|
|
||
|
دانش پژوه، محمدتقي. "رنگسازي در كاغذ و رنگزدايي از آن". دوره 16، ش 181 (آبان 56): 16-35. |
||
|
|
||
|
خلاصه: معرفي نسخ كتاب گلستان هنرقاضي احمد قمي، پژوهشي درباب هنر خطاطي و نقاشي دراين كتاب: بررسي هفت اصل درنقاشي ايراني: اسليمي، خطايي، فرنگي، فصالي، ابر، داق،كره ـ اصطلاحات نقاشي درآثار عبدي ـ آثار عبدي "خواجه زينالعابدين علي عبدي بيك نويدي شيرازي" ـ تعريف هنر در آينه اسكندري ـ موضوع نقاشيهاي تيموري:روستا و شهر، ساختمانها، جانوران و انسان ـ معرفي چند منظومه دررنگآميزي و گفتار درباره رنگها ـ نسخ موجود دانشگاه تهران درباره دستور رنگسازي و رنگرزي ـ معرفي رسالهاي "درباره كاغذ رنگارنگ" ـ شيوه رنگ كردن، آهارريختن، آهار كشيدن و شناختن كاغذ ـ دستور تهيه انواع رنگها: زرد، سرخ ، كاهي، كبود ... رسالهاي درباب "طلاونقره وحلكردن آن": چگونگي تهيه رنگ از طلا، نقره، لاجورد، شنجرف وزرنگار ـ معرفي ديگر نوشتجاتي كه كتاب مزبور ازآن ياري جسته. |
|
|
|
رنگ سازي در كاغذ و رنگ زدايي از آن دكتر محمدتقي - دانشپژوه استاد دانشگاه بهترين كتابي كه در تاريخ هنرمندان
خط و تصوير يا خوشنوسي ونقاشي ايراني
اكنون در دست داريم و در آن از رنگ سازي هم
سخن به ميان آمده است گلستان هنر قاضي احمد
قمي است كه من در فهرست مجلس سنا (نشرية
كتابخانة مركزي دانشگاه 6 : 543) و در نامة
آستان قدس (36 : 116) از نسخه هاي آن سخن داشته
ام. نسخه هاي اصيل آن روي هم رفته به شش
نسخة كامل و ناقص ميرسد. دو تاي آن در سالار
جنگ هند است و يكي در مسكو، چهارمي در لندن
در دست كلارا بوده و به مينورسكي رسيده و
او آن را وقف شهر
لنينگراد كرده است و من آن را در كتابخانه
بنياد خاور شناسي اين شهر ديده ام. پنجمي
در تبريز نزد حاج حسين آقاي نخجواني بوده و
اكنون از آن گويا نشاني نيست و به فرمودة
آقاي ميرود دودو يونسي رئيس كتابخانة ملي
تبريز در اين كتابخانه هم نيامده است. ششمي
نسخة شمارة 2/4283 دانشگاه تهران است كه من در
فهرست آنجا (13: 3252) و مجلة هنر ومردم (7 –86: 42)
آن را مركب سازي ناميدم و پنداشتم كه شايد
از ابوالحسن محمد علي بن سيد محمد مقيم
حسني لاريحاني نياكي متخلص به مركب مؤلف
صحيفه الانام (ش 4283 دانشگاه) باشد (منزوي
1917). اين يكي دو بخش است: 1- ص
46 – 48 كه چند بندي است از رسالة منظوم
سلطان علي مشهدي كه خانم كاستيگوا آن را در
مجلد دوم شمارة 5 انتشارات كتابخانة دولتي
نشر كرده و در گلستان هنر چاپ تهران هم
آمده است. 2- ص
48 – 55 كه خاتمة گلستان هنر است نوشتة همان
مركب نياكي گويا در 1235 كه گرچه تازه است
ولي باز هم سودمند است. اين
خاتمه را دانشمند گلچين معاني در سال 1341 در
نشرية دانشكده ادبيات تبريز (ش 14 ش 3 ص 304
–310) پيش از نشر بنياد فرهنگ در 1352 با دقتي
علمي چاپ كرده است مأخذ اين دو چاپ همان
نسخة نخجواني ميباشد. نسخه
بسيار ارزنده مسكو را سال گذشته در موزة
مردم خاور دور همين شهر ديده ام و وصف آن را
در گزارشم به دانشگاه تهران نوشته ام
شمارة آن 444
II است
و به خط نستعليق سدة 11 با يادداشت 1 ع 1/1295 و
پايان ج 2/1311 از علي بن محمد رفيع تبريزي. پس
از اين نسخه گويا از تبريز به مسكو رفته و
به دست خاور شناس زاخود روسي رسيده است.
عكس آن را هم پيش از اين در شهر لنينگراد با
نسخة لندن ديده بودم و خاورشناس جوان آقاي
آكيموشكين ميخواسته است كه اين كتاب را از
روي اين دو عكس ونسخة كوچك سالار جنگ به
چاپ برساند. نسخه
هاي ديگر هم هست كه از روي نسخه هاي
نخجواني و سالار جنگ برداشته شده است: يكي
نسخة مرحوم بياني كه نخجواني نويسانده و
به او بخشيده و عكسي از آن را من دارم. دومي
نسخة آقاي گلچين معاني نوشتة خود ايشان
گويا از روي نسخة بياني كه نزد ايشان ديده
ام. سومي نسخة زهرا داعي زاده دختر مرحوم
داعي الاسلام نوشتة خود او كه پيشها در
كتابخانة دانشكدة حقوق در دست او ديده ام و
از روي نسخة بزرگ سالار جنگ است. چهارمي
نسخة مرحوم عباس اقبال كه براي مينورسكي
به لندن فرستاده بود و گويا از روي نسخة
نخجواني نوشته شده است (ص 37 و 38 ديپاچه
مينورسكي). سرگذشت
قاضي احمد قمي را دوست دانشمند ما آقاي
مدرسي طباطبائي در بررسي هاي تاريخي (57 : 63
–70) به بهترين روي آورده و در كتاب شناسي
آثار مربوط به قم (ص 89 – 91) باز از رساله در
احوال و مفاخر و مناقب شهر قم كه از او
دانسته است سخن داشته است. خود
قاضي احمد در خلاصه التواريخ سرگذشت كمال
الدين حسيني مسيبي نياي مادري خود و
سرگذشت ابوالفتح سلطان ابراهيم را ياد
كرده است. ار
مجمع الشعراء عباسي او نسخه اي تا كنون به
دست نيامده و آنچه در ترجمة گزيدة ديباچة
روسي گلستان هنر از زاخود در مجلة پيام نو
سال 1327 ( 4 : 44 –47) آمده كه : ‹‹ در سال 1935 دو
اثر ديگر مؤلف، يعني جلد پنجم وقايع
تاريخي موسوم به خلاصه التواريخ و منتخبات
ادبي او به اسم مجمع الشعراء بدست آمد››
درست نيست چه سال 1935 كه در آن ديباچه ياد
شده سالي است كه هينتس خاورشناس الماني از
خلاصه التواريخ بحث كرده است چنانكه از
متن روسي ديباچة آن (ص 25) و ترجمة انگليسي
مينورسكي (ص 13) بر ميآيد، نه اينكه نسخه اي
از مجمع الشعراء در اين سال پيدا شده باد.
افسوس كه اين اشتباه به كتابهاي ديگر نيز
راه يافته است (گفتار من در نامة آستان قدس
36 : 123 – تاريخ تذكره هاي فارسي 2: 141 و 727 و 728
ديباچة فارسي گلستان هنر چاپ تهران ص 60 –
مقالة آقاي مدرسي طباطبائي در بررسي هاي
تاريخي 57: 86). در
دانشمندان آذربايجان (ص 18 و 19 و 305 ) از
گلستان هنر و خلاصه التواريخ ياد شده مؤلف
آن مانا نسخه اي از اين دو را در دست داشته
است. در
ذريعه ( 18: 222 و 9: 191 ) هم يادي از گلستان هنر
هست. منابع گلستان هنر
قمي
در
آن ياد ميشود از: 1- رساله
آداب خط كمال الدين محمد مجنون چپ نويس
هروي كه آن را در 909 ساخته است. 2- رساله
يا رساله هاي حاجي محمد بن علي سيمي
نيشابوري مشهدي در گذشتة 830 در فنون رنگ
آميزي و رنگ كاري و سياهي سازي و افشان گري
وزركوبي. 3- قواعد
خطوط يا رسالة خط و تعليم مشق سلطان علي
مشهدي ( 836 يا 841 – 926) كه در هشتاد و چهار
سالگي در 920 ساخته است و آن در خود گلستان
هنر گنجانيده شده و در آن از برخي از
خوشنويسان ياد شده است. او در نامه اي كه به
يكي از فرزندان سلطان حسين ميرزا نوشته
است هم از چند هنرمند نام برده است. (مجلة
موسيقي ش 10 و 11 س 3 و ص 22 –24) 4- تحفة
سامي سام ميرزا ساختة 957 – 968. همچنين
در آن از ظفر نامة يزدي و زبده التواريخ
حافظ ابرو و نور الدين لطف الله هروي ياد
شده است. (گلستان
هنر ص 30 و 59 و 62 تا 78 و 85 و ترجمة انگليسي آن
ص 19 و 68 و 69 و 106 تا 125 و 133) گذشته
از اينها بايد تذكرة شعراي دولت شاه
سمرقندي را هم يكي از منابع او بشمار آورد.
اين امر با دقت در سرگذشت سيمي نيشابوري كه
در هر دو هست روشن ميگردد. اينها
را ميتوان نخستين دستة منابع كار او دانست
و كتابهاي ديگري هم هست كه خواه ناخواه از
آنها بايد بهره برده باشد. از
نگريستن به آثار بابر و ميرخواند و خواند
مير و دوست محمد و تاريخ رشيدي و تذكرة
گمنام ساختة 950 و منظومه هاي عبدي شيرازي و
سه همتاي ديگر گلستان هنر در سرگذشت
خوشنويسان و نگارگران و در هنر نقش و تصوير
و رنگ سازي كه تاريخ عالم آراي عباسي ساخته
1026 و خلدبرين ساختة 1078 و قانون الصور صادقي
كتابدار گويا سرودة 1010 باشد و آگاهي هاي
سودمندي هم از آنها بدست ميآوريم، برميآيد
كه ميان هنرمندان و هنر دوستان ايراني يك
داستان ترايخي سنت وار و روايت مانند
دربارة سرگذشت خوشنويسان و نگارگران زبان
به زبان مي گشته و در كارگاه ها و كارخانه
هاي هنري يا نگارخانه هاي به يك ديگر مي
آموختند. اين
داستان و روايت چنانكه زاخودر (ص 20 ديباچة
انگليسي) مي گويد دومين منبع كار براي قاضي
احمد قمي در گلستان هنر خواهد بود. سومين
منبع براي او گويا آگاهي هائيست كه او در
كتابخانة ابراهيم ميرزا كه خودش ديده است
بدست آورده است و آنچه در كتابخانه بهرام
ميرزا به وسيلة پدرش فرا گرفته و آنچه از
هنرمندان معاصر خودش كه سينه به سينه
داشته اند آموخته است (ديباچة زاخودر در
ترجمة انگليسي آن ص 20). پس
قاضي احمد قمي در اين كتاب به گفته زاخودر
سه گونه منبع داشته است: 1- رساله
هاي خط و نقاشي (همچنين تواريخ و تذكره ها) 2- داستان
و سنت و روايت شفاهي 3- آگاهي
هاي يافتة از كتابخانه ها و نگارخانه هاي
ابراهيم ميرزا و بهرام ميرزا و شايد هم
فرمان روايان و گرانمايگان ديگر آن روزگار. سيمي
نيشابوري كه قمي از او ياد ميكند اديب و
مكتب دار بوده و هنرمند و خوشنويس و
تندنويس و شاعر تند سراي معمائي و رنگ آميز
و رنگ كار كاغذ و وصال و سازندة مركب
وسياهي و افشاگر و مذهب و زركوب و در اين
فنون رساله هاي خوب داشته است و او را
ترسلي هم هست، او استاد عبدالحي منشي بوده
و هم زمان علاءالدوله (835 – 863) پسر باي سنغر
پسر شاه رخ. در
تذكرة دولت شاه (ص 464) و حالات هنروران (ص 3
چاپ سلجوقي) و مجالس النفايس (ص 16 و 191) و
تذكرة گمنام (ص 477) او را معمائي آمده و
درترجمة انگليسي مينورسكي كه از روي سه
نسخة مسكو و لندن و هند ساخته شده است هم
درباره او “Enigmas”
مي
بينيم. ولي در نسخة بياني كه از روي نسخه
نخجواني نوشت شده است و در چاپ تهران (ص 59)
‹‹ معمار›› ميبينيم كه نبايد درست باشد. همين
سيمي در ديباچة كليات لطف الله نيشابوري
در گذشتة 812 (ملي 5 : 442 ش 2321) مي نويسد كه او
مرا از كودكي بپرورد و ديده ام كه ابيات و
مقولات بندگي مولوي پراكنده و پريشان
مانده و در دست كساني بوده است كه به من نمي
داده اند تا آنها را گرد بياورم سرانجام در
سال 814 در
نيشابور با كمك بزرگان آن پراكنده ها به
دست من افتاده ومن به پاس حقوقي كه وي بر من
داشته است آنها را مجموعه اي ساختم و بر
قوانين دواوين متكلمان ومتقدمان در جلد
جمع كردم واين ديباچه بپرداختم (ص 9 – 11
ديباچه). نسخه
اين ديوان به خط خوش سدة دهم است و بايد
نوشتة خود سيمي باشد، در پايان مهر خزانه
شاه رخ دارد و در 348 برگ است. در آن قصايد
شيعي ومقطعات و تراكيب است در ستايش
ديوانيان گوركاني و غزليات مرتب با
رباعيات و با تخلص ‹‹لطف›› افسوس كه از
آغاز آن برگي افتاده است. بنگريد
به: حبيب السير 4: 42 چاپ تازه و جزو 3 جلد 3 ص
174 چاپ سنگي تذكرة دولت شاهه 429 و 464 – مجالس
النفايس 16 و 191 – ريحان نستعليق 18 حالات
هنروران چاپ فكري سلجوقي ص 33 و 36 – مناقب
هنروران 29 و 30 و 75 – گلستان هنر ص 59 چاپ
تهران وترجمة انگليسي آن ص 19 و 24 و 125 و 126 –
خوشنوسيان كلمنت هوآرت به فرانسه 214 –
الذريعه 9 : 488 – خوشنويسان بياني ش 1085. گويا
بتوان رساله هاي هنري سيمي نيشابوري را از
منابع گستان هنر بشمار آورد و شايد هم برخي
از رساله هاي گمنام و بي نام رنگ سازي و رنگ
آميزي كه مانده است از او باشد يا گرفته از
نوشته هاي او. كتابهائي كه
پيش از گلستان هنر ساخته شده و شايد هم قمي
از برخي از آنها بهره برده باشد.
1- مطلع
السعد بن ومجمع البحرين كمال الدين
عبدالرزاق سمرقندي در 875 (مايل هروي 109). 2- تذكره
شعراء دولت شاه سمرقندي در 892. 3- بهارستان
جامي در 892. 4- مجالس
النفايس امير علي شير نوايي (844 – 906) در 896. 5- روضات
الجنات في اوصاف مدينه هرات نامي زمجي
اسفزاري در 897 –899. 6- روضه
الصفاء ميرخواند در 837 – 903 براي امير علي
شير. 7- خلاصه
الاخبار في احوال الاخيار خواند مير در 904
و 905 در شش سال براي امير علي شير. 8- حبيب
السير خواند مير در 927 – 930. 9- ترجمة
مجالس النفايس حكيم شاه محمد قرويني در 927
–929. 10-
لطايف نامة فخري هروي در 928. 11-
بابرنامة بابر (888 – 937) ترجمة ميرزا
عبدالرحيم خان خانان در 998. 12-
تاريخ رشيدي دو غلات در 948. 13-
رساله هاي محمود مجنون رفيقي چپ نويس
توامان نويس از آداب خط و خط و سواد يا سواد
الخط ساختة 940 و رسم خط در 909 يا 940 و مركب
سازي. 14-
خلاصه التواريخ گمنام نسخة شيراني در
لاهور موخ 950. 15-
مداد الخطوط مير علي هروي در گذشتة 951 پس از
926 گويا در بخارا (هنر ومدم 86 و 87 : 35 –
خوشنويسان و هنرمندان فكري سلجوقي ص 100 –
122) 16-
رسالة دوست محمد كواشاني با حالات هنروران
در 953. 17-
اصول و قواعد خطوط ستة فتح الله شيرازي در
955. 18-
روضه السلاطين فخري هروي در 958 – 962. 19-
تذكرة گمنام نسخة كتابخانه ملي ( 3 : 198 ش 1170)
ساختة 943 – 960 (گفتار من در مجلة دانشكده
ادبيات تهران 95 : 13 – 19) 20-
تحفة سامي سام ميرزا در 957 – 968. 21-
قواعد خطوط محمود بن محمد در 969. 22-
مذكر احباب نثاري بخاري در 984. 23-
ريحان نسعليق ساختة 989. 24-
مناقب هنروران عالي به تركي يا اصل آن كه
رسالة قطبية قطب الدين محمد يزدي است و
گويا موخ 994. 25-
فوائد الخطوط درويش محمد بخاري در 995. 26-
روضات الجنان كربلائي در گذشتة 997. 27-
نفايس المآئر مير علاءالدوله سيفي حسيني
كامي قزويني در 973 – 998 كه از اوست صحيفه
الارقام ر فن خطاطي. نفايس المآئر چنانكه
در ‹‹اورتا آسيه خطاط ليك صنعتي تاريخنده››
از مرادوف چاپ 1971 تاشكند ص 195 آمده است در
خيوه به سال 1903 چاپ شده است (يعني تاريخ
تذكره هاي فارسي 2 : 394). از
گلستان هنر دوبار گلچيني كرده اند: 1- ضياء
الدين ميرزا محمد يوسف لاهيجي از درباريان
قاجار زندة 1256 – 1260 در تذكره الخطاطين از
تاريخ كلام الملوك خود بي آنكه از آن نامي
ببرد. 2- ميرزا
فضل الله بابا خان كه براي فرهاد ميرزا
معتمدالدوله در شعبان 1304 تنگوزئيل از آن
برگزيده و از كتاب و مؤلف آن نام برده است
‹‹ گزيده گلستان هنر يا تذكره خطاطين›› از
سرگذشت ابن مقله است تا سرگذشت نعمه الله
مقري زادة مشهدي در هزار وسي و نه. اين
تاريخ در خود گستان هنر نيست (ص 126 چاپي و ص
172 ترجمة انگليسي) در تذكرة خوشنويسان سپهر
كاشاني (بياني 945) سال مرگ او 1038 است. بايد
ديد كه مأخذ اين دو كتاب چيست. نسخه
شماره 9809/2240 مجلس به نستعليق با يادداشتي
موخ صفر 1305 به فرمايش فاضل در 52 برگ. (منزوي
1907 و 4185 – تاريخ تذكره هاي فارسي 2 : 717 –
هنر و مردم 7 – 86 : 42) چند كتابي كه
در روزگار مؤلف گلستان هنر و پس از وي
ساخته شده است:
1- خلاصه
الاشعار تقي الدين محمد كاشاني در 975 – 1016 . 2- عرفات
العاشقين تقي الدين محمد بلياني اصفهاني
در 1022 –1024 در اين دو سرگذشت چند خوشنويس
شاعر را مي توان يافت. 3- دستور
خوشنويسي عبدالرشيد ديلمي خواهر زاده و
شاگر مير عماد حسني و كتابدار شاه جهان و
در گذشتة 1081 (نسخه رامپور) و عرضه داشت او
به شاه جهان (نسخة علي گره). (فكري
سلجوقي 55 – مجلة كتاب چاپ 1352 كابل ض 1 ص 15 و
17 و 19 – بياني 393). 4- رسالة
خوشنويس عبدالله در بيان ساختن مداد و
معرفت قلم و ذكر اسامي اوستادان كه در فن
خطاطي معروف و مشهوراند و بيان قواعد هر خط
مفرد از خطوط سته (مرآه العلوم – مولوي
عبدالمقتدر 1 : 154 ش 1066 –1067، نسخه نوشته
محمد فاضل بن شيخ عبدالله بن شيخ ايوب در
1120 به نستعليق). 5- تذكرة
محمد صالح خوشنويس اصفهاني در گذشتة روز
چهارشنبه 18 ع 1/1126 دربارة خوشنويسان (بياني
767 و جاهاي ديگر). 6- قلمية
درباره خط و قلم (مجلس 1 : 1337 ش 20/3455 ص 26). درمجلة
كتاب چاپ كابل در 1352 س 1 ش 1 ص 15. از
اين رساله ها ياد شده وبرخي از اينها پيش
از گلستان هنر و برخي پس از آن ساخته شده
است: 1- مفتاح
الخطوط رضا علي شاه. 2- رسالة
خط محمود بن محمد (سالار جنگ) 3- ميزان
الحروف محمد حسين 4- مفردات
و مركبات محمد حسين كشميري. 5- رسالة
فيضي تأليف عزالدين خوشنويس (آصفية ركن). 6- قانون
خوشنويسي ميرزا عبدالاحد پسر محمد فائق از
سدة 13 (كتابخانه رضا در رامپور) 7- دفتر
خطاط و نستعليق بي مثال از محمد كريم خان. 8- اسرار
الخط محمد فضل الله انصاري فاورقي (موزة
دهلي). جدولهاي سه
گانه
در آغاز خاتمة گلستان هنر (ص 161 –165
چاپ تهران ) از سه گونه جدول به نظم كه
دانسته نشد از كيست و سپس به نثر سخن به
ميان آمده است: جدول اول، جدول مثني، جدول
سه تحرير، كه در ترجمة انگليسي (ص 196) در
برابر آنها عبارتهاي : First
marginal line ( Jadwal, Second
marginal line Line
with three contours مي بينيم كه درست برابر با فارسي
است. عبارت
‹‹ جدول اول›› از اين سه گونه جدول را در
نسخة كامل سالار جنگ و در لغات و اصطلاحات
فن كتاب سازي مايل هروي (ص 130) به نقل از آن
مي بينيم ولي در چاپ شده در مجلة ادبيات
تبريز (س 14 ش 3 ص 304 ) و چاپ تهران (ص 164) و در
نسخة بياني گرفتة از نسخة نخجواني ‹‹
جدول دوله›› آمده و تفسيري هم براي آن در
جايي نديده ام و بايد به قرينه دو گونه
ديگر همان ‹‹ جدول اول›› درست باشد. در
چاپ تبريز (ص 305) از پايان تعريف جدول مثني و
آغاز تعريف جدول سه تحرير افتادگي دارد. در
نسخة دانشگاه (ص 49) به جاي آن سه ‹‹ خط و
مهره، ريز و درشت، خط طلا و لاجورد›› آمده
است. مگر
اينكه در سرگذشت قوام الدين مسعود پس طالب
ميرك مذهب در ديباچة دوست محمد گواشاني (برگ
65 نسخة عكسي) آمده است كه ‹‹ از شعاع شهاب
ثاقب دوالة جدول كرده و در لوحة مهر سپهر
بوم زراندود نموده›› (بياني 202) اين عبارت
در چاپ فكري سلجوقي (ص 20 و 104) ديده نمي شود. اين
قوام الدين همان مسعود مذهب كرماني
خوشنويس زندة در 944 پسر ميركي مذهب است كه
خط او در مرفع شاه عباس در خزينة اوقاف
استانبول (بياني 903) ديده ميشود. اين
را هم بگويم كه در چاپ تهران (ص 162) در مصرع
‹‹كمتر از پشت كاردي بايد›› ‹‹كاروي››
آمده و در نثر هم در ص 164 س 10 عبارت ‹‹ جون
پشت كارد نمايد بعد از آن مهره بكش خط
باريك را تحرير بكش وخط›› ميان دو كمله
‹‹خط›› و ‹‹ آخر›› افتاده است د رچاپ
مجله ادبيات تبريز ( ص 304) درست آمده و
افتادگي هم ندارد. هفت قلم اصل
نوشته اند كه در نقاشي هفت قلم اصل
است در برابر شش قلم
اصل در خوشنويسي (لغات و اصطلاحات فن كتاب
سازي از مايل هروي ص 127) اين نكته را در
چندين منبع مي خوانيم: 1- در
روضه الصفات عبدي شيرازي ساختة 967 (ص 50)
چنين آمده است:
در
اين بازه پس ازين گفتگو خواهيم كرد. 2- در
ديباچه قطب الدين محمد قصه خوان ساختة 964 (ش
29 مجموعة 898 كتابخانه دانشگاه لس آنجلس –
مجلة سخن 17: 673) بدينگونه مي بينيم: ‹‹
و هم چنانكه در خط شش قلم اصل است در اين فن
نيز هفت قلم معتبر است: اسلامي ، خطاطي،
فرنگي ، فصالي، ابر، داق، گره›› در نسخة
1/60086 دانشگاه آمده است ‹‹ واق ، كواه›› و
در نسخه لس آنجلس ‹‹ واق، كر›› (نيز مايل
هروي 127). از
اين ديباچه نسخه اي در ذيل منشآت ايواغلي
يا تحفة شاهي نصيري نسخة مهدي بياني كه
اكنون نزد مهندس شريف امامي هست (نشريه 2:
47) در دو نسخه ديگر تحفة شاهي (SP 1838)
پاريس عكس 5 – 3032 دانشگاه تهران)
و شمارة 5768 دانشگاه (فهرست فيلمها 1 : 43 و 182)
من آن را نيافتم. 3- در
ديباچة مرقع امير غيب بيك از سيد احمد
مشهدي مورخ 973 (اثني و سبعين وتسع مائه)
آنچنانكه در خوش نويسان بيان (ص 52) آمده است
چنين ميخوانيم: ‹‹
همچنانكه درخط شش قلم اصل است، درين فن هفت
اصل معتبر است: اسلامي، خطائي، فرنگي،
فصالي، ابر، گره›› و از هفتمي آنها در آن
يادي نيست. 4- در
قانون الصور صادقي كتاب دار (ص 37 چاپ باكو،
ص 157 چاپ تهران درپاي صفحات گلستان هنر،
هنر و مردم 90: 16) آمده است: ولي
جز هفت نبود اصل اين كار-
چگويم ليك دارد فرع بسيار چنين
كرد اوستادم رهنمايي-كه هست اسليمي و ديگر خطائي ز
ابرو واق اگر آگاه باشي-چو نيلوفر فرنگي خواه باشي مكن
از بند روي هم فراموش-كني چون نام هر يك جاي در گوش 5- در
آغاز رساله خطوط سته و خطاطين نسخة
دانشكدة الهيات مشهد شمارة 71/694 (فهرست 1 : 549
ش 690 در يك برگ چليپا) كه گزيده ايست از
ديباچة قطب قصه خوان اين بند را ميخوانيم: قلم
نقش بند است چهره گشاي-قلم را دو نوع آفريده خداي …
و اول خط كه زمان حضرت (ص) بود كوفي است…›› تا
در انجام ميرسد به اين بند : ‹‹ درين فن
هفت اصل معتبر است : اسلام، خطائي، فرنگي،
فصالي، ابر، واق، كو – يكي را سهو كرده بود.
والسلام. بيتي
كه در آغاز آمده است از آيينة اسكندري عبدي
نويدي شيرازي است 0ش 2425 – ص 301 دانشگاه) و
خواهيم ديد و در ديباچة قطب قصة خوان (ص 668
مجلة سخن) و گلستان هرن (ص 9 چاپ تهران) هم
آورده شده است. 6- در
گلستان هنر نسخة مسكو (برگ 136 ر) آمده است:
همچنانكه در خط شش قلم اصل است درين فن نيز
هفت اصل معتبر است: اسليمي، خطائي، فرنگي،
فصالي، ابر، اكره، سلامي›› در دو نسخة
سالار جنگ (589 و 99) ونسخة بياني آمده است ‹‹
هفت اصل معتبر است››. در
ترجمة روسي (ص 180) و ترجمة انگليسي (ص 178) هم
چنين مي بينيم. در
نسخه بياني كه رونويس نسخة نخجواني است ( ص
156) هم به نامهاي ‹‹ اگره، اسلامي››
برميخوريم كه بياني در حاشية آن نسخه
بدلهاي ‹‹ ابري، گره، سلامي›› نوشته است. در
دو نسخة سالار جنگ شمارة 598 برگ 38 پ و 529 برگ
34 ر هم ‹‹ اسليمي، خطائي، فرنگي، فصالي،
ابر، اگره، سلامي›› آمده است. مي بينيم كه
در هيچيك از اينها به كلمه واق، داق، داغ
برنمي خوريم. در
گزاش جعفر تبريزي بايسنغري به كلمة ‹‹اسليمي››
برمي خوريم (هنر و مردم 175 : 45 و 49) در
جنگ منشآت روضاتي كه اكنون در مجلس است (فيلمها
1: 753) كلمات ‹‹ گره، خطائي، اسليمي››
آمده است. در
مناقب هنروران (ص 37) و عالم آراي عباسي (ص 44). درباره
جنگ شاه اسماعيل خطائي و سلطان سليم
عثماني در بيابان چالدران آمده است. قضا
دربارگاه كبريائي-فكنده طرح اسليمي خطائي از
سروده هاي عبدي شيرازي كه خواهمي ديد
ميتوان اندكي به مفهوم خطائي راه برد و آن
را در گلستان هنر و ديباچة قطب قصه خوان هم
مي بينيم. آ
. ث . ادواردز A.
C. Edwards در
كتاب قالي ايراني The
Persian Carpet (ص
164) دربارة اسليمي ميگويد كه آن طرح ماراست
كه همان خطوط منحني مارپيچ باشد. “Islimi
or Snak motif I. E . Spiral Curues” (نيز بنگريد به ترجمة گلستان هنر به
انگليسي ص 178). آقاي
يحيي ذكاء درمجلة هنر و مردم (17 : 36) دربارة
اين هفت قلم گفتاري دارد. فرنگي
يا فرانكي (حاشيه ترجمة مينورسكي ص 178)
درشرح روسي قانون الصور (ص 89) اروپايي (اوردپئيسكيه)
خوانده شده و گويا از سروده هاي عبدي كه
خواهيم ديد برميآيد كه آن جز رومي است. در
چراغ هدايت آمده است: ‹‹ اسليمي خطائي
خطوطي كه برگرد نقوش كشند و گره بند سازند
و آن را بند روي نيز گويند. اشرف گويد: طالع
شهرت چنان دارم كه دوران گر كشد-حلقه اي بر نام اسليمي خطائي
ميشود درباره
‹‹ فصالي›› مينورسيك (ص 178) چيزي نگفته و
به ص 198 بازگردانده كه در آن چيزي نيست (ص 166
– 167 چاپ فارسي) و گويا رقم صفحه غلط چاپ
شده و درست آن ‹‹ ص 189›› است در سرگذشت
محمد امين جدول كش مشهدي كه در آن آمده است:
‹‹ وصالي و افشانگري و خواه لينه و خواه
ميانه و خواه غبار و خواه حل كرده قرينه
نداشت و در كاغذ رنگ كردن و ابريهاي مختلف
نادر عصر بود›› (ص 148 چاپي و ص 169 نسخة
بياني و برگ 36 پ نسخة 599 سالار جنگ) درنسخه
598 سالار جنگ برگ 43 ر آمده است ‹‹ در وصالي
و افشانگري و كاغذ رنگ رنگ كردن و خصوصاگ
ابرهاي مختلف›› كه مانند ترجمة انگليسي (ص
189) عبارت ‹‹خواه لينه …… نداشت›› را
ندارد. كلمه ‹‹ وصالي›› در سرگذشت
ابوالمعصوم ميرزا هم آمده است (چاپي 149 و
نسخة بياني ص 170 و برگ 43 پ ش 598 و برگ 37 ر ش 599
سالار جنگ و ص 190 ترجمة انگليسي). گويا
مينورسكي مي خواهد از ‹‹ وصالي›› به ضد
آن ‹‹فصالي›› باشد پي ببرد. كلمات
‹‹ ابر›› و ‹‹ ابري›› تا آنجا كه من
ميدانم در گلستان هنر در سه جا آمده است: 1-
در شمارش هفت قلم نقاشي (ص 132 چاپي و ص 156
نسخة بياني و برگ 38 پ ش 598 و برگ 34 ر ش 599
سالار جنگ و ص 136 نسخة مسكو و ص 178 ترجمة
انگليسي). 2-
در سرگذشت محمد امين مشهدي كه ياد كرده ايم
(ص 148 چاپي و ص 169 نسخة بياني و برگ 36 پ ش 599 و
برگ 43 ر ش 598 سالار جنگ و ص 189 ترجمة انگليسي
و ص 146 نسخة مسكو). 3- در
پايان سرگذشت يحي قزويني در ص 150 نسخة مسكو
و ص 194 ترجمة انگليسي و 192 ترجمة روسي و برگ
34 ر ش 598 سالار جنگ. اين سرگذشت در نسخه هاي
ديگر مانند نسخة بياني ص 174 و نسخة 599 سالار
جنگ برگ 37 پ و ص 160 چاپي نيست. شايد
كهن ترين سندي كه از ابر در آن ياد شده است
سرگذشت شهاب الدين عبدالله مرواريد بياني
كرماني (844 – 906) باشد كه نوشته اند ‹‹
سازنده افشان غبار و رنگ آميزي ابري كاغذ››
بوده است. (حبيب
السير 4: 13 و 255 و 325 – خلاصه الاخبار برگ 33 پ
ش 5583 دانشگاه تذكرة دولت شاه سمرقندي 582 –
مجالس النفايس 106 و 281 – تحفة سامي 120 – با
برنامه ص 111 چاپ سنگي – خوش نويسان 350). مينورسكي
(ص 178) درتفسير ‹‹ابر›› سخن بياني را كه
بدو گفته است ميآورد كه هنر پوشاندن كاغذ
با شكلهاي ابر مانند باشد و شايد هم توده و
دسته هاي ابري را مي رساند كه در نقاشي هاي
ايراني ديده ميشود همانكه به چيني ‹‹چي Ch’i››
مي گويند. شايد
همان خطوط ابر مانند باشد كه دركوه پردازي
بكار ميآيد (مايل هروي 127). سند
ديگر نامة محمد يحيي قزويني است به مير
محمد طاهر واضع كاغذ ابري به نظم و نثر با
ستايش از اين كاغذ ساخته او كه به شهرهاي
دور دست هم آن را مي برده اند و از آن قدري
براي ذوالفقار خان فرستاده بوده و او
بفرمود كه بيشتر كتابهاي گران بها را با آن
حاشيه كنند. نسخة
آن در كتابخانة ملك است به شمارة 64/3846 از
سدة 11 در برگهاي 119 پ تا 120 پ و چنين آغاز
ميشود:
باز
سند ديگر نامه ملاخليل وقاري است به مير
محمد طاهر واضع كاغذ ابري كه در هند نوشته
و در آن از هنر او ستوده و گويا از او
خواسته است كه اصول آن را بنويسد. نسخه اين
يكي هم در همانجا هست به شماره 73/3846 در
برگهاي 136 – 137 و چنين است آغاز آن ‹‹ تا
كلك بدايع غرايب آثار كردون بوقلمون به
انامل››. در
نسخة 87/3846 ملك برگ 155 ر –156 پ انشاي ملاخليل
قاري لاهيجي است به ملاعلي. آگاهي
من از اين سه نامه از روي برگه ايست كه آقاي
احمد منزوي براي تدوين فهرست آن كتابخانه
نوشته است و من در هنر و مردم (135: 47) و نامة
آستان قدس (36 : 118) از دو نامة محمد يحيي
قزويني و ملا خليل وقاري ياد كرده ام. در
گلستان هنر ثپايان نسخة 598 سالار جنگ چنين
آمده است: ‹‹ مولانا يحي از قزوين است در
وصالي و رنگ آميزي كاغذ و ابريها بسيار
نادر افتاده و تصرفات نيكو دارد››. نسخة
مسكو كه تحرير ديگريست در اينجا بيشتر
دارد ولي با افتادگي ها كه مترجمان روسي و
انگليسي نتوانسته اند آن را درست ترجمه
كنند. در
نسخة 599 سالار جنگ ونسخة نخجواني به گواهي
نسخة بياني اين بند نيامده ولي از مير يحي
ياد شده است (هنر و مردم 133 : 58 – خوشنويسان
بياني ص 969 – ديباچة گلستان هنر چاپ تهران
ص 29 و 42) نصر
آبادي (ص 370 – 371 ) از محمد طاهر نقاش كاشي
شارع نقش بند سدة 11 در كاشان ياد كرده و
ميگويد كه او را نديده ام (ذريعه 9 : 1219 –
فرهنگ سخنوران 614). بياني
در خوشنويسان از اعتماد الدوله ميرزا محمد
طاهر شاگرد مالك ديلمي و سفير شاه تهماسب
نزد شاه سليم عثماني كه سه سالي در
استانبول مانده (ص 783 از سنگلاخ) و از محند
طاهر مجلد خوشنويس قطاع سدة 10 (همانجا) و از
طاهر محمد جلالي زندة در 959 (ص 334) ياد كرده
است. محمد
طاهري را هم مي شناسيم كه نسخة اختيارات
بديعي كتابخانة ملي ( 1 : 163 ش 157) را درج 2/994
نوشته است. بياني
در خوشنويسان ( ص 967 و 969 و 861) از ميرزا يحيي
اصفهاني خواهر زادة ميرزا طاهر وحيد
قزويني ومير يحيي اصفهاني شاگرد مير عماد
گويا در گذشتة 1050 و ملايحيي قزويني همشير
زاده ميرعماد و محمد يحيي خوشنويس سدة 10 و
11 و زندة در 1043 ياد كرده است. محمد
يحي را هم مي شناسيم كه نسخة كنزالاشتهاء
كتابخانة ملي (3 : 195 ض 1166) را نوشته و گويا از
سدة دهم است. در
فهرست كتب ديني شاهنشاهي (ص 229) از محمد
هاشم پسر محمد يحيي كه در 1099 تكمله الاخبار
عبدي شيرازي را نوشته است ياد گشته است. ميرزا
محمد يحيي پسر محمد شفيع قزويني مؤلف
ترجمان اللغه است كه در 1117 باري شاه سلطان
حسين ساخته است و از او است تهذيب المهذب و
المجموع و المصادر و او را پسري است بنام
عبدالكريم قزويني مؤلف اصداف الدرر در
ترجمة الغرر و الدرر آمدي و رسالة
ذوالقرنين ونظم الغرر و نضدرالدرر بنام
شاه سلطان حسين در 60 سالگي خودش و شرح
احاديث اسم اعظم نسخه 5784 ملك (فرهنگ نامه
ها 239 – ذريعه 5 : 146 – سپه 2 : 316 و
4 : 41 – مجلس 3: 89 – فهرست فيلمها 1 : 711 –
منزوي 1975 و 1978 و 1979 براي محمد يحيي، سپه 2 :
105 و 1046 و 5 : 719 – آستان رضوي 1 : 101 اخبار 308 –
فهرست يزد 2 : 493 ش 589 منزوي 1709 – فهرست فارسي
ملك 493 براي عبدالكريم.) گفته
ايم كه به كلمه داق يا واق در ديباچه قطب
الدين محمد قصه خوان برمي خوريم. در
قانون الصور چاپ باكو (ص 37 متن و ص 73 ترجمة
روسي) از روي نسخة اژدرزاده ‹‹ واق››
آمده است. در تفسير آن به روسي (ص 89) به كتاب
ف . ر . مارتين F. R. Martin
به نام: The
miniature painting and painter of Persi, India and Turkey from the 8 th to
18 th century. (1 : 21) كه در ص 25 هم از آن ياد شده است
بازگردانده شده است و به كتاب برهان قاطع
در تفسير آن به درخت داراي ميوه سر آدمي و
به جنگل. مارتين
در آنجا تصوير درختي آورده كه ميوة آن سر
آدمي است و مي نويسد كه شكل دهم درخت واق
واق است كه برگهاي آن مانند سپر است و ميوه
آن مانند سر آدمي زاد. اين تصوير را از
نقاشي نسخة شمارة A.
D. 1383 از
ترجمة عجايب المخلوقات قزويني كتابخانة
ملي پاريس گرفته است كه آن را احمد هروي در
790 (1388) به نستعليق آراسته اي براي كتابخانة
سلطان احمد خان پسر اويس ايلخاني بغداد
نوشته است (2 : 79 س 814 فهرست بلوشه شمارة SP. 332)
. در
قانون الصور چاپ نگارنده در هنر مردم (90 : 16
بيت 79) از روي نسخة دانشگاه ‹‹داغ›› آمده
است و در گلستان هنر چاپ تهران (ص 132 و 157 و
2089 واق آمده با تفسير آن به بيشه جنگل و
درخت و پرنده. مأخذ آن بايد نسخة قانون
الصور كتابخانه ملك باشد. فرهنگ
نويسان دربارة ‹‹واق›› يا ‹‹واك››
غوك (همان : وگ ، در طبري( و وزغ و درخت
افسانه اي آدمي شكل (همان واق واق) و درختي
كه در بامداد بهار و در شام خزان كند و بيشه
جنگل نوشته اند. دربارة ‹‹داغ›› سوزاندن
و نشان و كوه (به تركي) و سر مرغ كاكل دار و
داغ گازران كه خاقاني بكار برده است:
و
داغ پنجه در كفل اسبان در روزگار صفويان
بنام پنج تن نوشته اند (فرهنگ معين – برهان
قاطع – فرهنگ رشيدي – چارغ هدايت). درباره
‹‹ گره›› كه در برخي نسخه ها ‹‹ اگره››
نوشته شده است مينورسكي (ص 179) در ترجمه مي
نويسد كه زاخودر (ص 180 ترجمة روسي) گفته است
كه شايد اشارت به ‹‹اگره›› هند باشد. اصطلاحات
نقاشي در آثار عبدي
خواجه زين العابدين علي عبدي بيك
نويدي شيرازي در گذشتة 988 در منظومه هاي
خود ياد ميكند از: ‹‹
نقش اسليمي و خطايي و ابر›› صورت چين،
صورت گران چين و خطاي، تصويرهاي چين و
فرنگي، ‹‹ هفت اصل›› نقاشي:
از
اين هفت اصل در آنها به نامهاي : اسلامي،
خطايي، ابر، فرنگي، فصالي، گره بندي، رومي
مي خوريم. گويا او فرنگي را جز رومي ميداند.
او همچنين ياد ميكند از: نيلوفر و گل،
نيلي، دكان، خانه شاهانه، پري خانه، صنم
خانه، ارم خانه، صورت خانة چين. بنگريد
به : زينه الاوراق ص 579 نسخة 2425 دانشگاه و
آيينة اسكندري ص 592 همين شماره و روضه
الصفات مورخ 966 چاپ 1974 چاپ مسكو و دوحه
الازهار مورخ 591 – 988 چاپ 1974 مسكو كه خواهيم
ديد. در
روضه الصفات ص 51 آمده است:
نيز
ص 52 و 53:
در
دوحه الازهار ص 64 آمده است:
نيز
ص 65:
نيز
ص 67 و 68:
نيز
ص 74:
نيز
ص 81:
نيز
ص 86:
نيز
ص 87:
نيز
ص 99:
نيز
ص 108:
نيز
ص 117:
عبدي
نويدي گذشته از اينكه در مثنويهاي خود
اصطلاحات نقش وتصوير را آورده است در آنها
از مجالس تصوير كاخهاي قزوين و باغها و
خيابانها و دولت خانه آراسته آنجا وصف
كرده است. در
آيينة اسكندري او ساختة 950 از بناهاي خواجه
رشيد در تبريز (ص 299) و مغني و قانون (ص 294) و
هنر استاداني مانند ماني و بهزاد و ميرك
چنانكه خواهيم ديد (نسخه هاي تهران وباكو)
ياد كرده است. همچنانكه
در انوار تجلي ساخته 961 در سفر گرجستان او
كتابخانه شاهانه و خطوط سلطانعلي و محمد
نور و سلطان محمد خندان و ابريشمي و محمود
وازهار و انيسي (نسخه باكو) ياد نموده است. او
در صحيفه الاخلاص از باغ سعادت آباد و دولت
خانة همايون و مجلس رزم وتصوير جنگ
گرجستان وشكارگاه و شكار ماهي و در مصور
كنار ايوان وصف نموده
است (نسخه تهران). در
جنه الآثار او وصف جعفر آباد و خيابان آن و
دولت خانة همايون ومجلس گوي بازي و باغ
سعادت آباد و چيزهاي ديگر مانند گونه گون
خربزه ها و هندوانه را ميخوانيم. (ص 548 و 599 و
نسخه 2425 دانشگاه تهران). در
زينه الاوراق او وصف شهر قزوين و دولت آباد
و گرمابه باجي خاتون را مي بينيم (ص 564 و 567
نسخه دانشگاه). در دوحه الازهار او اين نكته ها
آمده است: وصف
: تصوير شيرين و خسرو و چشمه آب، تصوير مجلس
بزم وشكارگاه (ص 71 و 74 و 91) صفت گنبد منبت
كاري (ص 85)، تصوير چوگان بازي (ص 76)، تصوير
باغ و سير جوانان وتصوير مجلس يوسف و زليخا
ودست برديدن زنان مصر (ص 77
و 78) تصوير رزم (ص 89)، مجلس قپل انداز و
چابك سوران (ص93) صفت فن تصوير و اشعار به
تعريف دست و قلم شاه جهانگير كه در اينجا
از ماني و ارژنگ و بهزاد ياد شده است (ص 94)،
ايوان مصور به تصوير غزاي گرجي (ص 110). در
زينه الاوراق ص 579 ش 2425 دانشگاه آمده است. نقش
اسليمي و خطايي و ابر-از دل و جان قرار برده و صبر هر
طرف صورتي به حسن نگار-آفت دين چو صورت فرخار بط
و بازش به يك دگر مخلوط-شير و آهو به يك دگر مربوط… فرشها
نقش بند روي زمين-هر طرف صد نگارخانه چين در
ص 80 به نامهاي: مصحف، جلد، نگارزر و خط
ياقوت، مرقع، برق، جلد مرصع، خفي و جلي،
خطوط استادان، خسروي چين و خطاي، قطعة
ياقوت، خط نگار، ثلث و نسخ، محقق ريحان،
توقيع، رقاع، نستعليق، حسن تحرير، چوبي
تصوير، نگارخانة چين، قلم سحر سنج استاد،
نقش چين و فرنگ، برمي خوريم. آثار عبدي
شيرازي در اين كتابخانه ها هست:
1- دانشگاه
تهران شماره 2425 (9 : 1077) 2- دانشكده
ادبيات دانشگاه تهران شمارة 362 كرمان (فهرست
3: 16) فيلم 2759 و عكس 5990 دانشگاه تهران. 3- باكو
M
171
(3849) كه در فهرست آنجا ( 1: 307 س 864) بنام سبعه
الابحار ودر ديباچه هاي رحيموف بنام
خسمتين آمده است و مورخ 984 است. 4- دانشگاه
لنينگراد كه در فهرست رماسكويچ درزاپيسكي
1925 ص 358 از آن ياد شده و من در گزارش خود به
دانشگاه تهران (ص 11 ش 38) هم از آن وصف كرده
ام و مورخ 981 است و داراي هفت مثنوي خزاين
الملوك از صحيفة لاريب تا نهايه الاعجاز و
به شمارة 1128. 5- تاشكند
7769 ( 4 : 12 ش 2804) بنام غزوات النبي سرودة 963 كه
گويا همان طرب نامه او باشد. 6- موزة
بريتانيا Or
3504 كه
در ذيل فهرست ريو در ص 196 ش 307 از آن وصف شده
و داراي بوستان يا فردوس العارفين ساختة 961
و خزاين الملوك ساختة 968 است (نيز بنگريد به
ديباچة هفت اختر و روضه الصفات و دوحه
الازهار همه چاپ ابوالفضل رحيم اف در مسكو). عبدي
و قطب خوان و قاضي احمد قمي
در گلستان هنر به چند بند شعر
درباره نقش و تصوير برمي خوريم (ص 9 و 131 و 132
و 134) كه از ديباچة قطب قصه خوان (ص 668 – 674 ش 6
و 7 س 17 مجلة سخن) است. نيز
يك داستان به نثر دربارة نقاشي و
زرگردارندگان كليد صنم خانه (ص 129) كه در
همان ديباچه ( ص 671) مي بينيم. لوح تصوير ش 5
(132) نسخة مسكو دربارة اين داستان است (ص 175
ترجمة انگليسي) و لوح تصوير نسخة لندن (در 80
پ) هم همين است (همان ترجمه ص 36). چند
بندي نيز درگلستان هنر (ص 9 و 128 و 134 و 1389 از
آئينة اسكندري – عبدي بيك شيرازي (ص 301 – 304
ش 2425 دانشگاه تهران) گرفته شده و همانها در
همان ديباچه قطب قصه خوان نيز آمده است. درگلستان
هنر (ص 107 و 110 و 1439 باز چند بيتي است كه
دانسته نشد از كجا گرفت شده است. تعريف
هنر در آيينة اسكندري
در آيينة اسكندري عبدي بيك نويدي (ص
301 –304 ش 2425 دانشگاه تهران) – بندي است
بدينگونه: در
تعريف هنر و رواج آن در زمان خاقان جمشيد
شاه تهماسب اول كه خود نقاش چيره دست و
ماني سان بود و تعداد انواع صنايع و فنون
نقاشي
دعوي
هنرمندي نمودن خطائيان در حضور اسكندر و
منصوبه ساختن هر كدام
در
پايان اين بند سه بيت از ابن هندو كه پسر
اسفنديار در تاريخ طبرستان ( 1 : 126) آورده
است ياد ميكنم:
او
در اين بيتها از خوشنويسي خوش و از نگارها
ارتنگ چين ياد كرده است پيدا است كه روش
چيني يا خطائي از دير زماني ميان هنرمندان
ما شناخته بوده است. اين
بود نام هفت اصل نقاش ايراني، آنچنانكه از
نوشته هاي دانشمندان ما برميآيد افسوس كه
اين روشها را روشن نكرده و موضوع آنها را
مشخص ننموده اند. اسچوكين درنقاشي هاي
تيموري موضوع مينياتورها را بدينگونه
برشمرده است: 1- روستا
و شهر از آسمان و زمين و تخته سنگ و آب و آتش
و گل و گياه و درخت. 2- ساختمانها
و خانه ها. 3- جانوران. 4- انسان
و آدمي زاد. 5- رنگ
آميزي. كلمنت
هورات (ص 18) در اين زمينه بدينگونه گفته است
كه نقاشي هاي ايراني در اين موارد است: 1- جانوران
. 2- گياهان. 3- ساختمانها در
مجلة معهدالمخطوطات (13) مقاله ايست از
عبدالستار حلوجي با عنوان ‹‹ الكتاب
العربي نشأته و تطوره الي آخر القرن
الرابع›› كه نكته هاي ارزنده اي دربارة
تاريخ خط ونقاشي و تجليد دارد و در آن آمده
كه يازوري وزير (نيمة نخستين سدة 5) كتابهاي
مصور را دوتس ميداشت و قضاعي در گذشتة سدة
پنجم ‹‹ ضوء النبراس و انس الجلاس في
اخبار المزوقين من الناس›› نوشته است كه
اكنون در دست نيست (خط مقريزي 2 : 318) از
كتابي ديگر هم آگاهيم به نام ‹‹ عمده
الكتاب وعده ذوي الالباب كه گفته اند از
ابن البواب در گذشتة 432 است و براي معزبن
باديس ساخته شده است (فهرست فيلمها 2 : 253 –
فرهنگ ايران زمين 21 – مجلة معهد المخطوطات
17 – فهرست من براي كتابخانة دانشگاه لس
آنجلس در اين كتاب از ساختن رنگ كاغذ سخن
به ميان آمده است. در
برابر رنگ سازي هنر رنگ زدايي هم هست. عماد
الدين محمود شيرازي رساله قلع آثار دارد و
در آن از كتاب ابويوسف يعقوب اسحاق كندي
بهره برده است (گفتار من در مجموعة خطابه
هاي نخستين كنگرة تحقيقات ايراني 3 : 493) ابن
نديم (ص 320) از رسالة رنگ سازي كندي ياد كرده
و از او رساله اي نام ميبرد – بنام ‹‹رسالة
في الحشرات مصور عطاردي›› كه شايان دقت
است. چند منظومة
فارسي در رنگ آميزي
1- گلزار
صفاي صيرفي سرودة 950 كه با نسخة كاغذ رنگ
سازي ( دو نسخة مجلس و چاپ آقايان گلچين
معاني و اذكائي) پيوند گونه اي دارد. 2- قانون
الصور صادقي كتاب دار ( 940 – 1018) چاپ باكو و
در حاشية گلستان هنر چاپ تهران. من
اين دو را در مجلة هنر و مردم نشر كرده ام. 3- مثنوي
در بيان روشنايي پايدار سرودة ‹‹علي››
كه در تذكرة خشنويسان هفت قلمي (ص 31- 34) آمده
است. اين
هم گفته شود كه در فهرست مشروح اصفيه ( 2 : 608
ش 221) ياد شده است از ‹‹ المخترع في فنون من
الصنع›› به زبان تازي به نسخ معرب نوشتة
منيربن لوامر بن محمد ضاد ترك ناگري در 877
در 142 برگ 43 س كه در 15 باب بايستي باشد در
هنرهاي كتاب سازي و نيرنگ هاي ديگر از
ساختن كاغذ و جلد وافزارهاي آن و مركب و
مداد وكاغذ و قلم وجلد و چرمسازي و دباغت و
رنگ سازي و رنگ زدايي و جز اينها، افسوس كه
در اين نسخه جز بابهاي 9 و 10 و 14 (زدودن رنگ
پارچه و جز آن، صاف نمودن نقره و طلا و جز
اين دو، ‹‹ تطييب النقيط و آلاته و اسماء
اللزاقات›› نيست و بابهاي با ارزش آن از
ميان رفته است. بروكلمن
(ذيل 1 : 901) از نسخه ديگر آن در آمبروزيانا (C
22) آگاهي
ميدهد و آن را از ملك اشرف عمر بن يوسف
رسولي يمني ( 694 – 696) ميداند (مجلة بررسي
خاوري R.S.O
به زبان ايتاليائي VII,
52). چند
رساله و گفتار دربارة رنگها
1- در
بيان كاغذ و رنگهاي الوان كه در آن از صدر
الشريعه گويا عبيدالله محبوبي بخارايي در
گذشتة 759 نقل شده است و آن گويا فصلي باشد
از كتابي و مطالب گلزار صفاي صيرفي را در
آن مي بينيم (هنر ومردم
93 :31). دو
نسخه از آن در دست هست: يكي شماره 5/3121 مجلس
گويا مورخ 908 و 916، دومي شماره 11/4267 مجلس
مورخ 1267 (10: 690 و 31: 160). اين
گفتار دوبار به چاپ رسيده است: يكي درمجلة
دانشكدة ادبيات تبريز ( 14: 3 ص 287 – 303 ) دومي
در مجلة هنر و مردم ( 85 : 51 و 90 : 20). در ذريعه
(17 : 243) و فهرست نسخه هاي خطي فارسي منزوي
(1915) از آن ياد شده است. 2- بيان
خوشبويي از محمد اعظم در هنرها و پيشه ها و
بازيها در هفده باب كه هشتم آن در - ‹‹
رنگهاي الوان از كاغذ و غيره›› است و باب
دوازدهم آن در اسباب كتابخانه است از ‹‹
قلم دان و غيره››. نسخة
ديوان هند شمارة 828 در 182 برگ به نستعليق
شعبان 1109 (فهرست ش 2784). 3- رساله
بوقلمون ترجمة فارسي متني عربي دربارة رنگ
سازي به نام ترجمة رساله رنگها براي محمود
شاه پسر محمد شاه پسر احمد شاه (يا پسر محمد
شاه پسر همايون شاه پسر احمد شاه دوم كه در
887 – 124 فرمان روا بوده است)
از خاندان بهمني در 61 صنعت، نخستين آن
در ‹‹ ساختن مداد گلرنگ›› است. نسخة
ديوان هند شمارة 1348 برگ 108 پ – 139 و به
نستعليق 1010 (ص 1615 فهرست ش 2977). 4- گنج
بادآورد صاحب قراني از ميرزا امان الله
حسيني اماني در گذشتة 1046 كه در 1040 ساخته
است، در آن از تركيبات مركب ياقوت مستعصمي
و صباغي كاغذ و پارچه و رنگ عاج و ساختن
ابري رنگ عروسك گل مو گفتگو شده است. (فهرست
الهيات: 1 : 173 – ديباچه يواقيمت العلوم و
دراوي النجوم ح – فيلمها 1 : 172 – منزوي 590) 5- جميع
العلل علي خان عياري ايمور كرماني ساخته
1110، در آن رنگ سازي و رنگ زدايي آمده است (دانشگاه
8887 نوشته 1253). 6- مجموعه
الصنايع يا جواهر الصنايع از مير يحيي
حكيم فيلسوف مغربي در صد و شصت هنر شيميائي
كهن در چهل و دو باب كه تا 212 فصل هم دارد،
پيش از 1033 گويا از سدة 10 و 11، چاپ شده آن را
نيز ديده ام و ترجمة تركي هم دارد. (فهرست
شيراني 3 : 569 – ديوان هند 2781 – فيلمها 1 : 186
– منزوي 408 و 452 – هنر و مردم 86 و 87 : 39). 7- گلشن
حكمت از محمد معاني مدني در 603 از مادمه
تاريخ آن كه عبارت ‹‹ بار گلشن›› باشد
ولي گويا از سده 11 است، در چهل باب است كه
از آنها است رنگ كردن اشياء (فهرست شيراني 3
: 568). 8- اندر
حال درهنر رنگ رزي در سيزده باب (همان
فهرست 3 : 562) 9- طريق
ساختن ماد به فارسي (الهيات مشهد نسخه 1/127
فهرست 1 : 407 ش – 436). نسخه
هاي دانشگاه تهران دربارة در دستور رنگ
سازي و رنگ رزي
1- شمارة
5/263 دانشكدة پزشكي در رنگ كردن كاغذ و بلور
كه باب هفدهم آن در رنگ كردن كاغذ است و آن
بيست وچهار گونه است كهن و نو (نشريه 3 : 345). 2- شماره
4186 دانشگاه كه خلاصه الطب است و در برگ 28 ب
آن هم چنين مطلبي است (نشريه 3 : 345 – فهرست
دانشگاه 13 : 3153). 3- شمارة
17/4366 دانشگاه ص 143 – 145 (13 : 3335) رسالة رنگرزي
است. 4- شمارة
1/4436 دانشگاه ص 2 و 8 و 12 و 14 در دستور مركب
سياه و شنگرف و ساختن رنگها است (13 : 3395). 5- شمارة
8449 دانشگاه (فهرست فيلمها 1 : 649) ص 11 – 18
نسخه ها و دستور رنگ سازي است (منزوي 424). 6- شماره
6/9457 دانشگاه، دستورهاي شيميايي است مانند
برنج دمشقي و عمل تذهيب و عمل زرافشان و
عمل نقاشي وعمل كتابت و بدل شنجرف و مانند
اينها ‹‹ قسم اول از دستورات، طريق پنجم
اصول صناعت و امور غريبه، حل پنجم در خواص
فلزات واعمال او›› گرفتة از تحفه
المؤمنين محمد مؤمن تنكابني. 7- شمارة
1/5739 (جنگ) دانشگاه تركيب طلاي مصنوعي براي
تذهيب كتاب ( 17 : 180) دو
نسخه اي كه اينك نشر ميشود
1- نسخه
شماره 8/304 ص 313 – 332 كتابخانه خانقاه نوربخش
(فهرست 2 : 48) كه تنها باب يكم است آنهم تنها
فصل يكم آن، و دو فصل ديگر در ‹‹ آهار پختن
و آهار كشيدن شناختن كاغذ›› در آن نيست.
در آن بندي از ‹‹قبله الكتاب مولاناي
سلطان علي›› آمده كه در چاپ كاستيگواو
گلستان هنر (ص 69 و 70 چاپ تهرانژ9 ديده ميشود. 2- نسخة
شمارة 5/5344 مدرسة غرب همدان (فهرست
شهرستانها) كه دو رساله است. 1- دربارة
كاغذ رنگارنگ 2- رساله
طلا و نقره و حل كردن آن. I
باب اول رنگ كردن كاغذ و آهار پختن و
آهار كشيدن، و شناختن كاغذ كه به جهت مشق
كدام خوب و كدام بهتر و از براي كتاب كدام
لايق و كدام مرغوب مشتمل بر سه فصل: فصل
اول رنگ كردن كاغذ آنچه
استادان رنگي قرار داده اند، بعضي مفردات
و بعضي مركبات. اما آنچه مفرد است مثل: زرد،
و سرخ، و آل، و كبود، و زنگار، و خود رنگ، و
كوهي، و گل شفتالو، و خطايي. و
بعضي مركبات چون عودي، سوسني، و سبز، و
مرمري و نارنجي. و
بعضي درهم كه عبارت از ابري باشد. و آن نيز
دو قسم است: آبي و آهاري. پس
طريق هر يك مشروحا" گفته شود، انشاء
الله تعالي: 1-
اما مفرد زرد، نيم آسار زردچوبه كه نيك زرد
باشد، و از اندرون سياه نه برآيد جو كوب
كرده در ديك با پنج آسار آب تخمينا" بكند
و برآتش پاره كند جوش چند داده و از لته
بگذراند، و صاف كند، و قدري اشخار خوب
سلايه كرده و از لته گذرانده در آب زردچوبه
صاف [ 314] كرده بيندازد، و به دست بپالايد تا
رنگ وادهد، بعد از آن درظرف گشاده كه كاغذ
شكست نخورد و نگاه دارد. و
ديگر آب ليمو از لته گذرانده در همون طور
ظرف گشاده كه مذكور شد علي حده نگاه دارد،
و در يك ظرف علي حده سرگشاده ديگر آب صاف پر
كرده نزد خود دارد. صورت
رنگ كردن كاغذ را، اول مرتبه در ظرف آب
زردچوبه به نوعي بخواباند كه رنگ در همه
جاي اوبرسد. و گر ميخواسته باشد كه تيره تر
شود، دو سه مرتبه درميان زرد آب غوطه دهد،
و ملاحظه نمايد كه اگر خاطر خواه برآيد،
فهو المراد، و الا باز ساعتي در آب مذكور
بگذارد، و اگر ميخواسته باشد كم رنگ وبي
حال باشد، آب بيندازد، و تجربه نمايد، تا
مدعا حاصل شود بعد از آن كاغذ از ميان زرد
آب به در آورده، درشيرة آب ليمو بجنباند كه
همه جاي او برسد، بعد از آن از آنجا بدر
آورد. در ظرف آب صاف شست وشوي بدهد، و
درسايه خشك [315] كند. 2-
سرخ، مثلا" پنج آسار گل معصفر خوش رنگ
ونو كه كهنه نباشد بفرمايد كه در هاون كلان
خوب بكوبند، بعد از آن پارچه لو كه را از
چهار جانب به ريسمان بر چهار چوب كه در
زمين ايستاده نصب كرده باشد مبضوط
بربندند، و گل مذكور را در ميان لته
انداخته به آب دريا و يا آب چاهي شيرين
بشويد تا تمام زردي او به در رود. و
امتحان معصفر از به در رفتن زرد آب است كه
آب آن را بر پارچة سفيد امتحان نماييد. هر
گاه اثري زردي نماند، بلكه مبدل سرخي شود،
داند كه شست وشوي گل تمام شده، آن پارچه را
با گل وا كرده، خوب بيفشارد كه تمام آب خشك
شود، و اثري از رطوبات نماند. بعد
از آن گل را از لته برآورده در ظرف انداخته
به دست بمالد و از اشخار صلايه كرده، بر سر
يك آسار گل تخمينا" سرساي بيندازد، تا
دو كهري مالش دهد كه رنگ وادهد، بعد از آن
لتة مذكور را به نوعي كه بسته بود، وگل
مذكور را در لته انداخته [316] به ظرفي كه
لولة باريك داشته باشد اندك اندك آب
انداخته باشد. و آنچه اول مرتبه برآيد شهاب
اعلي خواهد بود، آخرهايش اوسط و ادني. صورت
رنگ كردن به نوعي كه در رنگ زرد مذكور شد سه
ظرف را به همون ترتيب به عمل آورد. اگر
خواهيم كاغذ گلگون به درآريم، در شهاب
اعلي بايد خوابانيد، و از آنجا در آب
ليمون، و از آنجا در آب صاف، و در سايه خشك
نمايد. 3- گل
شفتالو، و اگر ميخواهيم گل شفتالو به در
آريم به شهاب ادني، به همين ترتيب رنگ مي
كنيم. و گر سبك تر مطلو باشد، بيشتر كي
بيندازد، تا دل خواه برآيد. 4- كاهي.
از زرد آبه گل معصفر كه اول مرتبه برآمده
باشد در كوزه كرده نگام دارد، تا در وقت
رنگ كردن كاغذ بكار برد. صورت رنگ كردن
كاهي، كاغذ را اول مرتبه در ظرف زرد آب به
نوعي كه در رنگهاي ديگر مذكور شد
بخواباند، بعد آن كاغذ را به در آورد، و در
ظرف آب بشويد و بر طناب بيندازد كه خشك شود. 5- كبود.
اول [317] بايد كه پيش از رنگ كردن به يك روز
خم نيل گيري به ختم مختوم سازد و نگذارد كه
دست برو كنند. بعد از آن كاغذ را در ميان آب
كشيده بالاي تخته بر روي يك ديگر بيندازد
كه آبهاي كاغذ بچكد، و اندك هفت شود. اما
نگذارد كه خشك شود، در وقت رنگ كردن داغ
دار خواهد برآمد.و اگر احيانا" خم يك گري
(؟) دور ترك باشد، پارچه به آب تر كرده بر
روي تختة كاغذ بيندازد كه خشك نشود. صورت
رنگ كردن كاغذ را در خم نيل، استاده
بيندازد به طول كاغذ را در خم فرو برد، نه
به عرض، و از آنجا به در آورده در آب صاف
بكنند و خشك نمايد. و
سه چهار قسم رنگ، بعضي سير سبز، يعني :
بسيار در نيل گذارد كه سبز شود كه در شهاب
برندة قلعي برآيد. و بعضي سير كه سوسني
خواهد شد. وبعضي نيم سير كه گل خار خواهد
برآمد. باز دفعة ديگر كه در زرد آب خواهد زد.
بعضي سير ترك كه طوطكي خواهد شد. و بعضي نيم
سير كه بستاني خواهدشد. و بعضي سير سبز كه
ملح حاصل شود. و تفصيل هر واحدي در محل [318]
مركبات مذكور خواهد شد. 6- آبي.
اگر آبي خواهد، به آب نيل از خم گرفته در
ظرف انداخته، و اندك آبي به آن ضم كرده رنگ
كند. و اگر آبي ترك خواهد، بيشترك آب
بيندازد تا آبي دل خواه برآيد. 7- خطايي.
برگ حنا در آب تر كرده، تخمينا" يك روز
در آب بگذارد. بعد از آنكه رنگ را وادهد، آب
مذكور را در ظرفي پاكيزه كرده قطرة مركب يا
دو سه قطره آب زعفران ريزد، و تجربه نمايد.
اگر آب حنا غليظ كه بود، آب بيشترك بيندازد
تا به رنگ خطايي موافق شود. آنكه كاغذها بي
رنگ كرده، بر روي طناب خشك كند. و از بهر
كتاب رنگي بهتر از خطايي نميباشد، چنانكه
قبله الكتاب مولانا سلطان علي [گويد]
بيت، مثنوي: هيچ
رنگي به خطايي نيست-حاجت آنكه آزمايي نيست ز
عفران و حنا و قطرة چند-از مدادست بيش ازين مپسند 8- زعفراني.
قدر [ي] از زعفران خوب كه نيك سرخ باشد، و
ريشهاي باريك و دراز و درهم متفرق نباشد،
بلكه [319] ريشهاي آن سطبر و كوتاه باشد، در
آب كرده تا يك بهر يا بيشتركي بگذارد. بعد
از آنكه رنگ وادهد از لته لوك گذرانده، و
صاف كرده، به كار خود مشغول شود، و ترتيبي
كه در رنگ حنايي مذكور شد به عمل آرد، و در
سايه خشك كند. و
آنچه استادان رنگي به جهت كتاب قرار داده
اند همين دو رنگ است كه زعفراني و خطايي
باشد. 9- جوزي.
اول مرتبه كاغذ را در آب زمه كشيد [ه] بعد از
آن ناسبال كه عبارت از پوست خشك انار باشد
جوكوب كرده، در آب پر كند، و مالش آن قدر
دهد كه رنگ وادهد. و آن كاغذ را كه در آب زمه
كشيده در آب ناسبال كشديه خشك نمايد، جوزي
اعلي خواهد بود. 10-
زنگاري. اول گرفتن زنگار يك رطل نوشادر،
نيم رطل براده مس دركاسه اي كن، و اندك
سركه انگوري در براده مس بچكان، و چوبي كه
سر او پهن باشد در آن كاسه سلايه مي كن، تا
وقتي كه زنگارش از رق حاصل شود، [320] و در
وقت رنگ اندكي آب به او هم راه سازد تا كي (؟)
رنگ كردن كاغذ كاغذ را در همون آب زنگار
كشيده خشك نمايد، زنگار اعلي خواهد بود. و
اما مركب: 1- رنگ
سوسني كاغذي كه نيل او بيشتر كي و سبز رنگ
تر باشد، و تيره بود، در شهاب اعلي به همون
ترتيب كشيده، و از آنجا در آب ليمو زده در
ظرف آب صاف شستشو داده، درسايه خشك نمايد.
گل خار كاغذ ماوي نسبت ماوي به سوسني سبك
باشد، در شهاب برند، و به همان طرز در آب
ليمون، و از آنجا به آب صاف به عمل آورد، و
خشك نمايد. 2- مرمري.
يك آسار گل بلاس پاك كرده با پنج آسار آب در
ديك كه چرب نباشد كرده طبخ بدهد، و به در
آورده، پاره اي مالش داده، بعد از ساعتي در
لته صاف كند، و قدري اشخار برو زده، به دست
بپالايد. وكاغذي كه نيل او بيشتر كي باشد،
و تيره بود در آب بلاس كشيده، در آب ليمو
بيندازد، و از آنجا به آب صاف شسته در سايه
[321] خشك نمايد، مرمري اعلي خواهد بود. 3- سبز
طوطي. كاغذي كه نيل آب بيشتر كي باشد، و
سبزه بود، در زرديه آب زردچوب بخواباند، و
از آنجا به طريق مذكور در آب ليمو، و از
آنجا در آب صاف شسته، درساية طناب خشك
نمايد. 4- و
بستاقي نيلش از طوطكس كمتر باشد به طريق
طوطكس در زرد آب و آب ليمو برند، و بشويد، و
خشك نمايد، سبز بستاقي اعلي خواهد شد. 5- نارنجي.
كاغذ زرد خواه به زرده چوبه رنگ كرده باشند
و خواه به ناس پال، در شهاب گل بخواباند، و
از آنجا به آب ليمو و بعد از آن به آب صاف
شسته در سايه خشك نمايد، نارنجي خواهد
برآمد. اما
درهمي كه عبارت از ابري باشد، چون تفصيل آن
خالي از اشكال نبود، و كوهي بود در پس
كوهي، ولي تعليم به دست آمد بس محال، در
اختصار كوشيده به تفصيل طريق ساختن ابري
بيارد. شنگرف موافق كاغذها ركي رنگ خواهد
كرد، شنگرف مذكور را تا روز سه حل نمايد،
بعده زردي كشيده نگاه دارد، بعد زرنيخ [322]
بيارد، آن را نيز تا مدت سه روز حل نمايد
پاره اي از براي زردي كشيده جدا نگه دارد و
باقي ديگر پاره نيل اندازد، تا سبز شود، تا
يك روز آن را هم حل نمايد. چون همه رنگها
طيار شود، موافق كاغذ هار مذكور حوض از گل
يا از چوب بسازد، و قبل از رنگ كاغذ هار از
آب پتهكري كشيده، خشك نموده، نگاه دارد،
بعد بيارد تخم ميتي و درو آب انداخته جوش
دهد، تا كي نرم
شود، بعده فرود آورده مالش دهد، تا كي غلظت
بهم رساند. اما بسيار غليظ نكند. بعده صاف
نموده در حوض مذكور اندازد، تا كي پر شود.
ودر رنگ هار مذكور دو قطره يا سه قطره آب
ارتيه بيندازد. اگر رنگ برآب ميتي مذكور
روان نشود. ديگر اندازد، تا كي روان شود آب
ارتيهه آنگه در ارتيها آب اندازد، جوش
دهد، تا كي نرم شوند. بعد هرقها از رنگ
بيندازد و ابر رساند. و بالاي او به تفصيل
اجزاي هر واحدي قانع شد. در
صدر مذكور شد [323] كه ابري دو قسم است: آبي و
آهاري. و به جهت رنگ هر دو قسم قالب چهار
گوشه اي فراخور كاغذ كه رنگ خواهد كرد خواه
چوبي خواه گلي راست سازد، وشروع در رنگ
نمايد. اين چون موقوف به ديدن است، و پي
نمودن به حرف و حكايت و صورت راست نمي آيد. اجزاء
آبي مفرد. گل معصفر زردچوب نيل سيراب، و
مركب از امتزاج هر واحدي به واحدي بود،
حاصل خواهد شد. اجزاء
هاري. پياز كوي 4، باچلبه 4، ريته 4، لاله
جبره 4، سوهاكه 4، سنجرف 4، زرنيخ 4، لاجورد 4،
نيل سيراب 4، دوده 4، سفيدة كاشقر 4، وژاكي 4،
كه عبارت از بتهكري باشد، در هر دو قسم
داشته اند، كاغذ در كار است. و
مركب آهاري نيز به طريق آبي حاصل ميشود، تا
واضح باشد. والله اعلم بالصواب. II
[173]
بسم الله الرحمن الرحيم الحمد
لله رب العالمين. و الصلاه و السلام علي
خير خلقه محمد و آله اجمعين. اما
بعد. بدانك كاغذ الوان بسيار است: بعضي
مفرد، و بعضي مركب. اما
آنچه مركب چون عودي وسبز و گلگون و فريسه
ونارنجي. پس رنگ مركب به نمودار بيان كرده
شود. 1- رنگ
زرد از زعفران بي غش كه تلخ باشد و ريشهاي
او دراز و باريك باشد، و از يك ديگر متفرق
وسطبر و بهم چسبيده. و خوب تر آن كميدي
وبهتر مثقال او پنجاه مثقال آب صافي در
شيشه كند، وسر آن محگكم كند ودر روز [174] در
آفتاب بگذارد، پس به كرباس پاك بيالايد،
در قدح چيني كند، تا صاف شود، و جرم او چون
كاه شده باشد بيندازد. و بعد از آن در طبق
بزرگ ريزد، و كاغذ بدان رنگ كند. بور از آن
پارة كرباس پاك درطنابي اندازد، و كاغذ بر
بالاي آن كرباس افكند، تا در يك ديگر نچسبد.
و در سايه خشك كند، هر چند ديرتر خشك ميشود
بهتر باشد. 2- رنگ
سخ كه به آب بعم كنند، و آن چنان بايد كه
بعم را بكوبند نرم، دو شبانه روز در آب
كنند، وبعد از آن بجوشانند آن قدر كه گوشت
گاو بپزد، وسرد سازد. و كاغذ را اول به آب
زاج برگي برآرند، و چون خشك شود، به اين آب
رنگ كنند، و در سايه [175] خشك كنند. اما اين
رنگ پاي دار نيست، زود برود. نوع
ديگر. به آب گل بستان افروز نزديك كنند، و
آن هم بي بقاء باشد، و از رنگ لاك خوب تر
باشد كه پنج سير لاك خوب را در ديك سنگين
ويك من آب در وي ريزد و بجوشاند كه به ده
سير آيد، صاف كنند، و كاغذ بر آن رنگ كنند،
و در سايه خشك كنند. 3- رنگ
آل به غايت پسنديده است و بسيار ماند. و آن
چنان است كه معصفر يعني گل خشك، نرم
بسايند، يا در شالي يا در كرباسي افكنند، و
بياويزند، و اندك اندك آب بر وي افشاند كه
هر زرد آبي كه داشته باشد تمام بيرون آيد،
تا آن زمان كه آب سفيد آيد، زردي نماند. [176]
و بعد از آن درسايه خشك كند. پس بهتر يك من
معصفر به وزن قديم، بيست درم شفار شود
مانند نمك برو افشاند وبه دست بسيار
بمالد، چنانكه اين شفار، يعني كلبا در
اجزاي او اثر تمام كند، و در ساعت بگذارد،
و آنگاه آب بروي افشاند، و رها كن تا رنگ
لام ازو بيرون آيد، و بگذارد تا رنگ او به
تك نشيند. بعد از آن كشتة ترش يا سركة كهنه
با اب ترنج يا آب نارنج يا ليمو يا آب انار
ترش هر كدام يافت شود، بروي ريزد، و در ظرف
مسين، و كاغذ را در وي نهد. و آن ظرف با كاغذ
بر آتش اخگر نهد، در زمستان و در تابستان
احتياج به آتش نباشد، و سه ساعت بگذارد تا
تمام رنگ بردارد. بعد از آن از رنگ [177]
بيرون آرد، و به همان طريق كه گفته شده،
خشك كند. و درين رنگ احتياط شرط است. 4- رنگ
كبود. در فصل تابستان قدري تخم علف آفتاب
گردش را آب بگيرد، و ر كوي بدان تر كند چند
نوبت. وبعد از آن قدري نوشادر نرم سايد، و
در كوزه كند و آب گرم در وي ريزد و بسيار
حركت دهد تا آب كف برآرد، و در آفتاب نهد
برين منوال. چون كوزة آب خالي باشد آن ر كو
را كه به رنگ آلوده است در آن كوزه نهد،
وسرش محكم كند، و در آفتاب نهد يك روز، آن ر
كو رنگ گرفته باشد، هر گاه كه خواهد كه
كاغذ رنگ كند، به همان طريق رنگ كند. و اگر
خواهد كه [178] كاغذ روشن تر باشد، آب بيشتر
كند. 5- رنگ
زنگاري. قدري زنگار خوب كه از مس گرفته
باشند سركه در كاسه، يعني صلايه كند، تا
آنگاه كه هيچ جرمي در وي نمانده باشد. پس هر
يك سير زنگار را ده سير آب بياميزد، و سرش
بپوشد، تا گرد وخاك بروي ننشيند. و يك
شبانهروز بگذارد كه بعد از آن به آب صاف آن
كاغذ را رنگ كند، به غايت خوب است. 6- رنگ
كوهي. قدري آب كه معصفر گرفته باشند نيكو
صاف سازد، و كاغذ بر آن رنگ كند، و در آفتاب
خشك كند. 7- رنگ
نارنجي. قدري زعفران و آب گل معصفر با هم
بياميزد.اول كاغذ رنگ كند، آنگاه شاد آب
نهد، [ 179] يا كاغذ زرد را در آب زعفران نهد،
مجموع پسنديده است. 8- زرد
لعلي. بستاند به وزن تبريز نيمن گل كاجرة
اصفهان، و نرم بكوبد، و بپزد و دركيسة
كرباس محكم كند، وسرش ببندد، و در تغار
نهد، وسه مشربه يا چهار مشربه آب بريزد، و
كيسه را با گل درميان تغار نهد، و سر دست
چندان بمالد كه آب زرد شود، و به سرخي زند،
و آب كه در تغار باشد زعفراني شود. بعد از
آن يك صاف كرده زنگ كند، و باز اين كيسه گل
را در ميان تغار نهد، و در مشربه آب بر
بالاي آن ريزد، و چندان دست بمالد كه آب
زرد را تمام بگذارد و به سرخي آيد. اگر يك
نوبت چنين نشود، دگر [180] باره هم جنس كند،
تا به سرخي بزند. بعد از آن كسيه را بدو كس
سخت بيفشارد چنانچه هيچ آب با گل دركيسه
نماند. و بعد از آن سر كيسه را باز كند، و آن
گل در جاي پاك ريزد، و چندان بمالد كه نرم
شود، و اشفار كوفته و بيخته در آن بمالد تا
همه جاي او برسد. بعد از آن در تغار ريزد،
وسه مشربه آب بر بالاي آن ريزد چنانكه تنگ
نبود و قوي نباشد، و ميانه حال بود. وباز در
كيسه پاك كند، و در تغار نهد و چندان بدست
بمالد كه آن كيسه لعلي شود. آبي كه از آن
حاصل شده باشد، يك دم بگذارد تا قرار گيرد
و هر قدر كاغذ كه خواهد بياض سازد و سركة
ترش صافي با آن ريواس صافي [181] يا آب انار
ترش صافي مقدار بيست درم در ميان لعلي كه
در تغار است بريزد، و بهم برآرد، و يك عدد
بياض نهد، و يك لحظه صبر كند، وبعد از آن
بيرون آرد، لعلي شده باشد و بايد كه در
تغار بزرگ باشد. 9- رنگ
چيني و لاله و سوسني. ده مثقال آب زرد صافي
بر سر آب كبود بيندازد، و اول حكم چيني
كند، و دوم حكم لاله و سيم سوسن. بايد كه
مراعات بجاي آورد، يعني رنگ سوسن بردهد. و
دو رنگ ديگر صبر كند. 10-
رنگ سبز. بستان چهار درم اشغار و آن را نرم
بكوبد و بپزد تا نرم شود به طريق سرمه. و دو
مثقال در آن سر آب زرد كبود باش (؟) تا به
همه جا برسد، هر قدر كه خواهي سبز سازد [182]. 11-
رنگ بنفش خشكي. بياض لعلي كه خشك شده باشد
در ميان آن كبودتر كند، خشكي بنفش سازد. III
رسالة طلا و
نقره و حل كردن آن
1- بعد
از آن كه استادان زركوب چون از يك مثقال
طلاي تمام عيار صد ورق گرفته باشد، از آن
اوراق صد عدد بستاند، و قدر [ي] سريشم سياه
بگذارد، و اندكي از آن در كاسة چيني كند و
دست را به آب وسبوس پاك بشويد، و كاسه را در
آن سريشم بيالايد، و زر را يك ورق دركاسه
افكند، و به دو انگشت بمالد. تا آنگاه كه
تحقيق كند كه نيك حل شده است، قدري آب پاك
در كاسه كند، و دست و اطراف كاسه را بشويد،
و سر كاسه را بپوشاند، و ساعتي نهد تا زر ته
نشيند [183]. آنگاه آب زيادتي را بريزد، و به
قلم موي آن زر را ابر كلك براند، و كتابت
كند. چون داند كه خشك شده؛ به سنگ سيم يا
عقيق جلا دهد، و مهر زند. و اگر تواند ز
سياهي تحرير دهد. 2- حل
نقره هم بدين طريق كه زر را حل كنند و بر آب
صممغ نيز حل تواند كردن. اما از غبار
محافظت كند. و چون زر و نقره حل كرده از
كتابت زياده آيد؛ سرابي كه از كاسيه مانده
باشد تمام بريزد، پس خشك كند. و اگر درو
نقره حل كرده بسيار در ميان آب بماند، تيره
گردد. و چون خواهد كه بار ديگر كتابت كند،
به همان دو انگشت سريشم به آب صمغ بمالد، و
[184] كتابت آغاز كند. 3- حل
لاجورد. از كوه بدخشان حاصل شود. آن را خوب
صلايه كند، وسر آب آن را بگيرند، و آن را
ثمط خوانند. و آنچه مانده باشد رنگين و
شكفته باشد. و چون خواهد كه بكار برد، بايد
كه اول آن را به آب صمغ خمير كند، و در يك
كاسه بمالد، بعد از آن آن را به آب صمغ رقيق
آن خمير را به مرتبه اي رساند كه موافق
ولايق كتابت باشد. 4- حل
شنجرف. اصل از گوگرد است و سيماب است. و از
گل حكمت كوزه اي بسازد و به آتش آن به
پرورند. و بهترين آن را در فرنگ سازند. و
كاتبان را بسي محل ها بكار آيد و در صلايه
كردن آن احتياط تمام شرط است. اول به سنگ
خشك برسايند، بعد از آن اندك [185] اندك به آب
انار ترش صلابه كند، تا آنگه كه هيچ چربي
نماند. پس به آب گرم سنگ و دست بشويند، و دو
ساعت بگذاردند، تا سر زردي دارو تمام بر
سرآيد. آن را بريزد، و باقي خشك كند و به
همين قدر به آب صمغ بسر شد، و خشك كند. 5- حل
زنگار. دو نوع باشد: يكي
آنكه مقدار بابوقال (؟) مس را در ظرفي كند،
و همان مقدار سركه كند به آب، و بياميزد و
در چاه آويزد، و مدت چهل روز بگذارد، و چون
بيرون آيد زنگار شده باشد. نوع
دوم از خون آب گيرند كه گوسفندي باشد به
همين منوال. [186] پس از زنگار ازين قدري به
ركوي ريزد، و صلايه كند، وبه آب صمغ حل
سازد، و هر چه خواهد بنويسد. ليكن اگر مدتي
برآيد، كاغذ را سوراخ كند بهتر است كه
اندكي زعفران بآن برحلم (؟) كند تا حعي(؟) و
پايدار باشد. ‹‹ پاورقي ها››
1-
من در مقاله ام درباره توبة شاه
تهماسب سخن داشته ام كه با اين مساله
پيوندي دارد (يك پرد از زندگي شاه تهماسب
در مجله دانشكده ادبيات مشهد ش 4 س 7). 2-
بيتهاي 10 و 14 تا 16 در گلستان هنر (ص 9)
و ديباچه قطب قصه خوان (ص 668) ديده ميشود. 3-
بيت 48 و 49 تا 60 درگلستان هنر (ص 134) و
ديباچة قطب قصه خوان (ص 674) آورده شده است. 4-
بيت 76 – 88 در گلستان هنر ص 128 و همان
ديباچه ص 671 آمده است. 5-
اين مصرع در نسخه سفيد است و از آن
دو جاي آورده ام. 6-
ص : بري. 7-
ص : الفرد. 8-
ص : نخوا. 9-
گويا، سفت. 10-
ص : سلطان قلي. اين دو بيت از سلطان علي
مشهدي است ك در چاپ كاستيگوا و در گلستان
هنر چاپ تهران ص 69 و 70 ديده ميشود. 11-
ص : زودخواه برزوه چونه. 12-
ص : داني. 13-
ص : باق. |
|||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||