاكو در سال 1256
بغداد را تسخير نمود. سپاهيان اين دو دست
به قتل و غارت وخرابكاري هاي جبران
ناپذيري زدند و با وجود ويرانيهائي كه در
آغا تسلط خود در سر زمين ايران به بار
آوردند بعدا" موجبات وحدت اين كشور را
فراهم ساخته و به نوسازي آن پرداختند و نيز
به حمايت از هنرمندان برخاستند.
مينياتورهاي چيني را در ايران رواج داده و
هنرمندان زيادي را به دربار خود خواندند.
هنر نقاشي در نتيجه حمايت وتشويق اين
سرداران بكلي تغيير يافت و بعد سوم در آثار
نقاشان پديدار گشت.نفوذ نقاشي چنين را در
ايران ميتوان بسادگي از روي پيدايش تنة
گره دار درختان تخته سنگها، ونيز ابرهاي
مخصوصي كه بطرز نقاشان چني در تابلوها
ترسيم گشته تشخيص داد. مكتب
نقاشي مغول )آخر سدة سيزدهم و سدة چهاردهم)
آثار شايان توجهي را به وجود آورد. درميان
شاهكارهاي اين مكتب ميتوان از 111 مينياتور
كتاب جامع التواريخ كتابخانه ملي پاريس
ياد كرد. پروفسور بلوشه (Blochet) اين
مينياتورها را كهن ترين نمونه هاي نقاشي
سبك راستين ايراني بشمار مي آورد.
دستنوشتة زيباي شاهنامه معروف به “Demotte”
(اواسط سدة چهاردهم) كه صفحات بسيار بزرگ
آن در تمام دنيا پراكنده است يگانه گواهي
از زيبائي و قدرت اين هنر است. خاصيت
كمرنگي كه در آغاز در مينياتورهاي اين
مكتب پديدار گشته بود بعدها تغيير حاصل
نموده وحدت خود را باز يافت. تيمور
لنگ پادشاه سمرقند سراسر ايران را از سال
1369 تا 1393 زير تسلط خود درآورد. در اين هنگام
بغداد سقوط كرد. در دورة زمامداري
جانشينان تيمور كه پايتخت خود را يا در
هرات (مانند شاهرخ فرزند تيمور) و يا در
شيراز (مانند نوة وياسنكند ميرزا) مستقر
ساختند هنر نقاشي به مرحلة جديدي از
شكوفائي وتحول خود رسيد. اين دوره كه از 1369
تا 1500 ميلادي ادامه يافته بنام مكتب
تيموري خوانده ميشود. چند
تن از صاحبنظران معتقدند كه بسط و گسترش
آثار هنر اين دوره ارزش آن را دارد كه بدان
عنوان ‹‹رنسانس دورة تيموري››
داده شود ولي باد در نظر گرفتن ارزش
هنر دورة مغول اين
اصطلاح اغراق آميز به نظر ميرسد. با وجود
اين ميتوان گفت كه دورة تيموريان دورة
پيدايش هنر نقاشي واقعا" ملي و موافق با
طبع و روحيات ايراني است. در
اين دوره هنرمندان از تجسم راستين احجام و
نيز بعد سوم چشم پوشيدند و آثار ايشان به
سبب نداشتن عمق و تموج رنگها به نقش و نگار
فرشهاي قرون وسطي شباهت دارد. بيننده اين
آثار نمي تواند چشم خود را در جائي ثابت
نگهدارد زيرا جزئيات بيشماري نظر وي را
بخود جلب مي كند. انسان
هائي كه تصويرشان در روي تابلوهاي نقاشي
ديده مي شود با اندام هاي كوچك و كشيده و
آسماني خود حالت عروسكهاي خيمه شب بازي را
دارند. در
ثلث اول قرن پانزدهم از بركت شكوفائي هنر
مينياتور سازي يك نوع كتاب ‹‹ با حاشيه
هاي منقوش با دانه هاي زرين›› پديدار گشت
واز شيوة نقاشي چند رنگي (Polychromie)
در تزيين صفحات، حواشي و خطوط كتابها بهره
گرفته شد. رنگ سرخ و رنگ گل كاسني در
تابلوهاي اين دوره ديده ميشود. ولي رنگهاي
آبي و زرد بيشتر بكار برده شده است. رنگهاي
مينياتورها در آغاز موزون وتازه است در
اثر نفوذ بهزاد رو به كمرنگي ميرود. در
اين دوره هرن صورت نگار بسيار پيشرفت نمود
و تمام تابولها از دانش استتيك عهد ‹‹
يوآن›› بهره گرفت. در كتاب شاهنامه اي كه
در صومعة ‹‹ پرا›› بدست آمده دويست
مينياتور از اين قبيل بچشم ميخورد. اندازه
اين ثفحات كه بدست هنرمندان گوناگوني
نقاشي شده بسيار بزرگ است از ميان
تابلوهاي اين شاهنامه ميتوان از تابلو ‹‹
رستم خفته›› نام برد: در اين تابلو رستم
در ميان گياهان پر پشت خوابيده است و در
قسمت جلو تابلو است وي در حالي كه با شيري
دست و پنجه نمر كرده ديده ميشود. اين
صحنه كه بعدها
بكرات به وسيله هنرمندان ترسمي گشت نه
تنها از نقطه نظر كاربرد خطوط ظريف چشمگير
است بلكه از ديدگاه هنر خطاطي نيز جنبة
تزييني زيبائي دارد. ايران
در طي قرن هاي شانزدهم و هفدهم در دوره
سلطنت پادشاهان صفوي كه از نژاد خالص
ايراني بودند به اوج عظمت و افتخار رسيد.
شاه اسماعيل (1524 – 1502) مؤسس سلسله صفوي
كشور را از زير يوغ اشغال بيگانگان بيرون
آورد. فرزندش شاه طهماسب برعليه تركان و
ازبكان به مبارزه برخاست و شهر تبريز و سپس
قزوين را پايتخت خود ساخت. بهزاد كه در عهد
سلاطين تيموري دست به هنر نمائي زده بود به
دربار اين دو پادشاه راه يافت. شاه اسماعيل
او را در سال 1522 به رياست هنرستان هنرهاي
زيبا برگزيد. نقاشان خطاطان ورنگ كاراني
كه در اين مركز هنري به كار اشتغال داشتند
زير نفوذ هنر و نبوغ وي قرار گرفتند. شاه
تهماسب، مير علي شير و سلطان حسين ميرزا هر
يك به نوبت خود از بهزاد كه نام آورترين
هنرمند عصر خود بود حمايت كردند. بدبختانه
آثار زيادي از اين هنرمند در دست نيست.
بيشتر تابلوهائي كه نام بهزاد در روي آن
ديده مي شود ساختگي است. يكي از هنر شناسان
بنام پروفسور كونل (Kuhnel) فقط
مينياتورهاي سه گانه زير را از آن وي
ميداند: بوستان سعدي (كه در قاهره از آن
نگاهداري ميشود) خسرو و شيرين نظامي (متعلق
به بريتيش ميوزيوم) و ظفرنامه 1467 كلكسيون “Garrett”. بهزاد
در دو نقطه مختلف بكار پرداخت: هرات (پايتخت
ايران شرقي از سال 1468 تا سال 1506 در عهد
سلطنت سلطان حسين ميزرا) و تبريز ( پايتخت
ايران غربي از 1511 تا 1534 در زمان پادشاهي
شاه اسماعيل و شاه طهماسب سلاطين بزرگ
صفوي). دستنوشته
مهمي كه امضاء بهزاد در آن ديده ميشود
دستنوشته اي است به ترايخ 1422 كه در ‹‹
بريتيش ميوزيوم›› موجود است. سكسيان
يكي از متخصصان فن مينياتور به ظرافت عمل و
چيره دستي خارق العاده اي كه بهزاد در تهيه
اين تابلو از خود نشان داده توجه دارد و
بويژه خاطر نشان ميسازد كه توازني كه اين
هنرمند درترسيم خطوط قيافه اشخاص
و مضامين نقاشي
بكار برده امري است كه در كشورهاي شرقي
كمتر بچشم ميخورد. بهزاد پيوسته موضوعات
بكر و جديدي براي نقاشي برگزيد ولي بعد از
وي اينكار ديگر ادامه نيافت. صرفنظر
از استعداد شگرفي كه اين استاد در زمينه
هاي مختلف مينياتور سازي از خود بروز داد
در اواخر قرن پانزدهم با تهيه تمثال هاي
سلطان حسين بايقرا و
محمد خان شيباني بكار صورت نگاري نيز
پرداخت. تمثال سلطان حسين بايقرا خود
نمونه اي است كه ما را با سب كار بهزاد كه
اثرات مداد نقاشي را به ياري قلم توان مي
بخشد آشنا ميسازد. بهزاد در زمان شاه عباس
به كار رنگين كردن مجلدات كوچكي هم پداخت و
اگر مينياتورهاي وي در اين دوره آن پر رنگي
آثار پيشين را ندارد در عوض بسيار زيبا و
دل انگيزند و هنرمند درترسيم خطوط منحني
دقت و توجه زيادي بكار برده است. بيست
مينياتوري كه در خسرو و شيرين نظامي موجود
در ‹‹بريتيش ميوزيوم›› (1422) ديده ميشود
بايد آخرين آثار بهزاد باشد زيرا در اين
مينياتورها دستار نوك باريك زيباي دورة
سلاطين صفوي بچشم ميخورد. بهزاد
به ترسيم سحر بهار و گرماي تابستان عشق و
علاقه داشت و برعكس از نقاشي صحنه هاي جنگ
و پيكار اظهار نفرت مينمود. مدل هاي وي
بويژه دراويش و مدرسان بودند. نفوذ او در
زمينه مينياتور سازي بسيار دامنه دار بود
زيرا هنر وي سرمشق شاگردانش قرار گرفت و در
مدت بيش از دو قرن ادامه يافت. شاه
عباس اول (1629-1578) اصفهان را پايتخت خود قرار
داد در عهد سلطنت وي مبادلات فرهنگي درسطح
وسيعي بين ايران و كشورهاي غربي انجام
گرفت.نقاشان و مينياتورسازان از زير حمايت
دربار بيرون آمدند و خود مستقلا" با
اتكاء به وسايلي كه در دست داشتند به
هنرنمائي پرداختند. شاه
عباس با تعميم شيوة فردگرائي موجبات بوجود
آمدن ‹‹ تصوير انساني›› را كه سپس بجاي
دستنوشته بكار رفت فراهم ساخت. او به منظور
آشنا ساختن صورتگران ايراني با روش پرتره
سازان اروپا هنرمنداني را ازميلان، ونيز،
فرانسه و فلاندر به ايران خواند و در ميان
نقاشان مغرب زمين ‹‹ ژان لوهلندره›› را
مورد توجه و عنايت مخصوص خويش قرار داد. در
اين هنگام موادي كه از ان در تهيه رنگهاي
نقاشي برابر شيوة يك نقاش اصفهاني استفاده
ميشد عبارت بود از لاك قرمز، لاك زرد، صمغ
صنوبر، رنگ قهوه اي روناس، سبز لاك نيل و
زرنيخ. ولي طولي نكشيد كه قوس و قزح رنگهاي
بنفش، نيلي ، آبي، زرد، سبز نارنجي و قرمز
كه از ديدگاه آتش پرستان بعنوان شراره
هائي بشمار ميرفت از تشعشع و لمعان خود
كاست. رضا عباسي نقاش دربار شاه عباس ضمن
بكار بردن مقدار كمي رنگ و فقط با اكتفا به
ترسيم خطوط پا از جهان رؤيا فراتر نهاد.بدين
ترتيب خط مجرد بجاي نشان دادن حالات نرم و
قابل انعطاف زنان و دختران ايراني قرن
هفدهم (كه با جامه هاي گشاد، نيم تاجي سه
گوش بر سر و رشته اي از مرواريد بر گردن
داشتند) و با نوجوانان (كه با دستارهاي پهن
در راز و نياز
عشقانه سرآمد همگان بودند) اين حالات را در
ذهن بيننده القاء نمود. ميرك
شاگرد بهزاد بعد از او بزرگترين نقاش آن
عهد بشمار ميرفت. وي مكتب بخارا را با
معاضدت از يك سلطان بخارا بنيان نهاد.
مينياتورهاي اين مكتب را ميتوان به آساني
ار روي جامه ها، دستارهاي بسيار بزرگ و يك
نوع طمطراق خنده داري كه در ساختن و
پرداختن آنها بكار رفته تشخيص داد. هنر
مكتب صفوي (1722-1502) در سال هاي اول خود زير
نفوذ بهزاد در همان راه هنرمندان دورة
تيموريان پيش رفت ولي بعد از چندي از آن
دروي گزيد. مهمترين نقاشان عصر شاه طهماسب
عبارتند از: آقا ميرك، سلطان محمد، مير سيد
علي و شيخ زاده. تصوير
اسناني نيز دستخوش تغيير و دگرگوني گشت.
ترسيم اشخاص بمقياس بزرگ در تابلوها پايان
قرن هفدهم و آغاز قرن هيجدهم را نويد ميدهد.
همانگونه كه ‹‹ اسچوكين›› اظهار ميدارد:
‹‹ مكتب شاه طهماسب ضمن نگاهداري
دستاوردهايهنريعهد تيمور با سوق دادن
هنرمندان در جهت ابزار مهارت در حد اعلا و
بذل توجه در كاربرد ظرافت در زمينة
هماهنگي رنگها به آثار نقاشي اين دوره
جلوه و درخشندگي نوي بخشيد.›› رنگهاي
بكار رفته در اين آثار بسيار جورواجور است:
رنگ گل كاسني، سرخ، آبي روشن، سبز يشمي و
زرد رنگهائي است كه نسبت به ديگر رنگها
بيشتر از آنها بهره گرفته شده است. در
زمان سلطنت شاه عباس اول (1628-1587) تحولي در
هنر نقاشي و مينياتورسازي حاصل گشت.
هنرمندان بجاي ترسيم خط راست در آثار خود
به ترسيم خطوط منحني وشبه منحني گرائيدند.
رسم خطوط دگرگون گشت و حالات اشخاص مصور
درتابلوهاي نقاشي جنبة تصنع بخود گرفت.
درنقاشي هاي اين دوره ديگر از منظسره خبري
نيست. اشخاص را يا به تنهائي در روي
تابلوها مي بينيم و يا با يك درخت و يا شاخة
گل. از شدت و حدت انواع مختلف رنگها كاسته
شده و همانگونه كه ‹‹ پيترو دولاواله››
ساح معروف ايتاليائي نوشته است :‹‹
رنگهاي عجيب و شگفت انگيزي در مينياتورها
بچشم ميخورد كه بي شباهت به رنگ آب دريا،
برنج، بز كوهي، درد شراب و زيتون نيست.›› سلطان
محمد نقاش دربار شاه طهماسب آثار هنري
زيادي به وجود اورد. وي در ترسيم گردهم
آئيهاي مردم قريحه و استعداد راستيني از
خود نشان داد. اشخاصي كه وي در تابلوهاي
خود ترسيم كرده است بسيار با ظرافت و
برازنده اند ولي در قيافة آنها اثري از
احساس ديده نميشود. در
قرنهاي هيجدهم و نوزدهم هنر مينياتور سازي
در اثر نفوذ نقاشان اروپائي براستي روبه
انحطاط رفت و هنرمندان تنها به تصوير سازي
و نقاش گل و بوته كه از كلكسيون گياهان و گل
هاي اروپائي الهام مي گرفت علاقه و توجه
زيادي از خود نشان دادند. {bmc
179-6-1.bmp} ‹‹ پاورقي ها››
1-
نقل از مقالة ‹‹ گاستون ويت››
مندرج درشمارة مخصوص مجله “Orient” درباره
هنر و ادبيات ايران. ص 67. 2-
همانجا . ص 68-67. اين
مورخ اسلامي همانا ‹‹ مسعودي›› است و
مطلب مذكور در اثر مشهور او ‹‹مروج الذهب››
نوشته آمده است (اواسط سده ي چهارم هجري)
پيش از او حمزه ي اصفهاني نيز در كتاب خود
‹‹ سني ملوك الارض و الانبياء›› از
كتابهاي تاريخ مصور شاهان ايران ياد كرده
است. بعدها اشارات حمزه ي اصفهاني را در
اين باب مولف كتاب ‹‹مجمل التواريخ
والقصص›› (سده ي 6) نيز در اثر خود وارد
كرده است. (مجله) |