اشراقي، احسان. "نقاشي‌هاي كاخ چهل‌ستون قزوين و كاخهاي ديگر صفوي از خلال منظومه عبدي بيك شيرازي". دوره 16،‌ش 182 (آذر 56): 2-9، تصوير.

 

خلاصه: اهميت سوق‌الجيشي قزوين و دوران پايتختي آن شهر، نحوه باغسازي و بناي ساختمان چهل ستون در قرن دهم هجري قمري ونظر سياحان اروپائي دراين‌باره، شرحي درباره ايران، ساختمان چهل‌ستون از زبان عبدي بيك شيرازي شاعر قرن دهم هجري قمري درباره: سبك معماري، كيفيت بنا، خصوصيات ساختماني و شيوه باغسازي و شرح صحنه‌هاي نقاشي آن و پيشه‌وراني كه نقشي دربه اتمام رسيدن ساختمان ايوان داشته‌اند ـ هنرمندان نامي دربار شاه طهماسب درقرن دهم ق.

نقاشيهاي كاخ چهل ستون قزوين و كاخهاي ديگر صفوي

از خلال منظومه عبدي بيگ شيرازي

 

دكتر احسان اشراقي

 

پس از جنگ چالدران (920 هجري قمري)، شهر قزوين به علت بعد مسافت نسبت به مرزهاي عثماني و موقعيت مهمي كه بر سر راههاي ارتباطي داشت مورد توجه قرار گرفت ورفته رفته به صورت پايتخت دوم صفويه درآمد، اما انتقال پايتخت بطور قطع در سال 962 هجري، در سي و دومين سال سلطنت شاه تهماسب اول صورت گرفت. درين سال پادشاه صفوي كه از جنگهاي طولاني با عثمانيان فراغت يافته آذربايجان را نيز جاي امني براي مقر دولت خويش نمي يافت يكسره پايتخت را به قزوين منتقل نمود.

مقدمات انتقال پايتخت از سال 951 آغاز گرديد و در اين سال بود كه شاه اراضي موسوم به (زنگي آباد) را از ميرزا شرف جهان كه از بزرگان و معتمدان قزوين بود خريداري كرد و سپس معماران برگزيده كشور را فرا خوانده و فرمان داد تا باغي به شكل مربع بسازند و در وسط آن باغ عمارات عالي و تالارها و ايوانها و حوضها به وجود آورند و سطح باغ را به گذرهاي مربع و چمن هاي مثلث و شش گوش قسمت كنند و از وسط خيابان نهري بزرگ جاري سازند و كناره هاي آن نهر را با درختان و بوته هاي گل بيارايند.

اين باغ را در آن زمان به فرمان شاه تهماسب سعادت آباد ناميدند و كاخهاي سلطنتي و عمارات ديگري كه به وسيله اميران و اعيان دولت صفوي ساخته شد در محوطه اين باغ عظيم قرار داشت.

مجموعه عمارات شاهي به مرور زمان تكميل گرديد و هنگامي كه آبادان بود هفت درب ورودي داشت كه يكي از آنها موسوم به عالي قاپي و درب ديگر ‹‹ درب ميدان اسب›› يا آت ميدان ناميده ميشد كه در واقع ميدان اخير محوطه چوگان بازي بوده است. امروز از كاخ هاي شاهي به جز سر درب عمارت عالي قاپي كه درب ورودي شهرباني قزوين است و عمارت چهل ستون كه زماني ساختمان فرمانداري و امروز محل موزه شهر است چيز ديگري باقي نمانده است.

عمارت چهل ستون يا كلاه فرنگي كه در زمان شاه تهماسب در شمال مجموعه كاخهاي سلطنتي قرار داشت، اغلب محل پذيرايي شخصيت هاي مهم خارجي بود كه در زمان اين پادشاه و پادشاهان ديگر خصوصا" شاه عباس اول به دربار دولت صفوي مي آمدند و تفصيل اين پذيرائيها در كتب تاريخي آن زمان و نوشته هاي سياحان اروپايي آمده است.

پيترودلاواله كه از اين عمارت و باغ زيباي آن در 1028 قمري بازديد كرده و ميهمان شاه عباس بزرگ بود مي نويسد: خيابان هاي باغ بسيار عريض و تا چشم كار مي كند كشيده است و در اطراف هر يك آب روان در جويبارها مي غلتد … در ميان باغ عمارت كوچكي با چند اطاق برپا كرده اند. در مقابل اين عمارت استخر بزرگ چهار گوشي است و در يكي از اضلاع آن مقابل عمارت نشستنگاهي مسقف ساخته اند كه چون شبه جزيره اي در استخر پيش آمده و از سه جانب مشرف بر آب است. سقف اين محل كوچك را فقط بر چهار ستون قرار داده اند چنانكه اطراف آن باز و براي جريان هوا آزادست ولي زير آن سقف جاي وسيعي نيست و تنها اشخاص ممعدودي ميتوانند در آنجا از هواي خنك و فرح بخش باغ استفاده كنند.

182_3_1

عمارت چهل ستون قزوين

ساختماني كه امروز از كاخهاي سلطنتي باقي مانده براساس قرائن تاريخي همين عمارت كلاه فرنگي است بين خيابان پهلوي و خيابان پيغمبريه و خيابان فردوسي كه قبلا به جاي عماراتي كه در اطراف آن ساخته اند باغ وسيعي وجود داشت. اين عمارت دو طبقه است كه بوسيله پلكاني مارپيچ به يكديگر متصل مي شوند. ديوارهاي داخلي اين عمارت كه منقش به مينياتورهاي زيبايي از دوران صفويه بود در ادوار بعدي مانند ديوارهاي داخلي اين عمارت عالي قاپوي اصفهان در اندودي از گچ پوشيده شد و چون احتمال ميرفت شواهد زنده اي از نقاشي هاي روزگار صفويه به دست آيد از سال ها قبل به برداشتن گچ هاي ديوارها اقدام شد و همانطور كه حدس زده ميشد نقش و نگارهايي از زير گچ پيدا شد لكن اين نقشهاي زيبا بمرور ايام از بين رفته و به جز اندكي باقي نمانده است. اما آنچه از مطالعه ديوان عبدي بيگ شيرازي شاعر و مورخ زمان شاه تهماسب كاملا روشن مي شود و به كشف يك حقيقت تاريخي كمك فراوان ميكند اينست كه وي نام تعداد زيادي از كاخها و باغها را كه در آن زمان به فرمان پادشاه صفوي و يا امراي دربار او ايجاد شده و ناشناخته باقي مانده اند در آورده و ما را به دقايق آنها آشنا مي كند و از سوي ديگر شرح تمام نقاشيهايي كه كاخ هاي شاهي را زينت مي داده است مي دهد و مانند اينست كه امروز همه آنها وجود دارند و انسان از نزديك آنها را مشاهده مي كند.

توصيف كننده اين عمارات و نقاشي هاي آنها يعني عبدي بيگ شيرازي يكي از پيروان مكتب ادبي نظامي گنجوي بوده است. وي در 921 هجري قمري در شهر تبريز متولد شد در كودكي نزد شيخ علي بن عبدالعالي كه يكي از فضلاي نام آور زمان بود به تحصيل اشتغال ورزيد و در سال 927 هجري پس از وفات پدرش عبدالمومن دست از تحصيل باز كشيد و در دفتر خانه همايوني به شغل سياقداري پرداخت و در عين حال به فعاليت ادبي كه آن را از آغاز جواني شروع كرده بود ادامه داد وبراي خود ابتدا تخلص نويدي و سپس عبدي را انتخاب نمود و مجموع اشعار خود را در سه ديوان جمع آوري كرد كه بيشتر آن امروز در دست است و چند نسخه خطي اشعار و آثار او در كتابخانه هاي شهرهاي باكو لنينگراد و لندن و تهران نگهداري ميشود كه عبارتند از :

مظهر الاسرار – جام جمشيدي – هفت اختر – مجنون وليلي – آئين سكندري – جوهر فرد – دفتر درد – فردوس العارفين – انوار تجلي – خزائين ملكوت – روضه الصفات – دوحه الاسرار – جنه الاثمار – زينت الاوراق – صحيفه الاخلاص و گذشته از اينها دو اثر بسيار ارزنده نثر بنام صريح الملك و تكمله الاخبار از عبدي بيگ باقي مانده است كه صريح الملك دفتر كاملي است از امور اوقافي خانقاه اردبيل كه از اسناد مهم اجتماعي و اقتصادي دوران صفوي است و تكمله الاخبار كتابي است در تاريخ عمومي كه بخش آخر آن در تاريخ زندگي شاه تهاسب اول است و مؤلف اين كتاب را به پريخان خانم دختر شاه تهماسب كه بانويي مقتدر و كاردان بود تقديم كرده است.

در سال 951 هجري قمري كه پادشاه صفوي طرح ايجاد جعفر آباد و تمركز كاخ هاي شاهي و منازل اميران و اعيان دولت وباغهاي منضم به آنها را ريخت، و استادان معمار و صنعتگران و نقاشان چيره دست را از هر سوي كشور فراهم آورد تا در كار ساختن و تزئين اين بناها شركت كنند، عبدي بيگ شيرازي كه در آن هنگام به شارعي و نويسندگي شهرت يافته بود از طرف شاه مأموريت يافت عمارات و كاخها و باغها را كه در عمارات شاهي به وجود آمده بود در اشعاري توصيف كند و شاعر نيز در دو اثر خود به نام هاي: دوحه الازهار و روضه الصفات كه از آثار خمسه سوم اوست به شرح و وصف اين ابداعات پرداخت چنانكه خود گويد:

تا بكنم وصف خيابان و باغ

امر تو ام ريخت خرد در دماغ

تا بكنم وصف بدينسان كه هست

كلك هنر پيشه گرفتم به دست

  و ز من جانبار به سر تاختن

از تو به فرمان علم افراختن

مطالبي كه در روضه الصفات آمده است مربوط به توصيف كاخها وعمارات و باغهاي شرقي و غربي ايوان شاهي و موضوع دوحه الازهار شرح خيابانها و باغها و عمارات شاهي و مجالس نقاشي آنها است. شاعر در شرح نقاشي هاي ديواري كاخ شاهي چهل ستون قزوين و خانه موسوم به شيراواني كه متعلق به بهرام ميرزا برادر شاه تهماسب بود و كاخ هاي ديگر، اشكال تذهيب و طرحهاي مشهور نقاشي آن زمان را با دقتي خاص بيان مي كند و عناصر تشكيل دهنده مجموعه نقاشيها را كه از اشكال زيباي پرندگان و جانوران وحشي به وجود آمده و نقاشي هايي كه از آثار شعراي كلاسيك ايران خصوصا" نظامي الهام گرفته است وصف مي كند و اين توصيف منبعي است راهنماي براي شناخت هنر نقاشي قرن دهم هجري ايران و راه گشايي ارزنده براي هنرمندان و هنر شناسان. عناصري كه در نقاشيها و شرح جزئيات عمارات شاهي خصوصا" ايوان چهل ستون مشخص مي شود بطور كلي داراي مطالب زير است:

1-   سبك معماري و كيفيت بنا و مشخصات ستونها و درها و پنجره ها، طرز خيابان بندي، جدول بندي، حاشيه، ديوار و كنگره و مانند آن.

2-   شرح و توصيف باغها و بستانها و ذكر نام گلها مانند ارغوان، بنفشه، قرنفل، ياسمن، گل نار، ختمي، نرگس، خيري، بستان افروز، لاله، سوسن و درختان مانند: بيد و بيد مجنون، سرو، چنار، سفيدار، مشگ بيد، صنوبر، سيب، گلابي، گيلاس، نخل، شفتالو، آلوي سياه، بادام عناب، انار، سنجد، پسته، فندق، توت و انجير.

3-   نام حيوانات مانند: شير، گوزن، گاو، غزال، روباه، عقاب، باز، شاهين، تذرو، كبك، دراج، بط، كلنگ، قرقاول، سيمرغ، بلبل، قمري، آهو و ساير طيور و وحوش.

4-   صحنه هاي نقاشي و معرفي موضوع آنها همچون صحنه هاي عاشقانه و بزم و رزم و شكار و مجالسي از اشعار نظامي گنجوي.

5-   اماكن و جايهاي مشهور دارالسلطنه همچون جعفر آباد، سعادت آباد، ميدان اسب، خيابان، باغ مير علي كسگني، باغ مراد بيگ، باغ حسين بيگ، يوزباشي استاجلو، باغ عبدالله خان اوستاجلو، باغ قورچي باشي، باغ غريبان، باغ فرخ زاد بيگ، باغ بهرام ميرزا، باغ شاه نعمت الله، باغ قاجار، و باغ مهين بانو سلطانم و نظاير آنها.

صطلاحات و مناصب مانند: ديوانخانه، دولتخانه، دارالسلطنه، قورچي باشي و يوزباشي.

7-   اسامي شخصيت ها نظير: بهرام ميرزا، مهين بانو، فرخ زاد بيگ، حسين بيگ يوزباشي استاجلو و عبدالله خان استاجلو.

8-   حرفه ها مانند: زركار، زرنگار، سركار، شيشه ساز، صورتگر، كوه پرداز، كوهكن، معمار، منبت كار، منشي، مهندس و نقاش.

9-   عناصر ساختماني چون: ايوان، برج، تالار، رواق، شيرواني، شيشه زرد، صفه، طاق، كنگره، گنبد، محراب، مدور (سقف)، مشبك، مقرنس، مقوس، منبت، هفت ايوان و هلالي.

10- ابزارها مانند: پرگار، تفنگ، تيشه، زير مشق (تخته زير مشق) و فانوس.

11- بازيها و ورزشها مانند: چوگان بازي، قپق اندازي، سواري، شكار و فلاخن اندازي.

12- سبكهاي نقاشي وطرحها و عناصر گوناگون تصوير مانند: اسليمي، ختائي، ابري، بند رومي، فرنگي، فصالي، جدول، شمسه، شرفه، زرافشان و مانند آن.

يكي از نقاشي هاي ديواري عمارت چهل ستون

اينك با توجه به تصويف عبدي بيگ شيرازي از نقاشي هاي اوان چهل ستون قزوين و بناهاي شاهي، اين صحنه را از نظر مي گذرانيم:

وصف ايوان از منظومه روضه الصفات:

گشت نگارنده به فرمان شاه

نقش طرازنده در ايوان شاه

مردم وديو و پري و وحش وطير

ساخت به انديشه آفاق سير

جمله نقوش و صور آنجا رقم

كرد به امر شه ماني قلم

جني و انسيش براطراف قصر

شاه در آن قصر سليمان عصر

غيرت مجموعه ارتنگ شد

هر طرفش پر رقم و رنگ شد

صد گل و صد برگ نمود آشكار

كلك خطايي قلم سحر كار

همچو فلك هر طرفي ز يورش

داد ز نيلوفر نيكو فرش

از دل بيننده برانداخت صبر

كار گل و لاله برآمد به ابر

راه فرنگي زده اسلاميان

ساخته صد شاخچه نقش از ميان

خيره شده ديده رضوان درو

صورت مرغان و درختان درو

باز به بط پنجه در انداخته

اژدر و سيمرغ به هم ساخته

شعله برآرد از دل كار سنج

شكل هنر برش ز سر گاو گنج

عالم ديگر ز دو عالم برون

هر طرف از خانه وري ذوفنون

تا به صد انديشه درو جاي كرد

شد صدف چرخ پر از لاجورد

در نظرش كار خود انداخت پيش

صبح بياميخت سفيد آب خويش

يافت به اين رنگ در آن قبه راه …

گشت معصفر شفق شامگاه

بر ده و دو برج فلك مبتني

از ده و دو پنجره اش روشني

سر خوش از آن جام شده نه سپهر

بر سر هر پنجره جامي چو مهر

آمده اندر خور هم برگ و بوم

ديده از اره ز رقم بند روم

بوم وي ايمن از حدوث زمان

برگش از آسب خزان در امان

طرفه جهانيست هميشه بهار

لاله و نيلوفر و گل بي شمار

آهوي تازنده او مشكبوي

جانور وحشي او انس جوي

كرده درو عدل شهنشه اثر

شير شكوهنده او بي ضرر

بسته درو وحشت و بيگانگي

رنگ و پلنگ از ره هم خانگي

اژدر و سيمرغ موافق به هم …

باز و بطش گشته معانق بهم

در مثنوي دوحه الازهار، عبدي بيگ شيرازي پس از ذكر مقدمه اي در توحيد و ثناي پيامبر و ائمه و دعاي دولت شاه تهماسب، به وصف دارالسلطنه جعفر آباد و خيابان و باغ  سعادت آبد و خيابانهاي آن و ايوان هاي كاخ و باغات شرقي و غربي و خانه شيرواني پرداخته اطلاعات دقيق و جالبي از موقعيت هر يك از آنها و شيوه هاي كاخ مي پردازد و اين توصيف شامل سقف زرنگار و ستون هاي رفيع و در شمشاد منقش آغاز شده به ديوارها ميرسد و تصويري زيبا از آن نقش هاي بديع در برابر ديدگان انسان قرار مي دهد كه در عين حال شامل اطلاعاتي از سبك و تكنيك نقاشي ها نيز هست:

ز شاخ و برگ و مرغ گونه گونه

در و ديوارش از جنت نمونه

كز آن خط خطا خورده بهر تاب

ز اسلامي فرنگي رفته در تاب

هزاران مرغ روحش گشته بلبل

خطايي هر طرف بگشوده صد گل

تو گويي مي كند دستان سرايي

نشسته مرغ ب شاخ خطايي

نموده نوك كلك مملكت گير

ز فصالي هزاران فصل تصوير

يكي جان كرده يغما ديگري دل

پري و آدمي اندر مقابل

رقم كرده يكي زيبنده مجلس

به هر سو مانوي كلكي مهندس

شده منسوخ صورتخانه چين

بهر جانب ز صورتهاي شيرين

مجلس دوم مجلس نقاشي شيرين و فرهاد و كوه بيستون است. شيرين سواره به سوي بيستون رفته است جويي دلپذير كه بدست فرهاد ساخته شده صورت شيرين و خسرو را در آن منعكس مي سازد. فرهاد به نوك تيشه تصوير شيرين را در سنگ خارا برآورده است و در طرفي ديگر تصويري از شاپور و فرهاد و در جايي نيز تصوير كشته شدن فرهاد از زخم تيشه نمايان است:

نمودار بهشت و جوي شيرش

فضاي كوه و جوي دلپذيرش

ز يكسو صورت شيرين و خسرو

ز يكسو جوي شير اندر رو آور

نموده روي خارا را مصور

به نوك تيشه فرهاد هنرور

زده از بهر خسرو فال شيرين …

به روي سنگ از تمثال شيرين

مجلس سوم تصوير شيرين و خسرو و چشمه آب است. شيرين در درون چشمه به شست و شو مشغول است و خسرو به تماشا ايستاده و از آن همه زيبايي انگشت حيرت به دندان دارد:

گلاب ناب را پيموده بر قند

درون آب شيرين شكر خند

درون آب آتش كرده پيوند

تني از لطف چون گل هاي گلشن

چو نقش دلبران در چشم عشاق

دون آب آن خورشيد آفاق

شب قدر آمه با روز نوروز

به تن شبگون پرندش خاطر افروز

مجلس چهارم مجلس بزم است:

به هم آميخته چون شير و شكر

بتان ماه روي حور پيكر

نشسته تا قيامت شاد با هم

رفيقان برخلاف اهل عالم

چو مهر يار در دل عشرت انگيز

نشسته خوبرويان دلاويز

مجلس پنجم: تصويري است از شكارگاه:

بدانگونه كه نتوان مثل آن ساخت

مصور صورت نخجير پرداخت

بهم آميخت گويي شكر و شير

ز سير و نيم سير رنگ نخجير

نموده نقطه ريزي مرد رمال

پلنگان را نموده پشت پر خال

براي تازيان برگ عروسي

بهر جانب ز روباهان روسي

ز قصد يكدگر گرديده خاموش

بهم گور و گوزن و شير همدوش

مجلس ششم: تصويري است از جوانان زيبا روي در حال چوگان بازي:

بتان چوگان به كف در رخش تازي

دگر يك جايگاه گوي بازي

هلال آسا به چوگان باختن خم

بتان در گوي بازي شاد و خرم

به چوگان گوي را بربوده از جاي

هلالي غبغبان كشور آراي

مجلس هفتم: تصوير باغي است كه جوانان در آن به سير و گشت مشغولند:

بت گلچهره در سير گلستان

ز يكسو نقش باغ و شكل بستان

نشاط انگيز از خوبان دلجوي

بهار و سبزه و سرو و لب جوي

هشتم: تصويري است از زليخا و زنان مصر كه هر يك نارنجي در دست دارند و در حالي كه محو جمال يوسف شده اند دست خود را به جاي نارنج بريده اند:

بتان مصر را آواز داده

يكي زيبنده مجلس ساز داده

پري رويان مصري كرده حاضر

به آئين پري خوانان ساحر

چو خود طالع شده يوسف ز كنجي

به دست هر يكي تيغ و ترنجي

شده حيران خويش از روي واقع

پري رويان مصر از حسن طالع

بدينسان تا قيامت مانده بيهوش

گشاده چشم و لبها جمله خاموش

قلم كرده به تيغ انگشت سيمين

ترنج و تيغ اندر مشت سيمين

نهم: مجلس رزم است، قزلباشان و روميان، يكي با پرچم و كلاه سرخ وديگري با كسوت سفيد، دسته اي با سلاح سرد و دسته ديگر با سلاح گرم به كارزار مشغولند:

به فرق از تاجشان گلها دميده

ز يك سو تاجداران صف كشيده

كدوزاري عيان كرده به هر سوي

ز كسوتهاي رومي از دگر سوي

گل بستان فروز افراخته سر

علم با بيرق گلگون مصور

كله خود پر ز خون غنچه مانند

چو گلبن جنگجويان كمر بند

درون سينه با جان كرده پيوند

ني نيزه چو خوبان كمربند

به تيزي كرده ره در سنگ خارا

شده تيره يلان از دل گذارا

گريزان رومي از هر سو هزاران

به نيزه تركتاز تاجداران

به آه واپسين او را سر و كار

مخالف با تفگ افسرده بازار

تصوير دهم شكارگاه ديگري است. سواران با اسبان ابلق و كميت و گلگون و شباهنگ به شكار گور و آهو و گراز و خرس مشغولند.

تصوير يازدهم قپق اندازي است كه يكي از بازيها و عمليات ورزشي دوران صفويه بوده است:

به گردش تير چون پروانه بر شمع

شده چوب قپق شمع از پي جمع

پري از جمله ايشان عنانكش

پري رويان ز هر جانب كمان كش

تصوير دوازدهم: نقش ديگري است از شكارگاه و سواراني كه در هيأتهاي گوناگون به شكار جانوران مشغولند:

كه جولانگاه صد چابك عنانست

دگر يك مجلس صيد افكنانست

خدنگ افكن بت ابرو كماني

ز هر جانب دوان چابك غناني

فروزان كرده چون خورشيد رخسار

يكي بر سبز خنگي آسمان وار

چو شد كامد به كامش رخش ايام

به زير شهسواري ابلقي رام

چو دست شاه با كلك جهانگير

جهانگيري كميتي را عنان گير

نموده از شفق ماهي سرافراز

به گلگوني بتي در جلوه ناز

شب قدري صباحش روز نوروز

شباهنگي برو شوخي شب افروز

چو خورشيدي عيان از صبح روشن

مهي بر نقره خنگي پرتو افكن

ز غمزه تير بر آهو نشانده

سيه چشمان بر آهو رخش رانده

شكار افكن صف آرايان بهر سوي …

هزاران گور و آهو در تك و پوي

مجلس سيزدهم نقش است در ايوان كه شاه را در حال جنگ با گرجيان نشان مي دهد در يك سو شاه قلعه دشمن را با سپاهيان در ميان گرفته و در سويي عده اي با كمند از قلعه بالا مي روند و در سويي ديگر قلعه فتح شده ديري در هم كوفته و راهبان اسير شده اند و صليب و صنم و ناقوس سرنگون افتاده:

نمودار غزاي شاه در گرج

كشيده صورت زيبا بهر برج

ز چستي رخش گردون را عنان گير

كند افكن دليران جهانگير

ز انگشتان كليد فتح در دست

به پنجه كرده برج و باره را پست

كشيشان را به خواري دست بسته

بت و بتخانه را در هم شكسته

بسوي كهنه دير و راهب پير

هجوم غازيان مملكت گير

زحل طالع شده از طرف گردون …

كشديه پير را از دير بيرون

نموده رو سوي شاه از همه سوي

پري رويان گرجي دست بر روي

برون آورده گبران را زهر جاي …

دوان هر گوشه شيران صف آراي

در ميان شرح و توصيف نقاشيها، شاعر به ايوان هاي شرقي و شمالي كاخ شاهي و گچ بريها و تزئينات زيباي آنها نيز كه در نقشهاي اسليمي و خطايي و ابر است اشاره كرده و در گچ بريهاي رنگين اشكالي كه از كوه و آب جاري و جانورهاي شكاري و شير و گوزن و گاو و غزال و روباه و عقاب و شاهين وتذرو و كبك و دراج و بط به وجود آمده معرفي مي كند:

ز گچ اسليمي و ابرو خطايي

بريده در كمال خوش نمايي

درو با جانورهاي شكاري

نموده شكل كوه و آب جاري

هژبر و گاو گنجش حيرت افزاي

بهم شير و گوزنش خاطر آراي

بهم آميخته چون شكر و شير

پلنگ و رنگ در رنگ زد و گير

همه در عين لطف و نازنيني

غزالان چون سيه چشمان چيني

چو ارباب طرب روز عروسي

ز بازي مست روباهان روسي

زده راه تذرو و كبك دراج

عقاب و باز و شاهين بهر تاراج

نموده خويش را از اوج پرتاب

كلنگ از چنگ شاهين مانده در تاب

تذرو از بال رنگين شعله آساي …

عقاب از زلف مشكين عشرت افزاي

با اينكه عبدي بيگ شيرازي صحنه هاي نقاشي عمارات شاهي به خصوص عمارت چهل ستون را با دقت و مهارت نشان داده است ولي نامي از نقاشان و استادان هنرمند نمي برد و تنها در فصلي از كتاب دوحه الازهار تحت عنوان: ‹‹ صفت فن تصوير و اشعار به تعريف دست و قلم شاه جهانگير›› اشاره مي كند كه اين مجلس هاي تصوير كار هنرمندان سحر آفريني است كه به دور پادشاه كه خود در فن تصوير بي مانند است گردآمده اند:

كه وصفش نايد از خوبي به تقرير

بدين ترتيب مجلس هاي تصوير

ز نوك خامه جان در تن دميده

هنرمندان سحر آئين كشيده

كه بي مثلست خود در فن تصوير

به دور شاه اين فن شد جهانگير

درين فن يك به يك شاگرد اويند

هنرمندان كه گرداگرد اويند

دو صد شاپور و فرهاد آمد و رفت …

به عهدش صد چو بهزاد آمد و رفت

قلم بر صورت ماني كشيده

هر آن نقشي كه كرده بر جريده

هنرمندان نشسته رو به ديوار

ز حيرت كو قلم را رانده دركار

قلم از پر جبريلش شود ساز …

در آن دم كو كند نقاشي آغاز

فزايد حيرت ماني و ارژنگ …

كشد هر گاه نقش چشمه بر سنگ

پرد آن مرغ چون پروانه بر شمع …

كشد چون مرغ را در مجلس جمع

بنابر اين مشخص مي گردد كه شاه تهماسب در هنر نقاشي مهارت داشته و هنرمنداني كه در بارگاه او جمع آمده بودند در تربيت همه آن مجلسهاي تصوير شركت داشته كه نام بعضي از آنها از خلال اسناد آن زمان معلوم ميگردد.

قاضي احمد قمي مورخ و نويسنده معروف زمان شاه تهماسب در كتاب ‹‹ گلستان هنر›› كه به شرح حال هنرمندان اختصاص داده است شاه تهماسب را تصويرگر بزرگي مي داند كه چند مجلس از نقاشي هاي ايوان چهل ستون قزوين از كارهاي او است از جلمه مجلس يوسف و زليخا و نارنج بري زنان زيباي مصر و اين بيت نيز در آن صحنه نقاشي از اوست:

حسن يوسف تيغ گشت و دست ايشان را بريد

مصريان سنگ ملامت بر زليخا مي زنند

اسكندر بيگ تركمان مؤلف عالم آراي عباسي مي نويسد: ‹‹ آن حضرت شاگرد استاد سلطان محمد مصور بوده طراحي و نزاكت قلم را به مرتبه كمال رسانيد بودند. در آغاز جواني ذوق و شعف بسيار به اين كار داشتند و استادان نادره كار اين فن مثل استاد بهزاد و استاد سلطان محمد كه در اين فن شريف طاقند و در نزاكت قلم شهره آفاق و در كتابخانه معموره كار مي كردند.

آقاي ميرك نقاش اصفهاني كه از اكابر سادات آنجا بود و در اين فن منفرد انيس خاص و مونس بزم اختصاص آن حضرت با اين طبقه الفت تمام داشتند هر گاه از مشاغل جهانداري و ترددات مملكت آرايي فراغي حاصل مي شد به مشق نقاشي تربيت دفاع مي كردند››.

استاد كمال الدين بهزاد سر سلسله نقاشان مكتب هرات كه شاه تهماسب بكارهاي او باعلاقه فراوان مي نگريست در سال 916 هجري قمري كه شاه اسمعيل هرات را فتح كرد با بعضي از هنرمندان مثل ميرك و حاجي محمد و قاسم علي به همراه پادشاه به تبريز رفت و رياست كتابخانه شاهي به او واگذار شد و سپس مورد توجه شاه تهماسب قرار گرفت و شاگردان بسياري چون خواجه عبدالعزيز و استاد مظفر علي سرآمد تربيت كرد. به نوشته اسكندر بيگ تركمان مولانا مظفر علي نقاش ‹‹ كه بقلم موي شكاف چهره گشاي صور اهل انصاف است نسبت خويشي به استاد بهزاد دارد و در خدمت او كسب هنر نموده به مرتبه كمال ترقي رسيد و جمعي از استادان نادره كار و چهره گشايان بدايع نگار او را در اين فن بي عديل مسلم مي دانستند. مصور خوب و طراح بي عديل بود، تصويرات دولتخانه همايون و مجلس ايوان چهل ستون طراحي مشاراليه و اكثر نگارش ارقام زرين فام اوست. بعد از واقعه ها يله شاه جنت مكان بر صحيفه هستي طرح ممات انداخت.››

از اينكه استادان ديگري در نقش پردازي كاخ چهلستون دخالت داشته اند اطلاع ديگري نداريم اما مسلم مي نمايد كه مير زين العابدين كه استاد ديگر شاه تهماسب بوده و نقاشي خوب و مجلس ساز و مصوري بي قرينه بوده و شاگردانش كارخانه نقاشي داير ساخته و كار مي كردند، و استاد صادقي بيگ افشار متخلص به مجلسي كه ملازم شبانه روزي استاد مظفر علي طراح بسياري از نقشهاي چهل ستون بوده، و ‹‹ مولانا عبدالجبار استرابادي كه كارگاه نقاشي داشته، اعيان و اكابر به صحبتش رغبت نموده فرصت كارش نمي دادند››، و پسرش خواجه نصير كه در خدمت حسين بيگ يوزباشي سر كرده سلطان حيدريان قزوين بوده ، و سياوش بيگ كه نقش سپاه و كوه پردازي او را كمتر كسي داشت، و مولانا شيخ محمد سبزواري كه در رنگ آميزي يكه صوتر دم از يكتايي ميزد و صورت فرنگي درعجم او تقليد نمود و شايع ساخت و كسي بهتر از و گونه سازي و چهره پردازي نكرد›› و جمله در عداد نقاشان مشهور زمان شاه تهماسب بوده اند و شاه آنها را از اطراف و اكناف كشور جمع كرده بود در آفرينش هاي هنري عمارات شاهي قزوين بي تأثير نبوده اند.

‹‹پاورقي ها››

1-    قاضي احمد قمي: خلاصه التواريخ نسخه خطي كتابخانه موزه ايران باستان صفحه 228.

2-    اسنكدر بيگ تركمان: عالم آراي عباسي تصحيح ايرج افشار، صفحات 156، 518، 532، 828 – شاردن: سفرنامه جلد سوم صفحه 35 – پيتر ودولاواله: سفر نامه، ترجمه شجاع الدين شفا صفحه 291.

3-    سفر نامه پيترو دلاواله: مكتوب پنجم 1619 (1208 هجري قمري).

4-    مقدمه هفت اختر عبدي بيگ به قلم ابوالفضل هاشم اوغلي رحيموف چاپ مسكو 1974.

5-    خمسه سوم عبدي بيگ شامل مثنويهايي به ترتيب زير است: روضه الصفات – دوحه الازهار – جنه الاثمار – زينت الاوراق – صحيفه الاخلاص.

6-    ر . ك. به مقدمه روضه الصفات عبدي بيگ چاپ مسكو 1974.

7-    براي اطلاع بيشتر رجوع شود به كتاب گلستان هنر تأليف قاضي احمد قمي. تصحيح سهيلي خوانساري – لغات و اصطلاحات فن كتاب سازي به كوشش مايل هروي.

8-    مثنوي روضه الصفات صفحات 29، 30، 31، 32.

9-    دوحه الازهار صفحه 69.

10- همان اثر صفحه 76.

11- منظور از رومي همان عثماني است.

12- قاضي احمد قمي: گلستان هنر تصحيح سهيلي خوانساري صفحه 138.

13- عالم آراي عباسي: اسكندر بيگ تركمان تصحيح ايرج افشار صفحه 174.

14- همان اثر صفحات 175 و 176.