زعيمي، خسرو. "از نستعليق تا نستعليق". دوره 16، ش 181 (آبان 56): 36-54، تصوير.

 

خلاصه: چگونگي پديدارشدن خط نستعليق در اواسط قرن هفتم هجري ـ قواعد دوازده گانه خط مذكور ـ شيوه سلطانعلي مشهدي يا شيوه شرقي و  شيوه عبدالرحمن خوارزمي يا شيوه غربي (قرن نهم ه.ق) ـ خوشنويسان: ميرعلي هروي، ميرعماد، كلهر و اسامي شاگردان كلهر.

از نستعليق تا نستعليق

 

خسرو زعيمي             مدير عامل انجمن خوشنويسان ايران

 

پس از آنكه اعراب با استفاده از الفباي خطوط پهلوي موفق به تهيه الفباي خطوط كوفي و نسخ قديم شدند، بتدريج با هم ايرانيان خطوط ديگري از قبيل ثلث، توقيع، محقق، رقاع و ريحان بوجود آمد و سپس دو خط ديگر ايراني تعليق وشكسته وضع گرديد.

تا اوايل قرن هشتم هجري خطوط متداول در ممالك اسلامي اقلام معروف به اقلام ششگانه بوده است كه در فوق بآن اشاره شده است.

در اواسط قرن هفتم از تركيب دو قلم توقيع و رقاع خط ديگري بوجود آمد كه به تعليق موسوم بود و سپس در اثر كثرت استعمال خط شكسته تعليق بدست آمد. خط شكسته تعليق همان خطي است كه بغلط آن را تعليق نام نهاده اند و ما نيز ناگزير از قلم مزبور بنام ‹‹ تعليق›› ياد خواهيم كرد.

پيدا شدن قلم تعليق نيز مانند ساير اقلام تدريجي بوده و تكامل آن شايد در حدود يك قرن بطول انجاميد.

چون اقلام نامبرده نظر زيبا پسند ايراني را تأمين مي نمود مقارن با تكامل خط تعليق از دو خط نسخ و تعليق خط ديگري بوجود آمد كه آنرا نسخ نعليق و سپس نستعليق ناميده اند.

خط نستعليق از دقيقترين و زيباترين و نيز مشكل ترين هنرها است. نوشتن خط نستعليق كه در آن رعايت 12 قاعده خوشنويسي (تركيب – كرسي – نسبت – ضعف – قوت – سطح – دور – صعود مجازي – نزول مجازي – اصول – صفا و شأن) شده باشد بسيار مشكل بوده و معدود خوشنويساني بوده اند كه توانستهاند از عهده انجام چنين امري برآيند.

وضع قلم نستعليق مانند ساير اقلام يكباره صورت نگرفت بلكه بتدريج تكامل يافت و اينكه بعضي از مورخين ميرعلي تبريزي را واضع خط نستعليق مي دانند صحيح نيست. زيرا مورخين مزبور معتقدند كه خط نستعليق در سال 800 هجري قمري بوسيله مير علي تبريزي وضع شده است در حاليكه خطوطي از نستعليق ديده شده است كه تاريخ آنها مقدم بر 800 هجري ميباشد. ولي ميتوان نتيجه گرفت كه مير علي تبريزي اولين هنرمندي است كه خط مورد بحث را تحت قاعده درآورد و اولين هنرمندي است كه بخوشنويسي نستعليق معروف گرديده است.

پس از مير علي تبريزي ميتوان از سلطانعلي مشهدي نستعليق نويس معروف نام برد. سلطانعلي كه با چند واسطه شاگرد مير علي تبريزي محسوب ميشود در سال 841 در مشهد تولد يافت و در 85 سالگي وفات يافت. وي بعلت طول عمر وكثرت نوشتجات در زمان خود در اكثر بلاد مشهور گرديد.

و صراط السطور يا صراط الخط كه در مورد قواعد خط نستعليق ونحوه تعليم و مشق آن است از اين هنرمند نامي باقيمانده است.

از آثار سلطانعلي مشهدي آنچه ديده ام صاف ومحكم بوده ولي باصطلاح خط شناسان فاقد ‹‹شيريني›› و ‹‹مزه›› بوده اند. در استادي وي هيچ ترديدي نيست ولي شهرت بيش از اندازه وي بعللي بوده است كه در فوق بآن اشاره شده است.

در قرن نهم هجري دو شيوه از خط نستعليق رايج بوده يكي شيوه سلطانعلي مشهدي كه بشيوه شرقي موسوم گرديد و ديگر شيوه عبدالرحمن خوارزمي كه آن را شيوه غربي ناميده اند.

شيوه غربي خط نستعليق داراي دواير بيش از اندازه بزرگ و كشيده هاي زياده از حد بلند بوده كه بتدريج متروك گرديد و شيوه شرقي كه حروف آن داراي تناسب بيشتر بوده است معمول و مورد تبعيت خطاطان چند قرن قرار گرفت و بتدريج با وضع قواعد و ضوابطي دست بدست گشته و تكامل يافته آن بصورت امروزي در اختيار نسل ما قرار گرفت.

خط تعليق احتمالا" از خواجه تاج است.

يكي از خوشنويسان معروف خط نستعليق كه در قرن دهم ميزيسته مير علي هروي بوده است. مير علي هروي با آنكه مردي گوشه گير بود در اندك زماني شهرت كافي بدست آورد. در سال 935 كه عبدالله خان اوزبك اميربخارا كه هرات را فتح نمود و سپس مجبور به بازگشت گرديد در مراجعت عده اي از فضلاء، ادباء و هنرمندان از جلمه ميرعلي هروي را با خود به بخارا برد ميرعلي تا سال 951 هجري مجبور باقامت در بخارا گرديد و در همان سنه در آن شهر درگذشت.

برخي از مورخان خط مير علي هروي را با خط سلطان علي سنجيده و بغلط خط سلطانعلي مشهدي را برخط ميرعلي ترجيح داده اند كه اين تشخيص درست نيست و از زمان وضع قلم نستعليق تا زمان ميرعلي و حتي بعد از وفات او تا زمان مير عماد هيچ نستعليق نويسي بزيبائي ميرعلي هروي ننوشته است.

وي علاوه بر خوشنويسي يكي از ادباء زمان خود بوده و يكي از آثار منثور او كه باقيمانده است رساله ايست در باب قواعد خوشنويسي موسوم به ‹‹ مدار الخطوط››.

مير علي در شعر و شاعري دست داشته و قطعه ذيل از اوست.

خط نستعليق ازمرحوم ميرعماد

خط نستعليق مير علي هروي

خط نستعليق سلطانعلي مشهدي

هست خطاط شدن نيز خردمند محال

پنج چيز است كه تا جمع نگردد در خط

طاقت محنت و اسباب كتابت بكمال 

دقت طبع و وقوفي زخط و خوبي دست

ندهد فايده گر سعي نمائي صد سال.

ور ازين پنج يكيراست قصوري حاصل

اهميت مير علي هروي علاوه بر نستعليق نويسي بجهت جمع آوري و وضع قواعد خوشنويسي است كه مورد قبول و استفاده نسلهاي بعد قرار گرفت.

بعد از ميرعلي هروي خوشنويسي كه در تكامل و زيبائي خط نستعليق بگونه اعجاب آوري مؤثر بوده است ميرعماد است.

ميرعماد از سادات سيفي قزوين است گويند در زمان وفات 63 سال داشت و چون وفات او بسال 1024 اتفاق افتاد ميتوان تولدش را سال 916 هجري دانست.

مير عماد بسبب هنر خود در نزد شاه عباس مقام و منزلتي را بحق شايسته آن بود يافت ولي حاسدان كه از اين نزديكي او به شاه خوشنود نبوده اند در مقام سعايت برآمدند.

بتدريج مورد غضب شاه واقع گرديد تا آنجا كه بدست يكي از رؤساء شاهسون موسوم به مقصود بيگ مسگر كشته شد مير عماد در زمان حيات خود در تمام بلاد اسلامي مشهور گرديد و پادشاهان و بزرگان بداشتن آثار وي در كتابخانه خود مباهي و مفتخر بوده اند.

مير عماد دربادي امر از روي خطوط ميرعلي هروي مشق نموده و تشابه زيادي در بعضي از قطعات او يا آثار مير علي هروي موجود است ولي در اواخر داراي سبك مستقلي در نستعليق نويسي گرديد.

اينجانب در اثر سالها تجربه و مطالعه در آثار هنرمندان خوشنويس نمي توانم بپذيرم كه ميرعماد فقط از خطوط مير علي هروي و باباشاه اصفهاني سود جسته است. اين صحيح است كه آثار سالهاي آخر حيات او هم داراي استحكام خط ميرعلي و هم داراي شيريني شيوه باباشاه اصفهاني بوده است ولي با دقت بسيار در آثار ميرعماد ميتوان نتيجه گرفت كه وي آثار كليه خوشنويسان زبردست پيش از خود را ديده ومشقهاي عملي و نظري بسيار از آنها كرده است. زيرا خط ميرعماد معجوني است از زيبائي هاي تمام نستعليق نويسان قبل از وي.

يك صفحه از سفرنامه ناصر الدين شاه به خراسان، خط ميرزا محمد رضا كلهر

سياه مشق نستعليق از ميرزا محمد رضا كلهر

آثار بسياري از ميرعماد باقي مانده است كه بعض از آنان در زيبائي و استحكام و شيريني بسرحد اعجاز رسيده اند.

هم در زمان او بود كه خط نستعليق را بحق عروس زيباي خطوط اسلامي دانستند.

از ميرعماد آداب المشقي باقي مانده است كه تا زمان ما نيز مورد استفاده خطاطان ميباشد.

بعضي از مورخين آداب المشق مزبور را كه شامل كليه قواعد خوشنويسي ميباشد به باباشاه اصفهاني (وفات 996) كه هم زمان مير بوده است مي دانند.  

مير عماد هم در كتابت وهم در اقلام جلي تر استادي بي نظير بوده است.

شيوه نستعليق نويسي ميرعماد تا چند قرن و تا ظهور محمد رضا كلهر مورد استفاده و تبعيت خوشنويسان بوده است.

كلهر

وقتي كه به صورت دلكش قمر الملوك وزيري گوش ميدهيم و يا آثار زيباي كمال الملك، رضا عباسي، عليرضا عباسي، مير عماد، بهزاد و امثال آنان را مي بينيم و يا اشعار سعدي، فردوسي را ميخوانيم در مي يابيم كه موهبت الهي شامل حال آنان بوده و حاصل نبوغ سرشار اين نامداران تاريخ ادبيات و هنر ايران خلق شاهكارهاي بي نظيري است كه در طول قرنها و شايد تا ابد مورد تحسين و استفاده قرار گيرد.

نمونه اي از خط خانم عذرا هاشملو، بهترين بانوي خوشنويس معاصر

ميرزا محمد رضا كلهر خوشنويس نامدار قرن 14 هجري نيز يكي از همين نوابغ بوده كه با استفاده از استعداد خداداده و همچنين تحمل رنج و مشقت و تمرين  و ممارست توانست يكي از صدرنشينان تاريخ هنر پرافتخار ايران گردد.

كلهر مانند ساير مردان قبيله خود دوران نوجواني را در كرمانشاه به سواري و تيراندازي ميگذراند و در يكي از همين سواري ها وتير اندازي ها در اثر جراحتي شنوائي يك گوش خود را از دست داد، ولي زندگي ايلي و ورزش مداوم باعث شده بود كه از نظر جسماني مردي قوي البنيه و نيرومند شود.

كلهر كه خوشنويسي را ابتدا نزد ميرزا محمد خوانساري آغاز كرد و در اندك زماني متوجه استعداد فوق العاده خود شد و دانست كه تعليمات استادش جوابگوي خواسته هاي او نمي تواند باشد. لذا به مشق از روي نوشتجات و قطعات ميرعماد پرداخت، نظر باينكه در آن زمان اكثر آثار ميرعماد در شهرهاي اصفهان و قزوين بود باين شهرها مسافرت كرد و از روي خط ميرعماد مشق بسيار نمود.

يك صفحه از ديوان حافظ بخط استاد حسن رزين خط

كلهر در سياه مشق نويسي سليقه خاصي داشت و آنقدر مينوشت كه در روي كاغذ بندرت سفيدي پيدا بود. گويند وي در شبانه روز فقط 6 ساعت را اختصاص به استراحت داده بود و 18 ساعت ديگر را صرف تمرين و خط نويسي ميكرد.

كلهر با تلاش شبانه روزي واضع سبكي در نستعليق نويسي شد كه اگر چه در بعضي موارد ظرافت خط ميرعماد را نداشت ولي از نظر استحكام و زيبائي سبك تازه اي بوجود آورد كه از آن زمان تا امروز مورد استفاده و تبعيت نستعليق نويسان است.

بعد از اينكه اين هنرمند خود ساخته، در اثر رنج و مرارت و عشق به هنر، استاد مسلم زمان خود شد و در سراسر ايران شهرت يافت ناصر الدين شاه قاجار او را بحضور طلبيد و پيشنهاد كار در اداره انطباعات را بوي داد كه مورد قبول استاد واقع نگرديد ولي كلهر پذيرفت كه كارهاي خطاطي اداره انطباعات را كه در آنوقت زير نظر مرحوم اعتماد السلطنه اداره ميشد انجام دهد.

نمونه خط كوفي

خط ثلث از استاد احمد معصومي (زنجاني) ثلث نويس معاصر.

مرحوم اعتماد السلطنه در كتاب خود موسوم به ‹‹ المآثر و الاآثار›› درباره مناعت طبع اين هنرمند چنين ياد كرده است:

‹‹ هنوز از ديوان اعلي راتبة نخواسته و جراية نگرفته است برگ و ساز معاش همي از اجرت كتابت ميكند و بهنر بازو و حاصل سرپنجه خويشتن روزگار ميگذراند.››

فقط دوره كوتاهي را كلهر پذيرفت جزء دولتي باشد كه آنهم در سال 1300 هجري قمري در زمان مسافرت ناصرالدين شاه به خراسان بود. استاد نيز مانند ساير مردم اين سرزمين مشتاق زيارت آستان قدس رضوي بود و هم در اين سفر بود كه يكي از شاهكارهاي كتابت، موسوم به ‹‹ اردوي همايون›› را بوجود آورد.

‹‹ اردوي همايون›› نشريه اي بود كه هفته اي يكبار انتشار مي يافت و جمعا" 12 شماره منتشر شد. از مرحوم محمد رضا كلهر كه در نوشتن با مركب چاپ براي چاپ سنگي نيز استاد مسلم و سرآمد همگان است آثاري بقرار ذيل باقيمانده است:

1-   دوازده شماره هفته نامه ‹‹ اردوي همايون›ت كه از 11 شعبان الي 12 ذي الحجه 1300 طبع و انتشار يافت.

2-   سفرنامه دوم ناصر الدين شاه بخراسان كه در نهايت استادي نوشته شده است.

3-   شمارهائي از روزنامه شرف.

خط استاد حسن مير خاني كه به شيوه مرحوم ميرزا غلامرضا اصفهان نوشته شده است.

4-   كتاب مخزن الانشاء

5-   كتاب منتخب السلطان كه از اشعار حافظ و سعدي بوسيله ناصر الدين شاه انتخاب شده بود.

6-   فيض الدموع كه در سال 1286 بطبع رسيد و نسخه خطي آن در كتابخانه سلطنتي است.

7-   نصايح الملوك.

8-   رساله غديريه.

9-   قسمتي از سفرنامه ناصر الدين شاه قاجار به كربلا كه از لحاظ كيفيت خوشنويسي بپاي فيض الدموع و سفرنامه خراسان نمي رسد.

10- قسمتي از كليات قاآني.

11- مناجات خواجه عبدالله انصاري.

12- قسمتي از ديوان فروغي بسطامي كه بخط زيبائي نوشته نشده است و بايد مربوط باوان خوشنويسي كلهر باشد.

13- مجموعه اي كه شامل 14 قطعه از تعليمات و يك قطعه سياه مشق كلهر كه بكوشش انجمن خوشنويسان ايران آماده طبع است. اين

مجموعه عبارت از تعليماتي است كه كلهر به يكي از شاگردان خود موسوم به سيد محمود صدرالمعالي داده بود. مرحوم صدرالمعالي تعليمات مورد بحث را بريده و در نهايت دقت و سليقه در كنار هم چسبانيده بصورت قطعاتي در آورده بود و جنبه آموزنده اين قطعات بسيار قوي است.

كلهر در قطعه نويسي وسواس داشته و امساك مينمود، چه در قطعه نويسي دقت بسيار لازم است و معمولا" قطعات را كه بي عيب تر بودند به بزرگان مملكت و يا دوستان اهداء مينمودند ولي كلهر قطعاتي را كه مينوشت پاره ميكرد و به اعتقاد خودش آن قطعات بي عيب نبودند و از اينجهت بجز كتابت آثاري كه از آن مرحوم باقي مانده است اكثرا" بصورت سياه مشق و معدودي از آنها داراي رقم ميباشند.

خط استاد ابراهيم بوذري

ميرزاي كلهر در خط شكسته نستعليق نيز دست داشت دو قطعه از آثار شكسته نستعليق وي كه زماني در اختيار استاد حسين ميرخاني بود و بعدا" به مرحوم محمد مهران اهداء شده بود بايد جزء مجموعه مرحوم مهران باقي مانده باشد. دو قطعه مزبور را مرحوم كلهر به شاگرد خود آقا سيد مرتضي برغاني (پدر برادران ميرخاني9 بخشيده بود و از اصيل ترين قطعات شكسته مرحوم كلهر ميباشد.

ميرزاي كلهر در روز جمعه 25 محرم الحرام 1310 هجري قمري در سن 65 سالگي دار فاني را وداع گفت.

كلهر شاگردان متعددي را تعليم داد و مهمترين آنان عبارتند از:

مهدي اصطبل مازندراني، آقا مرتضي نجم آبادي، ميرزا عبدالله خان مستوفي گرگاني، ميرزا زين العابدين شريفي ملقب به ملك الخطاطين (پدر آقايان دكتر احمد هوشنگ شريفي رئيس دانشگاه تهران و جواد شريفي خطاط معاصر).

نمونه خط مرحوم ملك الكلامي

نستلعيق چليپا از استاد كيخسرو خروش

از نظر اشاعه هنر خوشنويسي و شيوه خط نويسي كلهر، مهمترين شاگرد او مرحوم آقا سيد مرتضي برغاني بود كه سبك خوشنويسي كلهر را بدو فرزند خود آقايان حسين و حسن ميرخاني تعليم داد و اين دو استاد كه با يك واسطه شاگردان مرحوم كلهر محسوب ميشوند در تعليم خوشنويسان معاصر كوشش بسيار داشته و دارند، مخصوصا" استاد حسين ميرخاني كه در حدود 27 سال با انجمن خوشنويسان ايران همكاري داشته واكثر خوشنويسان نامدار معاصر از تعليمات وي سود جسته اند.

شرح حال استاد حسين ميرخاني و تأثير گذاري تعليمات وي در تجديد حيات خط نستعليق در يكي از شماره هاي مجله هنر و مردم درج گرديد و تكرار آن ضرورت ندارد

چليپا، اثر استاد غلامحسين اميرخاني

طغري اثر استاد احمد معصومي

دوخط نسخ و شكسته از مرحوم طاهر خوشنويس

در اينجا لازم ميداند از دوتن از ورزيده ترين نستعليق نويسان معاصر (استاد غلامحسين اميرخاني و استاد كيخسرو خروش) ياد شود. اين دو هنرمند نامدار داراي دو وجه مشترك ميباشند. اول اينكه هر دو شاگرد استاد حسين ميرخاني بوده و ديگر آنكه تا اين تاريخ كه در حدود 27 سال از تأسيس كلاسهاي خوشنويسي و انجمن خوشنويسان ايران ميگذرد فقط همين دو نفر موفق باخذ گواهي نامه استادي از انجمن خوشنويسان گرديده اند.

 خط مرحوم ميرزا غلامرضا اصفهاني

 علي منظوري - نستعليق

 خط مرحوم عماد الكتاب.

استاد غلامحسين اميرخاني يكي از چهره هاي درخشان هنر معاصر ايران است وي كه از تعليمات استاد حسين ميرخاني سود جسته بعلت زيركي، هوشياري و استعداد فوق العاده اي كه از آن برخوردار است توانست با مطالعه و مشق عملي و نظري از آثار گذشتگان و معاصر صاحب سبك مستقلي در نستعليق نويسي گردد كه استحكام قدرت و شيريني شيوه كلهر را همراه با ظرافت سبك نستعليق نويسي مير عماد در بر دارد.

دو اثر از آثار اين هنرمند را جهت ملاحظه خوانندگان محترم مجله هنر و مردم بطبع ميرسانيم و اميدواريم در موقع چاپ دقت كامل شود تا گردش قلم و دقائق اين دو اثر به نحوي كه در نسخه هاي اصلي ديده ميشود مشخص گردد. زيرا با مطالعه در اين دو اثر و آثار ديگر اين استاد ميتوان تشخيص داد كه خط نستعليق در زمان ما، وارد مرحله جديدي از نشو ونما و تكامل ميگردد.

اميرخاني سالهاست كه با انجمن خوشنويسان ايران همكاري دارد و هنر جويان بسياري را تعليم داده است و اولين بانوي ايران (عذرا هاشملو) كه موفق باخذ گواهي نامه ‹‹ممتاز›› از انجمن خوشنويسان ايران گرديده است از تعليمات اين هنرمند سود جسته است. آثار بسياري از اين هنرمند توانا چه بصورت قطعات و چه بصورت كتابت موجود است.

استاد كيخسرو خروش استادي است با خصوصيات يك هنرمند كامل. وي از كودكي بادبيات و هنر علاقمندبوده است. وي كه فارغ التحصيل و شاگرد اول رشته نقاشي از دانشگاه تهران است در نستعليق نويسي و مخصوصا" در كتابت استادي كم نظير است. خروش نظر بداشتن استعداد شگفتي آوري كه در نستعليق نويسي داشته از سه سال قبل در انجمن خوشنويسان ايران به تعليم هنرجويان پرداخت. آداب المشق ميرعماد كه بطبع رسيده، مثنوي بهاريه و رباعيات خيام از آثار كتابي اين هنرمند گرانمايه است كه زير چاپ ميباشند.

خروش در آثارش دربادي امر تابع شيوه نستعليق نويسي ‹‹ استاد حسن ميرخاني›› كه همان شيوه مرحوم ميرزا محمد كلهر است بوده ولي اخيرا" تغييرات كوچكي در نستعليق نويسي وي در جهت تكامل اين شيوه ديده ميشود.

در عصر اتم و تكنولوژي كه دلبستگي مادي را ميتوان بزرگترين گرفتاري قرن ما دانست، جاي نهايت خوشوقتي است كه اين ستاره هاي درخشان آسمان هنر معاصر ايران دور از هر نوع آلودگي، زندگي خود را وقف هنر و تكامل آن نموده اند.

ميرزا غلامرضا اصفهاني

استادم مرحوم دكتر مهدي بياني درباره اين هنرمند مي نويسد ‹‹ يكي از معروفترين خوشنويسان قرن اخير است و با همه شهرت ترجمه احوالش را در جزو خوشنويسان باختصار ياد كرده اند.››

خط شكسته نستعليق از ميرزا محمد رضا كلهر

چليپا نستعليق از عباس اخوين

خط آقا جواد شريفي

خط مرحوم علي آقا حسيني

در استادي و هنرمندي مرحوم ميرزا غلامرضا هيچ ترديدي نيست و علاوه بر اين وي داراي سبك خاصي در نستعليق نويسي است، اگر درباره اين هنرمند و شرح احوالش حق مطلب اداء نشده است بدلائل ذيل بوده است:

1-   ميرزا غلامرضا داراي شيوه اي بسيار استوار و محكم بوده و قدرت دست كم نظيري داشته است ولي باصطلاح خط شناسان خط وي فاقد ‹‹شيريني›› و ‹‹مزه›› بوده است.

2-   ميرزا غلامرضا (وفات 1304) معاصر كلهر (وفات 1310) بوده است كه خط كلهر علاوه بر استحكام داراي ‹‹شيريني و مزه›› لازم بوده است و بهمين دليل متعلمين و علاقمندان باين هنر بيشتر از شيوه مرحوم كلهر پيروي كردند.

ميرزا غلامرضا با اينكه شاگردان بسياري را تعليم داده وتا 25 سالگي در حدود 200 نفر را تعليم داده بود شيوه اش پيروان لازم را پيدا نكرد و هنرمندان بيشتر دنباله رو شيوه خط شناسي محمد رضا كلهر بوده اند و در حال حاضر نيز شيوه مرحوم ميرزا غلامرضا تقريبا" متروك شده است. از بين خطاطان معاصر هنرمند گرامي آقاي رضا مافي بيشتر از ساير خوشنويسان معاصر از روي نوشتجات مرحوم ميرزا غلامرضا مشق كرده است. بعضي از خطاطان معاصر بر سبيل تنوع گاهي به شيوه آن مرحوم قطعه و يا قطعاتي مينويسند.

اين هنرمند بزرگ متأسفانه در آخر عمر در نهايت تنگدستي زندگي ميكرد و در مكتوبي بخط شكسته بعنوان ناصر الدين شاه قاجار نوشت:

‹‹ تصدق وجود اقدش مباركت شوم … بعد از استخلاص تا كنون، با كمال پريشاني و خجالت با ده نفر عيال صغير و كبير بنهايت ذلت گذران نموده…››

البته اين عسرت و پريشاني مربوط به زماني ميشود كه وي در نهايت شهرت و استادي بوده و حاسدان سعايت كرده و وي را به بابيگري متهم ساخته بودند.

بديهي است كه چنين اتهامي نمي توانست صحيح باشد زيرا مرحوم ميرزا غلامرض ذيل نوشتجاتش را ‹‹ علي مدد›› و يا ‹‹ علي مدد است›› رقم مينموده است.

عماد الكتاب

محمد حسين عماد الكتاب يكي از ستارگان درخشان آسمان هنر ايران است. وي پيرو شيوه خط نويسي كلهر بوده است. علامه فقيد مرحوم ميرزا محمد خان قزويني تاريخ تولدش را 27 فروردين 1240 در قزوين نوشته است.

استادم شادروان دكتر مهدي بياني در جلد سوم ‹‹ احوال و آثار خوشنويسان›› تاريخ وفات مرحوم عماد الكتاب را ‹‹ 26 تير 1315 مطابق با 27 ربيع الثاني 1335 در تهران›› نوشته است كه بطور قطع و يقين تاريخ 1335 هجري قمري نميتواند درست باشد و تاريخ مزبور را بايد نتيجه اشتباه حروف چين دانست زيرا عماد الكتاب همانطوريكه در فوق اشاره شده است در تاريخ 1240 هجري شمسي مطابق با 1285 هجري تولد يافته و 70 سال عمر كرده و بنابر اين تاريخ وفاتش را بايد 1355 هجري قمري برابر 1315 هجري شمسي دانست.

از مرحوم عماد الكتاب آثار زيادي از قطعات باقي مانده و مهمترين آثارش عبارتند از شاهنامه معروف به شاهنامه امير بهادري كه يكي از شاهكارهاي كتابتي اين استاد است، يك دروه رسم المشق دبستاني و دبيرستاني و همچنين ترجيح بند هاتف بخط آن مرحوم كه بارها بطبع رسيده و مورد استفاده علاقمندان قرار گرفته است، همچنين اوصاف الاشراف يكي ديگر از شاهكارهاي اين استاد است.

عماد الكتاب در زمان حيات خود شاگردان متعددي را تعليم داده است كه مهمترين آنان آقايان حسن زرين خط، علي اكبر كاوه، ابراهيم بوذري و مرحوم علي منظوري ميباشند.

در اينجا بجا است اگر از مرحوم علي آقا حسيني يكي ديگر از شاگردان عماد الكتاب نام برده شود زيرا وي استادي بود كه يكي از هنرمندان پر ارج معاصر آقاي عباس اخوين را تعليم داده بود.

‹‹پاورقي ها››

1-   غرض از متروك شدن سبك غربي خط نستعليق بآن معني نيست كه بكلي كنار رفته باشد شيوه مزبور در طول قرون داراي پيرواني بوده و هم اكنون در بعضي از شهرستانها معدود خوشنويساني را ديده ام كه بشيوه مورد بحث مينويسند.

2-    تكرار حروف و كلمات كه جهت تمرين بصورت متوالي در يك صفحه نوشته ميشود اصطلاحا" سياه مشق گفته ميشود.

3-    مرحوم ميرزا غلامرضا در نامه اي خطاب بناصر الدين شاه نوشت: ‹‹ اكنون كه زمان عمر اين داعي دولت قاهره به بيست و پنج سالگي رسيده است، اتفاق صاحبان نظر و انصاف است كه امروز در قلمرو نستعليق مسلم و بر همه كس واضح است كه تسخير خط خط بيمن شاه رضوان آرمگاه (محمد شاه قاجار) نورالله مضجعه كرده ام و مدت ده عام است كه دويست نفر متعلم مشقي از شاهزادگان و مستوفي زادگان و غيره دارم …… ››.