نفيسي، نوشين. "تاريخ نقاشيهاي آسيا و جلوه‌هاي آن". دوره2، ش18 (فروردين43): ص 35-39، تصوير.

خلاصه: 4- ژاپن: مختصري درباره خصوصيات تاريخي ژاپن، ويژگيهاي نقاشي ژاپوني، نقاشي ديواري درقرن هشتم ميلادي، "كاكه مونوس" نقاشي برروي پارچه ابريشمي يا كاغذو "ماكي‌مونوس". نقاشي برروي پارچه ابريشمي يا كاغذ و "ماكي مونوس". نقاشي برروي طومار كاغذي ـ نفوذ نقاشي چيني ـ معرفي سبك "تانك" درقرن هشتم و سبك "سونگ" درقرن يازده، مكتب نقاشي "توسا" ازقرن 13 تا16 ميلادي كه ازطبيعت تقليد مي‌شد، مكتب "كانو" بازگشت به جانب هنر چين ـ تجديد حيات اجتماعي درقرن شانزده، معرفي دونقاش "كوئتسو" و (ازگاتاكورن" ـ تحول هنري درقرن هيجدهم، معرفي مكتب "اوكي‌يويه"، رواج روش مهر و استامپ، پيدايي طريقه استامپ زنگي.

تاريخ نقاشيهاي آسيا و جلوه هاي آن

4 – ژاپن

ترجمه و تلخيص نوشين نفيسي از آلبوم روژه باشد  

سلسله مقالات زير كمك خواهد كرد تا مقام هنري ايران را در ميان ممالك آسيايي باز شناسيم تاريخ ژاپن تاريخ جزايري است كه مرزهاي اقيانوس آنرا از اشغال بيگانگان حفظ كرده است، سرزمين خورشيد تابان را هرگز مانند آسيا قبايل چادر نشين سرگردان زير و زبر نكرده اند و هرگز اين اختلاط نژادي كه سنتهايي را از ميان ميبرد و جنبش‌هاي هنري را منحرف ميسازد در آنجا پيش نيامده است. معايب و محاسن آن بومي است و در طي قرنها از نسلي به نسل ديگر منتقل شده است.

هنر نقاشي ژاپن بيان كننده دو احساس متضاد ملتي است كه خشونت طبع شديد و علاقه به كارهاي  پهلواني آن در مقابل تجمل پرستي بي حد و عشق به طبيعت زيباي آن قرار دارد. ژاپني كه براي  نجات شرافت خود و يا كشورش، هاراكيري(خودكشي) مي كند، به آساني نيز مجذوب مناظر زيباي طبيعت ميشود. يكي از فيلسوفان قرن هفدهم اين كشور چنين مي نويسد:«اگر ما قلبهاي خود را بر روي زيبايي هاي آسمان و زمين و ده هزار مخلوق بگشاييم، به ما خوشي بي پاياني عطا خواهد كرد، خوشي كه پيوسته روز و شب در مقابل ما خواهد بود؛ كامل و بي انتها، و مردي كه از چنين لذتهايي برخوردار باشد مالك كوهها و جويبارها، ماه و گلها خواهد بود و براي بهره‌مند شدن از آنها محتاج ديگران نخواهد بود». اگر چه ژاپن پيوسته در معرض بلاهاي آسماني فرار داشته است. مانند زلزله، آتشفشان، طوفان، انقلابهاي شديد و از همه گذشته انفجار اتمي هيروشيما ولي چنين به نظر مي رسد كه فقط نقاشان اين سرزمين آنرا نديده گرفته اند زيرا هيچ گونه انعكاسي از اين بلاها در هنر نقاشي آنها مشاهده نمي شود.

در اولين قرنهاي ميلادي ژاپني‌ها با افكار هندي و چيني آشنا شدند. آئين بودايي كه در قرن ششم ميلادي توسط مبلغين كره‌اي به ژاپن وارد شد با هيچ گونه مخالفتي روبرو نگرديد و مبلغين فلسفه نوين را همراه با اصول نقاشي تعليم ميدادند.

بزودي شاگردان زيادي به دور آنها گرد آمدند و به تقليد از تصاوير زيباي دوره تانگ پرداختند.

نقاشي ديواري در قرن هشتم در ژاپن كمياب است، تنها آنچه كه باقيمانده اند  horyugui است كه زيبايي شگفت انگيزي دارد. آثار نقاشان ژاپني به دو صورت به ما رسيده است:

1-كاكه مونوس(kakemonos) كه بر روي پارچه  ابريشمي و يا كاغذ طرح شده و به دقت با پارچه قديمي قاب شده است.

2- ماكي مونوس(makimonos) كه عبارت از طومارهاي كاغذي است كه دور سر آنرا به قطعه چوب نازك كاج متصل كرده اند و كاغذ را به دور آن لوله ميكنند. چوبها را نيز با طرحهاي زيباي از استخوان و چوب و شيشه تزئين كرده‌اند.

در نتيجه تعليمات بودايي، ژاپنيها نيز در پي تطبيق موجودات با طبيعت بوده اند و منظره سازي چيني كه آنها تنها وارث آن هستند وسيله براي نشان دادن ذوق تزئيني آنها گرديد. با وجود تعليمات سخت بودايي، نشاط و زندگي را دوست دارند      [35]        و همين باعث شده است كه ساخته هاي هنري آنها با ساير ملل آسيايي تفاوت داشته باشد. در هر حال نفوذ سبك tang در قرن هشتم در ژاپن چنان عميق بود كه اين تمايل طبيعي ژاپني‌ها را به دشواري ميتوان باز‌شناخت. در اين هنگام چيني ها با دقت و ريزه كاري بسياري نقاشي ميكردند و ژاپنيها

 كه ابتكاري از خود نداشتند ، زير فشار اين جزييات خشك خاموش شده بودند . از اين دوران تنها نام يك هنرمند برجاي مانده kore kanaok  كه شهرت و اعتبار او بر ساخته‌هايش برتري دارد.

در قرن يازدهم سبك Song  بژ اپون وارد شد ولي مفهوم زندگي در ژاپن آنقدر متفاوت با چين بود كه هماهنگ شدن آنها غير ممكن به نظر مي رسيد. ژاپن آن زمان،  عصر تجمل جشنها، شاديها، هنر و ادبيات ظريف و پر از لذايذ بود.

مكتب كانو‌ـ قرن چهاردهم ميلادي (موزه گيمه ـ پارس) 

 

 چنين اجتماعي خود، زمينه مناسبي براي مشاهدات نقاشان بود تا خصوصيات هم‌نژادان خود و آمادگي بيشتر براي نماياندن حس شوخ طبعي. تمسخر و بوالهوسي آنها داشتند. مكتبي كه به اين ترتيب به وجود آمد«Kasuga» نام گرفت و زندگي عادي مردمان، جنگجويان و مردان مذهبي را نشان مي داد. از مروجين اين مكتب Motomitsu (موتوميتسو) را بايد نام برد و جانشين با ذوق او Toba Sojyo كه معاصرين خود را با ساختن تصوير آنان به شكل حيوانات هجو نموده است.

در ژاپن كم كم حكومت ملوك الطوايفي بوجود آمد و يكي از آنها به عنوان schyogo دربار مقتدري در شهرkamatura برپا ساخت و هنرمندان را در آنجا گرد آورد. در شهر يدو Yedo (توكيوي كنوني) نيز كه مقر امپراطور بود، مكتب نقاشي از قرن سيزدهم ميلادي پديد آمده بود به نام Tosa .

هنرمندان اين مكتب بيش از پيش به تقليد كامل طبيعت و انسانها مي پرداختند و معاصرين خود را مطالعه مي كردند     [36]       و لباسهاي آنها را با جزئيات كامل و رنگ هاي زنده و طلايي رسم مي كردند و از اين نظر در زمره مينياتور سازان به شمار مي‌آيند. صورت‌ها را با چند خط ساده استيلزه نشان مي‌دادند. اصولاً در خاور دور معتقدند كه انديشه مردمان مصون و محفوظ است و هيچ كس حق ندارد اين نقاب متبسم و يا بي‌حس را از چهره آنها برگيرد. بنابراين نقاشان روح كنجكاوي و مشاهده خود را منحصراً در مورد طبيعت به كار بردند و مناظر را با جزئيات كامل رسم مي كردند. ولي روح تمسخر را هميشه حفظ كرده اند و براي  آنكه بتوانند آزادانه رفتار نمايند، مردان را به صورت حيوانات رسم مي كردند. اما موضوع مورد نظر آنها هر چه باشد جنبه تزييني قوي آن هميشه كاملاً رعايت شده است. مكتب Tosa  تا قرن شانزدهم ادامه داشت و از استادان آن بايد Misunobu و Misushig را نام برد.  

 مكتب توسا ـ قرن پانزدهم ميلادي (موزه گيمه ـ پاريس).

 

در «كاماتورا» در كشاكش جنگ هاي داخلي قرن پانزدهم مكتب Kano تشكيل شد. اين مكتب بر اساس بازگشت به جانب هنر چين بنيان گذاري شد. موضوع را بيشتر با سياه و سفيد و رنگ آميزي مختصري رسم مي كردند. منظره سازي را بر صورت سازي ترجيح   مي دادند ـ طبيعت نيز زير قلم موي آنها حالت رؤيايي به خود گرفته بود. كوهها را پشت ابرها پنهان مي كردند و درختان حالت شاعرانه داشتند.

بنيانگزار مكتب كانو، يك كشيش بودايي چيني بوده است كه شاگردانش ژاپني بي شماري داشته است ولي مشهورترين آنها Matonobu  است (1476 ـ 1569  ميلادي). به زودي  اين مكتب بصورت فرهنگستان رسمي در آمد و هنرمندان بيشماري را تعليم ميداد كه تابلوهاي بسيار عرضه مي داشتند. ولي جمع آوري ساخته هاي هنري چنام مورد توجه مردم بود كه اين گروه نقاشان نمي توانستند تقاضاي مردم را بر آورند.

در قرن شانزدهم ميلادي ديكتاتوري بنام   hideyoshi(هيديوشي) به جنگهاي داخلي پايان داد و تجدد اجتماعي را در ژاپن آغاز كرد. مبلغين و بازرگانان اروپايي باين سرزمين راه يافتند و مذهب، عادات و رسوم و فراورده‌هاي صنعتي خود را عرضه ميداشتند و از اين  راه اولين تابلوي رنگ و روغن كه تصويري از حضرت مريم بود به ژاپني‌ها نشان داده شد.

گرچه در اين هنگام توده مردم ژاپن از فقر عمومي خارج مي شدند و به هنر توجه پيدا مي كردند، ولي مكتب كانو كه زير نظر مستقيم  schyogum اداره مي شد از اين پيشرفت نه تنها بهره اي نبرد بلكه افكار و سنت‌هايي كه به آن تحميل مي شد تصورات نقاشان را بكلي فلج كرد. فقط چند نقاشي كه پرده‌ها را با تصاوير گل و حيوان با مركب چين و رنگ هاي محلول و يا گوآش تزيين مي كردند مرد توجه بودند. كوئتسو (Koetsu) از نقاشان اواخر اين قرن از اولين كساني بود كه دانست ساده كردن طرح دليل بر ضعف نقاش نيست بلكه سببي است كه برخي از جزئيات را بيشتر نشان مي دهد.

 

 

اوگاتاكورن (Ogata Korin)، كه يكي از پيروان اين سبك است و هنرهاي تزييني را با ساختن پاراوان و اشياء تجملي زندگي تازه بخشيد. به جز اين چند نفر، بقيه نقاشان چيني به همان سبك تصنعي و تفنني مكتب جنوب چين، كار مي‌كردند.

در قرن هيجدهم ميلادي تحول هنري در ژاپن آغاز شد. مردم متقاعد شده بودند كه كشور آنها نياز به هنر نويني دارد كه متعلق به مردم باشد و از زندگي روزانه آنها الهام گيرد. مكتب اوكي يويه (Ukiyoye) چين به وجود آمد (Ukiyo به معناي دنياي فقر و جهان گذاران است). هنرمندان ميخواستند به طبقات پايين اجتماع اهميت و ارزش كار آنها را بشناسانند و ساخته هاي خود را در دسترس همگان قرار دهند. روش مهر و استامپ را ترويج دادند. اين روش از قرن نهم ميلادي متداول بود و براي مصور نمودن كتابها و تهيه تصويرهاي مذهبي، سياه و سفيد      [37]       به كار مي‌رفت. هنرمندان اين مكتب جديد ژاپني آنرا متداول و تكميل كردند. طرز كار آنها چنين بود كه ابتدا طرح مورد نظر را بر روي يك برگ كاغذ نازك رسم مي كردند سپس كاغذ را بر روي قطعه چوپ مي چسبانند و آب قيچي خطوط آن را مي كندند. رنگ آميزي اغلب با رنگهاي محلول انجام مي گرفت.   

 مكتب كانو ـ ورود پرتغاليها به ژاپن ـ قرن شانزدهم ميلادي (موزه گيمه ـ پاريس)

اين هنرمندان كم كم موفق شدند كه با حس تزييني و تفنن خاصي كه در گذشته مرسوم نبود صحنه‌هايي از زندگي خوشبخت را نشان دهند. اشخاص نقشه هاي آنها را اغلب بازيگران نمايش و يا زنان تشكيل مي دادند كه در خانه هاي زيبا يا باغهاي پر گل و پرستشگاهها نشسته اند.  

مكتب اوكي يويه هنرمندان بسياري تقديم جامعه كرد. ايواساموتابئي، يكي از مشهورترين آنهاست. اشخاص نقشه هاي او از طبقه متوسط بودند. پدر اين هنرمند يكي از شواليه هاي مشهور بود چون نتوانست اوامر مافوق خود را اجرا كند خودكشي كرد روي آوري پسرش به توده مردم طبعاً به اين مناسبت بود.

مورونوبو Moronobu نيز مانند وي موضوع نقشه هاي خود را از ميان صحنه اي زندگي روزانه انتخاب مي كرد. و استامپ‌هاي سياه و سفيد مي ساخت كه بعد با دست رنگ مي كرد. سازندگان اين نقشه‌ها، مناظر طبيعت و صحنه‌هاي اجتماع را با حوصله يك ناتوراليست كامل مطالعه مي كرده اند. تصوير زنان را به خاطر زيباييهاي حركات لطيف و يا محبتي كه در بردارند بسيار ساخته اند. زن كه در اجتماع ژاپني هميشه خود را در مقابل مرد كنار كشيده است و هميشه «اولين خدمتگزار شوهرش» بوده است، ولي هميشه زينت بخش كاشانه و خوشي دائمي اين ملت مهربان است. به عشقي كه به طبيعت دارد زيبايي را به خوبي درك مي كند و از آن لذت مي‌برد و زن ژاپني با لطف و مهرباني كه دارد مستحق چنين قدرداني است به طوري كه جهانگردان خارجي مي گويند«زيباترين چيزي كه در ژاپن ديده مي‌شود زن ژاپني است» .

بعضي از نقاشان نيز شهرت خود را از ساختن تصوير بازيگران تئاتر به دست آورده اند.

 زنان جوان ـ قرن هجدهم ميلادي ـ (مجموعه وور ـ پاريس)

 

 ژاپني‌ها عشق شديدي به نمايش هاي مذهبي و حماسي دارند ـ نو (No) كه از قرن هشتم مرسوم شده است اثر كشيش‌هاي بودائي است و مانند تعزيه هاي كشور ماست. چهره و حركات بازيگران آن كه لباسهاي فاخر در بردارند به طرز گيرايي تمام احساسات انساني را نشان مي دهد و اين موضوع مناسبي براي نقاشاني است كه بتوانند با چند خط ساده صورت سازي نمايند. افراد خانواده توري (Tori) از اين گروه مي باشند و بعضي از آنها از بازيگران معروف تئاترهاي «نو» بوده اند.

پيدايش طريقه استامپ رنگي، اين هنر را كه زن ژاپني نقش اصلي آن را تشكيل مي داد به اوج خود رسانيد. يكي از نقاشان ژاپني به نام Suzuki Harunobu براي به دست آوردن يك نقشه رنگي هفت يا هشت مهر به كار مي برد و ساخته هاي او آنقدر زيبا بود كه «طرح زري» نام گرفت. سه تن از نقاشان اين عهد Kiyonoga (1815 ـ 1752) اوتامارو (1804 ـ 1754) ويوشي هر يك جنبه مختلفي از زندگي زن ژاپني را در نظر گرفته اند. هرز استامپي زير قلم موي آنها فصلي از روانشناسي اين كشور گشته است.

 زن عاشق پيشه، صنعتگر، مادر و بيكاره احساسات خود را پشت سيمايي كه به طور ساده اي رسم و پنهان كرده است و فقط با ادا و حركات گوشه اي از آن را ابراز مي كند، زيرا همانطوريكه گفته شد بنا به اعتقاد آنها در اين گوشه جهان كسي نبايد احساسات ديگران را ظاهر  سازد.  

 

 

در قرن نوزدهم طريقه مهر كم كم رو به انحطاط رفت. در اين هنگام امپراطور ميتوكيتو تغييرات اساسي در تمام شئون      [38]      اجتماعي آغاز كرد و سفيراني براي مطالعه تمدن جديد به اروپا فرستاد و اوقاف بودائي را ملي كرد، مزاياي طبقاتي را از ميان برد، مدارس را توسعه داد، فروش دختران جوان را قدغن كرد و راههاي نفوذ اروپايي را در ژاپن باز نمود.

آخرين ضربه را به هنر باستاني اين كشور وارد آورد و آنچه كه از آن باقيمانده فقط منظره سازي بود.

گر چه اخيراً در مدرسه هنرهاي زيباي توكيو،‌اصول دو مكتب باستاني Kano و Tosa از نو تدريس مي شود، ولي باز هم عده زيادي از هنرمندان جوان ژاپن راه اروپا را در پيش گرفته اند. مكتب نقاشي پاريس كه يك نوع سبك آبستره با سمبول هاي زياد را تدريس مي نمايند، ظاهراً بسيار مورد پسند طبع ژاپني است و جوانان اين سرزمين را به خود جلب نموده است.     [39]

 يك صحنه از نمايش ـ قرن هجدهم ميلادي (مجموعه هانري وور ـ پاريس).

 گيشاها ـ قرن هجدهم ميلادي ـ (مجموعه هانري وور ـ پاريس).