غروي، مهدي. "سيمرغ سفيد، نگرشي ژرف در چگونگي استمرار فرهنگي ايران زمين با برريس شاهنامه فردوسي و نقش و نگارهاي آن در هزار سال گذشته". دوره15-16، ش 179 (شهريور 56): 7-10، تصوير. 

 

خلاصه: بازشناسي مقبره ارسلان جاذب نمونه‌اي از هنر معماري ايران عصر فردوسي: شرح پلان، ساختمان و مشابهت آن با آتشكده ـ تاثير معابد بودائي بر معماري ايراني ـ بررسي بستگيهاي موجود ميان هنر ايراني ـ اسلامي و هنرمانوي.

سيمرغ سفيد

  دكتر مهدي غروي        «بنياد شاهنامه»

  در يك كيلومتري جاده مشهد به تربت جام و نيشابور، درست نزديك به همين سه راهي بنايي قديمي كه عبارتست از يك گنبد و يك منار جلب نظر  مي كند. براي نخستين بار در تير ماه سال 2535 هنگام برگذاري جشن دوم طوس اين مجم.عة كوچك را ديدم و چند روز بعد بار ديگر هنگامي كه به تربت جام مي رفتيم قرار گذاشتيم كه در بازگشت به بازديد اين بنا كه از دو نقطه نظر با فردوسي و شاهنامه اش ارتباط دارد به پردازيم، يكي اينكه اين مقبره ارسلان جاذب است، وي از اميران غزنوي بر مزار فردوسي گنبدي ساخت، دوم ازين لحاظ كه اين بنا از مظاهر مهم در هم آميزي هنري ايران ساساني و هند بودائي است، ما درين گفتار به مطلب نخستين توجه نخواهيم داشت و عجالتا" فقط به باز شناسي اين بنا كه يك نمونه خوب از هنر و معماري ايران عصر فردوس نيز هست مي پردازيم.

دركتاب بررسي هنر ايران پوپ به اين بنا سنگ بست خطاب شده است، در حاليكه امروز قلعه اي نسبتا" نو در كنار راه اتومبيل رو هست كه بدان سنگ بست گفته مي شود و به اين بنا مردمي دهي بنام سنگ بست كه در مجاورت آن قرار دارد اياز مي گويند و با اينكه درين بنا هيچگونه آثار قبري وجود ندارد مردم بدن احترامي خاص مي گذارند و بسياري از مراسم مذهبي خويش ار در آن اجرا مي كنند، علاوه برين در كنار اين بنا آثار يك قلعه و خرابه هاي آبادي بزرگي هم ديده ميشود.

مقبرة ارسلان جاذب – اين بنا با اسلوبي ساساني – بودائي يادآور نفوذ معماري و هنر بودائي در اين بخش از خراسان است.

مقبرة ارسلان جاذب از سرداران سلطان مسعود غزنوي كه از شيفتگان فردوسي بود و بر گور وي آرامگاهي ساخت. اين بنا در جنوب مشهد نزديك راه تربت جام و نيشابور واقع شده و به اياز معروف است.

اين بناي مربع بر پايه ديوارهاي ضخيمي، 5/2 متر، استوار شده است و از هر سو يك در دارد، چهار ديواري به هشت ضلعي و سپس شانزده ضلعي و بالاخره به دايره ختم مي شود، همانند بناهاي فيروزآباد و سروستان كهدر هر دو ساساني با يك تفاوت كه همان مورد نظر و توجه ماست. براي يك مقبره وجود چهار در هيچ مورد ندارد، بنابر اين چهار طاقي سنگ بست يك مقبره اسلامي نيست و تزئينات موجود در ديواره ها ونيز چهار روزنه در گوشه هاي زير سقف كه به ترتيب روبروي هم قرار دارند ثابت مي كند كه اين يك آتشكده بوده است، اما مطلب مهم اينست كه مشابهت هاي ميان اين بنا و يك نقاشي ديواري، يافته شده در آسياي مركزي راه گشاي توجه به نفوذ آئين بودائي و هنر همراه با آن در خطه خراسان است، در قرنهاي آخر سلطنت ساسانيان و قرنهاي نخست عصر اسلامي ايران شرقي.

نقاشي مورد بحث توسط يك گروه باستانشناس فرانسوي در باميان يافته شد و به سنگ بست آنقدرها دور نيست. درين تصوير بنائي را با يك گنبد پخ و كوتاه مشاهده مي كنيم كه در وسط آن مجسمه بودا ديده مي شود، نتيجه اي كه ازين مطلب گرفته مي شود اينست كه گنبد به اين شكل از ايران به آسياي مركزي رفته است (بناي آتشكده) و دوباره از آسياي مركزي به افغانستان آمده و شايد از افغانستان هيمن بنا به شكل يك معبد بودائي به ايران، خطه هاي شرقي خراسان، بازگشته است و گنبدهاي بسته و بسيار كوتاه بودائي تحت تأثير معماري ايراني، آتشكده، به گنبدهاي باز و بادگير تبديل گرديده است.

با اين بناهاي آتشكده اي ساده برخي تزئينات داخلي و تصاوير سنتي ايراني نيز به آسياي مركزي افغانستان رفته است كه از آن جمله است تصوير خداي ماه كه هم در آثار هنري باميان ديده مي شود و هم در تركستان چين. بودائيها آتشكده هاي زرتشتي ايران شرقي رابدون دستكاري و تغيير شكل مبدل به مراكز خيريه مذهبي كردند و اين توجه بودائيان به اين آتشكده ها سبب شد كه مسلمانان نيز به آتشكده ها بي حرمتي نكنند و صدها آتشكده را با صلح و صفا به مسجد مبدل سازند.

اين بنا پس از مقبره امير اسمعيل ساماني، كه در 295 هجري وفات يافت، قديمي ترين بناي ايراني اسلامي در خراسان است كه البته يك بناي – ساساني بودائي – اسلامي به حساب مي آيد.

اكنون اختصاصا" بستگيهاي موجود ميان هنر ايراني – اسلامي و هنر مانوي را بررسي مي كنيم. نقاشي مانوي در حقيقت تجلي روح مانويت بود، پديده اي جهانگير كه در وطن دچار زجر و شكنجه و اختناق گرديد، بودائيان پس ازين سركوبي بي امان نقاشي را به عنوان يك وسيله نجات و تا حدودي اسباب كار تبليغ براي خود ساختند وهمين تدبير سبب شد كه حيات اين پديده معنوي ادامه يابد. زندگي دوباره هنر ايراني مرهون همين سياست معنوي مانويان است و در حقيقت بودائيان با اين روش، توانستند كه هنر ايراني را از زوال برهانند وبه راه اعتلا سوق بدهند. متأسفانه آثار مانويان خيلي كم به دست ما رسيده است و همين كم بودن شواهد اهميت كار را چند برابر ساخته است.

اين آثار بر جاي مانده عبارتند از: خرابه هاي چند عمارت با نقاشيهاي ديواري و مقداري نقاشي مينياتوري پراكنده كه بي شباهت به آثار برجاي مانده از يك كشتي طوفان زده غرق شده نيست، تاريخ ساخته شدن همة اين آثار در محدوده ميان سالهاي 130 تا 230 هجري (برابر با 750 تا 850 ميلادي) قرار دارد و همه در سرزمين طورفان يافت شده اند، بخصوص نواحي: خوچو Khpcho ، يار ختو Yar Khoto و سومعة تويوق Toyuq ، خرابه هاي مورتوق Murtuq و چند دير خرابه در حوزه رود سانجيم Sangim.

خوچوبا نام اينديكت شهري Indiqut پايتخت اويغورهاي بود، با قلعه و ارك معتبر، مردمان اين شهر از سال 145 (762 ميلادي) در عصر بويغو خان و خراب شدن شهر توسط قرقيز در اواسط قرن نهم ميلادي به آئين ماني گرويدند.

آجر كاري زيباي سقف بناي آرامگاه ارسلان جاذب كه در كنار آبادي سنگ بست قرار دارد و به نام اياز معروف است

آرامگاه ارسلان جاذب، داخل بنا- گوشه اي كه به خوبي مي تواند نحوة تبديل چهار ديواري ساساني به گنبد را نمايش دهد. كتيبه و تزئينات داخلي گنبد از نفوذ هنري بودائي كه همراه با فرهنگ بومي آسياي مركزي به خراسان كشانده شده بود حكايت مي كند.

‹‹ پاورقي ها››

1-   پوپ بررسي هنر ايران ص 923، مقاله ارنست ديز Ernest Diez.

2-    نگاه كنيد به ص 923 بررسي هنر ايران، همان مقاله كه خود از منابع ديگر اقتباس كرده است:

Godard- Y- Godard _J. Kackin les Antiquité Boudhiques de  Bamiyan, memoires de la Délégation Archéologique fracaise en Afghanistan, Paris Brussels 1928, pls:  XVIII-XX.

در تصوير XIXC نقش خود بودا كاملا" هويدا است.

3-    كتاب بالا ص 923 كه منبع اصلي همانم اكتشافات باستانشناسي در صفحه هاي 20 تا 24 وتصوير 6 است.

4-    اقتباس از مقاله بستگيهاي هنر مانوي با هنر ايراني:

The Relations of Manichaean art to Iranian art.

كه توسط دانشمند ايتاليائي اوگومونرت Ugo Monneret de Villard  نوشته شده و خانم پوب (فيليس آكرمن) به انگليسي ترجمه كرده است. همان كتاب ص 1820 .

5-    نگاه كنيد به كتاب فون لوكك Von Le Coq به نام آثار بودائي ها در آسياي مركزي.

Die buddhistische spatantike Mittelasien, II, Die Mani chaeisch en Miniaturen, Berlin 1923.

البته پس ازين نيز كتابهائي چند در باب اين آثار انتشار يافته است اما براي بررسي مطلبي كه ما در دست تحقيق داريم نيازي به اطلاعات وسيع تر نيست.

6-    كتاب پوپ ص 1820 كه خود از كتابهاي ديگر اقتباس كرده است، نگاه كنيد به يادداشت شماره 2 در زير همين صفحه.