غروي، مهدي. "سيمرغ سفيد، نگرشي ژرف در چگونگي استمرار فرهنگي ايران زمين با برريس شاهنامه فردوسي و نقش و نگارهاي آن در هزار سال گذشته". دوره15-16، ش184و185 (بهمن واسفند56): 12-19، تصوير.

 

خلاصه: برخي ويژگيهاي نقاشان مانوي: حدود تاريخي اجراي نقاشي‌ها (قرن هفتم تا يازدهم ميلادي)، بنيادكار و سرچشمه هنري نقاشان مانوي و نظر دووپلار (دانشمند ايتاليائي) دراين‌باره و اشاره‌اش بين نقش خسرو پرويز در طاق بستان و آثار مانويان ـ مشخصات كتابهاي مصور مانوي ـ بررسي هنرساساني ـ ارتباط دائمي هنرمندان مانوي و فرهنگ و هنر منطقه ـ اشاراتي به نفوذ هنر مانوي بر هنر اسلامي.

 

سيمرغ سفيد

 

نگرشي ژرف در چگونگي استمرار فرهنگي ايران زمين، با بررسي شاهنامه فردوسي و نقش و نگارهاي ان در هزار سال گذشته

دكتر مهدي غروري               بياد شاهنامه 

(22)

در باب طرز كار نقاشان مانوي نمي‌توان اظهار نظر دقيق كرد، شايد نخست مجلس را براي طرح روي صفحه كاغذ فشرده كرده از جزئيات صرفنظر مي‌كرده اند، سپس با مركبي سياه يا سرخ حدوها را مشخص و داخل آنها را با رنگ پر مي‌كرده اند، قسمت هاي زيادي از نقاشيها نيز با آب زرپوشانده مي‌شده است.

 همانطور كه گفتيم رنگهاي اصلي، سرخ و آبي سير و زرد (در مراحل مختلف آن) بود، سبز را كمتر براي مشخص ساختن قسمت‌هاي گوناگون مجلس بكار مي‌بردند، سبز سير بيشتر رنگ زمينه بوده است.

تاريخ اجراي نقاشيها را دقيقا نمي‌توان معين ساخت (از قرن هفتم تا قرن يازدهم ميلادي) وحد اعلاي ترقي اين هنر عصر قدرت و اعتلاي اويغورها بود و هنگام سقوط خوچو Khocho   اين هنر در سراشيبي سقوط افتاده بود.(1)

به عقيده دوويلار دانشمند ايتاليائي تنها ملاك سنجش اين نقاشيها يك مينياتور است كه در ميان سالهاي 173 تا 218 ه (789 تا 833 م) كشيده شده و زير نويسي دارد كه نشان مي‌دهد كه بترتيب به چهار خاقان درين عصر متعلق بوده است، از روي اين نقاشي مي‌توان يك نوع طبقه بندي ارائه كرد و آثار مربوط به قرون 8 و 9 را معين ساخت.(2) 

در باب بنياد كار و سرچشمة اين هنر، دانشمند ديگر فون لوكوكLe Goq  Von از دو نقاشي چيني مانوي صحبت مي‌كند كه يكي از آنها كاملا از هنر بودائي الهام گرفته است.(3) ما در گذشته به اهميت هنر بودائي در تكوين مكتب مهم نقاشي آسياي مركزي اشاره داشته ايم. دوويلار معتقد است كه گذشته ازين دو اثر در باب هيچيك از آثار ديگر مانوي نمي‌توانيم اظهار عقيده كنيم. اما لوكوك نظر مي‌دهد كه ريشه اصلي و اساس اين مكتب را بايد هنر بودائي دانست، البته در صورتيكه شواهد ديگري بيش از آنچه در دست است از كار تودائيان معاصر مانوي‌ها پيدا شود. اين دانشمند معتقد است كه در چند مورد مشابهت قاطع ميان اين آثار و آثار بر جاي مانده بودائي مشاهده مي‌شود، درين باب وي بيك نقاشي ديواري كه در معبد بز كليك Bozkelik  يافت شده اشاره مي‌كند.(4)

به نفوذ ساسانيان پيش از ين اشاره كرديم اكنون نظر دوويلار را ارائه مي‌كنيم كه مي‌گويد، به نقش خسروپرويز در طاق بستان و گردن بند مرواريدي كه درين نقش به كار رفته توجه كنيد، اثر مشابه آنرا در آثار مانوي بسيار مي‌توان يافت، فراموش نكنيم كه مانوي‌ها ايراني بودند، از ايران به آسياي مركزي رفتند و با خود اثرات نفوذ هنري ساساني را نيز بردند. اين دانشمند معتقد است كه اين اثرات با گسترش نفوذ مانويان در مشرق زمين تا چين و كره نيز رفت.

در آن دوران، غير از دين ماني و مزدا پرستي و آئين بودا، در آسياي مركزي آئين نسطري نيز رخنه كرده بود،

ظرف نقره قلمزده ازب قديم ترين ظروف فلزي يافت شده، متعلق به دوران پادشاهي الپ ارسلان، در وي خود ظرف نام هنرمند «حسن كاشاني» و تاريخ اجرا 459 هجري حك شده است، اين ظرف به موزه هنرهاي زيباي بستن تعلق دارد.

در بالا بزرگ ه با لاسلطان آغاز مي‌شود و به خط كوفيست همه تزئينات زمينه را تحت الشعاع قرار مي‌دهد اما تصور دو غزال بالدار در كه قسمت پائين ملاحظه مي‌شود يادگاري است از هنرسنتي و ملي ايران، نقل از ص 1347 كتاب بررسي  هنر ايران.

زيرا مبلغان و كشيشان اين شريعت مدتها بود كه به آسياي مركزي و چين راه يافته بودند. درميان اين گروه نيز هنرمنداني وجود داشته اند، در برلن كه آثار هنرثي متعلق به آسياي مركزي گرد آوري شده هنرمندان نامداري با نامهاي ايراني و سوري مي‌توان يافت، اگر چه آثار يافت شده ازين نسطوريها همانند آثار مانويان بسيار كم است و مطابقه به سختي امكام پذير مي‌شود، اما بهر حال نمي‌توان اثرات هنري اين هنرمندان آسياي غربي را در تكوين مكتب مانوي ناديده گرفت. دوويلار مراحل مختلف مشابهت‌ها را ارائه مي‌كند و مغايرتها را نيز بر مي‌شمارد مثلا مي‌نويسد كه در كتابهاي مصور مانوي نقاشي در صفحه مقابل نوشته كشيده مي‌شد، در حاليكه در آثار نسطوري نقاشي را در همان صفحه مطالب و درميان نوشته‌ها مي‌كشيدند.(5)

شايد علت اين امر بوده باشد كه پيروان ماني كه قرنها بود در فشار ميزيستند، وحشت داشتند كه اگر روزي آثارشان بدست مخالفان بيفتد و نوشته‌ها معدوم شود دست كم نقاشيها حفظ شوند. راه نفوذ اثرات بودائي و نسطوري به آسياي مركزي از سوي جنوب، سرزمين هند بود خليفه مسلمانان همانند شاهنشاه ساساني اجازه نمي‌داد كه مبلغان نسطوري از سوي ايران به آسياي مركزي برسند و اينان ناچار بودند كه از سوي جنوب رخنه كنند از ينروست كه آثار نفوذ هنري اين عوم بيشتر در نقاشي هاي نواحي جنوب مشهود است.

(23)

نتيجة غائي كه دو ويلار از بحث مفصل خود مي‌گيرد اينست كه ميشاء بنيادي و درجه اول هنري، در مكتب تركستان، مانويان اين سرزمين، ايراني و ساساني است، اما آيا مي‌توان گفت كه مينياتوهاي مانوي پي آمدها يهنري ساساني است؟ يه زيرا ما هيچ گونه يقاشي ازينگونه مينياتورهاي ساساني، در دست نداريم، ما فقط از وجود كتابي اطلاع داريم كه مطهر ابن طاهر مقدسي در اثر معروف خود، آفرينش و تاريخ (6) بدان اشاره كرده است (نيمه قرن چهارم هجري) كه مسعودي بيست سال پيش آنرا در نزديك خانواده فارسي ديده بود، بدين كتاب حمزه اصفهاني هم اشاره اي دارد و در قرن ششم نيز اين كتاب وجود داشته است زيرا صاحب مجمل التواريخ از روي آن رنگ لباس پادشاهان ساساني را معين كرده است.(7)

بدون شك يكي از مراجع نگارگران شاهنامه در تهيه مجلسهاي شاهنامه همين وصف‌هاي پوشش شاهنشاهان ساساني بوده است كه در كتاب مجمل التواريخ نقل شده و من هم در زير نويس اين صفحه‌ها آنرا نقل كرده ام، بررسي و مطابقه اين وصف‌ها و رنگ و شكل جامه‌‌هاي شاهان ساساني را فعلا كنار مي‌گذاريم و به يك مطلب ديگر اشاره‌اي كوتاه مي‌كنيم. در دوران پادشاهي ناصر الدينشاه كه نهضت گونه اي براي، تجديد افتخارات تاريخي ايران در حال تكوين بود، جلال الدين ميرزا فرزند فتحعليشاه، كتابي تحت عنوان نامه خسروان نوشت كه چندين بار به چاپ رسيد، خود وي در مقدمه كتاب مي‌نويسد كه: «چهره‌هاي پادشاهان را كه نزد فرهنگيان است گرفته از روي آنها كشيده شد». استاد مينوي درين باب مي‌گفتند كه يك نقاش اتريشي در اوايل قرن نوزدهم چهره و اندام پادشاهان ايران را از روي نقوش تخت جمشيد، سكه‌ها وديگر نقش‌ها كشيد، بدون شك وي براي ارائه تصاوير پادشاهان ساساني از محتواي كتاب صور، كه ما بدان اشاره كرديم، استفاده كرده بوده است.جلال الدين كتاب خود را از روي اين تصويرها مصور ساخت.

در نسخه اي از نامه خسروان كه به تاريخ 1868 (1285 قمري هجري) در كارخانه استاد محمد تقي در تهران به چاپ رسيده، تقاشي به نام عبدالمطلب اصفهاني نقاشي كتاب را برعهده داشته است.

چون درين باب باز صحبت خواهم كرد بيش از ين سخن را به درازا نخواه كشاند و باز مي‌پردازيم به دنبال سخن كه در مقوله نقاشي بنيادي مانوي در آسياي مركزي بود و سرچشمه آن كه در درجه اول هنر ساساني است.

ارنولد  T.W.Arnold دانشمند انگليسي در كتاب معروفش، احياي هنر ساساني و مانوي در لباس هنر ايراني(8) مي‌نويسد كه اگر مجلس شكار گري بهرام گور را كه در يك بشقاب نقره اي اواخر عهد ساساني منقوش است(9)،

قلمدان برنز با تزئينات طلائي و نقره اي كه رويش كتيبه اي بشرح زير دراد: عمل محمود بن سنقر في سنه ثمانين و تسعمائه 680 برابر با 1281 ميلادي. نقل از ص 1336 كتاب پوپ. در زير جاي چفت جعبه يك دائره بزرگ طرح شده كه در داخل آن چهار دائره كوچك وجود دارد كه در هر يك تصاوير بسيار جالب و پر معنا حكاكي شده، در خانة  بالائي يك روحاني نشسته را مي‌بينيم با هاله نور كه دارد دعا مي‌كند. در خانه چپ شير ايستاده را مي‌بينيم كه دست راستش را بلند كرده و خورشيد از پشت سرش طلوع مي‌كند، يكي از قديم ترين نقشهاي شيرو خورشيد موجود در ايران اسلامي است. در خانه پائيني دو دلداده را مي‌بينيم كه در باغ گردش مي‌كنند و د رخانه طرف راست مردي نشسته  و در بالاي سرش ترازو آويزان است كه هم مي‌تواند علامت دادگري و قضاوت باشد و هم كسب و كار، بهر صورت درين نقش مظاهر مختلف زندگي معنوي ايرانيان كه ريشه هاي عميق ملي و سنتي دارد ارائه گرديده و بسيار پر معناست، آثار نفوذ هنر طارحي اسلامي معمول در آسياي غربي در نقش هاي زمينه هويداست.

با تصاوير همين مجلس كه در روي ظروف سفالين عصر اسلامي(10)، و يك مينياتور متعلق به آخر قرن نهم هجري، محفوظ در موزه بريتانيا، ارائه شده، مقايسه كنيم، به اين نتيجه خواهيم رسيد كه اگر چه ارتباط هنري ميان اين مجلس‌ها قبل انكار نيست، اما حالت آن مينياتو استلامي و ظروف سفالين، مويد وجود نقاشيهاي روي كاغذ يا پارچه عهد ساساني نيز هست، مينياتوري كه به احتمال در ان اعصار نخستين هنر اسلامي ايران نمونه‌هايش در برخي نقاط وجود داشته و الهام بخش هنر مندان ايراني گرديده است. اگر چه اني فرضيه، اهميت بنيادي نقاشي مانوي را در تكوين هنر ايراني اسلامي كاهش مي‌دهد اما از سوي ديگر خود مي‌تواند اين فرض را نيرو بخشد كه نقاشان مانوي نيز خود بسياري از ين آثار هنري را در دست داشته و به احتمال همراه خود به ختا و ختن برده اند و ددر آنجا بوده است كه اين آثار مفقود شده اند. دوويلارد به بحث خود ادامه مي‌دهد ومي‌نويسد كه نقاشي مانوي از عناصر بابلي نيز كمك گرفته بود و از كتاب الفهرست شاهد مي‌آورد كه گفته است ميان سالهاي 335 و 356 (946 و 967 ) دست كم 300 نفر از پيروان ماني در بغداد بسر مي‌بردند، از سوي ديگر مي‌دانيم كه ماني خود شيفته و طرفدار مسافرت بود و پيروان خود را به سفر تشويق مي‌كرد. هوسان هسينگ Hu San_Hsing   نويسنده چيني كه در قرن هفتم هجري ( سيزدهم ميلادي) مي‌زيست بر مبناي كتابي از قرن سوم (نهم ميلادي) به اين مطلب اشاره دارد و مي‌گويد كه روحانيان بزرگ مانوي فقط يك بار در عمر خود به سفر مي‌رفتند، سفري دور و دراز، درحاليكه روحانيان كوچك و مردم عادي بسيار سفر مي‌كردند.(11) همين ارتباط دائمي ميان مانوي هاي اينران و آسياي مركزي بود كه سبب شد مانوي‌ها با فرهنگ و هنر سراسر نواحي آسياي غربي در ارتباط باشند، حتي نفوذ هنر قبطي مصر را نيز كه در آثار مانوي هست، مسافران هنر دوست مانوي از سرزمين بابل به مشرق بردند.(12)

مجلس ملاقات قيدافه با اسكندر، قيدافه ملكه بردعه بود. نسخه اي از شاهنامه كه اين مينياتور بدان تعلق دارد متعلق است به اوايل قرن هفتم (پيش از آغاز مغولان) بطوري كه ملاحظه مي‌شود صحنه خالي از نفوذ نقاشي مغولي (با آثار بارز نقاشي چيني) مي‌باشد، گري كه در ص 42 كتاب خود، نقاشي ايراني با همكاري ويلكينسن، بينيون، اين تصوير را معرفي مي‌كند از وجود دو عقب كه از علائم سلطنتي مغولان است متعجب است. زيرا تاريخ اجرا قبل از مغول را نشان مي‌دهد، اما به سادگي مي‌توان دريافت كه وجود مرغان از جمله دو عقاب، ستونها، طاق هلالي، لباسها، تاج و تخت سلطنت و گلها همه ايراني است. بخصوص وجود مرغان كه هم در تاريخ اساطيري و هم در تاريخ مدون مستند ما بدان اشاره‌هاي متعدد شده است، دليل بر آن است كه هنرمند يا طراح مجلس از محتواي روايات اطلاع كافي داشته است. اصل تصوير به مجموعة چستربيتي دوبلين  تعلق دارد.  

مجلسي از كتاب كليله و دمنه ، نسخه خطي كه در سال 755 (1354) تهيه شده و هفتادو شش مينياتور دارد و متعلق است به كتابخانه بداليان اوكسفورد، با اينكه تصوير بسيار ساده است، صريح و پرمعناست و حالت مكالمه ميان ميمون و سنگ پشت را به بهترين وجه مجسم مي‌كند. اين كتاب در بين النهرين جنوبي، شايد بصره ساخته شده است. درينجا از عوامل تكوين كننده، يكي هم سبك نقاشي بومي اعراب است كه در ترسيم نقش حيوانها از يك خصيصة بومي سنتي پيروي مي‌كردند.  

مجلس بزم نقش روي يك شمعدان برنجي با تزئينات طلا و نقره كه در قاثره ساخته شده است، طرح صورتها و هالة نور و حالات كلي هر دو نفر بيانگر نفوذ هنر بيزانس د رمصر و سوريه است كه بعدها به ايران و آسياي مركزي نيز كشيده شد. اين ظرف به موزه قاهره تعلق دارد و از قرن هفتم هجري است.  

ظرف برنجي با تزئينات طلائي و نقره‌اي، بجاي خط كوفي با خط نسخ بسيار مطلوبي كتيبة اصلي ظرف را نويسانده اند، در وسط كتيبه در يك محوطه دائره‌اي يك مجلس جالب طراحي شده است كه مي‌تواند از مدلهاي جالب نقاشان و مينياتو سازهاي قرون بعد گردد، شاهزاده يا دهقان محلي در روي كرسي، در وسط باغي مفرح كه قوي زيبائي نيز در استخر آن شنا مي‌كند، نشسته است، از دو نفر ايستاده آنكه ساط مي‌زند، هنرمند است ولي آنكه صليبي به دست دارد نمي‌دانيم چكاره است. شايد بتوان اين پديده را از آثار بارز همكاري هنرمندان مسيحي بيزايس در طرح اين مجلسها دانست. اين ظرف به موزه لوور تعلق دارد و از قرن هفتم است. تصوير را از كتاب پوپ ص 1370 برداشته ايم.  

پس هنر نقاشي مانوي كه اين چنين ريشه دار و پر بركت به نظر مي‌رسد، يك پديده محلي كوچك نبود بلكه از چهار گوشة جهان بهره مندي هنري يافته بود، كشف و ارائه راههائي كه اين اثرات براي نفوذ در هنر مانوي پيموده بودند اگر غير ممكن نباشد مشكل است، در هنر مانوي نيز حالت پيچيده و مدغم انتقالات تمدني سده‌هاي نخستين قرون وسطي، كاملامشهود است و شايد برمبناي همين خصوصيت باشد كه بعدها، هنگام گسترش قدرت تركان مغولان و جهانگير شدن تمدن اويغوري، هنر مانوي نيز در شكل و چهره جديد خود در ايران و حتي برخي نواحي دور افتاده جهان اسلام خودنمائي كرد و منشاء اثر گرديد.

آثار نفوذ هنري مانوي در سراسر جهان اسلام و حتي برخي نواحي امپراتوري بيزانس را دوويلارد به تقضيل ارائه مي‌كند و درين گفتار نيز ما بدان اشاره خواهيم كرد، پيش از آن سخني در باب هنر بيزانس بگوئيم كه وارث دو مكتب بسيار غني يونان و روم بود اما در قرن پنجم ميلادي، همينكه قسطنطين به آئين مسيح در آمد، بزرگترين تحول نيز در هنر اروپائي صورت گترفت. تا آن زمان هنرمندان اروپا در پي زيبائي هاي ظاهر بودند

و  از اين زمان زيبائي ظاهري طبيعي جاي خود را به روح و معنا داد و كم كم كار بجائي رسيد كه دست هنر مندان در ارائه زيبائي بسته شد، آنچه ارائه مي‌شد داستان مادر و كودك (حضرت مريم) و فاجعه صليب بود و  برخي داستانهاي كتاب مقدس، در كتابها نيز آرايش و تزئين، منحصر بود به نقشهاي هندسي و بيجان سر لوحه ها و آغاز فصلها.

سن اوگموستين كه از مانويها ياد مي‌كند به تزئينات مانوي در آرايش كتابها اشاره دارد و مانويها را كه بجاي توجه به زيبائيهاي معنوي و افلاكي به ظواهر پرداخته اند سرزنش مي‌كند. وي از بكار بردن گل و درخت و ميوه‌ها در حواشي و سرفصل كتابها انتقاد كرده است. اما بيشتر اين طرحها و تزئينات بتدريج در كتاب نگاري بيزانس و سرزمين‌هاي اسلامي خلافت رايج گرديد.(13)

در بناهاي مقدس اسلامي نيز تزئيناتي ازين نوع اعمال شد كه بهترين نمونه آنرا در مسجدخرجو و يا بناي سنگ بست خراسان مي‌توان ديد كه دومي از بناهاي عصر سلطان محمود است و گور شاهزاده كه در افغانستان كنوني واقع شده است.(14)

همين تزئينات را در كتاب آرائيهاي ساده قطبي متعلق به قرن هشتم و نهم (دوم هجري) هم مي‌توان يافت، درست برعكس تحولاتي كه در اروپاي غربي صورت گرفت در آنجا اين تزئينات فرعي بداخل متن رفت و به حرفهاي آغازي فصول يا بخشهاي كتاب، شكل حيواني داد و اين نبود جزاثرات هنري ژرمنها كه از شمال متوجه جنوب، ايتالياي كنني شده بود.

 در آثار مانويان آسياي مركزي اين نزئينات گياهي زيبا گاهي از حدود عنوان تجاوز مي‌كرد و تمام حواشي صفحه را مي‌گرفت كه با سنت‌هاي هنري يوناني، كه در آن عهد سراسر اروپا و آسياي غربي وشمال افريقا را تحت تأثير قرار داده بود مباينت داشت. اين رويه در ايران پذيرفته شد و در عهد سلطان علي مشهدي به اوج ترقي رسيد، (قرن نهم هجري) دويست سال پيش از آن هنرمنداني كه كتاب منافع الحيوان را مي‌ساختند ازين روش تزئين استفده كرده بودند.(15)

هنر مانوي كه در آسياي مركزي شكوفا شد، عوامل موجود را از نقاط گوناگون آسيا اخذ كرد و با آنچه كه در محل، تركستان، موجود داشت تلفيق نمود و بر پايه سنتهاي ايراني ساساني هنر نقاشي و كتاب آرائي ايران را كه در سراسر جهان ممتاز و بي‌نظير گرديد. پايه گزاري كرد.(16)

پاورقي‌ها

1ـ نگاه كنيد به مقاله اي كه آقايان چاوان و پليوت در مجله سلطنتي آسيائي در سال 1913 نوشته اند، صفحه‌‌هاي 307 تا 309 .

2ـ مقاله اين دانشمند در كتاب پروفسور پوپ ص 1835 و ماخذ وي در همان صفح زير نويس‌هاي شماره 4 و 5و6

3_Von  Le  Goq, Die  budhistische  Spatantike:  Pls.5a.,7c.                        

4ـ همان مقاله دركتاب بررسي هنر اينران و زيرنويس هاي شماره 3 و 4 .

5ـ دوويلار منبع اين استنباط و استنتاج خودرا در زير نويس شماره 7 ص 1826 بررسي هنر ايران، موزه بريتانيا ذكر مي‌كند.

6ـ به همنت بنياد فرهنگ ايران توسط شفيعي كدكني در سال 2530 به فارسي ترجمه شد و انتشار يافت.

7ـ ژول مول با بررسي نسخه منحصر به فرد كتاب مجمل التواريخ رنگ و شكل لباس پادشاهان ساساني راتعيين كرد و طي مقاله‌اي در ژورنال آسياتيك، سري سوم جلد يازدهم سال 1841 شماره اول صفحه‌هاي 259 تا 278 انتشارداد، اين كتاب را استاد ملك الشعرا در سال 1381 تصحيح كرد و در تهران منتشر ساخت درينجا شكل و رنگ لباسهاي پادشاهان را از روي فصل طبقه ساسانيان و ذكر ايشان در صفت پوشش اين نسخه برداشت كرده به نظر شما مي‌رسانم:اندر كتاب صورت پادشاهان بني ساسان گفته است:

اردشير بابكان: پيراهن او به دينارها «آراسته» بود و شلوار آسان گون و تاج سبز در زر و نيزه قايم در دست.

شاپور پسر اردشير: پيراهن آسمان گمون شلوار وشي (به فتح اول و كسر ثاني پارچه لطيف گل دار يا منقش به نقوش) سرخ، تاج سرخ در سر ايستاده نيزه در دست گرفته.

هرمز پسر شاپور: پيراهن و شي سرخ و تاج سبز در زر اندردست راست نيزه و اندر چپ سپر داشت به شتري نشسته.

بهرام پسر هرمزد: صورت او با پيراهن سرخ شلوار سرخ، تاج آسمان گون اندر دست راست نيزه و اندر چپ شمشير بدان فرو چفسيده.

بهرام دوم، پسر بهرام هرمزد: پيراهن وشي سرخ و شلوار سبز تاج آسمان گون (ميان) دو شرفه زرين بر سرير نشسته و كماني بر زه كرده اندر دست راست … و سه چوبه نير در اندر چپ.

بهرام سوم پسر بهرام دوم: پيراهن بهرام بهرامان آسمان گون با شلوار سرخ بر سرير نشسته و بر شمشير تكيه زده تاج او سبز يان دو شرف زر اندر ساخته.

نرسه بن بهرام: پيراهن وشي سرخ و شلوار وشي برلون آسمان بر پاي ايستاده، با تاج سرخ و به هر دو دست بر شمشير فرو چفسيده.

هرمزد پسر نرسي: پيراهن سرخ و شي با شلوار آسمان گون تاج سبز بر سر نهاده و بهر دو دست تكيه بر شمشير زده.

شاپور پسر اين هرمزد: پيراهن او مورد بود وي شلوار سرخ وشي، بر تخت نشسته تبرزيني اندر دست و تاج به لون آسمان به زرمنقش برنگها انرميان دو شرفة زر و صورت ماه بر سر نگاشته.

اردشير پسر هرمزدبن نرسي: پيراهن او آسمان گون بود وشي به دينارهاو شلوار سرخ به دست راست نيزه و به چپ اندر شمشير بود بدان چفسيده و تاج سرخ برسر نهاده.

شاپور بن شاپور: پيراهن او وشي سرخ  و اندر زيرش ديگري زرد و شلوار آسمان رنگ تاج ميان دو شرفة زراندر به ريگ سبز، ايستاده قضيبي آهن صورت مرغي بر سرش به دست راست و به دست چپ بر قبضة شمشير فراخميده.

بهرام بن شاپور: تاج او سبز درميان سه شرف زر و پيرهن آسمان گون و شلوار وشي كرده بدست راست اندر نيزه و بدست چپ بر شمشير فراخيده.

يزدجرد پسر بهرام: پيراهن او سرخ بود شلوار بلون آسمان و تاج همنان ايستاده نيزه اندر دست.

بهرام گور: پيراهن آسمان گون، شلوار سبز وشي و گرز اندر دست.

يزدجرد پسر بهرام گور: پيراهن سبز شلوار وشي ساه رنگها بازر و تاج آسمان گون بر تخت نشسته و تكيه زده بر تيغ.

فيروز پسر يزدگرد: پيراهن سرخ، آسمان گون به زروشي كرده و تاج هم بدين رنگ برتخت نشسته نيزه اندر دست گرفته.

بلاش پسر فيروز: پيراهن سرخ وشلوار سرخ با سياهي و سفيدي بهم آميخته، تاج آسمان گون ايستاده نيزه در دست گرفته.

قباد پسر فيروز: پيراهن قباد آسمان گون بود سياهي وسفيدي بهم آميخته و شلوار سرخ و تاج سبز بر تخت نشسته و به تيغ فرا خميده.

كسري نوشروان: پيراهن او سفيد بود بر نگها آميخته و وشي كرده و شلوار آسمانيرنگ بر تخت نشسته و بر شمشير فراخميده.

هرمزد پسر نوشروان: پيراهن وشي سرخ داشت و شلوار آسمانگون با تاج سبز بر تخت نشسته بدست راست اندر گرزي داشت و چپ بر قبضة تيغ نهاده.

كسري پرويز: پيراهن مورد وشي داشت و شلوار آسمانگون بود و تاج سرخ نيز در دست.

شيرويه پسر كسري پرويز: پيراهن وشي سرخ داشت و شلوار آسمان رنگ و تاج سبز برپاي ايستاده بدست راست شمشيري كشيده.

اردشير پسر شيروي: پيراهن آسمان گون داشت و تاج سرخ بر پاي ايستاده نيزه بدست راست و بديگر دست شمشير چفسيده.

پوران دخت دختر پرويز: پيرهني وشي سبز داشت و شلوار آسمان گون و تاج همچنان بر تخت نشسته تبرزيني در دست.

آزرميدخت خواهر پوران يا دختر نوشروان: پيراهن سرخ ملون شلوار آسمان گون و تاج بر سر برسرير نشسته بدست راست تبرزيني و چپ بر تيغ تكيه  زده.

يزدجرد آخر ملوك عجم پسر شهريار بن كسري پرويز: پيراهن وشي سرخ، آسمان گون، تاج سرخ نيزه اندر دست و بر شمشير فراخميده و همه ملوك عجم را موزه سرخ بودست و السلام. صفحه‌هاي 33 تا 38 .

8_Survivals  of Sasanian and Manichaean art in Persian Painting,Oxford 1924 PP.12_13.  

 9- براي ملاحظه اين نقش به تصوير 229 دركتابهاي پوپ و زير نويس 2 ص 184 همان كتاب نگاه كنيد.

10ـ نگاه كنيد به كاتالوك موزه برييتانيان شماره 18.1888

11ـ مقاله چاوان و پلوت در مجله آسائي جلد اول سال 1913 ص 266.

12ـ بيروني نيز در كتاب آثار رالباقيه خود به اين مطلب اشاره كرده است، ترجمه اين كتاب ص 229.

 13ـ براي ملاحظه اين نمونه‌ها نگاه كنيد به كتاب فون لوكوك و آنچه كه دوويلار در زيرنويس شماره 2 مقاله خود در ص 1828 كتاب بررسي هنر ايران ارائه كرده است.

14ـ نگاه كنيد به تصوير ب 521 كتاب بررسي هنر ايران و كتابي كه استرزيگوسكي در باب هنر آسياي مركزي نوشته، ص 1828 زير نويس شماره 3.

15ـ كلود آنه Claude Anet   در مجله برليگتن سال 1913 مجلد 23 اين كتاب را معرفي كرد.

16ـ دوويلار، بررسي هنر ايران پوپ ص 1828.