|
جامههاي پارسيان در دوره هخامنشيان
گفتار سوم
1
يحيي ذكاءرئيس
موزه مردم شناسي استاد تاريخ لباس در هنركده
هنرهاي تزئيني
زير جامه و قبا و بالاپوش
پارسيان
پارسياني كه بخش جنوبي سرزمين
ايران را به ميهني خويش برگزيده در استانهاي
خوزستان و پارس و كرمان نشيمن گرفته بودند،
همگي يك شكل جامه ميپوشيدند و برش و دوخت
جامههاي آنان مانند هم بود، تنها جدايي كه
از ديده پوشاك با يكديگر داشتند، چنان كه پيش
از اين هم گفته شد، در پوشانيدن سر با كلاه يا
موبند و دستار بود. نه تنها در ميان تيره هاي گوناگون
پارسي بلكه در طبقات بالا و پايين، از لشكري و
كشوري و زن و مرد همه يكسان جامه مي پوشيدند و
اگر جامهها فرقي با هم داشت از بابت جنس و
رنگ پارچه و آرايش هاي آنها بود، بدين معني كه
در طبقات بالا از پارچههاي بهتر و گرانبهاتر
و پر آرايشتر و در طبقات پائين از پارچه هاي
ساده و كم بهاتر استفاده ميشد. پارسيان از خرد و كلان، زن و مرد،
همگي بهزيبائي و برازندگي جامههاي خود ارج
بسيار مي نهادند و برآن بودند كه جامه و پوشاك
بايد بساني باشد كه گذشته از پوشانيدن بر و تن
و نگهداري آن از گزند سرما و گرما، آدمي را
زيباتر و باوقارتر نشان دهد و بر شخصيت و
احترام پوشنده آن بيفزايد، از اين رو در
برگزيدن جنس و رنگ پارچهها، دقت فراوان بكار
برده، با گلدوزيهاي سيمين و زرين در سينه و
پشت و دامن و حاشيه جامههاي خود، بر جلال و
شكوه آن هر چه بيشتر ميافزودند. همچون بسياري از مردمان روزگاران
باستان، پارسيان نيز جامههاي بلند و فراخ را
ميپسنديدند، و چون مردان پارسي، مانند
زنان، از ديده شدن پوست و تن برهنه شان بسيار
شرم داشتند و برخلاف يونانيان آن زمان، نمايش
تن برهنه و بي پوشاك را كاري برخلاف شرم و آزرم
و بس زشت و ناروا مي دانستند، از اين رو كوشش
داشتند، جامههائي بپوشند كه بلند و فراخ و
چين دار باشد، تا گذشته از پوشيده بودن همه
بخشهاي تن و بر، برجستگيهاي طبيعي اندامها
نيز پيدا و نمايان نباشد. استرابون، در اين باره مينويسد:«ايرانيان
اگر بخشي از تنشان از جامه بيرون باشد آن را
بيشرمي ميدانند و هميشه مايل هستند جامه اي
بپوشند كه سرتا پاي ايشان را فرا گيرد». ديو كريسوس (Dio chrysostomus)
نيز در كتاب خود، تقريباً جمله استرابون
را بازگو كرده مينويسد: «ايرانيان اگر بخشي
از تنشان از جامه بيرون افتد آن را بيشرمي ميدانند». |
|
زير جامه پارسيان آگاهي ما از چگونگي زير جامههاي
پارسيان بسيار اندك است و همين اندازه ميدانيم
كه زير جامه آنان كه گويا شامل يك پيراهن و يك
نيم شلواري (تنكه) بوده، از پارچه هاي نرم و
سفيد و گاهي نيز رنگين دوخته ميشده است. استرابون در جائي از كتاب خود
آشكارا نوشته است كه«جامههاي زيرين
ايرانيان سفيد رنگ است». پارسيان چون از روي زير جامههاي
خود قبائي برتن ميكردند كه داراي دامني
بلند و فراخ و چين دار بود، از اين رو نيازي به
پوشيدن شلوار بلند نميديدند و تنها از زير
دامن قبا، يك نيم شلواري مي پوشيدند كه گويا
مانند آن در ميان آشوريان نيز معمول بوده بنام
«شلوار پاكدامني» (عفت) خوانده ميشده است. چنان كه در گفتار يكم نيز آوردهايم،
گزنفون، در توصيف پوشاك كورش هنگام رفتن به
پرستشگاه «بعل مردوك» در بابل، نوشته است كه «قبائي
نيم ارغواني و نيم سفيد كه اختصاص به شاه دارد
و يك «نيم شلواري»2
كه رنگي تند داشت و ردائي ارغواني [12] بر تن داشت
…». |
|
گرچه در ميان كتابهاي تاريخي، اين تنها
اشارهاي است كه در باره اين پوشاك شده است
ليك چون ندارند از اين رو مي توان آن
را كاملاً پذيرفت. زيرا چنانكه پيش از اين هم
در اشاره به نقش برجسته هاي تخت جمشيد گفته
شد، شاهنشاهان هخ گ گوشا به كمر زده اند، بخشي از ران و پاهاي برهنه آنان از
زير دامن نمايان شده يپوشيدهاند كه تنها قسمتاپوشانده و بخش بيشتر پاها در زير دامن
برهنه ميمانده است(2). دربارة چگونگي برش و دوخت زير جامههاي
پارسي، هيچگونه آگاهي در دست نيست و ميتوان
پنداشت كه به مانند زير جامههاي كنوني
كشاورزان ايران كه هزاران سال است به همان شكل
نخستين خود باز مانده است – پيراهني بوده با
آستينهاي راست و كوتاه و بدون دگمه و بند و يك
نيم شلواري كه بوسيله ليفه و بند شلوار در
كمرگاه استوار مي شده است . از مدارك موجود چنين بدست ميآيد
كه حتي پارسيان در تابستانها و فصل گرما، از
پوشيدن همين يكتا پيراهن نيز خودداري كرده،
به همان قباي روئين بسنده ميكردهاند زيرا
همچنانكه در نقش برجستههاي پيكار شاه با
اهريمن و گاو و شير بالدار ديده ميشود، شاه كه
آستينهاي شنلي و گشاد قباي خود را بالا زده
است، در زير هيچ اثر و نشانهيي از پيراهن يا
زير جامه پديدار نيست و تن برهنهاش نمايان
است. قباي پارسي
جامه رويين پارسيان تنها يك قباي
فراخ شنلي با دامن بلند چين دار بود و چنانكه
پيشتر هم گفته شد، اين قبا از ديده دوخت و شكل،
جامه بسيار پيچيده و جالبي است و چنين جامه
شگفتي با چينهاي و شكل ويژهاش، در ميان هيچ
يك از مردمان آن روزگاران ديده
نمي شود و حتي امروز هم از كار درآوردن
چنين جامه اي، از ديده دوزندگي و درزيگري
بسيار دشوار ميباشد، ولي خوشبختانه چون در
نقوش تخت جمشيد، چگونگي قباهاي پارسي از چند
سو (از چپ و راست و رو به رو) در حالتهاي
ايستاده و حركت نموده شده است، از اينرو در
شناسائي چگونگي برش و دوخت آن هيچ جاي تاريكي
باز نميماند و ما ميتوانيم با اندكي دقت و
توجه، راز برش و دوخت آن را دريافته، قباهايي
به همان شكل از كار درآوريم. قباي پارسي از ديده تركيب و دوخت
خود، از دو بخش پديد ميآيد: بخش يكم بالاتنه است كه تقريباً به
شكل دايره اي بريده شده، نيمي از آن، پشت قبا و
چينهاي زير آستين، و نيمي ديگر، پيش سينه را
تشكيل ميدهد. در وسط اين دايره، جا يقه سه
گوشي باز ميشود كه پوشنده جامه، بايد پس از
پوشيدن دامن، سر خود را از آن گذرانيده، قبا
را بر تن خود راست كند. نيم دايره پيش سينه قبا، صاف و بي
چين دوخته مي شود ولي در پشت قبا، از كمرگاه
تا لبه آستينهاي شنلي و گشاد، چين هاي بلند و
منظم و ظريفي ايجاد ميگردد. بخش دوم، دامن قباست كه در پشت، در كمرگاه، به بخش يكم يعني بالاتنه مي پيوندد. اساس برش دامن قباي پارسي، همچون چادر نمازهاي كنوني بانوان ايراني، بر يك نيمدايره نهاده شده است. |
|
براي مثال اگر ما گوشه هاي يك
چادر نماز كوچكي را در دو دست خود گرفته وسط
قطر دايره آن را [13] در پشت كمر گذاشته و گوشهها
را در جلو به هم گره زده و آنها را همچون «سالامه»هاي
جامههاي عهد صفوي و رقاصههاي عهد قاجار
رها سازيم، درست همان چينها و وضعي پديد خواهد
آمد كه در دامن قباهاي پارسي ديده
مي شود، با اين تفاوت كه در اين نمونه هاي
چادر نمازي، جلو دامن باز است درسانيكه در
قباهاي پارسي، جلو دامن بسته و بي چاك بوده،
نيز زائده پر چيني داشته است كه هنگام راه
رفتن و گام برداشتن، چينها باز شده و سپس به
حال نخستين خود باز مي گشته است. |
||||
اساس قباي
پارسي در
سادهترين و
ابتدائيترين
وضع آن
|
||||
|
شايد كساني چنين پندارند و بگويند
كه: «چين هاي قباي پارسي را، در نقش برجستههاي
تخت جمشيد ورودي سكهها و مهرها، براي نشان
دادن حركت يا چين هاي طبيعي پارچهها با
اندكي اغراق پديد آوردهاند» و يا اصولاً، «دوختن
و ثابت نگاه داشتن چين بر روي جامه، در آن زمانها
معمول نبوده است». در پاسخ آنان بايد گفت: با
دقت در چگونگي چينهاي قباهاي پارسي، از ديده
درزيگري به هيچ رو نميتوان پذيرفت كه اين
چينها طبيعي بوده، يا هنگام حركت و راه رفتن
خودبخود در جامهها پديد مي آمده است و يا
سنگتراشان، چين هاي بدين منظمي را براي نمايش
حركت طبيعي پارچه پديد آوردهاند. زيرا با
اين كه ساختگي و ثابت بودن چينها از خود نقوش
كاملاً هويداست، باز هم اگر اين گفتهها را
بپذيريم، ناچار اين پرسش پيش خواهد آمد كه،
پس چرا سنگتراشان عهد هخامنشي، اين چينها و
حركات طبيعي پارچهها را در جامههاي مادي و
پارتي و سكايي و يا در جامههاي [15] تيرههاي
ديگر به نمايش نگذاشته اند و چنين چينهاي منظم
و زيبايي را در قباهاي آنان پديد نياورده اند؟
و آيا جز اينست كه اصولاً قباهاي پارسي چين
دار دوخته مي شده و چين هاي ثابت و فراوان، جزو
اساس برش و دوخت و آرايش آن بوده است؟ |
|||
|
چگونگي
چينهاي زير
آستين يا
بالاتنه شنل
مانند قباي
پارسي ـ تخت
جمشيد |
|
از دقت در نقش برجسته هاي تخت جمشيد
چنين دانسته ميشود كه قباهاي پارسي از ديده
چينهاي جلو دامن، بر دو گونه بوده است: «يك چينه» و «دو چينه» |
|
پي نوشت:
1
ـ گفتار دوم اين رشته مقالات در شماره هاي 10 و
11 هنر و مردم تحت عنوان «كلاه پارسيان» به چاپ
رسيده است.
2
– شاد روان حسن پير نيا در تاريخ ايران باستان
در ترجمه اين جمله افزوده است: «مقصود از نيم
شلواري ، شلوار كوتاه است كه اكنون آن را «تنكه»
نامند». |