|
|
||
غروي، مهدي. "سيمرغ سفيد، نگرشي ژرف در چگونگي استمرار فرهنگي ايران زمين با برريس شاهنامه فردوسي و نقش و نگارهاي آن در هزار سال گذشته". دوره15-16، ش184و185 (بهمن واسفند56): 12-19، تصوير. |
||
|
|
||
|
خلاصه: برخي ويژگيهاي نقاشان مانوي: حدود تاريخي اجراي نقاشيها (قرن هفتم تا يازدهم ميلادي)، بنيادكار و سرچشمه هنري نقاشان مانوي و نظر دووپلار (دانشمند ايتاليائي) دراينباره و اشارهاش بين نقش خسرو پرويز در طاق بستان و آثار مانويان ـ مشخصات كتابهاي مصور مانوي ـ بررسي هنرساساني ـ ارتباط دائمي هنرمندان مانوي و فرهنگ و هنر منطقه ـ اشاراتي به نفوذ هنر مانوي بر هنر اسلامي. |
|
|
سيمرغ سفيد
نگرشي ژرف در
چگونگي استمرار فرهنگي ايران زمين، با
بررسي شاهنامه فردوسي و نقش و
نگارهاي ان در هزار سال گذشته دكتر مهدي غروري
بياد شاهنامه (22) در باب طرز كار نقاشان مانوي نميتوان اظهار نظر دقيق كرد، شايد نخست مجلس را براي طرح روي صفحه كاغذ فشرده كرده از جزئيات صرفنظر ميكرده اند، سپس با مركبي سياه يا سرخ حدوها را مشخص و داخل آنها را با رنگ پر ميكرده اند، قسمت هاي زيادي از نقاشيها نيز با آب زرپوشانده ميشده است. |
|
با
تصاوير همين مجلس كه در روي ظروف سفالين عصر
اسلامي(10)، و يك مينياتور متعلق به آخر قرن
نهم هجري، محفوظ در موزه بريتانيا، ارائه
شده، مقايسه كنيم، به اين نتيجه خواهيم
رسيد كه اگر چه ارتباط هنري ميان اين مجلسها
قبل انكار نيست، اما حالت آن مينياتو
استلامي و ظروف سفالين، مويد وجود نقاشيهاي
روي كاغذ يا پارچه عهد ساساني نيز هست،
مينياتوري كه به احتمال در ان اعصار نخستين
هنر اسلامي ايران نمونههايش در برخي نقاط
وجود داشته و الهام بخش هنر مندان ايراني
گرديده است. اگر چه اني فرضيه، اهميت بنيادي
نقاشي مانوي را در تكوين هنر ايراني اسلامي
كاهش ميدهد اما از سوي ديگر خود ميتواند
اين فرض را نيرو بخشد كه نقاشان مانوي نيز
خود بسياري از ين آثار هنري را در دست داشته
و به احتمال همراه خود به ختا و ختن برده اند
و ددر آنجا بوده است كه اين آثار مفقود شده
اند. دوويلارد به بحث خود ادامه ميدهد ومينويسد
كه نقاشي مانوي از عناصر بابلي نيز كمك
گرفته بود و از كتاب الفهرست شاهد ميآورد
كه گفته است ميان سالهاي 335 و 356 (946 و 967 ) دست
كم 300 نفر از پيروان ماني در بغداد بسر ميبردند،
از سوي ديگر ميدانيم كه ماني خود شيفته و
طرفدار مسافرت بود و پيروان خود را به سفر
تشويق ميكرد. هوسان هسينگ Hu
San_Hsing نويسنده
چيني كه در قرن هفتم هجري ( سيزدهم ميلادي)
ميزيست بر مبناي كتابي از قرن سوم (نهم
ميلادي) به اين مطلب اشاره دارد و ميگويد
كه روحانيان بزرگ مانوي فقط يك بار در عمر
خود به سفر ميرفتند، سفري دور و دراز،
درحاليكه روحانيان كوچك و مردم عادي بسيار
سفر ميكردند.(11) همين ارتباط دائمي ميان
مانوي هاي اينران و آسياي مركزي بود كه سبب
شد مانويها با فرهنگ و هنر سراسر نواحي
آسياي غربي در ارتباط باشند، حتي نفوذ هنر
قبطي مصر را نيز كه در آثار مانوي هست،
مسافران هنر دوست مانوي از سرزمين بابل به
مشرق بردند.(12) |
|
پس هنر نقاشي مانوي كه اين چنين
ريشه دار و پر بركت به نظر ميرسد، يك پديده
محلي كوچك نبود بلكه از چهار گوشة جهان بهره
مندي هنري يافته بود، كشف و ارائه راههائي
كه اين اثرات براي نفوذ در هنر مانوي پيموده
بودند اگر غير ممكن نباشد مشكل است، در هنر
مانوي نيز حالت پيچيده و مدغم انتقالات
تمدني سدههاي نخستين قرون وسطي،
كاملامشهود است و شايد برمبناي همين خصوصيت
باشد كه بعدها، هنگام گسترش قدرت تركان
مغولان و جهانگير شدن تمدن اويغوري، هنر
مانوي نيز در شكل و چهره جديد خود در ايران و
حتي برخي نواحي دور افتاده جهان اسلام
خودنمائي كرد و منشاء اثر گرديد. آثار نفوذ هنري مانوي در سراسر جهان
اسلام و حتي برخي نواحي امپراتوري بيزانس
را دوويلارد به تقضيل ارائه ميكند و درين
گفتار نيز ما بدان اشاره خواهيم كرد، پيش از
آن سخني در باب هنر بيزانس بگوئيم كه وارث
دو مكتب بسيار غني يونان و روم بود اما در
قرن پنجم ميلادي، همينكه قسطنطين به آئين
مسيح در آمد، بزرگترين تحول نيز در هنر
اروپائي صورت گترفت. تا آن زمان هنرمندان
اروپا در پي زيبائي هاي ظاهر بودند و از اين
زمان زيبائي ظاهري طبيعي جاي خود را به روح
و معنا داد و كم كم كار بجائي رسيد كه دست
هنر مندان در ارائه زيبائي بسته شد، آنچه
ارائه ميشد داستان مادر و كودك (حضرت مريم)
و فاجعه صليب بود و برخي
داستانهاي كتاب مقدس، در كتابها نيز آرايش
و تزئين، منحصر بود به نقشهاي هندسي و بيجان
سر لوحه ها و آغاز فصلها. سن اوگموستين كه از مانويها ياد ميكند
به تزئينات مانوي در آرايش كتابها اشاره
دارد و مانويها را كه بجاي توجه به
زيبائيهاي معنوي و افلاكي به ظواهر پرداخته
اند سرزنش ميكند. وي از بكار بردن گل و
درخت و ميوهها در حواشي و سرفصل كتابها
انتقاد كرده است. اما بيشتر اين طرحها و
تزئينات بتدريج در كتاب نگاري بيزانس و
سرزمينهاي اسلامي خلافت رايج گرديد.(13) در بناهاي مقدس اسلامي نيز
تزئيناتي ازين نوع اعمال شد كه بهترين
نمونه آنرا در مسجدخرجو و يا بناي سنگ بست
خراسان ميتوان ديد كه دومي از بناهاي عصر
سلطان محمود است و گور شاهزاده كه در
افغانستان كنوني واقع شده است.(14) همين تزئينات را در كتاب آرائيهاي
ساده قطبي متعلق به قرن هشتم و نهم (دوم هجري)
هم ميتوان يافت، درست برعكس تحولاتي كه در
اروپاي غربي صورت گرفت در آنجا اين تزئينات
فرعي بداخل متن رفت و به حرفهاي آغازي فصول
يا بخشهاي كتاب، شكل حيواني داد و اين نبود
جزاثرات هنري ژرمنها كه از شمال متوجه
جنوب، ايتالياي كنني شده بود. در آثار
مانويان آسياي مركزي اين نزئينات گياهي
زيبا گاهي از حدود عنوان تجاوز ميكرد و
تمام حواشي صفحه را ميگرفت كه با سنتهاي
هنري يوناني، كه در آن عهد سراسر اروپا و
آسياي غربي وشمال افريقا را تحت تأثير قرار
داده بود مباينت داشت. اين رويه در ايران
پذيرفته شد و در عهد سلطان علي مشهدي به اوج
ترقي رسيد، (قرن نهم هجري) دويست سال پيش از
آن هنرمنداني كه كتاب منافع الحيوان را ميساختند
ازين روش تزئين استفده كرده بودند.(15) هنر مانوي كه در آسياي مركزي شكوفا
شد، عوامل موجود را از نقاط گوناگون آسيا
اخذ كرد و با آنچه كه در محل، تركستان،
موجود داشت تلفيق نمود و بر پايه سنتهاي
ايراني ساساني هنر نقاشي و كتاب آرائي
ايران را كه در سراسر جهان ممتاز و بينظير
گرديد. پايه گزاري كرد.(16) |
|
پاورقيها 1ـ نگاه كنيد به مقاله اي كه
آقايان چاوان و پليوت در مجله سلطنتي
آسيائي در سال 1913 نوشته اند، صفحههاي 307
تا 309 . 2ـ مقاله اين دانشمند در
كتاب پروفسور پوپ ص 1835 و ماخذ وي در همان
صفح زير نويسهاي شماره 4 و 5و6 3_Von
Le
Goq, Die
budhistische
Spatantike:
Pls.5a.,7c.
4ـ همان مقاله دركتاب بررسي
هنر اينران و زيرنويس هاي شماره 3 و 4 . 5ـ دوويلار منبع اين
استنباط و استنتاج خودرا در زير نويس
شماره 7 ص 1826 بررسي هنر ايران، موزه
بريتانيا ذكر ميكند. 6ـ به همنت بنياد فرهنگ
ايران توسط شفيعي كدكني در سال 2530 به فارسي
ترجمه شد و انتشار يافت. 7ـ ژول مول با بررسي نسخه
منحصر به فرد كتاب مجمل التواريخ رنگ و شكل
لباس پادشاهان ساساني راتعيين كرد و طي
مقالهاي در ژورنال آسياتيك، سري سوم جلد
يازدهم سال 1841 شماره اول صفحههاي 259 تا 278
انتشارداد، اين كتاب را استاد ملك الشعرا
در سال 1381 تصحيح كرد و در تهران منتشر ساخت
درينجا شكل و رنگ لباسهاي پادشاهان را از
روي فصل طبقه ساسانيان و ذكر ايشان در صفت
پوشش اين نسخه برداشت كرده به نظر شما ميرسانم:اندر
كتاب صورت پادشاهان بني ساسان گفته است: اردشير بابكان: پيراهن او
به دينارها «آراسته» بود و شلوار آسان گون
و تاج سبز در زر و نيزه قايم در دست. شاپور پسر اردشير: پيراهن
آسمان گمون شلوار وشي (به فتح اول و كسر
ثاني پارچه لطيف گل دار يا منقش به نقوش)
سرخ، تاج سرخ در سر ايستاده نيزه در دست
گرفته. هرمز پسر شاپور: پيراهن و
شي سرخ و تاج سبز در زر اندردست راست نيزه و
اندر چپ سپر داشت به شتري نشسته. بهرام پسر هرمزد: صورت او
با پيراهن سرخ شلوار سرخ، تاج آسمان گون
اندر دست راست نيزه و اندر چپ شمشير بدان
فرو چفسيده. بهرام دوم، پسر بهرام
هرمزد: پيراهن وشي سرخ و شلوار سبز تاج
آسمان گون (ميان) دو شرفه زرين بر سرير
نشسته و كماني بر زه كرده اندر دست راست …
و سه چوبه نير در اندر چپ. بهرام سوم پسر بهرام دوم:
پيراهن بهرام بهرامان آسمان گون با شلوار
سرخ بر سرير نشسته و بر شمشير تكيه زده تاج
او سبز يان دو شرف زر اندر ساخته. نرسه بن بهرام: پيراهن وشي
سرخ و شلوار وشي برلون آسمان بر پاي
ايستاده، با تاج سرخ و به هر دو دست بر
شمشير فرو چفسيده. هرمزد پسر نرسي: پيراهن سرخ
و شي با شلوار آسمان گون تاج سبز بر سر
نهاده و بهر دو دست تكيه بر شمشير زده. شاپور پسر اين هرمزد:
پيراهن او مورد بود وي شلوار سرخ وشي، بر
تخت نشسته تبرزيني اندر دست و تاج به لون
آسمان به زرمنقش برنگها انرميان دو شرفة
زر و صورت ماه بر سر نگاشته. اردشير پسر هرمزدبن نرسي:
پيراهن او آسمان گون بود وشي به دينارهاو
شلوار سرخ به دست راست نيزه و به چپ اندر
شمشير بود بدان چفسيده و تاج سرخ برسر
نهاده. شاپور بن شاپور: پيراهن او
وشي سرخ
و اندر زيرش ديگري زرد و شلوار آسمان
رنگ تاج ميان دو شرفة زراندر به ريگ سبز،
ايستاده قضيبي آهن صورت مرغي بر سرش به دست
راست و به دست چپ بر قبضة شمشير فراخميده. بهرام بن شاپور: تاج او سبز
درميان سه شرف زر و پيرهن آسمان گون و
شلوار وشي كرده بدست راست اندر نيزه و بدست
چپ بر شمشير فراخيده. يزدجرد پسر بهرام: پيراهن
او سرخ بود شلوار بلون آسمان و تاج همنان
ايستاده نيزه اندر دست. بهرام گور: پيراهن آسمان
گون، شلوار سبز وشي و گرز اندر دست. يزدجرد پسر بهرام گور:
پيراهن سبز شلوار وشي ساه رنگها بازر و تاج
آسمان گون بر تخت نشسته و تكيه زده بر تيغ. فيروز پسر يزدگرد: پيراهن
سرخ، آسمان گون به زروشي كرده و تاج هم
بدين رنگ برتخت نشسته نيزه اندر دست گرفته. بلاش پسر فيروز: پيراهن سرخ
وشلوار سرخ با سياهي و سفيدي بهم آميخته،
تاج آسمان گون ايستاده نيزه در دست گرفته. قباد پسر فيروز: پيراهن
قباد آسمان گون بود سياهي وسفيدي بهم
آميخته و شلوار سرخ و تاج سبز بر تخت نشسته
و به تيغ فرا خميده. كسري نوشروان: پيراهن او
سفيد بود بر نگها آميخته و وشي كرده و
شلوار آسمانيرنگ بر تخت نشسته و بر شمشير
فراخميده. هرمزد پسر نوشروان: پيراهن
وشي سرخ داشت و شلوار آسمانگون با تاج سبز
بر تخت نشسته بدست راست اندر گرزي داشت و
چپ بر قبضة تيغ نهاده. كسري پرويز: پيراهن مورد
وشي داشت و شلوار آسمانگون بود و تاج سرخ
نيز در دست. شيرويه پسر كسري پرويز:
پيراهن وشي سرخ داشت و شلوار آسمان رنگ و
تاج سبز برپاي ايستاده بدست راست شمشيري
كشيده. اردشير پسر شيروي: پيراهن
آسمان گون داشت و تاج سرخ بر پاي ايستاده
نيزه بدست راست و بديگر دست شمشير چفسيده. پوران دخت دختر پرويز:
پيرهني وشي سبز داشت و شلوار آسمان گون و
تاج همچنان بر تخت نشسته تبرزيني در دست. آزرميدخت خواهر پوران يا
دختر نوشروان: پيراهن سرخ ملون شلوار
آسمان گون و تاج بر سر برسرير نشسته بدست
راست تبرزيني و چپ بر تيغ تكيه
زده. يزدجرد آخر ملوك عجم پسر
شهريار بن كسري پرويز: پيراهن وشي سرخ،
آسمان گون، تاج سرخ نيزه اندر دست و بر
شمشير فراخميده و همه ملوك عجم را موزه سرخ
بودست و السلام. صفحههاي 33 تا 38 . 8_Survivals
of Sasanian and Manichaean art in Persian Painting,Oxford 1924
PP.12_13. 9-
براي ملاحظه اين نقش به تصوير 229 دركتابهاي
پوپ و زير نويس 2 ص 184 همان كتاب نگاه كنيد. 10ـ نگاه كنيد به كاتالوك
موزه برييتانيان شماره 18.1888 11ـ مقاله چاوان و پلوت در
مجله آسائي جلد اول سال 1913 ص 266. 12ـ بيروني نيز در كتاب آثار
رالباقيه خود به اين مطلب اشاره كرده است،
ترجمه اين كتاب ص 229. 13ـ
براي ملاحظه اين نمونهها نگاه كنيد به
كتاب فون لوكوك و آنچه كه دوويلار در
زيرنويس شماره 2 مقاله خود در ص 1828 كتاب
بررسي هنر ايران ارائه كرده است. 14ـ نگاه كنيد به تصوير ب 521
كتاب بررسي هنر ايران و كتابي كه
استرزيگوسكي در باب هنر آسياي مركزي
نوشته، ص 1828 زير نويس شماره 3. 15ـ
كلود آنه Claude Anet
در
مجله برليگتن سال 1913 مجلد 23 اين كتاب را
معرفي كرد. 16ـ دوويلار، بررسي هنر
ايران پوپ ص 1828. |