آباداني، فرهاد. "سهم پارسيان هندوستان در نگهداري فرهنگ ايران". دوره 16، ش 181 (آبان 56): 55-64.

 

خلاصه: تسلط اعراب بر ايران و چگونگي احوال ايرانيان ـ مهاجرت دسته‌اي از ايرانيان به هندوستان ـ موقعيت پارسيان هند تا سده 16 ميادي و پس ازآن ـ اكبرشاه ـ بمبئي مركز زرتشتيان ـ انكتيل و پرون Anoutil du Perron اولين اروپائي كه براي آموختن زبان پارسي به هندوستان رفت ـ كتابخانه ملافيروز ـ ترجمه‌هاي فارسي اوستا بزبان پارسي (1600-1800 ميلادي)، خورشيد جي رستم جي كامه و تعليم يافتگان بوسيله او ـ‌ شاهنامه خواني و شاهنامه شناسي ـ جمشيد مانگجي نگارنده كتاب "سكه‌هاي تبرستان" ـ اسامي عده‌اي از پارسيان هند و آثارشان تا سالهاي 40 قرن چهارده شمسي.

سهم پارسيان هندوستان در نگهداري فرهنگ ايران

 

نوشته‏ي: دكتر فرهاد آباداني

بنام خداوند بخشندة مهربان

ز ايرانيان نيز برگشت بخت

ز ساسانيان واژگون گشت تخت

  كسي را بكشور نمانده پناه

ز كين و  ز بيداد تازي سپاه

  دل افسرده از دشمن نابكار

گروهي پراكنده در كوهسار

بناچار بر مرز پدرود خواند

در آن كوه سرهم پناهش نماند

بهرمز روان گشت و آرام يافت

فرو شد ز كوه وبدريا شتافت

سرودي چنين موبد نيك خوي

دو چشمان پر اشك و لب افسوس گوي

تو اي سرزمين نياكان ما، ››

‹‹ تو أي كشور پاك ايران ما،

سوي كشور هند بشتافتيم، ››

‹‹ مرنج ار زتو روي برتافتيم،

ترا نيك خواهيم و هوده شناس، ››

‹‹ سپاس و درود تو داريم پاس،

بنام تو يك گوشه گلشن كنيم، ››

‹‹ بياد تو يك شعله روشن كنيم،

هماره اهورات ياري كناد. ››

‹‹ درود فراوان ز ما بر تو باد،

اشعار فوق از سروده هاي استاد روانشاد پورداود است و وصف حال ايرانياني است كه سيزده قرن پيش جلاي ميهن نموده و در سرزمين هند (بهارات) سكني گزيدند.

پس از تسلط اعراب بر ايران، در قرن هفتم ميلادي و برچيده شدن خاندان پادشاهي ساسانيان، ايرانيان بچند دسته تقسيم شدند:

1-   عده اي اسلام آوردند، اما در لباس اسلام بفرهنگ و زبان و ميهن خدمت كردند.

2-   دسته ديگر با پرداخت جزيه به كيش آبا و اجدادي باقي ماندند و در ايران با هر گونه سختي خو كردند و دست از ميهن برنداشتند. بازماندگان همين دسته از ايرانيان اند كه امروز بنام جماعت زرتشتي در ايران شناخته شده اند. زرتشتيان، در ميان مردم ايران، براستي و درستي و صداقت و امانت مشهوراند.

3-   دسته سوم كه موضوع اين گفتارند، بنام پارسيان نام گرفته اند. اين مردم كه اكثريت آنها در شبه قاره هند و پاكستان روزگار بسر مي برند، جزو طبقه اول و از شاهزادگان ايران بودند. محل سكونت ايشان خراسان بزرگ و از بزرگان پارتي بودند و به همين جهت نام پارسي بر خويشتن نهادند. اين گروه آواره از وطن، از راه بندر هرمز به جانب هندوستان روانه شدند و آنطور كه در روايات پارسيان، بخصوص در كتاب ‹‹ قصة سنجان›› آمده است با شرايطي چند باين مردم اجازة سكونت در هندوستان داده شد. براي اين مردم آواره از ميهن، هيچ جا مناسب تر از هند نبود. زيرا بسوي برادران خود روي ميبردند. بجانب فرهنگ و تمدني مي رفتند كه با فرهنگ و تمدن گذشته خودشان، نكات مشترك فراواني داشت. ساكنين اين دو سرزمين، از همان روزگاران بسيار دور، در بسياري از شئون، از قبيل زبان، مذهب، آداب و اخلاق با هم مشترك بودند و پس از جدائي نيز، محل سكونتشان از هم دور نبوده است. بقول يكي از دانشمندان اروپائي بنام ‹‹راگوزين›› كه مي نويسد: ‹‹ بسيار دشوار است كه مردم آريائي ناگزير ما را به تاريخ و فرهنگ شاخة ديگر راهبري مي كند.››

داستان اين مهاجرت را موبدي پارسا كه نامش بهمن پور كيقباد پور هرمز ديار و اهل سنجان بود در سنه 969 يزدگردي برابر با 1008 هجري و مطابق 1600 ميلادي، تحت عنوان ‹‹ قصة سنجان›› برشتة نظم كشيده است. در اين كتاب آمدمه است كه در قرن هشتم ميلادي گروهي از زرتشتيان مركب از مرد و زن و كودك با سه كشتي از خليج فارس بسوي هند روانه شدند، پس از چندي دريانوردي، بساحل گجرات رسيدند. راجا Raja يا حكمران محل بنام ‹‹ جادي رانا›› Jadi - Rana چون لباس و آلات و ادوات جنگي آنان را بديد، از براي تاج خود بيانديشيد. از دين و آئين آنان پرسيد، پس از آنكه اطمينان حاصل نمود كه از طرف آنان گزندي نخواهد ديد بايشان با شرايطي اجازة اقامت داد. قطعه زميني به آنان واگذار شد كه سراسر جنگل و بيابان و ويران بود. ايرانيان تازه وارد، آنجا را آباد نموده – سنجان – نام نهادند. اين نام يادآور يك نام ايراني است، ياقوت دركتاب معجم البلدان، از چهار سنجان كه همه در خراسان بزرگ بوده اند، نام ميبرد. نخست اسم قلعه اي در دروازه مرو و آن را دژ سنگان خوانند و دوم جائي در نيشابور نام مي برد. پس اگر پارسيان اولين جايگاه سكونت خود را سنجان، نام دادند، بواسطه شدت علاقه اي بود كه به ميهن آباء و اجدادي خود داشتند. بقول موبد بهمن پور كيقباد، سرايندة قصة سنجان كه گويد:

بسان ملك ايران گشت معمور

مر او را نام سنجان كرد دستور

اين شدت علاقه از آنجا نيز پيداست كه پس از مدتي اقامت در سنجان – پيشواي ايشان نزد راجاي Raja محل رفته و خواهش رخصت براي ساختن پرستشگاه نمودند.

پس از كسب اجازه – نخستين پرستشگاهي كه ساخنتد بياد كشور  ايران و پادشاه آن ‹‹ ايرانشاه›› نام نهادند.

پروفسر جكسن Prof - Jackson امريكائي مينويسد كه : ‹‹ زرتشتيان در سال 716 ميلادي يعني شصت و پنج سال بعد از كشته شدن يزدگرد سوم، آخرين پادشاه ساساني، وارد سنجان شدند. گروهي ديگر در سال 775 ميلادي بآنان پيوستند.››

در همان اوقاتي كه گروهي از ايرانيان بهندوستان پناه بردند، عده اي نيز بجانب چين رفتند.

مسعودي در كتاب خود، از بودن زرتشتيان در چين گفتگو مينمايد. شايد اينان همان كساني هستند كه بهمراهي پسر يزدگرد سوم، به چين رفتند. يكي ديگر از شهرهاي ساحلي هند كه در آن ساكن بودند و بنام ناگ مندال Nag Mandal خوانده ميشد، به نام ‹‹ نوساري Navosari›› يعني ‹‹ ساري نو، يا جديد›› تبديل كردند. اين شهر در استان برودا Baroda واقع است و بسياري از دانشمندان پارسي از اين شهر برخاسته اند.

شرح زير از يك نسخة خطي قديمي كه در اختيار خانوادة دستور مهرجي رانا Meherji - Rana است و قبلا" در كتابخانه اي بنام ‹‹ كتابخانه دستور مهرجي رانا›› Meherji – Rana Library در شهر نوساري Navosari نگهداري مي شود، نقل مينمائيم. مي نويسد كه : ‹‹ در روز فروردين از ماه فروردين بسال 511 يزدگردي ( برابر با 1142 ميلادي) ما پارسيان وارد شهر ناگ مندال Nagmandal و ساكن اين شهر شديم. چون آب و هواي اين شهر را از جميع جهات مانند شهر ‹‹ساري›› در شمال ايران يافتيم، نامش را از ناگ مندال Nagmandal به ‹‹ نوساري Navosari›› يعني ساري جديد يا نو تبديل نموديم.

پارسيان هند تا قبل از سدة شانزدهم ميلادي و دهم يزدگردي در شهرهاي مختلف گجرات مانند سورت Surat نوساري Navosari بروچ Bruch انكلسار Anklesar سنجان Sanjan بلسار Bulsar و  غيره پراكنده بودند و بكارهاي كشاورزي و درود گري و كشتي سازي و مانند آن مشغول بودند.

پارسيان هند بواسطه پراكندگي در گجرات و دوري از يكديگر، بتدريج خواندن و نوشتن  اوستاي پهلوي را ميرفت از ياد ببرند. موبدان مناطق مختلف در برخي از آداب و سنن و مسائل ديني با يكديگر اختلاف نظر حاصل كردند. چون از حل برخي مسائل عاجز ماندند، به برادران ديني خود در ايران متوسل شدند. اين ارتباط تقريبا" مرتب و مستمر شد و زرتشتيان يزد و كرمان كه از جامعة زرتشتيان هند و فعاليت هاي آنها كمتر خبر داشتند، با آغوش باز پارسيان مسافر را پذيرا مي شدند. در سال 847 يزدگردي چاپار مخصوص با پرسشهاي بسيار روانة يزد نمودند. موبدان ايران، علاوه بر پاسخ به پرسش ايشان، نسخ كتب ديني را براي آنها فرستادند اين پرسش و پاسخ ها درمجموعه اي بنام روايات در دو مجلد و بوسيلة شخصي بنام مانكجي رستم اونوالا و در هندوستان و در سال 1922 ميلادي بچاپ رسيده است. بدين ترتيب در قرن پانزدهم تا هفدهم ميلادي پارسيان هند در مسائل مذهبي شاگردان زرتشتيان ايران محسوب مي شدند و ايرانيان با محبتي برادرانه آنان را راهنمائي مي كردند، در همين زمان يعني در سال 1089 يزدگردي (قرن هيجدهم ميلادي) بود كه از كرمان موبدي بنام جاماسب ولايتي، براي تعليم مسائل ديني و اوستا و پهلوي بزرتشتيان هند، بشهر سورت Surat رفت و بآموختن اوستا و پهلوي به برادران پارسي همت گماشت. تقريبا" تمام نسخ اوستائي و پهلوي و فارسي قبل از ورود جاماسب نامبرده بوسيلة پيك ها بهندوستان رفته بود. اين نسخ خطي فعلا" با كمال توجه در كتابخانه هاي بنگاه شرقشناسي خورشيد جي كامه و ملافيروز در بمبئي و كتابخانة مهرجي رانا Meherji - Rana در نوساري و سورت  Surat & Navosari و غيره نگهداري ميشود. نسخة خطي دينكرد نيز در سال 1252 يزدگردي بهندوستانبده شد. همين كتابهاست كه بعدها مورد استفادة دانشمندان ايران شناس اروپا و هند قرار گرفت. شخصي بنام دستور نيريوسنگ دهاول Nairiosang Dahvel كه در اواخر قرن دوازدهم ميلادي و در سنجان ميزيسته است، براي اولين بار اوستا را بزبان سانسكريت ترجمه نمود. اين ترجمه بعدها مورد توجه دانشمندان اروپا قرار گرفت و ايشان را در ترجمة اوستا بزبانهاي اروپائي ياري بسيار كرد.

در اواخر قرن شانزدهم ميلادي بود كه گجرات ضميمه قلمرو اكبرشاه، پادشاه مغولي هند شد و بندر سورت Surat يكي از مراكز معتبر و مهمي براي نجات با غرب شد. پارسيان براي تجارت و داد و ستد در آنجا گرد آمدند و در همين بندر بود كه در اوائل قرن هفدهم ميلادي اروپائيان براي اولين بار، بار پارسيان تماس حاصل نمودند. اكبر پادشاه مغول كه علاقه ي فراواني بدرك حقايق اديان مختلف داشت، يكي از موبدان مشهور بنام مهرجي رانا Meherji - Rana  (كه ذكرش گذشت) بدربار پادشاهي دعوت و مورد محبت اكبر شاه قرار گرفت. در اين زمان بود كه دين الهي بوجود آمد وبرخي از مباني دين مزديسنا در دين الهي وارد شد. بايد اضافه نمائيم كه دربار شاهنشاه مغول را در هند، مي توان چون فرهنگستاني تعبير كرد. دانشمندان اديان مختلف از اطراف و اكناف كشور، بدربار دعوت شدند و فعاليت كردند. براستي دوره مغول دوره درخشان هند بود – همايون شاه عاشق كتاب بود و همواره در مسافرتهاي خود، كتابخانه ي نفيس خويش را همراه داشت. اكبر پسر و جانشين همايون از پدر پيشي گرفت. او خود عاشق اشعار صوفيانة فارسي بود. اكبرشاه در تمام مراحل زندگي با محبوب خويش يگانه بود. پارسيان نيز در اين دوره بادبيات و زبان فارسي، تا حد توانايي خدمت كردند. بسياري از كتب اوستا و پهلوي را بزبان فارسي ترجمه كردند و حتي كتابهائي چند دربارة آداب و رسوم  مذهبي بشعر فارس سرودند. بايد اضافه نمايم كه پارسيان هند، از بدو ورود بهندوستان تا بامروز، هيچگاه از زبان فارسي و ياد گرفتن آن غافل نبودند اگر چه رفته رفته زبان گجراتي زبان مادري ايشان شد ولي هرگز ارتباط خود را با زبان فارسي قطع نكردند. هنوز هم در خانة هر پارسي يك جلد شاهنامه و يك جلد ديوان حافظ وجود دارد.

در قرن هفدهم ميلادي، هنگامي كه بمبئي جزء مستعمرات انگليس درآمد، پارسيان در آنجا گردآمدند و در توسعه و پيشرفت شهر سهم شاياني داشتند. در طي دو قرن بعد بمبئي با داشتند چندين محل براي عبادت، بصورت بزرگترين مركز زرتشتيان جهان در آمد – اما نوساري Navsari و اودوادا Udvada  بصورت دو مركز پر قدرت مذهبي باقي ماند. در قرن نوزدهم اروپائيان ارتباط بيشتري با زرتشتيان هند آغاز نمودند. يكي بمنظور تجارت و ديگري براي آموختن كتب مذهبي آنان، پارسيان نيز بنوبة خود از فعاليت هاي علمي اروپائيان تا حد امكان بهره بردند و به تقويت ادبيات ديني و نوشته هاي مذهبي خود پرداختند، كه بزودي از آنها ياد خواهيم كرد. در همين زمان كتابخانه ها و مراكز تحقيقات، بمنظور جمع آوري نسخ خطي اوستا و پهلوي و پژوهش و ترجمه ي آنها بزبان هاي انگليسي و گجراتي، در شهرهاي بمبئي و نوساري و سورت و غيره ايجاد شد.

نخستين اروپائي ايكه براي تحصيل زبانهاي ايران قديم بهندوستان رفت انكتيل دوپرون Anqutil du Perron فرانسوي بود كه در هفتم ماه فوريه سال 1755 ميلادي از فرانسه بكشتي نشسته عازم هندوستان شد. پس از ششماه مسافرت در دهم اوت همين سال به پونديشري Pondicheri رسيد و در سال 1758 ميلادي بسورت Surat رفت و تا سال 1761 ميلادي در شهر سورت ماند وبه مدت سه سال از استاد خود دستور داراب، يكي از شاگردان دستور جاماسب ولايتي (كه از براي سركشي برادران پارسي خود به هندوستان رفته بود) زبان فارسي آموخت و اوستا را ترجمه نمود و پس از مراجعت بكشور خويش فرانسه – در ترجمة مذكور كار كرد و سرانجام پس از دهسال بسال 1771 ميلادي آن ترجمه را منتشر كرد. پس از انتشار اين ترجمه، اوستا شناسي دراروپا آغاز شد و دانشمندان ساير كشورهاي اروپائي نيز بآن علم روي آوردند. آنچه با فرانسوي ها شروع شد با آلمان ها بحد كمال رسيد.

در همان سال ورود انكتيل دوپرون فرانسوي Anqutil du Perron بهندوستان در قريه بروچ Bruch طفلي چشم بجهان ميگشايد كه بعدها خدمات زيادي بشعر و ادب فارسي مينمايد. اين نوزاد ملافيروز بود كه تولدش بسال 1127 يزدگردي بود. چون بسن هشت سالگي رسيد، با خانواده بشهر سورت Surat كه در آن موقع از جهت بازرگاني موقعيت مهمي داشت، نقل مكان كردند. دو سال پس از آن با پدر رهسپار ايران شد و سه سال در يزد و در نزد موبدان آنجا، به تحصيل علوم ديني و اوستا و پهلوي و فارس پرداخت. سپس از آنجا باصفهان رفت و در محضر علماي آنروز به تحصيل حكمت و فلسفه ومنطق و الهيات و زبان عربي پرداخت ملافيروز پس از مراجعت بهندوستان، بتعليم و تدريس پرداخت. شمارة تأليفات نامبرده بسيار زياد است كه از آن ميان بايد از سفرنامه و خرددين و پند نامه ياد كرد. اما از همه مهمتر كتاب جارج نامه است در سه مجلد و شامل چهل هزار بيت به بحر تقارب است اين كتاب بچاپ رسيده اما بسياري از تأليفات نامبرده بصورت خطي و در كتابخانة مركز خاورشناسي كامه در بمبئي نگهداري مي شود.

ملا فيروز بجمع آوري كتب خطي نيز پرداخت و در حدود دو هزار جلد كتاب خطي اوستا و پهلوي و فارسي تهيه نمود كه فعلا" بنام خودش و در قسمتي از كتابخانه خاور شناسي كامه نگهداري ميشود.

در سال 846 يزدگردي، يكنفر بنام رستم پوراسفنديار، بهمين يشت را از روي يك نسخه پازند خطي، بفارسي در آورد. اين ترجمه فقط سه در صد واژه هايش يا كمتر تازي است. هيربد بهمن جي دهابر در فهرست كتب خطي – از اين كتاب ياد مي كند و نيز يادآور مي شود كه رستم پور اسفنديار كتاب سد در پهلوي را نيز بنظم فارسي درآورده است، اكنون نسخة خطي بهمن يشت در كتابخانه دانشگاه بمبئي نگهداري ميشود ولي ترجمه كتاب سد در كه بنظم فارسي است، در كتابخانه مهرجي رانا حفظ مي شود.

در ميان سالهاي 1600 و 1800 ميلادي ترجمه هاي اوستا بزبان فارسي صورت ميگرفت. اما در سال 1818 ميلادي وبفاصله زماني پنج ماه دو ترجمه از خورده اوستا بزبان گجراتي انجام گرفت. يكي بوسيله دستور فرامجي سهراب جي نوشري والا Sohrabji Noshariwala و ديگري توسط دستور ادلجي داراب جي سنجانا E. Darabji Sanjana صورت گرفت.

هيربد فرامجي اسفنديار جي ربادي Esfandiarji Rabadi ترجمه ونديداد را در سال 1824 ميلادي بزبان گجراتي انجام داد. فرزند نامبرده نيز به نام اسفنديار جي ربادي، ترجمه يسنا را بزبان گجراتي و بسال 1849 ميلادي منتشر نمود. ترجمه هاي فوق الذكر از راه زبان پهلوي انجام شد. زيرا معني اوستا بدرستي براي دانشمندان پارسي قابل فهم نبود. ممكن بود كه در شرح بعضي از واژه هاي اوستا اختلافي پيش آيد، و آن را روا نمي دانستند. اين ترجمه ها كه ذكر كرديم، امروز چندان قابل استفاده نيست – زيرا پس از آشنائي با تحقيقات مغرب زمين، ترجمه هاي مستندتري را بجهان دانش عرضه كردند. گفتم كه پارسيان قبل از اينكه بترجمه اوستا بزبان گجراتي اقدام نمايند – ترجمه كتب مذهبي خود را بزبان فارسي انجام ميدادند. بفاصله دو قرن، پارسيان اوستا را بزبان فارسي درآوردند ولي پس از آشنائي با تحقيقات اروپائيان و آشنائي با زبانهاي اروپائي، بروش مغرب زمين بكار تحقيق پرداختند و در ميان پارسيان دانشمندان بسيار نامبردار با تأليفات بسيار گرانبها بوجود آمدند كه ذكر نام همه آنها موجب اطاله كلام و از حوصله اين گفتار خارج است. فقط اسامي چند نفر كه از همه نامبردارتر هستند ياد ميشود.

با انتشار ترجمه اوستاي انكتيل دوپرون Anqutil du Perron دانشمندان اروپائي، با كمال جديت و با گامهاي سريع بايرانشناسي روي آوردند. قبل از هر چيز بچاپ يك متن انتقادي و درست اوستا پرداختند و سپس شروع بترجمه و نوشتن زبان نمودند.

خورشيد جي رستم جي كامه كه در ميان سالهاي (1831 – 1909 ميلادي) ميزيسته است، نخستين پارسي است كه زبان اوستا را در اروپا و نزد پروفسور شپيگل Prof. Spigel فرا گرفت. پس از مراجعت از اروپا مدرسه اي در بمبئي و با خرج خودش تأسيس نمود و اين علم تازه را مجانا" بعلاقمندان تعليم داده در ميان شاگردان او سه نفر از همه نامبردارتر و مشهورتر شدند. يكي از آنها هيربد كاوس جي كانگا وديگري هيربد شهريار جي بروچا و سومي تهمورس انكلساريا است. از اين زمان است كه پارسيان با ترجمه دقيق و چاپ هاي صحيح اوستا برخوردار مي شوند. هيربد كاوس جي كانگا كه از دست پروردگان خورشيد جي كامه بود – يسنا و ويپرد ويشت ها و نديداد وخرده اوستا را شرح وتفسير كرد و در پنج مجلد – بزبان گجراتي ترجمه نمود كه با استقبال كم نظير پارسيان روبرو شد. آثار دانشمند نامبرده تا كنون مكرر تجديد چاپ شده است. فرهنگهاي اوستا انگليسي و انگليسي اوستا را نيز نوشت. گرامر اوستاي او هنوز مورد استفاده طلاب اين علم است. شهريار جي بروچا بيشتر بكار نوشتن دستور زبان پهلوي واوستا جهت تدريس در دبيرستانها پرداخت و نيز در فرهنگ كوچك يكي اوستا انگليسي و بالعكس و ديگري پهلوي انگليسي و بالعكس را تنظيم كرد كه بكار دانش آموزان دبيرستان و دانشجويان دانشگاه ميآيد. همين زمان است كه تحصيلات اوستا و پهلوي و فارسي باستان، جزو مواد رسمي دانشگاه بمبئي قرار ميگيرد و تا امروز نيز قرار دارد. دانشجويان مي توانند دوره هاي ليسانس و فوق ليسانس و دكترا را در زبانهاي قديم تحصيل نمايند.

سومين تعليم يافته خورشيد جي كامه كه از نامبرداران است، تهمورس دينشاه انكلساريا Tehmoures Dinsha Anklesaria است كه بيشتر بچاپ متون انتقادي، و يا عكس پهلوي پرداخته است. اما از فرزندان وي بهرام گور تهمورس انكلساريا Behramgore Anklesaria كه در پنجاه سال اخير ميزيسته است. از دانشمندان بسيار مشهوري است كه هيچ مستشرقي از استفاده از آثار او بي نياز نيست. دانشمند نامبرده داراي تأليفات متعدد است كه بيشتر آنها پس از مرگش و بهمت دختر فاضله اش بچاپ رسيده است. از آن جمله ترجمه گاتها، ونديداد، زند  هومن سين و غيره را بايد ياد نمود. مرحوم صادق هدايت نيز از محضر همين دانشمند استفاده ميبرده و اين چند ترجمه ايكه بچاپ رسانيده نزد بهرام گور خوانده است. همزمان با انتشار ترجمه كتب مربوط بايران قديم پارسيان نسبت بزبان و ادبيات فارسي نيز غافل نماندند. در اواخر قرن نوزدهم و اوايل قرن بيستم است كه بوسيله دو برادر بنام كوتار Kutar ترجمه بسيار زيبائي از شاهنامه بزبان گجراتي منتشر مي شود. اين ترجمه با استقبال گرم روبرو مي شود تا بجائي كه مكرر بچاپ ميرسد و امروز علاوه بر پارسيان، برادران هندوي گجراتي زبان نيز از آن بهره ميبرند. چند كتاب لغت از فارسي بگجراتي و بالعكس بوسيلة پارسيان تهيه مي شود.

شاهنامه خواني و شاهنامه شناسي در ميان پارسيان رواج دارد كه از آن ميان بايد از پروفسور واچا Vacha و سركوياجي Sir Koyaji ياد نمود. سر رستم مساني كه خود، مدتي مديد رياست دانشگاه بمبئي را عهده دار بوده است، ترجمه بسيار زيبائي از منطق الطير عطار، با مقدمه ايكه از متن ميگذرد بزبان انگليسي منتشر كرده است. اين كتاب چند سال در دانشگاه بمبئي جرو كتب درسي بوده است. بسياري از شاهكارهاي ادبيات فارسي، توسط دانشمندان پارسي بزبانهاي گجراتي و انگليسي ترجمه شده اند كه بيشتر براي تدريس در دبيرستانها و كلاسهاي دانشكده ها مورد استفاده قرار ميگرفتند. يكي از استادان زبان فارسي در دانشگاه بمبئي بنام مهرجي بائي انوشيروان جي كوكا، كتابي تحت عنوان (لطايف و ظرايف و خوشمزگي ها در زبان فارسي Wit, Humer & Fancy of Persia by: M. A. Kuka و بسال 1923 و در بمبئي منتشر نمود كه در اروپا و هند مورد استقبال فراوان قرار گرفت و به چاپهاي مكرر و متعدد رسيد. اما حيف كه استادان زبان فارسي در ايران با اين مجموعه ارزنده، بيگانه اند.

همزمان با تأسيس دانشگاه بمبئي و دهلي و كلكته ومدرس – دانش پژوهان براي استفاده از دانش غرب – دسته دسته بدان ديار رهسپار مي شدند. بهمراه اين گروه، جوانان پارسي نيز بودند و از ميان جوانان پارسي تعدادي بمنظور فرا گرفتن زبانهاي ايران پيش از اسلام روانه غرب شدند. علمي را كه خود باروپائيان آموخته بودند اكنون براي دانستن آن احتياج بآنها داشتند.

در ميان اين اروپا رفتگان و تحصيل كردگان امريكا چند نفر آنها در علم ايران شناسي بمقام شامخ علمي رسيدند و داراي تأليفات متعدد شدند، از آن جمله اند دكتر جمشيد مانكجي اونوالا، كه نه تنها يك زبان شناس بود و كتب متعدد را از پهلوي ترجمه نمود، بلكه يك سكه شناس و باستانشناس نيز بود. كتاب ‹‹ سكه هاي تبرستان›› تأليف نامبرده هنوز نيز از اسناد معتبر سكه شناسي است. او شاگرد پروفسور بارتولومة آلماني بود. دكتر ايرج جهانگير تاراپوروالا نيز يكي ديگر از دانشمنداني است كه راه ديار غرب در پيش گرفت واز استادان فرانسوي و آلماني استفاده ها نمود. او نيز شاگرد پرفسور بارتولومة آلماني بود. كتاب ‹‹ نغمه هاي آسماني زرتشت›› يا (ترجمه گاتها) بزبان انگليسي از تأليفات گرانقدر اوست كه حاصل متجاوز از سي سال تحقيقات اوست. اين دانشمند سالها در دانشگاه مدرس، استاد زبان سانسكريت بود. خوب توجه فرمائيد – يكنفر فارسي به برهمنان سانسكريت ميآموخت. اگر بخواهيم همة اروپا و امريكا رفتگان را نام ببريم فهرستي بسيار طولاني خواهد شد ولي با نام يكنفر دستور دانشمند ديگر بسنده ميكنيم و او دستور دكتر مانكجي نوشيروان جي دالا است. اين دانشمند دستور بزرگ كراچي بود. او شاگرد پرفسور جكسن Prof. Jackson امريكائي بود. صاحب تأليفات متعدد در زمينه هاي مختلف است. او در نزد دانشمندان مغرب زمين مشهور تر از آن است كه در سرزمين ايران. از دانشگاه بمبئي نيز تعداد زيادي دانشمند و با تأليفات متعدد در زمينه فرهنگ وتمدن ايران بوجود آمدند كه بايد از آن ميان اين چند تن را نام برد.

دستور پشوتن بهرام سنجانا و پسرش دستور دكتر داراب پشوتن سنجانا كه كتاب دينكرد را در 19 مجلد بزرگ و بين سالهاي 1874 تا 1919 بانگليسي و گجراتي و فرهنگ لغات مشكل چاپ و منتشر كردند. پدر يعني دستور پشوتن، تعدادي از اندرزهاي پهلوي، تحت عنوان گنج شايگان بدو زبان انگليسي و گجراتي منتشر نمود. پسر يعني دستور دكتر داراب سنجانا، با دانستن زبانهاي فرانسوي و آلماني بسياري از آثار دانشمندان اروپائي را بانگليسي برگردانيد. اين پسر و پدر نيز در ميان اروپائيان يا بطور كلي مستشرقين معروف و مشهورند. دكتر جيوانجي جمشيد جي مدي، از پركارترين دانشمندان پارسي است كه تأليفات و آثار او از پنجاه مجلد در ميگذرد كه برخي بصورت كتاب پر حجم و بعضي كم حجمند. از آثار معروف وي بايد كتاب ‹‹ آداب و رسوم زرتشتيان›› و كتاب پهلوي ‹‹جاماسب نامه›› و ‹‹ پارسيان در دربار اكبر شاه›› و چاپ چند متن انتقادي پهلوي را نامبرد. مقالات زيادي از وي منتشر شده كه همه در مجله هاي معتبر علمي مانند مجلة انجمن آسيائي لندن و بمبئي و بنگال و بنگاه خاور شناسي كامه بوده است.

از دانشمند ديگر پارسي كه پس از تحصيلات ليسانس دانشگاهي بآلمان رفت و تا پايان عمر در آنجا زيست بايد ياد كنم. اين دانشمند دكتر جهانگير تاواديا است. او صاحب تأليفات دقيق و پر ارزشي چون ترجمة كتاب پهلوي ‹‹شايست نشايست›› و ‹‹ تاريخ زبان پهلوي›› و غيره است.

يكي ديگر از تحصيل كردگان بمبئي، كه هرگز باروپا نرفت، ولي با زبانهاي آلماني و فرانسوي آشنائي كامل داشت شخصي بنام بهمن جي نوشيروان جي دهابر است. اين دانشمند وارسته و دقيق كارهاي زيادي انجام نداده است ولي آنچه انجام داده است، در حد اعلاي دقت است. از آثار معروف او ترجمه روايات بزبان انگليسي و چاپ انتقادي نامه هاي منوچهر و چاپ انتقادي يسنا و ويسپرد با تهيه فرهنگ لغت در پايان كتاب است كه خود به تنهائي يك فرهنگ كامل پهلوي است. كتاب داتستان دينيك و ماتيكان هزار داتستان و هيرپتستا بوسيلة دانشمند ديگر پارسي بنام سهراب بلسارا، از پهلوي بانگليسي برگردانده شده است. اين شخص از دانشمندان و پهلوي دانان بلا معارض در زمان خودش بوده و تأليفات وي هنوز نيز بهمان اعتبار روزگار خودش باقي است.

مدتها سر دبيري مجلة معروف ايران ليگ را بعهده داشته است. از خانواده جاماسب آسا و سنجانا دانشمندان متعدد برخاسته اند و بقول سعدي افراد اين دو خاندان بيشتر از عالمان دين بوده اند.

يكي از دانشمندان دستور جاماسب جي دستور منوچهر جاماسب آسانا است كه طرح يك فرهنگ پهلوي را پي ريزي نمود. يادداشت هاي اين دانشمند در چهار مجلد وبين سالهاي 1877 ميلادي و 1886 ميلادي و در متجاوز از هزار صفحه چاپ شده ولي فقط يك حرف اول الفباي پهلوي كه همه ميدانيد اين حرف نماينده 4 آوا است با جمع جاهائيكه در متن پهلوي اين حرف ذكر شده است.

گرشاسب انتيا، يكي ديگر از دست پروردگان خورشيد كامه، كه بجاي خود نامش را فراموش كردم، براي متن پازند يشت ها و خرده اوستا، چاپ تصحيح شده و انتقادي تهيه نموده است. ترجمه چند متن پهلوي را نيز آماده ومنتشر نموده است كه از آن جمله چاپ بسيار ارزنده كارنامه اردشير بابكان است. اما در همين زمان كه در هندوستان پارسيان در رفاه و آسودگي ميزيستند و بكار علم مي پرداختند، هر روز از ايران اخبار نامساعد از اوضاع زرتشتيان ايران، بهند ميرسيد. پارسيان هند بفكر بهبودي اوضاع برادران خويش در ايران افتادند، سران و بزرگان پارسي بفكر تأسيس انجمني بنام ‹‹ پرزفند›› يا انجمن بهبودي حال زرتشتيان Persian Zoroastrian Amelioration Funds برآمدند. اين انجمن در سال 1854 ميلادي تأسيس شد و اولين نمايندة خود بنام مانكجي ليجي هاتريا را روانه ايران نمود. نامبرده در تهران و يزد و كرمان بتأسيس مدارس و انجمن و ساير مراكز عام المنفعه اقدام نمود. مهمترين خدمتي كه انجام داد موضوع از بين بردن جزيه بود. او در طي اقامت 36 ساله خود در ايران، فارسي را بسيار خوب آموخت و چند كتاب ويادداشت ها باين زبان نوشت. در سال 1890 ميلادي و در تهران برحمت ايزدي پيوست.

دومين نماينده پارسيان يكنفر بنام اردشير جي ريپورتر كه نامبرده مردي بسيار فاضل و دانشمند بود و تا سال 1916 ميلادي مشغول خدمت بجماعت بود و در اين سال و در تهران در گذشت. در همين زمان يعني سال 1286 خورشيدي انجمن زرتشتيان تهران تأسيس شد. ولي انجمن زرتشتيان يزد چند سالي زودتر يعني بسال 1271 خورشيدي وتحت نام ‹‹ انجمن ناصري زرتشتيان يزد›› بوجود آمده بود. ناصري از آن جهت ميگفتند كه در روزگار ناصر الدين شاه تأسيس شده بود.

انجمن زرتشتيان ايراني بمبئي نيز در سال 1918 ميلادي و براهنمائي چند تن از پارسيان مانند دينشاه ايراني و پشوتن جي ماركر، و غيره تأسيس شد. خدماتي كه اين انجمن انجام داده است، علاوه بر تأسيس چند مركز فرهنگي در يزد و دهات اطراف آن، استاد روانشاد ابراهيم پور داود كه در آن روزها در برلين وبمطالعه و تحقيق دربارة ايران  باستان مشغول بود، بهند دعوت نمود وكتابهاي يشت ها ويسنا و گاتها، از تأليفات آن استاد بهمراهي انجمن هاي زرتشتيان ايراني بمبئي و ايران ليگ، چاپ و براي دانشمندان وبزرگان ايران، بايران فرستاده ميشد. همزمان با انتشار آثار استاد روانشاد – خود دينشاه ايراني كه از دانشمندان و از وكلاي مبرز دادگستري بود – كتابهائي تحت عنوان ‹‹ اخلاق ايران باستان›› و ‹‹ فلسفه ايران باستان›› نوشت كه مرحوم عبدالحسين سپنتا آنها را بفارسي برگردانيد و چاپ و منتشر شد. مرحوم دينشاه ايراني تأليفات ديگري نيز در زمينه ادبيات فارسي دارد كه بايد از كتاب ‹‹ سخنواران دوران پهلوي›› كه با همكاري دوست وفادارش روانشاد عبدالحسين سپنتا، چاپ دشه است ياد كرد.

دينشاه ايراني، پنجاه غزل از حافظ را انتخاب نموده و تحت عنوان پنجاه غزل حافظ باشرح و تفسير به انگليسي ترجمه نموده است. اين كتاب سالها در دانشگاه بمبئي مورد استفاده دانشجويان زبان فارسي بوده و هنوز هم از كتابهاي خوب حافظ شناسي در زبان انگليسي است.

منتخبات اشعار عارف نيز با ترجمة دينشاه ايراني چاپ و منتشر شده است. همزمان با انتشار آثار استاد پورداود، از طرف انجمن ايران ليگ (كه بهمت سركاوسجي جهانگير و سردينشاه عدن والا وجي ك، نريمان وديگران در سال 1922 ميلادي در بمبئي تأسيس شده بود) كتاب بسيار مهم و ارزندة تحت عنوان ‹‹ پارسيان اهل كتابند›› نوشتة پروفسور طاهر رضوي استاد  دانشگاه كلكته و با ترجمه پروفسور مازندي، بزبان فارسي چاپ و منتشر شد. انتشار آثار پورداود و توجه ايرانيان بتمدن و فرهنگ گذشتة خود موجب شد كه در دانشگاه تهران نيز كرسي زبانهاي ايران قديم تأسيس شود. از استاد پورداود دعوت شد كه تدريس مواد مزبور را بعهده گيرد. استاد از سال 1316 شمسي كه بايران مراجعت نمود تا 1346 شمسي كه برحمت ايزدي پيوست – عهده دار تدريس زبانهاي ايران قديم بود. ده ها تن دانشجوي مستعد را ارشاد و تعليم داد كه از آن ميان بايد از استاد روانشاد دكتر معين ياد نمود.

گشتاسب نريمان نيز كه خود يكي از مؤسسين انجمن ايران ليگ بود، از دانشمندان بنامبود كه علاوه بر آشنايي با زبانهاي آلماني و فرانسوي با زبان روسي نيز آشنائي داشت. بسياري از آثار اروپائيان كه در زمينه فرهنگ و تمدن ايران بوده است بزبان انگليسي درآورده و جملگي بچاپهاي مكرر رسيده است. اولين كسي كه بار تولد، دانشمند روسي را بپارسيان هند شناسانيد، گشتاسب نريمان است. مقالات او كه در زمان حياتش در مجلات مختلف منتشر شده بودند پس از در گذشتش تحت عنوان ‹‹ مقالات تحقيقي گشتاسب نريمان›› ودر دو مجلد بزرگ ودر بمبئي بچاپ رسيده است. اين نوشته ها اطلاعات بسيار زياد دربارة تاريخ و فرهنگ ايران در بر دارد، كه هنوز هم تازگي خود را از دست نداده اند. دو مجله بسيار مهم وعلمي هنوز هم بكار تحقيقي خود ادامه ميدهد. يكي بنام انجمن ياد شده يعني ايران ليگ، كه تا چندي قبل مديريت وسر دبيري آن با روانشاد كيخسرو فيتر بود و اكنون نيز با دبير همان انجمن است و سالي يك تا دو شماره چاپ و منتشر مي شود. مقالاتش دربارة ايران وتمدن و زبان ايران است.

مجلة ديگر از انتشارات ‹‹ بنگاه خاور شناسي خورشيد جي رستم جي كامه›› سابق الذكر وتحت عنوان

The Journal of Yhe K. R. Cama Oriental Institute, Bombay. است و سالي يك شماره و يا هر دو سال يك شماره چاپ و منتشر مي شود. مقالات اين مجموعه درباره ايران و فرهنگ ايران و زبان هاي ايران و هند است. مثلا" يكي از شماره هاي اين مجله كه متجاوز از چهار صد صفحه دارد اختصاص به ترجمة بسيار دقيق و علمي ازگاتها دارد كه بوسيلة موبدي دانشمند باسم پونگر Punegar انجام شده است. اين شماره جداگانه نيز چند بار چاپ و انتشار يافته است. جمعيت پارسيان جهان در حدود يكصد و هشتاد هزار نفر تا دويست هزار نفر است كه قسمت اعظم آنها در هندوستان و بخصوص در شهر بمبئي بكار تجارت وعلم فعاليت دارند. اين عده هنوز پس از بيش از دوازده قرن دوري از ميهن، رشتة مهر و علاقه را نگسسته اند و هر روز پنج بار، در نماز روانة خويش بايران و شاهنشاهي ايران درود ميفرستند. آرزوي هر پارسي در زندگي علاوه بر فرزند خدمتگزار وبرومند، زيارت خاك ايران و بخصوص سرزمين پارس زادگاه كورش و داريوش است. هنوز در زبان گجراتي وقتي جمله تركيب ‹‹ مادر وطن›› بكار برده شود مقصود كشور شاهنشاهي ايران است.

چند سالي است كه وسايل برگشت اين گروه وفادار بايران فراهم شده است وكم وبيش بسوي ايران براي انجام كار و خدمت به ميهن، روي نموده اند. اين بازگشت از آن جهت است كه امروز اوضاع از هر جهت مساعد است. اگر يك روز ايراني، براي كسب و امرار معاش بهند ميرفت، امروز بواسطة پيشرفتي كه در اين چند سال اخير و با خردمندي شاهنشاه نصيب ايران شده است، پارسيان را بقول خودشان بسوي ‹‹ مادر وطن›› مي كشاند.

سخن خود را با اين شاه بيت كه از غزلهاي خواجة شيراز كه ورد زابن و گوياي اسرار درون هر پارسي است پايان ميدهيم كه گويد:

هواداران كويش را چو جان خويشتن دارم

مرا عهدي است با ايران كه تا جان در بدن دارم

--‹‹ پايان›› شهريور ماه 2535 - اصفهان

كتبي كه در نوشتن اين مقاله از آنها استفاده شده است:

1-    ايرانشاه، تأْيف روانشاد پورداود، بمبئي 1295 يزدگردي.

2-    قصه سنجان، تصنيف بهمن بن كيقياد بن هرمز ديار سنجانا، چاپ حيدر آباد دكن آندهراپرديش (هند) 1963 ميلادي.

3- Early History of The Parrsis in India, by : R. B. Paymaster, Bombay, 1954.

4- Prof. Jackson memorial volume, Bombay, 1954.

5- dr. J. J. Modi memorial volume, Bombay, 1930

6- Persia Past and present, by : A. V. W. Jackson, New York, 1906.

7- History of Zoroastrianism, by : Dr. M. N. Dhala, New York, 1938.

8- A history of The Parsis, by : F. D. Karaka, London,1884.

9- Early Zoroastrianism, by :J. H. Multon, London, 1913.

10- Outline of Parsi History, by : Dr. H. D. K. Mirza, Bombay, 1974.

‹‹پاورقي ها››

1-    راگوزين Ragozin

2-    معجم البلدان تأليف ياقوت حموي، وفات 626 هجري.

3- Persian past and present, New York, 1906.

4- ابوالحسن علي بن الحسين مسعودي، وفات 346 هجري، مؤْف كتاب مشهور مروج الذهب.

5- The K. R. Cama Oriental Institute, Bombay.

6- Mulla Firoz Library, Bombay.

7- The K. R. Cama Oriental Institute, Bambay.