ذكاء، يحيي. "جامه هاي پارسيان در دوره هخامنشيان". دوره 2، ش 18 (فروردين 43): ص 11-19، تصوير، طرح.

خلاصه:  زير جامه و قبا و بالاپوش پارسيان: شرح لباس پارس‌ها در خوزستان پارس و كرمان، تزئينات روي لباسها، شرحي برتن‌پوش مردان شامل زيرجامه،‌ قبا، ردا درزمستان، طرح‌هايي جهت برش و دوخت در لباس پارسها ـ معرفي قباي پارسي يك چينه و دوچينه و افراد وسمت‌هايي كه مجاز به استفاده بودند، شرحي بر "ردا" يا "بالاپوش" زمستاني.

 

 

 

جامه‌هاي پارسيان در دوره هخامنشيان

گفتار سوم 1

يحيي ذكاء  

رئيس موزه مردم شناسي استاد تاريخ لباس در هنركده هنرهاي تزئيني   

زير جامه و قبا و بالاپوش پارسيان

 پارسياني كه بخش جنوبي سرزمين ايران را به ميهني خويش برگزيده در استانهاي خوزستان و پارس و كرمان نشيمن گرفته بودند، همگي يك شكل جامه مي‌پوشيدند و برش و دوخت جامه‌هاي آنان مانند هم بود، تنها جدايي كه از ديده پوشاك با يكديگر داشتند، چنان كه پيش از اين هم گفته شد، در پوشانيدن سر با كلاه يا موبند و دستار بود.

نه تنها در ميان تيره هاي گوناگون پارسي بلكه در طبقات بالا و پايين، از لشكري و كشوري و زن و مرد همه يكسان جامه مي پوشيدند و اگر جامه‌ها فرقي با هم داشت از بابت جنس و رنگ پارچه و آرايش هاي آنها بود، بدين معني كه در طبقات بالا از پارچه‌هاي بهتر و گرانبهاتر و پر آرايش‌تر و در طبقات پائين از پارچه هاي ساده و كم بها‌تر استفاده ميشد.

پارسيان از خرد و كلان، زن و مرد، همگي به‌زيبائي و برازندگي جامه‌هاي خود ارج بسيار مي نهادند و برآن بودند كه جامه و پوشاك بايد بساني باشد كه گذشته از پوشانيدن بر و تن و نگهداري آن از گزند سرما و گرما، آدمي را زيباتر و باوقارتر نشان دهد و بر شخصيت و احترام پوشنده آن بيفزايد، از اين رو در برگزيدن جنس و رنگ پارچه‌ها، دقت فراوان بكار برده، با گلدوزي‌هاي سيمين و زرين در سينه و پشت و دامن و حاشيه جامه‌هاي خود، بر جلال و شكوه آن هر چه بيشتر مي‌افزودند.

همچون بسياري از مردمان روزگاران باستان، پارسيان نيز جامه‌هاي بلند و فراخ را مي‌پسنديدند، و چون مردان پارسي، مانند زنان، از ديده شدن پوست و تن برهنه شان بسيار شرم داشتند و برخلاف يونانيان آن زمان، نمايش تن برهنه و بي پوشاك را كاري برخلاف شرم و آزرم و بس زشت و ناروا مي دانستند، از اين رو كوشش داشتند، جامه‌هائي بپوشند كه بلند و فراخ و چين دار باشد، تا گذشته از پوشيده بودن همه بخشهاي تن و بر، برجستگي‌هاي طبيعي اندامها نيز پيدا و نمايان نباشد.

استرابون، در اين باره مي‌نويسد:«ايرانيان اگر بخشي از تنشان از جامه بيرون باشد آن را بيشرمي مي‌دانند و هميشه مايل هستند جامه اي بپوشند كه سر‌تا پاي ايشان را فرا گيرد».

ديو كريسوس (Dio chrysostomus)  نيز در كتاب خود، تقريباً جمله استرابون را بازگو كرده مي‌نويسد: «ايرانيان اگر بخشي از تنشان از جامه بيرون افتد آن را بيشرمي مي‌دانند».

راست: يكي از بزرگان خوزي با جامه پارسي  و موبند ـ تخت جمشيد

 وسط : يكتن خوزي با جامه پارسي كه بچه شيري به شاهنشاه هخامنشي ارمغان آورده است ـ تخت جمشيد

چپ : يكتن از بزرگان پارسي با قباي دو چينه از روبرو (سر و پاها نيمرخ است) ـ تخت جمشيد  

 

 

با توجه به آداب و رسوم و اعتقادات و طرز زندگي و آب     [11]      و هواي سرزمين زيست پارسيان، نيك دانسته مي‌شود كه چرا آنان چنين جامه‌هاي فراخ و پرچين و بلند، و تا اندازه‌اي زنانه را، پديد آورده بر خود مي‌پوشيده‌اند و به چه انگيزه‌هائي تا اين اندازه به پوشاك و جامه  خود ارج مي‌نهاده‌اند.

تن پوش مردان پارسي پيش از اقتباس جامه هاي مادي، شامل سه بخش بود:  

1 ـ زير جامه

2 ـ قبا

3 ـ رداء يا بالاپوش زمستاني  

 

زير جامه پارسيان

آگاهي ما از چگونگي زير جامه‌هاي پارسيان بسيار اندك است و همين اندازه مي‌دانيم كه زير جامه آنان كه گويا شامل يك پيراهن و يك نيم شلواري (تنكه) بوده، از پارچه هاي نرم و سفيد و گاهي نيز رنگين دوخته مي‌شده است.

استرابون در جائي از كتاب خود آشكارا نوشته است كه«جامه‌هاي زيرين ايرانيان سفيد رنگ است».  

پارسيان چون از روي زير جامه‌هاي خود قبائي بر‌تن مي‌كردند كه داراي دامني بلند و فراخ و چين دار بود، از اين رو نيازي به پوشيدن شلوار بلند نمي‌ديدند و تنها از زير دامن قبا، يك نيم شلواري مي پوشيدند كه گويا مانند آن در ميان آشوريان نيز معمول بوده بنام «شلوار پاكدامني» (عفت) خوانده مي‌شده است.

چنان كه در گفتار يكم نيز آورده‌ايم، گزنفون، در توصيف پوشاك كورش هنگام رفتن به پرستشگاه «بعل مردوك» در بابل، نوشته است كه «قبائي نيم ارغواني و نيم سفيد كه اختصاص به شاه دارد و يك «نيم شلواري»2 كه رنگي تند داشت و ردائي ارغواني     [12]       بر تن داشت …».

 

گرچه در ميان كتابهاي تاريخي، اين تنها اشاره‌اي است كه در باره اين پوشاك شده است ليك چون ن‌دارند از اين رو مي توان آن را كاملاً پذيرفت. زيرا چنانكه پيش از اين هم در اشاره به نقش برجسته هاي تخت جمشيد گفته شد، شاهنشاهان هخ گ  گوشا به كمر زده اند، بخشي از ران و پاهاي برهنه آنان از زير دامن نمايان شده ي‌پوشيده‌اند كه تنها قسمتا‌پوشانده و بخش بيشتر پاها در زير دامن برهنه مي‌مانده است(2).

دربارة چگونگي برش و دوخت زير جامه‌هاي پارسي، هيچ‌گونه آگاهي در دست نيست و مي‌توان پنداشت كه به مانند زير جامه‌هاي كنوني كشاورزان ايران كه هزاران سال است به همان شكل نخستين خود باز مانده است – پيراهني بوده با آستينهاي راست و كوتاه و بدون دگمه و بند و يك نيم شلواري كه بوسيله ليفه و بند شلوار در كمرگاه استوار مي شده است .

از مدارك موجود چنين بدست مي‌آيد كه حتي پارسيان در تابستانها و فصل گرما، از پوشيدن همين يكتا پيراهن نيز خودداري كرده، به همان قباي روئين بسنده مي‌كرده‌اند زيرا همچنانكه در نقش برجسته‌هاي پيكار شاه با اهريمن و گاو و شير بالدار ديده ميشود، شاه كه آستين‌هاي شنلي و گشاد قباي خود را بالا زده است، در زير هيچ اثر و نشانه‌يي از پيراهن يا زير جامه پديدار نيست و تن برهنه‌اش نمايان است.  

قباي پارسي

جامه رويين پارسيان تنها يك قباي فراخ شنلي با دامن بلند چين دار بود و چنانكه پيشتر هم گفته شد، اين قبا از ديده دوخت و شكل، جامه بسيار پيچيده و جالبي است و چنين جامه شگفتي با چينهاي و شكل ويژه‌اش، در ميان هيچ يك از مردمان آن روزگاران ديده   نمي شود و حتي امروز هم از كار درآوردن چنين جامه اي، از ديده دوزندگي و درزي‌گري بسيار دشوار مي‌باشد، ولي خوشبختانه چون در نقوش تخت جمشيد، چگونگي قباهاي پارسي از چند سو (از چپ و راست و رو به رو) در حالتهاي ايستاده و حركت نموده شده است، از اينرو در شناسائي چگونگي برش و دوخت آن هيچ جاي تاريكي باز نمي‌ماند و ما مي‌توانيم با اندكي دقت و توجه، راز برش و دوخت آن را دريافته، قباهايي به همان شكل از كار درآوريم.

قباي پارسي از ديده تركيب و دوخت خود، از دو بخش پديد مي‌آيد:

بخش يكم بالاتنه است كه تقريباً به شكل دايره اي بريده شده، نيمي از آن، پشت قبا و چينهاي زير آستين، و نيمي ديگر، پيش سينه را تشكيل مي‌دهد. در وسط اين دايره، جا يقه سه گوشي باز مي‌شود كه پوشنده جامه، بايد پس از پوشيدن دامن، سر خود را از آن گذرانيده، قبا را بر تن خود راست كند.

نيم دايره پيش سينه قبا، صاف و بي چين دوخته مي شود ولي در پشت قبا، از كمر‌گاه تا لبه آستينهاي شنلي و گشاد، چين هاي بلند و منظم و ظريفي ايجاد مي‌گردد.

بخش دوم، دامن قباست كه در پشت، در كمر‌گاه، به بخش يكم يعني بالاتنه مي پيوندد. اساس برش دامن قباي پارسي، همچون چادر نمازهاي كنوني بانوان ايراني، بر يك نيمدايره نهاده شده است. 

براي مثال اگر ما گوشه هاي يك چادر نماز كوچكي را در دو دست خود گرفته وسط قطر دايره آن را       [13]      در پشت كمر گذاشته و گوشه‌ها را در جلو به هم گره زده و آنها را همچون «سالامه»هاي جامه‌هاي عهد صفوي و رقاصه‌هاي عهد قاجار رها سازيم، درست همان چينها و وضعي پديد خواهد آمد كه در دامن قباهاي پارسي ديده  مي شود، با اين تفاوت كه در اين نمونه هاي چادر نمازي، جلو دامن باز است درسانيكه در قباهاي پارسي، جلو دامن بسته و بي چاك بوده، نيز زائده پر چيني داشته است كه هنگام راه رفتن و گام برداشتن، چينها باز شده و سپس به حال نخستين خود باز مي گشته است.

 اساس قباي پارسي در ساده‌ترين و ابتدائي‌ترين وضع آن

 

پارسيان پس از پوشيدن قباي خود يك حلقه كمربند پهن چرمين بر روي درز ميان بالاتنه و دامن قبا مي‌بستند كه پس از گذشتن از زير چينهاي اضافي بالاي دامن، كه برروي ليفه‌ي آن ريخته بود، در روي شكم گره ميخورد و قبا را بر تن پوشيده استوار و راست نگاه مي‌داشت.

اساس آرايش و زيبائي قباي پارسي، چنانكه تاريخ نويسان     [14]     اشاره كرده‌اند و نقوش تخت جمشيد نيز بر آن گواهست، چين‌هاي فراوان و گوناگوني بوده كه در زير آستين و پشت و روي دامن و در دو سوي بالاي آن، پديد مي‌آورده‌اند و اصولاً اين چين‌هاي فراوان منظم ساختگي بوسيله برش و دوخت مخصوص پديد مي‌آمده و براي هميشه بر روي جامه ثابت مي‌آمده است.

   قباي پارسي از روبرو  

 دامن قباي يك چينه پارسي.  

طرح و الگوي بالاتنه قباي پارسي  

 قباي پارسي و چين هاي زير آستين آن از پشت 

شايد كساني چنين پندارند و بگويند كه: «چين هاي قباي پارسي را، در نقش برجسته‌هاي تخت جمشيد ورودي سكه‌ها و مهرها، براي نشان دادن حركت يا چين هاي طبيعي پارچه‌ها با اندكي اغراق پديد آورده‌اند» و يا اصولاً، «دوختن و ثابت نگاه داشتن چين بر روي جامه، در آن زمان‌ها معمول نبوده است». در پاسخ آنان بايد گفت: با دقت در چگونگي چين‌هاي قباهاي پارسي، از ديده درزي‌گري به هيچ رو نميتوان پذيرفت كه اين چين‌ها طبيعي بوده، يا هنگام حركت و راه رفتن خودبخود در جامه‌ها پديد مي آمده است و يا سنگتراشان، چين هاي بدين منظمي را براي نمايش حركت طبيعي پارچه پديد آورده‌اند. زيرا با اين كه ساختگي و ثابت بودن چين‌ها از خود نقوش كاملاً هويداست، باز هم اگر اين گفته‌ها را بپذيريم،  ناچار اين پرسش پيش خواهد آمد كه، پس چرا سنگتراشان عهد هخامنشي، اين چينها و حركات طبيعي پارچه‌ها را در جامه‌هاي مادي و پارتي و سكايي و يا در جامه‌هاي      [15]      تيره‌هاي ديگر به نمايش نگذاشته اند و چنين چينهاي منظم و زيبايي را در قباهاي آنان پديد نياورده اند؟ و آيا جز اينست كه اصولاً قباهاي پارسي چين دار دوخته مي شده و چين هاي ثابت و فراوان، جزو اساس برش و دوخت و آرايش آن بوده است؟  

 چگونگي چينهاي زير آستين يا بالاتنه شنل مانند قباي پارسي ـ تخت جمشيد  

 

برش و دوخت قباهاي پارسي در آغاز پادشاهي هخامنشيان ساده تر و كم آرايش تر از دوره‌هاي پس از آن بود ليك هر چه پارسيان بر دامنه جهان‌گشايي هاي خود افزوده دربارهاي دارا و باشكوه و زندگاني‌هاي مجلل تشكيل دادند، در تجمل و آرايش جامه‌هاي خود نيز افزودند و در دوخت و دوز آن ذوق و سليقه بيشتري به خرج دادند.

دليل اين گفته آنكه، در نقش برجسته بيستون جامه داريوش و پيرامونيانش، تنگ‌تر و كوتاه‌تر از جامه‌هاي پس از آن دوره است، زير آستين‌ها و جلو دامن‌ها نيز بي چين و ساده است و تنها در دو سوي دامن قباها، چند رشته چين طبيعي ديده مي‌شود كه بر اثر برش مخصوص جامه و به وسيله خود پارچه پديدار گشته است.

 پيش دامن قباي يك چينه پارسي  

پيش دامن قباي دو چينه پارسي  

از دقت در نقش برجسته هاي تخت جمشيد چنين دانسته مي‌شود كه قباهاي پارسي از ديده چين‌هاي جلو دامن، بر دو گونه بوده است:

«يك چينه» و «دو چينه»  

در قباي يك چينه، چنانكه در تصوير آن نيز ديده مي شود، در ميان دامن قبا، تنها يك رشته چينهاي عمودي از بالا به پايين قرار دارد كه در لبه پايين دامن، چگونگي رويهم افتادن آنها نيك پديدارست، بدينسان كه دو چين از آن، به سوي چپ،     [16]      و دو چين به سوي راست دامن رويهم خوابيده و درز وسط پارچه دامن درست در ميان اين چينها قرار گرفته است، چون جلو دامن قبا كوتاه تر از پشت آنست از اينرو بخشي از پشت پارچه با آستر دامن، نيز از زير چين‌ها پيداست.

به گواهي نقش برجسته هاي تخت جمشيد، شاهنشاهان و وليعهدها و سربازان، همواره قباي يك چينه مي پوشيده اند ولي برخي از بزرگان پارسي گويا در دوخت جامه خود تفنن به خرج داده، چين هاي عمودي دامن قباي خود را دو برابر ساخته، در ميان آنها نيز يك رديف چين هاي افقي گوشه دار ايجاد مي كردند، و اين همان است كه ما قباي «دو‌چينه» مي‌ناميم.

در اين گونه قبا، تقريباً در روي خط پاها، دو چين عمودي، از نوع چينهاي پيشين در دو سوي دامن قرار گرفته و در ميان آنها مقداري چين هاي افقي گوشه دار به شكل هفت(7)هاي پي در پي كه از زير گل كمر از كوچكتر آغاز شده و در لبه دامن به چين بزرگتر پايان مي يابد قرار گرفته است و دنباله آخرين چين مياني نيز به شكل نيم دايره درآمده از لبه پايين دامن آويزانست.  

چنانكه پيشتر هم گفته شد، از قباي دو چينه تنها بزرگان پارسي استفاده مي‌كرده‌اند و شاهنشاهان و سربازان (گويا از ديده نگاهداري سنن قومي و سپاهي‌گري) هيچگاه اين گونه قبا نمي پوشيده اند.  

يك تن سرباز جاويدان پارسي با قباي يك چينه از پهلو (دامن قبا تمام رخ است) ـ تخت جمشيد  

 يك تن از بزرگان پارسي با قباي دو چينه هنگام بالا رفتن از پله‌هاي كاخ ـ تخت جمشيد

 

 

پارسيان و خوزيان، گذشته از تفنن در چين هاي قباي خود، تفنن هاي ديگري نيز در جامه هاي خود به خرج داده اند كه از آن جمله افزودن يك پشتك نيم دايره اي حاشيه دار در پشت جامه و آويختن يك آويز پارچه اي يا «سالامه» در جلو دامن و دو رنگه كردن پارچه قباهاست. و هر سه تفنن بالا در كاشيهاي لعابي سربازان جاويدان خوزي كه در شوش به دست آمده، هويداست ولي در نقش برجسته‌هاي تخت جمشيد اثري از آنها       [17]       نيست و چنانكه سپس خواهيم گفت شايد اين جزئيات در تخت جمشيد به وسيله رنگ و نقاشي نشان داده مي‌شده و اكنون كه رنگها از ميان رفته، اثري هم  از اين تفنن‌ها بجاي نمانده است.  

در پايان اين مطلب جاي آن دارد يادآوري كنيم كه چون در نقش برجسته‌هاي تخت جمشيد بنا بر سنت‌هاي هنري و سنگتراشي عهد باستان، گاهي سر و چهره‌ها را نيمرخ و بالاتنه را گاهي تمام رخ و گاهي نيمرخ و پايين تنه‌ها را بيشتر تمام رخ و پاها را نيمرخ نشان داده‌اند، از اينرو كساني از ناآگاهي چنين پنداشته اند كه مگر چين هاي دامن قباهاي پارسي از پهلوهاي آن دوخته مي‌شده است و به همين انگيزه در طرح الگوهايي كه براي قباهاي پارسي در كتابهاي خود داده‌اند و در نقاشيها و تنديسه‌هايي كه از سربازان جاويدان ساخته‌اند، گذشته از اشتباه هاي ديگر كه كرده اند چين‌هاي دامن‌ها را در دو سوي آن پديد آورده‌اند كه بي‌گمان نادرست و اشتباه است، چنانكه از اين گونه اشتباه‌ها در كتاب«a History of world costume» نوشته Carolyn G.Bradley  و كتاب «لباسهاي مصر قديم و بين‌النهرين و ايران» نوشته خانم Mary  G.Houston  و تنديسه‌هاي چهار سرباز جاويدان ميدان سپه در تهران، به چشم مي‌خورد كه نمونه اي از بي‌توجهي و بي‌دقتي نويسندگان و هنرمندان در اين گونه كارهاي تاريخي و باستاني است.

 راست: دو تن از بزرگان پارسي با قباهاي يك چينه و دو چينه هنگام بالا رفتن از پله هاي كاخ ـ تخت جمشيد

چپ: يك تن از راهنمايان پارسي با قباي دو چينه و قداره پارسي از روبرو (سر و پاها نيمرخ)  

رداء يا بالاپوش زمستاني

چنانكه پيش از اين هم گفته شده است، شكل و دوخت قباي پارسيان به گونه اي بود كه پوشيدن بالاپوش آستين دار (جبه) و يا هر جامه ديگري را نانشدني مي‌ساخته و پارسيان به هنگام سرما و زمستان ناچار بودند رداء يا شنل فراخي كه، با شكل قباي آنان هم آهنگي داشته باشد و جلو‌گير حركت دستها و بازوانشان نگردد، در بر كنند.

تاريخ نويسان باستاني در نوشته هاي خود به طور كلي از رداء پوشي ايرانيان يادي كرده اند ولي درباره رداء پارسيان و چگونگي آن سخني نگفته اند و از نقش برجسته هاي تخت جمشيد نيز در نگاه نخست شايد كسي نتواند مدركي در اين زمينه به دست آورد.

پيشتر گفتيم كه مردم جنوب سرزمين ايران، يعني خوزستان و فارس و كرمان و مكران در آن روزگاران، به علت وجود آب و هواي گرم نمناك، نيازي به پوشيدن جامه فراوان       [18]       يا ستبر نداشته اند و در روزهاي نسبتاً سرد زمستان از روي قباي خود تنها به پوشيدن بالاپوشي به شكل شنل يا رداء، بسنده مي كرده اند و چون پوشيدن آن نيز چندان همگاني نبود از اينرو در نقش برجسته هاي تخت جمشيد، جز در چند جا نمونه اي از آن نشان داده نشده است و به همين انگيزه هم تاكنون كسي از باستان شناسان، ملتفت وجود چنين بالاپوشي در ميان جامه هاي پارسيان نگرديده است، و اينك براي نخستين بار رداء پارسيان در اين نوشته شناسانيده مي شود.  

دو تن از سربازان جاويدان خوزي با قباي دو رنگ و حاشيه دار

براي مثال، ما اگر در جامه اين سه تن از بزرگان پارسي كه پيكره شان در اين صفحه به چاپ رسيده است دقت نماييم و آنها را با نقش برجسته‌ها و جامه هاي ديگر بسنجيم نيك خواهيم دريافت كه آنان، علاوه بر قباي پارسي خود يك روپوش شنلي ديگري بر دوش خود انداخته‌اند كه گوشه‌هايش در ميان سينه به هم دوخته يا بسته شده است و چون رداء پارسي درست به شكل بالاتنه قباي پارسيان بريده و دوخته مي‌شد و پس از پوشيدن از روي قبا، درست به شكل بالاتنه قباي پارسي در مي آمد، از اين رو باز شناختن آن از خود قبا در اين سنگ نگاره‌ها اندكي دشوار است ولي چون خط دو لبه رداء بر روي سينه به خوبي پيداست و جدا بودن آنرا از قبا نيك نشان مي‌دهد، از اينرو نيازي به اثبات و گفتگوي بيشتري نيست و هر كس با اندكي دقت و توجه مي‌تواند آن را دريابد.  

چون در اين سنگ نگاره‌ها ديده مي‌شود كه بخشي از لبه پيشين رداء كه نزديك به يقه قبا قرار گرفته به هم پيوسته و يا  بهتر بگوييم دوخته شده است از اين رو مي توان چنين انگاشت كه جلو آن همواره بسته بوده و رداء را به جاي انداختن بر دوش خود، از سر مي‌پوشيده‌اند.        [19]

   راست: يك تن از بزرگان پارسي با قباي پارسي و رداء

وسط: يك تن از بزرگان پارسي كه رداء بر دوش خود انداخته است ـ تخت جمشيد.

 چپ: يك تن از بزرگان پارسي كه رداء بر دوش خود انداخته ـ تخت جمشيد

    رداء يا بالاپوش پارسيان  

پي نوشت:

1 ـ گفتار دوم اين رشته مقالات در شماره هاي 10 و 11 هنر و مردم تحت عنوان «كلاه پارسيان» به چاپ رسيده است.

2 – شاد روان حسن پير نيا در تاريخ ايران باستان در ترجمه اين جمله افزوده است: «مقصود از نيم شلواري ، شلوار كوتاه است كه اكنون آن را «تنكه» نامند».