فروغ، مهدي. "موسيقي دانان ايران بعدازاسلام". دوره1-2،‌ ش18 (فروردين43): ص 7-9.

خلاصه: تاثير ايران در موسيقي عرب: معرفي "ابوجعفرمحمدبن حارث" ، "ابراهيم موصلي" (قرن هشتم ه.ق) ويك موسيقي‌دان زن معروف به "نانير" ـ نفوئذ تركها در دربار خلفاي عباسي و رقابت آنها با ايرانيها.

 

 

موسيقي دانان ايراني در دوره اسلام

تأثير ايران در موسيقي عرب 11

دكتر مهدي فروغ  

رئيس اداره هنرهاي دراماتيك

 

ابو‌جعفر محمد بن حارث از جمله موسيقيدانهاي معروف ايراني است كه نياكانش از شهر ري به نواحي عربستان مهاجرت كرده‌اند. پدر ابو جعفر به شغل قضا اشتغال داشت ولي به موسيقي و آواز بسيار علاقه‌مند بود. بدين سبب پسر خود را به‌فراگرفتن اين فن ترغيب كرد. در آغاز ابو جعفر پيش خود به تمرين موسيقي پرداخت ولي بعد نزد ابراهيم موصلي تعليم گرفت و طولي نكشيد كه در نواختن معزفه مهارت تام يافت . سپس نزد شاهزاده ابراهيم نواختن بربط را فراگرفت و در ضمن به دستور خليفه مراقب احوال و اعمال استاد خود نيز بود . ولي چندي نگذشت كه به سعي و اهتمام ابو‌جعفر اعتماد خليفه به شاهزاده ابراهيم جلب شد و سوء ظني كه به وي داشت مرتفع گرديد. ولي روزي اشعاري در مدح بني اميه به آواز خواند كه خشم خليفه را بر انگيخت و دستور داد قتلش صادر شد و فقط به پايمردي و كوشش مشاوران خليفه از قتل وي صرف نظر گرديد.

اكنون موقع آن رسيده است كه شرح مختصري درباره بزرگترين و معروفترين و موسيقيدان عالم اسلام يعني اسحق موصلي بيان كنيم.

نام كامل اين هنرمند فاضل ابو محمد اسحق ابراهيم موصلي است كه پس از مرگ پدر رئيس موسيقي دانهاي دربار خليفه شد. اسحق در سال 767 ميلادي در شهر ري به دنيا آمد و پس از مدتي با پدرش به بغداد عزيمت كرد. ابراهيم در تعليم و تربيت اسحق از هيچ  فرصتي غافل نماند و او را براي تحصيل و تحقيق به خدمت استادان معروف آن شهر فرستاد. از اوان كودكي نزد دائي خود منصور زلزل الضارب مقدمات موسيقي را فرا گرفت . زلزل يكي از موسيقيدانهاي بنام اوائل دوره عباسيان بود و در نوازندگي به درجات عالي رسيده بود و اسحق مكرر اين فضيلت را در او ستوده و او را در نواختن بربط بي بديل معرفي كرده است. زلزل صداي فوق العاده اي نداشت ولي چون ساليان دراز با ابراهيم موصلي مصاحبت و همكاري داشته در موسيقي نظري تبحر كامل يافته بوده است. چنانكه فاصله سوم زلزل معادل 27/22 در موسيقي بنام وي معروف است ابتكار بربطي بنام «عودالشبوط» نيز بوي منسوب مي باشد.

به هر حال اسحق نزد اين استاد اصول موسيقي و ايقاعات و نواختن بربط را فرا گرفت. در ضمن علوم تاريخ و ادبيات را نزد استادان بزرگي مانند «الاصمعي» شاعر معروف عرب و ديگران آموخت. مقام علمي و هنري اسحق در اوايل جواني راه ورود او را به دربار خليفه صاف و هموار ساخت و در حوزه هنرمندان و ادبا و شعراي معروف زمان داخل شد. اميران برمكي كه داراي مكنت و قدرت فراوان بودند و در تشويق و حمايت هنرمندان توجه بسيار داشتند راه ترقي را براي وي هموار ساختند .      [7]

بالاخره كار او به جايي رسيد كه خلفا و بزرگان اسلامي در تشويق او با يكديگر رقابت مي كردند و سعي داشتند بر يكديگر پيش دستي بجويند. اسحق فقط در موسيقي تبحر و تسلط نداشت. به عنوان شاعر و اديب و عالم به  علم لغت و قضا نيز مورد تكريم و تعظيم همگان بود. مأمون خليفه به قسمي مفتون مقام علمي و هنري او بود كه روزي گفت اگر اسحق به عنوان موسيقي دان نزد مردم شهرت نيافته بود من او را قاضي مي ساختم زيرا از كليه كساني كه بدين كار اشتغال دارند شايستگي‌اش بيشتر است و از اين گذشته در رفتار و تقوي و درستي بر همه قضات فضيلت دارد. كتابخانه اسحق يكي از بزرگترين مخازن كتاب شهر بغداد محسوب مي شده است.

به همين دليل مأمون اجازه داد كه اسحق در دربار در رديف دانشمندان و شعرا بنشيند نه در زمره موسيقيدانها و نوازندگان كه قدر و مرتبه پايين تري داشتند. مأمون شرط احترام را در حق اسحق از اين هم بيشتر رعايت كرد. به او اجازه داد كه جامه سياه كه مختص عباسيان بود و فقط قضات حق پوشيدن آن را داشتند به تن كند. الواثق خليفه ديگر عباسي درباره اسحق گفته است كه هر وقت اسحق براي من آواز مي خواند من قدرت و شوكت خود را افزونتر از آنچه هست احساس مي كنم.

اسحق در سال 850 ميلادي ر زمان خلافت متوكل در ماه رمضان از جهان رفت. خليفه درباره مرگ وي گفت: با مرگ اسحق امپراطوري من از زيبايي و شوكت خالي شد. به طور كلي اسحق بزرگترين موسيقيداني است كه در عالم اسلام قدم به عرصه وجود گذاشته است. شايد صدايش به خوبي و قدرت هم‌قدرانش نبوده ولي علم و دانش و تسلط و مهارت و ذوق او به حدي بوده كه هر كس را وادار مي ساخته است كه سر تسليم به او فرود آورد. در موسيقي نظري و علمي شايد مقامش به پايه الكندي حكيم معوف عرب نمي رسيد ولي در فن نوازندگي راه هاي سهل و ساده اي ترتيب داده كه تعليم اين فن را بسيار آسان ساخته است. علاوه بر اين اسحق در نوازندگي نيز بر همه اقلام خود فضيلت داشته است.

عموم نويسندگان و مورخان اسحق را هم اديب و شاعر و هم دانشمند و هم موسيقي دان معرفي كرده اند در حدود چهل كتاب و رساله درباره مسائل مختلف موسيقي به وي نسبت داده شده است . گو كه جا دارد درباره اسحق و مقام هنري و معنوي و آثار او بيش از اين توضيح داده شود ولي به سبب تنگي جا و تناسب با شرح حال ساير مردان بزرگ موسيقي ايران به همين اندازه اكتفا مي شود.

يكي از موسيقي دانهاي زن كه ذكر نامش در اينجا لازم به نظر مي رسد زني بوده به نام «البرمكيه» معروف به «دنانير» كه به اسيري  به عربستان برده شده و صاحبش او را به يحيي بن خالد برمكي مي فروشد. يحيي كه مقام علمي و خانوادگي‌اش را تشخيص مي دهد او را  آزاد مي سازد. دنانير كه هم شاعر و هم داراي تربيتي شايسته بود نزد ابراهيم موصلي و اسحق موصلي و ابن جامع و ديگران به تحصيل و تعليم موسيقي مي پردازد و كم كم شهرت مي يابد و به دربار هارون الرشيد داخل مي شود. دنانير كتابي در موسيقي به نام «كتاب مجردالاغاني» تأليف كرده است. مقام هنري و ذوقي دنانير به ميزاني بوده كه حاضر نمي شود با شخصي به نام عقيل كه از نوازندگان دربار خلافت بوده به اين عذر كه موسيقي دان درجه دومي است ازدواج كند.

قبل از اينكه به ادامه بحث بپردازيم لازم است درباره تحول بزرگي كه از لحاظ سياسي و اجتماعي ثلث آخر خلافت عباسيان به وقوع پيوسته مطالبي به اختصار بيان شود.

در اين دوره دولت و شوكت عباسي رو به ضعف گذاشت. يكي از علل عمده پيدايش اين ضعف نفوذ فوق العاده تركان در دربار خلافت و در كليه امور كشوري و لشكري بود. مأمون براي اينكه     [8]      نيرويي در مقابل نيروي ايراني و خراساني علم  كند و به اين تمهيد مشكلات امر خلافت را با ايجاد رقابت بين اين دو نيرو براي خود سهل سازد افراد ترك را به تدريج در امر حكومت و خلافت دخالت داد. نفوذ تركان روز به روز رو به ازدياد بود به طوري كه چيزي نگذشت كه نه تنها سربازان بلكه فرماندهان ترك جاي اعراب را گرفتند و اعراب كه به تيره و قبيله خويش بازگشتند در صدد ايجاد اغتشاش برآمدند و موجبات ناامني را فراهم مي ساختند. نفوذ تركان روز به روز در امر خلافت افزايش مي يافت به طوري كه حتي تعيين كردن خليفه هم به صواب ديد ايشان انجام مي گرفت. اين وضع همچنان باقي بود تا روزي كه امير عضدالدوله ديلمي بغداد را فتح كرد.

با ضعيف شدن قدرت خلافت و افزايش ظلم و عدل و عدوان تركان هنر و دانش هم روبه انحطاط گذاشت و خود اين امر نيز به زوال دولت عباسي كمك كرد. تعصب جاي تفكر را گرفت و تجاوز و تعدي در امور ديني و اجتماعي رواج يافت. حنبل بن احمد رئيس فرقه حنبلي كه متعصب‌ترين و قشري‌ترين فرقه‌هاي چهارگانه اسلامي است مفتي اعظم شد و پيروانش با قدرت و جسارت تمام در كليه امور دخالت مي كردند و بنابراين موسيقي و هنر به كلي متروك شد و حبس و تبعيد هنرمندان از امور جاري گرديد. كتابخانه الكندي را آتش زدند و بختيشوع دانشمند معروف را تبعيد نمودند و اموالش را غارت كردند به اين ترتيب در گوشه و كنار امپراطوري اسلام علم تغيان و سركشي بر افراشته شد. ادريسي‌ها و فاطمي‌ها و ديگران در نواحي مراكش و تونس و مصر دعوي استقلال داشتند و خراسان و ماوراءالنهر و ساير نقاط ايران از قبيل تركستان و گرگان نيز تقريباً به صورت نيمه مستقل درآمد طاهريان و صفاريان و سامانيان و آل زيار هر يك به ترتيب در قسمتهايي از سرزمين ايران سلطنت كردند.

در نقاط جنوبي و شرقي جزيره العرب نيز قبايل و طوايفي علم استقلال برافراشتند و از تبعيت حكومت بغداد تقريباً ‌خارج شدند. خليفه به صورت يك رئيس روحاني درآمد كه دائره نفوذش بغداد و حول و حوش آن بود.

گو كه خود خلفا در اوايل امر علاقه و عشقي به شعر و موسيقي داشتند و حتي بعضي از آنها رساله‌اي هم در اين قبيل فنون تأليف نموده‌اند ولي در نتيجه سست شدن بنيان كار هنري و علمي به تدريج اين ذوق در نسلهاي بعد رو به زوال گذاشت تا زمان الوثيق كه موسيقي بكلي تحريم شد.

با وجود كم شدن نفوذ ايرانيان در دربار، علما و دانشمنداني در سرزمين ايران ظهور كردند كه مايه افتخار عالم اسلام گرديدند. در زمان خلافت المكتفي بيمارستان معروف بغداد به رياست ابوبكر محمد بن زكرياي رازي حكيم و دانشمند بزرگ ايراني اداره مي شد. زكريا علاوه بر مقام علمي در موسيقي نظري نيز احاطه داشت و آثاري از او در دست مي باشد.

نفوذ تركان در امر خلافت روز به روز افزايش مي يافت. به طوري كه در مدت هشت سال پايان دوران خلافت عباسيان چهار خليفه به مقام سلطنت رسيدند ولي سه نفر ايشان به دست خود تركان از خلافت خلع و كور شدند. يكي از ايشان كه در واقع آخرين خليفه عباسي محسوب مي‌شود الراضي بود كه در سال 934 جهان را به درود گفت.

در همان حين كه اولياء خلافت در بغداد به نهب و غارت و چپاول اموال نوازندگان و تبعيد ايشان مشغول بودند در سرزمين ايران حكومت‌هاي مستقل به وجود مي آمد كه در تشويق و ترويج هنر كمال مجاهدت را بكار مي‌بردند. سامانيان از  يك طرف محمد زكرياي رازي و ابن سينا را حمايت مي‌كردند، و حكيم بزرگ فارابي نيز در سوريه و شامات تحت دولت حمايت حمداني بود .      [9]