بر آيد همه آرزوهاي ديرين

دکتر صادق مهر کيا

شود باز آباد و زيبا و خرم

شهي همچو دارا، يلي همچو رستم

زميني كه پرورده زردشت دانا

چو انديشه ژرف بينان دانا

شود باز نغز و دلاويز و زيبا

چو خورشيد تابان به گيتي سرا پا

زميني كزو گشته تابنده دانش

شكوه و سرافرازي و كامراني

رسد باز اورنگ و فرّ كياني

ز مردان نام آور باستاني

فراتر نهد پاي فرزند ايران

در او جايگاهي نيابند ويران

دگرگون شود باز رخسار ايران

ز فرزانگان و هنر آفرينان

شود آشيان گزينان گيتي

شود زندگاني خوش آيند و شيرين

بر آيد همه آرزوهاي ديرين

ندارند جز مهر و نيكي ره و دين

ندانند رنج و غم و تيره بختي

همين خاك فرخنده مرد پرور

بمان تا بيني بدين گونه مادر

كه در دامن خود بپرورده ايدر

ز كوشائي زادگان توانا

بود زندگي آرزو جاودانه

نكوتر شود ز آنچه خواهي زمانه

نباشد در اين شهر نيكي نشانه

ز رشك و فريب و دروغ و دو روئي

ز هر شهر آباد نامي بدين سو

نهد روي دانش پژوه و هنرجو

بيا بند آئين و بنياد نيكو

بجويند ايدر ره و شيوه نو

كه آئين شايان بگيرد ز شيران

جهانداري آيد شتابان به ايران

به افسرده تن دردمندش ز نو جان

ز داد و خردمندي و نيك خواهي

چو خودنامي و سرفراز و هنرور

نيابيم زان پس به گيتي سراسر

به فرهنگ و دانائي و خوي برتر

بباشيم هر جاي نازان و بالان

بسنده مدان دانش و هوش اينجا

به كوشش برآيد چنين آرزوها

كه گردد رواكام مرد شكيبا

اميد و خرد بايد و بردباري

نهد گام فرخ در اين آشيانه

بكوشيم تا زودتر آن زمانه

نجوئيم از بهر سستي بهانه

نزيبد به ما جز چنين زندگاني

بزيـواد در درگـه فـرخ او      

به بنياد اين مهر نامي رخ او

[2]